اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نسبی گرایی پروتاگوراس و روایت های جدید آن
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 74
فرمت فایل پاورپوینت
فایل فایل پاورپوینت کامل نسبی گرایی پروتاگوراس و روایت های جدید آن شامل 120 اسلاید آماده است که میتواند محتوای شما را به شکلی حرفهای، منسجم و چشمنواز به مخاطبان منتقل کند.
برتریهای فایل فایل پاورپوینت کامل نسبی گرایی پروتاگوراس و روایت های جدید آن در یک نگاه:
- طراحی منحصربهفرد
- فایل پاورپوینت کامل نسبی گرایی پروتاگوراس و روایت های جدید آن با بهرهگیری از اصول زیباییشناسی و ترکیب رنگهای مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما میدهد.
- راهاندازی فوری
- فایل فایل پاورپوینت کامل نسبی گرایی پروتاگوراس و روایت های جدید آن نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
- وضوح عالی
- اسلایدها به گونهای طراحی شدهاند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.
همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل نسبی گرایی پروتاگوراس و روایت های جدید آن هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهاییشده و تستشده ارائه میشود.
توصیه مهم: نسخههایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل نسبی گرایی پروتاگوراس و روایت های جدید آن اما خارج از منبع رسمی منتشر میشوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.
همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نسبی گرایی پروتاگوراس و روایت های جدید آن :
اشاره
آنچه در پی می آید بخشی از طرح تحقیق درباره نسبی گرایی معرفتی است که به صورت گزینش، تدوین و ترجمه متن های مناسب و معتبر در حال انجام است. در این مقاله، نخست با استناد به رساله افلاطون، پیشینه آموزه نسبی گرایی معرفتی تا زمان پروتاگوراس دنبال می شود و نقدهای کلاسیک سقراط به نقل از افلاطون مورد بررسی قرار می گیرد. سپس روایت های متأخر نسبی گرایی معرفتی معرفی و نقد خواهد شد. در فلسفه معاصر غرب، بخش مهمی از روایت های متأخر نسبی گرایی معرفتی، کم وبیش، تلاش های مجددی است که معمولاً در چارچوب احیای دیدگاه پروتاگوراس در قالب های جدید و پاسخگویی به اشکال های سقراط صورت می گیرد. اما این پرسش مهم مطرح است که نسبی گرایان متأخر مانند «میلند» و «براون» تا چه اندازه در ارائه منسجم این دیدگاه و رفع اشکالات آن توفیق داشته اند؟
***
از زمان پروتاگوراس تاکنون، برخی اندیشمندان از نسبی گرایی معرفتی حمایت کرده اند. در قبال ایشان، متفکران بسیاری به دلیل اشکالاتی که بر این دیدگاه وارد می دانستند آن را نپذیرفته اند. مهمترین چالشی که نسبی گرایی معرفتی با آن مواجه است، اشکال «تهافت» (
incoherence
) [= عدم انسجام] می باشد. در اینجا نخست، بحث میان سقراط و پروتاگوراس (به نقل از افلاطون) درباره نسبی گرایی و نیز اشکال تهافت را بررسی می نماییم و سپس برخی از روایت های معاصر را در دفاع از نسبی گرایی معرفتی مدنظر قرار می دهیم. آنچه بیش تر محل توجه است مفهوم «صدق نسبی» (
relative
truth
)است که در براهین مختلف چه در دوران باستان و چه در عصر حاضر نقش ایفا می کند؛ هرچند هارتری فیلد (
Hartry Field
) تلاش نموده است تا بدون به کارگیری این مفهوم از نسبی گرایی معرفتی دفاع نماید.
نسبی گرایی پروتاگوراس و براهین تهافت
در رساله ثئای تتوس(
Theaetetus
) ، پروتاگوراس(
Protagoras
) به گونه ای معرفی می شود که معتقد است: «انسان، مقیاس همه چیز است.» و «هر چیز مفروض، برای من همان است که برای من ظاهر می شود و برای شما نیز به همان صورتی که برایتان ظاهر می شود، خواهد بود». سقراط باتوجه به پیشنهاد ثئای تتوس مبنی بر اینکه: «معرفت، عبارت است از ادراک حسی»، چنین نتیجه می گیرد که سخن وی، همان دیدگاه پروتاگوراس است و می گوید:
«پس آنچه من ادراک می کنم برای من، حقیقت است زیرا محل این ادراک در هر لحظه، وجود و واقعیتی است که من دارا هستم و همچنان که پروتاگوراس می گوید، من یگانه کسی هستم که حق داوری دارد خواه درباره آنچه برای من هست و چگونگی آن؛ و خواه درباره آنچه برای من نیست و چگونگی آن.» (افلاطون ۱۹۶۱:
c160
)
بنا به نقل سقراط، پروتاگوراس معتقد است:
«هریک از ما، مقیاسی است برای آنچه وجود دارد و نیز برای آنچه وجود ندارد… به مذاق شخص بیمار، غذا تلخ است و به مذاق شخص تندرست، شیرین. در این موارد نمی توان گفت یکی از آن دو،
داناتر از دیگری است و نیز نمی توان بیمار را به دلیل تلقی خاصی که دارد نادان دانست و تندرست را به جهت آنکه طور دیگری درک می کند دانا به شمار آورد… بدین لحاظ، درست است که بگوییم برداشت هیچ یک، نادرست نیست.» (افلاطون ۱۹۶۱:
d166
d167
)
سقراط نسبی گرایی را از دید پروتاگوراس چنین تلخیص می کند: «عقیده ای که هرکس درباره چیزی دارد برای او، حقیقت [= صادق] است.» دیدگاه پروتاگوراس، روایتی است افراطی از نسبی گرایی که در آن، معرفت و صدق، به حسب تفکر هر شخص، نسبت به گزاره موردنظر، نسبی است. مثلاً گزاره
P
برای من، حقیقت [=صادق] است، درصورتی که به نظر من، صادق باشد و گزاره
P
، نادرست است درصورتی که آن را نادرست بدانم از آنجاکه براساس دیدگاه پروتاگوراس، داور و حَکَم نهایی درباره صدق و معرفت، خود شخص است وجود هرگونه مقیاس و معیاری بالاتر از خود شخص که بتوان دعاوی مربوط به صدق و معرفت را با آن سنجید نفی می شود.
سقراط، بنا به نقل افلاطون، براهینی برعلیه دیدگاه پروتاگوراس اقامه می کند که دو مورد از آنها اهمیت ویژه ای دارند. در برهان اول، بر فرض پذیرش دیدگاه پروتاگوراس، توجیه سخنان وی زیر سؤال می رود:
«اگر باوری که هرکس در نتیجه ادراک حسی به دست می آورد برای خود وی، حقیقت و درست باشد و هیچ کس نتواند درباره تجربه های دیگران داوری کند و تصورات و باورهای آنها را بیازماید و به درستی و نادرستی آنها حکم کند و نیز اگر هرکس تنها به باورهای خود قناعت ورزد و آنها را حقیقت بشمارد، پس در این صورت چگونه می توانیم بپذیریم که پروتاگوراس دانشمندی یگانه است که حق دارد به دیگران درس بدهد و مزد کلان بگیرد و ما مردمانی نادانیم که باید دربرابر او سر فرود آوریم و در حلقه شاگردانش درآییم؟ مگر هرکس، مقیاس دانش خود نیست؟ اگر مضمون کتاب حقیقت، نوشته پروتاگوراس را به راستی، حقیقت تلقی کنیم آنگاه هرگونه بررسی و آزمون عقاید و برداشت های دیگران، نمایشی مزخرف و ملال آور از حماقت خواهد بود، چه بنابر آن است که رأی و عقیده هرکس درست شمرده شود…» (افلاطون ۱۹۶۱:
a162
)
در اینجا سقراط نخستین روایت از اشکال تهافت را مطرح می سازد: «پروتاگوراس با بررسی و آزمون عقاید و برداشت های دیگران مواجه است یعنی وی درگیر ارزیابی تضمین و توجیه دعاوی معرفتی است، اما دیدگاه وی ادای این وظیفه را مشکل بلکه ناممکن می سازد زیرا اگر نظر وی درست شمرده شود آنگاه امکان ندارد که هیچ دیدگاهی از «آزمون کفایت» (
test of adequacy
)، ناکام بیرون آید یا بتوان حکم به ناموجه بودن آن صادر نمود زیرا فرض بر آن است که تمام دیدگاه های رقیب، هریک به نوبه خود از درستی و حقیقت برخوردارند. اگر معرفت، نسبی باشد آنگاه وظیفه داوری نمودن درباره دعاوی معرفتی، بی معنا خواهد بود. اگر تز پروتاگوراس درست باشد لازمه اش عدم امکان درستی آن است زیرا خودِ مفهوم درستی را ابطال کرده است. از این رو، نسبی گرایی پروتاگوراسی به «تناقض ذاتی» (
self-defeating
) مبتلا است یعنی اگر درست باشد، آنگاه ممکن نیست که درست باشد و از این رو، دچار اشکال تهافت است. در اینجا، استدلال نخست برای اشکال تهافت را برهان
UVNR(1
) می نامیم: نسبی گرایی دچار اشکال تهافت است زیرا اگر درست باشد خودِ مفهوم درستی ابطال می شود و در این صورت، نسبی گرایی نمی تواند درست باشد.
برهان دوم تهافت بر این دیدگاه پروتاگوراس متمرکز است که تمام عقاید برای معتقدان به آنها درست اند؛ و در نتیجه، هیچ اعتقادی را نمی توان نادرست قلمداد نمود (به تعبیر دیگر، تفکر هیچ کس، غلط نیست). سقراط استدلال می کند که این نظر نیز نمی تواند درست باشد و درواقع، مبتلا به تناقض ذاتی است. در اینجا استدلال سقراط بر پدیده «عقاید متعارض»
conflicting) (opinions
، استوار است. فرض کنید شخص
A
گزاره
P
را باور داشته باشد و شخص
B
، «عدم
P
» را. پروتاگوراس می پذیرد که گزاره
P
برای
A
درست است و از دید
B
نادرست. بنابراین، گزاره
P
برای برخی، درست و برای برخی، نادرست است. اینک فرض کنید
P
گزاره ای باشد که بیانگر نسبی گرایی پروتاگوراس است. در این صورت، نسبی گرایی پروتاگوراس برای همه کسانی که آن را باور ندارند نادرست خواهد بود و صرفا برای شمار اندکی که آن را باور دارند (شاید فقط خود پروتاگوراس) درست می باشد:
«اگر فرض کنیم او [یعنی پروتاگوراس] انسان را مقیاس همه چیز نشمارد و دیگران نیز چنین اعتقادی نداشته باشند که درواقع نیز معتقد نیستند آنگاه کتابی که او به نام حقیقت نگاشته است برای هیچ کس، بهره ای از حقیقت ندارد. ولی اگر او خود به این سخن معتقد باشد و دیگران آن را باور نداشته باشند، در این صورت تصدیق می کنید که احتمال نادرستی آن، بسیار بیش تر از احتمال درستی خواهد بود درست به همان میزان که شمار کسانی که بدان معتقد نیستند بسیار بیش تر از کسانی است که به آن اعتقاد دارند.» (افلاطون ۱۹۶۱:
a170
a171
)
سقراط در اینجا درصدد است تا وخامت موقعیت پروتاگوراس را نشان دهد زیرا پروتاگوراس ناچار است اعتراف کند براساس دیدگاه وی، نظر مخالفانش مبنی بر اینکه: «دیدگاه پروتاگوراس، نادرست است»؛ سخنی درست به شمار می آید:
«[علاوه بر این]، پروتاگوراس چون بر این باور است که اعتقاد همه انسان ها، درست است؛ باید درستی اعتقاد مخالفان خود را نیز درباره عقیده اش بپذیرد. حال آنکه آنان معتقدند که عقیده پروتاگوراس باطل است. [پس درواقع، پروتاگوراس، باطل بودن عقیده خود را تصدیق می نماید.]» (افلاطون ۱۹۶۱:
a171
)
بنابراین، سقراط استدلال می کند که پروتاگوراس در دام عقیده خود درباره صدق گرفتار می شود و باید عقاید مخالفان خود را حتی در موردی که معتقد باشند: «نسبی گرایی پروتاگوراس، نادرست است»؛ بپذیرد و از آنجا که مطابق دیدگاه پروتاگوراس، عقیده آنان درست است؛ و از سوی دیگر، عقیده آنان این است که: «دیدگاه پروتاگوراس، نادرست است»؛ بنابراین، دیدگاه وی حتی از دید خودش باید نادرست باشد. بدین سان، نسبی گرایی پروتاگوراس از طریق دیگری [غیر از طریق نخست] دچار تناقض ذاتی است. اگر عقاید، متعارض باشند و اگر بپذیریم که تمام عقاید درست اند، آنگاه درستی هیچ یک ممکن نیست. در این مورد خاص نیز اگر عقاید درباره صدق «نسبی گرایی پروتاگوراس» متعارض باشند آنگاه کسی که طرفدار نسبی گرایی پروتاگوراس است باید اعتراف کند که عقیده به نادرستی نسبی گرایی پروتاگوراس نیز عقیده ای درست است. بدین ترتیب اگر عقیده مزبور درست باشد آنگاه حتی اگر یک نفر نیز معتقد به نادرستی آن باشد باید گفت، عقیده ای نادرست است. براساس شیوه دوم استدلال سقراط، نسبی گرایی پروتاگوراس مبتلا به تناقض ذاتی است و از این رو، اشکال تهافت بر آن وارد است. در اینجا این استدلال دوم را برهان
NSBF(2
) می نامیم: «نسبی گرایی دچار اشکال تهافت است زیرا براساس آن، تمام باورها و عقاید، درست اند اما بر فرضِ وجود باورهای متعارض، برخی باورها لزوما نادرست اند که در این صورت، نسبی گرایی نمی تواند درست باشد.»
جمعبندی و تلخیص: دو استدلال مستقل برای نفی «نسبی گرایی پروتاگوراس» به دلیل وجود اشکال تهافت مطرح شد. در استدلال
UVNR
چنین نتیجه گرفته می شود که نسبی گرایی پروتاگوراس دچار تهافت است چون اگر درست باشد درستی آن را نمی توان احراز نمود زیرا خود «مفهوم درستی»، ابطال شده است. در استدلال
NSBF
چنین استنتاج می شود که نسبی گرایی پروتاگوراس دارای اشکال تهافت است زیرا اگر درست باشد آنگاه تا زمانی که حداقل یک نفر معتقد به نادرستی آن باشد نادرست خواهد بود و این بدان جهت است که نسبی گرایی پروتاگوراس، خود را به این دیدگاه ملتزم ساخته است که تمام عقاید حتی عقیده به نادرستی آن صادق اند.
روایت های جدید نسبی گرایی معرفتی و اشکال تهافت
چند تن از نویسندگان متأخر بر رد اشکال تهافت استدلال کرده اند و روایت های جدیدی از نسبی گرایی پروتاگوراس را مورد حمایت قرار داده اند. نخست، الگویی عام را از نسبی گرایی معرفت شناختی با نام «
ER»(۳
) به شرح زیر مدنظر قرار می دهیم:
ER
: درباره هر ادعای معرفتی مانند
P
، این سخن صادق است که
P
را می توان تنها براساس (یا با ارجاع به) یکی از اصول و معیارها یعنی ,
Sn…S1
,، مورد ارزیابی قرار داد یا به تعبیر دیگر، صدق آن را احراز نمود و بر فرض وجود مجموعه (یا مجموعه های) متفاوتی از اصول و معیارهای
n
َ
,S…1 ,
َ
S
، هیچ طریق بی طرفانه ای (که نسبت به دو یا چند مجموعه بدیل از اصول و معیارها، بی طرف باشد) وجود ندارد تا براساس آن، از میان مجموعه معیارهای بدیلی که برای ارزیابی
P
وجود دارند، به لحاظ صدق یا توجیه عقلانی، گزینش صورت گیرد. به عبارت دیگر صدق و توجیه عقلانی
P
به حسب معیارهایی که برای ارزیابی
P
به کار گرفته می شوند نسبی است.
با استفاده از «
ER
» می توان مفهوم نسبیت معرفت و صدق را به حسب هر شخص به ترتیب زیر به دست داد:
اگر
P
براساس معیارهای من، درست باشد آنگاه
P
(برای من) درست خواهد بود و هیچ معیار دیگری وجود ندارد که براساس آن بتوان داوری ها و معیارهای شخصی را به گونه ای بی طرفانه ارزیابی نمود.
باید توجه داشت که
ER
در مقایسه با نسبی گرایی پروتاگوراس عام تر است زیرا منابع نسبی گرایی را نه در سطح اعتقادات یا «ادراکات حسیِ» شخص بلکه در سطح معیارها قرار می دهد. الگوی
ER
بیانگر ویژگی روایت های متأخر نسبی گرایی مانند دیدگاه های کوهن، یانگ (
Young
)، بلور (
Bloor
)، بارنز
Barnes
))، وینچ(
Winch
) ، ویتگنشتاین و دیگران است. لازمه
ER
آن است که اگر
P
براساس دو مجموعه از اصول و معیارهای متفاوت ارزیابی شود یعنی اگر مثلاً
P
براساس معیارهای ,
Sn…S1
,، درست و براساس معیارهای
n
َ
,S…1 ,
َ
S
، نادرست باشد آنگاه به هیچ طریقی نمی توان درباره این گونه ارزیابی های متعارض، داوری نمود.
P
نسبت به معیارهای ,
Sn…S1
,، درست و نسبت به معیارهای
n
َ
,S…1 ,
َ
S
، نادرست می باشد. از آنجا که هیچ معیار بی طرفانه ای برای ارزیابی مجموعه های رقیب وجود ندارد پس هیچ راه بی طرفانه ای نیز برای داوری درباره ارزیابی های متعارض از
P
وجود نخواهد داشت. این گونه ارزیابی ها را تنها می توان به طور نسبی و به حسب یکی از مجموعه اصول و معیارهای ارزیابی به انجام رساند. بنابراین، براساس مجموعه معیارها و عقایدی که من دارم، موقعیت معرفتی
P
همان خواهد بود که من درباره آن داوری می کنم.
براساس آنکه «
ER
» الگویی عام برای نسبی گرایی معرفتی است به آسانی می توانیم براهین سقراط را که قبلاً در نفی نسبی گرایی پروتاگوراس ذکر شد درمورد
ER
نیز به کار بریم. در اینجا برهان دوم سقراط (یعنی برهان
NSBF
) را مدنظر قرار می دهیم:
َ
ER : «ER
را می توان صرفا براساس یکی از اصول و معیارهای ,
Sn… S1
,ارزیابی نمود. اگر مجموعه یا مجموعه های متفاوتی از اصول و معیارهای
n
َ
,S…1 ,
َ
S
وجود داشته باشند آنگاه راهی برای گزینش از میان این مجموعه های بدیل برای ارزیابی
ER
به لحاظ صدق یا توجیه عقلانی وجود ندارد. از این رو، توجیه عقلانی و صدق
ER
به حسب معیارهایی که برای ارزیابی
ER
به کار می رود نسبی خواهد بود.»
در اینجا صورت استدلال فوق را َ
ER
می نامیم و می گوییم: اگر
ER
درست باشد آنگاه براساس آنچه در َ
ER
گذشت، خود
ER
نسبت به مجموعه هایی بدیل از اصول و معیارهای ارزیابی، نسبی خواهد بود. چون این مجموعه های بدیل، ارزیابی متفاوتی را از
ER
پیشنهاد می کنند و از آنجا که شیوه ای بی طرفانه برای گزینش یکی از آنها وجود ندارد؛ لازمه اش آن است که بگوییم اگر
ER
درست باشد آنگاه صدق
ER
به حسب اصول و معیارهایی که
ER
با آنها ارزیابی می شود متفاوت خواهد بود و به طور خاص باید بگوییم اگر براساس مجموعه ای از معیارهای ,
Sn…S1
,،
ER
نادرست تشخیص داده شود آنگاه اگر
ER
درست باشد لازمه اش نادرستی
ER
خواهد بود (حداقل براساس مجموعه خاصی از معیارهای ,
Sn…S1
,). این، مشابه همان استدلال سقراط است که براساس آن، پروتاگوراس ناگزیر بود به اقتضای اصولی که پذیرفته بود نادرستی نسبی گرایی خود را تا زمانی که حداقل یک نفر، معتقد به نادرستی آن باشد بپذیرد. بدین ترتیب،
ER
نیز دچار تناقض ذاتی (
self – refuting
) است و اشکال تهافت بر آن وارد است.
سقراط در استدلال نخست خویش (
UVNR
) احتجاج کرد نسبی گرایی پروتاگوراس مبتلا به تناقض ذاتی است. زیرا اگر ادعای وی درست باشد خود مفهوم درستی باطل می گردد. تعبیر دیگری که از این نکته می توان ارائه کرد آن است که مفهوم درستی تنها هنگامی قابل فهم است که به نحو «غیر نسبی گرایانه» درک شود. به عبارت دیگر، درستیِ نسبی(
relative rightness
) اساسا درستی نیست زیرا نسبی گرا درصدد است تا استدلال کند نسبی گرایی درست است و عدم نسبی گرایی، نادرست می باشد یا حداقل از نظر فلسفی، نسبت به نسبی گرایی از کفایت کمتری برخوردار است. تلقی غیرنسبی گرایانه از این ادعا چیزی خبر تسلیم نسبی گرایی نیست و به عکس، برخورد صرفا نسبی گرایانه با آن، فاقد معنا خواهد بود. اگر استدلال
UVNR
را درمورد
ER
تطبیق دهیم چنین خواهد شد: «فرض کنید
ER
، یک موضع موجه و عقلانی باشد در این صورت، باید دلایل خوبی برای اعتقاد به
ER
وجود داشته باشد. اما دلایل خوب نمی تواند جانبدارانه، دلخواهانه یا غیرمتعارف باشد بنابراین اگر
ER
از نظر عقلانی، موجه شمرده شود باید چارچوب یا زمینه ای، غیرنسبی و بی طرفانه برای انجام این داوری وجود داشته باشد. بدین سان،
ER
که منکر امکان وجود چنین چارچوبی است، نادرست خواهد بود. به طور خلاصه اگر
ER
درست باشد آنگاه نمی توان آن را از نظر عقلانی، موجه تلقی کرد زیرا در صورت درستی
ER
، زمینه بی طرفانه ای که ارزیابی هرگونه ادعا، از جمله خود
ER
، براساس آن صورت گیرد برای توجیه عقلانی، وجود نخواهد داشت. افزون بر این، اگر
ER
درست و از نظر عقلانی، موجه باشد آنگاه نادرست خواهد بود. زیرا دفاع عقلانی از
ER
، مستلزم نوعی زمینه و چارچوب غیرنسبی گرایانه است که
ER
، منکر آن است بدین سان،
ER
یا از نظر عقلانی، غیرموجه است یا نادرست.
این استدلال بیانگر آن است که نسبی گرا ناگزیر باید به معیارهای غیرنسبی گرایانه متوسل شود و باید از نسبی گرایی به گونه ای غیرنسبی گرایانه دفاع کند. از سوی دیگر، دفاع از نسبی گرایی به طور نسبی گرایانه، در حقیقت، دفاع ناکارامد است زیرا اگر نسبی گرایی درست باشد، خود مفهوم درستی، و در حقیقت، دفاع عقلانی منتفی خواهد بود و از این رو نمی توان مدعی شد که نسبی گرایی، درست و یا به طور عقلانی، قابل دفاع است. خلاصه آنکه معنای صحیح دفاع از نسبی گرایی، تنها در صورتی تحقق می یابد که از آن به صورت غیرنسبی گرایانه دفاع شود که در این صورت، مشتمل بر تناقض خواهد بود و دفاع نسبی گرایانه از آن را اساسا نمی توان دفاع به شمار آورد و این دقیقا درسی است که از برهان اول سقراط می آموزیم.
بررسی و نقد تلاش متأخران برای رد اشکال تهافت
۱. هارولد براون
چند تن از نویسندگان متأخر کوشیده اند تا در قبال اشکال تهافت از نسبی گرایی دفاع نمایند. نخستین شیوه اصلی برای این منظور آن بوده است که گفته شود براهین تهافت به دلیل آنکه برداشت مطلق گرایانه از معرفت یا صدق را فرض می گیرند درواقع، «مصادره به مطلوب» تلقی می شوند. برای نمونه هارولد براون(
Harold Brown
) درباره استدلال
NSBF
چنین می نویسد:
«این استدلال در قبال هیچ دیدگاه منسجمی از نسبی گرایی، حتی نسبی گراییِ افراطی پروتاگوراس، کارایی ندارد زیرا استحکام ظاهری آن از پذیرش تلویحیِ این فرض مطلق گرایانه اخذ می شود که ما در صورتی می توانیم ادعای معرفتی موجهی را ابراز کنیم که آن را براساس یک مبنای تردیدناپذیر مبتنی نماییم. با قبول این فرض، به محض آنکه امکان دعاوی معرفتی مخالف اما مبنادار را بپذیریم دعاوی معرفتی ما، ناموجه و غیرمعقول خواهد شد. اما باید توجه داشت که قبول این تز، مسئله و محل بحث اصلی در مشاجره میان نسبی گرایی و مطلق گرایی است.» (هارولد براون ۱۹۷۷: ص ص ۵۴۹ ۵۵۰)
بدین سان، براون نتیجه می گیرد که مطلق گرا در اقامه دلیل علیه نسبی گرایی، پیشاپیش، مطلق گرایی را مسلم تلقی کرده است و این مصادره به مطلوب است.
مشکل استدلال براون آن است که وی «مطلق گرایی» (
absolutism
) را با «مبناگرایی» (
foundationalism
) خلط کرده است. اگر نسبی گرایی، دیدگاهی باشد که معرفت و صدق را به حسب چارچوب ها، شاکله های مفهومی (
conceptual scheme
)، پارادایم ها، فرهنگ ها، تمایلات فردی و دیگر امور، نسبی می داند؛ و مقیاس و معیاری وجود نداشته باشد که بتوان با آن، ادعاهایی را که از سوی مواضع رقیب مطرح می شود به طور منصفانه و بی طرفانه ارزیابی نمود؛ آنگاه مطلق گرایی را باید، دیدگاهی تلقی کرد که معتقد است ادعاهای رقیب را می توان به طور عینی و بی طرفانه و بدون آنکه مصادره به مطلوب لازم آید با یکدیگر مقایسه نمود. اما این تقریر از مطلق گرایی به هیچ وجه، معادل مبناگرایی نیست. مبناگرایی، یک «تز معرفت شناختی» است مبنی بر اینکه معرفت، نیازمند یک مبنای تردیدناپذیر است و رشد و بسط معرفت بر پایه آن صورت می گیرد. پس می توان معرفت را مطلق تلقی کرد بدین معنا که دعاوی معرفتی ممکن است به طور منصفانه و بی طرفانه مورد ارزیابی قرار گیرند بی آنکه معتقد باشیم معرفت، نیازمند یک مبنای تردیدناپذیر است. از این رو باید گفت که در اینجا براون، مطلق گرایی را از مبناگرایی تفکیک نکرده است. او همچنین به گونه ای مشابه، نسبی گرایی را با «خطاپذیرانگاری» (
fallibilism
)خلط نموده است:
«تز اصلی معرفت شناسیِ نسبی گرایانه آن است که معرفت می تواند بر مبنایی خطاپذیر بنا شود. در نسبی گرایی، حق من برای اعتقاد به پیش فرض هایم با وجود خطاپذیری آنها و پیش رفتن براساس این پیش فرض ها و طرد مجموعه پیش فرض های رقیب، حمایت و تایید می شود.» (هارولد براون ۱۹۷۷: ص ۵۵۰)
اما حقوقی که براون مطرح می کند نه به وسیله نسبی گرایی بلکه از سوی دیدگاه «خطاپذیرانگاری» مطرح می شود. برای تأیید دو حق نخستی که براون ذکر می کند نیازی نیست به نسبی گرایی قایل شویم. علاوه بر این، چندان روشن نیست که نسبی گرا بتواند به گونه ای منسجم (بدون ابتلا به تناقض گویی)، سومین حق را تأیید کند. تعهد نسبی گرایی نسبت به عدم وجود معیارهای خنثی، آن را نه در ردیف خطاپذیرانگاری بلکه در ردیف خودکامگی (
arbitrariness
) قرار می دهد و وجود همین ویژگی خودکامگی است که نسبی گرایی را از دید نقادانش، دیدگاهی افراطی و بالقوه مخرب می سازد. به هرحال می توان از «مطلق گراییِ خطاپذیر» دفاع نمود یعنی می توانیم بی آنکه به تناقض گویی دچار شویم معرفت را قابل خطا و تردیدپذیر بدانیم و در عین حال معتقد باشیم که دعاوی معرفتی را می توان به گونه ای بی طرفانه و عینی ارزیابی نمود.
۲. جک میلند و صدق نسبی
جک میلند (
Jack Meiland
) تلاش نظام مندتری را برای رد براهین تهافت و دفاع از نسبی گرایی معرفتی به انجام رسانده است. وی در مجموعه ای از مقالات انکار می کند که نسبی گرایی دچار تناقض ذاتی است. او همچنین تحلیلی را از صدق نسبی ارائه می کند که معتقد است جایگزین مناسبی برای برداشت های مطلق گرایانه درباره صدق به شمار می آید. این دو تلاش میلند از این جهت به هم مرتبط اند که به اعتقاد وی با تثبیت برداشتی کارامد از صدق نسبی، نسبی گرایی از مشکل تناقض ذاتی رها می شود:
«ابتلای نسبی گرایی به تناقض ذاتی، اسطوره ای است که باید آن را به فراموشی سپرد. برای نسبی گرا، امری ناسازوار است که هم تمام دیدگاه ها را به طور نسبی، درست بداند و هم نسبی گرایی را، نه به طور نسبی بلکه به طور مطلق، درست به شمار آورد. اما شخصی که اعتقاد او به نسبی گرایی با دقت و تأمل همراه است نیازی به این گونه سخن گفتن ندارد. او یا می گوید: «تمام دیدگاه ها به استثنای نسبی گرایی، به طور نسبی، صادق یا کاذب اند»؛ یا می گوید: «نسبی گرایی ای که او بدان معتقد است به طور نسبی، صادق است»؛ و این ادعا که نسبی گرایی تنها به طور نسبی، درست و صادق است هیچ تناقضی را به بار نمی آورد.» (جک میلند ۱۹۸۰: ۱۲۱)
گزینه اول میلند، کمکی به نسبی گرایی نمی کند زیرا استدلالی ذکر نکرده است که به طور معقول، نسبی گرایی را از تمام دیدگاه ها و دعاوی دیگر، ممتاز کند و امتیاز ویژه ای برای آن قایل شود. نه تنها میلند چنین استدلالی را ارائه نکرده است بلکه تصور اینکه چنین استدلالی برچه اساس می تواند استوار باشد دشوار است اما گزینه دوم میلند مبنی بر اینکه از اشکال تهافت می توان با ابراز اینکه: «خودِ نسبی گرایی صرفا به طور نسبی، صادق است»، اجتناب نمود درخور بررسی بیشتر است. آشکار است که گزینه دوم میلند بر انسجام مفهوم صدق نسبی، مبتنی است و از این رو، تعجبی ندارد که میلند درصدد باشد تا قابل دفاع بودن آن مفهوم را احراز کند.
بحث میلند درباره صدق نسبی به این ادعای او مربوط است که صدق نسبی را می توان به گونه ای مستقل از مفهوم صدق مطلق(
absolute truth
) درک نمود؛ زیرا همان گونه که خود وی به درستی اعتراف می کند: «اگر معقولیتِ صدقِ مطلق با پذیرش نوعی مفهوم صدق نسبی که خود آن بر برداشتی مطلق استوار است مورد انکار قرار گیرد آنگاه نسبی گرایی نمی تواند از مشکل تناقض ذاتی رهایی یابد. میلند تحلیلی را درباره صدق مطلق و صدق نسبی پیشنهاد می کند که براساس آن، صدق نسبی، وابسته به صدق مطلق نیست. براساس این تحلیل، صدق مطلق، عبارت است از یک ارتباط دوجانبه درحالی که صدقِ نسبی عبارت است از ارتباطی سه جانبه. میلند در این باره چنین می گوید:
«۱ به نظر می رسد مفهوم صدق مطلق، مفهومی باشد از یک ارتباط دوجانبه میان گزاره ها از یک سو، و حقایق از سوی دیگر. اما به نظر می رسد صدق نسبی آن گونه که برخی نسبی گرایان مطرح می کنند مفهومی است از یک ارتباط سه جانبه میان «گزاره ها»، «جهان» و جانب سومی که می تواند اشخاص، جهان بینی ها یا موقعیت های فرهنگی یا تاریخی باشد. ۲ معمولاً گفته می شود که مدلولِ صدق مطلق است همان تطابق می باشد. نسبی گرا می تواند از این نوع مفهوم استفاده کند و بگوید
P
نسبت به
W
، درست است بدین معنا که از منظر
W (W
می تواند یک شخص، مجموعه ای از اصول، جهان بینی یا یک موقعیت باشد)، چیزی مانند
P
با حقایق، تطابق دارد.» (جک میلند ۱۹۷۷: ص ۵۷۱)
میلند می پذیرد که در اینجا تحلیل مفهوم صدق نسبی، بسیار ناقص است و بیش از آنکه پاسخگو باشد پرسش برانگیز است. اما وی مقصود خود را از این تحلیل چنین بیان می کند:
«مقصود من از ارائه این پیشنهاد آن بود که نشان دهم مطلق گرایان با مسلم فرض نمودن اینکه: «صدق نسبی یا باید نوعی از صدق مطلق باشد؛ یا اینکه اساسا مفهومی غیرقابل اعتنا است»؛ مرتکب اشتباه بزرگی شده اند.» (جک میلند ۱۹۷۷: ص ص ۵۷۱ ۵۷۲)
سپس وی اهمیت این تحلیل را چنین تلخیص می کند:
«هنگامی که ما تعابیری را در این قالب کلی مطرح می کنیم که: «
P
از منظر
W
، درست است» حق داریم که بپرسیم معنای حقیقت و درستی در تعبیر مذکور چیست؟ پاسخ صحیحی که نسبی گرا به این پرسش می دهد آن است که تعبیر فوق بدین معناست که:
P
برای
W
درست است. نقشی که خط تیره ها در این پاسخ ایفا می کنند بسیار مهم است زیرا نشان می دهند که نسبی گرا نه درباره صدق بلکه درباره صدق برای
W
سخن می گوید. بدین سان، پرسش کسی که درباره معنای صدق [= درستی] در تعبیر: صدق برای
W
می پرسد. به همان میزان، نامعقول است که کسی از معنای
cat
در واژه
cattle
پرسش نماید. صدق برای
W
به یک ارتباط سه جانبه دلالت دارد که در ارتباط دوگانه صدق مطلق به عنوان یک بخش مجزا نمی گنجد.» (جک میلند ۱۹۷۷: ص ۵۷۴)
میلند از پیشنهاد فوق، دو هدف را دنبال می کند: او می خواهد مفهوم صدق نسبی را به عنوان مفهومی منسجم و کارامد تثبیت کند تا نسبی گرا بتواند به عنوان یک جایگزین برای مفهوم «صدق مطلق» به آن متمسک شود. همچنین او می خواهد نشان دهد که با ارائه کارامد بودن مفهومِ «صدق نسبی»، نسبی گرا می تواند از مشکل تناقض ذاتی خلاص شود. اما واقعیت آن است که میلند نتوانسته است با پیشنهاد فوق به اهداف خویش دست یابد. در اینجا به طور خلاصه به دلایل ناکامی وی در این باره اشاره می کنیم.
نقد دیدگاه میلند درباره صدق نسبی
ابتدا تحلیل نخست میلند را درباره صدق نسبی به عنوان یک ارتباط سه جانبه میان ۱ گزاره ها، ۲ جهان و ۳ امری که می تواند افراد انسان، جهان بینی یا موقعیت های فرهنگی یا تاریخی باشد مدنظر قرار می دهیم. برای آنکه یک ارتباط سه جانبه حقیقی وجود داشته باشد باید بتوان هریک از اجزای آن را به طور مجزا موردنظر قرار داد و از دیگران متمایز ساخت.
در مفهوم «صدق مطلق»، همان گونه که میلند خاطرنشان می سازد، این شرط به آسانی فراهم می گردد زیرا «جهان» هرچند به دشواری می توان آن را به طور مستقیم ادراک نمود کاملاً از گزاره های مربوط به آن، قابل تمییز است. اما موقعیت جهان در مفهوم سه جانبه مزبور چیست؟ آیا می توان آن را از دو جنبه دیگر به وضوح متمایز ساخت؟ به اعتقاد میلند، پاسخ این پرسش، منفی است. براساس برداشت نسبی گرایانه، «جهان» را نمی توان از جنبه سوم (یعنی افراد، جهان بینی ها یا موقعیت های فرهنگی یا تاریخی) متمایز نمود. در ارتباط سه جانبه مذکور، گزاره ها و جهان نسبت به
W ( W
می تواند یک فرد، مجموعه ای از اصول، جهان بینی یا یک موقعیت خاص باشد) به یکدیگر مرتبط اند. براساس نسبی گرایی، جهان نمی تواند مستقل از
W
تلقی شود، چه اگر چنین باشد مفهوم نسبی گرایانه به یک مفهوم مطلق مبدّل خواهد شد زیرا بدین ترتیب، جهان به طریقی از گزاره ها و از اموری که به
W
مرتبط است، مستقل تلقی شده است و این دقیقا همان است که نسبی گرا باید انکار نماید. بنابراین، ارتباط سه جانبه ای که میلند مطرح می سازد به یک ارتباط دوجانبه میان گزاره ها و «جهان نسبت به
W
» تقلیل می یابد. این نکته را می توان در اظهارنظرهای میلند درباره توانایی نسبی گرا در به کارگیری مفهوم ارتباط های مربوط به مطابقت (
relations of correspondence
)، مشاهده نمود. میلند می نویسد نسبی گرا می تواند بگوید که «
P
نسبت به
W
، صادق است». بدین معنا که از منظر
W
،
P
با حقایق، مطابق است. با پذیرش دیدگاه میلند درباره نحوه کاربرد مفهوم ارتباط های مربوط به مطابقت، آنچه مطابقت دارد گزاره ها، حقایق مستقل، و
W
نیست بلکه گزاره ها و «حقایق از منظر
W
» است. بدین سان ارتباط سه جانبه میلند، پس از تأمل به یک ارتباط دوجانبه برمی گردد.
البته این نکته به خودی خود، چندان به زیان موضع میلند نیست. او هنوز می تواند استدلال کند که مفهومِ دوج
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
