اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل توجیه ترکیبی در حکمت سینوی و صدرایی
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 74
فرمت فایل پاورپوینت
ارائهی فایل پاورپوینت کامل توجیه ترکیبی در حکمت سینوی و صدرایی – تجربهای خاص و متمایز!
پاورپوینتی حرفهای و متفاوت:
فایل فایل پاورپوینت کامل توجیه ترکیبی در حکمت سینوی و صدرایی شامل 76 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شدهاند.
ویژگیهای برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل توجیه ترکیبی در حکمت سینوی و صدرایی:
- طراحی خلاقانه و حرفهای: فایل فایل پاورپوینت کامل توجیه ترکیبی در حکمت سینوی و صدرایی به شما این امکان را میدهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیرهکننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
- سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل توجیه ترکیبی در حکمت سینوی و صدرایی به گونهای طراحی شدهاند که استفاده از آنها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
- آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل توجیه ترکیبی در حکمت سینوی و صدرایی با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.
کیفیت تضمینشده با دقت بالا:
فایل فایل پاورپوینت کامل توجیه ترکیبی در حکمت سینوی و صدرایی با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهمریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بینقص و حرفهای هستند.
نکته مهم:
هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخههای غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل توجیه ترکیبی در حکمت سینوی و صدرایی با دقت و حرفهای تنظیم شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل توجیه ترکیبی در حکمت سینوی و صدرایی را دانلود کنید و ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل توجیه ترکیبی در حکمت سینوی و صدرایی :
اشاره
در مبحث توجیه که یکی از چالش برانگیزترین محورهای معرفت شناسی در روزگار ما است دست کم دو دیدگاه عمده وجود دارد: مبناگروی و انسجام گروی. تصوّر غالب بر این بوده و هست که دیدگاه فلاسفه اسلامی که ابن سینا و صدرالمتألهین شیرازی از برجستگان آنان محسوب می شوند در این بحث مبناگروانه است. این مقاله درصدد است تا با بیان شواهدی نشان دهد که این دو فیلسوف اسلامی در آثارشان از هر دو روش (مبناگروی و انسجام گروی) بهره برده اند.
***
اگر به میراث عظیم حکمت و فلسفه اسلامی نظر کنیم، می توانیم دو مقام را از یکدیگر تفکیک نماییم: محتوا و روش. آنچه در میان ما رایج و متداول است نگاهی محتوایی بر حکمت نزد مسلمانان است. شیوه ما معمولاً چنین است که با گزینش یک مسأله احیانا مسائل کلیدی به توصیف، ارائه ادّله و پیش فرضها و حداکثر به نقد آن بپردازیم و در پاره ای موارد نگاهی تطبیقی هم ما را همراهی می کند، امّا از پرداختن به روش ها و شیوه های حکما غفلت می ورزیم. توجه و تأکید بر متد و روش می تواند لااقل به اندازه محتوا کارساز و مفید باشد. انتخاب یک روش، فلسفه ای را کارا می کند و گزینش شیوه ای دیگر، فلسفه دیگر را از تأثیرگذاری باز می دارد یا آن را به ضعف می کشاند. لذا انتخاب شیوه مناسب، مکمّل مبانی صحیح و معتبر می باشد و هیچ یک از دیگری بی نیاز نیستند.
اگر به آثار و نوشته های حکمای پیشین نظر افکنیم، خواهیم دید که در استدلال ها و استنتاج های آنان شیوه ها یکسان و یکرنگ نیست، بلکه تفاوتهایی در بین است. به نظر می رسد حکمای مسلمان در “مسأله توجیه” از روش واحدی تبعیت نکرده اند. نوشتار حاضر فرض را بر این قرار داده است که حکمت سینوی و حکمت صدرائی در رابطه با مسأله توجیه، شیوه ترکیبی دارند. یعنی در هر دو گرایش از دو روش مبناگروی و انسجام گروی استفاده شده است. البته در یکی شیوه انسجام کم تر و شیوه مبناگروی بیش تر و در دیگری بالعکس.
گفتنی است که مسأله صدق و نیز توجیه دو مقام دارد: مقام تعریف و مقام ملاک و یا مقام ثبوت و اثبات. تعریف ناظر به مقام ثبوت است و ملاک ناظر به مقام اثبات. صرف دانستن تعریف، در تعیین مصداق کاربرد ندارد. مشخص کردن مصداق، نیازمند ارائه ملاک است و هر دو با یکدیگر می توانند شرایط لازم و کافی را برای اتمام مبحث صدق و توجیه فراهم آورند.
آنچه در اینجا مورد نظر است، مقام تعریف و عالم ثبوت نیست، بلکه غرض اثبات این نکته است که حکما و اندیشمندان اسلامی جهت اثبات دعاوی خود تنها استناد به یک سلسله مبانی خاص را کافی نمی دانند، بلکه از شیوه یا شیوه های دیگری برای اعتبار بخشیدن و اثبات مدعیات خود بهره می برند.
اصل انسجام یکی از این شیوه هاست که در بسیاری موارد خواسته یا ناخواسته، وسیله ای برای تأیید و اثبات قرار گرفته است. به دیگر سخن، ملاکِ ثبوتیِ تعریفِ حقیقت و صدق نزد حکمای اسلامی چنین است:
«الحقیقه عباره من ألمعرفه ألتی تطابق ألواقع.»(۱)
بنابراین معرفتی که منطبق بر واقع باشد، حقیقت و صدق است و الاّ کذب خواهد بود. از این رو مناط ثبوتی نزد فلاسفه، عبارت است از: مطابقت معرفت، گزاره و قضیه با نفس الامر، ولی این به تنهایی برای کشف حقیقت در قضایای جزئی کافی نیست، بلکه نیازمند ملاک است.
برای اینکه بدانیم قضیه ای صادق یا موجه است، غیر از تعریف صدق به ملاک اثباتی آن نیز نیازمندیم. یکی از ملاک های اثباتی برای کشف حقیقت، بداهت قضیه است. به عبارت دیگر اگر قضیه ای بدیهی باشد، صادق خواهد بود.
پس براساس این تعریف، آن قضیه ای صادق است که با واقع مطابق باشد و آنچه ما را برای کشف مطابقت یک قضیه با واقع یاری می دهد، بداهت آن است. بداهت، طریق کشف حقیقت است. از آن جا که همه قضایا بدیهی نیستند، بلکه بخش عظیمی از تصدیقات نظری اند، در نتیجه قضایای نظری، در اتصاف خود به صدق و مطابقت، وام دار بدیهیات اند. بنابراین اگر گزاره ای بدیهی یا منتهی به بدیهی بود، ضمان صدق خواهد داشت. بدین ترتیب دهلیز بدیهیات است که ما را به سرای حقیقت می برد و آفتاب صدق و حقیقت، از راه علوم بدیهی به ذهن انسان می تابد.
به نظر می رسد اصل انسجام هم، شأنی همانند بدیهیات دارد. بدین معنا که حکمای مسلمان گاه برای اعتباربخشی به گزاره ای آن را به علوم پایه و بدیهیات ارجاع می دهند و گاه به هماهنگی و سازگاری آن با دیگر گزاره ها استناد می جویند.
بنابراین می توان گفت که روش اندیشمندان مسلمان در مباحث فلسفی، ترکیبی است. برای اینکه بیشتر مسأله وضوح یابد، لازم است به طور خلاصه مبناگروی و انسجام گروی را به عنوان دو شیوه توجیه تقریر کنیم و بعد از آن با استفاده از نمونه های متعدد نشان دهیم که حکمت سینوی و صدرایی در توجیه و تدلیل، شیوه ای ترکیبی را مطمح نظر قرار داده اند.
۱. نظریه مبناگروی (
foundationalism
)
این نظریه(۲) که قدیمی ترین رأی موجود در موضوع مورد بحث است به مهم ترین مسأله و دغدغه معرفت شناس یا شاید تنها دلمشغولی غایی او، یعنی مسأله توجیه، پاسخی در خور می دهد.
نظریه مبناگروی، بالغ برده تقریر دارد. اولین تقریر که هنوز هم رایج ترین است مبناگروی سنتی (
Classical Foundationalism
) است. اصول این دیدگاه عبارتند از:
اصل یکم: مبناگروی کلاسیک، مجموعه باورهای انسان را به دو دسته تقسیم می کند: یک دسته باورهایی که نیازمند تأثیر از سوی باورهای دیگرند و دسته ای دیگر که خود باورهای دیگر را تأیید می کنند بی آنکه نیازی به تأیید آن ها داشته باشند. به قسم نخست، باورهای روساختی (
superstructure
beliefs
)، باورهای غیرپایه ای(
non-basic beliefs
) ، باورهای مستنتج (
infrred beliefs
) و باورهای غیر پایه ای موجه (
non-basic justified beliefs
) اطلاق می شود. باورهای گروه دوم را باورهای مبنایی (
foundational beliefs
)، باورهای پایه(
basic beliefs
) ، باورهای واقعا پایه (
properly basic beliefs
)، باورهای غیراستنتاجی پایه (
non-inferentially basic
) و باورهای غیراستنتاجی موجه (
non-inferentially
justified beliefs
) می نامند.
اصل دوم: مبناگرایان سنتی می افزایند: باور پایه آن است که از حالات حسی ما (
our own sensory
states
)و تجارب بی واسطه ما(
our own experience immediate
) گزارش دهد. بنابراین حسیات و تجربیات مستقیم، باورهایی هستند که می توانند روی پای خود ایستاده و در عین حال نیاز خود را در توجیه تأمین کنند.
اصل سوم: حال اگر پرسیده شود که چرا مجموعه معلومات بشر به تجربه های بی واسطه و امور حسی منتهی می شود و چگونه است که باورهای حسی نیاز به حمایت توجیهی از سوی دیگر باورها ندارند و دیگران به آن محتاجند، پاسخ را اصل سوم مبناگروی کلاسیک می دهد، و آن اینکه: چون باورهای حسی خطاناپذیرند (
infallible
) در ساختار معرفت انسان چنین نقش مهمی را بازی می کنند. باور حسی می تواند پایه باشد، روی پای خود بایستد و دیگران را پشتیبانی کند، چون اصولاً خطا در حریم آن راه ندارد و «عصمت معرفتی» دارد، نه تنها خطا در آن واقع نمی شود، بلکه اساسا خطابردار نیست. تعریف منطقی آن چنین است «باور
P
برای
S
خطاناپذیر است، اگر و فقط اگر برای
S
محال باشد که به
P
باور داشته باشد و در این باور خطا کند.»
این طرح کلان مبناگروی کلاسیک بود. این طرح به ما نشان می دهد که چگونه می توانیم باورهایمان را در پهنای جهان خارج، گذشته، آینده، علم، اخلاق و دین براساس باورهای پایه خطاناپذیر موجّه سازیم.
۲. نظریه انسجام (
Coherentism
)
یکی دیگر از دیدگاه های مهم و و عمده در مبحث توجیه، نظریه انسجام است. پیش از این گفتیم که نظریه انسجام در دو قلمرو صدق و توجیه کاربرد دارد. صدق ناظر به مقام ثبوت و توجیه ناظر به مقام اثبات بود. صدق، وجهه ای عینی دارد و توجیه جنبه درونی میان گزاره هاست و نهایت آن است که صدق ما را به فلسفه رهنمون می کند، حال آنکه توجیه، دلمشغولی و عمده ترین دغدغه معرفت شناس است. بنابراین درباره نظریه انسجام در دو زمینه سخن به میان می آید: یکی نظریه انسجام در باب صدق و دیگری نظریه انسجام در باب توجیه که به لحاظ ارتباط با بحث مورد نظر ما در اینجا به دوّمی می پردازیم.
معروف ترین انسجام گراهای قرن بیستم عبارتند از: ویلفرد سلارز (
Wilfrid Sellars
)گیلبرت هارمن (
Gilbert Harman
) کیت لرر (
Keith Lehrer
) کواین (
W.V.Quine
) و لورنس بونژر (
Lourenec Bonjour
) که عمدتا با ردّ آموزه متافیزیکی انسجام در عالم صدق، بیشتر به دکترین انسجام در زمینه توجیه متمایلند.
مدعایِ اصلیِ انسجام گرویِ توجیهی، چنین است که یک باور تا حدی موجه است که با مجموعه باورها هماهنگ و سازگار باشد. ارزش هر باور به نقش آن در میان باورهای یک مجموعه بستگی دارد. اگر انسجام یک مجموعه از طریق حذف یک باور و احتمالاً جانشین کردن باور مقابل افزایش یابد، آن باور موجه نیست و اگر مجموعه ای با ورود یک باور به جای باور بدیل، هماهنگ گردد آن باور موجه است. فرمول این نظریه بدین قرار است: اگر مجموعه باورِ شخصِ
s
با باورِ
p
به عنوان عضو آن مجموعه بیشتر سازگار باشد تا بدون آن یا با بدیل آن، در این صورت شخص
s
در باور به
p
موجه است.
بنابراین انسجام گرا مانند مبناگرا می گوید که تنها باوری موجه است که بتواند باورهای دیگر را توجیه کند. از طرف دیگر بر خلاف او قائل است تنها چیزی که می تواند باور او را موجه سازد، مجموعه باورهای دیگر است. پس چنانچه یک باور، توجیه خود را از سوی دیگر باورها به دست آورد، هماهنگ بودن با کل باورها، انسجام و در نتیجه اعتبار کل مجموعه ای را که آن باور عضوی از آن است، افزایش می دهد و بر این اساس است که هر چه مجموعه باورهای منسجم فربه تر شود، اعتبار آن بیشتر خواهد شد و هر چه نحیف تر باشد از وثاقت آن کاسته می شود.
حاصل سخن آنکه انسجام، ملاک و محور توجیه باور است. حال جای این پرسش هست که بپرسیم موجه بودن یک باور به چه معناست؟ باید گفت که موجه بودن باور بنابر اصل انسجام تا حدی مبهم است و باید واضح و شفاف گردد. بیشتر انسجام گراها عنصر سازگاری (
consistency
) را شرط لازم انسجام می دانند. برادلی عامل تکمیل (
complete
) و جامعیت (
comprehensive
)را اضافه کرد، اما همچنان شرط کافی برای انسجام یک مجموعه به دست نیامد. بلانشارد (
Brand-Blanshard
)عنصر استلزام (
entailment
) را افزود. بدین معنا که ”
p
مستلزم
q
است، اگر فقط با فرض
p
،
q
باید صادق باشد.” اوینگ (
Ewing
) این سه عنصر را برای انسجام یک مجموعه شرط لازم و کافی دانست. لرر و سلارزهم مجموعه منسجم را با عناصر سه گانه سازگاری، تکمیل و تبیین متقابل (
mutual
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
