اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل بازخوانی یک پرونده تاریخی
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 54
فرمت فایل پاورپوینت
فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل بازخوانی یک پرونده تاریخی؛ راهکاری شایسته برای ارائههای موفق
اگر بهدنبال یک فایل ارائهی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفهای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل بازخوانی یک پرونده تاریخی انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 120 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائههای شما تهیه شدهاند.
دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل بازخوانی یک پرونده تاریخی:
- طراحی ساختارمند و چشمنواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما بهخوبی دیده و درک شود.
- آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل بازخوانی یک پرونده تاریخی آمادهی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
- سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخههای PowerPoint بدون بهمریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.
تولید شده با رویکرد حرفهای:
تمامی بخشهای فایل پاورپوینت کامل بازخوانی یک پرونده تاریخی با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بینقص طراحی شدهاند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شدهاند تا ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید.
توجه:
تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل بازخوانی یک پرونده تاریخی از کیفیت کامل برخوردار است. نسخههای غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمیشود از آنها استفاده شود.
با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل بازخوانی یک پرونده تاریخی، سطح ارائههای خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بازخوانی یک پرونده تاریخی :
بیانیه کانون نویسندگان ایران و جریان های حاکم بر انتشارات کتاب در دو دهه آخر نظام شاهنشاهی
شاید اگر کتاب «در جستجوی صبح، خاطرات عبدالرحیم جعفری بنیانگذار مؤسسه انتشارات امیرکبیر»[۲] چاپ نمی شد و پاره ای از ادعاهای نویسنده در خدمت به دنیای قلم، در آن مطرح نمی گردید و این ادعاها توسط دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران نقد نمی گردید[۳] و دامنه نقد و پاسخ های نقد به روزنامه ها و تأیید و تکذیب های عده ای کشیده نمی شد، پرونده ای را که قرار است در این مقاله بازخوانی کنیم هیچ گاه باز نمی کردیم. پرونده ای را که از آن بحث خواهیم کرد نه دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران در تشکیل آن دخالتی داشت، نه سازندگان برنامه هویت برای بدنام کردن شخصیت های نامی و بزرگ ایران! امثال ذکاء الملک فروغی، مؤتمن الملک، علی اصغر حکمت، تقی زاده، میرزا ملکم خان، میرزا حسین خان سپه سالار، آخوندزاده و لابد عبدالرحیم جعفری و چهره های مشهور دیگری[۴] که حتما در تحقیر ملت ایران و عقب ماندگی دو قرن اخیر آنها و انعقاد شرم آورترین قراردادهای استعماری و فروش ذخایر ملی به بیگانگان و ده ها ظلمی که به این ملت وارد شد؛ دخالتی نداشتند، چنین پرونده ای را تشکیل دادند.
این پرونده اتفاقاً توسط همان روشنفکرانی تشکیل شده است که در ماه های آخر حکومت استبدادی پهلوی، تحت تأثیر شرایط انقلابی و آزادی ای که به برکت خون هزاران شهید انقلاب اسلامی ایجاد شده بود، تصور کرده بودند با وارد شدن به صحنه مبارزات و چاپ این گونه اسناد، همان شرایطی برای آنها فراهم خواهد شد که در نهضت مشروطه فراهم شده بود. اما همان جریانی که این پرونده را تشکیل داد و اوضاع حاکم بر ادبیات و مطبوعات دو دهه آخر استبداد پهلوی و جریان های مسلط بر نشر و انتشار کتاب در ایران و رابطه آنها را با دربار شاهنشاهی و ساواک تحلیل کرد؛ امروزه در مقام دفاع و پاسخگویی از همان افراد و همان انتشارات و همان جریانات، جمهوری اسلامی و پاره ای از مؤسسات تحقیقاتی را متهم به عداوت و کینه نسبت به اهل قلم و سلب آزادی می کنند! به راستی کدام یک را باید صادقانه دانست؟ انتشار کتاب «قتل عام قلم و اندیشه» یا «۲۵ سال سانسور در ایران» را یا ژست های آزادی خواهی و مظلوم نمایی های دفاع از اهل قلم را؟!
بیانیه ای در افشای قلم به مزدان
در تابستان سال ۱۳۵۶ بیانیه پرحجمی به قلم گروهی از روشنفکران تحت عنوان «گروه آزادی کتاب و اندیشه» در نشریه شماره ۱۰ «پیام دانشجو»[۵]( شهریور ۱۳۵۶) چاپ گردید که در آن ۲۵ سال سانسور رژیم شاهنشاهی، نفوذ ساواک و دربار در پاره ای از صاحبان قلم و انتشارات و استفاده از آنها برای اعمال فشار و سانسور بر آزادی خواهان با نام و مشخصات و آمار و ارقام مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. به خاطر اهمیت این بیانیه در افشای مزدوران دیکتاتوری در صنعت چاپ و نشر، بیانیه در همان سال مجدداً توسط مجله کند و کاو در قالب شماره ۶ در پاییز ۱۳۵۶ به صورت کتاب مستقل منتشر گردید. هیأت تحریریه مجله کند و کاو نام این کتاب را «۲۵ سال سانسور در ایران»[۶] به قلم گروهی از نویسندگان گذاشت.
در اولین صفحه این کتاب عنوان «آزادی کتاب و اندیشه» و در صفحه دوم یادداشت زیر به چشم می خورد:
بیانیه زیر توسط گروهی از نویسندگان و شعرای مترقی ایرانی به نام «گروه آزادی کتاب و اندیشه» نوشته شده است. این نوشته اولین سندیست از این گروه که به خارج راه پیدا کرده است. با وجود اینکه این بیانیه در شماره ۱۰ پیام دانشجو (شهریور ۱۳۵۶) انتشار یافته است ما چاپ مجدد آن را ضروری می دانیم. شاید باشند کسانی که به پیام دانشجو دسترسی ندارند و اصولاً اهمیت این سند به خودی خود پخش هر چه وسیع تر آن را ایجاب می کند. هیأت تحریریه کند و کاو.
این کتاب مجدداً در بهمن سال ۱۳۵۷ تحت عنوان:
«قتل عام قلم و اندیشه، مقاله از گروه آزادی کتاب و اندیشه[۷] توسط یک ناشر ناشناس تجدید چاپ می شود.
در آخرین صفحه چاپ جدید کتاب آمده است:
این مقاله توسط «گروه آزادی کتاب و اندیشه» نگاشته شده و یکبار توسط پیام دانشجو (شهریور ۱۳۵۶ و یکبار توسط مجله کند و کاو (شماره ۶ پاییز ۱۳۵۶) چاپ گردیده است.
به سبب اهمیت خاصی که این مقاله در افشای جنایات دستگاه سانسور دارد، ما آن را بار دیگر به صورت کتابی مستقل تحت عنوان «قتل عام قلم و اندیشه» به طبع می رسانیم.
به دلیل شرایط خاص دوران حکومت پهلوی و ترس از بگیر و ببندهای ساواک، هیچ گاه نام اصلی نویسنده یا نویسندگان این اثر مشخص نگردید، اما در همان دوران، به دلیل وجود پاره ای از قرائن در ادبیات این کتاب و مباحث مطروحه در آن تردیدی وجود نداشت که متن مورد نظر توسط گروه خاصی در «کانون نویسندگان ایران» نوشته شده است و نویسندگان آن نیز یقیناً از اصحاب قلم و دست اندرکاران بازار کتاب و نویسندگی و آشنا با جریانات حاکم بر نشر کتاب در ایران بودند.
کانون نویسندگان ایران و پایه گذاران آن
کانون نویسندگان ایران تشکیلاتی بود که در اواخر سال ۱۳۴۶ مقدمات تأسیس آن فراهم گردید. در اواسط دهه ۴۰ حکومت پهلوی زمینه هایی را فراهم کرد که بتواند صاحبان ادب و هنر را زیر چتر خود بگیرد. این خواست دولتی در مراکزی چون رادیو و تلویزیون به سرپرستی قطبی[۸]، وزارت فرهنگ و هنر به وزیری مهرداد پهلبد[۹] و دفتر فرح به کارگزاری شجاع الدین شفا[۱۰] اجرا گردید و موفق شد گروهی از اهل قلم و هنر را با سیاست های رژیم هم آوا و هماهنگ کند.[۱۱]
در همان دوران تعدادی از نویسندگان، شاعران و هنرمندان در مقابل این اقدامات رژیم پهلوی که زمینه ای بود برای سانسور شدید و هماهنگ کردن تعدادی از صاحبان قلم و مراکز نشر خصوصی برای انتقال سانسور به درون آنها، مقاومت نشان دادند. در نهایت پس از کشمکش های یک ساله با رژیم، در اسفند ۱۳۴۶ در خانه داریوش آشوری که برای تدوین بیانیه ای علیه برپایی کنگره جهانی نویسندگان، شعرا و مترجمان برگزار گردید، زمینه های اولیه تأسیس کانون نویسندگان ایران فراهم شد.[۱۲]
هسته اولیه کانون نویسندگان ایران و اساسنامه آن ظاهراً در زمستان ۱۳۴۶ با پیشنهاد مرحوم جلال آل احمد، مبنی بر ضرورت تشکیل یک تشکل خصوصی از نویسندگان، مورد موافقت قرار می گیرد و علی اصغر حاج سیدجوادی، محمدعلی سپانلو و نادر نادرپور اساسنامه را نوشته و در فروردین سال ۱۳۴۷ با اصلاحات نهایی و تأکید بر نوشتن مرامنامه توسط محمود به آذین (محمود اعتمادزاده) تصویب شد و کانون نویسندگان از ابتدای اردیبهشت ۱۳۴۷ کار خود را آغاز کرد. کانون نویسندگان به عنوان یک مؤسسه غیر تجاری با هدف حمایت و استیفای حقوق مادی و معنوی اهل قلم و کمک به نشر آثار و هدایت نوقلمان و غیره تأسیس و در نخستین دوره انتخابات نیز سیمین دانشور، محمود اعتمادزاده، نادر نادرپور، سیاوش کسرایی و داریوش آشوری به سمت اعضای اصلی، غلامحسین ساعدی و بهرام بیضایی به سمت اعضای علی البدل، نادر ابراهیمی و فریدون معززی بازرسان مالی، فریدون تنکابنی صندوق دار و اسماعیل نوری علاء به عنوان منشی انتخاب شدند. خانم سیمین دانشور به عنوان نخستین رئیس کانون برگزیده شد. [۱۳]
از همان ابتدای فعالیت، نه تنها ساواک پایگاه محکمی در کانون به دست آورد بلکه تناقضات ایدئولوژیک اعضا نیز امکان عاقبت به خیری آن را به چالش کشید. در انتخابات دوره دوم در سال ۴۷ درگیر ی دو جریان عمده در درون کانون، یعنی جریان وابسته به حزب توده و جریان وابسته به جلال آل احمد، علنی شد و در شهریور سال ۱۳۴۸ با درگذشت جلال آل احمد و بسته شدن مکان جلسات کانون، دور اول حیات فرهنگی آن به پایان رسید.
دوره دوم حیات فرهنگی کانون از اوایل سال ۱۳۵۶ هم زمان با تحولات کشور و باز شدن فضای سیاسی ایران با نوشتن نامه ای به امضای چهل نفر برای امیرعباس هویدا نخست وزیر نظام دیکتاتوری آغاز می شود. پس از نگارش این نامه، با فعالیت های اسلام کاظمیه، شمس آل احمد، منوچهر هزارخانی، رحمت الله مقدم مراغه ای، علی اصغر حاج سیدجوادی و محمود به آذین کانون نویسندگان تجدید حیات می کند. در انتخابات سوم تیر ۱۳۵۶ منوچهر هزارخانی، اسلام کاظمیه، محمود به آذین، رحمت الله مقدم مراغه ای و باقر پرهام به عنوان گروه دبیران کانون انتخاب شدند.
از همان ابتدا معلوم بود که ساختار متناقض کانون، همان شرایطی را فراهم خواهد ساخت که در دور اول ایجاد کرده بود. گرایش چپ شرقی (چپ شوروی) کانون با افرادی چون محمود اعتمادزاده (به آذین)، باقر پرهام، منوچهر هزارخانی، فریدون آدمیت، فریدون تنکابنی و… و گرایش چپ غربی (چپ امریکایی و اروپایی) آن، با افرادی چون اسلام کاظمیه، علی اصغر حاج سیدجوادی، شمس آل احمد، سیمین دانشور، طاهره صفارزاده، رحمت الله مقدم مراغه ای و…. تقریباً ساختار اصلی کانون نویسندگان را در این دوره رقم می زد.[۱۴]
کانون نویسندگان برای رسیدن به اهداف این دوره، کمیته هایی برای مبارزه با سانسور رژیم شاهنشاهی تشکیل داد که «کمیته آزادی کتاب و اندیشه»، «کمیته آزادی هنر و اندیشه» و «کمیته یا گروه آزادی بیان و فکر» از جمله آنها بودند.[۱۵] ساواک در یکی از گزارش های خود می نویسد:
«بدین وسیله یک برگ بروشور تحت عنوان «کانون نویسندگان ایرانی چه می گویند؟» که از طرف کمیته کیفی (کمیته برای آزادی هنر و اندیشه در ایران) دو هزار برگ از بروشور در دو رنگ چاپ شده و…… جهت استحضار و هرگونه اقدام مقتضی ارسال می گردد.»[۱۶]
با مطالعه اسناد ساواک به راحتی می توان فهمید «کمیته آزادی کتاب و اندیشه» که نویسنده و ناشر بیانیه «۲۵ سال سانسور در ایران» یا «قتل عام قلم و اندیشه» است وابسته به «کانون نویسندگان ایران» بود. بیانیه ای که در پی بازخوانی آن هستیم بی تردید توسط یکی از دو گرایش مذکور در کانون یا با همکاری هر دو گرایش نوشته شده است.
این بیانیه ظاهراً در نقد سخنان فرح دیبا (شهبانو) در بازدید از استان گیلان (حدود اواخر خرداد سال ۵۶) پیرامون عدم وجود سانسور کتاب در ایران نوشته شد و در مجموع، نگاهی تحلیلی به الیگارشی حاکم بر جریانات نشر در ایرانِ اواخر دوره پهلوی می باشد. نویسندگان این بیانیه در کانون نویسندگان ایران و ناشرین آن در سال ۵۶ و ۵۷ هیچ گاه تصور نمی کردند که در ایران یک انقلاب بزرگ اجتماعی به رهبری جریانات مذهبی به پیروزی برسد و منجر به تأسیس نظام جمهوری اسلامی و ناکامی جریانات و ایدئولوژی های چپ و راست در کشور گردد.
اطلاعاتی که از پاره ای نویسندگان، ویراستاران، ناشران و هنرمندان در این بیانیه آمده است اطلاعاتی است که پس از انتشار تا به امروز هیچ گاه مورد تردید و یا اعتراض افراد، جریانات سیاسی، مؤسسات و جریاناتی که از آنها در کتاب نام برده شد، قرار نگرفت.
خدمتگزاران دیروز و مدعیان امروز
کسانی که امروزه با نوشتن خاطرات، صدور بیانیه، نوشتن نامه، مصاحبه با مطبوعات و رسانه های داخلی و خارجی و سایر روش ها در پی تطهیر و نادیده گرفتن پاره ای از خطاها و بی مهری های خود و یا دوستان و جریانات مورد علاقه خود به ملت ایران هستند و نظام جمهوری اسلامی را به تندروی، حسد و کینه و سایر اتهامات ناجوانمردانه متهم می کنند در مقابل چنین بیانیه ای که چهار بار در داخل و خارج از کشور چاپ شده (و شاید بیش از این هم چاپ شده باشد) چرا هیچ عکس العملی نشان ندادند و سکوت و ندیده انگاشتن این اسناد را بر اعتراض یا پاسخگویی به آن ترجیح دادند؟!
کسانی که در «جستجوی صبح»[۱۷] و «نام نیک امیرکبیر»[۱۸] خود را ذی حق دانسته و جسارت آن را دارند که در مقام دفاع و جواب گویی، مخالفین و ناقدین خود را بدذات، بدبین، کینه توز، بخیل، حسود و غیره معرفی کنند و آنها را به «ویل للمکذبین» انذار دهند و خود را آن قدر مبری از مصائبی می دانند که رژیم پهلوی در طول حاکمیت پنجاه ساله بر سر فرهنگ، هنر و اقتصاد ایران آورد، چرا در آن تاریخی که این بیانیه صادر و به شیوه های مختلفی توسط همان جریاناتی که آنها را روشنفکر می دانند، در داخل و خارج ایران چاپ گردید، در مقام دفاع از خود و پاسخگویی به آن و انذار نویسندگان برنیامدند؟! اما همین افراد، امروزه در پناه آزادی و نجابت جمهوری اسلامی در برخورد با آنان، تاوان نامهربانی های خود به ملت ایران را از دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران، نظام جمهوری اسلامی و از همه بدتر از ملت ایران می گیرند؟
اشتباه و یا شاید نجابت دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران این بود که نقد ادعاهای نویسنده کتاب «درجستجوی صبح» را با انتشار کامل بیانیه کانون نویسندگان ایران در سال ۵۶ و ۵۷ پاسخ نگفت تا اگر حقیقت جویان تاریخ ایران! ناسزا، فحش و تهمتی دارند نثار کسانی نمایند که در این اثر، فرآیند الیگارشی حاکم بر جریان نشر کتاب در دوران پهلوی را با شواهد کافی برملا ساختند.
اگر چه در بیانیه مورد نظر، روشنفکران حافظ حرمت و آبروی اصحاب قلم و خدمتگزاران به نشر کتاب دیروز و متولیان آزادی، حقوق بشر و قانون طلبی امروز، عنان عفت قلم را از دست داده و لزوم حفظ حیثیت صاحبان فکر و اندیشه را به پشیزی نخریدند ولی چرا تاوان بی عفتی، بی حرمتی و کینه توزی آنها به فرهنگ و ادب و شعر و معرفت این مرز و بوم را باید جمهوری اسلامی و مؤسسات پژوهشی وابسته به آن یا متفکران و محققان حقیقت جوی مسلمان پرداخت کنند؟
روشنفکرانی که دست به نوشتن بیانیه های شداد و غلاظ آنها در محکوم کردن فرهنگ این کشور سابقه ای به گستره دویست سال اخیر تاریخ تحولات این مرز و بوم دارد و هرجا که قرار بود در دفاع از فرهنگ نیمه جان ملی، مسلمانی و یا وطن دوستی به فرهنگ مسلط غرب، نقدی وارد کند، خود را مسئول خفه کردن صدای آن مسلمان یا آن وطن دوست با بهره گیری از چماق علم، آزادی، تجدد و ترقی، اصلاحات و امثال این الفاظ قشنگ می دانستند، توصیه می شود برای دفاع از حقوق بشر و پاسداری حرمت اهل قلم و اهل نشر، کتاب «قتل عام قلم و اندیشه» و یا «۲۵ سال سانسور در ایران» را که «گروه آزادی کتاب و اندیشه کانون نویسندگان ایران» در سال ۵۶ منتشر کرد بازخوانی نمایند تا مشخص شود چه کسانی ناشرانی چون امیرکبیر و غیره را غول سانسور رژیم شاه معرفی کردند.
اما برای اینکه نسل انقلاب اسلامی و نسل های آینده ایران در جریان آشفته بازار چاپ و نشر متون کشور که از دل آن انواع و اقسام کتاب خاطرات، داستان، تاریخ نگاری، تحلیل سیاسی، نظریه سیاسی و غیره خارج می شود، سکه رایج مسی متون مبتذل و مشهورات کاذب تاریخی را به جای طلای ناب نقد آثار علمی و تاریخی خریداری نکنند، بیانیه یا کتاب مذکور را بازخوانی خواهیم کرد، اگر چه می دانیم که این بازخوانی دل عده ای را خواهد شکست و جگر عده ای را خون خواهد کرد و کفر عده ای دیگر را در خواهد آورد. اما چه باید کرد که همین مدعیان آزادی، حداقل در ظاهر به ما آموخته اند که حقایق را باید به مردم گفت حتی اگر به ضرر خود باشد.
مدعی نیستیم همه آن چیزهایی که در این بیانیه نوشته شده حقیقت محض است اما می توانیم سؤال کنیم که چرا در آن دوران وقتی تشکیلاتی به نام کانون نویسندگان ایران که گردانندگان آن افرادی چون: فریدون آدمیت، علی اصغر حاج سیدجوادی، داریوش آشوری، رحمت الله مقدم مراغه ای، کامران فانی، باقر مؤمنی، بهاءالدین خرمشاهی، به آذین، احمد خلیل الله مقدم، محمدرضا فشاهی، نعمت میرزاده، علی اکبر اکبری، ابوالفضل قاسمی، جمال میرصادقی، محمد قاضی، سیمین دانشور، هما ناطق، اسلام کاظمیه، مصطفی رحیمی، حشمت الله کامرانی، محمدتقی برومند، مصطفی رهنما، منوچهر هزارخانی، منصور یاقوتی، بهرام بیضایی، غلامحسین ساعدی، ناصر پاکدامن، مهدی سحابی، باقر پرهام، جلال سرافراز، هوشنگ گلشیری، فریدون شایان، اسدالله مبشری، حسن شایگان، جواد مجابی، محمد مختاری، فریدون تنکابنی، طاهره صفارزاده، شمس آل احمد، سیاوش کسرایی، رضا براهنی، مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو، پرویز بابایی، مهدی بهار، ناصر تقوایی، خسرو حکیم رابط، اسماعیل خویی، عبدالعلی دستغیب، اکبر رادی، ناصر زرافشان، محمدعلی سپانلو، کاظم سادات اشکوری، حسن صدر، ابراهیم فخرایی، شاهرخ مسکوب، جمشید نوایی و ده ها تن دیگر از اصحاب قلم و ادب بودند[۱۹] که بعضی از آنها نه تنها امروز، بلکه همیشه خود را طلایه دار آزادی، حقوق بشر، دموکراسی، تجددطلبی، ترقی خواهی و غیره می دانستند، بیانیه ای صادر کرد که در آن، بر سر بسیاری از صاحبان قلم و اندیشه و ناشرین کتاب چوب رسوایی وابستگی به رژیم دیکتاتوری و اختناق شاهنشاهی و مزدوری دربار و ساواک خورده می شد و اربابان صنعت چاپ و نشر، مزدوران حقوق بگیر دستگاه ساواک معرفی می شدند، چنین اقدامی را خدمت به مبارزه با سانسور و هدیه ای به همه برادران مطبوعاتی که پاسدار فریاد سرخ بودند و تحفه ای به همه کارگران چاپ و چاپخانه و همه نویسندگان به خون نشسته می دانستند؟[۲۰]
اما نقد بر خاطرات یک تاجر کتاب را که همان بیانیه کانون نویسندگان او را «غول خصوصی دستگاه اختناق شاهنشاهی»[۲۱] نام نهاده بودند، برنتابیدند؟! داوری منصفانه از آن کسانی خواهد بود که حرف به حرف، کلمه به کلمه، جمله به جمله و پاراگراف به پاراگراف این پرونده تاریخی را مطالعه کنند. پرونده ای که علی رغم میل خود خواهیم گشود و آن را تقدیم همه پژوهش گرانی خواهیم کرد که در دفاع از حرمت حقیقت گویی در تاریخ، تیرهای زهرآگین توهین، تهمت، افترا و ناسزا را به جان خریدند.
***
گزیده هایی از بیانیه گروه آزادی کتاب و اندیشه و نقش نویسندگان و ناشران در سیستماتیک کردن سانسور کتاب در رژیم پهلوی
۱. کتابی که اینک به شما عزیزان وطن هدیه می شود حدیث جنایت دشمنان ماست بر ادبیات ما، بر مطبوعات ما، بر شاعران ما چه حدیث ها که نرفته است! چه قلم های شریفی که نشکسته اند! چه نویسندگانی که در زندان و تعقیب، زندگی شان را ویران نکرده اند! این کتاب به همه برادران مطبوعاتی که اینک پاسدار فریاد سرخ ما هستند به همه کارگران چاپ و چاپخانه به همه نویسندگان به خون نشسته هدیه می شود. به کسانی که امروز خاموشی شان گوش دشمن را کر کرده است.. به آنها که گرسنگی می کشند اما در سفره رنگین جنایت دستشان را آلوده نمی کنند. به دست های سرب آلوده برادران چاپی، به انگشتان و دستان مقدس نویسندگان هدیه می شود…[۲۲]
۲. خانم فرح ملقب به شهبانو در مصاحبه ای که از او پخش شد با آن سطح نازل فرهنگی خود، می کوشد بین سانسور و ستم فرهنگی با سانسورچیان و عاملان ظلم و ستم علامت تساوی بگذارد… اگر اختناق فرهنگی به مثابه وسیله ای برای عقیم کردن مغزها و در نتیجه از کار انداختن بازوها و برای جلوگیری از تبادل افکار و عقاید و ایجاد آرامش گورستانی و سرپوش گذاشتن بر روی جنایات شاه و شهبانو و درباریان و سازمان امنیت شاه نمی داشت، هرگز و هرگز نیازی به استفاده از گروهی روشنفکر خائن و خائف و فرصت طلب به عنوان سانسورچی و عمله ظلم وجود نمی داشت [۲۳]….
۳. تا هنگامی که چنین دستگاه پر ادبار و خائن پروری وجود دارد، اگر نتواند از نسل قدیم، دکتر محمد باهری و محمود جعفریان و ایرج زندپور و عنایت الله رضا را پیدا کند، از نسل تازه، پرویز نیک خواه، کورش لاشایی، هوشنگ وزیری و امیر طاهری را پیدا خواهد کرد و آنان را در کنار رسولی و دکتر مهدی سمسار و دکتر کاظم ودیعی و فیروزه هنربخش و آلبرت کوچویی و مزدوران و جیره خواران دیگر خود خواهد نشاند…
۴. در اواخر تابستان پارسال (۱۳۵۵) جلسه مشترکی از گروهی از ناشران، بعضی از مؤلفان که موضع طرفدار دستگاه دارند، مأموران اداره سانسور، مأموران وزارت اطلاعات مأموران سازمان امنیت و گروهی دیگر تحت عنوان «سمینار کتاب» به زعامت دکتر احسان نراقی تشکیل شد. هدف این اجلاس ظاهراً چاره جویی درباره وضع ناگوار کتاب و انتشارات در ایران و در حقیقت متشکل کردن روش های جدید اختناقی در امر چاپ کتاب و انتشارات بود. در یکی از نشست های این اجلاس، امیرعباس هویدا نخست وزیر نیز شرکت کرد. او در برابر تذکر محافظه کارانه یکی از شرکت کنندگان غیر دولتی جلسه، با لحنی خشن و بی ادبانه از جمله گفت: «بله. ما کتاب را سانسور می کنیم و احتیاجی هم به پرده پوشی نداریم. مصالح مملکت و نظم شاهنشاهی ایران برای ما مافوق همه چیز است» و برای کسانی که گمان می کنند هویدا و امثال او جزء واقع بین هیأت حاکمه هستند، آنچه هویدا در این جلسه گفت یادآوری افشاگرانه فوق العاده ای است.
در این جلسه در برابر تذکری که از طرف آقای احسان نراقی (استاد دانشگاه، عضو هیأت نمایندگی ایران در یونسکو، مرتبط با سازمان امنیت و مشهور به ارتباط با سازمان «سیا») در مورد نحوه سانسور داده شد، هویدا با حالتی عصبی فریاد زد: مگر شما خودتان، آقای نراقی نبودید که به من توصیه کردید کتاب ها مجدداً پس از چاپ سانسور شود تا ناشران خودشان سانسور برقرار کنند؟
آقای دکتر احسان نراقی سخنان هویدا را انکار نکرد و جوابی به او نداد و معلوم شد تغییر روش دستگاه سانسور کتاب و اعلام این تصمیم که ناشران مجدداً کتاب ها را باید پس از چاپ به اداره سانسور بدهند بنابر توصیه این محقق محترم بوده است که به تقلید از عنوان کتاب تازه خودش باید گفت «آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد».
ما در اینجا قصد خرده گیری از این و آن را نداریم حتی اگر شخص مشکوکی مانند احسان نراقی باشد. زیرا این دستگاه اختناق ایران است که سانسور کتاب را سازمان داده و موجودیت دستگاه اختناق است که چنین موجودیت های پلیدی را پرورش می دهد. عرصه را از نمایندگان واقعی هنر و ادب ایران خالی می کند تا اینان بتوانند تاخت و تاز کنند و از جمله امکان چنان توصیه هایی را پیدا کنند. اگر سانسور کتاب در ایران وجود نداشت، چنین توصیه ها و اظهار نظر هایی حتی بر زبان چنان افرادی نیز نمی آمد؟[۲۴]…
۵. علاوه بر کتب مذهبی که تحت کنترل شدید قرار دارند، در مورد دیگر نشریات مذهبی نیز سانسور شدیدی حکمفرماست. تا اوایل سال ۱۳۵۵ مجله «مکتب اسلام» که مرکز آن در شهر قم بود به طور مرتب و با تیراژ وسیع منتشر می شد. این مجله کمتر به روی تخته روزنامه فروشی ها دیده می شد و قسمت اعظم فروش آن از طریق مساجد و آبونه شدن مجله بود. در کشوری که تیراژ روزنامه های پرسابقه و مجهزی نظیر «اطلاعات» و «کیهان» که در هر دهی نماینده دارند، به زحمت به ۱۵۰ هزار نسخه می رسد و تیراژ روزنامه پرخرجی مانند «آیندگان» با هیچ کوششی به ۱۰ هزار نمی رسد و تیراژ مجله پرخرج و حمایت شده ای چون «تماشا» از مرز ۲۵ هزار نسخه نمی گذرد، مجله «مکتب اسلام» بنا بر قول ناشران آن تیراژی در حدود دویست هزار نسخه دارد (مقامات وزارت اطلاعات تیراژ مجله «مکتب اسلام» را نود هزار نسخه می دانند. ولی حتی چنین تیراژی و آن هم از طریق آبونمان، تیراژی است که مجله های رنگین و پرخرجی مانند «تماشا» و «رستاخیز جوانان» که به یک سوم قیمت تمام شده عرضه می شوند، حتی به خواب هم نمی توانند ببینند).
مجله «مکتب اسلام» از اوایل سال ۱۳۵۵ تعطیل شد و گروهی از نویسندگان، فعالین و حتی آبونه شدگان آن در زندان و شکنجه گاه ها به سر می برند. تعطیل مجله مذکور حتی بنابر روش مرسوم و به اصطلاح قانونی به شکل «توقیف شدن» نیز نبود، بلکه به دور از هر گونه پوشش قانونی و به دور از هرگونه پنهان کاری در اختناق مطبوعات به زور سازمان امنیت و شهربانی، اداره مجله و چاپخانه هایی که این مجله را چاپ می کردند اشغال شدند، نویسندگان مجله دستگیر شدند و به کلیه چاپخانه های کشور دستور داده شد که از چاپ این مجله خودداری کنند و به طور خلاصه امکان چاپ و انتشار آن را سلب کردند. در برابر حیرت و اعتراض مردم و آبونه شدگان مجله، دستگاه اختناق به وسیله سازمان مخفی خود به نام مخفف کوک، این شایعه را رواج داده که ناشران مجله مذکور برای خودداری از درج تاریخ شاهنشاهی (۲۵۳۵) در صفحه اول مجله که اجباری است ولی از طرف حضرت آیت الله خمینی استفاده از آن حرام شناخته شده خود شخصاً از ادامه انتشار مجله خودداری کرده اند و دستگاه در این کار نقشی نداشته است. (سازمان «کوک» سازمانی مخفی و مستقل از ساواک و غیره است که زیر نظر مستقیم شاه و به ریاست ارتشبد فردوست اداره می شود و از جمله وظایف اصلی آن شایعه پراکنی است. گاه این شایعات حتی علیه بعضی از افراد خانواده سلطنتی و درباریان است که مقاصد معینی را تعقیب می کند. کارکنان این دستگاه را علاوه بر بعضی از مقامات ارتشی، گروهی از کسانی که در مجالس و محافل زیاد رفت و آمد دارند و حتی کسانی که ظاهراً مخالف خوانی می کنند و نیز بعضی از رانندگان تاکسی و رانندگان بیابانی و غیره تشکیل می دهند. متأسفانه گاه بعضی از شایعات «کوک» در نشریات اپوزیسیون خارج از کشور نیز دیده می شود که به احتمال زیاد ناشی از ناآگاهی از منبع شایعه و همه گیر بودن شایعه است) این نکته را بیفزاییم که در چند ماهه اخیر که دستگاه می کوشد ظاهرسازی هایی کند به مجله مکتب اسلام بار دیگر اجازه انتشار داده شده است ولی در مورد آن سانسور شدیدی اعمال می شود و بسیاری از فعالین سابق آن هنوز در زندان اند.[۲۵]
۶. سانسورچیان چه کسانی هستند؟
اداره نگارش علاوه بر کارکنان و بررس های خود که اغلب آنها در عین حال از مأموران یا به جهت شغلی از وابستگان سازمان امنیت هستند، گروه دیگری را در خدمت دارد که در دو ساله اخیر این گروه را تقویت کرده است. این گروه عبارت اند از عده ای از نویسندگان و مؤلفان دست دوم و از کارافتاده ای که زمانی یکی دو تا کتاب منتشر کرده اند و یا چند مقاله در روزنامه ها نوشته اند. این افراد به عنوان هاله ای بر گرد اداره سانسور عمل می کنند و هر یک با توجه به قدر و ارزش خود برای دستگاه سانسور و یا با توجه به معروفیتی که داشته اند هر ماه بین یک هزار تومان تا سه هزار از اعتبار مخصوصی که در اختیار وزیر فرهنگ و هنر است، پاداش مستمر می گیرند. اکثر این افراد در ضمن کارمند شاغل یا بازنشسته وزارتخانه ها و سازمان های دولتی دیگر و یا سازمان های دیگر وزارت فرهنگ و هنر هستند.
افرادی نظیر مهدی برادران قاسمی مفسر رادیو، فرهنگ فرهی رپرتز رادیو، ابوالقاسم پاینده نماینده دوره قبلی مجلس، دکتر مهاجرانی واعظ معروف، محمدعلی زرنگار مدیرکل سابق مطبوعات وزارت اطلاعات و رئیس سابق سانسور آن وزارتخانه و رئیس کنونی امور انتشارات حزب رستاخیز، فرامرز برزگر سردبیر سابق مجله تهران مصور و معاون سابق همین اداره سانسور، دکتر ذبیح الله صفا رئیس سابق دانشکده ادبیات، دانشی نماینده مجلس از آبادان و معمم و گوینده اخبار مذهبی رادیو، بشارت مدیر روزنامه سابق صدای وطن، بهبهانی واعظ معروف، دانش نوبخت از فعالین گروه های فاشیستی سابق، سیامک پورزند روزنامه نگار سابق، زین العابدین مؤتمن دبیر سابق ادبیات، جعفر شاهید مدیر روزنامه جوانمردان، ابراهیم خواجه نوری رئیس تبلیغات شرکت سابق نفت، محمود طلوعی مفسر سابق رادیو و روزنامه ایران نوین و نماینده دوره سابق مجلس، منوچهر آتشی شاعر، ابراهیم صهبا شاعر، ابوالحسن احتشامی نماینده سابق مجلس و روزنامه نگار سابق، دکتر رحمت مصطفوی روزنامه نگار سابق، علی اصغر افراسیابی روزنامه نگار سابق، آلبرت کوچویی عضو تلویزیون، سبکتکین سالور نویسنده رادیو ایران و گروهی دیگر. این افراد بنابر تشخیص اداره سانسور در مورد «صلاحیت» آنان درباره کتاب مورد نظر هر چند گاهی یک کتاب از اداره سانسور می گیرند، آن را می خوانند و «بررس» های خود اداره سانسور گزارشی در مورد کتاب و مطالب آن و نظر خود درباره مناسب بودن یا نبودن آن برای چاپ و کاهش یا افزایش هایی که باید در متن کتاب داده شود تا «قابلیت چاپ» پیدا کند، به اداره کل نگارش یعنی سازمان سانسور کتاب می دهند. در تقسیم کار جدید اداره سانسور، این گزارش ها باید به تأیید مسئول مربوطه که یکی از سه نفر نامبرده است برسد.[۲۶]
۷. … از جمله ناشران بزرگی که با سازمان امنیت و اداره سانسور به طور مستقیم یا غیرمستقیم همکاری دارند باید از انتشارات امیرکبیر، انتشارات طهوری، انتشارات سروش (وابسته به تلویزیون) و بنیاد فرهنگ ایران نامبرد که در مورد هر یک از آنها و «فعالیت»های آنها بیش و کم سخن خواهیم گفت. ناشران یا در حقیقت کتاب فروشان کوچک و خرده پایی وجود دارند که از وابستگان پرنفوذ سازمان امنیت در امر کتاب هستند و فعالیت آنها به عنوان کتاب فروش فرع بر مأموریت امنیتی آنها در کار خبرکشی و اطلاع از کار کتاب است. از جمله شخصی بنام آقای «جارچی» که از کتاب فروشان کنار خیابانی است و گاه گاهی کتاب هایی تحت نام «انتشارات فروغی» منتشر می کند…
۸. انتشارات امیرکبیر غول خصوصی دستگاه اختناق.
و اکنون بپردازیم به آنچه در آغاز این بررسی به عنوان اعلام پایان یک مرحله در کار سانسور کتاب ذکر کردیم و سخنان شهبانو را مستقیماً متوجه آن دانستیم. دستگاه اختناق ایران در کنار تمام کوشش های دیگر خود، توجه خود را به این موضوع معطوف کرده است که اگر با چند مؤسسه بزرگ انتشاراتی طرف باشد و کادرهای دستگاه سانسور خود را در این چند مؤسسه بزرگ انتشاراتی پخش کند و اطلاعات قسمت انتشارات حزب رستاخیز و دایره سانسور شهربانی را هماهنگ کرده، این مرکز هماهنگ شده را به شکل یک «ستاد» رهبری کننده سانسور درآورد و کار سانسور را بر عهده خود «ناشران مسئول» و بزرگ بگذارد، هم از دوباره کاری ها جلوگیری خواهد کرد، هم ناشران را به یک اتو سانسور واقعی وادار خواهد کرد و از اجازه های ناسنجیده اداره سانسور جلوگیری می شود و هم از اعتراض سازمان های جهانی در مورد سانسور کتاب در ایران کاسته خواهد شد. از دو سال پیش طرح این کار مورد توجه طراحان دستگاه اختناق ایران قرار گرفت، به «صحه همایونی» هم رسید و تصویب شد و اجرای ترتیبات آن سخت مورد توجه دستگاه اختناق قرار گرفت.
از طرف دیگر ناشران بزرگ که به کار خود به عنوان یک کار صرفاً تجارتی نگاه می کنند بنا به طبیعت خود خواهان خرد کردن و بلعیدن رقبای کوچک خود هستند و دستگاه اختناق به خصوص در کار کتاب به این امر بسیار کمک می کند.
اکنون بزرگ ترین ناشر ظاهراً غیر دولتی کتاب در ایران مؤسسه انتشارات امیرکبیر است. از همان زمان که طرح سیستماتیک کردن سانسور مورد اجرا قرار گرفت بین این مؤسسه انتشاراتی و اداره سانسور کتاب و سازمان امنیت و وزارت اطلاعات روابط مخصوص و بسیار نزدیکی برقرار شد و دستگاه اختناق فربه کردن باز هم بیشتر این بنگاه انتشاراتی را مد نظر قرار داده و این امر به خصوص پس از ورود آقا زاده آقای جعفری صاحب انتشارات امیرکبیر به کار انتشار و مترقی نمایی های نخستین او از جمله چاپ نشریه «الفبا» و جمع کردن نویسندگان معروف، شکل معین گرفت. به این جهت دستگاه اختناق ایران از یک طرف از طریق خرید یکجای هر یک از کتاب های این ناشر (در مورد هر کتاب خرید بین پانصد تا هزار نسخه به طور یکجا از طرف فرهنگ و هنر) و از طرف دیگر از طریق کمک های مالی شرکت ملی نفت ایران و کتابخانه پهلوی با ارقام بزرگ به این بنگاه انتشاراتی کمک مالی می کند و این کمک مالی در قبال تعهداتی است که انتشارات امیرکبیر بر عهده گرفته است. ارقام کمکی که دولت به این مؤسسه انتشاراتی پرداخت کرده و می کند و ارقام پول هایی که انتشارات امیرکبیر صرف اجرای وظایف خود می کند در تاریخ کتاب و مطبوعات در ایران سابقه نداشته است.
مؤسسه انتشارات امیرکبیر تعهد کرده است که اولاً یک گروه «وارد» و آگاه سانسورچی را گرد آورد و گروهی از سانسورچیان کنونی اداره نگارش را هم به آنها بیفزاید و حقوق آنان و مخارج این کار را بپردازد، ثانیاً ناشران کوچک را با تحریک اشتهای مالی آنها از میدان به در کند و خود به عنوان ناشر غیر دولتی یکه تاز میدان و طرف اصلی و مسئول در برابر دستگاه اختناق در
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
