خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل آشنایی با فرا اخلاق
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل آشنایی با فرا اخلاق قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل فدائیان امامت
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل فدائیان امامت قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
08ساعت
13دقیقه
38ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل سعادت در فلسفه اخلاق

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 62

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
4 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل پاورپوینت کامل سعادت در فلسفه اخلاق؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل سعادت در فلسفه اخلاق، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل سعادت در فلسفه اخلاق با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل سعادت در فلسفه اخلاق آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل سعادت در فلسفه اخلاق به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل سعادت در فلسفه اخلاق ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل سعادت در فلسفه اخلاق، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل سعادت در فلسفه اخلاق را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل سعادت در فلسفه اخلاق :

یکی از مفاهیم مهم در اخلاق و فلسفه اخلاق، مفهوم سعادت است. واژه سعادت که در زبان انگلیسی با و در لاتین با eudaimonia به آن اشاره می شود از دیربازنقشی اساسی در اخلاق و فلسفه اخلاق داشته است مکاتب مختلف یونان باستان هر یک بگونه ای خاص این مفهوم را در نظام اخلاقی خود جای داده و کارکردی ویژه برای آن در نظرگرفته اند. در نظام اخلاقی اسلام نیز مفهوم سعادت مفهومی کلیدی ومحوری است که هرچندتشابهات بسیاری با دیگر مفاهیم این واژه درنظریه های اخلاقی گذشته دارد ولی تفاوتی بزرگ نیز دارد که سبب شده تا فلسفه اخلاق اسلامی از این حیث نیز ویژگی خاص و ممتازداشته باشد. در این نوشتار سعی شده با سیری گذرا در آثار فلاسفه یونان، خصوصا سقراط،افلاطون، ارسطو، زنون، اپیکور و آثار برخی ازاندیشمندان اسلامی دیدی اجمالی نسبت به جایگاه سعادت در دو فلسفه اخلاق یونان واسلام فراهم آید. شایان ذکر است که غرض این نوشتار نقد و تحلیل آراء این بزرگان در این زمینه نیست و آنچه می تواند موجب بصیرت بیشتری در مورد جایگاه مفهوم سعادت درفلسفه اخلاق شود بررسی پیشینه این مفهوم درسنت مسیحی و در آراء متفکران غربی مثل هابز، لاک و خصوصا کانت است.

بحث خود در مورد سعادت را با ذکر دوپیش فرض آغاز می کنیم که پذیرش آنها برای اعتقاد به سعادت به عنوان غایت نهایی افعال آدمی لازم است. پیش فرض نخست آنکه افعال انسان دارای غایت است و پیش فرض دوم آنکه غایت تمام افعال انسانها واحد است. به نظر می رسد برای قایل شدن به سعادت بعنوان غایت نهایی فعل اخلاقی چاره ای جز پذیرش این دو پیش فرض نیست. زیرا اگر کسی معتقدباشد که افعال انسان غایتی ندارد، یا آنکه غایت دارد ولی این غایت واحد نیست دیگرنمی تواند قائل شود که سعادت تنها غایت نهایی افعال اخلاقی انسان است مگر آنگونه که بعدا ذکر خواهیم کرد سعادت را امری دارای مراتب بداند که هر مرتبه خود یک غایت است. از این روست که می بینیم ارسطو اول در صدداثبات غایتمند بودن افعال و سپس اثبات وحدت این غایت بود. او برای تبیین این امرمی گفت: هر حرکتی و هر فعلی و من جمله افعال انسان غایتی دارد. فعل ارادی عبارت است از چیزی که متعلق خواست انسان است و فعل اختیاری یعنی چیزی که هم متعلق خواست انسان و هم متعلق توانایی اوست.

مثلا برای شخصی رسیدن به قله کوهی غایت نهایی در حرکت خویش است. این غایت متعلق خواست اوست ولی برای رسیدن به این غایت داشتن جسمی ورزیده لازم است و برای داشتن جسمی ورزیده بدنی سالم، وبرای بدنی سالم، غذا و برای غذا داشتن پول وبرای تحصیل پول کارکردن لازم است که این فعل اخیر در توانایی اوست و آنرا اختیارمی کند.) او بعد از این مرحله می گفت: تمام افعال انسان غایتی واحد دارند و این غایت واحد که هر غایت دیگری برای رسیدن به آن است همان غایت قصوی یعنی سعادت است. این مطلب که هرچیزی غایتی دارد وهر فعل انسانی غایتمند است تقریبا از پذیرش عام برخورداراست اما اینکه همه انسانها غایتی واحد دارندمورد بحث و تردید واقع شده است و بعضی معتقدندکه درکلام ارسطو مغالطه واضحی وجوددارد و مانند این است که گفته شود هر گاوی یک سر دارد پس تمام گاوها یک سر دارند. (۱)

مناسب است در اینجا به مشکل آن دسته از نظریه های اخلاقی که غیر غایت گرایند اشاره شود. به یک لحاظ فیلسوفان اخلاق به دودسته کلی غایت گرا و وظیفه گرا تقسیم شده اند.غایت گرایان معتقدند که هر کاری را باید باتوجه به نتیجه اش انجام داد. اگر نتیجه کاری خوب بود خواه برای خود شخص، خواه برای گروهی، یا برای عموم مطابق با شاخه های مختلف غایت گروی آن کار را باید انجام داد ودر غیر این صورت نباید انجام داد و برای خوبی نیز معانی متفاوتی در نظر گرفته اند مثل لذت، قدرت، معرفت، تحقق کمالات نفس. برطبق نتیجه گروی قائل شدن به سعادت بعنوان نتیجه نهایی اعمال امری معقول است. اماوظیفه گرایانی که معتقداند عامل اخلاقی بایدفعل را فقط بخاطر خود فعل و یا از آن رو که وظیفه اوست انجام دهد، خواه این وظیفه راعقل تعیین کرده باشد یا وحی یا عرف، و نتایج عمل اصلا در انجام دادن یا انجام ندادن آن تاثیرندارد، مشکل بتوانند سعادت را بعنوان غایت قصوای فعل اخلاقی توجیه کنند. کسانی مثل کانت که نمونه بارز وظیفه گروی در اخلاق است تصریح کرده اند که تنها عملی ارزش اخلاقی دارد که فقط و فقط از روی وظیفه انجام شود ودخالت هر انگیزه دیگری در عمل، حتی رسیدن به سعادت، سبب می شود تا عمل ارزش اخلاقی نداشته باشد. نظام اخلاقی ای که کانت ارائه می کند در صدد است تا هر گونه نتیجه گروی یا مصلحت اندیشی را از حوزه اخلاق بیرون کند. ولی آیا اساسا وظیفه گرائی مطلق ممکن است یا نه؟ آیا ممکن است دروراء انجام وظیفه هیچ امر دیگری در نظرنباشد؟ این سؤالی است که هم آندسته ازمکاتب غربی که مطلقا وظیفه گرایند و هم آندسته از متفکران اسلامی که معتقد به اصالت تکلیف اند باید به آن پاسخ گویند.

به هر روی پس از ذکر این دو پیش فرض بحث را به اختصار با ذکر آراء برخی فلاسفه یونان در مورد سعادت ادامه می دهیم. لازم به ذکر است که چون بحث از مفهوم سعادت عمدتا با سه مفهوم لذت، فضیلت و حکمت به هم آمیخته است، از این رو ما نیز به رابطه سعادت با هر یک این سه مفهوم در دیدگاه فلاسفه مذکور بطور مجزا اشاره می کنیم.

سقراط

سقراط می گفت: فضیلت باید خوب و سودمندباشد. تهور و بی پروائی صرف، شجاعت نیست زیرا گاهی مستلزم کاری خطرناک و احمقانه است که نه خوب است و نه سودمند. او درباب فضیلت معتقد بود که فضیلت باید شامل معرفت و آگاهی باشد و بدون آگاهی نمی توان چیزی را که خوب و سودمند است انتخاب کردو از چیزی که “شر” و “پلید” است اجتناب نمود. از دید او هر فضیلتی با شناخت ومعرفت “خیر” و “شر” یکی است. بدین سان اوتمام فضایل را واقعا با یک معرفت برابر می داند(وحدت فضیلت) و از این اشکال که هرفضیلتی با معرفت خیر و شر برابر نیست وممکن است شخصی بداند فعلی فضیلت است اما به آن عمل نکند با نگرشی خودگرایانه -روانشناختی پاسخ می گوید و این احتمال را که شخصی فعلی را فضیلت بداند ولی بدان عمل نکند رد کرده و می گوید همه ما خواهان سعادت خود هستیم و هر کاری را بخاطرسعادت خود انجام می دهیم و چون فضیلت برای سعادت شرط لازم و کافی است پس ممکن نیست که کاری را فضیلت بدانیم و درعین حال آنرا انجام ندهیم. (۲) به نظر او فقط درصورتی انسان سعادتمند است که با فضیلت باشد و در صورتی با فضیلت است که معرفت و شناخت داشته باشد. او خطاکار بودن انسان را بخاطر خطای در شناخت خیر و فضیلت واقعی می دانست نه عاملی دیگر. اما آیافضیلت برای سعادت کافی است؟ پاسخ سقراط مثبت است. او چنین استدلال می کندکه، چون فضیلت برای استفاده درست از تمام «خیرات متعارف » (سلامتی، ثروت، قدرت …)کافی است، پس برای سعادت نیز کافی است وبه همین خاطر خیرات متعارف در نزد او واقعاخیر نیستند. پیش فرض استدلال او این است که هیچ سطح خاصی از«خیرات متعارف » برای سعادت ضروری نیست بلکه «خیرات متعارف » وسیله رسیدن به سعادت اند. او این مطلب را که سعادت غایت نهایی انسان است وانسان هر چیز دیگری را بخاطر سعادت می خواهد، بدیهی دانسته و می گوید: سعادت تنها غایتی است که دیگر سؤال بردار نیست که سعادت را به خاطر چه می خواهی؟

سقراط درکتاب پروتاگوراس، (Protagoras) سعادت را با بیشترین غلبه لذت بر درد و رنج برابر دانسته و خوبی و بدی افعال را با میزان لذتی که تولید می کنند مربوط ساخته است ومی گوید چون ماتصور می کنیم مثلا فعل الف درمجموع لذت بیشتری تولیدمی کندتا فعل ب می گوئیم فعل الف بهتر است. کسانی درچالش باسقراطگفته اندقضیه برعکس است؟شایداینکه ما فعل الف را لذت بخش می یابیم بخاطراین است که فکر می کنیم فعل الف خوب است. این اشکال مبتنی بر این پیش فرض است که “خوب” را مفهوم عینی بدانیم که ملاک ارزشمندی هر چیز دیگری از جمله لذت است.

در کتاب گرگیاس، (Gorgius) سقراطمفهومی از سعادت ارائه می کند که شامل دوادعا است. الف: اگر امیال خود را ارضاء کنیم سعادتمندیم. ب: وقتی که امیال خود را به سوی منابع در دسترسی که آنها را ارضاء می کندسوق می دهیم سعادتمندیم. او ادعای دوم رابرای نشان دادن اینکه ادعای اول چگونه عملی می شود آورده است بر طبق ادعای دوم تعدیل امیال و جهت دادن آنها به سوی منابع ارضاءکننده، خود عین سعادت است، گرچه امیال برآورده نشوند. امیال مبین افعال ارادی اندو تماما باید عقلانی بوده و متوجه سعادت باشند. از این رو سقراط هم احتمال بدکاری وشرارات را رد می کند و هم از گونه ای خودگروی دفاع می کند زیرا می گوید: هرانسانی در پی سود شخصی خویش است وسود هر انسانی نیز دربردارنده سعادت اوست.او گاهی می گوید زندگی با بدنی بیمار ارزش ندارد و به همین صورت زندگی با روحی بیماررا بی ارزش می داند، گرچه امیال ارضاء شوند.گویی سعادت را تنها لذت و یا ارضاء امیال نمی داند بلکه سلامتی را برای سعادت ضروری می داند زیرا بدون سلامتی استعدادهای طبیعی انسان شکوفا نمی شود و به کمال نمی رسد. این مطلب که برخلاف دید لذت گرایانه و نیز مفهوم تعدیل امیال است، بر افلاطون، ارسطو ورواقیون تاثیر داشته است. در مجموع شایدبتوان از این اظهارات چنین برداشت کرد که سقراط سه مفهوم درباره سعادت در ذهن داشته است. ۱- لذت ۲- تعدیل و ارضاء امیال ۳-تحقق کمالات طبیعی انسان. روشن است که ازمیان این سه مفهوم، تنهامفهوم سوم می توانداین ادعای سقراط راکه فضیلت برای سعادت کافی است،توجیه کند. زیرااگرسعادت به معنای لذت یا به معنای تعدیل و ارضاء و امیال باشددیگرنمی توان گفت هیچ سطح خاصی از خیرات متعارف برای سعادت ضروری نیست. اما اگرسقراط بتواند نشان دهد که افعال فضیلتی سبب تحقق کمالات طبیعی انسان بعنوان سعادت اوست، می تواندبرای ادعای خود تاییدی بیاورد.

افلاطون

افلاطون نیز غایت اخلاق را رسیدن به سعادت می دانست و سعادت را بالاترین خیر برای انسان و بالاترین خیر انسان را بعنوان موجودی عاقل و اخلاقی، تربیت، رشد و پرورش صحیح و شادی و آسایش متناسب با کل زندگی می انگاشت. او برای انسان شرایط و حالاتی رافرض می کرد که شایسته انسان است وقرارگرفتن انسان در این حالات و شرایط راسعادت او می دانست. فضیلت در نزد او ذاتاخوب است، نه آنکه صرفا ابزاری برای رسیدن به سعادت باشد و از این رو جزئی از سعادت است ولی او برخلاف سقراط فضیلت را برای سعادت کافی نمی دانست و معتقد بود که زشت کاری وجود دارد و حتی انسان با فضیلت نیز مرتکب خطا می گردد. زیرا فضیلت مشتمل بر چیزی بیش از معرفت و شناخت است لذا«وحدت فضیلت » سقراطی را رد می کرد وعلت انتخاب نادرست و زشت کاری را تنهاخطای در اعتقاد و معرفت نمی دانست بلکه معتقد بود که حتی با شناخت و اعتقادی درست نیز انسان گاهی خطا و انتخابی نادرست می کند و این بخاطر غلبه و قوت امیال وخواسته های نفس است. گرچه افلاطون نمی پذیرد که فضیلت برای سعادت کافی است،ولی اصل سعادت را می پذیرد زیرا می گویدتوجیه عقلانی یک فضیلت باید نشان دهد که آن فضیلت سبب سعادت است. (۴) او در کتاب”جمهوری” چهار فضیلت اصلی را برمی شمارد. ۱- حکمت ۲- شجاعت یا همت ۳-عفت یا خویشتن داری ۴- عدالت و معتقداست که با پیروی از فضیلت است که سعادت بدست می آید و سعادت یعنی تا آنجا که ممکن است انسان شبیه به مثل شود، یعنی عادل ودرستکار گردد و این حکمت است که راه شبیه شدن به خدا را نشان می دهد.« خدایان به کسی توجه و محبت دارند که میل و اشتیاق به عادل شدن و شبیه خداشدن دارد…» (۵) .

افلاطون در کتاب فیلیبوس استدلال می کند که سعادت نمی توان لذت صرف یا عقل به تنهایی باشد، زیرا هر یک از این دو، فاقدجنبه ای اساسی از سعادت است و مقدار لذت زندگی شخص بستگی به ارزش حالات وفعالیت هایی دارد که از آن لذت می برد و صرفالذت بخش بودن چیزی سبب ارزشمند شدن آن چیز نمی شود. او با تفکیک نفس به دو جنبه عقلانی و غیرعقلانی می گفت قسمت عقلانی نفس لذت خاص خود را دارد و آن زندگی، زندگی کامل است که همراه با لذت عقلانی که ویژگی ذاتی انسان است باشد و درغیر این صورت در سطح زندگی حیوانات است و ارزشی ندارد. او معتقد است که تفاوت متعلق های لذت سبب تفاوت ارزش آنهامی شود و عقل برای انتخاب لذات باارزش واجتناب از لذات بی ارزش ضروری است واحکام ارزشی عقل نه تنها درباره نتایج لذت است بلکه ارزش خود لذت را نیز برآوردمی کند. (۷) در نظر او بسیاری از لذات بخاطرنادرست و پوچ بودن آنها بی ارزشند و زندگی ای که بدون راهنمایی عقل وقف لذت شده باشدارزشی ندارد و بنابراین به حداکثر رساندن لذت راه معقولی برای رسیدن به بهترین زندگی نیست. از طرفی نیز می گوید که: گرچه عقل عالی ترین جزء و ویژگی انسان است ولی انسان عقل محض نیست و از این رو زندگی روحانی محض که عاری از هر لذت باشد نمی تواندیگانه خیر انسان باشد، لذا زندگی انسان بایدآمیخته ای از لذت عقلانی و لذات جسمانی باشد البته لذاتی که درد و رنجی در پی ندارند وگناه آلود نیستند و برخورداری از آنها همراه بااعتدال است. «مانند ترکیب آب و عسل، بایداحساس لذت آور و فعالیت عقلی به نسبت درستی با هم آمیخته شوند تا زندگی خوب انسان را سازند.» (۸) پس افلاطون لذت گرایی شدید و ضد لذت گرایی افراطی را رد می کند.

ارسطو

اخلاق ارسطو به شدت غایت گرایانه است. اومعتقد است که همه افعال انسان در واقع برای رسیدن به غایتی واحد است و این غایت خیرنهایی و بالاترین آن بلکه عین آن است، یعنی سعادت خوب بالذات است و همه انسانهابگونه ای خلق شده اند که در پی سعادت اند. اومی گوید سعادت به عنوان غایت نهایی دوصفت دارد اولا بنفسه (کامل و تام) است وثانیا لنفسه است و برای چیز دیگری طلب نمی شود زیرا اگر معقول باشد که هر چیزی رابخاطر رسیدن به سعادت بخواهیم و سعادت رابخاطر خودش باید دلیلی برای این باور داشته باشیم که در ورای سعادت خوب ذاتی دیگری وجود ندارد، در غیر این صورت به چه دلیل نباید سعادت بعلاوه این خوب دیگر، غایت نهایی باشد. ارسطو معیار و آزمایشی برای فهم اینکه چه چیزی سعادت است ارائه می کند. اومی گوید اگر چیزی خوب، مثل الف، سعادت باشد ولی بعدا بفهمیم که می توانیم خوب دیگری مثل ب را به آن اضافه کنیم بگونه ای که مجموع خوبی الف + ب بزرگتر از الف تنهاشود در این صورت روشن می شود که الف سعادت نیست. این ملاک کلی در باب سعادت به خودی خود مستلزم نوع مشخصی از زندگی که پدید آورنده سعادت است نیست، اما ارسطوتصور می کند که از طریق توجه به کارکرد ونقش انسان (یعنی کارهایی که برای انسان ضروری و اساسی است) می توان به تعریف معین تری از سعادت رسید. چون انسان ضرورتاموجودی عاقل است، کارکرد اساسی او این است که با عقل هدایت شود و بنابراین زندگی مناسب برای انسان، زندگی ای است که با عقل عملی هدایت شودومطابق فضیلت باشد وسبب خیرانسان که تحقق کمالات روح است، گردد.

از نظر او بهره گیری خوب و شایسته ازعقل عین سعادت یا دست کم عنصر اصلی سعادت است. (۹) او به دو نوع فضیلت قایل بود فضایل عقلانی و فضایل اخلاقی. فضایل عقلانی شامل حکمت، (sophia) و عقل عملی، ( phronesis) است. فضایل اخلاقی شامل عدالت، آزادی، شجاعت … و امثال آن است ونیاز به هدایت عقل عملی دارد پس سعادت عمل پایدار و مدام بر طبق فضایل اخلاقی وعقلی است و فضیلت حد وسط بین افراط وتفریط. ارسطو شناخت “خوبی” و “بدی” رابرای فضیلت کافی نمی داند و مانند افلاطون قایل است که حکمت و فضیلت در هم تاثیردارند. او نیز مانند افلاطون علت خطاکاری رادر عین آگاهی و شناخت، غلبه امیال می داند.

ارسطو لذت را غایت نهایی و سعادت نمی دانست بلکه لذت را لازمه سعادت می دانست و تذکر می داد که نباید لازمه شی ء رابا خود شی ء برابر و یکی دانست. او نیز مانندافلاطون می گوید ارزش لذت بستگی دارد به ارزش عملی که لذت از آن پدید می آید و این نظر را رد می کند که تمام لذات سبب احساسی واحد می شوند و معتقد است هر لذتی احساسی خاص بوجود می آورد. و برخی لذات شرند یا سبب شر می شوند و نیز زندگی صرفالذت گرایانه ای که عقل نقش اساسی در آن نداشته باشد برای موجود عاقل مناسب نیست.

زنون

زنون که مکتب رواقی (۱۰) را در حدود ۳۰۱قبل از میلاد درآتن تاسیس کرد خود را پیروسقراط می دانست و در موارد بسیاری من جمله اینکه فضیلت برای سعادت کافی است، واینکه فضیلت عبارت است از نوعی معرفت وتجربه، و خطاکاری و پلیدی بخاطر خطای درشناخت است با سقراط هم رای بود. رواقیون متاخر، از افلاطون و ارسطو پیروی می کردند.آنها معتقد بودند که غایت زندگی انسان سعادت است و سعادت را فضیلت می دانستند، امافضیلت را آنگونه که افلاطون و ارسطو معنامی کردند، معنا نمی کردند بلکه سعادت رازندگی طبیعی یا زندگی بر طبق طبیعت می دانستند، یعنی انسان بگونه ای عمل کند که با قانون طبیعت مطابق باشد، اراده انسانی بااراده الهی که در قوانین طبیعی متجلی است موافق باشد. رواقیون معتقد بودند که طبیعت ذاتی انسان بخشی از قوانین طبیعت است لذااگر انسان رفتار خود را با طبیعت ذاتی خویش،یعنی عقل، منطبق سازد گویی با جهان طبیعت منطبق ساخته است. (۱۱) )بنابراین غایت اخلاقی از نظر آنها اساسا عبارت است از پیروی از نظم معین و مقرر الهی عالم و فضیلت تنها خیر به معنی کامل کلمه است که هم فی نفسه است وهم لنفسه، «فضیلت یک حالت روحی موافق عقل است که فی نفسه و لنفسه است نه به علت امیدی یا ترسی یا محرکی خارجی ».

رواقیون چون فضیلت را عبارت از انطباق با طبیعت می دانستند امور را از لحاظ اخلاقی سه قسم کرده بودند چیزی را که موافق طبیعت بود، با ارزش، و چیزی را که مخالف طبیعت بود بی ارزش و برخی چیزها را که نه موافق طبیعت و نه مخالف آن بود خنثی می دانستند.فضایل اصلی در نزد ایشان عبارت بود ازبصیرت اخلاقی، شجاعت، خویشتن داری یا عفت، و عدالت و معتقد بودند که چون این فضایل با هم متحدند اگر یکی از این فضایل در شخصی باشد بقیه فضایل نیز در اووجود دارد و اگر یکی از آنها وجود نداشته باشد فضایل دیگر هم وجود ندارد. آنهامعتقد بودند که چون لذت اثر عمل، یا همراه عمل است لذا هرگز نمی تواند غایت فعل باشد.

اپیکور

کورنائیان که افراطی ترین طرفداران لذت گرایی در فلسفه یونان اند، لذت را غایت نهایی زندگی می دانستند. اپیکور نیز در این نظر با آنها موافق بود و می گفت هر موجودی در پی لذت است و سعادت در لذت نهفته است. نخستین خیر که ذاتی انسان و همزاداوست و با توجه به آن هر انتخاب و اجتنابی صورت می گیرد لذت است. لذت مبدا ومنتهای زندگی سعادتمندانه، و ملاک و مقیاس داوری است. باید توجه داشت که مراد اپیکوراز لذت، لذت زودگذر و احساسات فردی نیست بلکه لذتی است که در تمام طول زندگی دوام دارد. در نظر او لذت بیشتر عبارت است ازفقدان رنج و درد تا کامیابی و این لذت به طوربرجسته در آرامش نفس وجود دارد. از آنجا که در اخلاق اپیکوری واقعا ملاک مبتنی بر ارزش اخلاقی برای تشخیص و تمییز بین لذات وجودندارد اگر او لذتی را رد می کند و یا لذتی رابرمی گزیند فقط بخاطر مقدار و دوام آن یا رنج ودرد بعدی است. او می گوید هر لذتی خیر است نه به این معنی که هر لذتی ارزش دارد، و هردردی شر است ولی نه به این معنا که باید از هردردی پرهیز کرد. زیرا ممکن است خیری منجربه شری بزرگتر شود یا شری موجب خیری بزرگتر گردد، پس باید به نتیجه عمل توجه کرد.اپیکور تندرستی، بصیرت عقلانی و دوستی رابرای رسیدن به آرامش نفس لازم می شمرد وبرخلاف کورنیان رنج روانی را از رنج بدنی بدترمی دانست. (۱۳)

متفکران اسلامی

کندی: نظرات کندی شبیه به نظرات افلاطون و ارسطو است. او که نفس و روح انسان را جاوید می داند معتقد است که سعادت کامل انسان پس از مفارقت روح از تن و ماده حاصل می شود و مادام که روح با بدن رتبط است به سعادت کامل نمی رسد.

«سعادت این است که نفس آنچه را که خدامی داند – یا نزدیک به آن را – درک کند».

ولی ادراک نفس وقتی به کمال می رسد که نفس

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.