اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اندیشه سیاسی صدرالمتألهین
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 45
فرمت فایل پاورپوینت
تحولی در ارائهها با فایل پاورپوینت کامل اندیشه سیاسی صدرالمتألهین!
اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفهای برای ارائهی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل اندیشه سیاسی صدرالمتألهین بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل اندیشه سیاسی صدرالمتألهین از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین میکند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آمادهی استفاده باشند.
فایل پاورپوینت کامل اندیشه سیاسی صدرالمتألهین شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفهای، ارائهی شما را به سطحی بالاتر میبرد.
چرا باید از فایل پاورپوینت کامل اندیشه سیاسی صدرالمتألهین استفاده کنید؟
✔ طراحی حرفهای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل اندیشه سیاسی صدرالمتألهین با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.
✔ صرفهجویی در زمان: نیازی نیست ساعتها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.
✔ استفادهی آسان: بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.
✔ فایل پاورپوینت کامل اندیشه سیاسی صدرالمتألهین قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل اندیشه سیاسی صدرالمتألهین حرفهای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.
متمایز باشید!
دیگر نگران بهمریختگی یا طراحیهای غیرحرفهای نباشید. فایل پاورپوینت کامل اندیشه سیاسی صدرالمتألهین به شما این امکان را میدهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائهای تأثیرگذار داشته باشید.
همین حالا دریافت کنید و تجربهای متفاوت از ارائههای حرفهای را داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل اندیشه سیاسی صدرالمتألهین :
اشاره: آنچه می خوانید گزارش جلسه نقد کتاب فایل پاورپوینت کامل اندیشه سیاسی صدرالمتألهین(۲) است که در تاریخ ۲۸/۱۱/۱۳۸۲ با حضور مؤلف محترم آقای دکتر نجف لک زایی و ناقدان محترم آقایان دکتر منصور میراحمدی و دکتر سید صادق حقیقت از سوی گروه فلسفه سیاسی پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی برگزار گردیده است. مدیریت جلسه را آقای محمد پزشگی عهده دار بوده است.
آقای پزشگی: ابتدا دکتر لک زایی در خصوص کتاب فایل پاورپوینت کامل اندیشه سیاسی صدرالمتألهین به لحاظ روش شناسی و ساختاری توضیح می دهند. سپس بررسی ساختاری و روشی کتاب را آقایان حقیقت و میراحمدی ارائه خواهند داد و در ادامه، کتاب از لحاظ محتوایی مورد بررسی دکتر لک زایی و دکتر حقیقت و دکتر میراحمدی قرار خواهد گرفت.
دکتر لک زایی: این کتاب از دو ویژگی روشی برخوردار است: ویژگی اول و مهم آن، انجام آن از طریق توجه به منطق درونی تفکر صدرالمتألهین است. با توجه به قضاوت ها در خصوص عدم ورود صدرالمتألهین به حوزه اندیشه سیاسی و مثال قرار گرفتن او به عنوان فیلسوفی بدون اندیشه سیاسی، در این کتاب سعی کردم از اتخاذ روشی بیرونی و تطبیق آن بر آثار صدرالمتألهین اجتناب کنم و در عوض از طریق تحلیل محتوای آثار خود صدرالمتألهین و از طریق در نظر گرفتن بخش های مختلف تفکر صدرالدین شیرازی، به گونه ای که منطق درونی آثار و افکار ایشان لحاظ شود، به تحلیل بحث سیاست در آثار او بپردازم. بنابراین به لحاظ روشی می توانم بگویم در کتاب روش منطق درونی با توجه به رهیافت تحلیل متن و محتوا استفاده شده است.
ویژگی دوم این است که در کتاب نگاهی به نظریه بحران اسپریگنز دارم، هرچند که در کتاب به آن اشاره ای نکردم، اما سایه آن نظریه بر این کتاب سنگینی می کند، به گونه ای که سعی کردم ابعادی از مؤلفه های فایل پاورپوینت کامل اندیشه سیاسی صدرالمتألهین را در پرتو اوضاع زمانه تحلیل کنم. از این رو درباره زمینه های تکوین شخصیت سیاسی صدرالمتألهین بحث کرده و چگونگی رابطه ایشان با سلاطین صفوی را بررسی نمودم.
آقای پزشگی: از آقای دکتر حقیقت خواهش می کنیم ابتدا کتاب فایل پاورپوینت کامل اندیشه سیاسی صدرالمتألهین را از دیدگاه روش شناختی و سپس به لحاظ ساختاری و صوری تحلیل بفرمایند.
دکتر حقیقت: نوع مطالب کتاب را این طور ندیدم که به مسائل روشی و محتوایی تقسیم بکنم. یکی از نقاط مثبت کتاب این است که تمامی آثار ملاصدرا دیده شده و به خوبی تبیین گشته است؛ البته این نکته در همه کتاب هایی که در پژوهشکده اندیشه سیاسی منتشر شده مشاهده می شود؛ کسی که اندیشه سیاسی اسلام را نمی شناسد با مطالعه کتاب های پژوهشکده می بیند که محققان زیادی روی تک تک اندیشه ها کار کردند و مطالب زیادی را ارائه کردند. نکته مثبت دوم این کتاب آن است که به سطح توصیف اکتفا نکرده و وارد مجادله با کسانی شده است که در اصل فایل پاورپوینت کامل اندیشه سیاسی صدرالمتألهین بحث داشته اند. به عبارتی، نویسنده از خودش نظر داده و تحلیل و نقد کرده است. اینها جنبه های بارز کتاب است و من به این لحاظ تشکر می کنم. اما نکات مورد نظرم به صورت چهار سؤال است که عناوین اینها را عرض می کنم. نکته اول نکته ای مفهومی است. این که اندیشه سیاسی به چه مفهومی است؟ در صفحه ۱۵ کتاب اندیشه سیاسی و فلسفه سیاسی تعریف شده و توضیح داده شده که اندیشه سیاسی اعم از فلسفه سیاسی است و بیان شده که در این جا با تعمد عنوان «فلسفه سیاسی ملاصدرا» را درج نکردیم و به اندیشه سیاسی او می پردازیم. حال سؤال خاصی که دارم این است که اندیشه سیاسی را حتی اگر اعم از فلسفه سیاسی در نظر بگیریم، دو معنا دارد: معنای اعم و معنای عام العام. معنای اعم یعنی معنایی که نویسنده در این جا در نظر گرفته است یعنی صدرالدین شیرازی اعم از فلسفه سیاسی، اندیشه ای منسجم راجع به سیاست دارد، ولی فیلسوفانه آن طوری که در فلسفه سیاسی آمده نیندیشیده است و معنای عام العام اندیشه سیاسی، اشتراوس در اول کتاب فلسفه سیاسی چیست آن را تعریف کرده و می گوید: اندیشه سیاسی را به معنای اعم اعم می توانیم به کار ببریم و آن معنا این است که هر کسی راجع به سیاست اندیشیده باشد می توانیم بگوییم که اندیشه سیاسی دارد، هر چند که اندیشه سیاسی منسجمی نداشته باشد؛ در این کاربرد می توان به عبید زاکانی و به داستان موش و گربه مثال زد و گفت آن هم یک کتاب سیاسی است، پس می توانیم بگوییم عبید زاکانی هم اندیشه سیاسی دارد. سؤال اول در این جا این است که اندیشه سیاسی در کتاب عام است یا عام العام؟ سؤال دوم این است که اگر در این کتاب مقصود از اندیشه سیاسی را بیان کردیم، آیا ملاصدرا اندیشه سیاسی به معنای عام، یعنی به معنای اعم از فلسفه سیاسی ولی به معنای تفکر منسجم، دارد یا نه؟ در این کتاب ادعا شده که ملاصدرا چنین اندیشه سیاسی دارد. سؤال سوم این که آیا اندیشه سیاسی ملاصدرا اقتدارگرایانه است یا نه؟ آقای دکتر طباطبایی و دکتر فیرحی و بنده گفته ایم که این اندیشه اقتدارگراست یا نه، و دکتر لک زایی معتقدند اقتدارگرا نیست، بنابراین این هم موضوع خوبی برای بحث کردن است.
سؤال چهارم این است که نسبت این کتاب که به اندیشه سیاسی ملاصدرا می پردازد با مسأله زوال چه می شود؟ آیا می توانیم بگوییم این کتاب پاسخی به نظریه زوال است؟ آیا می توانیم بگوییم چون اندیشه سیاسی دارد پس زوال نبوده است، البته فکر نمی کنم به این مسأله در این کتاب به طور مستقیم پرداخته شده باشد، ولی لازم می دانم در آخر بحث به آن بپردازیم.
دکتر میراحمدی: همان طور که دکتر حقیقت فرمودند، این کتاب نقاط قوتی دارد که من به سه مورد اشاره می کنم. البته تقریباً دو نقطه قوت را دکتر حقیقت نیز فرمودند: توجه به آثار متنوع ملاصدرا و همچنین توجه به نظریه های رقیب که در این کتاب به خوبی صورت گرفته و تلاش شده که در جای جای مباحث به نظریه رقیب توجه شود. نقطه قوت سوم کتاب، قلم روانی است که به کار رفته و عبارت پردازی خوبی صورت گرفته است. هرچند منابع کتاب های قدیمی است، ولی تلاش شده همگونی میان نقل قول ها و قلم امروزی صورت بگیرد که فکر می کنم از نقاط قوت این کتاب باشد. اما یک سری اشکالات و نکات جزئی که به ساختار کتاب مربوط می شود و نیز یک سری نکات مربوط به روش و محتوای کتاب هست که عرض می کنم.
البته قبل از ورود به بحث روشی، اشاره ای به ساختار و فصل بندی و سازماندهی کتاب هم می کنم. البته توضیحات دکتر لک زایی روشنگر بود. اما من وقتی کتاب را مطالعه کردم فکر می کردم روش واحدی بر این کتاب حاکم نیست. همان طوری که نویسنده توضیح فرمودند که هم به تحلیل متن و محتوا و منطق درونی توجه شده و هم اشاراتی به نظریه بحران شده، لذا همین عامل باعث شده که سازماندهی و نحوه فصل بندی کتاب تا حدی دچار ابهاماتی شده و یا حداقل یک توضیح منطقی برای بیان رابطه منطقی فصل های کتاب و مباحث مطرح شده لازم بود؛ مثلاً میان فصل اول که بر اساس نظریه بحران تنظیم شده و فصل های ۳ و ۴ و ۵ که بر اساس روش منطق درونی و محتوا نوشته شده ناهماهنگی وجود دارد، چون روش بحران مستلزم توجه به سه بحث است: شناخت بحران، شناخت علل و عوامل شکل گیری بحران و راه حل ها. که نظریه پرداز برای این بحران ارائه می کند؛ در حالی که در فصل اول کتاب این سه مرحله تفکیک نشده است؛ یعنی اگر قرار بوده به روش بحران تأکید بشود به نظر جای کار بیشتری داشت، ولی تنها در بخش اوضاع زمانه در صفحه ۳۲ توجه مختصری به آن شده است و به علل و عوامل شکل گیری بحران هم اشاره ای نشده است، در حالی که در نتیجه گیری که در اول صفحه ۳۹ ارائه شده این امر صورت گرفته است؛ بنابراین در آن صفحه در تفکر سیاسی و اجتماعی ملاصدرا هم آسیب شناسی وضع زمانه مدنظر است و هم ارائه طریق و معالجه دردهای سیاسی و اجتماعی و مذهبی لحاظ شده است، در حالی که این نتیجه گیری از مباحث قبلی باید به دست آید. بنابراین حداقل در بخش علل و عوامل بحران و ارائه طریق و راه حل، نکته ای را به صراحت ندیدم. بنابراین در بخش روشی اولاً، روش واحدی بر کتاب حاکم نیست و این باعث شده که فصل بندی ها به شکل منطقی صورت نگرفته باشد و ثانیاً، اگر تأکید بر روش بحران است، روش بحران هم به خوبی در فصل اول تأکید و تبیین نشده و براساس این روش فصول تنظیم نگشته است. در خصوص این نکته اصلی اگر جای توضیح بیشتری بود بعداً بحث خواهد شد.
به نظر می رسد یک سری اشکالاتی نیز در سازماندهی و ساختار جزئی کتاب هست؛ برای نمونه در مورد فصل ۴ و ۵، عنوان فصل چهارم «حکومت دینی در اندیشه سیاسی ملاصدرا» است، در حالی که در این فصل بعد از مقدمه، کار ویژه های حکومت دینی آمده و عمدتا به کارویژه های حکومت دینی توجه شده و در فصل ۵ بحث ساختار حکومت دینی در اندیشه ملاصدرا آمده است. در مورد این اشکال، اولاً، این دو فصل را در یک فصل تحت عنوان حکومت دینی در اندیشه ملاصدرا می شد ادغام کرد و می توانست مطالب جزئی تری هم داشته باشد که یکی بحث کار ویژه ها و دیگری ساختاری و مفهومی و غیره باشد و ثانیا، اگر عدم تفکیک فصل ۴ از ۵ به دلیلی در کتاب بیان نشده، عنوان فصل ۴ را «کارویژه حکومت دینی» می گذاشتیم بهتر بود، زیرا عمدتاً به بحث کارویژه حکومت دینی پرداخته تا اصل مباحث مفهومی.
در این جا مسائل جزئی تر هم هست که اهمیت زیادی ندارد؛ مثلاً در صفحه ۶۰ تحت عنوان «منابع فایل پاورپوینت کامل اندیشه سیاسی صدرالمتألهین» اشاره ای به رساله ها و کتاب ها و به مباحث سیاسی ملاصدرا شده که خلاصه اش در انتهای کتاب به حالت پیوست آمده است؛ ظاهراً کاری که در این قسمت انجام شده بررسی آثار سیاسی است یعنی گزارشی از آثاری است که در آن مباحث سیاسی انجام گرفته و این را به عنوان منابع اندیشه از آن یاد نمی کنند، بلکه منابع اندیشه سیاسی به دیدگاه ها، شخصیت ها و اندیشمندانی اطلاق می شود که بر روند پیدایش اندیشه سیاسی یک اندیشمند تأثیرگذار هستند، بنابراین بهتر بود به جای عبارت «منابع اندیشه سیاسی ملاصدرا»، عنوان «آثار سیاسی» بیان می شد.
دکتر حقیقت: راجع به روش دو نکته لازم می دانم توضیح بدهم: ۱ – نظریه بحران این نیست که نظریه سیاسی یا اندیشه سیاسی را مطرح بکنیم و بعد بگوییم زمانه هم این طوری بوده است، بلکه نظریه بحران این است که در مسائل زمانه بحرانی را تشخیص بدهیم و بگوییم در این بحران متفکری پیدا کردیم و اندیشه او در پاسخ به این بحران ارائه شده است. همچنین در نکته دوم عرض کردم که ملاصدرا اندیشه سیاسی به معنای عام ندارد، بنابراین دیگر بحرانی را تشخیص نداده که اندیشه سیاسی را در پاسخ به آن ارائه کند؛ یعنی سالبه به انتفای موضوع می شود. پس این جا دو نکته هست: اولاً، نظریه بحران را نمی توان به کار بست؛ ثانیاً، نظریه بحران نمی تواند باشد، زیرا اگر اندیشه سیاسی منسجمی نبوده پس بحرانی هم نیست.
دکتر لک زایی: نکاتی که آقای دکتر حقیقت فرمودند نکات خوبی هستند؛ چهار سؤال کلیدی که هر چهار سؤال در این متن مورد عنایت بوده، حتی به نظریه زوال هم توجه داشتم و در جایی هم به آن – هرچند اجمالی – پرداخته ام. من نکته ای را باید در این جا عرض کنم و آن این که در این کتاب از روشی واحد استفاده نکردم و در واقع پرهیز کردم از این که از قبل اتخاذ موضع بکنم و بعد مباحث صدرالمتألهین را در قالب آن روش بیاورم. دلیلش را هم مختصرا اشاره کردم. من با شخصیتی مواجه بودم که اصلاً نمی دانستم درباره سیاست تأمل کرده یا نکرده، و قبلاً هم اظهارنظرهایی شده بود که او در باب سیاست تأمل نکرده است، یعنی تقریباً تا آن جایی که من تتبع کردم سندی را پیدا نکردم و مشوقی نداشتم که گفته باشند که ملاصدرا درباره سیاست اندیشیده است، بنابراین یک دشواری ذهنی در مقابل این مسأله داشتم؛ در نتیجه پرسش من این می شد که ببینم ایشان اندیشه سیاسی دارد یا ندارد، آن هم به معنای عام اندیشه سیاسی؛ یعنی مثلاً راجع به مسأله سیاست که به دو معنای فعل سیاسی و دانش سیاسی بود چیزی در آثار او پیدا می شود یا نه، و این سؤال کلی من بود؛ لذا خودم را درگیر روش خاصی نکردم و به الزامات روش بحران پایبند نبودم، امّا به منطق درونی پایبند بودم و سعی کردم آثار ایشان را تهیه و همه را ببینیم و حتی در مطالعه شرح هدایه اثیریه ملاصدرا خیلی به زحمت افتادم. به خاطر این که این کتاب فوق العاده بد و به صورت سنگی چاپ شده است و هنوز هم احیا و تصحیح نشده، در حالی که یکی از آثاری است که در آن ملاصدرا به دانش سیاسی به عنوان یک دانش مستقل پرداخته است. من در واقع از یک جور کثرت گرایی روش شناختی در این کتاب بهره بردم و به صورت کلی هیچ فصلی از آن به مباحث روشی اختصاص داده نشده است، چون دغدغه من آن پرسش کلان بود که نشان بدهم ایشان هم به فعل سیاسی و دانش سیاسی توجه داشته است یا نه؟
امّا درباره دستاوردهای این تحقیق به لحاظ محتوایی، اولین نکته این که این تحقیق ثابت کرد که صدرالمتألهین فیلسوفی است که به سیاست هم پرداخته، هم به عنوان یک دانش سیاسی و هم به عنوان یک فعل سیاسی، و توصیه هایی به علما، مردم و حاکمان می کند؛ نکته دوم این که دانش سیاسی را به عنوان دانش مستقل در مجموعه طبقه بندی هایی که از علوم دارد مطرح کرده است؛ نکته سوم این که ادعا کردم صدرالمتألهین همان گونه که مؤسس حکمت متعالیه است، می توانیم بگوییم مؤسس حکمت سیاسی متعالیه نیز هست و من در این جا به نقد آرای بعضی از متفکران حوزه اندیشه سیاسی پرداختم و در همین جا با نظریه زوال هم مواجه شدم. یک بحثی در کتاب است تحت عنوان «صدرالمتألهین؛ آغازگر یا مقلد؟» یعنی ما صدرالمتألهین را باید ذیل اندیشه سیاسی قدیم بدانیم یا این که او را به عنوان آغازی در اندیشه سیاسی ایران معاصر بدانیم. ادعای من که سعی کردم بر آن استدلال کنم این بود که صدرالمتألهین آغازگر بوده است. که این جا همان طور که در فصول دیگر برخی از آرای دکتر طباطبایی را به نقد کشیدم، با دکتر فیرحی هم وارد گفت و گویی شدم. دکتر فیرحی در کتاب دانش، قدرت و مشروعیت در اسلام دچار یک دوگانه گویی شده و عبارت هایی دارد که از آن برمی آید صدرالمتألهین هم در ذیل اندیشه سیاسی اسلام قرار می گیرد و نکته جدیدی ندارد. و هم در جاهایی عبارت هایی دارد که من در کتاب آوردم که ایشان می گوید صدرالمتألهین یک حرف هایی را زد که اینها سرآغاز جریانی در اندیشه سیاسی شیعه شد. اینها را من مورد بحث قرار دادم؛ البته قبول دارم که این بحث مجمل است یعنی برای بسط این مباحث نیاز به بحث جدی تری هستیم. بنابراین ما قائل هستیم که صدرالمتألهین بنیان گذار مکتبی به عنوان حکمت سیاسی متعالیه است که در تدوین این مکتب از میراث گذشتگان بهره برده و خودش نکاتی را افزوده و این به معنای التقاط نیست؛ چنان که حکمت متعالیه را التقاطی نمی دانیم. حکمت سیاسی متعالیه به عنوان بخشی از حکمت متعالیه قابل بحث و بررسی هست.
نکته بعدی این است که نگاه حکمت متعالیه به سیاست با دو نگاه دیگر به سیاست یعنی کلاسیک و مدرن، تفاوت دارد. در اندیشه سیاسی کلاسیک سؤال محوری این است که چه کسی باید حکومت کند و در اندیشه سیاسی جدید پرسش محوری این است که چگونه باید حکومت کرد، اما در این کتاب اشاره کردم که پرسش صدرالمتألهین هیچ کدام اینها نیست، بلکه صدرالمتألهین این سؤال را مطرح می کند که حکومت می خواهد چه کار بکند، یعنی بحث از هدف است. ایشان از هدف سراغ بحث های دیگر می آید. هدف از آفرینش انسان چیست؟ این انسان وقتی در اجتماع هست هدف او چیست؟ آیا هدفش تغییر می کند یا نه؟ ملاصدرا پس از توضیح این هدف، بیان می کند که باید تمام رفتارهای اجتماعی و فردی و سازمانی خودمان را به گونه ای ساماندهی کنیم که این هدف محقق بشود. این هدف رسیدن به خیر و سعادت است. به اعتقاد من، بحث سعادت ایشان با بحث توسعه ای که امروزه مطرح می شود قابل گره خوردن است؛ او سعادت را فقط اخروی ندیده بلکه به دنیوی و اخروی تقسیم کرده، و سعادت دنیوی را نیز به جسمی و خارجی تقسیم کرده است. سعادت جسمی مثل صحت و سلامتی، نیروی فراوان، شهامت، حُسن و جمال که همه فردی می شود. اما سعادت خارجی مثل فراهم بودن لوازم زندگی و تأمین مسائل مادی. در سعادت اخروی نیز به علمی و عملی تقسیم کرده و درباره سعادت علمی می گوید: مثل کسب معارف و حقایق و آگاهی از فضایل و رذایل. ایشان بر این اساس نظام سیاسی خود را طراحی می کند. این از ویژگی های مهم حکمت سیاسی متعالیه است که در این کتاب به آن پرداختیم.
نکته پنجم این است که صدرالمتألهین در حکمت سیاسی متعالیه خودش نمی خواهد تمام پرسش های سیاسی را پاسخ بدهد، بلکه برای دانش های مختلف سهمی قائل می شود، یعنی معتقد است پرسش های متنوعی هست که بخشی از آن را می تواند در فلسفه خودش پاسخ بدهد، امّا در مورد پرسش های سیاسی می گوید این مسائل مربوط به فقه می شود. در این جا به نکته ای اشاره بکنم که گاهی گفته می شود فیلسوفان ما از سیاست دست کشیده اند و تکلیف را برعهده فقها گذاشتند؛ صدرالمتألهین این کار را نمی کند و معتقد است کار فلسفه در حوزه سیاست پرداختن به کلیات است و کار فقه پرداختن به امور جزئی است که باید مصادیق را پاسخ بدهد و فیلسوف در فلسفه خودش امور کلی و گزاره های کلی را مشخص می کند؛ از این رو اگر همان فیلسوف فقیه هم باشد باید به عنوان فقیه و به روش فقهی بحث را پیش ببرد.
نکته ششم و دستاورد دیگر کتاب آن است که برخی داوری های ناصواب در مورد تبعید و تکفیر صدرالمتألهین، با استناد به آخرین اسناد خانوادگی که منتشر شده نشان داده شده است گفته ایم که تبعید و تکفیر ایشان سند معتبری ندارد و آمدن ایشان به کهک بحثی خانوادگی بوده است. صدرالمتألهین در کاشان ازدواج می کند و بعد برای ادامه تحصیل به اصفهان می روند و وقتی که در اصفهان زندگی برایش دشوار می شود کهک را انتخاب می کند، چون کهک بین قم و کاشان هست، هم خانواده ایشان می توانست با کاشان ارتباط داشته باشند که منطقه خوش آب وهوایی بوده و هم خود ایشان می توانسته به قم بیاید.
نکته هفتم این که صدرالمتألهین میان حوزه باورها و رفتارها و محمل های مادی ارتباط برقرار می کند که من در پرسش های بعدی این را باز خواهم کرد.
نکته هشتم راجع به مشروعیت است که از مباحث مهم اوست و اشاره خواهم کرد. نکته آخر در کتاب که محتوایی است در این جا به آن اشاره می کنم که چرا در این چند قرن به فایل پاورپوینت کامل اندیشه سیاسی صدرالمتألهین توجهی نشده است. به طور مختصر عرض می کنم که وقتی ما در قرن سیزدهم (هیجده میلادی، پس از صفویه و دوره افشاریه و زندیه) در ابعاد سیاسی، فکری و اجتماعی دچار انحطاط شدیم در دوره های بعدی در مورد بخش هایی از دانش ها که در دوره های اخیر رو به فراموشی رفته بود دچار فرافکنی و پیش داوری هایی منفی شویم. به این معنی که چون به نظر می رسید الآن اندیشه سیاسی تولیدی نداریم یا گروهی از عالمان ما در سیاست تأمل نمی کنند و بلکه از سیاست کناره گیری کردند، این به تاریخ گذشته ما بر می گردد که در گذشته هم این جوری بوده است. امروز بسیاری از داوری های ما این طوری است. مثلاً متفکری ادعا می کند که ما تا فلان دوره بحث سیاسی نداریم، از او می پرسیم که آیا شما منابع این دوره را مطالعه کرده اید؟ او می گوید نه، در این صورت باید تعبیرش را این گونه اصلاح کند که من ندیده ام، امّا این که بگوید بحث سیاسی نداریم، به این معناست که آثار این دوره را بررسی کردم و به روش علمی رسیدم که بحث سیاسی نداریم.
آقای پزشگی: نقطه تلاقی بحث به این جا رسیده که دو ادعای متعارض در این بحث وجود دارد: از یک طرف ادعایی که می گوید ملاصدرا اندیشه سیاسی ندارد و از طرف دیگر این ادعا که ایشان نه تنها اندیشه سیاسی دارد بلکه صاحب مکتبی تحت عنوان حکمت متعالیه سیاسی است. خوب است همین سؤال را از دکتر حقیقت نیز بپرسیم.
دکتر حقیقت: آقای طباطبایی می گوید که قرن چهارم اوج فلسفه سیاسی بوده و زوال هم از آن جا شروع شد. و به اعتقاد من زوال از خود دوران فارابی شروع شده، یعنی با ارجاع فلسفه سیاسی به فقه سیاسی زوال آغاز شده بود. به نظر من آقای لک زایی اندیشه سیاسی را به معنای عام گرفته اند و در ص ۱۵ هم این طوری گفته اند که اندیشه سیاسی اعم از فلسفه سیاسی است و ادعا دارند که ملاصدرا اندیشه سیاسی منسجمی دارد، امّا آنچه که اثبات می شود به نظر من چنین نیست. ایشان نقل قول هایی از فارابی کرده اند.
دکتر لک زایی: دغدغه ای که داشتم این بود که نام این کتاب را «فلسفه سیاسی صدرالمتألهین» بگذارم یا «اندیشه سیاسی». بعد به این نتیجه رسیدم که از بحث های سیاسی او به عنوان اندیشه سیاسی نام ببرم، زیرا برداشت خودم این بود که فلسفه سیاسی را وقتی که مطرح می کنیم باید مقداری به فلسفه عمومی ایشان هم بپردازیم، در حالی که بدون توجه به بحث حرکت جوهری و اصالت وجود و دیگر بنیادها و مؤلفه های حکمت متعالیه ما نمی توانیم وارد فلسفه سیاسی صدرالمتألهین بشویم آن هم بدون هیچ سابقه ای؛ لذا با توجه به دغدغه های اولیه ای که داشتم، در این پروژه بحث های سیاسی را از آثار صدرالمتألهین استخراج کردم تا مراحل بعدی که بحث ها و طرح های دیگری داشته باشم؛ به این دلیل از عنوان اندیشه سیاسی استفاده کردم. اندیشه سیاسی که در این جا گفتیم در معنای عام آن به این معناست که تأملاتی که درباره فعل و دانش سیاسی صورت می گیرد می تواند از حوزه های تخصصی مختلف، مثل فلسفه سیاسی، فقه سیاسی و علم سیاست، برخوردار باشد؛ اگر از فلسفه سیاسی استفاده می کردیم طبیعی بود بحث های مربوط به فقه سیاسی باید از این تحقیق خارج می شد، در حالی که در این تحقیق بحث هایی که آوردم هم صبغه فلسفه سیاسی دارد و هم صبغه فقه سیاسی. بنابراین اندیشه سیاسی را در این جا به معنای عام به کار بردیم نه به معنای اعم، زیرا نشان داده ام که ملاصدرا اندیشه سیاسی منسجمی دارد. برای اندیشه سیاسی تعریف های مختلف و نظریه های مختلفی هست که یکی همان نظریه جوشا کوهن هست که به نظر من این جا قابل تطبیق است. از یک زاویه دیگر اگر به این بحث بپردازم این که وقتی با یک متفکر مواجه می شویم باید ببینیم او مباحث خود را در سطح باورها و ذهنیات رها می کند یا این که به سطح رفتارها و محمل های مادی نیز می کشاند؛ برای مثال وقتی کسی مسلمان می شود می گوییم به لحاظ باورها و ذهن مسلمان شده، اما وقتی نماز بخواند می گوییم از لحاظ رفتاری نیز اعمال مسلمان ها را انجام می دهد و اگر مسجدی بسازد و در آن نماز بخواند می گوییم از لحاظ محمل های مادی هم کاری کرده که مسلمان ها انجام می دهند، یعنی سه لایه را می توانید از هم تفکیک کنید: باورها، رفتار و محمل های مادی. در مباحث فکری نیز همین جور است؛ اندیشه سیاسی در تعریف کامل خود، اندیشه ای است که هم به سطح مباحث ذهنی و باورها توجه دارد و هم به این که چگونه می شود اینها را به رفتارها و محمل های مادی کشاند. برداشت من این بود و در کتاب سعی کردم این نکته را نشان بدهم که صدرالمتألهین فقط بحث باورها را مطرح نمی کند، بلکه به رفتارهای سیاسی و محمل های مادی حامل این اندیشه ها نیز توجه دارد. در فصول کتاب سعی کردیم که همین مسأله را نشان بدهیم.
دکتر حقیقت: ملاصدرا فقیه نبوده و کتاب فقهی هم ندارد، لذا نمی توانیم بگوییم اندیشه سیاسی اعم از فلسفه سیاسی داشته است. اگر این ادعا درست باشد که بحث سیاسی دارد باید فلسفه سیاسی باشد. آنچه را که شما می گویید که ابداع داشته یا نداشته آن بحث دیگری است.
اما درباره سؤال دوم و این که آیا او اندیشه سیاسی منسجمی دارد یا نه، با مرور به کتاب آنچه می بینیم این است که ملاصدرا حکمت مدنی را به علم سیاست و علم نوامیس تقسیم کرده، و علم سیاست صرفاً نبوت و شریعت است. انسان هم مدنی بالطبع است و دولت برای چیست؟ برای جلوگیری از جنگ است. قانون هم چهار هدف دارد: تنظیم معیشت، نشان دادن طریق وصول به جوار حق، یادآوری آخرت و هدایت. وظایف حکومت نیز پنج تاست: تنظیم امور معیشتی، تنظیم امور معنوی، یادآوری آخرت، هدایت، مجازات مجرمان و تقسیم اجتماعات. او مانند فارابی اجتماعات را تقسیم کرده و هیچ نوآوری از خودش ندارد.
درباره حکومت ائمه، ملاصدرا گفته است که آنها ولایت انتصابی داشته اند و راجع به ولایت سیاسی مجتهدان، نقل قولی در صفحه ۱۳۹ وجود دارد که هیچ ربطی به ولایت سیاسی مجتهدان ندارد و عبارت کتاب این است: «ممکن است که گفته شود در عبارات طولانی مذکور بر بُعد ولایت سیاسی مجتهدین تأکید نشده است». عنوان بحث ولایت سیاسی مجتهدان است اما هیچ تصریحی در عبارت وجود ندارد، بلکه عبارت ملاصدرا می تواند ناظر به بُعد ولایت افتا باشد. کل این بحث ها هم دو صفحه است و این هم مربوط به افتاست. خود نویسنده در پاسخ چند نکته گفته است که اولاً، سیاق بحث ریاست بر امور دینی و دنیوی و تعیین مصلحت این دو است، ثانیاً از آن جا که خلافت و حکومت برای پیامبر و امام بود، عبارت فوق را می توان برای مجتهدان هم استظهار کرد. اما می دانیم که استظهار غیر این است که در عبارت وجود داشته باشد. از کجای این عبارت در بیاوریم که راجع به ائمه که می گوییم ولایتی دارند راجع به جانشینان آنها هم وجود داشته است. اگر نقل قول می کنیم خود نقل قول باید گویا باشد؛ ثالثاً در عبارت مذکور به ولایت قضایی هم تصریح نشده است، اما می دانیم که در داشتن ولایت قضایی، مجتهدان اتفاق نظر دارند. بنابراین اگر عبارتی وجود ندارد پس به چه استناد می کنید؛ رابعاً ادعا شده که ایشان فقراتی دارند که در آنها بر ولایت دانایان در همه ادوار تأکید شده است که مسلما این فقره نیست، یعنی اگر جای دیگر فقراتی داریم بیان نشده اند. از سوی دیگر دانایان هم علما نیستند و الزاماً می توانند فقیه و مجتهد هم نباشند. به این ترتیب تمام بحث ولایت سیاسی مجتهدان به یک نقل قول با چهار برداشتی که همه آنها مبهم هستند و مشخص نیست محدود می شود. این که ادعای اندیشه سیاسی ملاصدرا می شود، مراد گفتن مطالب بدیهی و کلی نیست. این که هدف قانون، معیشت و طریق وصول به آخرت و یادآوری آخرت است مطلبی روشن برای همه مردم است و یا این که قسمت دوم تقسیم اجتماعات و مُدن و رئیس مدینه از فارابی عینا اقتباس شده و اهمیتی ندارد. البته مقداری هم که دکتر لک زایی از آن مباحث ملاصدرا استظهار کردند به نظر من استظهارات هم درست نیست؛ پس اندیشه سیاسی ملاصدرا مقداری تقلیدی و مقداری هم اهمیت ندارد و مقداری هم استظهار است.
دکتر میراحمدی: برداشت من این است که دکتر لک زایی ثابت کرده ملاصدرا اندیشه سیاسی دارد و در معنای عام موفقیت داشتند؛ امّا در این که این اندیشه سیاسی فراتر از اندیشه سیاسی فارابی بوده، من قابل تردید می دانم، حداقل در این کتاب چنین چیزی صورت نگرفته است. نمی خواهم بگویم ادعا صحت دارد یا ندارد، بلکه می گویم در این کتاب ادعا شده که حکمت سیاسی متعالیه داریم و اثبات نشده است و این قابل برداشت است؛ همان طوری که خودشان هم فرمودند در این کتاب ادعا کردند و به شکل مختصر از آن رد شدند و نخواستند به آن بپردازند.
بنابراین از نظر من، اندیشه سیاسی ملاصدرا در این کتاب به عنوان اندیشه سیاسی منسجم توانسته خودش را نشان بدهد. ولی در ذیل اندیشه فارابی، چون دو بحث اساسی که وجود دارد: جایگاه فلسفه در زندگی سیاسی و رابطه اش با فقه سیاسی است. همان طوری که در این کتاب آمده و خود دکتر لک زایی هم اشاره فرمودند، ملاصدرا هم مثل فارابی است یعنی کلیات را به فلسفه ارجاع می دهد و جزئیات را به فقه. اگر این درست باشد هیچ نوآوری در آن نیست و همان کار فارابی و تعاضد عقل و شرع است. نکته دوم درخصوص انواع نظام سیاسی است که در این خصوص هم با توجه به مطالبی که در کتاب آمده نوآوری را نمی توانیم ملاحظه کنیم. به نظر می آید همان نظریه فارابی و شاکله آن است و ممکن است افزوده هایی هم داشته باشد. تقسیم دوگانه ای که فارابی دارد دقیقاً در این جا هم آمده و اضافه ای ندارد. بنابراین برای ملاصدرا اندیشه سیاسی منسجمی با آن تعریفی که گفته شد از کتاب می شود استنباط کرد اما ذیل اندیشه فارابی، که آن در این کتاب اثبات نشده است. اگر قابل اثبات باشد آن بحث دیگری است. درباره حکمت سیاسی دو مطلب را می توانیم بگویی
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
