خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل پرسش های شما و پاسخ های ما
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل پرسش های شما و پاسخ های ما قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اهمیت هنر نقاشی (مینیاتور ۹)
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اهمیت هنر نقاشی (مینیاتور ۹) قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
17ساعت
32دقیقه
47ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل سیمرغ سهند

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 51

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم آخرین فروخته شده 30 دقیقه
3 افرادی که اکنون این محصول را تماشا می کنند!
توضیحات

فایل پاورپوینت کامل سیمرغ سهند؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل سیمرغ سهند، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل سیمرغ سهند با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل سیمرغ سهند آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل سیمرغ سهند به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل سیمرغ سهند ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل سیمرغ سهند، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل سیمرغ سهند را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل سیمرغ سهند :

سیری در احوالات و آثار مرحوم شهریار
مقاله حاضر که در مورد سیّدمحمّد حسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار می باشد در چهار موضوع توسط برادران رضا و داود فتحی پور تهیه شده است:
۱. زندگی نامه؛ ۲. تجلی ایمان و معرفت بر دفتر شعر و حیات شهریار؛ ۳. شهریار و رویدادهای اجتماعی و ۴. شهریار در نظر اهل عرفان و ادب.
لازم به ذکر است که اکثر مطالب بیان شده در این مقاله از کتب و مقالات سایر مؤلفین و محققین می باشد و لذا آنچه منظور نظر بوده گزینش و چیدمان خاص مطالب بوده است. ان شاءاللّه برای شما خوانندگان گرامیِ هنردینی مفید بوده باشد. ۱. زندگی نامه ۱ ۱. سرآغاز زندگی (۱۳۰۰ ۱۲۸۵)
«سیّدمحمدحسین بهجت تبریزی فرزند سید اسماعیل موسوی معروف به حاج میرآقا خشگنابی در سال ۱۳۲۵ قمری برابر با ۱۲۸۵ شمسی و مطابق با ۱۹۰۷ میلادی در شهر تبریز در محله بازارچه میرزا نصراللّه در منزل شخصی حاج میرآقا که از سادات خشگناب (قریه ای در نزدیکی قره چمن) و از وکلای پایه یک دادگستری تبریز بود، پا به عرصه حیات گذاشت.
شهریار دومین فرزند خانواده بود… نام مادرش خانم ننه… بود. یازده ماه پس از تولد سیّدمحمدحسین، انقلاب مشروطه ایران دومین دوره خود را برای به دست آوردن استقلال و آزادی… به فرماندهی ستارخان سردار ملی و باقرخان سالار ملی آغاز کرد…
در این هنگام حاج میرآقا، اوضاع شهر تبریز را از نظر سیاسی و نیز به علت شیوع بیماری وبا، خطرناک دیده، خانواده خود را همراه خواهر و مادر خود… و سیدمحمدحسین به قریه قئیش قورشاق از توابع قره چمن و ترکمانچای (بابا یوردی) کوچ می دهد.»
خود استاد در این باره می گوید: «… در آن زمان بچه کوچکی در آغوش مادرم بودم، بنا به گفته مادرم روزی که سخت گریه و زاری و بی قراری می کردم، ستارخان مرا با مادرم می بیند، ضمن این که مادرم را دلداری می دهد، مرا از بغل مادرم گرفته، بوسیده و می پرسد: اسم این بچه چیست؟ مادرم جواب می دهد: سیدمحمدحسین… ستارخان… به ترکی می گوید: … که ترجمه فارسی اش یعنی: ای خدای بزرگ، ترا به جد بزرگوار این کودک قسم می دهم، ما را کمک کن تا به متجاوزین و زورگویان غلبه کنیم، ای خدای بزرگ ما را پیش خلق عالم سرافکنده مکن.
… سیدمحمدحسین در همان قریه در مکتب ملا ابراهیم برای تعلیم قرآن کریم آغاز تحصیل می نماید و در بین شاگردان از هوش و ذکاوت سرشاری برخوردار بود. خواندن کتاب های مختلف اعم از ترسل و نصاب و گلستان استعداد و نبوغ ذاتی او را آشکار نمود. شهریار اولین شعرش را در هفت سالگی سروده و آن موقعی بود که خدمتکارشان به نام (رویه، روقیه) برای ناهارشان آبگوشت تهیه کرده بود و شهریار که برنج را دوست می داشته خطاب به رویه گفته است:

رویه باجی، باشیمین تاجی اتی آت ایته، منه وئر کته

ترجمه فارسی از زبان استاد شهریار: آبجی رقیه! تاج سر من، گوشت را بنداز جلوی سگ، برای من برنج بیاور.
مدتی بود شهر تبریز روی آرامش نسبی به خود دیده و بیماری وبا، تقریبا از بین رفته بود، حاج میرآقا عائله خود را به تبریز باز گردانید.
استاد می گوید: منزل پدریم در کنار (قاری کؤرپوسو) پل قاری جنب دانشسرای پسران و پشت کتابخانه تربیت بود، خانه دوم شان در محله (دیک باشی) بود، از آن خانه نیز خاطراتی داشت.» ۱ ۲. دوران تحصیل و عشق جوانی (۱۳۰۸ ۱۳۰۰)
«شهریار تحصیلات خود را با قرائت قرآن کریم و ترسل و نصاب و گلستان سعدی در مکتب خانه همان قریه و نیز نزد پدرش آغاز نمود… شهریار تحصیلات کلاسیک خود را در مدرسه متحده و فیوضات و سیکل اول متوسطه را در دبیرستان فردوسی تبریز که در آن زمان، دبیرستان محمدیه نامیده می شد به پایان رسانده و در سال ۱۳۰۰ شمسی برابر با ۱۹۲۱ میلادی در (۱۵۱۴) سالگی برای ادامه تحصیل به تهران می رود.
استاد، خودشان چنین نقل می کنند که:
«پدرم مرا همراه سیدی که از نزدیکان ما بود، راهی تهران کرد و مبلغ پانصد تومان به ایشان داد تا مرا سالم به تهران برساند. یادم می آید از بابت زیادی پول، به پدرم اعتراض کردم، ولی در جواب من گفت: پسرم سخت نگیر، با این پول، ترا بیمه کردم، این موضوع در تهران به حقیقت پیوست و چند بار از خطر مرگ نجات یافتم.»
… جهت ادامه تحصیل در دارالفنون نام نویسی می کند، یک ماه از مدت اقامتش در تهران نگذشته بود که دوستان بسیاری پیدا می کند، از جمله دوستان او یکی نیز ابوالقاسم شهیار، که همشهری او بوده و شخصی درباری است، شخصیت و متانت سیدمحمدحسین بهجت تبریزی نظر او را به خود جلب می کند، همشهری بودن نیز بر این دوستی مزید می شود و موجب می گردد که این دوست فداکار، نوجوان غریب را در همه جا همراهی کند، او سیدمحمدحسین را به شخصیت های نامی آن زمان معرفی می نماید.این اشخاص سوای دوستان نامی و همکلاسان او در دارالفنون می باشند، از آن جمله می توان آقایان و شخصیت هایی چون لطف اللّه زاهدی، استاد ابوالحسن صبا، حبیب سماعی، استاد وزیری، ملک الشعرای بهار، عارف قزوینی، اسماعیل امیرخیزی، یگانی، اشتری و زهری را نام برد.
سیدمحمدحسین، تحصیلات متوسطه را در دارالفنون به اتمام رساند و در سال ۱۳۰۳ شمسی برابر با ۱۹۲۴ میلادی در ۱۸ سالگی وارد مدرسه طب دارالفنون گردید و مدت ۵ سال در این دانشکده به تحصیل مشغول بود و در سال ۱۳۰۷ شمسی به عنوان افسر ارتش در دانشکده افسری، رشته پزشکی اسم نویسی نمود، ولی علاقه و روحیه اش با عمل جراحی سازگار نبود، چنان که خودش می گوید:
«بعد از هر عمل جراحی که انجام می دادم، احساس ضعف می کردم و حالم به هم می خورد.»
سیدمحمدحسین در چنین موقعیتی که درس طب می خواند، ناگهان عشق جان سوزی او را گرفتار می سازد، عشقی که به تمام آمال و آرزوهای او، قلم بطلان می کشد و پروانه وار در آتش شمع وجود دختری می سوزاند… پری خانم، دختر زیبای تهرانی نامزد شهریار، که نام اصلی وی ثریا می باشد و شهریار در اشعار خود پیوسته با نام پری از او یاد کرده، از آغاز دوران تحصیل در مدرسه طب همدیگر را چون جان شیرین دوست می دارندو پدر ثریا،سرهنگ ارتش بود.»
اشعار معروفی که از استاد شهریار در این بخش از زندگی بر جای مانده عبارتند از: «سوز و ساز»، «پروانه در آتش»، «مسافر رشت»، «بوی پیراهن»، «نی دم ساز»، «انتظار»، «دستم به دامنت»، «یوسف گم گشته»، «بهجت آباد خاطره سی» و… که اغلب این اشعار در جلد اول دیوان استاد آمده اند. در این جا برای نمونه، ابیاتی از غزل انتظار را می آوریم.

باز امشب ای ستاره تابان نیامدی باز ای سپیده شب هجران نیامدی
شمعم شکفته بود که خندد به روی تو افسوس ای شکوفه خندان نیامدی…
دیوان حافظی تو و دیوانه تو من اما پری به دیدن دیوان نیامدی…
در طبع شهریار خزان شد بهار عشق زیرا تو خرمن گل و ریحان نیامدی

۴ ۳. سال های ناکامی (۱۳۲۰ ۱۳۰۸)
ناکامی عشق شهریار و نامزدش پری خانم داستان مفصلی دارد که در این جا به اختصار اشاره ای به آن می کنیم. عامل ناکامی این دو، اشخاصی چون عبدالحسین تیمورتاش شخص دوم کشور بعد از پهلوی و وزیر دربار رضاشاه بود که بالاجبار پری را از آن خود کرد و برای دل سرد کردن شهریارنسبت به پری، او را تهدید به کشتن و مسموم کردن کرد.
«ناراحتی افکار و گرفتاری عشق نافرجام و بی سر و سامانی، شهریار را از ادامه تحصیل بازداشت و دانشکده پزشکی نظام را در حالی که بیش از یک سال به اخذ دکترایش نمانده بود بالاجبار ترک گفت و به طور تهدید و تبعید ناچار گردید که تهران را ترک گوید و در ۲۶ سالگی در ثبت اسناد شهرستان نیشابور مشغول به کار شد. شهریار در نیشابور با استاد کمال الملک نقاش معروف که او نیز در تبعید به سر می برد آشنایی پیدا کرد… استاد در این سفر چهار ساله رنج بسیار کشید…»
زمانی که شهریار در نیشابور در تبعید به سر می برد تیمورتاش به طرز فجیعی به قتل رسید. پس از او نیز چراغعلی خان پسر عموی رضاشاه معروف به امیراکرم با پری خانم ازدواج کرده که او نیز به خاطر اختلاف با رضاشاه به قتل رسید و پری خانم بیوه و تنها به خانه پدریش بازگشت.
«استاد شهریار در سال ۱۳۱۳ شمسی زمانی که در نواحی خراسان بود، خبر فوت پدرش به او رسید. استاد درباره فوت پدرش چنین می گوید:»
«… آنچه که من به یاد دارم، پدرم چندین بار از خدا خواسته بود که فوتش در شب قدر باشد، همین طور هم شد. در سال ۱۳۱۳ شمسی روز دوشنبه دهم دیماه مطابق با ۲۳ ماه مبارک رمضان سال ۱۳۵۲ قمری پس از مراسم شب های احیا دو ساعت به اذان صبح مانده به مرض سکته و در حالی که تبسم بر لب داشت از دنیا رفت…»
استاد شهریار از سال ۱۳۱۰ تا سال ۱۳۱۴ شمسی در نیشابور و در نواحی مختلف خراسان بود، در این سال با حال پریشان به تهران مراجعت نمود.
… پری خانم بعدها در نامه ای که به شهریار نوشت این موضوع را مطرح کرده بود.
«… شهریار یادتان هست زمانی که به نیشابور تبعید شده کمال الملک را نیز آن جا زیارت کرده بودید، دوستانت ترا به تهران آوردند، سر و صورتی ژولیده چون دراویش داشتید و برای معالجه بیماریت ترا در بیمارستان بستری کرده بودند، من سراغ ترا گرفته و به عیادت آمدم. می گفتی امید زنده ماندن ندارم و از خود قطع امید کرده بودی، هر دو اشک می ریختیم و گفتی تو مرا دوباره زنده کردی و بعد… آن غزل زیبا را ساختی و شور و غوغا در تهران افکندی…»
آن غزل زیبا بنا به گفته شهریار این غزل بود:

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگ دل این زودتر می خواستی،حالاچرا
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست من که یک امروز مهمان توام فردا چرا
در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا
شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر این سفر راه قیامت می روی تنها چرا

۱ ۴. سال های تلخ و شیرین زندگی (۱۳۳۳ ۱۳۲۰)
شهریار می گوید:
«از ۳۶ سالگی به بعد دوران بیماری و ناامیدی و انزوای من آغاز شد و از سال ۱۳۲۶ به بعد شدت بیش تری یافت. در این سال مادرم برای پرستاری من به تهران آمد و مدت ۵ سال پیش من ماند و در این مدت زحمت بسیار کشیدو از جان خود مایه گذاشت تا من سلامتی خود را بازیابم، یادگارهای شیرین گذشته دست در دست مادرم، بزم عیش نهانی برای من ساخته و داروی شفابخشی در کامم می ریختند.
دوران بیماری من یک تحول روحی بود که بر اثر آن از هوسک های دنیوی بیزار] شدم] و هر چه را که بیش تر دوست می داشتم، ایثار کردم».
شهریار دچار هیجانات روحی شده بود، از دوستان و آشنایان دوری می جست، تنها فکر و ذکرش عبادت و تلاوت قرآن کریم بود. این حالت چند سال طول کشید، اغلب این جمله را به زبان می آورد: مرد خدا و مؤمن حقیقی باید امتحان بدهد و امتحان من بسیار سخت است. سرانجام در اوایل سال ۱۳۳۱ شمسی در سن ۴۷ سالگی هیجانات روحی شهریار تخفیف یافت و آن گاه می گفت: «امتحان من تمام شده است و علم قرآن را یافته ام.»
استادشهریارمنظومه حیدربابارا به درخواست وتمایل مادرش در تهران سرود، چه آن که یک روز مادرش به وی گفت: «پسرم این همه شعر در فارسی داری و من هیچ کدام را نمی فهمم، حیف است به زبان مادری، زبانی که من کلمه به کلمه آن را بر زبان تو آوردم یا به قول معروف، مادران حتی زبان فرزندان لال خودشان را هم می فهمند، برای چه من زبان شعر تو را نمی فهمم؟»
… شهریار می گوید:
«با شعر الفتی دیرینه و عهدی قدیم داشتم و قطعه جان سوزی را به قیمت داغ عزیزی به دست آورده بودم. در آستان وداعش نیز اشک حسرت ریختن امری طبیعی بود، آخرین کوکبه اشک وداعم منظومه «حیدربابا» و قطعه شعر «ای وای مادرم» را به وجود آورد.»
… شهریار تا سال ۱۳۳۲ شمسی همسر اختیار نکرده بود ولی تکفل عائله سنگینی را بر عهده داشت، البته به این خاطر تا سن ۴۸ سالگی ازدواج نکرد… در سال ۱۳۳۲ استاد شهریار، بعد از ۳۳ سال دوری از تبریز به زادگاهش بازگشت، هنگام بازگشت حتی نزدیک ترین دوستان و آشنایان خود را از آمدنش به تبریز آگاه نساخت. با این که هیچ کس را خبر نکرده بود، اهالی تبریز پس از خبردار شدن از ورود استاد چه مجالس و محافلی که بر پا نکردند، جوانان بر سر راه استاد ساعت ها ایستاده بودند تا چهره شاعر افسانه ای و محبوبشان را از نزدیک ببینند.
یکسال از ورودش به تبریز نگذشته بود که با نوه عمه اش (عمه سیاره) به نام خانم عزیزه عبدالخالقی که با استاد ۲۷ سال تفاوت سنی داشت، ازدواج نمود…
ثمره این وصلت دو دختر و یک پسر به نام های شهرزاد، مریم و هادی می باشد.
«… شهریار وقتی به تبریز آمد از همه چیز قطع علاقه کرده، منزوی شده بود، از عشق و علاقه و از سه تارش خبری نبود… شعرهایی که می ساخت اکثرا عرفانی بودند و به عرفان خیلی نزدیک شده بود.»
استاد شهریار در این دوران با اشخاص نامی دیگری چون بؤیوک نیک اندیش، هوشنگ ابتهاج (سایه)، سیدمحمدعلی جمالزاده، بولود قره چورلو، محمد راحیم بیگ و… آشنایی و مراوده و مراسلاتی داشته است.
معروف ترین آثار خلق شده استاد در این دوران قطعات «ای وای مادرم»، «مادر»، «بلالی باش»، «در جستجوی پدر»، قصیده «آذربایجان»، «صبا می میرد» منظومه های «حیدربابا سلام» و «قطعه مومیایی» می باشد.
قطعه «ای وای مادرم» او دارای ۱۶ بند است که چهار بند ۱، ۹، ۱۰، ۱۶ آن را جهت تلطیف خاطر می آوریم. ۱
آهسته باز از بغل پله ها گذشت
در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود
امّا گرفته دور و برش هاله ای سیاه
او مرده است و باز پرستار حال ماست
در زندگی ما همه جا وول می خورد
هر کنج خانه صحنه ای از داستان اوست
در ختم خویش هم به سر کار خویش بود
بیچاره مادرم! ۹
نه او نمرده است که من زنده ام هنوز
او زنده است در غم و شعر و خیال من
میراث شاعرانه من هر چه هست از اوست
کانون مهر و ماه مگر می شود خموش
آن شیرزن بمیرد؟ او شهریار زاد
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق ۱۰
او با ترانه های محلی که می سرود
با قصه های دلکش و زیبا که یادداشت
از عهد گاهواره که بندش کشید و بست
اعصاب من به ساز و نوا کوک کرده بود
او شعر و نغمه در دل و جانم به خنده کاشت
و آنگه به اشک های خود آن کِشته آب داد
لرزید و برق زد به من آن اهتزاز روح
وز اهتزاز روح گرفتم هوای ناز
تا ساختم برای خود از عشق عالمی
او پنج سال کرد پرستاری مریض
در اشک و خون نشست و پسر را نجات داد
اما پسر چه کرد برای تو؟ هیچ، هیچ
تنها مریض خانه، به امید دیگران
یک روز هم خبر: که بیا او تمام کرد ۱۶
… ای وای مادرم! ۱ ۵ . دوران سیر و سیاحت (۱۳۵۵ ۱۳۳۴)
در این دوران، استاد سفرهایی به روستای خشگناب و شهرهای: تهران، شیراز، رضائیه (ارومیه) و کرج داشت که حاصل این سفرها دیدار با اهل فضل و ادب و دوستان گذشته و خلق آثار به یاد ماندنی از استاد شهریار می باشد، که چکیده این سفرها در ادامه خواهد آمد.
«پس از انتشار حیدربابای اول، که نام زادگاه شاعر و کوه حیدربابا را بلندآوازه ساخت، خویشان و بستگان و اهالی محل به دفعات به سراغ استاد آمدند و او را دعوت کردند و خواستار شدند، بعد از سالیان دراز که آن آبادی باصفا و پربرکت را ترک گفته است، حال بیاید و اوضاع فعلی را از نزدیک مشاهده کند و با شخصیت های اثر نخستین، دیداری تازه کند و اثری دیگر در وصف اوضاع و احوال کنونی بسازد. شهریار درخواست آنان را پذیرفته و پس از ۳۸ سال دوری و جدایی در سال ۱۳۳۷ شمسی در سن ۵۳ سالگی به زادگاه و موطن اصلی خود می رود، ولی همه چیز را دگرگون می یابد… قلب حساس شاعر سخت متأثر می گردد، شهریار این بار در زادگاهش دیگر آن عینک عالم جوانی را به چشم ندارد، بهشت گمشده خود را نمی یابد و نمی تواند آنچه را که در روزگاران خوش کودکی سپری کرده است، دوباره از نزدیک مشاهده نماید، ناچار است بازگردد و از حیدربابای شاد و خرم، با تأسف و اندوه فراوان، یک حیدربابای ملول و درمانده بسازد.
استاد برای نخستین بار پس از مراجعت به تبریز در تابستان سال ۱۳۴۶ شمسی (۱۹۶۷ میلادی) به دعوت دوستان عازم تهران می شود، او در این سفر خود با آقایان: سایه، مشیری، سهند و استاد جلال همایی دیدار می کند. اشعاری که استاد در این سفر از خود به یادگار گذاشته است عبارتند از: قصیده «ورود به تهران»، غزل های: «تهران نوین»، «با روح صبا».
در تابستان سال ۱۳۴۶ شمسی او سفری نیز به شیراز می کند. استاد خود درباره این سفر که به دعوت وزارت فرهنگ و هنر برای جشن بزرگداشت حافظ به عمل آمده بود چنین می گوید:
«تا در هواپیما نشستیم، حال عجیبی به من دست داد، گفتم خدایا واقعا من همراه خانواده ام به شیراز می روم؟ من سعدی و حافظ را خواهم دید؟ دیدم شعر امانم نمی دهد و شروع کردم به ساختن مثنوی [در حافظیه شیراز].

سلام ای شهر شیخ و خواجه شیراز سلام ای مهد عشق و مدفن راز
سلام ای شهر عشق و آشنایی سلام ای آشنای روشنایی
صلای عشق، سعدی در تو داده لسان الغیب حافظ در تو زاده
سلام ای خواجه والای شیراز سلام ای کاشف دانای هر راز
اگر من دیهقان یا شهریارم گدای عشق این شهر و دیارم

تا موقع نشستن هواپیما به زمین در شیراز ۶۳ بیت مثنوی را تمام کرده بودم…»
غزل «تویی حافظ» نیز یادگار اولین شب اقامت استاد در شیراز و غزل «خداحافظ حافظ» آخرین یادگار استاد از این سفر است که خود در مورد این غزل چنین می گوید:
«در روز آخر از من خواستند که مردم تقاضا می نمایند که شهریار یک بار هم برنامه شعرخوانی داشته باشند، قبول کردم، شب غزل «خداحافظ حافظ» را ساختم، موقع خواندن گریه امانم نمی داد زیرا فردایش از حافظ جدا می شدم، می بایستی چنین می شد، بعد از سال ها در حسرت حافظ ماندن با این وضع خود را به آرامگاه وی رسانده بودم، مردم هم احساساتی شده بودند، می گفتند: این خاطره هیچ وقت از خاطرها نخواهد رفت.» خداحافظ حافظ

به تودیع تو جان می خواهد از تن شد جدا حافظ به جان کندن وداعت می کنم حافظ خداحافظ
ثناخوان توام تا زنده ام اما یقین دارم که حق چون تو استادی نخواهد شد ادا حافظ
من از اول که با خوناب اشک دل وضو کردم نماز عشق را هم با تو کردم اقتدا حافظ
هم از چاهم برآوردی و هم راهم نشان دادی که هم حبل المتین بودی و هم نورالهدی حافظ
به روی سنگ قبر تو نهادم سینه ای سنگین دو دل باهم سخن گفتند بی صوت وصدا حافظ
مگر دل می کنم از تو بیا مهمان براه انداز که با حسرت وداعت می کنم حافظ خداحافظ

در خرداد ماه سال ۱۳۴۹ استاد به دعوت مردم ارومیه سفری بدان جا می کند. اشعار «رضائیه ارومیه» و «بدرود رضائیه» آثار بر جای مانده از این سفر است.
اشعار «در باغ کرج» و «کرج خاطره سی» ماحصل سفر استاد به تهران و کرج در تابستان سال ۱۳۵۰ می باشد.
شهریار که در این سال ها با عشق به حق و عشق به مولایش امیرالمؤمنین در سیر و سلوک معنوی به سر می برد خبر فوت دلدار و عشق دیرینه اش که عشق به اویش نیز عشقی از سر اخلاص و صفا بود سخت او را متأثر و اندوهگین می سازد، بر سر مزار جانانش رفته، آهی کشیده، اشکی ریخته و چنین گفت:

به دل جشن عروسی وعده کردم ندانستم که ماتم دارم امشب

در اوایل فروردین سال ۱۳۵۴ استاد برای زیارت مزار پدرش به قم مشرف می شود و شعر «بر سنگ مزار پدرم» را در آن جا به یادگار می گذارد. این شعر در صفحه ۴۰۵ جلد سوم دیوان شهریار آمده است.
«استاد از مرداد ماه سال ۱۳۵۲ تا فروردین سال ۱۳۵۶ ساکن تهران بود و در این مدت پیوسته با یاران قدیم و جدید خود معاشرت داشت و دوران خوش و خرمی را می گذراند که ناگاه درگذشت همسر جوانش بر اثر سکته قلبی در تاریخ شهریور ۱۳۵۵ این خوشی و آرامش او و خانواده اش را بر هم زده، به عزا تبدیل ساخت. شهریار داغدار و پریشان روزگار، اشعار جان سوزی در مرگ نابهنگام همسرش عزیزه خانم به زبان فارسی و ترکی سروده است.»
از جمله این اشعار می توان «غریب هر دو وطن»، «خزان من»، «داغ همسر»، «شبیخون غم»، «چشم انتظار»، «به یاد همسر» و «عزیزه جان» را یاد برد. ۱ ۶ . دوران خزان زندگی (۱۳۶۷ ۱۳۵۶)
«شهریار از تهران دو خاطره بسیار تلخ و ناگوار داشت هر وقت این دو خاطره را به یاد می آورد بسیار غم زده و دل افسرده می گردید خاطره اول از دست دادن عشق نخستین و محبوبه عزیزش و ترک دانشکده پزشکی و سرانجام درگذشت عشق نخستین اش بود و خاطره دوم که تلخ تر از زهر بود مرگ همسرش عزیزه خانم است. پس از درگذشت همسرش دیگر نتوانست در تهران که خاکش دامن گیر است بماند و در فروردین سال ۱۳۵۶ دست بچه ها را گرفت و راهی تبریز، موطن اصلی خود، گردید. در بازگشت به تبریز

باز با یک دوره گردی در وطن بازآمدم گویی از یک خواب وبیداری به تن باز آمدم
آدمی دلبسته کانون مهر مادری است باز هم در زادگاه خویشتن باز آمدم
همره شاخ گلی چون نسترن رفتم ولی شاخ گل پرپر شد و بی نسترن باز آمدم
باز در تهران امان از حزب شیطانم نبود بلبلم کز جنگل زاغ و زغن باز آمدم

… استاد شهریار پس از درگذشت همسرش مسلما دیگر آن حال و حوصله قبلی را نداشت و قسمتی از کتاب های خود را در یک اطاق جمع کرده بود و درب آن را بسته بود. روزی که در اطاق را باز می کند، چشمش به اثاثیه و کتاب ها افتاده بسیار متأثر می گردد. اشعاری از روی حسرت تحت عنوان «قصه اثاثیه و کتاب هایم بعد از همسرم» سروده است. کتاب های یتیم

«خزیده اند به یک گوشه، گرد و خاک آلود به کارشان نه دگر نظمی و نه ترتیبی
چو کودکان یتیمی که در شب سرما نه گردگیری و نه رفت و رو و جارویی
نه بالشی و نه روپوشی و نه زیرانداز نشسته گرد یتیمی به هر سر و رویی»

در تاریخ بیست و نهم تیر ماه ۱۳۶۶، حضرت آیت اللّه خامنه ای رئیس جمهور وقت سفری به تبریز و به منزل استاد شهریار داشته اند که این سفر، شأن و منزلت استاد را بیش از پیش در نظر همگان جلوه گر ساخت. استاد شهریار در طول حیات خود اشعاری را به محضر حضرت آیت اللّه خامنه ای تقدیم داشته است، از آن جمله است: «ترک اولادی غیرت وقتیدیر»، «دهه فجر»، «قرآن و قاریان»
استاد شهریار در مقدمه یکی از اشعار تقدیمی اش به محضر مقام معظم رهبری چنین می نویسد:
«برآستان والای آیه اللّه خامنه ای ریاست جمهوری اسلامی محبوب و امام جمعه بزرگوار تهران تقدیم و توفیق روزافزون ایشان و امام امت و رزمندگان اسلام را شب وروزبه دعامسئلت می نمایم».
تبریز ۱۶/ مرداد/ ۶۶ شمسی سیّدمحمّدحسین شهریار.

رشکم آید که تو حیدربابا بوسی آن دست که خود دست خداست
راستان دست چپ از وی بوسند که خدا بوسد از او دست راست
در امامت به نماز جمعه صدهزارش به خدا دست دعاست
من بیان هنرم، یک دل و بس او عیانِ هنر از سرتا پاست
او شب و روز برای اسلام پای پویا و زبان گویاست
او چه بازوی قوی و محکم با امامی که ره و رهبر ماست
شهریارا سری افراز به عرش کو نگاهیش به حیدر باباست

تبریز دوازدهم ذی الحجه/ ۱۴۰۷ هجری قمری مطابق / هفدهم / مرداد/ ۶۶ شمسی
سیّدمحمّدحسین شهریار (در هشتاد و دو سالگی)
«… شب بیستم آذرماه ۱۳۶۶ خورشیدی، شهریار در تبریز بیمار می شود و به وسیله فرزندش هادی با اورژانس به بیمارستان امام خمینی تبریز منتقل می گردد و بستری شده تحت معالجه قرار می گیرد.
… بیماری شهریار شدت می یابد و برای معالجه امیدبخش در اوایل مرداد ماه سال ۱۳۶۷ بعد از هشت ماه بیماری (ریوی) به دستور حضرت آیت اللّه خامنه ای که در آن زمان سمت ریاست جمهوری اسلامی را داشتند با هواپیما به تهران عازم و در بیمارستان مهر در اطاق ۵۱۳ بستری می گردد و معالجات پیگیر آغاز می شود.
… [استاد در روزهای آخر در بیمارستان خطاب به دوستان می گوید:] «من بزودی از شما جدا خواهم شد و به سوی پروردگار اعظم خواهم برگشت، من بیش از هشتاد سال زندگی کرده ام، آثار و اولادی دارم که آن ها باقیات صالحات من هستند،… تمایل من چنین است، بعد از مرگم اگر در تهران خواستند مدفونم سازند، مرا در جوار مرقد مطهر حضرت عبدالعظیم به خاک سپارند و اگر در موطنم آذربایجان خواستند دفنم کنند در آن هنگام یا در دامن کوه حیدربابا که آنقدر آن را دوست داشته ام، یا در مقبره الشعرای تبریز در سرخاب مدفونم سازند».
ما [آقایان: بیگدلی، سیدرضا خشگنابی، زاهدی و…] به او تسلی دادیم ولی همه چیز برای او روشن و معلوم بود… وضع جسمانی شاعر هر آن روی به وخامت می گذاشت بطوری که در مدت سه روز آخر حیاتش به آریتمی کامل قلبی دچار شده بود، دیگر اکسیژن کافی به مغزش نمی رسید و به کم خونی مغزی دچار شده بود، تا این که شاعر محبوب ملت ایران به حالت اغما درآمد، قدرت تکلم را از دست داد و به اطاق ویژه (مراقبت خصوصی) منتقل گردید.
… درست در رأس ساعت ۴۵/۶ صبح روز شنبه ۲۶ شهریور ۱۳۶۷ خورشیدی مطابق با ۱۷ سپتامبر ۱۹۸۸ میلادی، قلب مهربان شهریار از طپیدن باز ایستاد و دفتر زندگانی پرافتخار آن انسان بزرگ بسته شد، شهریار کشور شعر و ادب به ابدیت پیوست.»

نقش مزار من کنید این دو سخن که شهریار با غم عشق زاده و با غم عشق داده جان

۲. تجلی ایمان و معرفت بر دفتر شعر و حیات استاد شهریار
استاد شهریار در طول حیات پربرکتش تحولات روحی و معنوی فراوانی داشته و با حوادث گوناگونی روبرو شده است. آنچه از مطالعه زندگی و اشعار او در طول ۸۳ سال زندگی پرابتلایش مشهود است ایمان و معرفت به پاره ای از حقایق و ارزش ها است که وجوه برجسته شخصیت آن استاد را تشکیل می دهد. آنچه در این بخش بدان پرداخته می شود ایمان و اعتقاد شهریار نسبت به مبدأ هستی، کتاب مبین، خاندان وحی و عصمت، عالم غیب، ارزش های دینی و… است، که عناوین این بخش را تشکیل می دهند. ۲ ۱. ایمان و توکل به خالق یکتا
زندگی، عرصه آزمون آدمی است و مادامی که در محک این آزمون ها قرار نگرفته باشد ایمان و معرفت، قابل اعتماد و اطمینان نخواهد بود، در این میان شهریار از جمله کسانی است که نه تنها در آزمون های زیادی قرار گرفته بلکه نتایج قابل تأملی نیز کسب کرده است. او با وجود این که در سنین حساس جوانی با آن شور و اشتیاق فراوانی که نسبت به محبوب خود داشت و سخت گرفتار عشق او بود، ولی آن گاه که از این عشق جز ناکامی نصیبش نمی شود، خویش را در این عرصه بلا و امتحان نمی بازد و به این ناکامی از دریچه معرفت نگریسته، بطوری که خود چنین می گوید:
«اگر این عشق سوزنده تار و پود جانم را خاکستر کرد و مانع اخذ مدرک پزشکی ام شد مشیت الهی در این بود که من در مسیر فرهنگ و ادب به مقامی برسم و شاید اگر آن عشق و ناکامی نبود امروز از این شهریار سوخته دل نیز خبری پیدا نمی شد.»
«… توکل به خدا و اعتماد به مشیت الهی در دل استاد بیش از هر فرد دیگری بوده است و خود می گوید که بارها و بارها عنایت پروردگار مرا از خطرات مرگبار نجاتم داده است و در این جا اشاره می فرمودند که در زمان رضاخانی قدرت یک سرهنگ خیلی بالا بود و می توانست دستور مرگ مرا صادر کند و حکم را هم بی چون و چرا به مرحله اجرا بگذارند ولی این قدرت لایزال و عنایت و مشیت الهی بود که مرا حفظ کرد.»
غزل «چشمه قاف» نمودار بلندبالایی است از ایمان و معرفت استاد شهریار نسبت به هستی بخش مطلق. چشمه قاف

از همه سوی جهان جلوه او می بینم جلوه اوست جهان کز همه سو می بینم
چشم از او جلوه از او ما چه حریفیم ای دل چهره اوست که با دیده او می بینم
تا که در دیده من کون و مکان آینه گشت هم در آن آینه آن آینه رو می بینم
تا یکی قطره چشیدم منش از چشمه قاف کوه در چشمه و دریا به سبو می بینم
زشتی ای نیست به عالم که من از دیده او چون نکو می نگرم جمله نکو می بینم
با که نسبت دهم این زشتی و زیبایی را که من این عشوه در آیینه او می بینم
در نمازند درختان و گل از باد وزان خم به سرچشمه و در کار وضو می بینم…
غنچه را پیرهنی کز غم عشق آمده چاک خار را سوزن تدبیر و رفو می بینم…
این تن خسته ز جان تا به لبش راهی نیست کز فلک پنجه قهرش به گلو می بینم
آسمان راز به من گفت و به کس بازنگفت شهریار این همه زان راز مگو می بینم

شهریار در غزل «جام جم» که در جلد اول دیوانش آمده نسبت انسان و هستی را با ذات واجب الوجود چنین معنا کرده است:

دم به دم زنده از آنیم که دم زنده از اوست دم زن از عشق وجودی که عدم زنده از اوست
آفرینش همه از گردش پرگاری کرد آفرینش به قلم کن که رقم زنده از اوست
شاعران خود قلم سحری از این نقاشند شعر چون زنده نباشد که قلم زنده از اوست
صمدیت بود از شأن جمالی که جلال جلوه سر در حرمش داد و صنم زنده از اوست
شهریار از پس این مرگ حیات ابد است جان ما مرده او باد که هم زنده از اوست

«شهریار معتقد است که از بین علوم، علم یقین اولین و شریف ترین علم است و محتاج تعلیم و تعلم نیست که همان اعتقاد داشتن به لااله الااللّه است و اگر کسی به علم یقین دسترسی پیدا کند به حق الیقین می پیوندد:

در میان علوم علم الیقین اولین است و هم شریف ترین
کان نه محتاج مکتب و ملا است خود همین لااله الااللّه ست
گر به علم یقین بیابی دست هم به حق الیقین توان پیوست»

«شهریار بلای جان عاشق را تنها شب هجران ندانسته بلکه مقام وصال را نیز دردمند می داند، غمی را که موجب تجلی خدا در دل شود غنای دل می شمارد:

نه بلای جان عاشق شب هجر توست تنها که وصال هم بلای شب انتظار دارد

* * *

از غم جدا مشو که غنا می دهد به دل اما چه غم، غمی که خدا می دهد به دل
غم، صیقل خداست خدایا ز ما مگیر این جوهر جلا که جلا می دهد به دل…
تسلیم با قضا و قدر باش شهریار وز غم جزع مکن که جزا می دهد به دل»

۲ ۲. دولت قرآنی شهریار
در ایمان و معرفت و اعتقاد استاد شهریار به قرآن کریم همین بس که ثلث آنرا به خط زیبای نسخ تحریر کرده و درباره هم نشینی با این کتاب چنین می گوید:
«از کودکی با دو کتاب انس گرفتم، قرآن مجید و دیوان خواجه و حالا که پیر شده ام به جز صدای قرآن و به جز صدای حافظ هر صدای دیگری گوشم را آزار می دهد.»
تجلی ارادت استاد به این کتاب آسمانی به وضوح در اشعارش مشهود است. استاد علاوه بر دو قصیده شیوا و دل نشین «کتاب خدا» و «سر خط قرآن» که در شأن قرآن به یادگار گذاشته است در غزلیات، قصاید و مثنوی های متعددی از آیات و مضامین قرآنی بهره گرفته است. از آن جمله در غزلیات: «قاف عزلت»، «دل شکسته»، «جمع و تفریق»، «قرآن مه و مهر»، «جشن دانشگاه تبریز»، «طبیب نامحرم»، «قلم تذهیب»، «بوی پیراهن» و…، در قصاید: «پرتو تابنده»، «مسافرت شاعرانه»، «سرود چشمه سار»، «شهید محراب» و…، در مثنوی های «اسلام و خدمت اجتماع»، «صدای خدا»، «غروب نیشابور»، «پری» و… این مهم به چشم می خورد در این جا به نمونه هایی از این اشعار اشاره می شود.
… و علی اللّه فلیتوکل المتوکلون
(ابراهیم/۱۲)

گر دوستان به علم و هنر تکیه کرده اند ما را هنر نداده خدا جز توکلی

(جمع و تفریق)
ولقد کرّمنا بنی آدم.(اسراء/۷۰)

از ازل خلعت تشریف به دوش تو و من تا ابد آیت تکریم به شأن من و توست

(قرآن مه و مهر)
نصر من اللّه و فتحٌ قریب.
(صف/۱۳)

آن قهرمان که «نصرمن اللّه » سپاه اوست خوش داد دوش مژده «فتح قریب» من

(طبیب نامحرم)
کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام.(الرحمن/۲۷ ۲۶)

بجز آن پرتو پاینده که اقلیم بقاست گیتی و هر چه در او هست فنا خواهد بود

(پرتو تابنده)
ایاک نعبد و ایاک نستعین(حمد/۵)

با سر راه اجانب رفت

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.