اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل سرمایه اجتماعی و بازیگران آن، محتوای خود را در قالب 81 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 65
فرمت فایل پاورپوینت
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل سرمایه اجتماعی و بازیگران آن، محتوای خود را در قالب 81 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
هشدار: استفاده از نسخههای ناقص فایل پاورپوینت کامل سرمایه اجتماعی و بازیگران آن ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل سرمایه اجتماعی و بازیگران آن، کیفیت تضمینشده دارد.
– سرمایه اجتماعی مثل عموم اصطلاحات علوم اجتماعی و انسانی، دارای تعریف واحدی نیست و جستجو برای یافتن تعریفی جامع و مانع برای آن معمولاً ثمربخش نیست. باید دید این اصطلاح در کدام فضا و چارچوب استفاده میگردد و بر آن اساس تعریفی ارائه نمود.
در حوزه مباحث فرهنگی اصطلاح سرمایه اجتماعی بیشتر یادآور چند نظریه پرداز میباشد، که از جمله آنها پیر بوردیو (انسان شناس و جامعه شناس فرانسوی
(۲۰۰۲–۱۹۳۰) است. او در هر محدوده اجتماعی منسجم که بوردیو از آن به عنوان میدان یاد میکند و زیر مجموعه جامعه است و پارهای ویژگیها دارد که جای بحث آن اینجا نیست – چهار نوع سرمایه کلی قائل است؛
۱- سرمایه اجتماعی
۲- سرمایه اقتصادی
۳- سرمایه فرهنگی
۴- سرمایه نمادین
سرمایه اجتماعی بر اساس این تقسیم بندی او عبارت است از شبکهای از روابط فردی و گروهی که هر فرد یا جمعی در اختیار دارد. *
این تعریف تا حدودی سرمایه اجتماعی ر محدودتر از آنچه که بعضاً در ادبیات رایج خصوصاً در حوزه اقتصاد مطرح میباشد معرفی میکند و سرمایه فرهنگی و نمادین را از تعریف سرمایه اجتماعی خارج میکند.
آنچه اسم بوردیو را حداقل در جامعهشناسی و انسان شناسی با این مفهوم پیوند میدهد، انجام یکی از تحقیقات مهم در حوزه جامعهشناسی است که تحت عنوان«تمایز» (۱۹۷۹) منتشر شد و دیگری کتاب «منطق عمل» (۱۹۸۰) در حوزه انسان شناسی است که تکمیل دیدگاههای او در کتاب قبلیاش طرحی از یک نظریه عمل(۱۹۷۲) میباشد. او از سرمایه اجتماعی در کنار سه سرمایه دیگر نه تنها به عنوان مفهوم بلکه به عنوان شاخصهای برای سنجش جامعه فرانسه استفاده میکند و کارایی آن را به اثبات میرساند. بنابراین این دیدگاه او در ادبیات علوم اجتماعی با استقبال خوبی هم روبرو میشود.
– گفتم بوردیو این مطلب را در چارچوب مفهومی منظم بیان میکند اما لزوماً مبتکر و ابداع کننده آن نبوده است، او نیز وام دار پیشینیان خود و مکاتبی است که در آن تربیت شده است. بوردیو وکسانی مانند او که اصطلاح سرمایه را به سرمایههای غیر اقتصادی سرایت دادند در مکتب چپ و با دیدگاههای مارکسیستی تربیت شدهاند.
دیدگاه مارکس تبیین تاریخ بر اساس جبر اقتصادی بود نه به نظر او اگر ما بخواهیم واقعیت تاریخی را توضیح دهیم باید روابط تولید و مبادله در جامعه را توضیح دهیم. علت وضعیت خاص هر جامعه را میتوان با توضیح روابطی که در درون نظام کار، تولید و سرمایهاش وجود دارد توجیه کرد.
این دیدگاه خیلی زود نواقصش برملا شد که همانا مبتنی بر نوعی دترمینیزم یا جبر اجتماعی بود که با بداهت کنشگر بودن انسانی تعارض داشت. انسان نمیتوانست نقش خود را در تشکیل تاریخ صفر بشمارد و نمیتوانست قبول کند که تنها قوانین تولید و نظام اقتصادی به انسان شکل داده و او بیاراده و مانند خمیری در دستان این نظام بوده است.
پس از نقدهای شدید در حوزه علوم اجتماعی تجدید نظرهایی روی نظریه مارکس توسط مارکسیستهای جدید انجام پذیرفت. و اصلاحیههایی بر دیدگاه مارکس زده شد که معروفترین این دیدگاهها، دیدگاههای مکتب فرانکفورت ونظریه«هژمون گرامش» است که به گونهای زیربنا بودن اقتصاد و روبنا بودن فرهنگ و روابط اجتماعی را زیر سئوال برد ولی با این وجود بسیاری از مبانی و روشهای نقد و بررسی مارکسیستی را پذیرفت. به همین جهت آنها را در حوزه مارکسیسم طبقهبندی کردند.
مکتب فرانکفورت فرهنگ را و نظریه هژمونی روابط سیاسی را یکی از عوامل تحول تاریخی و اجتماعی قرار داد. اما جمع میان این اصلاحیهها و میراثهای به جا مانده از مارکس باعث گردید مارکسیستهای نو در حوزه فرهنگ و جامعه نیز به مشابه سازی مفاهیم اقتصادی روی آوردند. مثلاً ما با واژه«صنعت فرهنگی» در ادبیات فرانکفورتیها روبرو میشویم که نوعی تلاش برای دیدن فرهنگ از زاویه اقتصاد و مهندسی است.
نیاز تئوریکی چپ نو و پیوند عمیق دیدگاه آن با اقتصاد تنها دلیل رویکرد آنها به بیان مفاهیم فرهنگی و اجتماعی در قالب مفاهیم اقتصادی نبود بلکه نیازهای برنامهریزی به ویژه نوع متمرکز آن که در بلوک شرق بر پایه آموزههای مارکسیستی پا گرفته بود- مثل اقتصاد شوروی که کاملاً یک اقتصاد برنامهریزی شده بود- باعث شد که این اصطلاحات به قلمرو فرهنگی و اجتماعی هم تسرّی پیدا کند تا بتوان از دیدگاه اقتصادی روی فرهنگ و جامعه برنامهریزی کرد و مقیاس لازم را جهت ارزیابی آن به دست آورد.
از طرف دیگر با پیشرفت نظریههای توسعه و تلاش کشورهای پیشرفته غربی جهت نسخهنویسی باید کشورهای جهان سوم تحت تأثیر سیستم برنامهریزی کشورهای چپ، آنها هم، چنین سیستمی را برای برنامهریزی جهت کشورهای عقب افتاده ترویج کردند و دیدگاه توسعه بر اساس برنامهریزی در دهه ۵۰ و ۶۰ و ظاهر شد. کشورهای پیشرفته به زودی پی بردند که برنامههای اقتصادیشان برای جهان سوم نمیتواند جواب مناسب بدهد مگر اینکه فکری برای موانع فرهنگی، اجتماعی و سیاسی بشود. در نتیجه نه تنها دیدگاههای چپ بلکه دیدگاههای مدرن سرمایهداری هم معتقد به نوعی برنامه نویسی برای فرهنگ و روابط اجتماعی شدند تا به اهداف توسعه مورد نظر که در آن زمان به بعد اقتصادی محدود میشد دست پیدا کنند.
آنها دریافتند که حتی توسعه اقتصادی هم بدون توجه به فرهنگ و جامعه امکانپذیر نمی باشد. وبدین ترتیب دیدگاههای لیبرال و سرمایهداری هم به نوعی به سمت برنامهریزی فرهنگی پیش رفتند اگر چه در ابتدا بحث از توسعه فرهنگی نبود و بحث از فرهنگ به فرهنگ توسعه محدود میشد.
و نتیجه آن که برای برنامهریزی فرهنگی، مفاهیم مناسب برنامهریزی لازم بود و خوب برنامهریزی از کدام حوزه برخاسته بود معلوم است اقتصاد، پس دستور کار یافتن معادلهایی در اقتصاد برای حوزه فرهنگی و اجتماعی بود و از آن زمان و با این انگیزه بود که از مفاهیمی مانند سرمایه اجتماعی صحبت به میان آمد.
– تعریف رایج از عقب ماندگی تعریف مادی است وقتی میگوییم جامعهای عقب افتاده است معمولاً این تصور رایج میشود که آن جامعه از نظر اقتصادی عقب افتاده است که البته به دنبالش عقب افتادگی فرهنگی و اجتماعی به ذهن متبادر میشود باید اذعان داشت که یکی از علل افزایش سرمایه اقتصادی وجود سرمایه معتنابه اجتماعی و فرهنگی است.(در واقع یکی از دلایل توفیق غرب در بدست آوردن سرمایه اقتصادی در اختیار داشتن میزان قابل قبولی از سرمایه اجتماعی است.)
اما جامعهای که دارای سرمایه اقتصادی نیست لزوماً به علت نداشتن سرمایه اجتماعی نیست. بلکه میتوان جامعه از هر جهت غنی را فرض کرد که بر اثر یک سیل، زلزله یا جنگ تمامی سرمایههای اقتصادی خود را از دست بدهد.
– این اشتباه است که فکر کنیم پس از جنگ جهانی دوم آلمان و ژاپن امروزی شدند پس از جنگ یک نوع برنامهریزی برای ساخت دوباره آنها وجود داشت. طرح مارشال که آمریکا، برای توسعه اروپا داشت وارد عمل شد. آمریکا به طور جدی سرمایهگذاری کرد البته نمیتوان منکر وجود سرمایه مناسب اجتماعی ژاپنیها، آلمانها بود. اما آلمانی که ساخته شد با آلمان قبل از جنگ کاملاً متفاوت بود.افراط و تفریط در ترسیم نقش سرمایه اقتصادی و سرمایه اجتماعی اشتباه است.
در تکمیل بحث ناتمام قبل از سوال اخیر شما این را بگویم، باید توجه کنید که رشد پدید آمده از سرمایههای مختلف لزوماً رشدی واحد نیست هر جامعهای ممکن است برای خود رشد خاصی را ایجاد کند. مشکلی که دنیای غرب به جهت ذهنی ایجاد کرده ویکی از موانع توسعه هم است این میباشد که دنیای غرب یک نوع توسعه خاصی را که خود در زمنیههای فرهنگی اقتصادی و اجتماعی به آن نائل آمده تنها نوع رشد و توسعه میداند و حتی راههای رسیدن به آن را از طرق محدودی ترسیم میکند.
نتیجه آن که بسیاری از سرمایههای شما قابل بهره برداری نیست چرا که آن نوع رشد را اساساً این سرمایه اجتماعی نمیطلبد و در نتیجه این سرمایهها نه تنها کمکی نیستند بلکه برای چنین هدفی مشکل آفرین هم هستند.
توسعهای که الگوهای غربی پیشنهاد میدهند عملاً درون زا نیست ونهایتاً این الگو وقتی با بسیاری از عوامل داخلی نمیتواند تطبیق پیدا کند آنها را انکار میکند و دستور حذف آنها را میدهد و از آنها به عنوان عوامل مانع توسعه نام میبرد.
– در دنیای امروز آغاز گر هر اقدام اجتماعی دولتها هستند. البته آحاد جامعه هم کاملاً محکوم شرایط نیستند، لیکن امکانات و اختیارات، امروزه بیشتر در دستان دولتهاست و اگر نگوییم که دولتها در این مورد همه چیز هستند ولیکن باید اعتراف کرد که حداقل آغازگر هستند و فضایی را میتواننددر جامعه فراهم کنند که بهرهبرداری از بسیاری از این سرمایههای اجتماعی امکانپذیر شود.
نمیتوان برنامهی برای توسعه ریخت بدون اینکه نقش مهم دولتها را در نظر نگرفت. حتی نظامهایی که به دولتهای کوچک(مانند دولتهای فدرالی) میاندیشند هم تصمیمات اصلی واساسی آنها توسط دولت گرفته میشود ودولتها به هر شکل که باشند نقش قابل توجهی در این مورد دارند. اما ضمناً نمیتوان قبول کرد که تنها یک اراده دولتی میتواند تحولی عظیم در زندگی مردم بوجود بیاورد.
حتی دولتهایی که منتخب ملتها هستند و پس از رسیدن به قدرت روشی نخبهگرایانه را پیشه میکنند که با افکار عمومی جامعه سازگاری ندارد و به اینجا ختم میشود که شما اقدماتی از طرف دولتها دارید که معمولاً به نتیجه نمیرسد.
اما در مساله سرمایه اجتماعی باید دید که حیطه اختیارات دولت تا چه حد است. اگر فرض کنیم که دولت در حوزه نهادها و سازمانهای رسمی اختیارات تام برای هدایت و نظارت آنها داشته باشد عملاً چنین اختیاری را برای دولت در حوزه نهادها و گروههای غیر رسمی وبسیاری از موارد ارتباطات میان فردی نمیتوان قائل بود اما در این مجال هم میتوان از پارهای از ابزارهای تشویقی یا بازدارنده به صورتهای غیر مستقیم بهره بود مانند آنچه دولتها در برنامه تنظیم خانواده و کنترل جمعیت انجام میدهند که از خصوصیترین حریمهای روابط میان فردی حساب میآید.
– معمولاً برای رسانههای چهار وظیفه گفته شده است؛ آموزش، اطلاع رسانی، سرگرمی و بسیج مردم. رسانهها با بازخوانی و سبکهای مختلف بیان داشتههای یک جامعه، در توزیع و تقویت آنها بسیار
همیشه اولین نفر باشید! برای اطلاع از آخرین تخفیفها و جدیدترین کالاها در خبرنامه ثبتنام کنید.
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری