فایل پاورپوینت کامل مبانی و اندیشه های سیاسی – اجتماعی ثقه الاسلام تبریزی قدس سره / در مکتوبات سیاسی با تاکید بر رساله لالان؛ انتخابی هوشمند برای ارائههای حرفهای
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل مبانی و اندیشه های سیاسی – اجتماعی ثقه الاسلام تبریزی قدس سره / در مکتوبات سیاسی با تاکید بر رساله لالان، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟
چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل مبانی و اندیشه های سیاسی – اجتماعی ثقه الاسلام تبریزی قدس سره / در مکتوبات سیاسی با تاکید بر رساله لالان با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را بهخوبی درگیر محتوا میکند.
صرفهجویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل مبانی و اندیشه های سیاسی – اجتماعی ثقه الاسلام تبریزی قدس سره / در مکتوبات سیاسی با تاکید بر رساله لالان آمادهی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچگونه ویرایش.
نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل مبانی و اندیشه های سیاسی – اجتماعی ثقه الاسلام تبریزی قدس سره / در مکتوبات سیاسی با تاکید بر رساله لالان بهگونهای است که در هر صفحهنمایشی عالی بهنظر میرسد.
هشدار: استفاده از نسخههای ناقص فایل پاورپوینت کامل مبانی و اندیشه های سیاسی – اجتماعی ثقه الاسلام تبریزی قدس سره / در مکتوبات سیاسی با تاکید بر رساله لالان ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل مبانی و اندیشه های سیاسی – اجتماعی ثقه الاسلام تبریزی قدس سره / در مکتوبات سیاسی با تاکید بر رساله لالان، کیفیت تضمینشده دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل مبانی و اندیشه های سیاسی – اجتماعی ثقه الاسلام تبریزی قدس سره / در مکتوبات سیاسی با تاکید بر رساله لالان :
اشاره
ثقه الاسلام تبریزی یکی از مشروطه خواهانی است که اعتدال او مورد پذیرش محققان عصر مشروطه قرار گرفته است. مشروطه خواهی همراه با اعتدال او نشان گر صداقتش در استبدادستیزی است و شهادت ایشان در راه مبارزه با متجاوان روسی، حکایت گر صدق او در ضدیتش با استعمار. ثقه الاسلام، ریاست فرقه شیخیه در تبریز را عهده دار بوده و بدلیل واقع بینی، متشرع بودن و نیز عدم تعصب به این فرقه، عملا زمینه را برای دور کردن برخی پیروان آن، از انحراف هایی که در آنها گرفتار آمده بودند، فراهم نمود.
مقاله حاضر در ابتدا مروری بر زندگی این عالم دارد و سپس بعد از ذکر چارچوب نظری، مبانی اندیشه های سیاسی – اجتماعی ایشان ذکر می شود. در ادامه با توجه به آثار قلمی ثقه الاسلام، اندیشه های مذکور مورد بررسی قرار می گیرند; در این میان، رساله لالان از اهمیت ویژه ای برای شناخت اندیشه های سیاسی – اجتماعی او، برخوردار می باشد; به همین دلیل و نیز از آنجا که کتابی که این رساله در آن گنجانده شده، کمیاب است، متن رساله لالان با عنوان گذاری هایی که در داخل کروشه اضافه گشته، بعد از اتمام مقاله آورده شده است.
مقدمه
اندیشه های سیاسی – اجتماعی ثقه الاسلام بر اصولی مبتنی است که در زندگی علمی و اجتماعی او بی پرده و صریح مطرح شده است. او آن چه را که در رسائل و نامه هایش نگاشته، در عمل اجتماعی اش به شدت به آن ها وفادار مانده است. همین امر، زندگی سیاسی – اجتماعی او را از هرگونه ابهام و داوری نادرست مصون ساخته است. از مطالعه رسائل و آثار قلمی با تاکید بر رساله لالان، می توان به چند اصل مهم سیاسی – اجتماعی دست یافت که گاه خود به برخی از آن ها به عنوان اصول مسلک سیاسی تصریح کرده است. در این مقاله در ابتدا به خلاصه ای از زندگی و حیات ثقه الاسلام اشاره می کنیم; سپس با ذکر مبانی ایشان به اندیشه سیاسی – اجتماعی او می پردازیم.
ا. زندگی نامه ثقه الاسلام
میرزا علی آقا ثقه الاسلام در تاریخ ۷رجب ۱۲۷۷ در تبریز متولد شد. او از عالمان بزرگ امامیه و رئیس شیخیه آذربایجان بوده است.
میرزا علی آقا، معروف به ثقه الاسلام تبریزی، از خاندان اصیل ثقه الاسلامی است که به روایتی، اجدادشان از مدینه منوره به خراسان و از خراسان به تبریز آمده، و از اواخر دوره صفویه، همچنان در تبریز مستقر شده اند. پدر او حاج میرزا موسی آقا از علمای بانفوذ تبریز بوده است و در جایگاه روحانی فعال در واقعه تنباکو و دیگر وقایع سیاسی – اجتماعی شرکت داشته است. (۱) با وفات حاج میرزا موسی آقا، لقب ثقه الاسلامی بنا به پیشنهاد «محمد علی میرزا ولیعهد» به میرزا علی آقا داده شد، و از آن تاریخ، ریاست فرقه شیخیه بر عهده او گذاشته می شود. (۲)
ثقه الاسلام تبریزی، ادبیات را از اکابر وقت خود در تبریز فرا می گیرد و نزد جد خود به تکمیل معارف الهیه می پردازد در اواخر قرن ۱۳ برای تکمیل اندوخته های خود به مرکز اشاعه علوم اسلامی یعنی عتبات عالیات مشرف، و از حوزه درس فقه و اصول فاضل اردکانی، شیخ زین العابدین مازندرانی و حاج شیخ علی یزدی بهره مند می شود و سرانجام در سال ۱۳۰۸ به مولد خویش شهر تبریز بازمی گردد. (۳)
ثقه الاسلام تبریزی در جایگاه یک عالم جامع در رشته های گوناگون فقه، اصول، حکمت، کلام، نجوم، ریاضیات، تاریخ و سیاست تسلط داشت و به زبان های ترکی، عربی، فارسی و فرانسه مسلط بود. (۴) او در کتاب شناسی نیز اطلاعات گسترده ای داشت. مرآه الکتب، اثر گرانبهای او، نشان دهنده اطلاعات او در این زمینه است.
ثقه الاسلام با تحولات اجتماعی و سیاسی نیز آشنا بود. به اسلام عشق می ورزید و از غرور مذهبی و ملی سرشار بود. تمدن اسلام را مایه مباهات می دانست و ضعف و زبونی دولت و ملت ایران، برای او دردناک می نمود.
او از بزرگان و مجتهدان زمان خویش بوده، افزون بر آگاهی از علوم منقول و معقول، فردی همیشه حاضر در میدان سیاست و اجتماع بود. میرزا اسدالله ضمیری، ملازم خاص ثقه الاسلام، تعبیر «عالم سیاس » را برای او به کار می برد. (۵) ثقه الاسلام، روشنفکر به معنای آگاه بر مذهب و احوال ملت و آشنا به دردهای اجتماعی، مطلع از علوم قدیم و جدید، تلاش کننده برای خدمت به جامعه، اهمیت دهنده به پیشرفت و توسعه علمی – اقتصادی کشور با تکیه بر سنت های اصیل اسلامی و ملی بدون پرداخت کوچک ترین امتیاز به قدرتمندان استعمارگران است. (۶)
از ثقه الاسلام تبریزی تالیفات و آثار متعددی به جای مانده است که به مهم ترین آن ها اشاره می شود:
مرآه الکتب: اسامی کتاب ها و مؤلفان شیعه را در آن گردآوری کرده است. این کتاب در ۷ جلد نوشته شده است و مهم ترین اثر او شمرده می شود; چنان که برخی آن را در ردیف کشف الفنون و الذریعه دانسته اند. این کتاب در دو بخش تراجم عالمان امامیه و نام های کتاب ها تدوین شده است.
ترجمه بث الشکوی: ترجمه بخش سوم از تاریخ الیمینی از محمد ابن عبد الجبار العتبی است که در تبریز (۱۳۱۸ق) به چاپ رسیده است. احتمالا به جهت همین ترجمه او را صاحب ترجمه، خوانده اند.
رساله لالان: این رساله به زبان فارسی و مشتمل بر آرای سیاسی وی، درباره مشروطه و حاکمیت سیاسی اسلام، خطاب به علمای نجف نوشته شده است. این کتاب نخستین بار در استامبول و اخیرا در ضمن مجموعه آثار قلمی ثقه الاسلام آمده است; (۷)
واگن ملت و اگر ما آذربایجانی ها غفلت کنیم: این رساله در کنار رساله لالان، رسائل سیاسی ثقه الاسلام شمرده می شوند; (۸)
ایضاح الانبیاء فی تعیین مولد خاتم الانبیاء و مقتل سید الشهداء: در تبریز، سال ۱۳۵۲ چاپ شده است;
مراسلات و منشآت;
تاریخ امکنه شریفه و رجال برجسته;
کتاب تسهیل زیج هندی.
چارچوب نظری: استقلال وطن، محصول تعاضد فرهنگ و مرزهای سیاسی
بر پایه آثار ثقه الاسلام، می توان چارچوب نظری وی را که بر اساس آن اندیشه های خود را بیان داشته است، ترسیم کرد; به عبارت دیگر، ثقه الاسلام دارای اندیشه ای محوری است که سایر اندیشه ها و تعامل هایی که با جامعه زمان خویش داشته، بر پایه آن شکل گرفته است. این چارچوب را می توان نظریه «استقلال وطن، محصول تعاضد فرهنگ و مرزهای سیاسی » نامید. اگر مباحثی را که از این پس به صورت اصول اندیشه ای سیاسی – اجتماعی ثقه الاسلام مطرح خواهد شد، ملاحظه کنیم، این محور اساسی را خواهیم یافت.
ثقه الاسلام هیات «وطن » را مرکب از دو امر می داند: یکی «مذهب » و دیگری «آب و خاک » . او معتقد است: این دو در بقا و دوام نیازمند یک دیگرند. قوام اسلامیت که مذهب غالب و رسمی ایران است، ممکن نیست، مگر به استقلال سلطنت و عاری بودن آب و خاک ایران از سلطه بیگانگان.
او که مبنای فکری ونظام زندگی اش بر این اساس شکل گرفته است، به «جماعت ایرانی » سفارش می کند که لازم است از این دو قوه قویه استفاده، و اسلامیت و ایرانیت را متحدا حفظ کنند تا از هر دو امر بهرمند شوند. (۹) با توجه به آن که کارکرد اصلی عالمان دینی حفظ دین است، در نگاه عالم اسلامی، حفظ ملیت و آب وخاک با حفظ اسلام چه تناسبی دارد؟ اگر عالمان مذهب تشیع، طبق قاعده نفی سبیل (لن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا) همیشه در نفی سلطه کافران و دیگر مذاهب اسلامی بر کشور شیعی ایران کوشیده اند، ثقه الاسلام نیز از این قاعده مستثنا نیست. او حفظ اسلامیت ایران، را در مواردی در عرض استقلال ایران به صورت یکی از اصول سیاسی – اجتماعی خویش ذکر می کند و چنان که طبیعت هر انسانی اقتضا دارد، به موطن و لیت خویش علاقه مند است; ولی غرض اصلی در دیدگاه او، حفظ اسلام و اعتلای کلمه حقه و سعی در محافظت آن است. (۱۰)
ثقه الاسلام همچون مسلمانان دیگر، با تکیه بر این اصل که حفظ تشیع و ارزش های اسلامی و شیعی در بقای اسلام و ایران میسر است و تسلط کافران را به جهت کفرشان بر مؤمنان به جهت ایمانشان برنمی تابد، برای استقلال ایران و ایرانیت، اهمیت و ارزش بلندپایه ای قائل است. فداکاری های او در «باسمنج » برای متقاعد کردن محمد علی شاه در جهت جلوگیری از نفوذ و سلطه روسیه بر تبریز و آذربایجان، در همین جهت قابل تفسیر است.
ثقه الاسلام در بیان اصول مسلک سیاسی – اجتماعی خویش که به آن خواهیم پرداخت، «حفظ استقلال مذهب و طریقه جعفری » را در عرض «استقلال ایران و ایرانیت » به صورت دو اصل زیربنایی مطرح می کند. (۱۱)
ب. مبانی اندیشه های سیاسی – اجتماعی ثقه الاسلام
۱. مخالفت همزمان با استبداد و استعمار (۱۲)
ثقه الاسلام (۱۳) در دسته بندی معروف برای جریان های گوناگون عصر مشروطه در دسته «مشروطه طلبان مذهبی » قراردارد; بنابراین، مبارزه او با دولت قاجاری دارای سه خصیصه اصلی است:
۱. مبارزه با استبداد قاجاری; ۲. مبارزه با استعمار خارجی; ۳. مذهبی بودن مبارزه. او استعمار و اهداف استعماری را شناخته و به شدت با آن مخالف است، اما در جایگاه تحلیل گر سیاسی معتقد است: مبارزه با استعمار (حفظ استقلال ایران) و حفظ اسلام (ویژگی دوم و سوم) فقط از طریق مبارزه با استبداد (ایجاد مشروطه) میسور است و تا استبداد رفع نشود، استعمار همچنان استقلال سیاسی، اقتصادی و فرهنگ مذهبی ایران را مخدوش خواهد کرد. (۱۴) البته هدف و غرض در مبارزه با استبداد و تحدید آن، «حفظ بیضه اسلام و اعتلای کلمه حقه و سعی در محافظت آن است » . (۱۵)
ثقه الاسلام در رساله لالان، ادله متعددی را برای لزوم برطرف کردن استعمار برمی شمارد:
– توسعه تدریجی قدرت سیاسی – نظامی بیگانگان در سرزمین های اسلامی: «امتداد مملکت اسلام از دیوار چین بود تا جبل الطارق، آیا اجانب متدرجا مستولی بر آن ممالک نشده بعد از صدمات متتالیه و تسلطهای تدریجی بالاخره بعد از هشتصد سال بالتمام مستولی و اسلام را بالمره مستاصل نکرده اند؟» (۱۶)
– سلطه فرهنگی استعمار: ورود ماموران مذهبی به کشور ایران، برای تاسیس مدارس و نشر مذهب مسیحی و ایجاد رخنه در مذهب اسلام، در جهت مقدمه چینی برای استیلای «ملل اجنبیه » در ایران است. او با فراست تمام دریافته بود که نشر مذهب مسیحی در ایران و سلطه فرهنگی آنان، ابزار استعمار غرب است و می گوید: «آیا استعمار، راه تسلط بر چین را با همین حیله باز نکرد؟» (۱۷)
ثقه الاسلام همچنین ریشه و منشا برخی دیگر از دردها و نابسامانی های داخلی را در استبداد می بیند:
– عقب افتادگی علمی و صنعتی ایران (۱۸)
– استقراض های بی جا و مسافرت های نابهنگام و خرج های لاابالیانه گزاف و گروگذاشتن گمرکات که معایب و مفاسد شرعی، حکومتی و سیاسی اش هزاران بار از قرارداد رژی بیش تر است. (۱۹) ظلم بی حد و حصر بر رعایا و به تیول رفتن جان و مال ملت توسط جمعی هواپرست که به نام سلطنت بر مردم حکومت (۲۰) می کنند.
ثقه الاسلام به صورت مکرر، ریشه همه نابسامانی های پیش گفته را چه در مواردی که اسباب تسلط استعمار خارجی را فراهم کرده است و چه مواردی که به سستی در ارکان سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جامعه منجر می گردد و نیز در مواردی که اسباب خوف بر نابودی اسلام خاطر ایشان را پریشان کرده است، به وجود استبداد برمی گرداند و راه رهایی از آنها را در محدود ساختن استبداد ذکر می کند. (۲۱) البته او بر اساس آیه «لن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا» ، هیچ گونه تسلط فرهنگی – سیاسی و اقتصادی کافران بر مسلمانان را نمی پسندد و به آیه «فمن اعتدی علیکم فاعتدوا بمثل ما اعتدی علیکم » استدلال می کند و خواهان تحصیل «اسلحه مادی و معنوی » ، «ثروت، علوم نافعه در معاش و علم سیاست » برای دفاع و تهاجم ضد سلطه کافران است.
در مبارزه ثقه الاسلام با استعمار، تفاوتی میان شرق و غرب نیست. از نظر او «دولت روس و انگلیس هر کدام با اقتضایی دخالت در مشروطه ایران کردند. دولت انگلیس در این ضمن باید راه هند را مسدود نماید و منافع پلتیکی خود را که در استقراض سابق از دست داده، اعاده کند و دولت روس نیز برای حفظ استقلال خود و محافظت قفقازیه که چندی قبل جزو ایران بود…» (۲۲)
ایشان ویژگی های دولت استعماری، اعم از روس و انگلیس را در موارد ذیل خلاصه می کند:
ا. دائم در پی افزایش قدرت سیاسی خود در کشور استعمارشده هستند;
ب. توده مردم را استعمار می کنند;
ج. نیروهای نفوذی را برای استعمار مردم و غارت ثروت مملکت به خدمت می گیرند. (۲۳)
ثقه الاسلام در مواردی که دفع استبداد و مقاومت در برابر آن به قبول تحمیلی استعمار می انجامد، استبداد را بر استعمار ترجیح می دهد. او راضی نیست به سبب وضع پدید آمده ناشی از مبارزه با استبداد داخلی، پای استعمار خارجی را در ایران باز کند; از این رو در ماجرای محاصره تبریز و خطر ورود روس ها به آذربایجان، نامه های فراوانی از باسمنج به محمد علی شاه نوشته و درخواست می کند: مبادا کارها به گونه ای پیش رود که خدای ناکرده تبریز به دست بیگانه بیفتد. او برای محمدخان که تبریز را در محاصره گرفته بود و از ناحیه روس ها پشتیبانی می شد، پیام می فرستد که «اگر تو می خواهی به شهر آیی من ناخرسند نیستم; ولی کاری کن که با دستور دولت و به نام دولت بیایی [نه به نام روس ها]» (۲۴)
ثقه الاسلام اگر چه ریشه استعمار را در استبداد می داند، تنفر او از استعمار به حدی است که تحمل بیرق استبداد را بر ایران آسان تر از تحمل بیرق استعمار می بیند، بدین سبب می گوید: «راضی هستم که مرا در سیبری به شکستن سنگ چخماق وادار نمایند; اما بیرق روس در این مملکت نباشد» (۲۵)
قصه مبارزه ثقه الاسلام با استعمار، قصه ای شنیدنی است; چیزی که سرانجام جانش را بر سر آن گذاشت: بابایف مترجم قونسول خانه روس در ضمن نشان دادن تلگرافی به ثقه الاسلام به استنطاق از او می پردازد و در حضور میلر قونسول روس می گوید: آیا این تلگراف را شما به طهران مخابره و از روس ها شکایت کرده، اعمال آنها را تنقید کرده اید؟ ثقه الاسلام: بلی این تلگراف مال من است. من نوشته ام.
بابایف: علت چیست که شما همیشه از روس ها شکایت، و ضد آن ها پروپاگاند (تبلیغ) می کنید؟
ثقه الاسلام: اولا مرا می شناسید که این سؤالات را می کنید یا نه؟
بابایف: بلی شما را می شناسم. شما ثقه الاسلام هستید.
ثقه الاسلام: مقصود من این بود که شما می دانید که من رئیس روحانی این ملت هستم و هر آن چه بر من ثابت شود مخالف صلاح ملت است، وظیفه وجدانی من این است که آن چه می دانم بگویم؟
بابایف: ممکن است به شما ثابت شود که بودن روس ها در ایران صلاح مملکت نیست؟ آیا آن وقت ضد روس ها حرف خواهید زد؟
ثقه الاسلام: شکی نیست; چه، این وظیفه شرعی من است. آن چه حس می کنم باید به ملت خود بگویم.
بابایف: شما از روس ها چه بدی دیده اید که ضد آن ها حرف می زنید؟
ثقه الاسلام: از آن تاریخ که روس ها وارد ایران شده اند، من گمان می کنم در این مملکت سلب آسایش شده و اهالی در زحمت هستند. (۲۶)
در پی این گفت و گو میلر قونسول قدرتمند روس، استخلاص ثقه الاسلام را مشروط به امضای نوشته ای می کند که بر پایه آن آغاز کننده جنگ را به مجاهدان نسبت می داده است تا به این ترتیب هم مستمسکی برای تصرف آذربایجان فراهم کند و هم پاسخی برای فشارهای بین المللی داشته باشد; اما ثقه الاسلام نمی پذیرد و در پاسخ می گوید: «این شهادت خلاف واقع است و مسلمان، شهادت خلاف واقع نمی دهد.» (۲۷) مجتهد متشرع تبریزی در برابر در خواست استعمار روس مقاومت می کند و برای حفظ ایران و آذربایجان به شکستن سنگ چخماق که سهل است، به دادن جان شیرین راضی می شود. او در روز عاشورا پس از آن که مهر خود را از لای عمامه بیرون آورده، دو رکعت نماز به جای می آورد، به دار آویخته می شود. (۲۸) . (۲۹)
۲. سیاست اعتدال و میانه روی
در سراسر زندگی سیاسی – اجتماعی ثقه الاسلام، نوعی میانه روی و سفارش به پرهیز از تندروی را مشاهده می کنیم. این اعتدال، هم در جنبه های مذهبی او در موضوع شیخیه و متشرعه قابل مشاهده است و هم در جنبه های سیاسی در قضایای مشروطه و جبهه گیری های سیاسی. او خود به این اصل (که در موضع گیری هایش نمود آشکار دارد) تصریح می کند: «شتاب زدگی را موجب خسارت و زود خسته شدن و به منزل نرسیدن مقصود می دانم و کند کردن و به خواب رفتن را نیز مستوجب نرسیدن به مقصود می دانم. نه کار فردا را امروز باید کرد و نه کار امروز را باید به فردا انداخت » . (۳۰) او تندروی را عامل هرج و مرج و سبب تحمیل مخارج سنگین بر ملت می داند; از این رو از آن بیزاری و اظهار تنفر می کند. (۳۱) ثقه الاسلام اصولی را که بر پایه آن، همبستگی و دوری از گسستگی اجتماعی پدید می آید، و دیگران را به آن می خواند تا با تکیه بر آن از افراط و تفریط جلوگیری شود، دو عنصر اسلامیت و ایرانیت جماعت ایرانی می داند. (۳۲) اتحاد، همواره مورد تاکید او است و اتحاد اسلام و اتحاد سیاسی همه مسلمین (گرچه در مشرب و مذهب اختلاف داشته باشند) از اصول مسلک سیاسی او شمرده می شود. (۳۳)
۱ – ۲. اعتدال مذهبی (متشرعه و شیخیه)
تبلور اعتقاد به اعتدال مذهبی ثقه الاسلام در برقراری اتحاد میان شیخیه و متشرعه به طور کامل آشکار است. ریاست شیخیه (پیروان و مریدان شیخ احمد احسایی) از اجداد تا احفاد، به عهده خانواده ثقه الاسلام تبریزی بوده است. پیروان شیخیه و متشرعه از قدیم با یک دیگر اختلاف نظر داشته اند که بارزترین وجه اختلاف آن ها را اختلاف در معتقدات دینی و نیز در اتهام هر یک به دیگری در پیروی از سیاست روس و انگلیس تشکیل می داده است.
این اختلاف گاه به نزاع و دشمنی، و جنگ و خونریزی می انجامیده است. مجتهد بانفوذ تبریز، محبوب قلوب همه مردم و آگاه از اطلاعات تاریخی، ادبی، سیاسی و اجتماعی که خود به تمام معنا بر حفظ شریعت تاکید داشته است، اظهار می دارد: «شیخی و متشرع در نظر من یکسان است » . (۳۴) او می گوید: «آقایان بدانید که اختلاف شیخی و بالاسری، اختلاف مشرب است، نه اختلاف مذهب و آقایانی که درباره مسائل اختلاف دارند، دلیل بر کفر همدیگر نیست. اگر کسی درباره من حرف بزند و یکی از شماها بخواهید به او جواب بدهید، عاق شده اید» . (۳۵)
آن چه برای او مهم بود، اتحاد میان ملت بر پایه اصول اسلام و ملیت ایرانی است. او می خواست هر دو فرقه، مذهب جعفری را هدف روحانی و ایمانی خویش قرار دهند. (۳۶) از نظر او، اختلاف شیخی و متشرع، جنگ بر سر هوا و هوس بود; از این رو به فردی که از او پرسیده بود کدام یک از شیخی یا متشرعه را برگزیند، پاسخ داد: «نه شیخی باش و نه متشرع; بلکه برو آدم باش که آدم شدن خیلی مشکل است » . (۳۷) او بر پایه این اصل، میان این دو گروه اتحاد پدید آورد; به گونه ای که اختلافات از میان برخاست تا اندازه ای که ستارخان شیخی با باقرخان متشرع، دوش به دوش هم در یک سنگر قرار گرفتند. (۳۸) با وجود این، شریعت اسلامی تکیه گاه او در تمام صحنه های زندگی است. او می گوید: «باید مردم را رام نمود و شریعت را محکم گرفت و دفع مانع نمود» ; (۳۹) از این رو لاابالی گری و بوالهوسی به شدت مورد تنفر او است. هزینه کردن پول مراسم قربانی را در امور فقیران و یا مدیحه سرایی در وصف انجمن را اختراع «بوالهوسان » می داند. وقتی افرادی از شیخیه در مناسک حج از او فتوا می خواهند، در پاسخ می گوید: «به همان، مناسک حج علمای نجف عمل کنید; من نیز درس از آن ها خوانده ام » . (۴۰)
بنابراین اعتدال مذهبی در زندگی سیاسی، اجتماعی و مذهبی ثقه الاسلام، به معنای ایجاد التقاط میان دو مذهب مختلف و یا ایمان به بعض و کفر به بعض دیگر نیست. او به راستی یک عالم شیعی مذهب و متشرع در زندگی شخصی است که برای رهبری اجتماعی جامعه متفرق زمان خویش و قرار دادن آنها در مسیری واحد، ناچار از پرهیز از هر نوع سیاست حمایت گرانه از گروه های مذهبی خاص می باشد.
۲ – ۲. اعتدال سیاسی
ثقه الاسلام در جبهه گیری های سیاسی نیز اعتدال داشت. از مجموعه گفته های او به دست می آید که سه گروه راه افراط و تندروی را می پیمودند: یک گروه، حزب دمکرات بود. دسته دوم، انجمن تبریز، و گروه سوم برخی عوام الناس جاهل بودند. تندروی های این گروه ها به ویژه انجمن تبریز به حدی بود که ثقه الاسلام دو بار از آنان اعلام بیزاری، و گونه ای از انزوای سیاسی – اجتماعی را اختیار کرد. (۴۱)
هر چند تحلیل عینی تندروی ها از آبشخور واحدی سرچشمه می گرفته است، (۴۲) ولی ثقه الاسلام در آثار خود به طور پراکند از هر سه گروه نام می برد.
مخالفت و کناره گیری ثقه الاسلام از انجمن تبریز به سبب تندروی در اعمالی است که اسباب از هم گسستگی اجتماعی را فراهم می ساخت. (۴۳) او در نامه ۲۵ جمادی الاخر ۱۳۲۵ در این باره می نویسد: «کار ما خیلی ضایع شده و مشروطیتی که در میان بود، به کلی از میان رفته. حالا هیچ اسمی نمی توان گذاشت. اجامر و اوباش هر کدام به خیالی و هر یک به هوایی، آن چه می توانند می کنند. قورخانه دولت را ضبط کرده… اعضای انجمن اسیر و دستگیر مشتی اشرار… این امر به کجا خواهد رسید؟» در جای دیگری می گوید: «بلی، انجمن تبریز خیلی شلوغ است و اجامر و اوباش مسلط شده، عرصه را بر عقلا تنگ کرده اند» . (۴۴)
تندروهای انجمن تبریز، مداخله را از حد گذرانده بودند و از خروج و ورود افراد به شهر جلوگیری می کردند و مزاحم مردم شده، امنیت و آرامش مردم را سلب می کردند. (۴۵)
مخالفت و کناره گیری ثقه الاسلام از همکاری با اعضای انجمن تبریز سبب شد که او را به سازش پنهانی با دولت استبداد و روس استعمار متهم کنند. (۴۶)
مخالفت با حزب دمکرات و از جمله سید حسن تقی زاده، بخش دیگری از رعایت خط اعتدال در زندگی سیاسی – اجتماعی او است. سید حسن تقی زاده از نیروهای تاثیرگذار در تبریز و از وکیلان آذربایجان بود و به طور طبیعی، ثقه الاسلام برای پیش برد امور، گاهی با او همکاری می کرده است. (۴۷) با وجود این، همکاری او با تقی زاده در مجموعه رابطه اش با حزب دمکرات معنا می یابد و چون او، هم با حزب دمکرات و هم با انجمن مخالفت می کرده، به طور طبیعی با او هم که در انجمن و حزب دمکرات دارای نفوذ فراوان بوده، مخالف بوده است.
ثقه الاسلام، هم به لحاظ اخلاقی وهم به لحاظ عقاید سیاسی اجتماعی، او را فردی تندرو می شمرد و راه خود را از او جدا می دانست. در چهارم شوال ۱۳۲۵درباره تندروی های تقی زاده وتاثیر او در ایجاد هیجان کاذب در مردم می نویسد: «در خصوص مملکت، شما خیلی تند می روید و چنان تصور می کنید که آن چه شما می دانید، دیگران نمی دانند. ابدا لازم نیست که شما قربان تقی زاده بروید.. . بی تمکینی رعیت که از اثر نطق های تقی زاده و بعضی اربات هوس و واعظین تبریز بود خانه رعیت و مالک را خراب کرد» . (۴۸)
مخالفت ها و کدورت های فیما بین ثقه الاسلام و تقی زاده، دارای ابعاد گسترده تری است. از گفته های ثقه الاسلام به خوبی آشکار می شود که او تقی زاده را از اساس با بنی نوع عالمان مخالف می داند. او در ترسیم ضدیت تقی زاده با عالمان و تلاشش برای تخریب آن ها می نویسد: عالمان دو گروهند: گروهی که رفتار آن ها در ذهنیت عوام قابل توجیه نیست و اسباب تنفر عوام را فراهم می کند. این دسته، همان عالمان مخالف با مشروطه هستند. گروه دوم، عالمانی هستند که در نظر عوام متهم نبوده، طرفدار مشروطه اند. ثقه الاسلام می افزاید: بعضی اشخاص هستند که با نوع عالمان اعم از مشروطه خواه و ضد مشروطه مخالف بوده و سعی در تخریب آن ها دارند و می کوشند مردم را از آنان متنفر کرده، از اطراف آن ها پراکنده سازند. ثقه الاسلام که گویا بنا دارد نمونه ای برای این گونه اشخاص بیاید، در ادامه می گوید: «چنان چه سابقا ذکر کردم، وقتی که تقی زاده وارد تبریز شد، من از او دیدن کرده، گرم گرفتم و او با من مراوده کرد تا در ۱۸ماه ربیع الاول (۱۳۲۷ق) که انجمن و سردار و سالار به خانه من آمدند، از آن روز قطع مراوده کرده و بالمره خود را کناره گرفت و به فکر تخریب من افتاد و من غافل از این ماجرا بودم; ولی او در باطن، ایامی که من در اسمنج بودم، با بعضی خواص خود که آن ها را همراه کرده بود، از قبیل اسمعیل نوبری، شیخ محمد خیابانی و میررزا احمد قزوینی اسباب چینی ها می کرد و یک ابلهی را وادار کرده بود که بر ضد من جعل اشتهارات بدهد و به نجف آن چه توانسته بود، نوشته بود» . (۴۹)
ثقه الاسلام، سید حسن تقی زاده را به تمامیت خواهی و انحصارگرایی و مخفی کاری در امور گروهی متهم می کند و می گوید: «تقی زاده، تلگراف خانه تبریز را که مهم ترین ابزار اطلاع رسانی آن روزهای بسیار حساس بوده است، در «تیول » خود در آورده، مخفیانه می نوشتند و مخفیانه تلگراف می کردند» . (۵۰)
ثقه الاسلام افزون بر مخالفت با تندروی های تقی زاده و مجموعه اقدامات او در تبریز، با فعالیت های سیاسی – اجتماعی او در تهران هم مخالف بوده است. ثقه الاسلام در مجمل الحوادث او را انارشیست می خواند: «مایه فساد در تهران تقی زاده بود که جمعی را دور خود جمع کرده و توسط روزنامه مساوات، نشر افکار بی قاعدگی می کردند و در تبریز نیز شیخ سلیم با جماعتش من غیر تصور پس رو همان مقاصد شده، داد سخن داد و اسمش را اتحاد گذاشت. کارش جز ترویج آنارشیستی نبود» .
جلوه دیگر از اعتدال در افکار سیاسی – اجتماعی ثقه الاسلام را مخالفت او با تندروهای تبریز برای اخراج حاج میرزا حسن آقا مجتهد تبریزی و با مخالفت نیز جلوگیری آنان از مراجعت مجتهد به تبریز تشکیل می دهد. وی اگر چه در افکار سیاسی – اجتماعی اش – بامجتهد مخالف بود، بر مبنای قاعده ضرورت احترام عالمان، از هرگونه عمل اهانت آمیز با مجتهد تا حد امکان جلوگیری می کرد. (۵۱)
گویا مجتهد به سبب بی احترامی و تهدید برخی عوام الناس و به تحریک فردی به نام شیخ سلیم از شهر خارج می شود. ثقه الاسلام درباره این واقعه در مجمل الحوادث می نویسد: «در انجمن اجتماع شده، شیخ سلیم مردم را به هیجان آورد، سر مجتهد شوراند و به عوام القائات کرد و بیرون رفتن او را از شهر بر زبان آوردند… بعد از دو سه روز ، صبح مردم شوریدند که باید امروز برود» (۵۲)
ثقه الاسلام، هنگامه خروج مجتهد و میرزا محسن آقا از شهر، بیمار بوده است; از این رو پس از اطلاع و برخورد معترضانه با عوامل این بی احترامی، مصمم می شود برای اعتراض، او هم شهر را ترک کند; (۵۳) ولی پس از جلوگیری اعلام می کند که «تا حاجی میرزا محسن آقا و مجتهد برنگردند، من نمی مانم » . (۵۴)
ثقه الاسلام شهر را ترک می کند، ولی پس از مدتی به اصرار مردم به شهر بازمی گردد و از همکاری با انجمن خودداری می کند. او می گوید: «من هم به انجمن و شهر تردد نکردم و ترک مداخله بر امورات مردم نمودم… در خصوص مراجعت مجتهد سعی ها شد و اقدامات گردید; (اما) به هیچ وجه اثر نکرد» . (۵۵)
به هرحال، مجتهد به تهران می رود، ولی پس از گفت و گوهایی با مقامات مشروطه خواه تهران، تصمیم به بازگشت می گیرد; البته این بار نیز تندروهای حزب دمکرات در تبریز و اعضای انجمن، با شدت تمام از بازگشت مجتهد جلوگیری می کنند. در این میان، این ثقه الاسلام است که با تدبیر و سنجش موقعیت آن روز، زمینه های مراجعت مجتهد به شهر را فراهم می کند. (۵۶)
ثقه الاسلام خود می گوید: موضوع بازگشت مجتهد را که از تهران محرمانه به اطلاع من رسانده بودند، با احتیاط تمام مطرح کردم تا مبادا به صورت جمعی با بازگشت او مخالفت کنند; تا این که ثقه الاسلام در مجلسی که روز پنجشنبه ۲۸ماه رجب سال ۱۳۲۵در خانه نظام العلما برگزار شده بود، موضوع را آشکارا مطرح، و اعلان می کند: «آقایانی که به خارج رفته اند، باید مراجعت نمایند» . (۵۷) شیخ سلیم، عاملی که در فراهم ساختن تحریک عوام ضد مجتهد نقش داشته است، پیشنهاد می دهد که: «ایشان خودشان تشریف برده اند و خودشان نیز مراجعت می کنند. نهایت، انجمن کاغذی می نویسد و ایشان نیز تشریف می آورند» (۵۸) مقصود شیخ سلیم آن بوده است که مجتهد بدون استقبال مردم به شهر بازگردد; اما ثقه الاسلام با صراحت می گوید: «من به این عقیده نیستم و اصرار دارم که باید رفت و آورد، و خیال دارم که روز تشریف آوردنشان استقبال نمایم و اگر نشد، لااقل به خانه شان بروم…. باید سعی در اتحاد و حفظ شرف علما و محترمین کرد…» (۵۹)
تندروهای تبریز پس از اطلاع از موضوع بازگشت مجتهد، بنا بر ناسازگاری می گذارند و مراجعت مجتهد را به دادن «قانون » مشروط می کنند و چون اصرار ثقه الاسلام مبنی بر بازگشت مجتهد را می بینند، او را به اخراج تهدید کنند، تا جایی که به اجبار سکوت اختیار می کند.
او در نامه ای به برادرش می نویسد: «محرمانه به شما می نویسم تهدید کردند مجبور شدم رفتم سکوت کردم… کار من این بود که مردم را بلکه از هیجان بیرون آورم. پند و نصیحت می کردم آخر کمی مرا هم متهم کردند و گفته بودند: فلان کس را باید اخراج کرد» . (۶۰)
نتیجه این که در زندگی سیاسی – اجتماعی ثقه الاسلام، نوعی پرهیز از عوام الناس جاهل از یک طرف، و فرصت طلب های تندرو را مشاهده می کنیم. او اگر چه دلسوز توده مردم بود و به حقیقت در صدد بود که به رنج و محرومیت آن ها از طریق حاکمیت مشروطه پایان دهد، عقب افتادگی مردم ایران به ویژه در زمینه دانش و رشد سیاسی (به گونه ای که بتوانند خطوط سیاسی بیگانه را از خودی تشخیص دهند و در نگرش های سیاسی داخل نیز چهره های نفاق و فرصت طلب را از چهره های مؤمن و دلسوز تشخیص دهند) باعث شده بود تا ثقه الاسلام گاهی از عوام بپرهیزد و به نخبگان جامعه گرایش نشان دهد. او بر مبنای اصل اعتدال گرایی اگر چه از تندروهای نواندیش یا گرگ صفت های فرورفته در لباس میش سخت بیزار بود، از عوام الناس نیز که در پرده جهالت گرفتار آمده بودند و تندروی اختیار می کردند نیز پیوسته اظهار شکوه می کرد و همین ایستادگی در برابر ر
راهنمای خرید:
همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.