خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مقدمه نویسنده
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مقدمه نویسنده قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
19ساعت
33دقیقه
36ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل رساله لالان (۱) / [شاهکار اندیشه سیاسی ثقه الاسلام تبریزی]

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 66

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل فایل پاورپوینت کامل رساله لالان (۱) / [شاهکار اندیشه سیاسی ثقه الاسلام تبریزی] شامل 120 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل رساله لالان (۱) / [شاهکار اندیشه سیاسی ثقه الاسلام تبریزی] در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل رساله لالان (۱) / [شاهکار اندیشه سیاسی ثقه الاسلام تبریزی] با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل رساله لالان (۱) / [شاهکار اندیشه سیاسی ثقه الاسلام تبریزی] نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل رساله لالان (۱) / [شاهکار اندیشه سیاسی ثقه الاسلام تبریزی] هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل رساله لالان (۱) / [شاهکار اندیشه سیاسی ثقه الاسلام تبریزی] اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل رساله لالان (۱) / [شاهکار اندیشه سیاسی ثقه الاسلام تبریزی] :

آنی که زبان بی زبانان دانی

احوال دل شکسته بالان دانی

گر خوانمت از سینه سوزان شنوی

ور دم نزنم زبان لالان دانی

باسمه تعالی – عریضه مشروطه طلبان از زبان مشروطه بی زبان، به حضور انور حضرات آیات الله فی الانام حجج الاسلام – مد ظلهم العالی – که زبان لالان دانند. اهالی ایران که همیشه در زیر بار استبداد و حرکات خودسرانه سلاطین و حکام مضمحل بودند، جمعی از هشیاران هر طبقه و هر مملکت که درد را آشکار و علاج را در منع استبداد می دیدند، کم کم معنا و لذت مشروطه را بر اهالی حالی کرده و آن مقدمات و نتایج به عمل آمد که همه می دانند.

در بدو امر، علمای اعلام پیش افتادند و اشخاص تقدم کردند که نزد حضرات آیات الله فی الانام، موثق و معتمد، بلکه نیابت نیز داشتند و در این اثنا، اشارت با بشارت از حضرات آیات الله نیز رسید و اسباب دلگرمی گردید و مشروطه طلبان پی مشروطه رفتند و در ثانی احکام مفصله و فتاوی صریحه، شرف صدور یافت و اسباب پشت گرمی زیادتر شد و ما مشروطه طلبان عقاید خودمان را درج کرده در این رساله معروض نظر شریف و محترم می داریم و عرض می کنیم:

[مشروطه و حفظ بیضه اسلام]

عقیده مشروطه طلبان، لزوم سعی است در حفظ اساس شریعت اسلامیه و می گویند با این همه ظلم و جور و خود رایی، و عدم مساوات در حقوق مملکتی، و با آن همه تسلط و نفوذ و کثرت و قدرت و علم معاش، و علاوه بغض اسلام و طمع در ممالک اسلامیه که دول خارجه را هست و منکران یا جاهل صرف و یا معاند محض است، لابد و بالبداهه رخنه هایی که بر اساس بیضه اسلام وارد شده و می شود کار به جایی خواهد کشید که اسلام بالمره مضمحل و موجب لعن حضرت ختمی مرتبت و اولاد طاهرین و تمامی آیندگان بر اهل عصر حاضر خواهد شد; پس غرض اصلی حفظ بیضه اسلام و اعتلای کلمه حقه و سعی در محافظت آن است که معاذالله طوری نشود سلطنت اسلام یا ایران که مذهبش طریق اثنا عشری است، متزلزل یا نستجیر بالله منقرض شده، قوه جامعه و هیات اجتماعیه اسلامیه که مرکز آن سلطنت است از دست برود و مسلمین ذلیل و زبون و خار و لگدکوب ملل اجنبیه بشود و علاج آن را در مشروطه شدن دولت و محدود نمودن سلطنت و منع استبداد آن دیدند و به این لحاظ، به تهیه و مقدمات آن که اس اساسش دارالشورا است، مشغول شدند.

[تجربه استیلای غرب بر کشورهای اسلامی]

می گویند چون ما عطف نظر بر سوابق ایام می نماییم، می بینیم که وقتی امتداد مملکت اسلام از دیوار چین بود تا جبل الطارق و مملکت اندلیس آیا مملکت اندلیس و اسپانیا هشتصد سال در تحت تسلط و استیلای اسلام نبود و قرطبه و غرناطه ام البلاد مملکت نبودند؟ آیا اجانب متدرجا مستولی بر آن ممالک نشده بعد از صدمات متتالیه و تسلطهای تدریجی بالاخره بعد از هشتصد سال بالتمام مستولی و اسلام را بالمره مستاصل نکردند؟ و مساجد آن دو شهر معظم را کلیسا ننمودند و دو کرور کتب از مؤلفات مسلمین را آتش نزدند که عقلای فرنگ خود نیز تاسف آن را می خوردند و مرتکب آن را نفرین می نمایند. آیا پنج هزار مجلد قرآن عظیم الشان در جزو آن کتب محرقه به آتش عدوان نسوخت؟ آیا فلیپ سیم در سنه ۱۰۰۷ قریب دو کرور مسلمانان را از غرناطه و اسپانیا اخراج نکرد؟ آیا جماعت کثیره از مسلمین از زجر و عذاب هایی که جماعت انگیزیسیون (یعنی مفتش مذهب) بر آن بیچاره ها کردند ترک جان یا تبدیل مذهب نکردند و جماعتی لایحصی زنده زنده به آتش نسوختند؟ آیا سلاطین غیر مسلمه، شامات و سواحل را تا بیت المقدس فتح نکردند و هشتاد و چند سال در دست اجانب نبود که دوباره صلاح الدین ایوبی آن ها را استرداد کرد و اگر همت او نبود، حالا تمامی آن ولایات دیگر نیز مانند اندلیس در دست اجانب بود؟ آیا ممالک وسیعه هند که چندین ایالت معظمه اش در تحت استیلای اسلام و شیعه نبود به انواع حیل و تدابیر به تصرف دیگران نرفت؟ آیا الجزایر و فارس و مراکش، سلطانش مسلمان نبود که اولی در دست دولت فرانسه و دویمی در کشمکش و تحت نفوذ دول مشترک المنافع خارجه است؟ مصر و آفریقا وضعش چه بود و حالیه حالش چیست؟ قفقازیه و هرات چه بودند و چه شدند. آیا قبرس و قرطاغ و عربستان حتی یونان جزو ممالک اسلامیه نبود؟

[علت ضعف مسلمانان]

آیا دول اجنبیه دائما در حال برچیدن اساس کلیه نیستند و حیل و وسایل برای منع آن نمی انگیزانند؟ آیا گلادستون [نخست] وزیر انگلستان نبود که قرآن عظیم الشان را در پارلمانت به دست گرفته و گفت: این قرآن است که مانع از تمدن است. باید آن را از میان برداشت؟ شما را به خدا علت این فتور در ممالک اسلامیه جز عدم اتحاد پولتیک سلاطین و استبداد و اصرار ایشان در منافع شخصیه و اختلاف کلمه ایشان علتی دیگر دارد؟ آیا دول خارجه که در سر خاک چین و مانچوری این همه نزاع [داشته اند] و تا ولتیک اقتضا می نمود با هم جنگ و بعد صلح و وجه مصالحه را از کیسه دیگری ادا کردند، در سر بقیه اسلام و بقیه ایران نخواهند کرد. آیا این همه احتیاج خاک اسلام بر خارجه در لباس و سایر و قلت صادر [ات] از وارد [ات] مستوجب ذلت و فقر و فنا که نتیجه تسلط دول خارجه بر خاک اسلام و ایران است نیست و اگر کسی این معروضات را باور ننماید و باز خود را فریب دهد، حسابش با کرام الکاتبین نیست؟ و اگر حکایت گذشتگان را قصه شماریم و خود را از ابتلا با مثال آن بلایا آزاد انگاریم، نباید این قدر غفلت کرده و از وضع حالیه و رفتار دیگران با خودمان تجاهل نماییم. وضع حرکت خارجه با ما بدیهی است و تحکماتشان بر ما مستغنی از بیان است و به محض اشاره، بعضی را ذکر خواهم کرد…;

[تعدیات داخله]

اما وضع اجحافات و تعدیات غیر محصوره داخله در بیان آن همین قدر کافی است که قانون حقوق دول وآنگهی شرافت نفس ایرانی است که مانع از تبدیل تبعیت شده و الا کار بر رعیت ایران چنان تنگ بود که شب و روز در فکر آزادی خود از دست ظلام ایران بود. به هر ترتیب و وسیله در صدد بودند که خود را در آذربایجان و رشت و خراسان به دولت روس و در فارس و کرمان به دولت انگلیس ببندند و می بستند چنان چه بالعیان دیدیم که هر کس اندک مناسبتی با تبعه خارجه داشت تا چه درجه از تعدیات خارجه آزاد و تا چه پایه صاحب تحکمات بود و اغلب مردم در صدد تحصیل این مناسبت بودند و با همسایگی طباخ فلان تبعه خارجه افتخار داشتند – آیا وضع تعدیات مامورین خارجه خودمان در داخله ایران یا خارجه مانند تفلیس و بادکوبه و اسلامبول و شام و جده بر احدی مخفی است؟ کدام حاجی است که این داغ سیاه را ندارد؟ آیا چندین تاجر معتبر از خانواده های نجیب از تعدی مامورین ایران در مصر تبعه دولت انگلیس نشده اند. از تقلبات مامورین داخله ایران چه حقوق ایرانی خصوصا و عموما به باد فنا رفت و از خیانت های کارگذران [کارگزاران] چه مال ها از مسلمانان و چه خاک ها و چه حق ها که ضایع و تلف نشد. از جور و تعدی حکام و سلب امنیت از کافه ایرانی و عدم مساوات در حقوق و حدود که از اولین احکام اسلامیه است، چه بدبختی ها و چه خاکساری ها و چه ذلت و وهن ها که رو [ی] نداد.

[بستر تسلط و نفوذ بیگانگان]

در تسلط و نفوذ خارجه همین مطالب معروضه گویا کافی باشد، ولی من باب تذکار عرض می شود:

آیا این (مسیونرها) یعنی مامورین مذهبی که به خاک ایران ریخته و در اقطار آن بنای مدارس گذاشته و مشغول نشر مذهب خود هستند، در رخنه انداختن به مذهب اسلام کافی نیست و مقدمه تسلط و استیلای ملل اجنبیه ولو بعد حین نخواهد بود. آیا راه تسلط بر مملکت چین را با همین حیله باز نکردند و کشته شدن دو نفر کشیش را بهانه کرده به خاک چین نتاختند؟ آیا چند سال قبل نبود که یک نفر کشیش در عرض راه سلماس و خوی (هر دو از توابع آذربایجان است) کشته شدند و تا به حال ایران در کشمکش صدمه آن است و مردمان بزرگ مانند حاج نظام الدوله و غیره چه صدمه ها که نکشید و پنجاه هزار تومان خون بها نخواستند و خوانین دشتی را مقصر نکردند و عالم معتبر ارومی را جلب تبریز و مدتی توقیف نکردند و کشتی جنگی بر بندر بوشهر نیامد؟

[مشروطه; راه انحصاری حفظ استقلال اقتصادی]

برویم سر مطلب. آیا این همه ضعف و فتور که بر ارکان اربعه مذهب اسلام وارد می آید و علاج آن منحصر به محدود نمودن دولت و مشروطه کردن سلطنت نیست، واجب نیست که هر چه زودتر به علاج آن بکوشیم؟ آیا فعلا به مملکت ها کفار نمی تازند و آن تواریخی که در فنا و اضمحلال چندین ممالک عظیمه اسلامیه خواندیم و این همه اقدامات و دسیسه کاری ها که با تمام قوای مادیه و معنویه خود در حق ممالک اسلامیه می نمایند و بعضی از آن را ما با وجود بداهتش یادداشت کردیم در توضیح مقاصد خصم ها کافی نیست؟ آیا جهاد در صورت خوف بر بیضه اسلام واجب نیست؟ و در حال حاضر خوف بر بیشه اسلام حاصل نیست پس فعلا که قوه جهاد ظاهری نداریم، آیا واجب نیست که لااقل خندقی بر دور مملکت اسلام بکنیم و در حفظ حصار اسلام با قوای معنویه خود بکوشیم؟ آیا لازم نیست که نظیر اسلحه مادی و معنوی خصم که فعلا اسباب غلبه و نفوذ ایشان است به حکم آیه شریفه «و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخیل » تحصیل نماییم؟ آیا لازم نیست که تاسیس مکاتب کرده و مطابق آیه شریفه «فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم » بتوانیم تحصیل ثروت و علوم نافعه در معاش و علم پولتیک و علم سد باب احتیاج به خارجه که اولین وسیله تسلط کفار بر خاک اسلام است بنماییم و بر آنان از آن راه بتازیم که ایشان تاخته اند و در سایه اسلام و اسلامیت، به زور شریعت طاهره، بکنیم آن چه باید کرد؟ آیا اقدام به این اعمال و نتیجه برداشتن از آن بی تحصیل امنیت و عدالت و بدون قطع ید استبداد که برق خانمانسوز هر خشک و تر است، امکان دارد، و بدون مشروطه نمودن و محدود کردن قوه مرکزیه علاجی دارد؟

[استقراض خانمانسوز و لزوم مشروطه]

مشروطه می گوید که دولت یا خود ملت ایران مقروض خارجه شده و گمرکات به درک رفته و صاحب طلب سر گمرکات نشسته اگر فکر ادای این قرض و سد راه تزاید آن نشود، گمرکات که سهل است کلیه مملکت رسما و حقیقتا از دست سلطنت یا خود ملت بیرون خواهد رفت و صدمه که ما امروز از گمرکچیان بلجیکی می کشیم، هزار مرتبه بالاتر خواهد شد و مفاسد آن بدیهی است و اگر دولت، مشروطه نشدی و ملت بهیجان نیامدی، آیا تلخی استقراض قدیم از مذاق ملت نرفته دوباره عقد استقراض جدید کرده نمی دانیم کدام مدخول را به گرو آن نگذاشتندی و آرزوی سفر فرنگ را که مدت ها است در خاطر بود، به جا نیاوردندی و خون تازه از ملت گرفته به همان مسیل که وجوه استقراضی سابق رفته نمی رفتی؟ آن هیجان عمومی ایامی که تنباکو را رژی کرده بودند، چه بود و برای چه بود؟

آن پافشاری حجج الاسلام و علمای اعلام و ایستادگی ملت در حفظ حقوق دینی و ملکی منشاش چه بود و که بود؟ ندانم آن قیام و اقدام در وقت استقراض شوم که وخامت عاقتبش هزار برابر رژی است، کجا رفت و چه شد؟

اگر رژی به علت بیع اجباری بودن ممنوع [بود]، با معایب عدیده ملکی و تجارتی که علما بر معایب و مفاسد شرعیه و پولتیکه ای آن ملتفت شده، جدا به مقام مخالفت و عدم مطاوعت دولت برآمدند، آوخ و افسوس که در استقراض بی جا و مسافرت های نابهنگام و خرج های لاابالیانه گزاف و گرو گذاشتن گمرکات که معایب و مفاسد شرعیه و ملکیه و پولتیکه اش هزاران هزار از رژی تنباکو بیش تر است، سکوت شد (آنان که به صد زبان سخن می گفتند – آیا چه شنیدند که خاموش شدند) .

اگر در رژی مخالفت آیه شریفه «لا تاکلوا اموالکم بینکم الباطل الاان تکون تجاره عن تراض » بود، این استقراض شوم و گرو گذاشتن میشوم، مستلزم تسلط کفار بر مسلمین و مخالف آیه شریفه «لن یجعل الله الکافرین علی المؤمنین سبیلا» و مستوجب مزید کردن کمک از حدی دو بر اضعاف بود و شد. اگر کسی متعرض جواب نشود، ما گوییم چون رژی امری بود عمومی و مبتلا به عامه و در داخله مملکت اشخاص هشیار و مستعد و نافذ القول از هر طبقه خاصه و عامه بود و مردم ضرر بالفعل والحس رژی را می دیدند، لذا به دستیاری عوام و پشت بندی خواص هیجان عام شد. (موجی به جنبش آمد، برخاست کوه کوه) بر خلاف استقراض و گرو گذاشتن گمرکات که در صورت ظاهر و بالفعل، ضرری بر عوام نداشت و عقلا مثل سابق نفوذ کلمه نداشتند و وزرای کوته بین و نفس پرست و خائن و جاه طلب بودند; لهذا از کشته و مرده خواص و عوام آواز برنیامد و در سوگواری ملت (ابری ببارش آمد و بگریست زار زار) مجملا علت آن منع حکم مشروطه بود; یعنی قیام ملت بر حفظ حق وجهت این سکوت، امر استبداد بود; یعنی خاموشی و فراموشی ثمره آن هیجان، نجات و حیاط ابدی بود و نتیجه این خمول و ذهول، خذلان و هوان سرمدی.

حالا عموم بر حقوق خود واقف شده و مانند مساله رژی، نفع عاجل را به ضرر آجل نمی خواهند بفروشند و همان اقدام را که در ایام رژی گری کردند، در این موقع پیش گرفته اند و می گویند: اگر در امر استقراض و گرو گذاشتن گمرکات مانند رژی گری منع عاقلانه و تدبیر عالمانه کردندی، ما امروز خاکسترنشین عالم ادبار نمی شدیم و طعن خودی و بیگانه را نمی شنیدیم; ولی تقدیر الهی چنین بود که آن مقدمات پیش آید و این نتایج روی دهد و چنان چه از آن غفلت یا خود تغافل آن نتایج ناگوار ظاهر شد، از سکوت مطلق ملت در حکم امروزه انقراض دولت و اضمحلال ملت روی نمودی، ملت ندای «اکلت یوم اکل الثور الابیض » می کند; ولی افسوس!!!

[مظلومیت مردم]

شما را به خدا آیا ملت حق این دعوی را ندارد و داوری این مظلمه را نباید بکند و نباید بگوید که چرا آن استقراض شد و چرا آن گروکاری به عمل آمد که از اثر شوم آن گمرک قیمت اجناس بالا رفت و کاسه دولت خالی و کیسه دشمن پر گردید و کفار بر ما مسلط شدند و چرا همه مهر خاموشی بر لب زدیم و همه سکوت کردیم و تن به ذلت دادیم تا این که حال ناله ملت بلند شود و طنین بر نه گنبد دوار بیندازد. آخ ای ملت مظلوم که وقتی مظلوم سکوت شدی و روزی مظلوم نطق. مشروطه می گوید (به زر می توان لشکر آراستن – به لشکر توان کینه ها خواستن) رز ملت نثار سر کدام عروس شد که لشکریان دست در بغل ماندند و اسب لشکر یدک کدام داماد گردید که سواره پیاده ماند. معادن که ثروت خدادادی وطن محترم ما است، چرا زیر خاک مانده و مالیات که آحاد رعیت به صد خون جگر تحصیل و به دولتیان تحویل می نمایند و بایستی در حفظ ثغور و مراقبت آسایش ملت صرف شود، چرا در خارج از حدود خود صرف گردید و جان و مال ملت تیول ابدی جمعی از هواپرستان شد.

[کسر بودجه]

مشروطه می گوید: چرا خرج ایران شش کرور فاضل از دخل است و چرا که وقتی ناصر الدین شاه مرحوم شد جا خالی مملکت قریب یک کرور و نیم بود و قرضی که به خارجه داشتند، قرض صدمه رژی و مختصریات دیگر بود. پس از آن گنج شایگان دولت که ذخیره چند قرن بود، به رایگان فروخته شد و مداخله چند کرور افزود و جا خالی بودجه مملکت به شش کرور رسید و علاوه قرضی فوق الطاقه نیز به ذمت ملت فرود آمد که کمر ملت را شکست و اگر سد باب و علاج آن مفاسد نشدی، روز به روز کسر بودجه به درجه قصوا و قرض بر خارجه بر مرتبه عالیا رفته بود.

[چاره جویی مردم و بی صبری از استبداد]

حال تمامی مسلمین خاک اسلام عموما و سکنه ایران خصوصا دست مسالت از آستین مسکنت برآورده عرض می نمایند که ای رؤسای مذهب و حافظان شریعت! حضرات خیر الانام و نواب امام ۷ هجوم و حوادث مهلکه محسوس و ابتلا به مخاطرات عظیمه قطعی الحصول و سیاسیون فرنگ، مدت سلطنت اسلامیه را دویست سال تخمین می کنند و این خود پولتیکی است که منظور داشته، قوت قلبی بر خود و القای ضعفی بر مسلمین می نمایند. چاره ما چیست؟ آیا باز صبر و تحمل است بر استبداد و چنان چه سلف کردند و مقدار کلی از خاک اسلام و جناب عظیمی از قوه ایران رفت و پامال سیل حوادث و استبداد شد، ما نیز تامل نماییم که بعد از اندک زمانی که این حشاشه در دست مانده تمام شود و شوکت اسلام در آغوش ما تسلیم روح نماید، و خاک ما مانند خاک اسپانیا و قفقاز و غیره بشود که حال اسلام و مسلمین در آن جاها معلوم است و تامل نماییم که اعقاب ما اسمشان از جریده اسمای مسلمین محو شده مبدل به آلبرین بن آلفونس بن کریکور بن محمد بشود؟ چنان چه در اندلیس و غیره شده یا باید دامن همت به کمر زده، با جان بکوشیم تا دامن مقصود به کف آریم و یک حرکت غیورانه و جنبش عالمانه و عاقلانه کرده، مسلمین را از ذل اسارت برهانیم.

آن قمریم که طاقت بالم نمانده است

چشم امید مانده بدان سرو سرکشم

[جهاد شرفی روحانی: مشروطه خواهی]

هان نمی گوییم که جهاد جسمانی نماییم; بلکه جهاد شرفی روحانی بنماییم و جهاد اکبر کنیم تا بتوانیم در آتیه حفظ استقلال خود را بنماییم و ناموس مذهبی و ملی خود را محافظ کنیم. آیا چاره آن جز مشروطه شدن دولت امری دیگر هست و سد این سیل عظیم را جز در پناه مشروطه می توان کرد؟ آیا لازم نیست که در حفظ شرف مذهبی ایران که نتیجه زحمات علمای ربانی و پادشاهان صاحب قدرت است، سعی نماییم و سلطنت شیعه را که به زور بازوی صفویه در ایران استقرار یافته، مصون داریم؟ همه می دانند حتی بدیهی کافه ارباب تمیز است که قوت هر امری موقوف بر قوت حامیان آن امر است. وقتی که صاحبان مذهبی خوار و زبون شدند، مذهب نیز رو به تزلزل بگذارد و در حکم مذاهب میته شود.

فصل [: علت پیدایش فساد بعد از مشروطه]

اعتراضی که بر مشروطه می نمایند، ظهور فساد و احراق دما و سلب اموال و حرکات وحشیانه عوام و شیوع اقاویل باطله فاسده است که از توهم آزادی مطلقه ظاهر شد. این همه مفاسد را از لوازم و یا نتایج مشروطه می شمارند در صورتی که مشروطه می گوید که نسبت این شنایع بر لوازم مشروطیت ظلم بین است. بلی، این مطلب را نتوان انکار کرد که پاره مفاسد بعد از ظهور مشروطه شایع شده و باعث آن، جهالت ملت و عدم مداخله عقلا و دانایان است و در غالب موارد اثر استبداد و از تصادم دو قوه مشروطه و استبداد شد و هست; زیرا مشروطه استبداد را اخراج می نماید و استبداد دل رفتن ندارد و همین باعث هیجان می شود، به همین نحو است اثر دوا در مزاج مریض که طبیعت با مرض مکاوحت کند و مرض مقاومت نماید و دوا خواهد اثر خود را ظاهر سازد و انقلابی کلی در مزاج ظاهر شود و وقت بحران مریض برسد و جاهل چنان پندارد که دوا ضرر کرده و شاید پرستار جاهل نیز از دلسوزی خبط کند و دست و پای خود را گم نماید و حال مریض منقلب شود. خود مشروطه می گوید که فعلا ابتدای کار و ایام انقلاب و تصادم و تزاحم دو قوه متکافه مشروطه و استبداد است و مسلم است که رفع باطلی نخواهد شد، مگر با صدمات و زحمات و هیچ وقت خصم قوی به رضای خاطر، تمکین از حق نخواهد کرد و همیشه راه ترقی را خواهد بست که مبادا بهمن تاجدار شده خون اسفندیار را به جوش آرد و کار را به طبیعت گذاشتن و به جریان احوال تابع شدن خلاف رای خردمندان است و وقتی تا یک درجه تصدیق توان کرد که خصم داخلی و خارجی هر دو از نیرنگ بازی و ضعیف کردن ملت غفلت نمایند; والا مادام که هر دو بیدار است، صاحب حق وقتی بیدار شود که سر او را در رختتخوابش بریده اند. (بلی)

در اول امر اگر اندک درجه تمکین می شدی و عقلا رشته را که به دست عوام افتاده بود، به دست بگرفتی و از صدمات و حملات جهان رو گردان نشدی، کار به این پایه نرسیدی; ولی افسوس که از یک طرف جان های به لب رسیده و دل های کباب شده و ستم کشیده وقتی که ندای مشروطیت شنیدند و منادیان نوشدارو به میان افتاده صلای عدالت دادند، مانند تشنه ای که به آب زلال رسد خود را روی این سرچشمه حیات انداخت و از ازدحام مردم غوغا برخاست و چشمه پاک پر از خس و خاشاک و گل و لای گردید و پاره اشخاص که همیشه پا پی دخل و تابع قوت بوده اند و یا اغراض فاسده داشتند، خود را داخل جماعت مشروطه طلبان کردند و جمعی از اعوان و انصار استبداد نیز تبدیل لباس کرده، دامن زن آتش فساد شدند; چنان چه غالب اعضای دار الشورا طالب شاه بودند تا سرچشمه حیات گل آلود شد و مشروطه متهم و مشروطه طلب حقیقی متنفر گردید و معلوم است که درختی را با همچو آبی آبیاری نمایند و استبدادش تلقیح کنند و تبدیل لباس دهندگان باغبانی اش نمایند، ثمری جز هرج مرج نخواهد داد.

[اهمیت شوکت دولت اسلام و حل شبه عدم شرعیت وطن پرستی]

و بعضی را گمان این است که مشروطه اگر حسنی داشته باشد، راجع بر سلطنت است و حسن [و] قبحش راجع بر اساس شریعت نیست تا آن را مقدمه حفظ شریعت نماییم و در هر بلدی می توان حفظ دین کرد; چنان چه در قفقازیه و هند و غیره وطن پرستی که در السنه و افواه بعضی هست در حقیقت نوعی از جمادپرستی و خارج از اسلام پرستی است، مشروطه جواب این توهم را نمی دهد و حواله بر انتقال سامع می نماید; ولی از ذکر جواب مختصر ناچار است و می گوید:

[اولا] وطن تنها خاک و آب نیست; بلکه وطن مسلمین خاک ایران است و شاید در قرآن حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله که می فرمایند: «جعلت لی الارض مسجدا و طهورا» ، اشارتی به این معنا بوده باشد و هیبت جامعه مرکبه از این مملکت و لسان و شرف وطن خاص و غیره نوع مخصوصی است از وطن.

ثانیا حفظ همین آب و خاک و حراست همین سلطنت حاضره غیر مشروعه، مقدمه عطیه حفظ بیضه اسلام است و شوکت دین با قوت اجتماع و قوت سلطنت آن است که قوه مجریه مملکتی است. آیا نمی بینید که هر وقت سلطنتی معین و معاون علم شریعت یا یکی دیگر از علوم بوده، آن علم تا چه بایه ترقی کرده؟ آیا شهرت و نفوذ شیخ مفید و سید مرتضی و شیخ طوسی که محاصرین [: معاصرین] سلاطین شیعه بویهیه بودند و هکذا قدرت خواجه نصیر طوسی و علامه حلی و شیخ علی محقق ثانی و غالب علمای عهد صفویه در اعلای کلمه حقه و حرمت بر [: خدمت به] شریعت طاهره بیش تر است یا خدمت سایر علمای اعلام.

بلی در هند و قفقاز بعضی آداب و رسوم شریعت تا یک درجه باقی است; بلکه در لندن و امریکا و چین نیز بحمد الله ملت مسلمان هست و در بعضی بلاد غیر ایران نیز مذهب شیعه موجود است. آیا در آن ممالک، قوت اسلامیت و لوای اسلامیت و نفوذ سلامیت حتی در بعضی از آن ها سوق اسلامیت نیست؟ و اگر خواهیم مجاری حالات قفقازیه و سلوک دولت غالبه را با اهالی مذهب اسلام و علمای مسلمین ذکر نماییم، از حوصله این لایحه خارج است و فرق است میانه بقای بعض احکام اسلام با زوال شوکت و ملکوت آن، و بقای قدرت و ملکوتش با عدم عمل بر بعض احکام چنان چه فعلا تمام احکام شرعیه کما هو حقه در ایران جاری نیست; ولی دولت و سلطنت اسلامیت باقی است و مشروطه می خواهد پایدارترش نماید و ما را کافی است ملاحظه حال اسلام در زمان سلطنت کافره مغول و در ایام سایر سلاطین اسلام و مطالعه حال شیعه و علمای شیعه قبل از زمان دیالمه و بعد از آن و قبل از سلطان اولجایتو و صفویه و همین مثل معروف: «الناس علی دین ملوکهم » مصداق حال ما است باز می گوییم که حفظ بیضه اسلام فعلا که امام ما غایب است، ممکن نیست، مگر با حفظ همین آب و خاک که وطنش نامند و با حراست و حمایت همین سلطنت خارج از مرکز، چنان چه تا حال بوده و قبل از مشروطه هم انقیاد بر او بود.

[علت زوال حکومت های پیشین]

از ارباب بصیرت انصاف می طلبیم علت انقراض دول و انتقال سلطنت از خاندانی که باعث فتن عظیمه و مهالک بزرگ در ممالک شده، چیست؟ آیا علتی جز استبداد دارد؟

دولت قویه صفویه چرا منقرض شد؟ آیا علتش این نیست که وزرای خائن، وصیت شاه سلمان را که در حق پسر ارشدش سلطان مرتضی کرده بود، قبول نکرده، شاه سلطان حسین ساده لوح را چون دستخوش وزرای و سهل القبول بود، بر سلطنت انتخاب نمودند و در عهد سلطنت او چندین قطعات معتبره از خاک ایران مجزا و افاغنه مسلط شد و آخرش منجر به انقراض گردید و او بود که پطر کبیر را به مدد خود می خواست و مقداری از مملکت را پیش کش او می کرد.

نادر شاه که فرنگیان او را ناپلیان شرق نامند با آن عزم خدادادی خاک ایران را از لوث بیگانگان پاک کرد و عراق و عرب را مجددا تسخیر نمود و به هند تاخت برد و بر نکته مملکت داری ملتفت شده خواست مذهب جعفری را به عنوان مذهب خامس داخل اجماع اهل سنت نماید و برای ایشان در حول کعبه مقدسه مانند سایر ارباب مذاهب اربعه محلی برای اقامت نماز جماعت معین کند، آیا جهت چه شد که دولتش مستقر نشد و پسرش رضا قلی میرزا خودسری آغاز کرد و آن نتایج رویداد که در تاریخ معین است و نادر آن همه نیات حسنه را با خود به خاک برد. آیا جهتی جز استبداد و عدم اجرای قانون عدل و مساوات یعنی مشروطه نبودن، علتی دیگر داشت؟ همچنین کریمخان زند که سلطنتی شبیه به مشروطه داشت و از جمله مختصات او است که راضی به افتتاح باب تجارت ما بین ایران و فرنگ نشد، جز این که قوایم سلطنتش بر ارکان قویمه مشروطه نگذاشته بود انقراضش علتی دیگر دارد؟

[نسبت شوکت دولت و قوت شریعت]

و اگر حوادث و تزلزل دولت حاضره را بنویسیم، از منظور خارج خواهیم شد وانگهی محسوسات را تکرار کردن مستحسن نیست. همین قدر از خواص و عوام سؤال می کنی که آیا قوت شریعت در اواسط صفویه بیش تر بود یا اواخرش؟ و هکذا عهد اول قاجاریه نسبت به این اواخر که دولت هر چه ضعیف تر شد نفوذ شریعت کم تر گردید و هکذا حال رعیت که هر چه پایین تر آمد، مظلوم تر و ذلیل تر گردید; پس، از این قیاس می توان فهمید که اگر خدا نخواسته سلطنت منقرض، و مملکت دست اجانب افتاده یا مانند افغانستان و مصر شود، حال چه خواهد بود؟

[دو راهکار مشروطه: حکومت نواب عام (جمهوریت) یا تحدید سلطنت]

از تطویل کلام عذر خواسته، برمی گردیم بر اصل مطلب و می گوییم: مشروطه بعد از حس کردن افکار دول خارجه درباره اسلام و سعی آن ها در زوال آن و وجوب محافظت آن بر کافه مسلمین می گوید که علاج این امر یکی از دو کار است: اولی تبدیل سلطنت به سلطنت شرعیه که نواب امام ۷ متصدی امر سلطنت شوند و اجرای عدل مذهبی نمایند و تمامی بدع و امور مخالفه شرع را محو کنند که آن را به اصطلاح، جمهوریت… گویند. دویمی محدود مقید ساختن سلطنت حاضره و امنای ملت را بر آن ناظر گماشتن و تاسیس دار الشورا دادن و در امورات عرفیه با شور عقلا و امنا راه رفتن و رشته امورات را از دست استبداد گرفتن است.

در حال حاضر که نواب ائمه علیهم السلام خود را مکلف به سلطنت عامه نمی دانند و امور شرعیه و غیر شرعیه چنان به هم پیچیده که تفکیک آن از همدیگر و موقوف نمودن آن قوانین غیر مشروعه یا منع متصدیان غیر لایق امکان ندارد و غفلت و بی اطلاعی ملت بی پایان است، باید بالضروره قسم دوم را اختیار کرد; چنان چه از زمان قدیم رویه ائمه علیهم السلام و نواب ایشان همین بوده; یعنی ترک اشتغال به امور سلطنت و الا هر دو مسلک را ترک کردن و سلطنت را به حال خود گذاشتن و خود را به تنبلی زدن و اصلاح آن چه را که در تحت قدرت و اختیار است، تکلیف خدا دانستن تیشه بر ریشه خود زدن و جبری مذهب شدن است.

و بعد از ذکر این همه مقدمات و این همه تطویل لازم نیست بگوییم کار مشروطه با سلطنت است که قابل و مستحق شرط و تقلید است نه مذهب، و احکام عرفیه مستوجب اصلاح است و نه احکام شرعیه و قوانین عرفیه محتاج به شور است، نه قوانین شرعیه، و شرعا نیز شور در موضوعات است نه در احکام.

[مراد از سلطنت مشروعه]

و این که در افواه بعضی دائر است که مشروطه باید مشروعه باشد، مقصود از آن درست معلوم نشده که مقصود تبدیل سلطنت به سلطنت شرعیه حقیقیه است یا اصلاح سلطنت حالیه؟

اولی که ممکن نیست و احکام شرعیه مشروط نتواند بشود و موقع مقتضی بیان تفصیل سلطنت شرعیه و کیفیت آن نیست و غرض گوینده نیز آن نیست.

و در قسم ثانی، با بقای قوانین غیر مشروعه متداوله و عدم امکان تغییر هزاران منکرات موجوده اسم آن را مشروعه گذاشتن تناقض است.

و اگر مقصود این است که دولت، مقید و مشروط باشد که کدام احکام شرعیه را اجرا نماید و در وضع قوانین جدیده یا اجرای قواعد عرفیه سابقه حکم اقرب به عدل را منظور دارد و قانونی بر خلاف اصول مذهب و خلاف مذاق مملکت وضع ننماید و به عبارت صریحه، مشروطه ایرانی مقلد مشروطه دول خارجه نباشد، در این صورت نزاعی نخواهد ماند و در قانون اساسی رعایت این نکات شده است و مشروطه ایرانی نمی خواهد که بدعتی در دین گذاشته شود و قانون عرفی را قانون شرع الهی واجب الاتباع خداوندی داند و نمی خواهد پاره اصول منکره را داخل مملکت نماید; بلکه می گوید: چنان چه مالیات و کمک و غیره از معاملات دولتی که تا حال معمول بوده، من بعد نیز به طور عدل عرفی جاری شود و متصدیان امور عرفیه، عالم و در کار خود امین باشند و رشوه نگیرند و اغماض از حق نکنند، مجملا چنان باشند که در حق ایشان خیر الظلمه گفته شود و مالیات که از مردم گرفته می شود، صرف آبادی مملکت شود و لقمه خادمان ملت و مساکین باشد، نه طعمه اخوان

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.