اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل پنداره های ایستا
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 57
فرمت فایل پاورپوینت
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل پنداره های ایستا، ارائهای متفاوت و تأثیرگذار بسازید
دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل پنداره های ایستا شامل 120 اسلاید حرفهای و طراحیشده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی بهخوبی معرفی خواهد کرد.
دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل پنداره های ایستا:
- ظاهر حرفهای و چشمنواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
- کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل پنداره های ایستا را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
- کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.
عملکرد بینقص: اسلایدها بهگونهای طراحی شدهاند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.
یادآوری: در صورت استفاده از نسخههای غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل پنداره های ایستا توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل پنداره های ایستا :
|
مجلات > زمانه > شماره ۱۳ |
محمدرحیم عیوضی
شاید بتوان گفت که از میان جریانهای تاریخ معاصر ایران هیچکدام مانند جریان روشنفکری دچار گسیختگی و پریشانی نبوده اند که اینگونه به نسلها و نحله ها و سطوح گوناگون تقسیم شده و در مسیر مارپیچ خود، هنوز هم رو به سوی ناکجا آباد دارد. جریانی که در مقاطع گوناگون تاریخ معاصر گاه پیدا و گاه ناپیداست، گاه فعال و گاهی خمود، گاهی در پیش و گاهی بدنبال، گاهی پاک و گاهی پلشت، زمانی در صحنه و زمانی در انزوا، دوره ای جلف و دوره ای باوقار و زمانی پیراست و زمانی جوان.
بهرحال حکایت ماجراهای آن گویا به هزاره سوم هم که مردمانش برای قصه و داستان و ماجرا قدری بی حوصله شده اند، همچنان باقیست. البته خواندن و شنیدن و اندیشیدن در این باب هرگز بیهوده و حتی درجه دوم نخواهد بود؛ چراکه روشنفکری به هر تعبیر و با هر تعریضی که قبولش کرده باشیم، بازتابی از تحولات نوین علمی و صنعتی و اخلاقی در دنیای جدید است و این تحولات ادامه دارد، همچنان که تاریخ ادامه دارد؛ اما مهم تر آنست که با شناختی عمیق و دقیق از بسترها، زمینه ها، موجها، جریانها، سرآبها و دریاهای تاریخ معاصر، راهمان را روشن کنیم و جوهرهای پایدار انسانی را از تلاطم ناپایداریهای روزگار برگزینیم.
شاید نقد یک کتاب نسبتا مفصل در یک مقاله نگنجد اما بر دامنه گفت وگوها می افزاید و حساسیت و مسوولیتها را برمی انگیزد؛ از همین روست که نوشتار زیر را به عنوان نقدی بر کتاب «موج چهارم» که از آثار منتشر شده درباب مسایل «روشنفکری در ایران» است را در این شماره تقدیم شما عزیزان و گرامیان نموده ایم.
سند گویا
تاریخ هر ملتی مشتمل بر تحولات تلخ و شیرینی است که به عنوان بسترساز حوادث آینده نقش آفرینی می کند. از این رو، رجوع محققانه و چندباره به آن می تواند راهنمای مطمئنی در گزینش و ادامه راه باشد. همچنین می دانیم که حرکت به سمت آینده مستلزم شناخت صحیح و داشتن آگاهی کافی نسبت به وضع کنونی است. از یک منظر می توان گفت که در عصر حاضر برایند فکری در جامعه ایران، خواستار انقلابی دینی (اسلامی) شده و سعی وافر نموده تا مجموعه نیازها و تقاضاهای خود را در چارچوب استنباطات دین اسلام جست وجو و هدایت کند. بنابراین، پیروزی انقلاب ایران با صبغه ای دینی، بیانگر تفوق نیروهای فکری اسلامی بر دیگر نیروها می باشد. به عبارت دیگر، نتیجه جدال فکری و عملی در ایران به نفع گرایشات دینی در انقلاب اسلامی و پیروزی آن بوده است. البته، به دو دلیل غلبه یک نیروی فکری به معنای پیروزی همیشگی نیست: نخست آنکه همواره احتمال بروز آسیبها وجود دارد و دیگر اینکه فعالیتهای آشکار و پنهان دشمنان و رقیبان قطع نخواهد شد.
بنابراین، می توان انتظار داشت که نیروهای فکری مغلوب همواره، تفکر دینی و انقلاب اسلامی را به چالش بکشانند. آنچه در اینجا با عنوان «سند گویا» مطرح می کنیم، بیانگر طرح و فعالیتی تازه است؛ اما نه با صداقت و صراحت مستتر در «چالشگری»، بلکه با تحریف و نادیده انگاشتن واقعیاتی که انکارناپذیرند و تنها می توان به امید ضعف حافظه تاریخی ملت ایران جسارت بیان آنها را یافت. سند گویا، نقد کتاب موج چهارم است. این کتاب، مشتمل بر یک مقدمه و چهار بخش می باشد و نصف بیشتر مطالب آن سخنرانیهایی است که آقای رامین جهانبگلو در پنج سال گذشته ایراد کرده است و دیگر شامل، مقالات یا گفت وگوهایی می باشد که همچون دیگر سخنرانیها، عمده مباحث آنها در مورد موضوع «روشنفکری در ایران» است. ایشان در مقدمه کتاب نوشته اند: «موج چهارم در حقیقت اشاره ای به موج جدیدی از روشنفکران ایرانی است که از دیدگاه متواضعانه نویسنده این کتاب، جامعه روشنفکری ایران را طی ده سال گذشته دستخوش تغییرات روش شناختی و معرفتی مهمی کرده اند.»(۱)
هرچند موج چهارم ترجمه آقای منصور گودرزی است و حالت مجموعه ای و نه یک متن واحد را دارد؛ اما انسجام ذهنی نویسنده و دقتی که در تقسیم بندی بخشها وجود داشته، صورت یکپارچه ای به کتاب بخشیده و خواننده را دچار سردرگمی نمی کند. با این وجود، نوع ادبیات به کار گرفته شده، بازتاب اندیشه آقای جهانبگلو در خصوص موضوع مورد بحث می باشد. استفاده از برخی واژه ها و یا عدم استفاده از برخی دیگر به گونه ای است که می توان مدعی شد، ایشان در فضایی بسیار بیگانه با واقعیات جامعه ایران به اندیشه ورزی و اظهارنظر مشغولند و برخلاف بهره مندی از ارتباطات گسترده بین المللی، تسلط به زبانهای خارجی و آشنایی نزدیک با تجارب ملل دیگر، با یکجانبه نگری به ترسیم وضعیت گذشته و حال ایران می پردازند. انبوه مطالب گفته شده که در موارد متعددی فاقد واقعیت خارجی، سندیت تاریخی و دقت علمی هستند، به صورتی است که باید پذیرفت، روشنفکری لیبرال، بار دیگر، بنیانهای فکری و معرفتی انقلاب اسلامی را به مبارزه طلبیده است تا با اتکا به بی اطلاعی یا کم اطلاعی مخاطبان از جمله جوانان، اندیشه ورزی لیبرال در حوزه روشنفکری را احیا نماید. مطالعه دقیق متن و مقایسه محتوا و نحوه بیان سخنرانیهای خارج از کشور با مصاحبه ها (و به تعبیر خودشان گفت و گوهای ایشان در داخل) تفاوت فاحشی را آشکار می سازد که ماهیت این نوع روشنفکری است. به عبارت دیگر، لحن صریح و تند خارج از کشور که در برخی موارد می تواند برای رفع نیاز جلب نظر آنها خودآگاه یا ناخودآگاه صورت بگیرد، محور اصلی نظرات وی را هرچه بیشتر نمایان می سازد؛ اما در داخل با ملاحظه بیشتری به اظهارنظر می پردازند. همچنان که مقدمه کتاب برخلاف اینکه در تیرماه ۸۱ در واشنگتن نوشته شده، سرشار از ابهام و عدم صراحت است که نمی توان به عنوان فشردگی مقدمه تلقی نمود. البته، مطالب دو پهلو در مقدمه متن به خوبی تشریح می گردند. در هر صورت، ملایمت در گفت و گوهای داخلی در مقایسه با تندی نظرات در سخنرانیهای خارج از کشور جالب توجه و عبرت آموز است.
کتاب موج چهارم، دربردارنده مباحث و مطالبی است که در نقد آن محورهای زیر قابل توجه می باشد:
۱. مخالفت جدی و علنی با ماهیت اسلامی انقلاب ۲۲ بهمن ۱۳۵۷
۲. مردم گریزی و در نظر نداشتن آنها
۳. بیگانگی با مردم به صورتی که آنها را در سطوح پایین فکری و درک سیاسی و اجتماعی تصور می کنند.
۴. تحریف تاریخ معاصر ایران و سعی در انتقال آن به نسل جوان
۵. سودای کسب قدرت سیاسی نه از راه های قانونی فعلی بلکه براساس یک برنامه ریزی بلندمدت به نحوی که با پی ریزی زمینه های اجتماعی و فکری لازم و پرهیز از فعالیت سیاسی بتوانند بر نحوه تفکر در ایران تسلط یابند و در مرحله بعد با انجام اقدامات و فعالیتهای سیاسی شاید غیرقانونی و با هدف نهایی براندازی خاموش به هدف اصلی خود نایل آیند.
۶. استفاده از اهرمهای تشویق و تنبیه برای جهت بخشی به جریانهای روشنفکری در ایران به نحوی که هم آنها را تحقیر نموده و هم مورد تکریمشان قرار می دهند.
۷. قایل بودن به انحصار در معرفت و روش به صورتی که تنها اندیشه و شیوه تفکر خود را دارای اصالت می دانند و دیگران را با برچسبهای مختلفی طرد می نمایند.
۸. برخلاف بیان شعارهایی نظیر مردم سالاری، با خودبرتربینی عجیبی که در متن مشاهده می شود، می توان معتقدان به این نظر را نخبه گرایان نخبه ستیزی دانست که تنها در حسرت قدرت به اندیشه ورزی مشغولند.
۹. بی احتیاطی علمی در بیانات و اظهار نظرها و عدم آشنایی با واقعیت «تغییرات اجتماعی» در متن و معنای واقعی تحولات اجتماعی
۱۰. نگاه بسیار منفی به دین توام با شریعت و تصویر آن به مثابه نگرشی توتالیتر
۱۱. دفاع بی قید و شرط از روشنفکران لیبرال و طرد دیگر روشنفکران
۱۲. سهل انگاری و ساده لوحی در ترسیم اوضاع فکری در جامعه ایران
۱۳. یکی دانستن «نقد» و «نفی» و خواستار جدی نقد دیگران (نفی دیگران) به جز لیبرالها و لیبرالیسم
۱۴. سعی در یکی فرض نمودن و یکی جلوه دادن روشنفکران مارکسیست و روشنفکران اسلام گرا
۱۵. مطلق فرض نمودن اصول مدرنیته و نسبی دانستن غیر آن. به این ترتیب، معتقدان به این فکر را می توان مطلق ستیزان مطلق گرا دانست.
۱۶. بی توجهی به منافع ملی، نفی بومی گرایی و قایل به هضم در نظام جهانی
۱۷. دادن راه حل سیاسی و اجتماعی با ذهنیت فلسفی و کشانیدن مباحث فلسفی به عرصه سیاست.
اکنون جهت استدلال ادعاهای مطرح شده، به صورت مستقیم از سخنان آقای جهانبگلو استفاده می کنیم.
ایشان در تمام موارد به غیر از دوبار، همواره از واژه های «انقلاب ایران»، «انقلاب»، «انقلاب ۵۷» یا «انقلاب ۱۹۷۹» استفاده نموده و از بیان ماهیت اسلامی انقلاب پرهیز کرده و نمی گویند، «انقلاب اسلامی ایران» در موارد استثنا هم یک مورد در گفت وگوهای داخلی، «انقلاب اسلامی»(۲) ذکر گردیده و مورد دیگر، جهت صراحت در اظهارات می باشد. در واقع، برای روشن نمودن مساله و هدف اصلی مخالفتشان با ماهیت اسلامی انقلاب است که از انقلاب به صورت «انقلاب اسلامی» یاد کرده و نوشته اند: «شکستهای آنان(۳) به عنوان درسی عبرت آموز برای نسلهای آینده روشنفکران ایرانی که با گزینه تناقض بار نظام «کل گرا» و «فردگرایی دمکراتیک» در دهه های بعد و پس از انقلاب ۱۹۷۹ (انقلاب اسلامی ۱۳۵۷) رو به رو بودند، درآمد.»(۴) در مجموع، چنین به نظر می رسد، بیان «انقلاب اسلامی» که نشان از ماهیت انقلاب ایران در سال ۵۷ دارد، برای ایشان سنگین و توام با کراهت است.
وی با تقدم بخشیدن به عوامل بیرونی در بیان علل تغییرات روشنفکری در ایران، عوامل داخلی را مشتمل بر «هرج و مرج سیاسی، آشفتگی ارزشی و خلا اگزیستانسیلی» دانسته اند که از نظر ایشان پیامدهای انقلاب اسلامی هستند. همچنین مدعی «شکست شور و هیجانات سیاسی حزبی دوره اول انقلاب» شده اند.
سوالاتی که در قبال این ادعاها مطرح می شود، این است که شما با کدام ملاک مدعی هرج و مرج سیاسی شده اید؟ منظور شما از آشفتگی ارزشی چیست؟ آیا شما تغییرات اجتماعی در ایران را که به نوبه خود یک تجربه تاریخی قابل تامل و مطالعه بوده و برخلاف کوششهای فراوان نظریه پردازان اجتماعی و سیاسی به سختی در قالب تحلیلهای فرمولی درآمده و همچنان، پیچیدگیهایش آنان را به زحمت می اندازد، به عنوان هرج و مرج سیاسی و آشفتگی ارزشی تلقی می کنید؟ در نهایت، این تحلیل ذهنی شما بر کدام مقیاس عملی و اجتماعی و در کدام جوامع استوار است؟ اوضاع سیاسی و اجتماعی پس از انقلاب اسلامی را با کدام کشور دارای تجربه انقلاب مقایسه کرده اید که به چنین قضاوتی رسیده اید؟
ایشان با تصویری دو قطبی از «سیاست» به بیان نظرات هانا آرنت (۱۹۰۶ ۱۹۷۵) و کارل اشمیت (۱۸۸۸ ۱۹۴۵) از سیاست پرداخته اند. گفتنی است که آرنت منتقد مدرنیته بوده و سیاست مورد نظر وی جلوه عملی نیافته است؛ اما کارل اشمیت، نازیست بوده و نظراتش در عرصه عمل تحقق یافته و خسارات جبران ناپذیری بر جای گذاشته است و برای تصویر و تعریف سیاست نمی توان نظر و عمل را خلط کرد. به عبارت دیگر، هرچند آرنت می گوید: «سیاست فضایی است که انسانها بر یکدیگر ظهور می یابند؛ یعنی به عبارتی در سخن و عمل با یکدیگر شریک می شوند.»(۵) اما مقصود وی آنست که فضای سیاست «باید» آنگونه باشد، نه اینکه به واقع چنین امری وجود دارد. اگر چنین بود که وی مدرنیته را نقد نمی کرد و به وضع موجود انتقاد نمی کرد. اگر هدف، بیان آرمانی و تبلیغ آنست، ضروری به نظر می رسد، میان «آنچه که هست» با «آنچه که باید باشد» تمایز گذارده شود. آلبرت هیرشمن، لیبرال امریکایی با تلخی اذعان داشته که: «این تجربه اضطراب آور به راستی مختص جوامع دمکراتیک مدرن است که فرد نه فقط از عقاید انبوهی از معاصرانش دور می افتد؛ بلکه از کل تجربه زندگی خیل هم روزگارانش نیز دور نگه داشته می شود.»(۶)
با این اوصاف، با به رخ کشیدن «فردگرایی دمکراتیک» و فقدان آن در ایران چه اهدافی دنبال می شوند؟ موج سازی و موج سواری و اکنون موج چهارم که همواره در حد موج می مانند و هیچگاه به عمق نمی روند. کنکاش و بررسی در مورد موضوعات فکری و تحولات اجتماعی تا زمانی که از سطح به عمق نرود، چندان موثر نخواهد بود. از این رو، تصور و بیان موج گونه از آنها مطلوب نبوده و به نظر می رسد، این کتاب از آفت نگاه سطحی که دیری است، بر اندیشه جدید در این دیار سایه افکنده، برحذر نمانده است. با این وجود، همواره خود را برتر دانسته و با وجود مخالفت با دیگران اگر قصد آگاهی بخشی به جامعه خود را داشته باشند در مقام نخبگان، برای خود وظایفی انحصاری مشخص می سازند. نظیر اینکه هدف، باز کردن چشمان شهروندان است، نه کور کردن آنها.(۷) شاید پس از دهه ها دوری گزیدن از مردم اکنون به اهمیت آنها پی برده اند؛ اما واقعیت چیز دیگری است؛ چرا که آنها خود را بزرگ و والا می انگارند و کوچک ترین ارزشی برای مردم قایل نیستند، هرچند لحظه ای از شعار مردم سالاری غافل نمی شوند. به راستی که در این روزگار چه زینت فریبنده ای از این بهتر.
در کتاب موج چهارم بحث جدی ای درباره مردم ایران، ویژگیهای رفتاریشان در گذشته و حال و رابطه و نسبتشان با روشنفکران وجود ندارد و مساله اصلی، کسب قدرت سیاسی در آینده است. به گفته ایشان «این واقعیت به جاست که روشنفکران ایران هنوز نقشی مهم و تاثیری چشمگیر در آینده سیاسی ایران دارند.»(۸) «نزد نسل چهارم روشنفکران ایرانی، مدرنیته متعلق به گذشته ایران نیست؛ بلکه متعلق به آینده ایران است. ما برای تدارک آینده مان نیاز به درک گذشته و دلایل تنزل و عقب ماندگی از مدرنیته در گذشته مان داریم؟»(۹) به واقع، این «ما» به کدام مجموعه بازمی گردد؟ روشنفکران نسل چهارم یا ملت و دولت ایران؟ با توجه به اینکه ایشان با نادیده انگاشتن تلاشهای ایثارگرانه فراوان در پیروزی انقلاب اسلامی و پس از آن، در کمال بی مسوولیتی و خروج از مرزهای علمی اندیشی گفته اند: «نسلهای اندیشمندان و مجریان سیاسی ایران به دنبال مفهوم «آزادی» در سیاست نبودند. آنها در پی مفهوم اقتدار بودند.»(۱۰) همچنین با در نظر داشتن اینکه ایشان نه به مردم بلکه تنها به بخشی از آن یعنی جوانان که شاید به سبب کمی سن نمی توانند از تجربه و آگاهی تاریخی کافی بهره مند باشند پرداخته اند و با اظهارات غیرعلمی و غیرواقعی، اعتبار علمی خود را به شدت خدشه دار کرده و گفته اند: «در ایران حس مسوولیت پذیری و همزیستی وجود ندارد و با هر جوانی که صحبت کنید، از هیچ ارزشی جز پول خبر ندارد؛ در حالی که در غرب مسوولیت پذیری، اصل بسیار مهمی است. جوان ایرانی، موضع سیاسی ندارد. مسوولیت مدنی، اخلاق مدنی و حس همزیستی اجتماعی به عنوان عناصر نگهدارنده جامعه، اصلا در جوان ایرانی وجود ندارد.»(۱۱)
بنابراین می توان گفت که «مردم» در قاموس اندیشه آقای جهانبگلو جایی ندارند. جالب است که ایشان خود را از روشنفکران نسل چهارمی می داند که به زعم خود تغییرات روش شناختی و معرفتی مهمی کرده اند. پس تغییرات روشی و معرفتی شما کدام است؟ شما براساس کدام تحقیق میدانی این موضوع را اثبات می کنید؟ به راستی از جوان ایرانی چه می دانید؟ شما که دم از گفت و گوی سقراطی می زنید، چه اندازه با دقت در مسایل ایران توجه کرده اید که حال اینگونه بی محابا و بی استدلال خود را در حد یک مبلّغ خام و رو در روی انقلاب اسلامی پایین می آورید. همچنین با در نظر داشتن جمعیت جوان ایران و برگزاری انتخابات گوناگون در سطوح مختلف که با مشارکت بالای همین جوانان انجام شده است، چگونه می توانید اظهار کنید که جوان ایرانی، موضع سیاسی ندارد؟ علاوه بر این شما که اینقدر از مطلق گرایی پرهیز می کنید، چرا اینگونه از کلماتی نظیر «هیچ» و «اصلا» استفاده می کنید که بیانگر مطلق گرایی در اظهار نظر هستند. احتمال دارد، همین گونه هم به کثرت گرایی معتقد باشید. درحقیقت، کدام وجدان انسانی و علمی می تواند از این همه تحولات عمیق و بزرگ در جامعه ایرانی که با تلخیها و سختیهای فراوان به دست آمده، چشم بپوشد؟ گفتنی است، در سالهای اخیر کتب متعددی در بیان اشکالات رفتاری مردم ایران در زمینه های سیاسی و اجتماعی نوشته شده که در مجموع، سعی در انتقاد سازنده نسبت به ضعفهای موجود داشته اند؛ اما نقد کجا و نفی کجا؟ متاسفانه! شما همچنان در فضایی بیگانه، نقد را مساوی با نفی گرفته اید. مطلق گرایی را محور تحلیل تحولات سیاسی اجتماعی ایران معاصر قرار دادید.
همین جا لازم است، در مورد مطلق گرایی آقای جهانبگلو گفته شود که ایشان در موارد مورد علاقه و تایید خود نه تنها کثرت گرا نبوده؛ بلکه مطلق گرایی را پذیرفته و در قبال آن سکوت کرده اند. به عنوان مثال در موارد زیر مدافع این نظر که «تکثر عقاید، موجهند»(۱۲) به مطلق گرایی برخی به دیده احترام نگریسته است و بدون نظر منفی می نویسد: «ایمان و اعتقاد فروغی به ارزشهای مدرن و عقلانیت علمی مطلق بود… این نیز مسلّم به نظر می رسد که فروغی در ذهنیت خویش انسانی آزادمنش، آزادی خواه و نوگرا است.(۱۳) ایمان راسخ فروغی به عقلانیت، ایمانی تام و مطلق بود.»(۱۴) در اینجا آقای جهانبگلو سکوت می کند؛ زیرا فروغی را می ستاید و به اعتقاد وی فروغی «نقشی مهم در ارتقای عقلانیت سیاسی در ایران ایفا کرد… تلاش فروغی و همانندان او راه را بر پدیداری و گسترش ذهنیت سکولار و لیبرال گشود.»(۱۵) در نظر آقای جهانبگلو، فروغی از سرآمدان دوره نسل دوم روشنفکری در ایران است که «تمامی عناصر موفق بودن در جهت نوسازی و اصلاح ایران»(۱۶) را داشتند؛ ولی با وجود این شکست خوردند که یکی از دلایل آن «ضعف عقل گرایی لیبرالی در برابر دو جنبش چپ و اسلامی در ایران»(۱۷) بود. به گفته وی هدف و امید نسل دوم روشنفکران ایرانی آن بود که ساختار جامعه ایران را به شیوه ای نظام مند و جامع، نوسازی و دنیوی کنند. البته، اهمیت چندانی ندارد که ایشان بنا به کدام روش سیاسی به تحقق این هدف معتقد بودند.(۱۸)
گفتنی است، این اظهارات معنایی جز تطهیر سابقه روشنفکری لیبرال در ایران ندارد. چگونه فردی حساس به اخلاق مدنی و حقوق بشر مانند آقای جهانبگلو از تحلیل و بیان «روش سیاسی» مورد نظر روشنفکران نسل دوم روشنفکری ایران در اجرای خواسته هایشان طفره می روند. به نظر می رسد، التقاط تنها ضرورتی است که چنین برخوردی را باعث می شود. وی به صراحت گفته است: «اولین پیش فرض من این است که تنها شکل قابل جذب تفکر غربی در کشوری مانند ایران… چیزی جز ایدئولوژی نیست؛ یعنی تفکر التقاطی و توضیح ساده انگارانه جهان با ظاهری منطقی و رشدی تاریخی.»(۱۹)
از این رو، ایشان همواره استادان التقاط ملکم و فروغی را مطرح نموده و مورد تایید قرار داده است و چنان کار را به افراط کشانده که چشم بر واقعیتهای تاریخی بسته و به تحریف آن همت گمارده است. وی با معرفی فروغی در صحنه سیاست ایران به عنوان متغیر مستقل نوشته است: «گرچه او فرصت اندکی برای اجرای لیبرالیسم خود در عصر پهلوی داشت؛ اما با اجرای سیاستهای همپوشانی و تلفیقی، نقش مهمی در ارتقای آرمانهای فردیت دمکراتیک در جامعه ایران در خلال دو دوره نخست وزیری خود ایفا نمود. او به مطبوعات اجازه داد تا آزادانه بنویسند. زندانیان سیاسی را آزاد کرد و به زنان فرصت داد تا برای خود تصمیم بگیرند که چادر اختیار کنند و یا خیر.»(۲۰)
خوب است، مصادیق تاریخی این وقایع را ذکر نمایند. راستی جابه جایی مفاهیم چه آسان صورت گرفته است، به عنوان نمونه اجبار و اختیار. آیا ماجرای کشف حجاب که در ۱۷ دی ماه ۱۳۱۴ به صورت رسمی اعلام گردید، واقعیت خارجی نداشته و جبر و زور به کار گرفته شده در تعیین نوع لباس و پوشش خانمها و آقایان به معنای اعطای فرصت و حق انتخاب و اختیار به افراد بوده است؟
آقای جهانبگلو هدف افرادی چون ملکم و فروغی را از تاسیس فراموشخانه «دفاع از استقلال ایران از راه ترویج و تجویز مدرنیته ابزاری دانسته اند.»(۲۱) اما کدام استقلال؟ فروغی که ایدئولوگ و اندیشه پرداز سلطنت پهلوی است، چگونه می تواند استقلال فکری را دنبال نماید؟ کسی که وجود نیروی بیگانه استعمارگر انگلستان را همچون دستی در آستین می داند که بدون آن، آستین (ایران) ممکن نیست، تکان بخورد،(۲۲) چه تصوری از استقلال ملی می تواند داشته باشد؟ فروغی برخلاف ظاهری ملی گرا که گفته بود: «مقصود این است که جوانان ما قدر ادبیات گذشته ملت خود را بدانند.»(۲۳) چنان استفاده جهت داری از ادبیات و به ویژه اشعار فردوسی نمود که اعتراض ملک الشعرای بهار را برانگیخته است. بهار می نویسد: «اشعار بی پدر و مادر را پهلوی هم قرار داده اند و اسم آن را شاهنامه گذاشته اند. بنده وقتی می گویم، این شعر مال فردوسی نیست، می گویند تو وطن پرست نیستی… آقا این وضع زندگی نیست… افرادی می خواهند، احساسات وطن پرستی مردم را بدین وسیله تحریک کنند و بالا بیاورند، هرچه دلشان خواست در آن می گنجانند و هرچه در آن گنجانیده شده، قبول می کنند، این شاهنامه ملت ایران است.»(۲۴) برای میرزا ملکم خان ناظم الدوله نیز استقلال فکری و ملی موضوعیت نداشت و چه بسا آن را درک نمی کرد. وی با «مطلق انگاری ترقی»، «اولین کسی است که آشکارا اخذ تمدن فرنگ را توصیه می کند و آن هم بدون تصرف ایرانی»(۲۵) به نظر ملکم: «ما محق نیستیم از پیش خود اختراعی بکنیم.»(۲۶) وی به دنبال تغییر خط بود که نمی توانست نتیجه ای جز انفصال و سلب فهم از گذشته تاریخی داشته باشد. ملکم می نویسد: «اصول تعلیم و تربیت اسلامی خراب است. بدون اصلاح خط، تعلیم و تربیت ما اصلاح پذیر نیست. بدون اصلاح تعلیم و تربیت، کسب تمدن و ترقی امکان ندارد و نقص الفبای عربی، منشا فقر و ناتوانی و عقب ماندگی فکری و استبداد سیاسی سرزمین اسلام است.»(۲۷) وی، همچنین از افراد دریافت کننده رشوه برای عقد قرارداد و واگذاری امتیاز به کمپانی رویتر بوده و نقشی مهم در انعقاد قرارداد ایفا نمود. آنچنان که نوشته اند: «پنجاه هزار لیره میرزا حسین خان صدراعظم گرفت. همین طورها هم میرزا ملکم خان… .»(۲۸) این امتیاز، اهمیت فوق العاده زیادی دارد، همچنان که نیکی کدی یادآور شده است: «بزرگ ترین امتیازی که حکومت ایران در طول تاریخ خود واگذار کرد، و در هیچ کشور دیگری نظیر نداشت…» لرد کرزن که خود یک امپریالیست اقتصادی و سیاسی سرسخت بوده، بعدها از این قرارداد به عنوان کامل ترین و غیرمعمولی ترین صورت تسلیم کلیه منابع صنعتی یک پادشاهی به دست بیگانگان که تا آن روز حتی کسی خوابش را هم نمی دید، یاد کرد.(۲۹)
گفتنی است، ملکم خان وقتی فریاد قانون و قانون خواهی برآورد که به تعبیر کدی به دنبال گرفتن «باج سبیل»(۳۰) از دولت بود، آن هم قانونی غیر از شریعت و اینک این سوال مطرح می شود که چگونه آقای جهانبگلو چنین استقلال گریزی فکری و ملی را می تواند بپذیرد؟ و هدف آنها را دفاع از استقلال ایران بداند؟ البته، پاسخ را خود داده است. شاید ایشان تمام تلاشها را برای خود اتکایی و عزت طلبی بی معنا می داند. شاید از همین رو هم از بیان «انقلاب اسلامی» امتناع می ورزند. به گفته آقای جهانبگلو: «به نظر من بومی گرایی امروزه بی معنا است.»(۳۱) طبیعی می باشد که همه تلاشها در این زمینه هم بی معنی باشد؛ زیرا غایت نهایی، هضم در لیبرالیسم و نظام جهانی متکی بر آن است، هر چند در مصاحبه های داخ
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
