اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نصیحت ائمه مسلمین (۱)
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 47
فرمت فایل پاورپوینت
ارائهی فایل پاورپوینت کامل نصیحت ائمه مسلمین (۱) – تجربهای خاص و متمایز!
پاورپوینتی حرفهای و متفاوت:
فایل فایل پاورپوینت کامل نصیحت ائمه مسلمین (۱) شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شدهاند.
ویژگیهای برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل نصیحت ائمه مسلمین (۱):
- طراحی خلاقانه و حرفهای: فایل فایل پاورپوینت کامل نصیحت ائمه مسلمین (۱) به شما این امکان را میدهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیرهکننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
- سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نصیحت ائمه مسلمین (۱) به گونهای طراحی شدهاند که استفاده از آنها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
- آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نصیحت ائمه مسلمین (۱) با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.
کیفیت تضمینشده با دقت بالا:
فایل فایل پاورپوینت کامل نصیحت ائمه مسلمین (۱) با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهمریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بینقص و حرفهای هستند.
نکته مهم:
هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخههای غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل نصیحت ائمه مسلمین (۱) با دقت و حرفهای تنظیم شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل نصیحت ائمه مسلمین (۱) را دانلود کنید و ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نصیحت ائمه مسلمین (۱) :
((نصیحت زمامداران )) >
در فرهنگ اجتماعی مسلمین سابقه ای طولانی دارد و دانشمندان فراوانی در ارائه شیوه حکومت داری قلم زده اند ;مثل جاحظ در(( التاج ))
و(( المحاسن و الاضداد )) و امام محمد غزالی در(( نصیحه الملوک )) و ابوبکر بن محمد طرطوشی در(( سراج الملوک ))
و خواجه نظام الملک در(( سیر الملوک یا سیاست نامه )) و محقق سبزواری در(( روضه الانوار .)) البته در این گونه آثار معمولا به
(( نصیحت به حمل شایع )) پرداخته شده است .و کم تر از(( نصیحت به حمل اولی )) بحثی به میان آمده است .
این مقاله، تلاش ناچیزی است در ارائه برخی از ابعاد(( نصیحت پیشوایان . )) و اگر چه این عنوان در ابتدا موضوعی صرفا اخلاقی مینماید، دارای ابعاد وسیع حقوقی، سیاسی، فقهی و تربیتی است و توجه به آن، در تلقی و برداشت از حکومت اسلامی بسیار موثر است .
در این جا، پس از مرور روایات(( النصیحه لائمه المسلمین)) ، به عناوین زیر پرداخته ایم :
مفهوم نصیحت، ضرورت و اهمیت نصیحت پیشوایان، نصیحت پیشوایان، حق امت، آزادی انتقاد در نظام اسلامی، زمینه های شکوفایی نصیحت در جامعه اسلامی، نصیحت و مسئولیت حاکم اسلامی، شعاع نقد و مرز انتقاد، قانون اساسی و مسئله نصیحت و نظارت .
روشن است که ادای حق این عناوین، مجال واسعی میطلبد، در حالی که بنای این مقاله بر اختصار و اشاره است .امید است که در فرصت دیگری تتمه یادداشت ها گردآوری و با توجه به انظار اندیشمندان، ابعاد گوناگون موضوع وسیع تر مورد مطالعه قرار گیرد .
گذری بر روایات
(( النصیحه لائمه المسلمین )) یک تعبیر ریشه دار، و پرسابقه است که در روایات متعددی به چشم میخورد .سرچشمه این عنوان پیامبر اکرم(ص )است که در حجه الوداع، ضمن سخنرانی در مسجد خیف، آن را مطرح فرمودند، و پس از آن ، در بیانات ائمه : به عنوان یکی از مسئولیت های امت اسلامی مورد تاءکید قرار گرفت .
محدثان پرتلاش شیعه، د رجوامع روایی ، فصلی را به این عنوان اختصاص داده اند : ثقه الاسلام کلینی در کتاب الحجه از(( کافی )) ، این باب را گشوده است(( :باب ما امر النبی(ص )بالنصیحه لائمه المسلمین، و اللزوم لجماعتهم ، و من هم)) (۲ )
محدث کاشانی در ابواب (وجوب الحجه و معرفته) از(( وافی )) ، بابی را به این عنوان اختصاص داده است(( :باب وجوب النصیحه لهم و اللزوم لجماعتهم)) (.۳ )
هم چنین علامه مجلسی در کتاب الامامه از(( بحار الانوار )) ، این باب را قرار داده است : باب ما امر به النبی(ص ) من النصیحه لائمه المسلمین و اللزوم لجماعتهم)) ۴(( )) .
به علاوه در کتاب های روایی دیگر، این روایات به صورت پراکنده نقل شده، در این جا به نقل پاره ای از آن ها میپردازیم :
۱ … عن ابی عبدالله(ع ) :ان رسول الله(ص )خطب الناس فی مسجد الخیف فقال …:
ثلاث لا یغل علیه من قلب امری مسلم : اخلاص العمل لله، و النصیحه لائمه المسلمین و اللزوم لجماعتهم(۵ ) سه خصلت است که دل هیچ فرد مسلمانی با آن خیانت نکند :خالص کردن عمل برای خدا، خیرخواهی پیشوایان مسلمین و همراه بودن با جماعت .)) .
۲ … عن ابی جعفر(ع : ) قال : قال رسول الله(ص): ما نظر الله عزوجل الی ولی له یجهد نفسه بالطاعه لامامه و النصیحه الا کان معنا فی الرفیق الاعلی(.۶ )
امام باقر(ع ) فرمود :رسول خدا(ص ) فرموده است :خدای عزوجل به سوی دوستش که جان خود را در فرمانبرداری و خیرخواهی امامش به زحمت افکند، نظر نکند، جز هنگامی که در ردیف رفیق اعلی همراه باشد )) .
۳ … عن ابی عبدالله(ع ) : قال خطب رسول الله(ص ) یوم منی فقال :
نضر الله عبدا سمع مقالتی فوعاها و بلغها من لم یسمعها…ثلاث لایغل علیهن قلب عبد مسلم :اخلاص العمل لله و النصیحه لائمه المسلمین و اللزوم لجماعتهم(.۷ ) امام صادق(ع )فرمود :رسول خدا(ص )در منی برای مردم سخنرانی کرد و فرمود :خدا خرم و شادان کند بنده ای را که سخنم را بشنود و در گوش گیرد و به کسانی که نشنیده اند برساند،…. سه چیز است که دل هیچ مسلمانی با آن خیانت نکند :خالص نمودن عمل برای خدا، خیرخواهی پیشوایان مسلمین و همراه بودن با جماعت مسلمین .)) .
۴ … عن الصادق(ع )قال :خطب رسول الله فی حجه الوداع بمنی فی مسجد الخیف …. ( و قال ) ثلاث لا یغل علیهن قلب امری مسلم اخلاص العمل لله و النصیحه لائمه المسلمین و اللزوم لجماعتهم .رواه ابی عن سعد عن البرقی مثله(.۸ )
۵ قال رسول الله(ص ):
الدین نصیحه، قیل: بمن یا رسول الله؟ قال: لله و لرسوله و لکتابه و للائمه فی الدین و لجماعه المسلمین(.۹ )
قال فی النهایه: ((ثلاث لا یغل )) هو من الاغلال الخیانه فی کل شی، و یروی یغل بفتح الیاء من الغل و هو الحقد، ای لا یدخله حقد یزیله عن الحق و روی یغل بالتخفیف من الوغول الدخول فی الشر و المعنی ان هذه الخلال الثلاث تستصلح بها القلوب فمن تمسک بها طهر قلبه من الخیانه و الدغل و الشر(.۱۰ )
و قال فی الوافی(( :لا یغل )) من الاغلال او الغلال ای لا یخون و یحتمل ان یکون من الغل بمعنی الحقد و الشحنا ای لا یدخله حقد یزیله عن الحق(.۱۱ )
هر چند روایات ترغیب به نصیحت پیشوایان ، متعدد و کثرت آن ها ، موجب اطمینان به صدوراست.در عین حال، برخی از آن ها دارای سند معتبرند، مثل روایت اول، که مرحوم کلینی به دو طریق صحیح نقل کرده است .به علاوه این روایات در کتاب های قدمای اصحاب بدون ذکر سند ، نقل شده است ;مثلا تحف العقول از پیامبر نقل میکند که حضرت در مسجد خیف فرمود: ((ثلاث لا یغل علیهن قلب امری مسلم، اخلاص العمل لله و النصیحه لائمه المسلمین، و لزوم جماعتهم)) (۱۲ ) و همین روایت در(( فقه الرضا)) (۱۳ ) نیز نقل شده است ، و علی بن ابراهیم در تفسیر خود آورده است(۱۴) .
در برخی از روایات نیز از نقطه مقابل(( نصیحت ائمه )) یعنی غش نسبت به ائمه نهی شده است :قال امیرالمومنین(ع ) :
لا تختانوا ولا تکم،و لا تغشوا هداتکم ولاتجهلوا ائمتکم و لا تصدعوا عن حبلکم فتغشلوا و تذهب ریحکم و علی هذا فلیکن تاسیس امورکم و الزموا هذه الطریقه).)) ۱۵ )علی(ع ) فرمود : با والیان خود خیانت نورزید و به رهبران خود نیرنگ نزنید و پیشوایان خود را نادان نخوانید و از رشته پیوند خود(جماعت مسلمین )پراکنده مشوید و شوکت و دولت شما برود . پایه کارهای شما باید بر این مبنا باشد و ملازم این روشن باشید .)) .
در روایات اهل سنت نیز این تعبیر فراوان دیده میشود و برخی از آن ها ، مورد اتفاق فریقین است .علاوه بر آن که از خیر خواهی نسبت به امام مسلمین، علاوه بر (( نصیحت ))
با تعبیرات دیگری نیز یاد شده ، که در بخش های مختلف مقاله به تناسب آورده ایم، مثل این بیان امیرالمومنین(ع ) :
فلا تکفوا عن مقاله بحق او مشوره بعدل(۱۶) از گفتن حق یا راءی زدن در عدالت باز مایستید )) .
تاملی در مفهوم نصیحت
نصیحت ، خیرخواهی است، یعنی هر گفتار یا عملی که در آن خیر منصوح، منظور شده باشد .ریشه این واژه در استعمالات زبان عرب، از(( نصحت العسل )) به معنای تصفیه و خالص کردن عسل گرفته شده است .
مناسبت این ماده با کاری که ناصح انجام میدهد، از آن جهت است که ناصح نیز کلام و عمل خود را از غش و ناخالصی پاک میکند .و هیچ انگیزه ای جز خیرخواهی در لوح جان خود باقی نمیگذارد.
برخی از دانشمندان، اشتقاق این واژه را از(( نصحت الثوب )) به معنای دوختن لباس دانسته اند، به این مناسبت که خیاط با کار خود مواضع فرسوده جامه را که در معرض پاره شدن قرار گرفته ، ترمیم میکند و از پیشرفت آن جلوگیری مینماید .ناصح نیز با نصیحت خویش به ترمیم نقاط ضعف و کاستی های منصوح میپردازد، از این رو نقش ناصح در اصلاح افراد، نقش خیاطی است که لباس کهنه ، به دست او جلوه تازه ای پیدا میکند و نواقص آن برطرف میگردد(.۱۷ )
درقرآن کریم به دعوت و تبلیغ انبیای الهی به عنوان(( نصیحت )) و خود پیامبران به عنوان(( ناصح )) معرفی شده اند .قرآن از زبان حضرت نوح ، چنین نقل میکند :
(( و ابلغکم رسالات ربی و انصح لکم(۱۸ ) پیام های پروردگارم را به شما میرسانم و اندرزتان میدهم .)) .
حضرت هود نیز ، اعلام میکرد :
(( ابلغکم رسالات ربی و انا لکم ناصح امین(۱۹ ) پیام های پروردگارم را به شما میرسانم و برای شما خیر خواهی امینم .)) .
با تاءمل در مفاد این واژه و بررسی موارد کاربرد آن، به این نکات دست مییابیم :
۱ قوام نصیحت ، به انگیزه های خیرخواهانه آن است، و همین انگیزه های مثبت ، به نصیحت ارزش و قداست میبخشد، در واژه های دیگری مثل(( انتقاد )) و حتی(( امر به معروف و نهی از منکر)) ، انگیزه ها و نیت ها، چندان دخالتی ندارند، به این معنا که انتقاد ممکن است با انگیزه مثبت همراه باشد و یا با انگیزه منفی، با نیت تصحیح و رفع نقص انجام گیرد یا با نیت تخریب و از بین بردن طرف مقابل .لذا (( انتقاد )) همیشه و در همه موارد، عمل با ارزشی به حساب نمیآید، برخلاف نصیحت . که(( نصح )) در مقابل(( غش )) قرار دارد به معنای خلوص است و تنها کاری زیبنده چنین عنوانی است که از کمال خیرخواهی و سوز دل برخاسته و از آلودگی های گوناگو پاک باشد .و هیچ انگیزه ای جز خیر و مصلحت در آن دخالت نداشته باشد، و در این صورت است که سخن اثر دارد و بر دل مینشیند .
۲ نصیحت، شعاع وسیعی دارد و هرگونه گفتار و کردار خیرخواهانه را در بر میگیرد :ارشاد به مصالح دینی و دنیوی، تعلیم در صورت جهل، تنبیه در صورت غفلت، دفاع درصورت عجز و ناتوانی، جلوگیری از لغزش و سقوط، کمک به اصلاح و …
۳ خیرخواهی و نصحیت ، زبان خاصی نمیشناسد .و ناصح بر اساس تشخیص خود و در جهت خیر منصوح تلاش میکند، گاه با زبان انتقاد ، و گاه با زبان تعریف و تمجید، گاه به صورت موعظه و گاه جدال احسن، گاه تاءیید و تکمیل و گاه تذکر عیب و تلاش برای رفع آن .
امیرالمومنین علی(ع )انتقادهای صریح خودرا از عثمان،(( نصیحت )) دانسته و در نامه به معاویه مینویسد :
(( قد یستفید الظنه المتنصح(۲۰ ) و گاه میشود که اندرزگویان در معرض بدگمانی است )) .همچنین حضرت، انتقادها و اعتراض های خود را به معاویه،(( نصیحت )) میداند، در نامه به او مینویسد :
(( و اعلم ان الشیطان قد ثبطک عن ان تراجع احسن امورک و تاذن لمقال نصیحتک(۲۱)
و بدان که شیطان نمیگذارد که تو به نیکوترین کارت بپردازی و اندرزی را به سود توست بشنوی .)) .
۴ نصیحت ، غیر از اطاعت است ، هر چند اطاعت و پیروی ، گاه خیرخواهی تلقی میشود، زیرا در اطاعت تبعیت، مطرح است ;یعنی به دنبال دیگری رفتن و بر طبق میل او حرکت کردن و حتی از راءی و نظر خود صرف نظر نمودن، ولی در نصیحت ، چنین قیودیوجود ندارد، ناصح، تابع و مطیع نیست، او بر طبق درک و تشخیص خود نظر میدهد و چه بسا نظر او برای منصوح خوشایند نباشد، او در محدوده خیر منصوح نظر میدهد نه در محدوده میل و گرایش منصوح .از این رو حضرت امیر(ع )در وصیت به امام مجتبی(ع )فرموده اند :
(( و امحض اخاک النصیحه ، حسنه کانت او قبیحه ;برای برادرت نصیحت را خالص گردان، چه در نزد او(( نیکو )) باشد و یا(( زشت).)) ۲۲ )
بر این اساس، وظیفه (( نصیحت )) در مقابل رهبری جامعه اسلامی، غیر از وظیفه(( اطاعت )) از اوست، و امت اسلامی، علاوه بر حمایت از خواسته های رهبری ، و وفاداری به تعهدات با او، نباید از(( نصیحت )) وی غفلت نماید :
((و اما حقی علیکم : فالوفاء بالبیعه، و النصیحه فی المشهد و المغیب، و الاجابه حین اءدعوکم و الطاعه حین امرکم(۲۳ ) اما حق من بر شما این است که به بیعت وفا کنید و در نهان و آشکارا، حق خیرخواهی ادا کنید )) .
در موارد دیگری از بیانات حضرت نیز(( نصیحت )) در مقابل(( اطاعت )) قرار گرفته است : (( انی عارف لذی الطاعه منکم فضله، و لذی النصیحه حقه(۲۴ ) من فرمانبرداران شما را ارج میگذارم و پاس حرمت خیرخواهان شما را دارم )) .در عین حال ، عده ای از محدثان همچون ملا محسن فیض و پس از وی، ملا محمد باقر مجلسی،(( نصیحت ائمه مسلمین )) را به(( اعتقاد، محبت خالصانه و پیروی کامل از ائمه )) تفسیر کرده اند . ( ۲۵ )در حالی که(( نصیحت مسلمین )) به معنای را،(( ارشاد آن ها به مصالحشان )) دانسته اند .
بدون تردید، این گونه تفسیر، فراتر از ارائه مفهوم لغوی است، و منشاء چنین تفسیری آن است که از یک سو(( ائمه )) را در عنوان(( النصیحه لائمه المسلمین)) ، به (( ائمه معصومین )) منحصر و محدود دانسته اند، چه این که مرحوم فیض تصریح نموده است که(( :المراد بائمه المسلمین اوصیاء الاثناعشر المعصومون)) (۲۶ )و از سوی دیگر ، تنها وظیفه مردم را در مقابل پیشوای معصوم که از خطا و اشتباه منزه است، (( اطاعت و تبعیت )) دانسته اند و در نتیجه،(( النصیحه لائمه المسلمین )) را پس از تقیید ائمه به(( ائمه معصومین )) و تقیید نصیحت به(( اطاعت )) این گوه معنا کرده اند :
(( نصیحه ائمه الحق( صلوات الله علیهم ) التصدیق بامامتهم و وصایتهم و خلافتهم من عنده الله و اطاعتهم فیما امروابه و نهوا عنه(۲۷ ) نصیحت پیشوایان حق :به این است که امامت و خلافت الهی آنان را اطاعت کنیم .)) .
البته چنین تقییداتی ، میتواند عکس العمل تفسیرهای ناصوابی باشد که در کلمات برخی از دانشمندان سنی مذهب وجود دارد، مثلا ابن اثیر در نهایه، با توجه به این که بر اساس اعتقاد خود، به عصمت پیشوایان و امامان قائل نیست و خلافت را با ظلم وجور قابل جمع میداند، و با توجه به این که قیام علیه خلیفه جایر را جایز نمیداند، میگوید :
((نصیحه الائمه، ان یطیعهم فی الحق و لا یری الخروج علیهم اذا جاروا(۲۸ ) نصیحت حاکمان به اطاعت آنان در کار حق، و ترک خروج بر ایشان است )) .
دیگر نویسندگان آنان نیز به همین شیوه مشی کرده اند، و(( ترک خروج )) بر هر طاغوت مدعی رهبری را از(( نصیحت )) شمرده اند :
علماء(( ائمه )) را در این حدیث شریف، به خلفا و سلاطین و نائبان آنان تفسیر کرده اند و(( نصیحت )) آنان را به اطاعت از آن ها در مواردی که موافق با حق باشد، مثل جهاد به همراه آنان و یاریشان و نیز دادن زکات به آن هاو ترک خروج برایشان دانسته اند(.۲۹ )
به هر حال آنچه که از کلمات لغویین در این باره ، در اختیار داریم، چندان روشن و به دور از ابهام است که در پرتو آن، سلیقه های کلامی و سیاسی دیگران را میتوان جدا کرد .
به علاوه، برداشت اصحاب پیامبر(ص )نیز راهنمای خوبی برای درک مفهوم(( نصیحه الائمه )) است، زیرا با توجه به بیان روشن پیامبر اکرم، در اهتمام به نصیحت پیشوایان، مسلمانان کم و بیش در صدد انجام این وظیفه بوده اند ، و نوع برخورد آن ها با خلفای خود نشان میدهد که در نظرشان نصیحت غیر از اطاعت بوده است ;مثلا، سعید بن عامر به نزد خلیفه دوم آمد و گفت آمده ام تا سفارشاتی به تو بکنم و پس از آن که خلیفه اجازه داد ، سعید چنین نصیحت کرد :
((اوصیک ان تخشی الله فی الناس و لا تخش الناس فی الله و لا یختلف قولک فعلک فان خیر القول ما صدقه الفعل و لا تقض فی امر واحد بقضائین فیختلف علیک امرک و تزیغ عن الحق و اقم وجهک و قضاوک لمن ولاک الله امره من بعید المسلمین و قریبهم و احب لهم ما تحب لنفسک و اهل بیتک و اکره لهم ما تکره لنفسک و اهل بیتک و …)). ( ۳۰ ) سفارش میکنم تو را به این که از خدا بترسی در باره مردم و از مردم در باره امر خدا نترسی .و حرف و عملت دو تا نباشد ;همانا بهترین سخن آن است که با عمل تاءیید شود .و در باره امر واحدی دوگونه قضاوت نداشته باشی که در این صورت امر تو مختلف میشود و از حق روی بر میگردانی .همت و قضاوت خود را به طرف مسلمانان دور و نزدیک بگردان و برای آنان آنچه را که برای خود و اهل بیت خود میپسندی، بپسند و آنچه را که بر خود و اهل بیتت ناپسند میشماری بر آنان نیز ناپسند بشمار …
همچنین معاذبن جبل به همراهی یکی دیگر از صحابه ، در جهت انجام نصیحت ائمه، به خلیفه نوشت :
((فاصبحت قد ولیت امر هذه الامه احمرها و اسودها یجلس بین یدیک الشریف و الوضیع و العدو و الصدیق، و لکل حصه من العدل فانظر کیف انت عند ذلک یا عمر، فانا نجداک یوما تعنی فیه الوجوه و تجف فیه القلوب و تنقطع فیه الحجج لحجه ملک قهرهم بجبروته…و انا نعوذ بالله ان ینزل کتابنا الیک سوی المنزل الذی نزل من قلوبنا، فانما کتبنا به نصیحه لک ، و السلام علیک.)) (۳۱ )
ضرورت و اهمیت نصیحت حاکمان
نصیحت حاکمان و والیان ازدو جهت دارای اهمیت است: اطلاع رسانی وارشاد، کنترل واصلاح.
الف )اطلاع رسانی و ارشاد :
در هر نظام سیاسی، سازمان های خاصی مسئولیت گردآوری اطلاعات و ارائه آن به اولیای امور را به عهده دارند، تا بر اساس این آگاهی ها ، و با توجه به اطلاع صحیحی که از ابعاد گوناگون زندگی مردم کسب میکنند، برنامه ریزی و تصمیم گیری نمایند .
این گونه اطلاعات رسمی هر چند لازم و ضروری است، در اداره کشور نمیتوان به آن اکتفا کرد، زیرا :اولا :این گزارش ها،(( اطلاعاتی گزینش شده اند )) و از میان اخبار و گزارش های فراوان(( انتخاب )) میشوند در اختیار مسئولان نظام قرار میگیرند از این رو اگر قضاوت آن ها تنها بر اساس این گونه منابع باشد .به ناچار (( محدود )) به همان(( انتخاب و گزینش )) خواهد بود .
ثانیا:این گزارش ها معمولا از اعمال سلیقه های تهیه کنندگان آن که افراد خاصی هستند خالی نیست، در حالی که رهبری نظام باید فراتر از زاویه دید اشخاص و گروه ها، بر همه مسائل نظام اشراف داشته باشد و از خرد و کلان قضایایی که در گوشه و کنار کشور میگذرد، با خبر و مطلع باشد .
بر این اساس، ضرورت ارتباط مستقیم و بدون واسطه رهبری با مردم خود را نشان میدهد، و چون به سراغ تک تک افراد نمیتوان رفت و شناسایی تمامی خردمندان صاحب نظر نیز میسور نیست، لذا باید راه ارتباط را برای عموم مردم .و به ویژه اندیشمندان باز نمود، تا آنان مسائل خود را با حاکم اسلامی در میان بگذارند و از آنچه در جامه میگذرد ، و یا باید بگذارد، آزادانه سخن بگویند .
فقیه نام آور و نکته سنج ، محقق سبزواری، صاحب تاءلیفات معروفی چون ذخیره و کفایه، در دوران اقتدار حکومت صفویه ، حقیقتی مهم و سنگین را با صراحت به زمامداران و ملوک گوشزد میکند، وی یکی از اسباب زوال ملک را(( غفلت ملوک )) میداند و مینویسد :
((پادشاه تاخود خبر دار نباشد، و تدبیر امور ملک خود را نکند، کارها منتظم نشود و صلاح نپذیرد، و وزرا و امرا هر چند امین و کاردان و نافذ الامر باشند، بسرخود بسیاری از امور نتوانند کرد و چون پادشاه غافل باشد .بسیاری از فسادها در اطراف و حواشی ملک از بیرون و اندرون ظاهر شود و ایشان بسرخود همه را تدارک نتوانند کرد و چون تدارک نکنند، بالضروره فساد سرایت کند و زیادت شود و ایشان ناچار از بیم و وهم حقیقت را از پادشاه پنهان کنند و فساد بر فساد مترتب شود و آخر به جایی رسد که امر قابل علاج نباشد)) (…۳۲ )
وی در جای دیگر میگوید :
((آنان که اگر آفتی در ملک باشد، حقیقت آن را چنانچه هست به عرض رسانند، کماند، بلکه همیشه تعریف میکنند و میگویند :به عدل تو هرگز پادشاهی نبوده و مملکت هیچ پادشاهی به این آبادانی نبوده، و لشگر هرگز به این سرانجام نبوده، و خزانه هرگز به این معموری نبوده و دشمنان هرگز چنین ضعیف نبوده، و چون این سخنان به گوش پادشاهان خوش میآید، از این سخنان میگویند .و این به ظاهر دوستی است، اما در حقیقت دوستی نیست، چون باعث غفلت و غرور میشود و سررشته کارها از دست میرود.)) (۳۳ )
و در پایان محقق سبزواری به این نتیجه میرسد که برای(( قانون معدات )) باید هر کس را میسر باشد که هر چند مسائل تلخ و ناخوشگوار را به عرض پادشاه رساند .
ب ) کنترل و اصلاح :
نقش دیگر نصیحت امت، تاءثیر بازدارنده و کنترل کننده آن است، زیرا وقتی زمامدار جامعه رفتار خود را در معرض دید و انتقاد مردم بداند و برای آنها در اظهار نظر ، داوری ، انتقاد و اعتراض ، حقی قائل باشد، بدون تردید به گونه ای عمل میکند که بتواند پاسخگوی سوالهای آن ها باشد .
اساسا حاکم اسلامی نباید از این نکته غفلت کند که مردم با دقت فراوان بر سخن و عمل او چشم میدوزند و عملکرد او را مورد ارزیابی قرار میدهند .حضرت علی(ع )این واقعیت را به مالک اشتر یادآور میشوند :
((و ان الناس ینظرون من امورک مثل ماکنت تنظر فیه من امور الولاه قبلک و یقولون فیک ما کنت تقول فیهم(۳۴ ) و مردم در کارهای تو چنان مینگرند که تو در کارهای والیان پیش از خود مینگری و در باره تو آن میگویند که در باره آنان میگویی )) .
در این جا گفتار حضرت اشاره به یک(( قانون طبیعی )) در جامعه دارد که : (( کردار و هدف گیری شخصیت ها، چه بخواهند و چه نخواهند به وسیله زبان وقلم نقادان حسابگر جامعه دیر یا زود منعکس خواهد گشت، شخصیت های کوچک بزرگ نما همانند آن کبک نابخرد کوته بیناند که سر در برف فرو میبرد و گمان میکند که کسی آنان را نمیبیند و هیچ حسابی در باره آنان صورت نمیگیرد !اگر فرعون و فرعون صفتان تاریخ میدانستند که تبهکاریهای آنان، پس از گذشت هزاران سال، چنان بازگو خواهد گشت که در دوران زندگی آنان به وسیله موسی(ع )و موسی منشان منعکس میگشت، خود کشی را بر تنفس شرم آور در این دنیا ترجیح میدادند، ولی چه میتوان کرد که انواعی از تخدیرها و مستی ها، مغز سالم برای آنان باقی نگذاشته است.)) (.۳۵ )
به هر حال، دید، نظر ، ارزیابی و قضاوت رعیت، یک عامل مثبت در مسیر عملکرد کارگزاران حکومت است و در بسیاری از موارد میتواند مانعی از تعدی و تجاوز به حقوق مردم باشد .
آیه الله میرزا حسین نائینی در تصویری که از حکومت اسلامی(در قالب نظام مشروطه )ارائه میدهد، عامل بازدارنده از(( استبداد )) را در مرحله اول(( عصمت امام(ع )) )و پس از آن و در دوران غیبت ،(( محاسبه و مراقبه ملت )) میداند، وی حکومت را به دو قسم(( استبدادی )) و(( محدوده، عادله، مسئوله، مشروطه )) تقسیم میکند، و در ویژگی قسم دوم میگوید :
((این قسم از سلطنت از باب(( ولایت )) و(( امانت )) است و مانند سایر اقسام ولایات و امانات به(( عدم تعدی و تفریط )) متقوم و محدود است .پس لا محاله، حافظ این حقیقت و مانع از بدلش به(( مالکیت مطلقه)) ، به(( محاسبه و مراقبه و مسئولیت کامله )) منحصر است، و بالاترین وسیله ای که از برای حفظ این حقیقت و جلوگیری از اندک ارتکابات شهوانی و اعمال شائبه استبداد متصور بود، همان عصمتی است که اصول مذهب ما طایفه امامیه بر اعتبارش در ولی نوعی مبتنی است .)) .
در ادامه میرزای نائینی بر این عقیده است که با نبودن عصمت در حاکم، با دو چیزe لوی استبداد را باید گرفت، یکی با قانون که حدود اختیارات حاکم را مشخص کند و حقوق ملت را تثبیت نماید و دیگری با :
((استوار داشتن اساس مراقبه و محاسبه و مسئولیت کامله، به گماشتن هیئت مسدده و رادعه نظارت از عقلا و دانایان مملکت و خیر خواهان ملت…محاسبه و مسئولیت کامله در صورتی متحقق و حافظ محدودیت ، و مانع از تبدل ولایت به مالکیت تواند بود که قاطبه متصدیان که قوه اجرائیه اند، در تحت نظارت و مسئول هیئت مبعوثان، و آنان هم در تحت مراقبه و مسئول آحاد ملت باشند.)) (۳۶ )
هر چند میرزا ،(( تبیه الامه )) را به عنوان دفاع ازمشروطه تاءلیف نموده است، ولی پرواضح است که تمام تلاش او در این کتاب بر محور تطبیق مبانی شرع با آن نظام سیاسی است .از این رو(( عامل سلامت نظام )) را با حضور رهبری معصوم،(( عصمت )) او، و پس از آن(( .حق مراقبت و محاسبه ملت )) تلقی میکند و مینویسد :
(( در صدر اسلام، استحکام این اصل( حق مراقبت داشتن ملت و مسئولیت متصدیان )به جایی منتهی بود که حتی خلیفه ثانی، با آن ابهت و هیبت به واسطه یک پیراهن که از حله یمانیه بر تن پوشیده بود، چون قسمت آحاد مسلمین از آن حله ها بدان اندازه نبود، در فراز منبر از آن مسئول( استیضاح )شد، و در جواب امر به جهاد،(( لا سمعا و لا طاعه )) شنید و با اثبات آن که پسرش عبدالله، قسمت خود را به پدرش بخشیده، و پیراهن از آن دو حصه ترتیب یافته است، اعتراض ملت را مندفع ساخت، و هم در موقع دیگر در جواب کلمه امتحانیه که از او صادر شده بود(( لنقو منک بالسیف )) استماع کرد، و به چه اندازه از این درجه استقامت امت اظهار بشاشت نمود.)) (.۳۷ )
رهبر فقید انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی نیز بارها بر(( ضرورت انتقاد )) و(( نقش مهم دقت و مراقبت مردم بر رفتار مسئولان )) تاءکید داشتند، و میفرمودند :
((انتقاد برای ساختن، برای اصلاح امور لازم است.)) (۳۸ )
همچنین بیان میکردند که :
((انتقادها باید باشد، زیرا تا انتقاد نشود ، اصلاح نمیشود…چون سرتاپای انسان عیب است و باید این عیب ها را انتقاد کرد تا جامعه اصلاح شود.)) (۳۹ )
حضرت امام ، برای جلوگیری از(( قدرت طلبی )) و(( ثروت اندوزی )) مسئولان نظام، مردم را فرا میخواندند و در جمع نمایندگان مجلس میفرمودند :
((آن روزی که دیدند انحراف در مجلس پیدا شد، انحراف از حیث قدرت طلبی و از حیث مال طلبی در کشور، در وزیرها، در رئیس جمهور پیدا شد، باید جلویش را بگیرند . مردم باید مواظب شما باشند و مواظب همه اینها باشند.)) (۴۰ )
حضرت امام، بارها در بیانات خود، از مسئولیت عمومی مردم در نظام اسلامی سخن به میان میآوردند :
((همه ما مسئولیم نه مسئول برای کار خودمان، مسئول کارهای دیگران هم هستیم، مسئولیت من هم گردن شماست ، مسئولیت شما هم گردن من است، اگر من پایم را کج گذاشتم ، شما مسئولید اگر نگویید چرا پایت را کج گذاشتی، باید هجوم کنید، نهی کنید که چرا؟.)) (۴۱ )
فوق انتقاد؟ !
آیا به مصلحت رهبران جامعه اسلامی است که در موقعیتی فراتر از انتقاد( به معنای صحیح آن ) قرار گیرند؟ چنینی موقعیتی چه تاثیرات روحی و روانی بر آنان خواهد داشت؟
و آیا انتقاد نکردن باعث رشد و کمال آن ها خواهد شد و یا به عکس؟ آیا با چنین موقعیتی، انتقادها( ثبوتا ) از بین خواهد رفت یا در مقام(اثبات) اظهار نخواهد شد؟این عدم اظهار چه پی آمدی خواهدداشت؟
استثناء کردن یک یا چند فرد از شمول انتقاد در حالی که چنین استثنایی در اسلام وجود ندارد چه عکس العمل های اجتماعی به دنبال خواهد داشت؟ و نظام سیاسی اسلام را چگونه معرفی خواهدکرد؟
در زمانی که مرجعیت ، به عنوان شاخص زعامت و رهبری شیعه تلقی میگردید،( قبل از پیروزی انقلاب ) استاد عالیقدر، شهید مطهری نوشت :
((مراجع، فوق انتقاد به مفهوم صحیح این کلمه نیستند و معتقد بوده و هستم که هر مقام غیر معصومی که در وضع غیر قابل انتقاد قرار گیرد ، هم برای خودش خطر است و هم برای اسلام مانند عوام فکر نمیکنم که هر که در طبقه مراجع قرار گرفت مورد عنایت خاص امام زمان(عج )است و مصون از خطا و گناه و فسق است.)) (۴۲ )
حق امت
در نظام اسلامی، برای آحاد امت، حقی به عنوان(( نصیحت ائمه )) وجود دارد،و همه بر اساس این حق میتوانند آرا و نظرات خیرخواهانه خود را نسبت به رهبران جامعه مطرح سازند و حتی میتوانند او را مورد سوال قرار دهند، مسئولیت حاکم اسلامی در برابر مردم، از بارزترین مشخصه های حکومت اسلامی است .
در غرب ، عده ای از طرفداران(( استبداد سیاسی )) ، برای توجیه نظریه خود گفتهاند که توده مردم(( حقی )) در مقابل حکمران ندارند، آن ها تنها(( وظیفه و تکلیف )) دارند، زیرا حکمران در مقابل(( مردم )) مسئول نیست .او فقط در برابر (( خدا )) مسئول است، مردم در برابر حاکم وظیفه داشته و مسئولند، ولی حق ندارند او را مورد بازخواست قرار دهند که چرا چنین و چنان کرده ای؟ و یا برایش وظیفه معین کنند که چنین و چنان کن، فقط خداست که میتواند او را مورد پرسش قرار دهد، بر این اساس در غرب نوعی ارتباط تصنعی بین(( اعتقاد به خدا )) و(( اعتقاد به لزوم تسلیم در برابر حکمران و سلب حق هرگونه مداخله ای در برابر کسی که خدا او را برای نگهبانی مردم برگزیده است، در افکار مردم به وجود آمد و آن ها خیال میکردند که اگر خدا را قبول کنند،استبداد قدرت های مطلقه را نیز باید بپذیرند، و این که حکمران در مقابل افراد هیچ گونه مسئولیتی نخواهد داشت .
ولی در اسلام نه تنها نتیجه اعتقاد به خدا، پذیرش حکومت مطلقه افراد نیست و حاکم در مقابل مردم مسئولیت دارد، بلکه تنها اعتقاد به خداست که حاکم را در مقابل اجتماع مسئول میسازد .
استاد مطهری، این بحث را در(( علل گرایش به مادیگری )) مطرح ساخته اند و یکی از عوامل(( فرار و گریز از مذهب )) را همین تفکر اجتماعی غلط در غرب دانسته اند و گفته اند :
(( چنین روشی جز گریزاندن افراد از دین و سوق دادن ایشان به سوی ماتریالیسم و ضدیت با مذهب و خدا و هر چه رنگ خدایی دارد محصولی نخواهد داشت، در حالی که از نظر اسلام ، مفاهیم دینی همیشه مساوی آزادی بوده، درست بر عکس آنچه در غرب جریان داشت که مفاهیم دینی را مساوی با اختناق و اجتماعی میدانستند.)) (۴۳ )
و در کتاب سیری در نهج البلاغه، با تفصیل بیشتر ، مطلب را دنبال کرده اند .
فقیه بلند مرتبه، آیه الله نائینی که در بحران انقلاب مشروطه ، در جهت تثبیت ارکان نظری و فقهی آن ، و نفی استبداد قلم زده است(.حق مراقبت و نظارت ملت ) را در نظام اسلامی، از سه جهت مورد تاءکید قرار داده است، او مینویسد :
(( نظر به شورویه بودن اصل سلطنت اسلامیه چنانچه سابقا مبین شد عموم ملت از این جهت و هم از جهت مالیاتی که از برای اقامه مصالح لازمه میدهند، حق مراقبت و نظارت دارند، و از باب منع از تجاوزات، در باب نهی از منکر مندرج ، و به هر وسیله که ممکن شود، واجب است.)) (۴۴ ) میرزا ، در توضیح اصل اول میگوید :ابتنای اساس سلطنت اسلامیه ، به مشارکت تمام ملت در نوعیات مملکت نه تنها با خصوص بطانه و خواص شخص والی که شورای دربارش خوانند به نص کلام مجید الهی و سیره مقدسه نبویه که تا زمان استیلای معاویه محفوظ بود، از مسلمات اسلامیه است، و دلالت آیه مبارکه(( وشاورهم فی الامر ))
که عقل کل و نفس عصمت را بدان مخاطب و به مشورت با عقلای امت مکلف فرمودهاند بر این مطلب در کمال بداهت و ظهور است ، و دلالت کلمه مبارکه(( فی الامر )) که مفرد محلی و مفید عموم اطلاقی است ر این که متعلق مشورت مقرره در شریعت مطهره ،(( کلیه امور سیاسیه )) است هم در عنایت وضوح، و خروج احکام الله عز اسمه از این عموم از باب تخصص است نه تخصیص .
آیت الله نائینی در ادامه، پس از استدلال به آیه شریفه(( و امرهم شوری بینهم ))
و سیره پیامبر اکرم، خطبه حضرت علی(ع )در صفین را نقل میکند که حضرت فرمود : (( فلا تکلمونی بما تکلم به الجبابره و لا تتحفظوا منی بما یتحفظ به عند اهل البادره )) و بالاخره میگوید :
((چقد سزوار است ما مدعیان مقام والای تشیع، اندکی در سراپای این کلام مبارک تاءمل کنیم، و از روی واقع و حقیقت رسی و الغای اغراض نفسیه، این مطلب را بفهمیم که :
این درجه اهتمام حضرتش در رفع ابهت و هیبت مقام خلافت از قلوب امت و تکمیل اعلی درجات آزادی آنان ، و ترغیب و تحریصشان بر عرض هرگونه اعتراض و مشورت، و در عداد حقوق والی بر رعیت و یا حقوق رعیت بر والی شمردن آن ، برای چه مطلب بود؟ اگر برای حفظ اساس مسئولیت و شورویت آن و تحفظ بر حریت و مساوات آحاد ملت، با مقام والای خلافت بوده کما هو الظاهر بل المتعین بل لازم است نحوه سلطنت اسلامیه را به قد رقوه تحفظ کنیم.)) (۴۵ )
بحث های میرزا نشان میدهد که مقصود از شورایی بودن حکومت در اسلام،(( انتخابی بودن حاکم )) در مقابل(( انتصاب )) نیست، زیرا این فقیه بزرگ .شورایی بودن را به استناد حکومت پیامبر(ص )و امیرالمومنین(ع )مطرح کرده است، مقصود او، از این عنوان، مردمی بودن حکومت ، مشارکت ملت ، مسئولیت عموم مردم و حق دخالت آن ها در نظام اسلامی است .
بنیانگذار جهوری اسلامی ، حضرت امام خمینی(ره(( )مسئولیت در مقابل ملت )) را بر اساس فریضه امر به معروف و نهی از منکر ، تبیین نموده اند :
((شما و ما موظفیم که در تمام اموری که مربوط به دستگاه های اجرایی است امر به معروف کنیم.)) (۴۶ )
((همه مان مسئولیم، نه مسئول برای کار خودمان ، مسئول کارهای دیگران هم هستیم(( کلکم راع و کلکم مسوول عن رعیته )) همه باید نسبت به هم رعایت بکنند، مسئولیت من هم گردن شماست مسئولیت شما هم گردن من است .باید نهی از منکر بکنید ، امر به معروف بکنید.)) (۴۷ )
اگر یکیتان کاری بکند و دیگری ساکت باشد، او هم مسئول است، اگر یکی یک خلاف کرده همه باید بروید دنبالش که آقاچرا…اگر من یک خلافی کردم همه تان هجوم آوردید که چرا این کار را میکنی؟ من سرجایم مینشینم، همه تان مسئولید همه مان مسوولیم(.۴۸ )
(کلکم راع )همه باید مراعات کنید، همه تان راعی هستید، یعنی همه باید همان طوری که یک شبانی یک گلهای را میبرد و میچراند و باید به جاهای خوب ببرد، مسئول است که به علفچراهای خوب ببرد و مسئول است پیش صاحبان او به این که چرا نبردی، همه ما آن حال را داریم، مسئولیم، باید مراعات بکنیم ، یعنی نه این که مراعات خودمان را ، من مراعات همه شما را بکنم، شما هر یک مراعات همه را .اگر یک فرد خیلی به نظر مردم مثلا پایین، یک فردی که به نظر مردم خیلی اعلا رتبه هم هست ، اگر از او یک انحرافی دید، بیاید بایستد در مقابلش . بگوید :این کارت انحراف بود .نکن، میگویند :عمر در وقتی که خلیفه بود گفت که من اگر چنانچه خلافی کردم، به من مثلا بگویید یک عربی شمشیرش را کشید، گفت :اگر تو بخواهی خلاف بکنی ما با این شمشیر مقابلت میایستیم .تربیت اسلامی این است که در مقابل اجرای احکام خدا، هیچ ملاحظه از کسی نکند، این آقاست این غیر آقا، این پدر است این پسر، این رئیس است این مرئوس ، ابدا این مسائل نباشد در کار، مساءله این باشد که این آیا به طریق اسلام دارد عمل میکند یا نه، به طریق اسلام دارد عملی میکند ، هر فردی باشد باید از او قدردانی کرد و تشویق کرد و محبت کرد به او، برخلاف اسلام که باشد، هر فردی باشد یک روحانی عالی مقام باشد ، یک آدمی باشد که مثلا راءس باشد، یک سرکرده باشد ، وقتی دیدند بر خلاف مسیر دارد عمل میکند هر یک از افراد موظفند که به او بگویند که این خلاف است، جلویش را بگیرند(.۴۹ )
در این جا به نظر میرسد که علاوه بر(( امر به معروف و نهی از منکر )) به(( النصیحه لائمه المسلمین )) نیز به عنوان یک مسئولیت عمومی در جامعه میتوان استناد جست .از تعبیرات امیرالمومنین(ع ) استفاده میشود که(( نصیحت حق حاکم و وظیفه مردم )) است و اگر مردم در خیرخواهی کوتاهی کنند و آنچه را که به صلاح جامعه اسلامی و رهبری آن تشخیص میدهند، ارائه نکنند، (( حق حاکم )) را تضییع کرده اند :
((فاما حقی علیکم : فالوفاء بالبیعه، و النصیحه فی المشهد و المغیب، و الاجابه حین ادعوکم، و الطاعه حین امرکم(۵۰ ) و اما حق من بر شما این است که :به بیعت وفا کنید و در نهان و آشکار، حق خیرخواهی ادا کنید، چون شما را بخوانم، اجابت کنید و چون فرمان دهم بپذیرید )) .
پس مردم علاوه بر اطاعت در برابر اوامر و حمایت از خواسته های رهبری و وفاداری به پیمان بیعت ، باید با انجام نصیحت، در خیراندیشی و ارائه هر چه بیش تر و بهتر حقایق و واقعیات پیش قدم باشند، مردم در زمینه اطاعت و اجابت )) نقش ثانوی دارند و از رهبری پیروی میکنند ، ولی در زمینه (( نصیحت ))
نقش اول را به عهده دارند .آن ها به سراغ رهبری میروند و با نصیحت به وی کمک میکنند .
بر اساس این بیان علوی، نصیحت( حق حاکم )است و کوتاهی مردم در این باره، ظلم به حاکم اسلامی است .
هر چند از آن جهت که حکومت به خود مردم متعلق است و باید با مشارکت آن ها اداره شود، منع از نصیحت و جلوگیری از ابراز آن، تجاوز به( حق مردم )تلقی میگردد .
شاید بسیاری به(( نصیحت )) تنها در حد یک(( حکم استحبابی )) ارزش گذارند، و از اهمیت والایی که در موارد زیادی میتواند داشته باشد، غافل باشند ، در حالی که فقهای بزرگوار، به اهمیت نصیحت در فقه توجه کرده اندو با استناد به روایاتی مثل (( یجب للمومن علی المومن ان یناصحه)) (۵۱ ) در موارد حساس ، آن را لازم و واجب شمرده اند .تا جایی که(( غیبت در مقام نصیحت )) را جایز دانسته اند، و آن را از مستثنیات حرمت غیبت به شما رآورده اند(.۵۲ )
پرواضح است که اگر فقها، نصیحت را به عنوان یک حکم استحبابی تلقی میکردند، با توجه به ادله حرمت غیبت، غیبت در مقام نصیحت را تجویز نمیکردند، چون آن ها بین ادله محرمات و مستحبات، قائل به تعارض نبوده و هیچ عمل حرامی را به واسطه شمول ادله مستحبات ، مباح نمیدانند .
حتی فقهایی که در دلالت ادله لزوم نصیحت مومن هم مناقشه کرده اند، و به طور کلی این استثنا را نپذیرفته اند، این مقدار را قبول دارند که اگر ترک نصیحت ، مفاسدی برای مومن به دنبال خواهد داشت ، غیبت در مقام نصیحت جایز است(.۵۳ )
این مباحثات فقهی، هر چند با توجه به مصالح فردی نصیحت شونده انجام گرفته .
و بهرعایت مصالح شخص مومن توجه گردیده و به جلوگیری ازمفسده در زندگی اواهمیت داده شده است، ولی از این جا میتوان با توجه به اولویت رعایت مصالح امت اسلامی نسبت به مصلحت افراد، ضرورت نصیحت ائمه مسلمین را به شکل واضح تری مورد نظر قرار دارد .به ویژه در مواردی که بی اعتنایی به نصیحت، مفاسدی را در سطح جامعه پدید آورد .
انتقاد در نظام اسلامی
نظام اسلامی دربرخورد با انتقاد و منتقدین چه موضوعی دارد؟ و تا چه حد اعتراضات را تحمل میکند؟ برای رسیدن به پاسخ چنین سوال هایی راه های مختلفی وجود دارد، ولی روشن ترین راه، بررسی مسئله در یک نمونه عینی از حکومت اسلامی است، حکومتی که در راءس آن امام معصوم قرار دارد و الگوی هر نظام اسلامی تلقی میشود .این نمونه، حکومت امیرالمومنین(ع )است .
حضرت علی(ع )در سه جبهه با مخالفین خود برخورد داشت است که تنها یک گروه از آن ها اهل بحث و اعتراض بودند یعنی گروه خوارج، آن ها قبل از درگیری مسلحانه، در مرکز حکومت علوی حضور داشتند و مستقیما انتقاد و اعتراض خود را با کمال صراحت و آزادانه مطرح میساختند .
شیوه برخورد حضرت با این گروه ، و افراد دیگری که در مسائل مختلف اعتراض میکردند، قابل بحث وبررسی است و میتواند نشان دهنده موضع اسلام در چنین موضوع مهمی باشد :
۱
آزادی انتقاد :
وقتی حضرت برفراز منبر در مسجد کوفه در باره حکمیت سخن میگفت یکی از اصحاب برخاست و گفت : ما را از قبول حکمیت نهی کردی، و بعد اجازه دادی ، نمیدانیم کدام یک بهتر بود؟
حضرت با افسوس و ناراحتی فرمود :هذا جزاء من ترک العقده، یعنی این حسرت نتیجه آن است که تاءمل و احتیاط را از دست دادید .در این جا اشعث خیال کرد که حضرت فرموده است(( :این جزای من است که احتیاط را از دست دادم )) و لذا اعتراض کرد که : (( هذه علیک لالک ;این سخن به زیان توست نه به سود تو )) امام(ع )نگاه تندی به او کرد و فرمود(( :ما یدریک ما علی مما لی؟ علیک لعنه الله و لعنه اللاعنین حائک ابن حائک ، منافق بن کافر(۵۴ ) تو را که آگاهانید که سود من کدام است و زیان من کدام، لعنت خدا و لعنت کنندگان بر تو باد، ای متکبر متکبرزاده، منافق کافرزاده ).
در این نقل تاریخی ، دو نکته جلب نظر میکند :یکی آزادی اصحاب برای طرح نظریات خود حتی در اجتماعات و آن هم بین سخنرانی امام مسلمین، که چنین نکته ای از نهایت آزادی در نظام علوی حکایت دارد، و دیگری برخورد شدید حضرت با اشعث . آیا این برخورد امام با او و لعن و نفرین وی، به خاطر این اعتراض بوده است؟ و پاسخ حضرت، صرفا عکسالعمل این جمله است(( :هذه علیک لا لک)) ؟
شارحان نهج البلاغه و مفسران کلام مولی، کاملا به این نکته حساس توجه داشته اند، مثلا ابن میثم بحرانی در شرح خود مینویسد :
((لعن حضرت بر اشعث برای اعتراض وی به حضرت نبود، بلکه برای آن بود که حتی با حضوردر میاناصحاب و یاران امام،نفاق خود را از دست نداده بود و دورویی میکرد()۵۵)
اشعث در نفاق و دورویی چنان است که حتی ابن ابی الحدید در باره او میگوید :
اشعث از منافقان زمان خلافت علی(ع )بود و او در میان اصحاب علی، همچون عبدالله بن ابی، در میان اصحاب رسول(ص )بود و این هر دو نفر، در زمان خود در راءس منافقان بودند)) (.۵۶ )
همین نکته را شیخ محمد عبده نیز در شرح خود یاد آور شده است ، و پرواضح است که چنین منافقانی شایسته لعن و نفرینند، که خداوند در قرآن فرموده است(( :
ان الذین یکتمون ما انزلنا من البینات و الهدی من بعد ما بیناه للناس فی الکتاب اولئک یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون(۵۷ ) کسانی که نشانه های روشن و رهنمودی را که فرو فرستاده ایم، بعد از آن که آن را برای مردم در کتاب توضیح دادیم، نهفته میدارند، آنان را خداوند لعنت میکند و لعنت کنندگان لعنتشان میکنند )) .
به علاوه اشعث به عنوان فردی فریبکار، و بلکه مجسمه تزویر و(( ملعون )) در بین عرب، و حتی کفار معروف بوده است به قول طبری:
(( مسلمانان و کافران هر دو، اشعث را لعنت میکردند.)) (۵۸ )
و اینها همه موید آن است که لعن و نفرین حضرت، به خاطر اعتراض بی جای او نبوده است .
۲ احتجاج با امام
(ع ) :پس از بازگشت حضرت از صفین ، عده ای از اصحاب، باب بحث و اعتراض را گشودند و گفتند :
روز جمل برای چه جنگیدیم؟
برای حق .
اهل بصره برای چه جنگیدند؟
برای پیمان شکنی و تجاوز .
اهل شام برای چه؟
ایشان و اهل بصره یکسانند؟( ۵۹ )
از این گونه احتجاج ها در سکوت علی علیه السلام فراوان دیده می شود که نشان آزادی انتقاد در نظام اسلامی و نیز ضرورت سعه صدر و قدرت تحمل در حاکم اسلامی است .اگر حاکم جز به رشد و فلاح خود و افراد جامعه نیندیشد چنین احتجاجاتی را بر نمی تابد و با اولین سئوال وضعش دگرگون می شود .
۳ آزادی تا مرزآشوب و خون ریزی :
امام(ع )ابن عباس را برای احتجاج با خوارج به خارج از کوفه اجتماع کرده بودند، فرستاد، پس از بازگشت، حضرت از او پرسید :آیا آنان را منافق دید؟ ابن عباس در پاسخ گفت :به خدا ، چهره آنان به منافقان نمیماند، بر پیشانی آنان اثر سجده است و قرآن تلاوت میکنند )) .آن گاه امام(ع )فرمودند :آنان را دعوت کن به این که خونی نریزند و مالی را غصب نکنند)) (۶۰ ) .
۴ تشکیل جلسات مباحثه :
وقتی که خوارج ، با عبدالله بن عباس و صعصه ابن صوحان به عنوان نمایندگان امام(ع ) به توافق نرسیدند .حضرت فرمود:
شما دوازده نفر نماینده انتخاب کنید، و ما هم به همین تعداد از خودمان میفرستیم، تا در یک جا جمع شوند، و استدلال ها و نظریات خود را با هم در میان بگذارند(….۶۱ ) .
۵ امام، پیش قدم برای بحث واحتجاج :
هنگامی که حضرت به لشگر گاه خوارج رسیدند، فرمودند :
آیا همه شما در صفین با ما بودید؟ گفتند :بعضی از ما بودند و بعضی نبودند .فرمود :پس از هم جدا شوید .و سپس با آن ها به صحبت پرداختند و در پایان فرمودند : لیکن امروز پیکار ما با برادران مسلمانی است که دو دلی و کژی در اسلامشان راه یافته و شبهه و تاءویل با اعتقاد و یقین، در هم تنیده است، پس طمع در چیزی کردهایم که خدا با آن پریشانی ما را به جمعیت کشاند)) (…۶۲ )
همچنین هنگامی که ابن عباس را به(( منطقه حروراء )) فرستادند، خود حضرت سوال کردند که چه کسی در نزد خوارج محترمتر است؟ یزیدبن قیس را معرف کردند .امام به خیمه او رفته، و پس از دو رکعت نماز، در باره(( حکمیت )) در جنگ صفین و نیرنگ معاویه و عمرعاص با او به بحث پرداختند(۶۳ ) .
۶ دعوت به بحث :
خریت بن راشد به نزد حضرت آمد، او سیصد نفر به همراه داشت که در جمل و صفین و نهروان در سپاه امام(ع )شرکت داشتند .خریت گفت(( :ای علی، به خدا سوگند که فرمانت را اطاعت نمیکنم و با تو نماز نمیخوانم و فردا از تو جدا میشوم )) .او با این جملات پیمان شکنی خود را رسما اعلام کرد . حضرت فرمود :
ثکلتک امک، اذا تعصی ربک و تنکث عهدک و لا تضر الانفسک خبرنی و لم تفعل ذلک؟ قال :لانک حکمت فی الکتاب ، و صعفت عن الحق و رکنت الی القوم الذین ظلموا انفسهم فانا علیک زار و علیهم ناقم و لکم جمیعا مباین .
حضرت برای بحث و گفتگو ، و روشن شدن حقیقت از او دعوت کردند و فرمودند :
هلم ادارسک الکتاب و اناظرک فی السنن و افاتحک امورا من الحق انا اعلم بها منک فلعلک تعرف ما انت الان منکر و تسبصر ما انت علیه الان جاهل .
خریت پذیرفت که به نزد حضرت برگردد .ولی همان شب از کوفه بیرون رفت(۶۴ ) .
۷ عدم محرومیت از حقوق اجتماعی :
عده ای از خوارج،از حروراء بازگشته بودند وگاه و بی گاه در گوشه و کنار، شعار(( لا حکم الا لله )) سر میدادند، حضرت فرموند :
انا لا نمنعهم الفیء، و لا نحول بینهم و بین دخول مساجد الله و لا نهیجهم ما لم یسفکوا دما و ما لم ینالوا محرما(.۶۵ )ما شما را از غنیمت محروم نمیکنیم و از وارد شدنتان به مساجد مانع نمیشویم و با شما نمیجنگیم مادامی که خونی نریزید )) .
و هنگامی که بین سخنرانی حضرت این شعار را تکرار کردند، حضرت فرمودند :
((لکم عندناثلاث خصال :لا نمنعکم مساجد الله ان تصلوا فیها و لا نمنعکم الفیء ما کانت ایدیکم مع ایدینا ، و لا تبدوکم بحرب حتی تبدونا به(۶۶ ) شما در نزد ما سه حق دارید :از نماز گزاردن شما در مسجد مانع نمیشویم، سهمتان را از غنیمتی که در کسب آن با ما شرکت داشته اید قطع نمیکنیم( شما را از بیت المال محروم نمیکنیم ) و تا هنگامی که با ما نجنگیده اید با شما نمیجنگیم )) .
۸ ارائه منطق و رفع شبهه :
در موارد زیادی حضرت به ارائه نظریات خود به شکل منطقی پرداخته است تا شبهات مخالفین و معترضین از بین برود ;مثلا وقتی که خوارج، حکم به کفر یاران حضرت کردند، امام فرمودند :اگر مرا گمراه میدانید، چرا به واسطه گناه من همه را تکفیر میکنید و… (۶۷ ) .
و در جای دیگر حضرت توضیح میدهند که چرا پس از آن که حکمیت را پذیرفتم .اینک قبول ندارم(۶۸ ) .
و در آستانه درگیری نظامی با خوارج، به شبهات آن ها پاسخ دادند(.۶۹ )
استاد عالیقدر ، شهید مطهری، تحت عنوان(( دمکراسی علی(ع )) )مطلبی دارند که نتیجه این بحث تلقی میشود :
((امیرالمومنین(ع )با خوارج در منتهی درجه آزادی و دمکراسی رفتار کرد، او خلیفه است و آن ها رعیتش ، هرگونه اعمال سیاستی برایش مقدور بود اما او زندانشان نکرد و شلاقشان نزد، و حتی سهمیه آنان را از بیت المال قطع نکرد، به آن ها نیز همچون سایر افراد مینگریست، آن ها در همه جا در اظهار عقیده آزاد بودند، و حضرت خودش و اصحابش با عقیده آزاد با آنان رو به رو میشدند و صحبت میکردند، طرفین استدلال میکردند، استدلال یکدیگر راجواب میدادند، شاید این مقدار آزادی در دنیا بی سابقه باشد که حکومتی با مخالفین خود تا این درجه با دمکراسی رفتار کرده باشد.)) (۷۰ )
شیوه برخورد حضرت با مخالفین و معترضین، درست در مقابل شیوهای بود که در سال های قبل از آن، به ویژه در دوران عثمان، به عنوان حکومت اسلامی انجام میگرفت ;مثلا وقتی عثمان، عبدالله بن مسعود را از سمت خود در کوفه عزل و ولیدبن عقبه را به جای او منصوب کرد، عبدالله، درهنگام تحویل دادن کلید بیت المال، به حیف و میل اموال عمومی اعتراض کرد و گفت : (( من غیر، غیر الله ما به و من بدل اسخط الله علیه و ما اری صاحبکم الاوقد غیر و بدل .)) …
ولید ، این اعتراض را برای عثمان گزارش کرد، لذا ابن مسعود را به مدینه احضار کردند، و به سزای این جمله، با او چنان در مسجد مدینه برخورد کردند که استخوان پهلویش شکست،و به عنوان فردی مفسده جو،از بیرون رفتن ازشهر مدینه منع گردید(.۷۱ )
عمار یاسر، به واسطه انتقاد از کارهای ناروای حاکم، از سوی وی مورد ضرب و تازیانه قرار گرفت،(۷۲ )و در جریان دیگری، وقتی خلیفه، مقداری از جواهرات بیت المال را در مدینه بین خانواده خود تقسیم کرد و در جواب اعتراض مردم گفت : (( لناءخذن حاجتنا من هذا الفیء و ان رغمت انوف اقوام )) ، عمار هم گفت(( :اشهد الله ان انفی اول راغم من ذلک )) همین جمله، جرم بزرگ عمار شمرده شد و باعث دستگیری و شکنجه فراوان او گردید، تا حدی که بی هوش شد و پیکرش را به خانه ام سلمه منتقل کردند و نماز ظهر و عصر و مغرب از او فوت گردید.)) (۷۳ )
و هنگامی که عمار نامه اعتراض آمیز عده ای از اصحاب پیامبر را به نزد خلیفه آورد، با او چنین رفتار شد :
((امر غلمانه فمدوا بیدیه و رجلیه، ثم ضربه عثمان بر جلیه و هی فی الخفین علی مذاکره فاصابه الفتق و کان ضعیفا کبیرا فغشی علیه.)) (۷۴ )
این دو شیوه برخورد، از سوی دو زمامدار جامعه اسلامی، گمراه آن است که وقتی رهبری اسلامی، از پشتوانه حق برخورد است، نیازی به اعمال فشار بر مخالفین خود نمیبیند و سخنان ناروای مخالفین را تحمل میکند، و آن گاه که رهبری از چنین پشتوانه ای بی بهره باشد ، چاره ای جز اعمال فشار بر مخالفین حق گوی خود، برای ادامه سلطه خویش ندارد، و به هر وسیله که میتواند از انتشار سخن آن ها جلوگیری میکند هر چند با فشردن گلوی آن ها .
در دوران کوتاه حکومت علوی، فقط خوارج برای بحث و انتقاد آزاد نبودند، بلکه افراد و گروه های دیگر نیز، خود را برای اظهار نظر هر چند مخالف راءی امام(ع ) آزاد میدیدند، و امام آزادانه ، با آن ها به بحث مینشست، و بدون هیچ گونه تحمیلی، منطق خود را تشریح میکرد و چه بسا طرف مقاب
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
