اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل کاخ سیاه
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 78
فرمت فایل پاورپوینت
فایل فایل پاورپوینت کامل کاخ سیاه شامل 120 اسلاید آماده است که میتواند محتوای شما را به شکلی حرفهای، منسجم و چشمنواز به مخاطبان منتقل کند.
برتریهای فایل فایل پاورپوینت کامل کاخ سیاه در یک نگاه:
- طراحی منحصربهفرد
- فایل پاورپوینت کامل کاخ سیاه با بهرهگیری از اصول زیباییشناسی و ترکیب رنگهای مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما میدهد.
- راهاندازی فوری
- فایل فایل پاورپوینت کامل کاخ سیاه نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
- وضوح عالی
- اسلایدها به گونهای طراحی شدهاند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.
همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل کاخ سیاه هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهاییشده و تستشده ارائه میشود.
توصیه مهم: نسخههایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل کاخ سیاه اما خارج از منبع رسمی منتشر میشوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.
همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل کاخ سیاه :
استراتژی جنگ افروزانه دولت بوش در خاورمیانه هنوز هم مورد مجادله و بحث کارشناسان و صاحب نظران داخل و خارج از امریکاست و البته که این، مهم ترین مساله در سیاست خارجی امریکا و پدیده در عرصه بین المللی جهان معاصر همچنان باقی مانده است. چرا که هم پیامدهای آن روزبه روز نمایان تر می شود و هم دنباله داستان همچنان مورد بازخوانی امریکا قرار دارد. از سوی دیگر کشورهایی چون چین، روسیه و فرانسه که از مخالفان اصلی جنگ امریکا در عراق بودند، در صدد ایجاد نوعی ائتلاف هستند و یک جانبه گرایی امریکا باعث نزدیکی هرچه بیشتر آنها شده است. دیپلماسی امریکا در اجرای دکترین حملات پیشگیرانه نه تنها سازمان ملل را دچار آسیبهای جدی نمود بلکه دیپلماسی امریکا را نیز دچار خدشه های اساسی کرده است که هم اکنون بحث و جدال بر سر آن در کنگره و سایر ارکان سیاسی امریکا کاملا جدی شده است. اگرچه دولت بوش به زعم خودش القاعده را متلاشی و صدام را سرنگون ساخته است اما مبهم بودن سازمان القاعده و همچنین یافت نشدن هرگونه سلاح کشتار جمعی در عراق، کاهش اعتبار حقوقی شورای امنیت، عدم موفقیت امریکا در ایجاد امنیت و ثبات در افغانستان و عراق، همگرایی روسیه و چین و فرانسه در مسایل جهانی اخیر و… باعث ایجاد آشفتگی و عدم انسجام در دیپلماسی و استراتژی خارجی امریکا گردیده است. مقاله ای که پیش روی شما گرامیان است، دانستنیهای بیشتری در خصوص این معضل بزرگ در دیپلماسی و سیاست خارجی امریکا در اختیار شما می گذارد. به امید آنکه مورد استفاده و توجه شما واقع شود.
ایالات متحده بعد از حملات ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱ م ائتلاف کم سابقه جهانی ای را ترتیب داد تا طالبان را سرنگون و القاعده را نابود کند. چین، هندوستان، ژاپن، پاکستان، روسیه و همین طور اروپا از این حرکت حمایت و پشتیبانی کردند. ممکن است، نتیجه جنگ نابودشدن القاعده نبوده و تنها آن را پراکنده و متفرق ساخته باشد؛ ولی ماموریت جنگ موفقیت آمیز پنداشته می شود. دولت بوش هجده ماه بعد، دوباره وارد جنگ شد که این بار، برای سرنگونی صدام حسین بود؛ اما اغلب کشورهایی که در جنگ افغانستان از ایالات متحده پشتیبانی کردند، این دفعه، بی پرده و صریح به مخالفت با تهاجم پرداختند. در واقع، بیشتر کشورهای دنیا نیز همین کار را انجام دادند. شکست واشنگتن در فراخوانی حمایت بین المللی برای عزل دیکتاتوری که همه از او متنفر بودند، یک شکست دیپلماتیک حیرت آور به شمارمی آید. شکستی که نه تنها جذب کمکهای خارجی برای ایجاد ثبات در عراق پس از صدام را بسیار دشوارتر ساخت؛ بلکه سیاست خارجی ایالات متحده را برای سالهای طولانی ای که در پیش رو داریم، دچار لطمه خواهد کرد.
به دست آوردن حمایت برای سیاست دولت بوش در مورد عراق نباید خیلی دشوار بوده باشد؛ زیرا بغداد بارها قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل را نقض کرده بود. دولت بیل کلینتون نیز عراق را از دو جهت تهدیدی اساسی به شمار می آورد: نخست، توانایی اش در حوزه تولید سلاحهای کشتار جمعی (
WMD
) و دیگر، تمایلش برای استفاده از آنها. اعضای دولت کلینتون نیز با توجه به تاریخچه رژیم صدام در نقض حقوق بشر و امتناع وی از تن دادن به درخواستهای جامعه بین الملل، خواستار تغییر رژیم در عراق بودند.
واقعیت این است که تهاجم به عراق هرگز نمی توانست معامله آسانی به حساب آید، حتی بعد از حملات یازدهم سپتامبر. مشروعیت بخشیدن به استفاده از زور و جلوگیری از متجاوز شناخته شدن ایالات متحده، نیازمند برنامه ای جامع و مدبرانه بود. به نظر می رسد، دولت بوش نیز از ابتدا این حقیقت را دریافته باشد؛ از این رو، تلاش کرد تا برای خلع سلاح عراق، جامعه جهانی را با خود همراه سازد؛ ولی برخلاف ماه ها مذاکره و جدالهای دیپلماتیک بین المللی، واشنگتن نتوانست پیش از ورودش به جنگ، حمایت دیگران را در راستای سیاستش در مورد عراق جلب نماید. تنها بریتانیا، اسپانیا و برخی از کشورهای اروپای شرقی و مرکزی در کنار امریکا قرار گرفتند. این کشورها همانند استرالیا از همان ابتدا هم با ایالات متحده بودند.
پس چه اشتباهی رخ داد؟ چرا هنگامی که رییس جهان آزاد وارد جنگ با یک دیکتاتور بی رحم و نفرت انگیز شد، بسیاری از کشورها از حمایت امریکا خودداری کردند؟ چقدر لطمه و صدمه عاید امریکا شد؟ چه درسهایی می توان از این افتضاح آموخت؟ بعد از جمع بندی گسترده ای از نظرات شرکای امریکا در اروپا و سازمان ملل و همچنین دیپلماتهای آگاه و دست اندرکار امریکایی می توان گفت که آموزه های مهمی از بحران اخیر در حال تدوین است.
نخست اینکه توجیه واشنگتن برای جنگ که هرازگاهی نیز تغییر می کرد، باعث شد تا ناظران بیرونی، انگیزه دولت بوش را در این مورد زیر سوال برده و نسبت به تمایل دولت امریکا درخصوص خلع سلاح صلح آمیز عراق تردید کنند. دوم: ایالات متحده در همزمان سازی پیگیریهای نظامی و دیپلماتیک توفیقی به دست نیاورد. به نظر می رسید، محور سیاست امریکا در خاورمیانه مبنی برحضور نظامی است و نه هیچ سیاست دیگری و از سوی دیگر، الزامات و ضروریات امور دیپلماسی با دیده قهرآلود نگریسته شدند. سوم: شکست در پیش بینی تصمیم صدام درخصوص پذیرفتن برخی از درخواستهای سازمان ملل، به معنای مصیبتی پرمخاطره برای استراتژی واشنگتن به شمار می آمد و آخر آنکه تلاش دیرهنگام واشنگتن برای تصویب دومین قطعنامه شورای امنیت هنوز می توانست یک موفقیت محسوب شود. ایالات متحده علاقه مند بود تا بر سر افزایش مدت ضرب الاجل شورا، آن هم تنها برای چند هفته با دیگر اعضا به مصالحه برسد؛ ولی چنین مصالحه ای که می توانست ما را به آخرین درس رهنمون کند، پیش نیامد. لفاظی و شیوه عمل دولت بوش به جای ترغیب مقامات و نهادهای موثر خارجی، موجب بیزاری و دوری گزینی آنها گردید؛ به ویژه تحقیرها و توهینهای دوسال گذشته واشنگتن نسبت به نهادها و توافقات بین المللی، آن بیزاری را تشدید کرد.
یکی از منابع عمده سوءظن اروپاییها نسبت به لشکرکشی امریکا به عراق بر سر این موضوع بود که واشنگتن تصمیم داشت، بدون توجه به آنچه صدام انجام می داد، با او وارد جنگ شود. شاید، این شک و تردید به خاطر تغییر در توجیه بوش برای جنگ و نیز به خاطر شکست وی در همکاری فراگیر و ثابت قدمانه با دوستان و متحدان کلیدی اش بوده است. علت آن هر چه باشد، اغلب کشورهای جهان اعتقاد داشتند که واشنگتن آنقدر در سرنگونی صدام مصمم بود که هرگز به جواب مثبت صدام نمی اندیشید، حتی اگر رهبر عراق نسبت به اخطارهای بین المللی واکنش مثبت نشان می داد.
دولت بوش جدا از موضوع تهدید بودن سلاحهای کشتار جمعی عراق، دلایل دیگری نیز برای جنگ مطرح می کرد، به عنوان مثال، مقامات دولت بوش ادعا می کردند که سرنگونی صدام موجب تقویت و حرمت قطعنامه های سازمان ملل شده و یک دولت سبوع که شهروندانش را وحشی صفت ، بارمی آورد را از بین برده است، نیز اسامه بن لادن را از داشتن یک متحد کلیدی محروم نموده و دمکراسی را در خاورمیانه تقویت می کند. این دلایل اگر چه ممکن است، قانع کننده باشند؛ ولی پیشینه و سابقه عملکرد دولت، باعث تخریب روایی آنها شده است. این ادعا که واشنگتن به دنبال ارتقای قدرت سازمان ملل بوده است، در تضاد با بی میلی پیشین دولت در حمایت از نهادهای بین المللی و حقوق بین الملل قرار می گیرد.
باور کردن ویلسون گرایی بوش در دقیقه نود، به نوعی توسط این موارد مخدوش شده است:
۱ توهین گذشته وی درخصوص مداخله انسانی
۲ بدگمانی نسبت به آجودانهای نئومحافظه کارش که بسیاری آنها را به عنوان دشمنان همکاری و مشارکت بین المللی که تنها علاقه مند تقویت اسراییل هستند، می شناسند.
۳ و نیز این تصور که امریکا تمایلی به گسترش دمکراسی در رژیمهای خاورمیانه ای طرفدار خود نظیر عربستان سعودی ندارد. ادعاهای ایالات متحده مبنی بر همکاری نزدیک بین صدام و بن لادن در صورتی که اثبات می شدند، می توانست امری قطعی تلقی گردد؛ ولی ارتباط بین آنها هرگز برقرار نشد و تنها در حد یک ادعا باقی ماند و کشورهای دیگر نیز این ادعا را نپذیرفتند. در واقع، سازمان سیا به وزارت خارجه گفته بود که خودش نسبت به این ادعاها تردید دارد.
علاوه بر این، اگرچه بسیاری از اهداف ایالات متحده جذاب و خوشایند به نظر می رسیدند؛ ولی پراکندگی این اهداف به جای کمک به وضعیت دولت، موجب صدمه زدن به آن شد؛ از این رو، استحکام دیپلماسی امریکا، هنگامی که هر گوشه ای از سیستم اداری آن بر اساس دلایل متفاوت و گوناگونی جهت جنگ پافشاری می کرد، از بین رفت، به عنوان مثال، وزارت خارجه دلایل خود را بر روی نقض قطعنامه های سازمان ملل توسط عراق متمرکز ساخت؛ در حالی که پنتاگون موضوع ارتباط با القاعده را مطرح می کرد. بر این اساس، به دلیل فقدان انسجام در دولت برای بیان مواضع خود تحت یک صدا، هیچ گاه پیام واحد و یکسانی مخابره نگردید.
به ویژه اظهارات دیک چنی معاون رییس جمهور و دونالد رامسفلد وزیر دفاع که زیان بار هم بود و باعث شد ناظران شکاک اروپایی تا حد قابل ملاحظه ای بر روی آن اظهارات دقت و تامل بیشتری بنمایند. چنی و رامسفلد در اظهارات علنی خود هرگونه روش بازرسی سازمان ملل را دارای نقص و خدشه ذاتی عنوان نموده و بازرسان تسلیحاتی سازمان ملل را بی اعتبار و ناکارامد خواندند. آنها همچنین، دادن فرصت برای خلع سلاح مسالمت آمیز را ناچیز شمردند و بنای ساختار نظامی واشنگتن در خلیج فارس را سرعت بخشیدند. در نیمه سپتامبر سال ۲۰۰۲ م گرهارد شرودر صدراعظم آلمان در صحبتهایش با بوش حتی به سخنرانی چنی اشاره کرد که چند هفته پیش گفته بود: «فهمیدن پیام یک سخنرانی از طریق مطبوعات امریکا که در آن به وضوح بیان شده است که ما چه کاری می خواهیم انجام بدهیم، خیلی خوب نیست، برای ما اهمیتی ندارد که دنیا و یا متحدان ما چه فکری در مورد آن می کنند.» بوش هم بعدها گفت که اگر صدام درخواستهای سازمان ملل را بپذیرد، تغییر رژیم دیگر ضرورتی نخواهد داشت؛ زیرا بر اساس نظر بوش، رژیم کم وبیش «تغییر» کرده است. اما اظهارات بعدی مقامات دولتی (به ویژه صحبتهای چنی و رامسفلد در مورد محکوم به شکست بودن فرایند سازمان ملل) تعهد بوش به اظهاراتش را به طور کامل از بین برد و باعث گردید تا بسیاری از ناظران خارجی تردید کنند که آیا واشنگتن به چیزی کمتر از جنگ راضی خواهد شد؟
جدا از همه اینها، اعتقاد همگان بر این بود که بنای ساختاز نظامی در خلیج فارس ناشی از تصمیمات سیاسی ایالات متحده است و همین موضوع باعث شد تا بسیاری نتیجه بگیرند که بروز جنگ اجتناب ناپذیر است. اروپاییها احساس کردند، زور و استفاده از اهرم نظامی به جای اینکه در خدمت دیپلماسی امریکا قرار گیرد، خود تبدیل به یک هدف و آرمان شده و واشنگتن به روشنی، دیپلماسی را برای صاف کردن جاده تهاجم به کارگرفته است. مقامات سطح بالا نظیر سیاستمداران اصلی بریتانیا ناامیدانه دریافتند که جدول زمانی مطرح شده نظامی، تعیین کننده است نه سیاست خارجی امریکا. حتی برخی از منتقدان می گفتند که دولت بوش تمام عملیات سازمان ملل را به عنوان راهی می بیند که باعث توقف زمان برای آماده شدن نیروی نظامی امریکا می شود.
کسی که به فکر برنامه ریزی دقیق است، در بهترین شرایط به همزمان سازی زور و دیپلماسی می پردازد؛ زیرا این همزمان
سازی عملی ظریف است که به تعادل می انجامد. اروپاییان که در اندیشه راهی بودند تا پیش از جنگ جهانی اول و در شرایط جنگ غیرقابل اجتناب، موجب بسیج نیروهای نظامی در مقابل ناکارامدی دیپلماسی شود، نسبت به این شیوه عمل حساسیت ویژه ای دارند. البته این بدان معنا نیست که اروپاییها در تشخیص نقش حیاتی و بحرانی ای که هنوز، زور می توانست بازی کند، واقف نبودند. دانشمندان و دولتمردان بین المللی می دانستند که تمایل امریکا مبنی بر گسترش و استفاده از زور (حتی در صورت ضرورت به طور یک جانبه) موجب شد تا شورای امنیت حالت و موضع محکم تری در برابر عراق اتخاذ کرده و خواستار بازگشت بازرسان سازمان ملل با امکان دسترسی نامحدود و گسترده و همچنین ارایه تسهیلات کلیدی و موثر به آنان گردید. حتی ژاک شیراک رییس جمهور فرانسه نیز تایید می کرد که مانور به
کاربردن زور توسط ایالات متحده، صدام را برای پذیرفتن شرایط مزبور تحت فشار قرار داده بود. اشتباه شیراک در این بود که فکر می کرد، می تواند نقش ایالات متحده در جهت تقویت سیاست مطلوب خود در قبال عراق را محدود نماید. سیاست شیراک، محدودسازی عراق از طریق بازرسیهای گسترده و قاطعانه بود.
در حقیقت، قدرت امریکا باعث پیشبرد عملیات چندجانبه موثر در عراق شد؛ ولی دولت بوش پس از این باید برای حفظ حمایت بین المللی و تنظیم جدول زمانی نظامی اش با واقعیتهای دیپلماتیک، از خود تمایل نشان می داد. اتخاذ سیاست همزمان سازی موجب می شد تا اقدامات سیاسی و نظامی موازی، درماندگی کنونی را تعدیل کند. کلیه بازیگران مهم صحنه سیاسی اروپا هم اکنون می گویند، اگر عراق تا آن زمان، به طور کامل خلع سلاح نشده بود، آماده می شدند تا استفاده از زور علیه عراق را مورد حمایت قرار داده و یا دست کم آن را تصویب نمایند. اگر تا آن موقع صبر کرده بودیم، به همه ثابت می شد واشنگتن برای تامین حمایت بین المللی حاضر است، گام بیشتری بردارد؛ ولی دولت بوش چنین تمایلی از خود نشان نداد. بدون شک، جدول زمانی اعلام شده، متضمن معضلات و مشکلات پیچیده و جدی لوجستیکی بوده است، به عنوان مثال، آیا نیروهای نظامی می توانستند در طول تابستان در منطقه باقی بمانند؟ با این وجود، این معضل قابل حل بوده است. آرایش قشون می توانست با آرامش بیشتری انجام شود و دشواری تدارکات نظامی را برای ارتشهای کشورهای متحد و تا خاتمه تابستان کمتر کند و یا همان
گونه که ارتش بریتانیا در نظر داشت، تجهیزات و سازوکارهای نظامی در منطقه باقی مانده و افراد نظامی به طور چرخشی به انجام ماموریت خود می پرداختند. لندن به شدت اعتقاد داشت که مزایای دیپلماتیک انتظار تا پاییز، موجب کاهش میزان سختیهای تکنیکی عملیات خواهد شد. به عبارت دیگر، اصلی ترین حامی واشنگتن، اولویت زیادی برای کسب یک رای مثبت در شورای امنیت و درنتیجه، جلب حمایت بین المللی قایل بود. او همچنین آماده بود تا مقدمات لازم برای تحقق نتایج مذکور را فراهم سازد؛ در صورتی که دولت بوش این گونه فکر نمی کرد.
در حقیقت، دولت حتی معمولی ترین تنظیمات را در مورد طرحهای نظامی اش اجرا نکرد و اگر این کار را می کرد، می توانست موجب افزایش حمایت دیپلماتیک برای جنگ شود، به عنوان نمونه در پایان مذاکرات برای قطعنامه دوم، لندن نتوانست واشنگتن را راضی به چند هفته تاخیر در شروع جنگ نماید. در صورتی که واقعیت نشان می داد، صبر می توانست به تامین حمایت اکثریت کمک نموده و از سوی دیگر، مقامات ارشد نظامی اذعان داشتند که آن تاخیر، تاثیر قابل توجهی بر نحوه هدایت جنگ ندارد. روشن بود که دولت اهمیتی به اینکه حمایت بین المللی را با خود خواهد داشت یا نه، نمی داد و اروپاییها این نکته را دریافته بودند.
بزرگ ترین اشتباه دولت در ترتیب دادن جنگ این بود که برنامه ریزی و آینده نگری لازم را نداشت. همچنین، تلاش برای ایجاد زمینه ای که در آن احتمال پذیرفتن قطعنامه ۱۴۴۱ توسط صدام پیش بینی شده باشد، به عمل نیامد؛ از این رو، واشنگتن برای رویارویی با واکنش واقعی صدام نسبت به تقاضاها و درخواستهای سازمان ملل و نیز تهدید به تهاجم، برنامه و استراتژی خاصی نداشت.
اتفاق نظر بر سر تصویب قطعنامه ۱۴۴۱ در نوامبر سال گذشته باعث پنهان ماندن اختلافات عمده موجود در میان اعضای کلیدی شورای امنیت سازمان ملل گردید. اگرچه رای به این قطعنامه، حکایت از یک موفقیت واضح دیپلماتیک داشت و نشان دهنده حمایت بین المللی از اتخاذ موضعی سخت گیرانه تر در مورد خلع سلاح عراق بود. از سوی دیگر، شورا با این کار خود تعدادی سوالات دشوار را بدون پاسخ گذاشت، به عنوان نمونه، این سوالات که آیا قطعنامه دیگری قبل از حمله نظامی لازم است؟ پاسخ مثبت عراق چگونه باید مورد بررسی قرار می گرفت؟ و از همه مهم تر اینکه چه مقدار زمان به صدام داده شود تا تفاوتهای موجود گزارش خود در مورد سلاحهای کشتار جمعی را اصلاح کند؟
متاسفانه، هنگامی که قطعنامه ۱۴۴۱ تصویب می شد، تلاشی برای حل این ابهامات به عمل نیامد. همچنین، قدرتهای بزرگ برای هر یک از چهار واکنش احتمالی عراق به قطعنامه برنامه های دیپلماتیکی را تدارک ندیدند و در عوض، همان
گونه که یکی از معماران دیپلماسی سازمان ملل گفت، تمام بازیگران اصلی صحنه در یک «تعطیلات دیپلماتیک» به سر می بردند.
نخستین واکنش قابل تصور از سوی عراق، تسلیم شدن بود. صدام با روبه رو دیدن خود در برابر چشم اندازی که منجر به از دست دادن قدرت می گردید، ممکن بود که به پذیرش قطعنامه های سازمان ملل تن دردهد. اگر او صادقانه عمل کرده بود و امکان دسترسی راحت و فوری به دانشمندان، اسناد و مدارک دال بر وجود یا از بین بردن سلاحهای کشتار جمعی را فراهم می آورد، جنگی روی نمی داد.
بوش و بلر موافقت کردند تا در صورت خلع سلاح واقعی عراق، از جنگ صرف نظر کنند و این در حالی بود که بیشتر دنیا نسبت به این موضع دولت بوش بی اعتماد بودند.
دومین اتفاقی که ممکن بود رخ دهد، سناریوی «تفنگ دودی» بود. اگر صدام داشتن برنامه ای برای تکثیر سلاحهای کشتار جمعی را انکار می کرد؛ اما دسترسی نامحدود به تمام سایتهای مورد نظر را ممکن می ساخت، این انتظار می رفت که بازرسان سازمان ملل موفق به پیداکردن تسلیحات معروف به «تفنگ دودی» شوند که شاید موشک اسکاد و یا مخفی گاه
های سلاحهای بیولوژیکی می بود. مقامات ارشد و بلندپایه در واشنگتن و لندن اعتقاد داشتند که چنین سلاحهایی وجود داشته و برملا می شوند. اگر مدرکی دال بر این موضوع به دست می آمد، حمایت از جنگ نیز شکل می گرفت، به عنوان مثال، ولادیمیر پوتین رییس جمهور روسیه در یک پیام خصوصی به بوش گفته بود، اگر چنین مدرکی پیدا شود، او نیز با جنگ موافقت خواهد کرد.
سومین سناریو نیز می توانست این باشد که صدام خودش را به ورطه خطر بکشاند. مانند کاری که او در سال ۱۹۹۸ و موقعیتهای بیشمار دیگری انجام داد. او در سال ۱۹۹۱ در خصوص خروج از کویت امتناع کرد. در بهار امسال نیز انگیزه دیگری برای حمایت گسترده از جنگ به وجودآمد، به عنوان نمونه، اگر اجازه دسترسی به سایتهای تسلیحاتی مشکوک خود را نمی داد و یا دست کم با بازرسان سازمان ملل همکاری نمی کرد، تمام دولتهای قدرتمند از تهاجم علیه عراق حمایت می کردند. حتی دومنیکن دی ویلپن وزیر امور خارجه فرانسه نیز سرانجام، اذعان داشت، در چنین شرایطی (عدم همکاری عراق با بازرسان سازمان ملل) اگر قدرتهای روسیه وچین جنگ را وتو نمایند، فرانسه به ائتلاف اقدام نظامی می پیوندد.
با این وجود، آنچه که درنهایت رخ داد، سناریوی چهارم بود؛ یعنی پذیرش جزیی. چیزی که واشنگتن انتظار آن را نداشت. عراق، مسوولیت اثبات از بین بردن سلاحهایش را نپذیرفت و اظهارنامه ای نامعقول و نامناسب در مورد برنامه های تسلیحاتی خود به سازمان ملل ارایه کرد که بخشی از آن شامل گزارشات قبلی اش به سازمان بود؛ ولی به بازرسان اجازه دسترسی به سایتهای مورد سوال را داد و در مجموع، با آنها همکاری کرد. عراق همچنین به بازرسان اجازه داد، از کاخهای ریاست جمهوری و دیگر مکانهایی که پیش تر بازرسی از آنها ممنوع بود، دیدن کنند. از سوی دیگر، عراق ده ها فروند موشک سام را که سازمان ملل اعلام کرده بود، بْرد غیر مجاز دارند، نابود کرد. اجازه مصاحبه با برخی از دانشمندان بلندپایه داده شد و روشهای جدیدی برای اثبات اینکه سلاحهای ممنوعه نابود شده اند، به کاربرده شد. واشنگتن از این همه پیشرفت در همکاری عراق با سازمان ملل غافلگیر شده و نتایج حاصل از این همکاریها برای امریکا مصیبت آور بود.
بهترین راه برای واشنگتن به منظور برخورد با موضع جدید عراق مبنی بر پذیرش برخی از خواستهای سازمان ملل این بود که جدول زمانی را برای کامل شدن تحقیق پیرامون خلع سلاح عراق معین کرده و راهی برای بررسی و قضاوت درخصوص صحت خلع سلاح و از بین رفتن تسلیحات مورد نظر، توسط رژیم عراق مشخص سازد. دستیابی به چنین نتایجی مستلزم دیپلماسی دقیق و چندجانبه گرایانه ای بود. دولت بوش می توانست از همان ابتدا با نزدیک کردن خویش به قدرتهای بزرگ و اصلی صحنه بین المللی، در مورد روش و یا دیگر راه های خود با آنها به بحث و گفت وگو بنشیند، به عنوان نمونه، پوتین می توانست در یک سلسله مذاکرات سطح بالا شرکت داده شود. این اقدام، می توانست نشانه ای باشد از قایل شدن احترام برای روسیه و نمودی برای مشارکت و همکاری حقیقی. با توجه به اظهارات مقامات بلندپایه و رسمی دولت روسیه، پوتین به منظور مساعدت، موافقت خود در تدارک ضرب الاجل برای عراق مبنی بر پذیرش درخواستهای سازمان را اعلام می
کرد. مقامات فرانسه نیز به همین نحو ادعا کردند که شیراک در صورت برقراری یک جدول زمانی ۹ ماهه از همان ابتدا، نسبت به استفاده از زور اعلام همکاری می کرد. دیگر اعضای شورای امنیت که دارای حق وتوی نوبتی بودند (نظیر آنگولا، کامرون، شیلی، گینه، مکزیک و پاکستان) با جدول زمانی کوتاه تری در حد چهارماه نیز موافق بودند؛ ولی هیچ گونه رایزنی ای از این دست بین بوش و وزیر امور خارجه اش، کولین پاول و همکارانش صورت نگرفت.
در واقع، سناریوی «پذیرش جزیی» (پذیرش بخشی از درخواستهای سازمان ملل توسط عراق) حتی قبل و یا بلافاصله پس از تصویب قطعنامه ۱۴۴۱ به طور جدی به کارگرفته نشد. هنگامی که عراق چنین رویه ای (پذیرش جزیی) را اتخاذ کرد، به نظر می رسید که ایالات متحده آماده رویارویی با آن نبوده است و این عدم آمادگی شاید، به علت اختلافات درون دولت بر سر اینکه درچنین شرایطی چه باید کرد با تندرو هایی بوده است که به چیزی کمتر از پذیرش کامل و بدون قید و شرط عراق رضایت نمی داده اند. با این وجود و بدون توجه به این دلایل می توان گفت که واشنگتن برنامه
ای برای جایگزینی نداشته است. متحدان به دلیل فقدان بسترسازی دیپلماتیک تا ماه فوریه که تلاش برای حمایت از قطعنامه ای برای تایید جنگ آغاز شد، منتظر ماندند.
با اینکه واشنگتن درصدد تصویب قطعنامه دوم بود، چرا نتوانست اکثریت آرا را جلب نماید؟ این شکست، مدت طولانی در اذهان خواهد ماند. شاید، راحت ترین جواب برای این شکست سرزنش کردن شیراک باشد، با این پیش زمینه که تهدید به وتوی او موجب شد تا اعضا مردد شورای امنیت نتوانند از پیش نویس این قطعنامه حمایت کنند؛ اما واقعیت، پیچیده تر از این است.
دولت بوش در جریان مذاکرات مربوط به قطعنامه ۱۴۴۱ در پاییز سال ۲۰۰۲ به طور کامل استدلال می کرد که برای مجاز شمردن استفاده از زور نیازی به قطعنامه دوم نیست. این موضوع برای ماه ها به عنوان موضع گیری دولت باقی ماند تا اینکه بلر در فوریه سال ۲۰۰۳ بوش را متقاعد ساخت، اگر آنها به دنبال قطعنامه دومی نباشند، او (بلر) رهبری حزب کارگر را از دست خواهد داد. بوش با حمایت بی شائبه اش از بلر تصمیم گرفت برای کمک به دوستش، موضع خود را تغییر دهد.
در همین زمان، اصرار فرانسه مبنی بر اینکه مجازشمردن جنگ نیاز به قطعنامه دیگری دارد نیز باعث تغییر مواضع بلر و بوش گردید. از سوی دیگر، ناگهان فرانسه تصمیم گرفت از زورآزمایی با ایالات متحده صرف نظر کند. در همین راستا، ژان دی ویدلویت سفیر فرانسه در واشنگتن به دیک چنی گفت که پاریس و واشنگتن باید به وضوح «با مخالفت، موافقت کنند» فرانسه از طریق دیگر کانالهای دیپلماتیک، امریکاییان را به دورزدن کامل شورا سفارش کرد. آنها به واشنگتن گفتند: «تفسیر شما از قطعنامه ۱۴۴۱ (مبنی بر مجازشمرده شدن جنگ در متن آن) قانع کننده است و شما باید به تفسیر خودتان اعتماد کنید.»
با این وجود و برخلاف چرخشهای مزبور، واشنگتن و لندن تصمیم گرفتند، پیگیر قطعنامه دیگری باشند. دیپلماتهای انگلیسی اصرار داشتند که بگویند سیاست داخلی تنها دلیل برای اتخاذ چنین تصمیمی بوده است. آنها همچنین می خواستند مانع از تصویب قطعنامه ای شوند که عملیات نظامی را محکوم می کرد؛ زیرا وکلای دولت بریتانیا می ترسیدند که چنین قطعنامه ای موجب شود تا مشارکت دولت در جنگ غیرقانونی به شمار آید. از سوی دیگر، هیچ گاه به بلر گفته نشد که ممکن است، قطعنامه دوم تصویب نشود. برعکس، او همانند خیلی از ناظران سیاسی فرض می کرد، هر لحظه که کاخ سفید کاری را شروع کند، پیروزی در آن کار حتمی خواهد بود.
اما برلین، مسکو و پاریس نیروهایشان را یکی کردند و مصرانه گفتند که تهدید عراق نمی تواند مجوز تهاجمی با رهبری امریکا به شمارآید و ادعا کردند، بازرسیها می تواند اهداف آنها را برآورده سازد و همچنین اظهار داشتند که عراق به هیچ وجه در موقعیتی قرار ندارد که بتواند زرادخانه قابل اهمیتی از تسلیحات بیولوژیکی و شیمیایی برپا کند. امید لندن برای تصویب قطعنامه دوم با توجه به شکل گیری چنین جبهه ای بر باد رفت.
در چنین شرایطی اغلب ناظران سیاسی حدس می زدند که واشنگتن بدون سر و صدا به دنبال جلب نظر مسکو است. البته، به نظر می رسید که این موضوع قطعی باشد؛ زیرا وقتی که نهمین رای برای تامین نظر اکثریت عملی شد، پوتین به منظور حفظ روابط حسنه با ایالات متحده خود را متقاعد می ساخت که از وتو صرف نظر کند. در آن زمان، فرانسه با تنها دیدن خود، خطر استفاده از حق وتو آن هم به تنهایی را به جان نمی خرید.
ولی واشنگتن هرگز نتوانست بر پوتین چیره شود و این، برای مقامات بریتانیا واقعیت تلخی بود. پوتین در برابر اقدامات ایالات متحده نظیر اصرار بر توسعه ناتو، برپایی پایگاه های نظامی در آسیای مرکزی و فسخ معاهده موشکهای ضدبالستیک، تمایل چندانی به همکاری با بوش نداشت. روسیه با اقتصاد در حال رشدش، دیگر نمی خواست نقش یک قدرت ضعیف را بازی کند. روسیه تلاشهای واشنگتن مانند، پیشنهاد لغو اصلاحیه معروف وانیک جکسون مربوط به دوران جنگ سرد را به عنوان «بادام زمینی ای» تلقی می کرد که اهدافش آرام ساختن مسکو است. مسکو خواهان محترم شمردن و یا دست کم تصمیمات جدی بود که متضمن منافع روسیه در عراق باشد، موضوعی که هیچ گاه محقق نشد.
با این وجود، برخلاف شکل گیری محور برلین، مسکو و پاریس، امکان تامین اکثریت در شورای امنیت وجود داشت؛ ولی کاخ سفید حتی در جلب نظر و حمایت کشورهای آفریقایی و امریکای لاتین در شورا شکست خورد. هنوز، مقامات سیاسی اروپا از اینکه قدرت نماییهای رییس جمهور امریکا (بدون توجه به تهدیدات و تطمیعاتی که نشان داد) نتوانست او را در دستیابی به اغراضش کمک نماید، متحیر هستند. بخش عمده ای از علل شکست واشنگتن مربوط به این واقعیت می شود که کولین پاول حاضر نبود از کشورهای مهم ولی مردد دیدار به عمل آورد. امتناع پاول از سفر به این کشورها در واقع به دیپلماسی امریکا خدشه وارد کرد و از همه بدتر این بود که دولت بوش با گردن کلفتی و عدم قابلیت انعطافش، فاقد بدیهی ترین ویژ گیهای دیپلماسی چندجانبه گرایانه، یعنی مصالحه کاری و تیزبینی بوده است.
دیپلماسی امریکا زمانی در سازمان ملل دارای اثر خواهد بود که جنبه بیطرفانه داشته باشد؛ زیرا دیگر کشورها به جای تسلیم در برابر خواسته های واشنگتن، ترجیح می دهند به عنوان صداهای خنثا و بی طرف شناخته شوند. در این راستا، می توان گفت که هانس بلیکس رییس بازرسان تسلیحاتی سازمان ملل می توانست چنین نقشی را ایفا نموده و از این جهت، باید رفتاری هوشمندانه تر با وی به عمل می آمد. بدون توجه به اینکه ده سال پیش عراق برای هانس بلیکس در دسترس تر بوده است (برخی در دولت بوش نسبت به این موضوع نیز گلایه هایی داشته اند) باید حل و فصل حسابها را به زمان دیگری موکول می کردیم. بلیکس وظیفه مهمی بر دوش داشت و بررسیهای او بر روی کشورهای فاقد موضع و مردد تاثیرگذار بود؛ ولی به جای استقبال از او، همکاری با او و ثابت کردن به او درخصوص اینکه واشنگتن و بازرسان سازمان ملل با یکدیگر تشریک مساعی خدشه ناپذیری دارند، مقامات دولت واشنگتن با او قلدرمآبانه رفتار کرده و حتی او را مسخره نمودند.
بدترین نمونه فشارهای تاکتیکی دولت هنگامی رخ داد که بلیکس و محمدالبرادعی رییس آژانس بین المللی انرژی اتمی با دیک چنی ملاقات نمودند. چنی هشدار داد که اگر دولتش در بازرسیهای بلیکس قصور یا اشتباهاتی ببینند «تردیدی در بی اعتبار ساختن وی نخواهند کرد.» پل ولفوویتز معاون وزیر دفاع نیز در ملاقات جداگانه ای با بلیکس با استهزای احتیاط کاری بازرسان به او گفت: «شما می دانید که آنها تسلیحات کشتار جمعی دارند، نمی دانید؟» چنین رویه هایی، خام و ناشایست به شمار می آمدند. بلیکس که یک بروکرات سرسخت است، این نکته را برای دیگران روشن ساخت که تصمیم دارد در برابر واشنگتن بایستد، وی از رفتاری که با او شده بود، بسیار خشمگین بود. دولت بریتانیا تحت فشار قرار گرفت تا تلاش گسترده ای برای ترمیم این نقیصه به عمل آورد. از طرف دیگر، اظهارات کیش کننده شخصیت، در پرتو مشکلات بعدی دولت بوش برای پیداکردن سلاحهای کشتارجمعی عراق، مایه تاسف جدی شد. مشکلات مزبور در حالی پیش آمده اند که ارتش ایالات متحده هم اکنون تسلط کافی بر نقاط مخ
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
