اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل ویژگی های امام علی علیه السلام از نگاه امام خمینی ره کلام امام در مورد منزلت جامعیت و اخلاص … امام علی
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 57
فرمت فایل پاورپوینت
ارائهی فایل پاورپوینت کامل ویژگی های امام علی علیه السلام از نگاه امام خمینی ره کلام امام در مورد منزلت جامعیت و اخلاص … امام علی – تجربهای خاص و متمایز!
پاورپوینتی حرفهای و متفاوت:
فایل فایل پاورپوینت کامل ویژگی های امام علی علیه السلام از نگاه امام خمینی ره کلام امام در مورد منزلت جامعیت و اخلاص … امام علی شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شدهاند.
ویژگیهای برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل ویژگی های امام علی علیه السلام از نگاه امام خمینی ره کلام امام در مورد منزلت جامعیت و اخلاص … امام علی:
- طراحی خلاقانه و حرفهای: فایل فایل پاورپوینت کامل ویژگی های امام علی علیه السلام از نگاه امام خمینی ره کلام امام در مورد منزلت جامعیت و اخلاص … امام علی به شما این امکان را میدهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیرهکننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
- سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل ویژگی های امام علی علیه السلام از نگاه امام خمینی ره کلام امام در مورد منزلت جامعیت و اخلاص … امام علی به گونهای طراحی شدهاند که استفاده از آنها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
- آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل ویژگی های امام علی علیه السلام از نگاه امام خمینی ره کلام امام در مورد منزلت جامعیت و اخلاص … امام علی با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.
کیفیت تضمینشده با دقت بالا:
فایل فایل پاورپوینت کامل ویژگی های امام علی علیه السلام از نگاه امام خمینی ره کلام امام در مورد منزلت جامعیت و اخلاص … امام علی با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهمریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بینقص و حرفهای هستند.
نکته مهم:
هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخههای غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل ویژگی های امام علی علیه السلام از نگاه امام خمینی ره کلام امام در مورد منزلت جامعیت و اخلاص … امام علی با دقت و حرفهای تنظیم شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل ویژگی های امام علی علیه السلام از نگاه امام خمینی ره کلام امام در مورد منزلت جامعیت و اخلاص … امام علی را دانلود کنید و ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل ویژگی های امام علی علیه السلام از نگاه امام خمینی ره کلام امام در مورد منزلت جامعیت و اخلاص … امام علی :
اشاره: در سالی که به نام امام علی علیه السلام مزین گشته است مروری داریم بر گزیده ای از سخنان حضرت امام قدس سره درباره آن شخصیت بزرگی که در اسلام و قبل از اسلام و بعدها هم کسی مثل او نیامده است. با هم می خوانیم:
منزلت:
ملائکه بالشان را زیر پای امیرالمؤمنین علیه السلام پهن می کنند؛ چون مردی است که به درد اسلام می خورد؛ اسلام را بزرگ می کند؛ اسلام به واسطه او در دنیا منتشر می شود و شهرت جهانی پیدا می کند، با زمامداری آن حضرت جامعه ای خوشنام و آزاد و پرحرکت و پرفضیلت به وجود می آید. البته ملائکه برای حضرتش خضوع می کنند. و همه برای او خضوع و خشوع می کنند. حتی دشمن در برابر عظمتش تعظیم می کند.(۱)
* * *
ظل سایه است، سایه همه چیزهایش به ذی ظل است، خودش هیچ ندارد. ظل اللّه کسی است که تمام حرکاتش به امر خدا باشد، مثل سایه باشد. خودش هیچ، سایه خودش هیچ حرکتی ندارد. ذی ظل هر حرکتی کرد سایه هم همان طور حرکت کند. امیرالمؤمنین ظل اللّه است، پیغمبر اکرم ظل اللّه است که هیچ حرکتی از خودش ندارد، هر چه هست از خداست.(۲)
۱۶/۱۲/۵۷
امیرالمؤمنین، سلام اللّه علیه، چون تمام وجودش فانی در وجود رسول اللّه است ظل اللّه است.(۳)
۱۶/۱۲/۵۷
* * *
پیغمبر اکرم معلم همه بشر است و بعد از او حضرت امیر، سلام اللّه علیه، باز معلم همه بشر است. آنها معلم همه بشر هستند.(۴)
۲۱/۳/۵۸
* * *
او یک مردی بود که معجزه بود، کسی نمی تواند مثل او باشد.(۵)
۳/۶/۵۸
* * *
شخصیت این مرد بزرگ که امام امت شد، شخصیتی است که در اسلام و قبل از اسلام و بعدها هم کسی مثل او نمی تواند سراغ کند. یک موجودی که امور متضاده را در خودش جمع کرده. کسی که جنگجوست اهل عبادت نمی شود. کسی که قوه بازو می خواهد داشته باشد اهل زهد نمی تواند باشد. کسی که شمشیر می کشد و اشخاصی را که منحرف اند درو می کند، این نمی تواند که عاطفه و اهل عاطفه آن طور که این شخص داشت، باشد. این شخصیت بزرگ امور متضاده را در خودش جمع کرده، در عین حالی که روزها روزه، و شب به عبادت مشغول و گفته شده است که شبی هزار مرتبه نماز می خواند و در عین حالی که غذای او آن طوری که در تاریخ ثبت شده است از نان و سرکه و فوقش زیت یا نمک بیرون نبوده است، در عین حال قدرت بدنی، آن طور قدرت است که، آن طوری که در تاریخ است، آن دری را که از خیبر ایشان کنده است و چندین ذراع دور انداخته است، چهل نفر نمی توانستند بلندش کنند.
در شمشیر زنی، شمشیرهایش آن طور بوده است که با یک ضربه از این طرف که می زده دو نیم می کرده، در صورتی که آنهایی که ضربه را می خوردند خُودِ آهنی داشتند، زره آهنی داشتند و گاهی هم دو تا زره به تنشان می کردند. آدمی که با نان و سرکه زندگی می کرده و بسیاری از روزها را روزه می گرفته است و افطار را با چند لقمه نان و نمک یا نان و سرکه افطار می کرده است، جمع کرده است ما بین آن زهد و این قوت بازو و این جمع بین دو امر متضاد است. آدمی که جنگجوست به آن طور که جنگجویان بزرگ را، دلاوران بزرگ را به هزیمت وا می دارد و می فرماید اگر تمام عرب یک طرف باشند به من هجوم کنند، من پشت نمی کنم، این آدم در عطوفت آن طور است که وقتی یک خلخال از پای یک زن یهودی ربوده اند می فرماید که مرگ برای انسان آسان است. قریب به این معانی که در عرفان و علم ماورای طبیعت آن طور است که نهج البلاغه حکایت می کند از مقام عرفانش. در عین حال شمشیر می کشد و کفار و اخلالگران را از دم شمشیر می گذراند. ما شیعه همچو اعجوبه معجزه آسا هستیم.
من می گویم اگر چنانچه پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم غیر از این موجود تربیت نکرده بود، کافی بود برایش اگر چنانچه پیغمبر اسلام مبعوث شده بود برای اینکه یک همچو موجودی را تحویل جامعه بدهد، این کافی بود. یک همچو موجودی که هیچ سراغ ندارد کسی و بعدها هم سراغ ندارد کسی. امروز روز(۶) نصب اوست به امامت امت. یک همچو موجودی امام امت است. البته کس دیگر به پای او نخواهد رسید و بعد از رسول اکرم کسی افضل از او در هیچ معنایی نیست و نخواهد بود.(۷)
۱۸/۸/۵۸
* * *
پیغمبر می خواست همه مردم را علی بن ابیطالب کند ولی نمی شد، و اگر بعثت هیچ ثمره ای نداشت الاّ وجود علی بن ابیطالب و وجود امام زمان، سلام اللّه علیه، این هم توفیق بسیار بزرگی بود. اگر خدای تبارک و تعالی پیغمبر را بعث می کرد برای ساختن یک چنین انسانهای کامل، سزاوار بود، لکن آنها می خواستند که همه آن طوری بشوند، آن توفیق حاصل نشد.(۸)
۲۰/۳/۵۹
* * *
درباره شخصیت علی بن ابیطالب، از حقیقت ناشناخته او صحبت کنیم، یا با شناخت محجوب و مهجور خود؟ اصلاً علی علیه السلام یک بشر ملکی و دنیایی است که ملکیان از او سخن گویند یا یک موجود ملکوتی است که ملکوتیان او را اندازه گیری کنند؟ اهل عرفان درباره او جز با سطح عرفانی خود و فلاسفه و الهیون جز با علوم محدوده خود با چه ابزاری می خواهند به معرفی او بنشینند؟ تا چه حد او را شناخته اند تا ما مهجوران را آگاه کنند؟ دانشمندان و اهل فضیلت و عارفان و اهل فلسفه با همه فضایل و یا همه دانش ارجمندشان، آنچه از آن جلوه تامّ حق دریافت کرده اند، در حجاب وجود خود و در آینه محدود نفسانیت خویش است و مولا غیر از آن است. پس اولی آن است که از این وادی بگذریم و بگوییم علی بن ابیطالب فقط بنده خدا بود و این بزرگترین شاخصه اوست که می توان از آن یاد کرد، و پرورش یافته و تربیت شده پیامبر عظیم الشأن است و این از بزرگترین افتخارات اوست. کدام شخصیت می تواند ادعا کند که عبداللّه است و از همه عبودیتها بریده است، جز انبیای عظام و اولیای معظم که علی علیه السلام آن عبد وارسته از غیر و پیوسته به دوست که حجب نور و ظلمت را دریده و به تمدن و به معدن عظمت رسیده است، در صف مقدم است. و کدام شخصیت است که می تواند ادعا کند از خردسالی تا آخر عمر رسول اکرم در دامن و پناه و تحت تربیت وحی و حامل آن بوده است جز علی بن ابیطالب که وحی و تربیت صاحب وحی در اعماق روح و جان او ریشه دونداده. پس او بحق عبداللّه است و پرورش یافته عبداللّه اعظم. و اما کتاب نهج البلاغه که نازله روح او، برای تعلیم و تربیت ما خفتگان در بستر منیت و در حجاب خودخواهی خود، معجونی است برای شفا و مرهمی است برای دردهای فردی و اجتماعی و مجموعه ای است دارای ابعادی به اندازه یک انسان و یک جامعه بزرگ انسانی از زمان صدور آن تا هر چه تاریخ به پیش رود و هر چه جامعه ها بوجود آید و دولتها و ملتها متحقق شوند و هر قدر متفکران و فیلسوفان و محققان بیایند و در آن غور کنند و غرق شوند. هان! فیلسوفان و حکمت اندوزان، و در جملات خطبه اول این کتاب الهی به تحقیق بنشینند و افکار بلندپایه خود را به کار گیرند و با کمک اصحاب معرفت و ارباب عرفان این یک جمله کوتاه را به تفسیر بپردازند و بخواهند به حق وجدان خود را برای درک واقعی آن ارضا کنند به شرط آنکه بیاناتی که در این میدان تاخت و تاز شده است آنان را فریب ندهد و وجدان خود را بدون فهم درست بازی ندهند و نگویند و بگذرند، تا میدان دید فرزند وحی را دریافته و به قصور خود و دیگران اعتراف کنند.(۹)
۲۷/۲/۶۰
* * *
صلوات و سلام بی پایان به رسول اعظم که چنین وجود الهی را در پناه خود تربیت فرمود و به کمال لایق انسانیت رسانید. و سلام و درود بر مولای ما که نمونه انسان و قرآن ناطق است و تا ابد نام بزرگ او باقی است و خود الگوی انسانیت و مظهر اسم اعظم است.
۲۷/۲/۶۰
* * *
این روز(۱۰)، روزی است که علی بن ابیطالب، سلام اللّه علیه، که باب وحی و امانتدار وحی بود متولد شد و این روزی است که قرآن کریم و سنت رسول اکرم به ولادت این مولود بزرگ مفسّر پیدا کرد و پشتوانه وحی و پشتوانه اسلام به وجود این مبارک مولود قوی شد که اتمام بعثت به وجود این مولود بزرگ شد. و باید بگوییم فتح باب وحی و تفسیر وحی و ادامه وحی به وجود مقدس این سرور. و من این روز را که هم روز بعثت است و هم روز ولایت است و هم روز نبوّت است و هم روز امامت است، به همه آقایان و همه ملت تبریک عرض می کنم.(۱۱)
۲۸/۲/۶۰
* * *
اساسا سربازان اگر چه نامدار باشند، در این جهان گمنام اند. نامدارترین سرباز فداکار در اسلام، امیرالمؤمنین است و او گمنامترین سرباز است. با کدام تفکر عرفانی، فلسفی، سیاسی و کدام قلم و زبان و بیان، بشر این سرباز گمنام را معرفی کند و بشناسد و بشناساند؟(۱۲)
۱۴/۲/۶۲
* * *
مولود امروز، وصف کردنی نیست، آنچه که وصف کرده اند از او، دون شأن اوست و آنچه شعرا و عرفا و فلاسفه و دیگران درباره او گفته اند، شمه ای از آن چیزی است که او هست. غالبا مسائلی که درک می کرده اند و می کنند راجع به مولا علی بن ابیطالب، عرضه می داریم. آن چیزهایی را که ما نمی توانیم درک کنیم و دست عرفا و فلاسفه و دیگران از آن کوتاه هست، آن چیز قابل ذکر نیست. انسان تا نشناسد، نمی تواند بگوید و آن مقداری هم که در دسترس ماست، آن قدر زیاد است که گفتن او محتاج به زمانهای طولانی است. و لهذا ما باید در پیشگاه مبارک ایشان عذرخواهی کنیم و عذر تقصیر بخواهیم که ما قاصریم و نمی توانیم بیان کمال شما را بکنیم.
آن چیزی که موجب تأسف است، این است که نگذاشتند حضرت امیر، سلام اللّه علیه، آن طور که باید و دلخواه اسلام است، جلوه پیدا کند.(۱۳)
۱۵/۱/۶۴
* * *
حضرت امیر را همان طوری که من راجع به قرآن عرض کردم که قرآن و در روایات است این نازل شده است به منازل مختلف، کلیاتش سبع و الی سبعین و الی زیادتر، تا حالا رسیده است به دست ماها به صورت یک مکتوب، حضرت امیر هم این طور است، رسول خدا هم این طور است. مراحل طی شده است، تنزل پیدا کرده است، از وجود مطلق تنزل پیدا کرده است. از وجود جامع تنزل پیدا کرده است و آمده است پایین تا رسیده است به عالم طبیعت. در عالم طبیعت این وجود مقدس و آن وجود مقدس و اولیای بزرگ خدا.
بنابراین، این که حدیث غدیر را ما حساب کنیم که می خواهد یک معنویتی را برای حضرت امیر، یا یک شأنی برای حضرت امیر درست کند نیست؛ حضرت امیر است که غدیر را به وجود آورده است، مقام شامخ اوست که اسباب این شده است که خدای تبارک و تعالی او را حاکم قرار بدهد.(۱۴)
۲/۶/۶۵
* * *
این دو بزرگوار(۱۵) همان طوری که در عالم غیب و غیب با هم بودند و متحد بودند، در عالم هم که آمدند، در این دنیا هم که آمدند اینها اخوت داشتند، برادری داشتند و یک بودند.(۱۶)
۱/۱/۶۶
* * *
اخوتی که بین آن دو بزرگوار بوده است ما تبعیت کنیم از آنها و اخوت داشته باشیم. همانطوری که آنها در تمام ایام عمرشان در این عالم در تمام اوقات با هم بودند و پشتیبان هم بودند و یکی به تبعیت آن دیگری همه امور را محول به او کرد و همه امور را به تبعیت او بجا آورد و با او بود و برادر او بود در همه امور.(۱۷)
۱/۱/۶۶
* * *
ما مفتخریم که پیرو مذهبی هستیم که رسول خدا مؤسس آن به امر خداوند تعالی بوده و امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب این بنده رها شده از تمام قیود، مأمور رها کردن بشر از تمام اغلال و بردگیهاست.(۱۸)
۱۴/۳/۶۸
* * *
معرفت
تو خیال می کنی که امتیاز نماز حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام ، با ما این است که «مدّ» «ولاالضّالین» را طولانیتر می کند؟ یا قرائتش صحیحتر است؟ یا طول سجود و رکوع و اذکار و اورادش بیشتر است؟ یا امتیاز آن بزرگوار به این است که شبی چند صد رکعت نماز می خواند؟ یا مناجات سیدالساجدین علیه السلام ، هم مثل مناجات من و تو است؟ او هم برای حورالعین و گلابی و انار این قدر ناله و سوز و گداز داشت؟ به خودشان قسم است «و إنَّهُ لَقَسَمٌ عَظیمٌ»(۱۹) – که اگر بشر پشت به پشت یکدگیر دهند و بخواهند یک لا إلهَ إلاَّ اللّه امیرالمؤمنین را بگویند نمی توانند! خاک بر فرق من با این معرفت به مقام ولایت علی علیه السلام ! به مقام علی بن ابیطالب قسم که اگر ملائکه مقرّبین و انبیای مرسلین غیر از رسول خاتم که مولای علی و غیر اوست بخواهند یک تکبیر او را بگویند نتوانند. حالِ قلب آنها را جز خود آنها نمی داند کسی.(۲۰)
* * *
حضرت مولی الموالی می فرماید: «وَاللّه لابْنُ أبی طالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطّفْلِ بِثَدْیِ أُمّه.»(۲۱) «به خدا قسم که پسر ابوطالب مأنوستر است به مردن از بچه به پستان مادرش.» زیرا که آن سرور حقیقت این عالم را مشاهده کرده به چشم ولایت، و جوار رحمت حق تعالی را به هر دو عالم ندهد. و اگر به واسطه مصالحی نبود، در این محبس ظلمانی طبیعت نفوس طاهره آنها لحظه ای توقّف نمی کرد. و خود وقوع در کثرت و نشئه ظهور و اشتغال به تدبیرات مُلکی، بلکه تأییدات ملکوتی، برای محبین و مجذوبین رنج و المی است که ما تصور آن را نمی توانیم کنیم.(۲۲)
* * *
یقین علی بن ابیطالب علیه السلام ، او را به آنجا رسانده که می فرماید: «اگر همه عالم را به من دهند که یک مورچه را در حبّه ای که برداشته ظلم کنم، نخواهم کرد.»(۲۳)(۲۴)
* * *
کسی که تحمل این قرآن را می تواند کند وجود شریف ولی اللّه مطلق، علی بن ابیطالب علیه السلام [است]؛ و سایرین نتوانند اخذ این حقیقت کنند مگر با تنزّل از مقام غیب به موطن شهادت.(۲۵)
* * *
آن کسی که زمام یک مملکتی از حجاز گرفته تا مصر و اینجاها را، ایران و سایر جاها تحت سلطه او بود و قدرت جسمی و روحی خودش آن طور بود، می بینیم از یکی از افراد پایین و متوسط متواضعتر است و این قدرتها ابدا در روح او تأثیر نکرده، برای اینکه روح اینقدر بزرگ است که همه عالم را می گیرد. یک روح مجردی که از آن آلایشها تجرد پیدا کرده است. این قدر وسیع است که همه عالم مثل یک نقطه می ماند در او. آنها لایق زمامداری اند. اسلام آنها را زمامدار کرده است.(۲۶)
۲۵/۹/۵۸
* * *
علی علیه السلام ، در وقتی که رسول اکرم، به حسب روایت فرمود که تو شهید خواهی شد، به فکر این بود که آیا با سلامت دین یا نه. سؤال می کند که من دینم سالم است؟ می فرماید که بله. آن چیزی که اولیای خدا توجه به او داشتند سلامت در دین و سلامت نفس بود.(۲۷)
۲۸/۲/۶۰
* * *
شما شیعه همان هستید که می فرمود اگر همه عالم در مقابل من بایستند، تنها در مقابل می ایستم. آن ایمان است که او را آنطور در مقابل همه چیز می ایستاند آن اخلاص اوست، آن روحانیت و معنویت اوست و شما هم شیعه او هستید. امیدوارم که از روحانیت او و از علومی که خدای تبارک و تعالی به او عنایت کرده است و نفخات الهی که در روح مبارک او دمیده شده است. به شما و همه ما نصیبی داده بشود.(۲۸)
۲۸/۱/۶۱
* * *
نگذاشتند و نشد که ائمه ما علیهم السلام آن طوری که می خواستند بروز بدهند حقایق را. این هم بسیار مورد تأسف است. تأسف این از تأسف او بالاتر است. این چه علمی بوده است که نزدیک وفات، حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم بیخ گوشی به حضرت امیر علیه السلام فرموده است و ایشان به حسب روایت می فرماید که «هزار باب از علم (یا هزار علم، هر کدام چه) برای من حاصل شده».(۲۹) این علم معمولی که دست ما هست، دست فقها هست، دست فلاسفه هست، دست عرفا هست، این نیست. آن چه بوده است که حضرت امیر می گوید که من علم جم دارم؛ «هیهُنا علوم جما»(۳۰) لکن حَمَله نیست، این علم فقه نبوده، علم فقه را تعلیم کرده اند. هیچ در او قصوری نشده است. این فلسفه و این چیزهایی که دست ماهاست اینها هم نبوده است و این مورد تأسف است که مهلت ندادند به اینها، نشد.
در آن وقت حَمَله ای که آنها می خواستند نبود و آن علوم با خود آنها به ملاء اعلی رفت و ما باید تا آخر دنیا تأسف از این بخوریم که از آن هیچ بهره نداریم و او بلااشکال از این علوم رسمی که دست بشر است و دست مسلمین است، از اینها خارج است، برای این که اینها حَمَله داشتند. آن که حَمَله نداشته است، آن که مورد تأسف خود ائمه علیهم السلام ، بوده است که پیدا نکردند کسانی را که به آنها تعلیم بدهند آن علوم را و قرآن که مخزن همه علوم است، نشد که آنها تفسیر کنند و آن معارفی که در قرآن هست آنها بیان کنند برای ما. اینها از تأسفهایی است که ما باید در گور ببریم.(۳۱)
۱۸/۵/۶۳
* * *
بعضی کمالات حضرت که شاید قدری مخفی مانده باشد از ادعیه حضرت معلوم می شود. دعای کمیل یک دعای عجیبی است؛ بسیار عجیب. بعض فقرات دعای کمیل از بشر عادی نمی تواند صادر بشود. «الهی و سیدی و مولای و ربی صبرت علی عذابک فکیف اصبر علی فراقک»(۳۲) کی می تواند این طور بگوید؟ کی این طور عشق به جمال خدا دارد که از جهنم نمی ترسد، لکن می ترسد که وقتی که در جهنم برود، نازل شده از مقام خودش و به مرتبه ای برسد که محروم بشود از عشق او؟ از فراق حضرت حق تعالی ناله می زند. این عشقی است که در باطن قلب او گداخته شده، همیشه و تمام اعمالی که از او صادر می شود، از این عشق صادر می شود، از این عشق به خدا صادر می شود. ارزش اعمال روی این عشق و محبتی است که به حق تعالی هست، روی این فنا و توحیدی است که در انسان هست و این سبب شده است که «ضربه علی یوم الخندق افضل من عباده الثقلین».(۳۳) فرضا که این ضربت را کس دیگر از دفاع اسلام زده بود اما از روی عشق نبود، کارش هم اسباب این شده بود که اسلام ترویج پیدا کند، لکن چون مبدأ، مبدأ عشقی نبود. «افضل من عباده الثقلین» نخواهد شد. انگیزه اعمال، انگیزه روحانیت اوست نه صورت او. شمشیر زدن، یک دست پایین آوردن است و یک کافر را کشتن، این دست پایین آوردن و کافر را کشتن، از خیلی اشخاص ممکن است صادر بشود، لکن گاهی اصلاً اجر ندارد و اصلاً فضیلت ندارد و گاهی فضیلت دارد تا برسد به آن جایی که «افضل من عباده الثقلین». این روی آن عشق و توحیدی است که در قلب او هست. روی آن است که دست، دستِ او نیست، چشم، چشمِ او نیست، یداللّه است، عین اللّه است. اینها را ما با لقلقه لسان می گوییم و نمی توانیم تصورش را بکنیم البته تصدیقش کردیم به اینکه این طور است، امّا تصورش را نمی توانیم بکنیم که چه جور است و ضعیف.(۳۴)
۲۳/۶/۶۳
* * *
ان شاءاللّه این روز که بزرگترین روزهاست در مذهب تشیع به همه مسلمانها، به همه شیعیان جهان خصوصا به ملت بزرگوار ما مبارک باشد. من گاهی فکر می کنم که ما با چه شباهتی می توانیم دعوی کنیم که شیعه آن بزرگوار هستیم. اگر متفکرین، نویسنده ها، کسانی که اطلاعات زیاد دارند، ابعاد معنوی و مادی و جهات دیگرش را ملاحظه کنند، بررسی کنند ابعادی که آن بزرگوار داشته است از اوایل سنین تا وقتی که به شهادت رسید و بررسی کنند که ما چطور می توانیم ادعا کنیم که ما شیعه این بزرگوار هستیم. باید همه ما و همه کسانی که دعوی تشیع می کنند الاّ معدود قلیلی که در صدر اسلام مثل ائمه هدی بودند ما اظهار عجز کنیم که نمی توانیم. من نمی توانم که در این مجلس حتی یک بعد از ابعاد این بزرگوار را ذکر کنم، لکن برای این که یک راهی باز بشود برای آن اشخاصی که اطلاعاتشان زیاد است، معارفشان زیاد است و جهات معنویاتشان زیاد است، راهی باز باشد که آنها فکر کنند و درست بررسی بکنند، بررسی او را و بررسی حال ماها را در بعد معارف، کسی که ادعیه حضرت را ملاحظه کرده باشد و نهج البلاغه را بررسی کرده باشد، می داند که پایه اش روی چه پایه ای هست. یعنی، این که معارف قرآن را فهمیده است. این بزرگوار است و کسانی که مورد تعلیم او بودند مثل ائمه هدی دعوی معارف خیلی آسان است. که شعری انسان بگوید، نثری بگوید و ادعا کند که ما داری چه معارفی هستیم. این آسان است. دعوا هم خیلی کرده اند اما واقعیت مطلب چطوری است؟ آنی که به حسب واقع هست و ما بخواهیم وجدانا آن را بیابیم، وقتی درست در حال خودمان دقت بکنیم نمی توانیم پیدا کنیم یک شباهتی مابین خودمان و او. آن عشقی که مولا به خدای تبارک و تعالی داشته است که در دعای کمیل / می فرماید / عرض می کند که من فرضا جهنم را بتوانم تحمل کنم ولی چطور فراق تو را تحمل کنم. این را می شود یک کسی شعر بگوید، یک کسی نثر بگوید، یکی خطابه بخواند و بگوید چه، اما واقعیت این طور است؟ ماها این طور هستیم؟ امثال ماها این بودند که / فراق / اصلش پیششان فراق از حق تعالی مطرح بوده است؟ فراق به قدری که / به آتش / به آتش جهنم. آتش جهنم غیر از این آتشهاست؛ آتش جهنم قلب هم می سوزاند؛ یعنی قلب معنوی را می سوزاند. علاوه بر این که جسم را می سوزاند در قلب انسان هم هست. وارد می شود، قلب معنوی انسان را هم می سوزاند. و ایشان می گویند من فرضا او را تحمل کنم اما فراق تو را چه کنم. این را هر کس پیش وجدان خودش حساب بکند که واقعا از فراق حق تعالی تا حالا یک لحظه شده است که تأثر پیدا کند که من فراق دارم از حق تعالی؟ اینها، ادعاها خیلی آسان است. خیلی از دراویش ادعا کردند، خیلی از کسانی که اهل معرفت اند ادعا کردند، اما واقعیت را انسان وقتی حساب بکند، مسئله این نیست.
یکی از چیزهای عادی آنها در نهج البلاغه هست، در روایات دیگر هم از سایر ائمه هست. این یک مقام عادی است، نه یک مقام بالایی است که می فرماید که / عرض می کند که / یا حضرت امیر می فرماید. دیگران هم همینطور که «عبادت سه جور است، یکی عبادت کسانی است که مثل عبید می ترسند و عبادت می کنند. یکی عبادت کسانی است که برای طمع و برای بهشت و این طور چیزها عبادت می کنند. این دو تا عبادت یکیش مال اُجَرا هست یکی هم مال عبید. اما عبادت سوم که هست که ما عبادتش را می کنیم. برای محبتی است که به خدا داریم».(۳۵) شما حساب کنید که اگر برای ما وعده قطعی برسد که جهنمی نیستید شما و همه بهشتی هستید، همه در بهشت جاودانید و جهنم هم درهایش برای شما بسته است، آن وقت عبادت خدا را هم می کردید باز یا بگویند برای محبت من عبادت کنید. شما در خودتان می دیدید این را که محبت خدا شما را وادار کند به عبادت، نه خوف، نه رجا، نه جهات نفسانی. عرض کردم که این ادعاها را می شود کرد که من بگویم من هم محبت دارم. اما ما محبتی نداریم به خدا / ما / هر چی هست حب نفس است. هر چی هست مال خودمان است. تا حالا یک قدم از نفس، از مدارج نفسانی ما بیرون نرفتیم؛ یعنی آن قدم اولی هم که اهل سَیر می گویند که یقظه است، ما باز بیدار نشده ایم. خدر طبیعت در ما الان هم هست و تا آخر هم شاید باشد، مگر خدا یک عنایتی بفرماید.(۳۶)
۴/۱/۶۵
* * *
من واقعا نمی دانم راجع به حضرت امیر از کجا شروع کنم. مسئله بغرنجی است، مسئله ای نیست که انسان بتواند بفهمد این همه ناله هایی که ایشان می زده است، سر در چاه می کرده، ناله می کرده. هر جا می رسیده ناله می کرده. این دعاهایی که از ایشان وارد شده است که در آن، آن همه ناله است. اینها چی است؟ آیا حضرت امیر علیه السلام برای خاطر این که توجه به این دنیا دارد و از مرتبه وحدت به سوی کثرت آمده است این قدر فریاد می زند؟ آیا توجه به کثرت موجب این همه فریاد ایشان هست؟ آیا در آن ناله های شب و در آن چاهها که ایشان ناله می زده است و در آن مواردی که ایشان با خدای تبارک و تعالی مناجات می کرده است راجع به این معنا بوده است راجع به این بوده است که خدایا، مرا از جوار خودت برگرداندی به عالم کثرت و همان حرفی که رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم ، فرمودند، از ایشان نقل شده است که «لیغان علی قلبی و انی لاستغفراللّه فی کل یوم سبعین مره».(۳۷) این «یغان علی قلبی» یعنی/ من/ همین طوری یک کدورت حاصل می شده یا همین رجوع به کثرت کدورت بوده؟ توجه به این عالم طبیعت با این که در نظر آنها جلوه خداست مع ذلک از آن جلوه باطنی و از آن مرتبه غیرحضرت الوهیت آنها را واداشته است، از این جهت ناله می زدند. این مسئله ای است که ما نمی توانیم ادراکش را بکنیم.(۳۸)
۲۳/۵/۶۶
جامعیت
حضرت امیر نمازش را هم می خواند، شمشیرش هم می کشید. شمشیرش دستش بود نماز هم می خواند. هر دو بود. قضاوت هم می کرد. همه کارها را می کرد.(۳۹)
۱۷/۱۱/۵۷
* * *
حضرت امیر هم مسئله می گفت هم احکام می گفت، هم شمشیر در دستش بود و جنگ می کرد.(۴۰)
۳۰/۱۱/۵۷
* * *
همان آدمی که این علوم معنوی را به مردم یاد می داد و کسی هم مثل او بعد از رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم ، حقایق را نمی دانست. همان روزی که با او بیعت کردند، به حسب تاریخ کلنگش را برداشت و رفت سراغ فعالیتش، منافات با هم ندارند.(۴۱)
* * *
حضرت امیر علیه السلام ، که رفتارش با داخله این طور بود و مثل یک نفر عمله گاهی کار می کرد، خودش همان وقتی که بیعت کردند با آن، آن اسباب کارش را برداشت و رفت یک قناتی را داشت خودش می کند، بعد هم که آب داد، وقفش کرد. این آدم که وضعش این طور بود، وقتی در مقابل دشمن می ایستاد، فریاد که می کرد، دلها را چه می کرد، شمشیر را که می کشید از این رو وقتی (می گویند که ضربات علی یکی بوده). از اینور که می زد دو نیم پاره می شد، از اینور هم می زد دو تا می شدند، شدت داشتند در مقابل آنها.(۴۲)
۹/۱/۵۸
* * *
این علی همه چیز است؛ یعنی در همه ابعاد انسانیت درجه یک است. و لهذا هر طایفه ای خودشان را به او نزدیک می کنند و خاصیت هر طبقه ای را هم دارد. خاصیت قدرت ورزشکارها به طور وافی دارد. می گویند که حضرت این بازوی ایشان تا اینجا مثل آهن بوده است و قدرتهایی که در شمشیرزنی به کار برده است، ضربتهای علی را می گویند که یکی بوده. از این طرف که می زده دو تا می کرده، از آن طرف هم که می زده دو تا می کرده. با یک ضربت یک دفعه اگر بر فرق می زده که این طور هم می زده، دو نیم می کرد… این علی همه چیز ماست و ما همه باید تابع او باشیم. در عبادت، فوق تمام عبادت کنندگان بود؛ در زهد، فوق همه زاهدها بود، در جنگ، فوق همه جنگجویان بود، در قدرت، فوق همه قدرتمندان بود و این یک اعجوبه ای است که جمع مابین چیزهای متضاد با هم کرده است.(۴۳)
۲۳/۲/۵۸
* * *
حضرت امیر علیه السلام ، یک نفر نبود، همه عالم بود. همه چیز بود. روی آن جهات معنویت و واقعیتی که داشت.(۴۴)
۳/۳/۵۸
* * *
علی بن ابیطالب اسلام شناس بود. در عملش هم آن طور که عملش هم اعجاز است، یک معجزه ای بود و لهذا می بینید که فقها حضرت امیر را از خودشان می دانند، خطبا هم از خودشان می دانند. پهلوانها هم از خودشان می دانند. زورخانه کارها هم از خودشان. زورخانه کارها وقتی اینجا می آیند، همه دم از علی است. شما(۴۵) هم همین طور. یک موجود اعجوبه ای بوده است که همه کس او را از خودش می دانسته، از همه بوده و از هیچ کدام نبوده. از همه بوده برای اینکه هر کدام یک جهت علی را توجه به آن داشته، آن که خوب توجه دارد، از این جهت، از آن جهتش از شما هم بوده، از این جهتش از یک دسته دیگر بوده، نبوده از باب اینکه یک جهت نبوده. همه چیز بوده، کیست که همه چیز باشد.(۴۶)
۱۷/۴/۵۸
* * *
در سیر الهی لازم نیست که انسان در یک گوشه بنشیند و بگوید من می خواهم سیر الی اللّه داشته باشم. خیر، سیر الی اللّه همان سیره و روش انبیا و خصوصا پیغمبر اسلام و ائمه معصومین است که در عین حالی که در جنگ وارد می شدند و می کشتند و کشته می دادند و حکومت می کردند، همه چیز سیر الی اللّه بود. این طور نبود که آن روزی که حضرت امیر مشغول است، سیر الی اللّه نباشد و فقط در هنگامی که نماز می خواند سیر الی اللّه باشد. هر دویش سیر الی اللّه بود. لذا پیغمبر می فرماید: «ضربت علی در روز خندق افضل از عبادت ثقلین است».(۴۷)
۴/۱۰/۶۱
* * *
این بزرگوار شخصیتی است که دارای ابعاد بسیار است و مظهر اسم جمع الهی است که دارای تمام اسماء و صفات است. تمام اسماء و صفات الهی در ظهور و در بروز، در دنیا و در عالم، با واسطه رسول اکرم در این شخصیت ظهور کرده است. و ابعادی که از او مخفی است، بیشتر از آن ابعادی است که از او ظاهر است. همین ابعادی هم که دست بشر به آن رسیده است و می رسد، در یک مردی، در یک شخصیتی جمع شده است. جهات متناقض، جهات متضاد، انسانی که در حال این که زاهد و بزرگترین زاهد است، جنگنجو و بزرگترین جنگجوست در دفاع از اسلام. اینها در افراد عادی جمع نمی شود. آن که زاهد است. به حسبِ افراد عادی جنگجو نیست. آن که جنگجوست زاهد نیست. در عین حالی که در معیشت آن طور زهد می کردند و آنطور در خوراک و در آنطور چیزها به حداقل قناعت می کردند، قدرت بازو داشتند. آن قدرت بازو را و این هم جزء اموری است که جمعش، جمع متضادین است. در عین حالی که دارای علوم متعدده و دارای علوم معنویه و روحانیه و سایر علوم اسلامی است. در عین حال می بینیم که در هر رشته ای، مردمی که اهل آن رشته اند او را از خودشان می دانند؛ پهلوانها حضرت امیر را از خودشان می دانند. فلاسفه حضرت امیر را از خودشان می دانند. فقها حضرت امیر را از خودشان می دانند. هر قشری که اهل یک رشته است، حضرت امیر را از خودش می داند و حضرت امیر از همه است. دارای همه اوصاف است و دارای همه کمالات.(۴۸)
۲۳/۶/۶۳
* * *
آنهایی که شیعه این مرد بزرگ هستند البته نمی توانند مثل او باشند، خود ایشان هم فرمود شما قدرت این را ندارید. حتی قدرت همین زهد ظاهریش را، چه برسد به معنویاتش، لکن نباید ما گمان کنیم که ما شیعه امیرالمؤمنین علیه السلام ، هستیم. و خود او در دعای کمیل و سایر ادعیه هایش و در روشش آنطور خوف از خدا داشت و آنطور از عاقبت می ترسید که منعکس شده است این در دعای کمیل و در حالات او و ما اصلاً دنبال این مسائل نباشیم و بگوییم ما شیعه هستیم. آنطور بسط عدالت، اگر موفق شده بود، کرده بود که الگو شده بود برای همه حکومتهای عالم، نگذاشتند.(۴۹)
۲۳/۶/۶۳
* * *
در جهت عبادت این، در جهت معارف او، که اینها نمی توانیم حالا ما همه اش را ذکر کنیم. در جهت زهد آن ترتیب، آن ترتیبی که، بعد از اینی که همه وسایل برایش فراهم است باز از نان و نمک و یک چیز مختصر تجاوز نمی کند. در قضیه بیت المال آنطور است که خوب دیدید، تاریخ را دیدید که وقتی که صحبت دیگری می شود چراغ را خاموش می کند. اینها یک قصه هایی است که ما می شنویم، یک واقعیت است، ولیکن پیش ما یک قصه است. ما نیستیم اینطور. در مسئله جنگ ما باید بگوییم اگر این را بگوییم خیلی بعید نگفتیم که شمشیر ایشان از آن وقتی که وقت این بوده است که ایشان جنگ بکند، تا آخر عمرشان در غلاف نرفته است. در تمام جنگهای رسول خدا الاّ نادر ایشان بوده است و پیشقدم بوده است. بعد از رسول خدا مشاور جنگی بوده است ولو این که مدتهای طولانی اسلام محروم شد از ایشان. بعد از این که مردم با ایشان بیعت کردند، باز هم تمام عمرش را به جنگهای داخلی گذراند. این طور نبود که حالایی که من یک آدم عارفی هستم بروم کنار بنشینم برای این که من عارفم. من یک آدم زاهدی هستم. حالا که زاهدم دیگر کار نداشته باشم به مصالح مسلمین؛ بروم کنار بنشینم. من یک آدم فقیهی هستم. حالا که فقیه هستم دیگر کار نداشته باشم که به مسلمانها چه می گذرد، من هم بروم کنار بنشینم. در عین حالی که همه این معانی در او بوده است؛ توحید در حد اعلا، معرفت در حد اعلا، فقه در حد اعلا، هر علمی در حد اعلا. در عین حال در جهاد هم در حد اعلا بوده. ابعاد مختلفه این است که در آن بعد این را وادار نمی کند که از این یکی صرفنظر بکند؛ جامع الجهات است.(۵۰)
۴/۱/۶۵
* * *
من درباره شخصیت حضرت امیر چه می توانم بگویم و کی چه می تواند بگوید. ابعاد مختلفه ای که این شخصیت بزرگ دارد، به گفتگوی ماها و به سنجش بشری در نمی آید. کسی که انسان کامل است و مظهر جمیع اسماء و صفات حق تعالی است، ابعادش به حسب اسماء حق تعالی باید هزار تا باشد و ما از عهده بیان حتی یکیش / را / نمی توانیم برآییم. این شخصیت که جامع تضاد است، امور متضاد در او جمع است، کسی نمی تواند در حول و حوش او سخن بگوید. از این جهت من در این موضوع بهتر می دانم که ساکت باشم.(۵۱)
۱/۶/۶۵
* * *
درباره حضرت امیر علیه السلام ، این قدر گفته شده است و نوشته شده است و باز هم حقش ادا نشده است؛ یعنی این معجزه الهی تاکنون معلوم نشده است که چه شخصیتی است. همه طوایف مختلفی که در اسلام هستند و خصوصا در شیعه مذهبها، این حضرت را به خودشان نسبت می دهند؛ عرفا، حکما، فقها، فلاسفه و اقشار مختلفه حتی دراویش، صوفیه و حتی کسانی که به اسلام اعتقاد ندارند از کلمات ایشان استشهاد می کنند. آن وقت که من عراق بودم که حزب عفلقی که اصلاً اعتقاد به اسلام ندارد، بلکه مضاد با اوست، مع ذلک کلمات ایشان را در و دیوارها برش استشهاد می کردند و هر کسی به یک نحو از ایشان اسم می برد؛ در زورخانه ها به عنوان یک پهلوان، در جنگها به عنوان یک جنگنده، در مدارس به عنوان یک ارزشمند فقیه و در هر جایی که ملاحظه می کنید به نظر هر یک و هر طایفه ای حضرت یک وضعی دارد و همه آنها را از خودشان می دانند. الاّ البته بعضی که اصلاً اعتقادی به اسلام ندارند، لکن مع ذلک آنی که باید باشد این معما حل نشده است و نخواهد شد. این موجود یک اعجازی است که نمی شود در اطراف او آن که هست صحبت کرد. هر کس به اندازه فهم خودش و به اندازه نظری که دارد در این باب صحبت کرده است و حضرت غیر از این معانی است، یعنی ما نمی توانیم به آن جایی که بتوانیم از ایشان به آن جور که هستند مدح کنیم. آن صفات متضاده که در اشخاص نمی شود باشد، در ایشان هست. از همین جهت است که این صفات متضاده که هست، این که هر کسی یک طرفش را گرفته است و خیال می کند که ایشان او است. کسی که عارف مسلک است و در رأس عرفای عالم واقع شده است، این آدم در حکومت دخالت دارد. در صورتی که عرفای معروف اصلاً کناره گیری می کردند. کسی که در جنگها آنطور فعالیت داشته است مع ذلک در زهد و تقوا و کناره گیری از خلق آنطور بوده است. چون ابعاد مختلف درش بوده است، هر کسی یک بعدی از او را گرفته است و خیال کرده است که بعد واقعی این است و تاکنون آن بعدی که ایشان دارند، آن بعد معنوی ای که ایشان دارند برای کسی کشف نشده است مگر برای اشخاصی که همطراز او هستند. از این جهت درباره ایشان صحبت کردن از هر ترتیبی که باشد، همه این چیزها را دارد، لکن آن که هست نمی شود صحبت کرد. نمی توانیم ما صحبت کنیم.(۵۲)
۲۳/۱۲/۶۵
* * *
عدالت
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بعد از اینکه دست دو نفر دزد را قطع می کند، چنان نسبت به آنان عاطفه و محبت نشان می دهد و معالجه و پذیرایی می کند که از مداحان حضرت می شوند.(۵۳) یا وقتی می شنود ارتش غارتگر معاویه خلخال از پای یک زن اهل ذمّه در آورده اند، به قدری ناراحت می شود و عواطفش چنان جریحه دار می گردد که در نطقی می فرماید اگر از تأثر این واقعه انسان بمیرد، قابل سرزنش نخواهد بود.(۵۴) با این همه عاطفه، روزی هم شمشیر می کشد و افراد مفسد را با کمال قدرت از پا در می آورد. معنای عدالت این است.(۵۵)
* * *
چنین سلطانی دیده ایم که چراغ را خاموش می کند که آن چراغ به قدر دو دقیقه که با این شخص می خواهد صحبت عادی بکند، صحبت رفاقتی مثلاً بکند این دیگر روشن نباشد. خودش هم دستگاه بارگاهش این مسجد است، توی این مسجد می آید می نشیند. همه می آیند حرفهایشان را به او می زنند. از مسجد هم لشکر درست می کند و می فرستد به این طرف و آن طرف برای عرض می کنم پیشرفت اسلام، لکن زندگیش همین است که عرض کردم که یک پوست هست. وقتی که شب مردنش، شب شهادت حضرت، وقتی که مهمان بود منزل دخترش نمک آوردند و شیر. گفت تو چه وقت دیده بودی که من (برحسب نقل) دو تا چیز همراه بخورم. رفت نمک را برداشت، فرمود که به جای نمک، شیر را بردار. نان با نمک را خورد آن سلطان حجاز، ایران، سوریه، لبنان، عراق، ماورای اینها، اردن و امثال ذلک این شب آخر زندگی ایشان در حال آن قدرتمندی.(۵۶)
۶/۸/۵۷
* * *
روز عید غدیر روزی است که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم ، وظیفه حکومت را معین فرمود و الگوی حکومت اسلامی را تا آخر تعیین فرمود و حکومت اسلام نمونه اش عبارت است از یک همچو شخصیتی که در همه جهات مهذب، بر همه جهات معجزه است و البته پیغمبر اکرم این را می دانستند که به تمام معنا کسی مثل حضرت امیر علیه السلام ، نمی تواند باشد، لکن نمونه را که باید نزدیک به یک همچو وضعی باشد از حکومتها تا آخر تعیین فرمودند.(۵۷)
۲۸/۸/۵۷
* * *
حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب که حاکمیت بر یک صحنه بزرگ، یک ممالک بزرگ از عربستان سعودی گرفته تا مصر، ایران، عراق و سوریه و سایر جاها را داشته است. همین قاضی که خودش قرار داده برای قضا، وقتی که یک نفر یهودی به او دعوی کرده است و ادعا کرده است چیزی را، قاضی او را خواسته و او هم آمده است در محضر قاضی و با یهودی در عرض هم نشسته اند و دادخواهی شده است و قاضی حکم بر خلاف حضرت امیر علیه السلام ، یعنی حکومت وقت کرده است و تسلیم بوده است. یک همچو وضع حکومتی در بشر معلوم نیست تحقق پیدا کرده باشد، و ما آرزوی یک همچو حکومتی داریم. یک حکومت عادل که نسبت به افراد رعیت علاقه مند باشد، عقیده اش این باشد که باید من نان خشک بخورم که مبادا یک نفر در مملکت من زندگیش پست باشد، گرسنگی بخورد.(۵۸)
۱۵/۱۱/۵۷
* * *
حضرت امیر علیه السلام ، قسم می خورد (به حسب روایتی که هست توی نهج البلاغه) که اگر چنانچه همه اقالیم دنیا را به من بدهند که بخواهم یک ظلمی بکنم، اینقدر که یک چیزی را از ذهن یک مورچه من بگیرم ظلم است، من نمی کنم.(۵۹)
۱/۳/۵۸
* * *
علی بن ابیطالب علیه السلام ، همه عالم اگر کافر می شدند به حال او فرقی نمی کرد جز غصه خوردن به اینکه چرا اینها دارند خلاف می کنند، والاّ در مشی او هیچ تغییری نمی کرد. آن روزی که تو خانه نشسته بود با آن روزی که یک خلافت دارای آن وسعت که ایران یک جزئش بود تا مصر و در حجاز و همه اینجا تحت سیطره بود و از اروپا هم یک مقداری، هیچ فرقی در حال روحیش نبود که حالا که من دارای یک همچو چیزی هستم، باید مثلاً چه بشود، هیچ ابدا در روح او هیچ فرقی نمی کرد، برای اینکه روح، روح الهی بود. روح الهی در آن فرقی نمی کند که یک جمعیت کمی تحت نظر او باشد یا یک دنیا باشد. در حال روحی او فرقی نمی کند، او موظف است عدالت کند، می تواند با این چهار تا که هست عدالت بکند، اگر توانست با همه جا، همه جا عدالت را گسترش می دهد.(۶۰)
۱۷/۴/۵۸
* * *
روز گشایش مجلس اسلامی(۶۱) در روزی است که عدالت در عالم متولد شده است. روزی است که امیرالمؤمنین علیه السلام ، به دنیا آمدند. این مظهر همه عدالتها و اعجوبه عالم هستند و از صدر عالم تا ابد به جز رسول اکرم کسی به فضیلت او نیست. این را ما به فال نیک می گیریم و این فکر را می کنیم که آقایان که در یک روزی که مظهر عدالت خدا، پرتو عدالت انسانی در آن روز متولد شده است و شما مجلس را در آن روز افتتاح می کنید بدانید که باید همان رشته را، همان رشته علی علیه السلام ، را پیروی کنید.(۶۲)
۴/۳/۵۹
* * *
این روزی است که به واسطه تولد مولا علیه السلام ، که تولد عدالت مطلق و تولد رحمت الهی است، به همه شماها تبر
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
