اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل گفتگو – فلسفه دین، کثرت گرایی دینی، عصری بودن دین، الهیات پویشی
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 63
فرمت فایل پاورپوینت
ارائهی فایل پاورپوینت کامل گفتگو – فلسفه دین، کثرت گرایی دینی، عصری بودن دین، الهیات پویشی – تجربهای خاص و متمایز!
پاورپوینتی حرفهای و متفاوت:
فایل فایل پاورپوینت کامل گفتگو – فلسفه دین، کثرت گرایی دینی، عصری بودن دین، الهیات پویشی شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شدهاند.
ویژگیهای برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل گفتگو – فلسفه دین، کثرت گرایی دینی، عصری بودن دین، الهیات پویشی:
- طراحی خلاقانه و حرفهای: فایل فایل پاورپوینت کامل گفتگو – فلسفه دین، کثرت گرایی دینی، عصری بودن دین، الهیات پویشی به شما این امکان را میدهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیرهکننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
- سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل گفتگو – فلسفه دین، کثرت گرایی دینی، عصری بودن دین، الهیات پویشی به گونهای طراحی شدهاند که استفاده از آنها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
- آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل گفتگو – فلسفه دین، کثرت گرایی دینی، عصری بودن دین، الهیات پویشی با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.
کیفیت تضمینشده با دقت بالا:
فایل فایل پاورپوینت کامل گفتگو – فلسفه دین، کثرت گرایی دینی، عصری بودن دین، الهیات پویشی با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهمریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بینقص و حرفهای هستند.
نکته مهم:
هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخههای غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل گفتگو – فلسفه دین، کثرت گرایی دینی، عصری بودن دین، الهیات پویشی با دقت و حرفهای تنظیم شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل گفتگو – فلسفه دین، کثرت گرایی دینی، عصری بودن دین، الهیات پویشی را دانلود کنید و ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل گفتگو – فلسفه دین، کثرت گرایی دینی، عصری بودن دین، الهیات پویشی :
اشاره
درباره «فلسفه دین » سؤالات متعددی مطرح است. به منظور پاسخ به برخی از آنها،از حجج اسلام علی مصباح و
سید محمدکاظم مصباح موسوی، فارغ التحصیلان بخش ادیان دانشگاه مک گیل و محققان این رشته دعوت
گردید تا به سؤالات مطروحه در این باب پاسخ گویند
.
معرفت: ضمن تشکر از حضور آقایان، از آقای مصباح خواهش می کنیم بفرمایند که «فلسفه دین » که نوعی تامل
عقلانی در مباحث دینی است، چه نقشی در تدین مردم دارد؟
حجه الاسلام مصباح: تامل عقلی در مسائل دینی چیز جدیدی نیست.هم در اسلام و هم در ادیان دیگر همیشه
سعی شده تا اصول اعتقادی دین را به وسیله مباحث و استدلالات عقلی اثبات کنند و شبهاتی را که در این زمینه
مطرح بوده پاسخ دهند. البته همیشه این تلاشها موفق و به یک شکل نبوده است; گاهی این مباحث به صورت
استدلال برهانی بوده و زمانی به صورت مباحث جدلی برای اقناع طرف مقابل مطرح می شده است
.
اصولا چون متولیان دینی یا پیروان ادیان همیشه با کسانی که،به دلیل عدم التزام به مبانی آن دین، دین و
اصول آن را زیر سؤال می برند،مواجهند، اهل دین ناچارند از برخی روشها و مبانی استفاده کنند که مورد قبول
طرف مقابل هم باشد تا بتوانند بر اساس یک سلسله اصول پذیرفته شده بین طرفین پاسخ دهند و دین را اثبات
کنند که دین ودعاوی آن حق است و در نهایت، نتایجی را که می خواهند از آن بگیرند.پس تامل عقلانی در
گذشته نیز وجود داشته است. لکن، در گذشته، این تلاشهای عقلانی برای ادیان تحت عناوین گوناگون و پراکنده
در بین مسائل کلامی و فلسفی بوده است. از اینرو، به طور مشخص، دراسلام،«علم کلام » به این مهم پرداخته
است. در فلسفه اسلامی، دربخش «الهیات بالمعنی الاخص »، بخصوص درباره «وجود
خداوند
» بسیاربحث شده وبراهین متعددی بر آن ارائه شده است
.
آنچه امروز به عنوان «فلسفه دین » مطرح است بخشهایی از همان مباحث کلامی و فلسفه بالمعنی الاخص
می باشد که عمده مطالب آن ادله اثبات وجود خداست، به علاوه برخی مسائل عقلی جدید که درباره اصل دین،
صفات خدا و زبان دین است; مثلا اینکه بر فرض پذیرش وجود خدا، چرا ما به دین احتیاج داریم؟ اگر وجود دین
لازم باشد حوزه و قلمرو آن چقدر است؟ در چه مسائلی اظهار نظر می کند و در چه مسائلی حق ابراز عقیده
ندارد؟ زبان دین چه زبانی است؟ آیا به زبان مردم سخن می گوید یا برای خود زبان خاصی دارد؟ متون دینی
راچگونه باید تفسیر کرد؟ چگونه و بر اساس کدام مبانی، بین دین، علم فلسفه تعارض پیدا می شود؟ اینها
مباحثی است که در «فلسفه دین »جدید به آنها می پردازند
.
بنابراین، تلاش عقلانی برای فهم و اثبات مسائل دینی مساله ای طبیعی است و از گذشته هم وجود داشته است و
درباره نقش آن دردینداری مردم، همین بس که بگوییم اصول هر دینی با عقل اثبات می شود و هیچ راه دیگری
هم برای آن وجود ندارد. در اسلام هم، این مساله مشهور است که «اصول دین تقلیدی نیست » و هر کس باید
بااستدلال و عقل خود به آنها ایمان بیاورد. بر این اساس، رابطه مستقیم وتنگاتنگی بین «کنکاش عقلی در اصول
دین » و «دینداری » وجود دارد.هر قدر این مباحث عمیقتر و غنی تر باشد و جوانب بیشتری را در نظربگیرد و
بتواند شبهات بیشتری را پاسخگو باشد اثر بیشتری در دینداری مردم دارد و به آنها قدرت می دهد تا دینشان را
در هجوم شبهات بهترحفظ کنند
.
معرفت: آیا در دین حوزه تامل فلسفی و عقلی محدود به اصول عقاید است یا فروع دین را هم می تواند شامل شود؟
حجه الاسلام مصباح: البته تامل عقلی می تواند تعمیم پیدا کند و عقل مجاز است در هر مساله ای فکر کند و
پیرامون آن هر اشکال و سؤالی رامطرح کند و آن مساله را از دیدگاه عقلی بررسی نماید. اما مساله این است که
همان عقلی که ما را با استدلال به این نتیجه رساند که خدا ومعادی هست و خدا، برای نشان دادن راه،
راهنمایانی را فرستاده تادست بشر را بگیرند و آنچه را که نمی فهمد به او تعلیم دهند، همین عقل حکم می کند
که اگر اعتقاد به چیزی را خدا یا انبیا و اولیای او فرمودند وتو در آن شک کردی و نتوانستی از راه عقل ثابت کنی
حق نداری که بگویی: تا از راه عقل برایم اثبات نشود قبول نمی کنم; چون فرض بر این است که عقل محدودیت
دارد و به تنهایی به برخی مسائل راه نمی برد،بلکه منبع و ملجا دیگری لازم است که این اطلاعات را در اختیار او
قراردهد. اما اگر فرمایشات خداوند و سخنان انبیا از راه ادله عقلی اثبات شود هیچ اشکالی وجود نخواهد داشت
.
عقل می تواند تلاش کند تامسائل را از راه تعقل اثبات کند; اما اشکال آنجاست که اگر عقل مانتوانست یکی از این
مسائل را اثبات یا درک کند – غیر از اصول دین که با صرف نظر کردن از عقل امکان اثبات ندارند – نمی توان
گفت: چون عقل ما نتوانسته است آن را درک کند پس نمی پذیریم. نه، در اینجا، اصل بر وحی است و آنچه از سوی
خدا باید به انسان برسد. عقل ابتداءا به اینجا راه ندارد. ولی پس از اینکه این مساله مطرح شد، ممکن است عقل
از طریق مقدماتی بتواند به آن راه پیدا کند و آن را اثبات نماید. دراینجا، امکان تلاش عقلی وجود دارد
.
معرفت: با توجه به اینکه پس از پیروزی انقلاب اسلامی دین دوباره در جهان احیا شده و بخصوص در جامعه ما و
برخی جوامع اسلامی نقش خود را نشان داده، این سؤال مطرح می شود که انتظار بشراز این دین چیست؟
چگونه دین نیاز بشر را برآورده می سازد؟
حجه الاسلام مصباح: این سؤال را می توان به صورتهای گوناگونی مطرح کرد. اینکه انتظار ما از دین چیست
.
می تواند سؤال درستی نباشد;چون ممکن است دین برای اهدافی آمده باشد که همسو و هم افق باانتظارهای ما
نباشد و ما انتظارهای غیر معقولی از آن داشته باشیم. پس به جای اینکه بگوییم انتظار ما از دین چیست؟ باید
گفت: دین برای چه هدفی آمده است؟
در جواب این سؤال باید گفت: پس از اینکه به کمک عقل اثبات کردیم که باید خدایی باشد و زندگی انسان
نمی تواند به این دنیا محدودگردد و باید پس از این نشئه، نشئه دیگری هم باشد که زندگی بی نهایت انسان در
آنجا محقق شود عقل به این نتیجه می رسد که خدایی که اثبات می شود باید حکیم باشد; آن خدا نمی تواند
انسان را، که زندگی بی نهایتی در پیش دارد، رها کرده باشد، بدون اینکه او را راهنمایی کند تاسعادت و شقاوت
ابدی خود را بشناسد. اینجاست که مساله دین مطرح می شود و لازم می گردد که خداوند برای هدایت بشر
افرادی را از سوی خود بفرستد و با آنها ارتباط مستقیم داشته باشد و راهنماییهای لازم را ازطریق آنها به بشر
برساند
.
اکنون سؤال این است که راهنماییهایی که لازم است خدا در اختیاربشر قرار دهد باید در چه زمینه هایی باشد؟
به طور طبیعی، اولین دسته از معارفی که باید در دین باشد در زمینه راهنمایی انسان به سعادت ابدی و
بی نهایت است. رابطه ای که بین زندگی انسان و سعادت و شقاوت اخروی او مطرح می شود رابطه ای نیست که
عقل بتواند به طور کامل آن را درک کند. شاید عقل بتواند بعضی مسائل را درک کند ولی به یقین نمی تواند این
رابطه را به طور دقیق تشخیص دهد. چون سعادت وشقاوت اخروی در احاطه عقل نیست تا بتواند نظر دهد که
چون آن سعادت و شقاوت چنین مشخصاتی دارد و دارای چنین رابطه ای بااعمال است پس باید این کار را انجام
داد یا آن کار را ترک نمود
.
در اینجا، برترین نقش دین و اولین مساله ای که در دین مطرح می شود، روشن می گردد و آن عبارت از این است
که اعمالی را که به سعادت یا شقاوت اخروی انسان مربوط می شود – و شاید بتوان گفت عبادات در این مجموعه
قرار دارند – مشخص می سازد. با این راهنمایی،انسان متوجه می گردد که اعمال او به شکلی مستقیم با سعادت
وشقاوت اخروی او در ارتباط است. با نظری دقیقتر، مساله به عبادات هم منحصر نمی شود; چون وقتی بپذیریم
که اعمال دنیوی انسان با سعادت و شقاوت اخروی او ارتباط مستقیم دارد دیگر نمی توانیم بین اعمال اوتفصیل و
تمایزی قایل شویم. بنابر این، تمام اعمال دنیوی انسان مشمول این اصل خواهد بود. فقط عبادات نیست که با
سعادت وشقاوت اخروی رابطه پیدا می کند، بلکه هر عمل انسانی و هر گونه گفتارو کردار و حتی فکر و خیال او
مشمول این اصل می شود
.
آیا عقل می تواند نسبت به تک تک این مسائل حکم کند؟ به فرض،اگر عملی انجام شد آیا عقل می تواند رابطه
بین این عمل را با سعادت وشقاوت اخروی تشخیص دهد تا بگوید آن را ترک کن یا انجام بده؟ به یقین، عقل
توانایی چنین کاری را ندارد نه عقل فلسفی و نه عقل اجتماعی. به تعبیر بعضی، عقل جزئی هم، که نامش تجربه
است، تاوقتی انسان تجربه چیزی را نداشته باشد، عقل اجتماعی یا عقل جزئی او نمی تواند حکم کند که این
مساله با نتیجه اش رابطه ای دارد یا ندارد یابر فرض وجود رابطه، آن رابطه مستقیم است یا معکوس. این رابطه،
به هر صورت که باشد، عقل در پاسخ به این سؤالات عاجز است; چرا که انسان هیچ گونه تجربه ای درباره مسائل
اخروی ندارد. بنابراین، انسان دراین مسائل; یعنی در تمام اعمال و رفتار دنیوی اش – دست کم درکلیاتش
–
نیازمند به وحی است
.
وحی و دین باید، دست کم، چهارچوبی را برای انسان تعیین کنند تااو در این محدوده توان حرکت داشته باشد
;
اما خارج از این چهارچوب شقاوت است و حق بیرون رفتن از آن را ندارد. در این محدوده، کم وزیاد بودن قدرت
تحرک انسان به عقل، تجربه و سایر نیروها و قوای خدادادی او بستگی دارد
.
البته منظور ما از دین هر نوع دینی نیست، بلکه مراد دین حق است،دینی که تحریف نشده و برای نیازهای بشر
کافی باشد. دینی مانندمسیحیت، که حتی پیروان و معتقدان به آن اعتراف می کنند که مورد تحریف قرار گرفته
است و اعتراف می کنند که کتاب آنها دست نوشته افراد بشر است، دینی نیست که تضمین کننده سعادت بشر
باشد. طبعانمی توان از چنین دینی انتظارات بسیاری داشت. بنابراین، طبیعی است که ارباب کلیسا و پیروان
دین مسیحیت یا فلاسفه منتسب به آن به این نتیجه برسند که این دین فقط برای رابطه انسان با خدا سودمند
است، آن هم به این دلیل که راهی وجود ندارد تا اثبات کنند که به این درد هم نمی خورد; چون عقل یا تجربه
دیگر به آنجا راه ندارد که بتواند چنین چیزی را اثبات کند. لذا در اینجا، به همین مقدار بسنده می کنند
که بگویند: «دین فقط برای ارتباط انسان با خداست ». اما برای سایر مسائل،که آثار آن در زندگی بشر پیدا
می شود و اثبات شده است که عقل در این مسائل به بیراهه می رود، نمی پذیرند که نقش داشته باشد
.
البته آنها حق دارند; چون از دینی که آنها می شناسند بیش از این انتظار نمی رود. به نظر ما، حتی چنین
انتظاری هم از آن نمی رود که بتواند «رابطه انسان با خدا» را تنظیم کند; چون دینی است تحریف شده که
بسیاری از مسائل آن مخدوش و مقدار زیادی از احکام آن منسوخ است. بر فرض، اگر دین حضرت عیسی علیه
السلام هم تحریف نشده باقی می ماند چیزی نبود که تا ابد برای بشر کافی باشد. پس اگر ما درباره دین،آنچه که
دین برای بشر می آورد و انتظاری که می توان از دین داشت سخن می گوییم منظورمان دین حق است. بنابراین،
دین – با همان تعریفی که گفته شد – قلمرو بسیار وسیعی دارد که تمام زوایای زندگی بشر را در بر می گیرد و در
همه مسائل زندگی انسان نظر می دهد
.
معرفت: به نظر شما آیا می توان گفت که به طور کلی، نقش دین درزندگی بشر در سه مرحله خلاصه می شود
: ۱-
رابطه ای که انسان با خدادارد، (فایده این ارتباط سعادت ابدی اوست، همچنان که دوری از خداشقاوت وی را
در پی دارد) ۲ – رابطه انسان با انسانهای دیگر که دین نحوه این رابطه و کیفیت آن را مشخص می کند، ۳
–
رابطه انسان باطبیعت که نقش دین در اینجا نیز راهنمایی بشر است تا از طبیعت به گونه ای استفاده کند که
زمینه ساز سعادت پس از زندگی او باشد؟
حجه الاسلام مصباح: بله، این جمع بندی بسیار خوب است. فقط این نکته را باید مد نظر داشت که هیچ یک از
اینها جدا و بی نیاز از رابطه انسان با سعادت و شقاوت ابدی اش نیست، بلکه باید در این رابطه موردتوجه قرار
گیرد
.
معرفت: سؤالی که در اینجا مطرح می شود این است که آیامی توانیم دینمان را به زمینه خاصی محدود کنیم؟
به عبارت دیگر، قلمرودین تا کجاست؟ آیا می توان گفت که دین در بعضی از ابعاد زندگی، مثلادر مسائل ارزشی و
اخلاقی یا فقط در بعد اجتماعی و اقتصادی زندگی انسان، می تواند وارد شود یا نه، قلمرو دین گسترده است و
شامل تمام ابعاد زندگی بشر می شود؟
حجه الاسلام مصباح: پاسخ این سؤال، به اجمال، در جواب پرسش قبل گفته شد، اما تفصیل مطلب آنکه برخی
افراد که خواسته اند درمسائل فلسفه دین اظهار نظر کنند، چون در این زمینه ها بیشتر از فلاسفه مسیحی متاثر
بوده اند، سعی کرده اند که قلمرو دین را در مسائل عبادی وارتباط انسان با خدا محدود سازند. اما این نوعی
خودکم بینی است که ما بخواهیم دینمان را از راه ادیان دیگر بشناسیم
.
بعضی،بااین ادعا که چون مسیحیت تجربه تلخی را در مورد دخالت دین در مسائل اجتماعی و سیاسی در پیش
روی ما گذاشته است،می گویند که اسلام نباید آن تجربه را تکرار کند و در مسائل اجتماعی وسیاسی دخالت
نماید. هنگامی که مسیحیت خواست وارد صحنه اجتماع شود آن فاجعه ها، که در اروپا برای بشریت، علم و حتی
خوددین به وجود آمد، موجب شد که بسیاری از انسانها از دین رمیده شوند
.
این افراد ادعا می کنند که باید از این تجربه تلخ درس بگیریم و سعی نکنیم که یک بار دیگر این تجربه را
بیازماییم و اسلام را به عنوان یک دین در مسائل اجتماعی وارد کنیم و بعد بر سر اسلام و بر سر بشریت همان بلا
را بیاوریم که در قرون وسطی، کلیسا و ارباب کلیسا بر سربشریت آوردند. البته این مطلب یک مغالطه بیش
نیست. همان گونه که در جواب سؤال قبلی گفته شد، ما باید دین را تعریف کنیم، بدانیم که ابتدا درباره چه دینی
بحث می کنیم، آیا منظور از دین هر چیزی است که به نام دین خوانده می شود یا اینکه دین باید دارای
ویژگیهایی باشد؟ آیاویژگیهای دین مورد بحث ما با مسیحیت یکی است و اگر تفاوت دارددر چه مسائلی با هم
متفاوتند؟ و اینکه آیا این گونه بحثها به آن ضرری می رساند و تغییری در آن ایجاد می کند یا نه؟
درست است که درس گرفتن از تجارب دیگران مفید است ومی تواند برای ما آموزنده باشد، لکن اینان در وجوه
تفاوت دقت نکرده اند. به صرف اینکه فلاسفه به این نتیجه رسیده اند یا مسیحیت چنین تجربه ای داشته است، ما
نمی توانیم از دین خود دست بکشیم.این افراد نمی توانند بدون توجه به وجوه افتراق حکمی کلی صادر کنندو
چنین حکمی کاملا غیر منطقی خواهد بود
.
بر اساس آنچه گفته شد، که دین باید در همه مسائل راهنمای انسان باشد، به این نتیجه می رسیم که قلمرو دین
محدود به اصول عقاید یافروع آن، مانند نماز و روزه و عبادات و امثال آن نیست. البته اگر عبادات را بر طبق
معنای وسیع آن در نظر بگیریم، آنچنان که در روایات به کاربرده شده، می توانیم بگوییم که تمام اعمال انسان
در دنیا می تواندعبادت باشد، به شرط آنکه در مسیر خدایی قرار گیرد، منطبق با احکام شرع باشد و با نیتی
صحیح انجام شود. ولی این مفهوم را نمی توان درعبادات به معنای خاص و در اعمال فردی، آن هم صرفا محدود
به ارتباط با خدا، خلاصه کرد
.
از محدوده عبادات که فراتر رویم به مسائل اخلاقی، اجتماعی،اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، تربیتی و مانند آن
می رسیم. در اینجا نیزنظریات متعددی وجود دارد: بعضی معتقدند که در مسائل غیرعبادی،نظر دین نظر
«
حداقلی » است; مثلا، دین می گوید: حداقل چیزی که دراخلاق باید رعایت شود، چیست یا حداقل چیزی که در
اقتصاد بایدرعایت شود کدام دستور است; اما نمی گوید که انسان فلان چیز را لازم ندارد یا بهتر از این برای او
ممکن نیست. اگر جامعه ای بخواهد سالم باشد حداقل کاری که باید بکند این است که ربا خواری در آن نباشد
;
یامثلا می گوید: اگر می خواهید جامعه خوبی از نظر اخلاقی داشته باشیددروغ نگویید، غیبت نکنید; اما بیش
از این دیگر حرفی ندارد
.
آیا چنین نظری درست است یا نه؟ به نظر بنده، باید دید که منظور از«حداقل » و «حداکثر» چیست؟ اگر منظور
از حداقل این باشد که دین یک سلسله مسائل زیر بنایی در هر زمینه را مطرح می کند سخنی بجاست; زیرا هیچ
کسی ادعا نمی کند که دین تمام ریزه کاریها،اساسنامه ها و قوانین مربوط به اقتصاد یک جامعه را در همه
زمینه ها،اعم از صنعت، کشاورزی، خدمات و امثال آن، همه را جزء به جزء ذکرکرده است. آنچه مورد ادعا
می باشد این است که دین در هر زمینه، چه در زمینه فردی، چه در زمینه اجتماعی و چه در زمینه های اقتصادی،
اخلاقی و مانند آن اصولی را بیان کرده است. اما از جزئیاتی که به هریک از اینها مربوط می شود و مسائل فرعی
و مسائلی که در اثرموقعیتهای زمانی، مکانی، فرهنگی و سایر مسائل تغییر پذیر است ذکری به میان نیاورده
است. اصولا دین آمده تا آنچه را که انسان نمی داندبه اوبیاموزد:«ویعلمکم مالم تکونواتعلمون »(بقره/۱۵۱); دین آنچه
راکه نمی دانستید ونمی توانستید بفهمید به شما می آموزد. حال چنانچه این اصول رابدست عقل بدهیم
وبگوییم که درزمینه اقتصاد، تربیت وسایرمسائل باید بر اساس این اصول حرکت کرد آن وقت دیگر عقل بر
اساس تجربه و مسائل علمی، که در هر زمینه مطرح است، می تواند به تنهایی به پیش رود. دین متکفل تبیین
جزئیات در این زمینه ها نیست. اما اگرمنظور از حداقل این است که دین فقط حد نصابی را بیان کرده است
که آن هم به دلیل محدود بودن به زمان و مکان گاهی وقتها پایش لنگ است باید گفت که چنین نیست و دین با
این معنای حداقل سازگاری ندارد
.
اصولا دین در زمینه مسائل اجتماعی و نظریات یک مبنای اعتقادی یا معرفت شناختی و جهان شناختی دارد که
بر آن مبنا، بعضی مسائل ارزشی مطرح می شود و بر اساس آن مسائل ارزشی، دستورالعملها،قوانین و اصول
کاربردی پایه گذاری می شود; مانند درخت که از یک سو،خود از ریشه تغذیه می کند و از سوی دیگر، در نتیجه
رشد، میوه خود رابه بار می آورد. دین در همه جوانب مسائل ریشه ای و آنچه را که از راه ریشه باید به این
رخت برسد، تامین می کند; مسائل ارزشی،تنه درخت را می ماند که مسائل شناختی را به اصول ارزشی تبدیل
می کند. حاصل آن هم میوه هایی است که به صورت دستورالعملها و قوانین کاربردی ظاهر می شود. ممکن
نیست که درختی شاداب داشته باشیم، بدون آنکه ریشه سالمی داشته باشد بنابر این، هر مساله ارزشی که بر
اساس این جهان بینی به بار نیامده باشد، نمی تواند سعادت انسان را تامین نماید
.
معرفت: جناب آقای مصباح موسوی بفرمایید که اهم مسائلی که امروزه در زمینه فلسفه دین مطرح است
چیست؟
حجه الاسلام مصباح موسوی: از اینکه این فرصت را در اختیار ما قراردادید، متشکرم. مباحثی که امروزه در
زمینه فلسفه دین مطرح می باشدکاملا متنوع است ولی در این زمینه، سه مساله از شهرت بیشتری برخوردار
است که به آنها اشاره می شود
:
۱-
نظریه عصری بودن دین،
(contextuality)
۲-
کثرت گرایی دینی،
(religious pluralism)
۳-
الهیات پویشی،
(process theology)
هارتسورن،
(Hartshorne)
طب
o
ج
:S
لطفا مساله عصری
بودن دین را توضیح دهید
.
حجه الاسلام مصباح موسوی: یکی از مباحث بسیار مهمی که امروزدر محافل علمی غرب بر آن تاکید می شود
مساله عصری بودن دین است. بنابراین نظریه، معارف همه عصریند یعنی مربوط به زمینه خود وتابعی هستند از
شرایط زمانی و مکانی. به عبارت دیگر، تمام معارف دینی و قوانین آسمانی اموری نسبی و تابع زمان و مکان
می باشند، نه مطلق و حاکم بر همه انسانها در طول اعصار. بنابراین تفکر، تمامی معارف دینی در واقع برداشتهای
انسانی است که تابع شرایط خاص زمانی و مکانی است
.
در فلسفه غرب و مباحثی که بیشتر فلاسفه مسیحی مطرح می کنند،بر این مساله تاکید می شود; مثلا،
پروفسور داگلاس جان هال
John Hall)(Daglas
در کتاب
thinking the faith
تصریح می کند که
اصولا دین یک پدیده عصری است و هیچ امر مطلق و ازلی وجود ندارد. تمام متونی که به عنوان متون الهی و
دینی مطرح می شوند، چون عصریند،باید در هر زمان و هر جامعه ای مطابق با همان شرایط خاص زمانی،مکانی
و اجتماعی تفسیر شوند
.
بنابراین، نمی توان هیچ چیز را به عنوان یک امر مطلق معرفی کرد ومثلا، گفت: این سخن مطلقا کلام خداست،
یا اگر بخواهیم درباره،قوانین اسلامی صحبت کنیم نمی توانیم بگوییم که این قوانین اسلامی است و انسانها در
همه زمانها و مکانها موظف به انجام آن هستند
.
اگر بخواهیم این گونه تفسیر کنیم، درباره دین و معارف دینی، به نسبیت می رسیم و نمی توانیم وحی را یک پیام
مطلق در نظر بگیریم وبگوییم که این پیام خداست که بر همه انسانها نازل شده تا به آن عمل کنند. دیگر چنین
اطلاقی وجود ندارد
.
معنای عصری بودن، با تعبیری که آنها دارند، این است که دین بایددر یک داد و ستد دایمی با جامعه داشته
باشد، البته با جامعه دینی. هم جامعه از دین بهره می برد و هم دین از جامعه و همواره این داد و ستدمیان جامعه
و دین به صورت متبادل ادامه دارد. طبعا در هر فضا و در هرموقعیت، نوعی داد و ستد وجود خواهد داشت. در
نتیجه، در هرجامعه، معرفت دینی و قانون دینی شکل خاصی خواهد داشت و امرمطلقی وجود ندارد که بتوان
گفت این کلام خدا یا قانون خداست. قانون خداست; اما فقط در این فضا، پیام الهی است; اما تنها در این محیط
واین شرایط
.
از این ظرف زمانی، مکانی و از این اجتماع که بیرون رویم دیگرچنین قانونی درکار نخواهد بود.اکنون جامعه
مسیحیت مشکل عدم انطباق قوانین اجتماعی با کتب آسمانی را به همین شکل حل کرده است
.
در مسیحیت قوانینی وجود دارد که امروزه به هیچ وجه قابل اجرانیست; مانند ممنوعیت مطلق حکم طلاق
که در عمل اصلا قابلیت اجرا ندارد; زیرا گاهی زندگی به بن بست واقعی می رسد و امکان بقا وتداوم آن نیست
.
موارد متعددی به وجود می آمد که زن و شوهر عملا ازیکدیگر طلاق می گرفتند و جدا می شدند ولی در ظاهر
گفته می شد که اینها زن و شوهر یکدیگرند، با آنکه هیچ ارتباطی با هم نداشتند و حتی هر کدام از آنها ممکن
بود با فرد دیگری ازدواج کرده و از او نیز فرزنددارشده باشد. این به دلیل ممنوعیت حکم طلاق بود. علمای
مسیحی تنهاراهی که توانستند برای این کار پیدا کنند این بود که بگویند دین یک امرعصری است; طلاق
ممنوع بود; اما در آن موقعیت اجتماعی و اکنون دلیلی وجود ندارد که ما این حکم را مطلق بدانیم و به همه
زمانها وتمامی جوامع تعمیم دهیم
.
بنابراین، در این فضا تشخیص این است که طلاق احیانا امری ضروری است و به عنوان آخرین راه حل می تواند
مطرح شود
.
مثال دیگر آنکه یکی از پدیده های بسیار وحشتناکی که اکنون درجوامع غربی شایع است مساله هم جنس بازی،
(hemosexuality)
است.در کتب مقدس، با این امر مخالفت شده ولی جالب است که بدانیم برخورد آنان با
این قضیه چگونه است: ابتدا مسیحیت با این کار مخالفت می کرد; اما بتدریج، به این نتیجه رسیدند که اگر
بخواهند با این مساله مخالفت کنند از جامعه خود عقب می مانند; چون به زعم خودشان،جامعه از پیش این راه
را برگزیده است و در این مسیر، به پیش می رود
.
اکنون در جامعه غربی، با نگرشی که نسبت به مسائل دارند، چنین کاری پسندیده است; چون می خواهند با
همه چیز با دید عقل اجتماعی برخورد کنند. در نگرشی عقلانی، آنچه را خوب است باید گرفت و آنچه را هم بد
است باید رها کرد. خوب و بد یعنی آنچه را که جامعه می پسندد. جز این معیار دیگری وجود ندارد. معیاری به نام
وحی در کارنیست; خوب و بد یعنی آنچه که با آراء جامعه همخوانی دارد، نه آنچه باوحی سازگار است. اصولا هر
چه مقبولیت اجتماعی دارد خوب است وچون برخی از مردم ترجیح می دهند که همجنس باز باشند
پس همجنس بازی هم می تواند مشروع باشد
.
حال نقش مذهب در این زمینه چیست؟ بهترین توجیه در این باره آن است که چون دین یک امر عصری است،
در گذشته هم جنس بازی عملی زشت بود; اما امروزه در جامعه پذیرش اجتماعی پیدا کرده ومقبولیت یافته است
.
پس باید پذیرفت که این موضوع منافاتی بامسیحیت و دین ندارد. قبح آن مربوط به فضای قبل بوده، مطلوبیت
آن هم امری است مربوط به فضای دیگر
.
معرفت: لوازم و پیامدهای این اندیشه چه می تواند باشد؟
حجه الاسلام مصباح موسوی: از توضیحات داده شده می توان کم وبیش لوازم این تفکر را برداشت کرد. اگر
اطلاق را از معارف دینی وقوانین اسلامی برداریم و بگوییم که همه چیز عصری است طبعا دیگرهیچ چیزی را
نمی توان به عنوان وحی معرفی کرد. طبیعی تر آنکه پیامبراسلام واهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام هم
هیچ پیامی برای جامعه امروز ما نخواهند داشت; چون همه چیز نوعی برداشت انسانی ومربوط به فضای خاصی
بوده که امروزه دیگر مطرح نیست
.
اگر به این نظریه معتقد باشیم نبوت و امامت هیچ نقشی نخواهدداشت. اگر معارف قرآن معارفی عصری باشد و
هر کس بتواند آن را هرطور که می خواهد بفهمد و تفسیر کند و هر تفسیری مربوط به محیطخود باشد دیگر
چیز مطلقی نخواهیم داشت. در این صورت، ما به کدام معرفت قرآنی می توانیم اشاره کنیم و چگونه می توانیم
بگوییم که این قرآن است و این اسلام؟ با این وصف، چگونه می توان گفت که اسلام وقرآن پیامی برای همه انسانها
و همه تاریخ است؟ پس مساله «حلال محمدصلی الله علیه وآله وسلم حلال الی یوم القیامه و حرامه حرام الی یوم
القیامه »(بحارالانوار،ج ۸۹،ص ۱۴۸) دیگر مفهومی نخواهد داشت، بلکه باید گفت: حلال محمدصلی الله علیه وآله
وسلم تا زمان ومکانی خاص حلال است! در جامعه دیگر،ممکن است حلال نباشد و بهتر است به جای «یوم
القیامه » بگوییم: روزخیزش ملتها یا روز خیزش یک تفکر جدید اجتماعی! چون اگر قیامت را به معنای واقعی آن
در نظر بگیریم، در آن صورت، باید بگوییم که حلال و حرام خدا اموری ثابت و غیرقابل تغییراست ولی بر طبق
این نظریه، چنین سخنی مردود می باشد
.
باید دانست آنچه امثال شهید مطهری رحمهم الله درباره رابطه علم و اجتهادبا زمان و مکان فرموده اند امری
است جدای از این مطلب. ما در فقه اسلامی، نقش زمان و مکان را در اجتهاد انکار نمی کنیم ولی این به معنای
عصری بودن دین نیست. این بحثی است که در این فرصت مجال طرح آن نمی باشد; اما به طور خلاصه می توان
گفت: لازمه منطقی نظریه عصری بودن دین نسبیت است; یعنی هر معرفت دینی نسبی است و ماهیچ گونه
شناخت و معرفت مطلق نداریم. این نظریه صرف نظر ازتضادی که با اصول مسلمه و ضروریات دین مبین اسلام،
که پیامی عام برای تمام انسانها در همه زمانها و مکانهاست، دارد، خود را نیز ابطال می کند. تصدیق قضیه
نسبیت، همان گونه که پنیکر،
(Paniker)
تبین می کند، مستلزم تکذیب آن است; زیرا هنگامی این قضیه (هر
معرفتی نسبی است) صادق می باشد که در واقع کاذب باشد. چون اگر راست باشد و هر معرفتی مطلقا نسبی
باشد، در آن صورت، اطلاق و کلیت قضیه دروغ خواهد بود، به دلیل آنکه ناچاریم دست کم معرفتی
غیرنسبی داشته باشیم
.
معرفت: این تفکر در جهان مسیحیت، تا چه اندازه مقبولیت دارد؟
حجه الاسلام مصباح موسوی: افرادی که از نظر دینی قدری متعصب ترند به این نظریه زیاد معتقد نیستند. به
عنوان مثال، مدتی پیش، در مونترال، یکی از شهرهای بزرگ کانادا تظاهرات گسترده ای، به وسیله گروهی از
معتقدان به کلیسا و مذهبیان ارتدوکس بر ضد هم جنس بازی و برابری زن و مرد،
(feminism)
برگزار شد
.
به اعتقاد این عده، دوباره باید به کتابهای مقدس،
با همان اصالتی که داشته اند،بازگشت نمود. در چندین
تظاهرات، مخالفان به درگیری با همجنس بازان پرداخته اند
.
به هر حال، گاه و بیگاه، حرکتهایی هوشمندانه به دفاع از کتب مقدس صورت می گیرد; زیرا با روشی که در پیش
گرفته شده، در آینده ای نزدیک هیچ اثری از دین باقی نخواهد ماند یا به عبارت دیگر، دین نقشی در جامعه
نخواهد داشت; فقط جامعه خواهد بود و فضای آن که هر روز نوعی از رفتار را تعیین می کند. گرچه، گاه و بیگاه،
این جنبشها درگوشه و کنار دنیا مشاهده می شود ولی اکثریت مردم، در بلاد غرب،عملا به دین به عنوان
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
