اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل گفت وگو ؛ راهی که می رویم
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 73
فرمت فایل پاورپوینت
فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل گفت وگو ؛ راهی که می رویم؛ راهکاری شایسته برای ارائههای موفق
اگر بهدنبال یک فایل ارائهی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفهای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل گفت وگو ؛ راهی که می رویم انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 113 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائههای شما تهیه شدهاند.
دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل گفت وگو ؛ راهی که می رویم:
- طراحی ساختارمند و چشمنواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما بهخوبی دیده و درک شود.
- آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل گفت وگو ؛ راهی که می رویم آمادهی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
- سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخههای PowerPoint بدون بهمریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.
تولید شده با رویکرد حرفهای:
تمامی بخشهای فایل پاورپوینت کامل گفت وگو ؛ راهی که می رویم با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بینقص طراحی شدهاند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شدهاند تا ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید.
توجه:
تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل گفت وگو ؛ راهی که می رویم از کیفیت کامل برخوردار است. نسخههای غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمیشود از آنها استفاده شود.
با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل گفت وگو ؛ راهی که می رویم، سطح ارائههای خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل گفت وگو ؛ راهی که می رویم :
به دنبال تصویری از عبدالله شهبازی، در انبوهی از کتاب ها و مقاله ها و دانشنامه ها فرو می رویم تا یکی از چهره های پرکار و موشکاف حوزه تاریخ و اندیشه سیاسی ایران معاصر را بهتر بشناسیم. کسی که آثار و تاثیر آثارش، فراتر از نام و عنوانش در عرصه تحقیقات تاریخی و سیاسی کشورمان درخشیده و ساخته است. گُردِ کتابخانه ها و گنجینه های تاریخی، وقار و آرامش دلنشینی بر چهره او نشانده و مخاطبش را در ابتدا به سکوت و آنگاه به پرسش های مهم و جاندار ترغیب می کند.
او که به سال ۱۳۳۴ در شیراز متولد شده، فرزند مرحوم حبیب الله شهبازی یکی از بزرگان عشایر فارس است که در سال ۱۳۴۳ در قیامی مسلحانه علیه رژیم پهلوی به شهادت رسید. عبدالله، تحصیلاتش را در شیراز و سپس در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران گذراند و از سال ۱۳۶۷ تاکنون، پژوهش ها و مطالعات سیاسی و تاریخی ارزشمندی را انجام داده و یا همراهی کرده است. فعالیت در تاسیس موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی، تجدید سازمان مرکز اسناد بنیاد مستضعفان و جانبازان تحت عنوان موسسه تخصصی «مطالعات تاریخ معاصر ایران»، انتشار فصلنامه تاریخ معاصر ایران، و راه اندازی طرح های چون فهرست نمایه مطبوعات ایران در دوره قاجاریه، دانشنامه ایلات و طوایف ایران و روزشمار تاریخ ایران در دوره قاجاریه، همگی نشان از جدّ و جهد، و رغبت و اهتمام او به حوزه تخصصی مطالعاتش دارد.
او تالیفات فراوانی را به جامعه پژوهشی ایران تقدیم کرده است؛ از جمله: «ایل ناشناخته» پژوهشی در کوه نشینان سرخی فارس (۱۳۶۶)، «کودتای نوژه» (۱۳۶۷)، «مقدمه ای بر شناخت ایلات و عشایر» (۱۳۶۹)، «سیاست و سازمان حزب توده» (۱۳۷۰) جلد دوم خاطرات ارتشبد حسین فردوست (۱۳۶۹) جستارهایی از تاریخ معاصر ایران، مجموعه مقالات «مطالعات سیاسی» (هر جلد ۱۳۷۰ و ۱۳۷۲)، «نظریه توطئه»، صعود سلطنت پهلوی و تاریخ نگاری جدید در ایران، (۱۳۷۷) مجموعه هفت جلدی «زرسالاران یهودی و پارسی»، ویرایش کتاب «شناخت و سنجش مارکسیسم» اثر احسان طبری (۱۳۶۸)، ویرایش «خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست» (۱۳۶۹)، «خاطرات» نورالدین کیانوری (۱۳۷۱) و «خاطرات» ایرج اسکندری (۱۳۷۲). دو کتاب به نامهای: «اسطوره ها و اندیشه سیاسی»، زندگی و زمانه شیخ ابراهیم زنجانی؛ جستاری از تاریخ تجددگرایی ایرانی» را نیز در دست انتشار دارد. مقاله ها و مصاحبه های متعدد در مطبوعات کشور نیز بخشی از دانسته ها و اندیشه های او را منعکس کرده است.
آنچه پیش رو دارید، حاصل گفت وگوی زمانه با اوست که در زمینه نظریه های مربوط به توسعه و مدرنیسم انجام شده است.
چنان که مستحضرید لفظ «توسعه» متناسب با بستری که در آن متولد شده، دارای مدلول و معنای خاصی است که نمی توان به راحتی آن را برای معنای دیگری به کار برد و از آن معنای دلبخواهی ارائه کرد. در کشور ما گاهی بدون توجه به این مهم، هر کس تعریف خاصی از توسعه ارائه می دهد. البته بله، اگر مراد از توسعه به معنای مشهور نباشد و بخواهیم لفظ توسعه را برای معنای خودمان جعل کنیم، شاید بلااشکال بنماید و بگوییم صرفا اشتراک لفظی است؛ ولی ظاهرا این گونه هم نیست. لذا، به عنوان پرسش اول مفهوم توسعه را به همراه گزارشی از سیر تاریخی این مفهوم در غرب توضیح دهید.
مفهوم توسعه، مولود تحولات جهانی در پنج قرن اخیر میلادی است. به دنبال تحولات عمیقی که در جهان رخ داد، در قرن نوزدهم جهان به دو بخش نامتوازن تقسیم شد. در یک بخش، دنیای غرب قرار داشت که از ثروت و پیشرفت سیاسی و اقتصادی فراوان برخوردار بود و در یک بخش، دنیای غیرغربی که از نظر ثروت و رفاه نسبت به غرب عقب مانده بود و به تدریج این عقب ماندگی فاحش تر شد. در این بحث منظورم از غرب، غرب سیاسی است، یعنی اروپای غربی و امریکای شمالی، نه غرب جغرافیایی. این تحول که از قرن شانزدهم میلادی آغاز شد، در قرن هیجدهم فرادستی کامل غرب را به ارمغان آورد و ثمرات و پیامدهای آن در قرن های نوزدهم و بیستم کاملا نمایان شد. به این ترتیب، در طول این پنج قرن به تدریج در غرب، تمدن جدیدی تکوین یافت که از قرن نوزدهم از نظر فرهنگی و سیاسی و نظامی کاملا بر جهان برتری داشت و الگوها و شیوه زیست خود را به تمامی جهان القا و در مواردی دیکته می کرد.
بحث درباره علل این برتری و تفوق غرب، بحث مفصلی است. اجمالا این که برتری مادی غرب، مولود سلطه آن بر ثروت های قاره امریکا و سیاست های استعماری بود که بخش مهمی از جهان را در زیر سیطره غارتگرانه دنیای غرب قرار داد. متاسفانه، در سال های اخیر در ایران گروهی از مبلغان و نظریه پردازان توسعه، این عامل تعیین کننده را به کلی منکر می شوند و توسعه غرب را یک توسعه مطلقا درونزا معرفی می کنند و عقب ماندگی سایر مناطق جهان را نیز درونزا می خوانند. آنها به این ترتیب می کوشند تا احساس ناتوانی ذاتی را در میان ایرانیان ترویج کنند. باید گفت این عقب افتادگی به ایران و جهان اسلام اختصاص نداشت که فرهنگ اسلامی یا ایرانی عامل آن باشد، بلکه بخش مهمی از جهان را در برمی گرفت که به فرهنگ های متنوع و کاملا متمایز تعلق داشتند. مثلا، چین نیز، که به تمدن و فرهنگی کاملا متمایز با فرهنگ اسلامی تعلق داشت و تا قرن شانزدهم میلادی یکی از مرفه ترین و پیشرفته ترین دولت های جهان به شمار می رفت، در قرون هیجدهم و نوزدهم فرایندی مشابه با ایران و جهان اسلام را طی کرد و پس از شکست واپسین اقدامات اصلاحی ملکه تسوهسی، معروف به ملکه بیوه، به طور کامل مقهور استعمار غرب شد.
در کتاب زرسالاران بخش های مفصلی به این بحث اختصاص یافته و کوشیده ام به طور مستند فرایند اعتلای غرب و افول سایر تمدن ها و علل واقعی آن را طی این پنج قرن نشان دهم.
در واقع، این بحث جان مایه اصلی پژوهش هفت جلدی فوق است. برخلاف تبلیغات توسعه گرایان، استعمار یک عامل در کنار ده ها عاملی که جغرافیای سیاسی جدید جهان و توسعه یافتگی و توسعه نیافتگی ملت ها را رقم زد نیست. استعمار، یک دوره تاریخی مفصل و سرنوشت ساز است که از درون آن دو دنیای غالب و مغلوب، توسعه یافته و توسعه نیافته، بیرون آمد.
اگر هند را به عنوان یک نمونه بارز در نظر بگیریم، فرایند استقرار نظام سلطه در این کشور چگونه بود؟
در پی سلطه استعماری غرب، در قرن نوزدهم در میان بخشی از مردم دنیای استعمارزده انگاره های نظری جدیدی شکل گرفت که تطور آن در سال های پس از جنگ دوم جهانی به پیدایش نظریه ها و مکتب های جدید توسعه انجامید. هند به دلیل استیلای مستقیم استعمار بریتانیا، جالب ترین نمونه ای است که اولین واکنش های متفاوت را نسبت به سلطه سیاسی و فرهنگی غرب نشان می دهد. هند تا قرن هیجدهم در کنار عثمانی و ایران یکی از سه دولت بزرگ اسلامی جهان به شمار می رفت؛ بسیاری از مردم و حکمرانان و نخبگان این کشور مسلمان بودند و فرهنگ و نظام قضایی و حقوقی حاکم بر آن نیز به طور عمده اسلامی بود. حتی هندوها نیز تابع محاکم اسلامی بودند، زیرا نظام قضایی و حقوقی مستقل نداشتند. از دهه ۱۸۲۰ میلادی انگلیسی ها فعالیت شدیدی را برای دگرگونی فرهنگی، یا به قول خودشان «اصلاحات» در هند آغاز کردند و از این زمان، هم فعالیت میسیونرهای پروتستان در هند اوج بی سابقه گرفت و هم استعمارگران انگلیسی تلاش گسترده ای را برای اسلام زدایی در شبه قاره و انگلیسی کردن فرهنگ هند آغاز کردند. فیلیپ لاوسون، نویسنده تاریخ کمپانی هند شرق بریتانیا، می نویسد که از این زمان نظریه پردازان جدید به عنوان «نوعی آزمایشگاه زنده» به سوی هند هجوم بردند؛ آزمایشگاهی که باید در آن انواع نظریات اصلاحی جدید آزموده شود و به این ترتیب شبه قاره هند را به آزمایشگاهی بزرگ برای آن چیزی تبدیل کردند که امروزه «مهندسی اجتماعی» خوانده می شود.
به نوشته لاوسون، از همین زمان بود که استعمار انگلیس «برنامه ریزی اقتصادی و اجتماعی» را برای دگرگونی جامعه هند آغاز کرد. این برنامه ریزی در واقع همان اقداماتی است که بعدها، پس از جنگ دوم جهانی، به وسیله نظریه پردازان مدرنیزاسیون، مدون و تئوریزه شد. به این ترتیب، در میان گروهی از نخبگان هند موجی شروع شد که به جنبش فرهنگ پذیری موسوم است. این گروه می گفتند باید تا مغز استخوان انگلیسی شد. همان حرفی که در دوران پس از نهضت مشروطه غرب گرایان ایرانی می گفتند و مدعی بودند که راه ترقی و توسعه ایران، فرنگی مآب شدن تام و تمام است.
افراطی ترین این بخش انگلیسی گرا در هند، الیگارشی پارسی یا اعضای ثروتمند طایفه پارسی (زرتشتیان هند) بودند و همینان بودند که بر نخبگان غرب گرای ایران بیشترین تاثیرها را بر جای نهادند و از این طریق در تاسیس سلطنت پهلوی نقش مهمی ایفا کردند. انگلیسی شدن افراطی پارسیان آماج طنر در جامعه هند، از جمله در مطبوعات بود؛ و در اواخر سده نوزدهم و اوایل سده بیستم کاریکاتورها و طنزها و داستان های کوتاه متعدد در این زمینه به صفحات نشریات هند راه یافت. در این طنزها پارسیان به عنوان افرادی توصیف شده اند که وظایف اجتماعی خود را به درستی انجام نمی دهند و در مقابل به «بسیار غربی بودن خود» می بالند.
در میان مسلمانان هند، موج بزرگ فرهنگ پذیری با سِر سیداحمدخان آغاز شد که از کارگزاران حکومت انگلیسی هند بود. سِر سیداحمدخان مسلمانی مقید به ظواهر شرع و احتمالا صادقانه به اسلام علاقه مند بود؛ ولی اسلامی که او می شناخت فارغ از هرگونه جوهر مقابله با استعمار بود. حرف ها و تعالیم سِر سیداحمدخان شباهت فراوانی به حرف هایی دارد که بعدها مهندس مهدی بازرگان در ایران مطرح کرد. مثلا سیداحمدخان پس از اولین سفرش به انگلستان نوشت:
«از نظر تحصیل، آداب و تربیت، مردم هند در مقایسه با انگلیسی ها مانند یک حیوان کثیفند در مقایسه با یک انسان توانا و زیبا.»
هندوها با پدیه انگلیسی گرایی چه داشتند؟
در میان هندوها، اعضای دو خاندان تاگور و سن که از خاندان های متنفذ برهمن و از زمینداران بزرگ بنگال بودند، نقش مهمی در این موج انگلیسی گرایی ایفا کردند. آنها یک فرقه مذهبی به نام برهما ساماج تاسیس کردند که در میان هندوها نقشی مشابه بهائیت در ایران داشت. این پیوند میان نخبگان انگلیسی گرا و استعمارگران غربی تا به امروز تداوم دارد و به ایجاد یک الیگارشی جهان وطن انجامیده است. برای مثال اعقاب خاندان سن، که زمانی کارگزاران درجه اول استعمار بریتانیا و رهبران فرقه برهما ساماج بودند، امروزه در مقامات عالی سیاسی و فرهنگی جهان جای دارند. یک نمونه، شری بینای رانجان سن است که مدت ها ریاست فائو (سازمان خواروبار جهانی سازمان ملل متحد) را به دست داشت و نمونه دیگر پروفسور آمارتیا کومار سن، استاد دانشگاه هاروارد، است که در سال ۱۹۹۱ با پروفسور اما روچیلد، دختر لرد ویکتور روچیلد، ازدواج کرد و در سال ۱۹۹۸ برنده جایزه نوبل اقتصاد شد. او یکی از سرشناس ترین نظریه پردازان توسعه است.
این موج فرهنگ پذیری در نیمه دوم قرن نوزدهم به ایجاد یک طبقه بزرگ از نخبگان انگلیسی گرا (
Anglicized elite
) در هند و سایر ممالک اسلامی انجامید. در هند و سایر مستعمرات بریتانیا این نوع از فرهنگ پذیری «انگلیسی مآب شدن» (
Anglicization
)نام داشت و در مستعمرات فرانسه در شمال آفریقا، که بعدها فرایند مشابهی آغاز شد، این موج «فرانسوی مآب شدن» (
Gallicization
) نامیده می شد. بعدها، این واژه عام تر شد و اصطلاح «اروپایی مآب شدن» (
Europanization
) و سپس «غربی شدن» (
Westernization
) جای آن را گرفت. در ایران واژه «فرنگی مآبی» کاربرد داشت. همین گروه اجتماعی بودند که برای اولین بار غرب را به عنوان تنها الگوی قابل تقلید و دنباله روی مطرح کردند و بر عقب ماندگی جوامعه خود، در بسیاری موارد به شکلی اغراق آمیز، تاکید نمودند و راه غربی شدن را توصیه کردند.
موج انگلیسی گرایی که در هند آغاز شد و بعدها غرب گرایی نام گرفت در سال های بعد از جنگ دوم جهانی به وسیله گروهی از اندیشمندان سیاسی به نظریه های مدرنیزاسیون بدل شد. در این نظریه ها مدرنیزاسیون به فرایندی اطلاق می شود که با اتخاذ آن گویا جامعه عقب مانده به جامعه مدرن تبدیل خواهد شد. مدرنیزاسیون، برخلاف مفاهیم قبلی، مانند انگلیسی شدن و اروپایی شدن و غربی شدن، مفهوم به ظاهر زیبایی است، ولی در مضمون همان راهی را توصیه می کند که واژه های سلف آن فراروی مردم جوامع غیرغربی قرار می داد. در نظریه های مدرنیزاسیون نه تنها اقتصاد و سیاست، بلکه فرهنگ و ایستارها و شیوه زندگی غربی، مدرن تلقی می شود و مدل جوامع غربی را فراروی ملت های غیرغربی قرار می دهد.
باید این نکته را نیز متذکر شوم که سال های پس از جنگ دوم جهانی و به ویژه دهه ۱۹۶۰ میلادی، اوج رواج نظریه های مدرنیزاسیون بود. در آن دوران، انواع این راه کارها به وسیله دولت های دست نشانده غرب در جهان سوم و بوسیله نخبگان غرب گرای حاکم بر این جوامع پیاده شد و نتایج بسیار وخیمی به بار آورد که ثمرات آن امروزه مشهود است. بنابراین، قریب به دو سده تجربه انگلیسی گرایی و سپس غرب گرایی و سپس مدرنیزاسیون در دنیای غیرغربی کاملا ناکام بود. در ایران نیز این الگوها از سال های پس از خلع محمدعلی شاه مکرر تجربه شد، دیکتاتوری پهلوی و سیاست های آن را به ارمغان آورد و سپس در سال های ۱۳۴۰ شمسی در قالب اقدامات موسوم به «انقلاب سفید» تحولات اجتماعی بزرگی را در ایران ایجاد کرد که به نظر من پیامد آن کاملا منفی بود. به عبارت دیگر، هیچ نوع توسعه یافتگی به ارمغان نیاورد که به عکس سبب عقب ماندگی بیشتر نیز شد و لطمات جبران ناپذیری بر ساختار اجتماعی و اقتصادی ایران وارد کرد.
زمانه: این مفهوم مدرنیزاسیون چه نسبتی با توسعه دارد؟
همان طور که گفتم، مفهوم مدرنیزاسیون به دنبال تحقق یک غایت، یعنی جامعه مدرن است و در تمامی نظریه های مدرنیزاسیون این غایت، یعنی جامعه مدرن، همان الگوی تحقق یافته و موجود در غرب است. امروزه، برخی از مبلغان ایرانی نظریه های مدرنیزاسیون، برخلاف سال های قبل، کمترین تعارفی ندارند و به صراحت از گذر از جامعه سنتی به جامعه مدرن سخن می گویند و آن گونه از الگوهای مدرنیزاسیون را مطرح می کنند که در دهه ۱۹۶۰ والت ویتمن روستو و دیگر صاحب نظران مدرنیزاسیون مطرح می کردند. این مفاهیم و این گونه نگرش ها همه قابل بررسی و اجتناب ناپذیر و جبری است؟ آیا در واقع حتی در غرب جدید نیز آن شاخص های جامعه مدرن که افراد فوق مبلغ آن هستند، تحقق یافته است؟
توسعه مفهومی کارشناسی تر و ظاهرا غیرارزشی است و به این دلیل مقبولیت بیشتر یافته. در این، که هر جامعه باید برای حل معضلات و دشواری های خود دارای برنامه باشد. و تردیدی نیست ولی همین برنامه ریزی توسعه اجتماعی اقتصادی وقتی بر نظریه های مدرنیزاسیون مبتنی می شود، بار ارزشی مشابهی اخذ می کند. به عبارت دیگر روح نظریه های مدرنیزاسیون بر نظریه های توسعه نیز غلبه می یابد. در اینجا نیز نظریه های توسعه به دنبال یک مدل توسعه یافته است که همان غرب جدید انگاشته می شود. همین جا مقوله از گذر از جامعه سنتی به جامعه مدرن مطرح می شود و خلاصه در بسیاری موارد تفاوت تنها در ظاهر دو واژه بی پیرایه مدرنیزاسیون و واژه مستورتر توسعه است، ولی مضمون و راهکارها و غایت یکی است.
بنابراین اگر ما از توسعه معنای خاص و بومی خود را مراد کنیم و به دنبال تحقق الگوهای نظری تجربه شده که از سوی نظریه پردازان غربی توسعه و مدرنیزاسیون، پرداخته و رواج داده شده نباشیم، شاید این معنا بی ضرر باشد؛ ولی در عمل این امر تحقق نمی یابد، بلکه در عرصه کارشناسی در نهایت روح قالب ها و الگوهای نظری مدرنیزاسیون غلبه می کند و مسیری را دیکته می کند که در سده بیستم مکرر آزمون شده و شکست خورده و هیچ گونه توسعه یافتگی را به ارمغان نیاورده است. متاسفانه ساختار فکری کارشناسی در جامعه ما و نهادهای برنامه ریز مربوطه به گونه ای است که این تاثیرات را ناگزیر کرده است.
زمانه: توسعه در چه محیطی اتفاق می افتد و عوامل تسهیل کننده آن کدامند؟
توسعه در فضایی رخ می دهد که اول در میان مردم یا نخبگان سیاسی یک کشور احساس عقب ماندگی ایجاد شود، ثانیا الگویی حضور داشته باشد که به عنوان جامعه توسعه یافته القا شود و تفاوت های فاحش میان وضع موجود آن جامعه و الگوی فوق مرتب گوشزد و تبلیغ شود. در این فضاست که زمینه های روانی و فرهنگی برای اخذ نظریه های مدرنیزاسیون و توسعه فراهم می شود. در روان شناسی سیاسی این ساز و کار را «امپاتی» (
Empathy
) می نامند یعنی توانایی تبدیل انسان ها به موضوع تلقین. منظور از امپاتی نوعی القای روانی فرهنگی است، مستقیم یا غیرمستقیم، که طی آن به فرد، یا یک گروه اجتماعی یا جامعه، تلقین می شود که خواستار موقعیتی ایده آل شود که در برابرش تصویر شده است. به گفته دانیل لرنر، جامعه شناس امریکایی که در دهه ۱۹۵۰ این مفهوم را در نظریات توسعه به کار گرفت، مهمترین عاملی که سبب امپاتی می شود، این است که فرد گمان کند مُدِلش در وضعی بهتر از او قرار دارد. این نوع از تبلیغات سیاسی از دهه ۱۹۵۰ به شدت از سوی ایالات متحده امریکا و دنیای غرب کاربرد یافت و به تعبیر لرنر سبب پیدایش تقاضاهای جدید در مردمی شد که پیشتر حتی تصور چنین نیازهایی را نداشتند.
رواج این احساس جدید نیاز شرایط جدیدی را بر مدیریت جوامع غیرغربی تحمیل کرد. این احساس جدید نیاز، تنها اقتصادی نبود؛ در عرصه های متنوع، از جمله سیاست و فرهنگ نیز بازتاب داشت. در نخبگان سیاسی و فکری جهان غیرغربی این احساس نیاز پیدا شد که نه تنها فرهنگ و سنن جامعه خو
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
