خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل کالبد شکافی استبداد
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل کالبد شکافی استبداد قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل گفت وگو ؛ راهی که می رویم
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل گفت وگو ؛ راهی که می رویم قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
23ساعت
49دقیقه
32ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل سرکه ای که شراب شد!

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 74

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
3 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل پاورپوینت کامل سرکه ای که شراب شد!؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل سرکه ای که شراب شد! شامل 100 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل سرکه ای که شراب شد! را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل سرکه ای که شراب شد! با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل سرکه ای که شراب شد! با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل سرکه ای که شراب شد! تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل سرکه ای که شراب شد! را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل سرکه ای که شراب شد! :

اندیشمندی ژرف نگر و مبارزی ثابت قدم بود و جمع این دو صفت از او، شخصیتی دانای راز و شناسای اسرار ساخته بود که نظیرش در میان سیاست گران دو قرن اخیر ایران کمتر یافت می شود. او با بصیرتی عارفانه وفطانتی مومنانه در اعماق ژرف تحولات نوین ایران می نگریست و چیزی را در آن خشت خام می دید که بسیاری، در آینه روزگار هم نمی دیدند. او که هوای نام و ننگ را از سرش بیرون کرده بود، به ترسیم خط تاریخی جاودانه ای همت گماشت که اگر در اوراق پریشان تاریخ معاصر ما جای نمی گرفت، وجدان تاریخ، ما را به هزار گونه سستی و اهمال نکوهش می کرد. در دومین قسمت از مقاله «مردی در طوفان»، گوشه ای از هشدارها و زینهارهای آن مرد بزرگ بازگو شده است که توجه شما را به آن معطوف می داریم.

شیخ فضل الله نوری(ره) عمری نسبتا دراز در راه عقیده خود قلم و قدم زده و به ویژه در پگاهِ مشروطه، پیشگویی هایی کرده و به عوام و خواص، هشدارهای موکدی داده است. نکته بسیار قابل دقت و تامل برانگیز، آن است که هرچه او پیش بینی کرده و به این و آن هشدار داده، درست از آب در آمده است. در این قسمت به چند مورد از هشدارها و پیش بینی های او اشاره می کنیم:

۱. اواخر سال ۱۳۲۶ ه.ق محمدعلی شاه زیر فشار شدید سفرای روس و انگلیس (که با تهدید و اخطار، شاه را به تجدید مشروطه و مجلس، اجبار می کردند) سخت سرگشته و مضطرب بود. ظاهر امر، حکایت از این داشت که بقای سلطنت شاه در گرو تسلیم وی در برابر فشار روس و انگلیس، و تجدید مشروطه است. در چنان موقعیتی، شیخ طی نامه ای توسط صدراعظم به شاه پیغام داد: «والله… اگر در برابر سفارت خانه ها سستی نشان دهید به اَسوَءِ حال گرفتار خواهید شد. این مردم که شاه را می خواهند محض این است که عَلَم اسلام دست ایشان است. اگر علم را از دست بدهند مملکت به صد درجه زیاده اغتشاش می شود، به درجه ای قتل و مقابله بشود که هیچ دولتی نتواند جلوگیری بکند… سعدالدوله علیه ما علیه، حضرات سفرا را تهییج می نماید. اگر در این موقع، از اعلی حضرت ثبات قدمی ظاهر شود، دیگر گذشته. والله، والله، والله این تَشَرها که [ سفارتین روس و انگلیس] می زنند ماخذ دارد… این پیر دعاگو… این نیم جان خود را حاضر کرد[ ه ا] م برای فدای اسلام… باید اجتماع ملی بشود و فریاد وا اسلاما بلند شود و تلگراف به مراکز این سفارات سخت شود و به خود اینها هم پیغامات سخت داده شود و اعلی حضرت هم بیهوده تمکین ننمایند و جواب سخت بدهند. ان شا الله هیچ عیبی نخواهد داشت و امر اسلام، قوی خواهد شد… آدم از جان گذشته خیلی کارها می تواند بکند…»(۱)

شیخ در نامه فوق، از شاه می خواهد که از توپ و تشر سفرای روس و انگلیس نترسد، عوامل نفوذی آنها (نظیر سعدالدوله) را از دربار براند و در برابر آنان دست به مقاومتی قاطع و فداکارانه بزند. شاه، سفارش شیخ را نشنید و با امیدی که به وعده های تزار روسیه داشت، در مقابله با متجاسرین و حامیان خارجی آنها، جدیت لازم از خود نشان نداد، و همان گونه که شیخ گفته بود به اَسوَءِ حال گرفتار شد و با تبانی روس و انگلیس، در رسوایی تمام از سلطنت خلع و به خارج کشور تبعید شد.

بررسی دقیق سیاست خارجی روس و انگلیس در دوران استبداد صغیر، نشان می دهد که آنان خواب های خطرناکی برای کشورمان دیده بودند که به بسیاری از آنها پس از قتل شیخ و عزل محمدعلی شاه به تدریج جامه عمل پوشاندند. اما، در عین حال، پیش از اجرای هر یک از پرده های این سناریو، نخست وضعیت شاه و دولت و ملت را (از حیث هشیاری نسبت به توطئه های دشمن، مصمم بودن به مقاومت در برابر بیگانگان و ایجاد آمادگی برای مبارزه) تست می کردند و چنانچه حریف ایرانی را به حد کافی هشیار و مقاوم می یافتند، کوتاه می آمدند، والا در مسیرِ اغراض و مطامع استعماری خویش دواسبه می تاختند. دست کم روس ها که (تا حدودی ناخواسته) به دنبال انگلیسی ها کشیده می شدند، پس از مشاهده سرسختی ایران، در تبعیت بی چون و چرای خود از لندن مردد شده و سر سنگینی نشان می دادند در نتیجه، انگلیسی ها ناگزیر می شدند در برخی از نقشه های خویش تجدید نظر کنند یا لا اقل از سرعت خود در اجرای طرح ها بکاهند…

شاهد این امر، پیشنهاد تبعید شیخ از سوی انگلیسی ها به روس ها (مارس ۱۹۰۹ م) است که ملاحظه نفوذ شدید شیخ در بین مردم و روحانیان تهران، و احتمال بروز نارضایتی در میان توده ملت نسبت به مسببین این امر، روس ها را به مخالفت با این پیشنهاد واداشت و عامل انصراف انگلیسی ها از فشار به شاه برای اجرای این منظور شد. آرتور نیکلسون، سفیر انگلیس در پایتخت تزار، در تلگراف به وزیر خارجه بریتانیا، با اشاره به تصمیماتی که در لندن و پترزبورگ برضد شیخ در جریان بود، هشدار دولت روسیه را چنین منعکس کرد: «…هر نوع اقدامی که دو دولت [ روس و انگلیس [علیه شیخ به عمل آورند، ممکن است نارضایتی توده های مردم را مخصوصا در تهران که شیخ دارای پیروان زیادی در میان طلاب یا محصلین مدارس مذهبی است، برانگیزد. بنابراین، دولت امپراتوری [روس تزاری] عقیده دارد با توجه به این حقیقت که شیخ هیچ گونه مقام رسمی ندارد که بتوان او را از داشتن آن مقام محروم کرد، عاقلانه تر خواهد بود که به شخص شیخ فضل الله نوری کاری نداشته باشند.»(۲)

انگلیسی ها در مورد امیر بهادر (وزیر جنگ محمدعلی شاه و یار استوار شیخ فضل الله) نیز مصر بودند که او «نباید در دربار هیچ مقام و منصبی داشته باشد. چه، نفوذ شرارت آمیز او همیشه محسوس خواهد بود.»(۳) ولی وزارت خارجه روسیه ضمن اعلام موافقت با عزل امیر از «کلیه امور و مناصب» دولتی، خاطر نشان کرد: «اگر شاه جدا پافشاری کند دولت روسیه معتقد می باشد که دولتین انگلیس و روس با برکناری او تنها از مناصب وزارت جنگ و عضویت شورا اکتفا کنند.»(۴) زیرا با توجه به مخالفت شدید شاه با اخراج امیر بهادر از دربار در دوران مشروطه اول، «درخواست دو دولت (روس و انگلیس) مبنی بر جدایی کامل شاه از امیر، باموفقیت روبه رو نخواهد شد و نقشه اصلاحات این دو کشور… با شکست مواجه خواهد گشت.»(۵)

این اسناد نشان می دهد که لردهای لندن و کنت های پترزبورگ، در عین حرصی که برای بلع سریع ایران داشتند، بااحتیاط عمل می کردند و هیچ نقشه ای را بدون محاسبه دقیق اوضاع و شرایط سیاسی اجتماعی کشور، پیاده نمی کردند. بنابراین، شیخ درست فهمیده بود که توپ و تشر سفارتین را به شرط مقاومت جدی و فداکارانه دولت و ملت ایران، و طرد عوامل نفوذی از دربار بی ارزش و غیر قابل اعتنا می شمرد.

شیخ نیز در پیغام به شاه پیش بینی کرد: اگر شاه، عَلَم اسلام را از دست بدهد، یعنی با گرایش به خواست اجانب، جانب حمایت از اسلام را فروگذارد، «مملکت به صد درجه زیاده اغتشاش می شود، به درجه ای قتل و مقابله بشود که هیچ دولتی نتواند جلوگیری بکند…» این پیش بینی نیز، پس از عزل و اخراج شاه و تجدید مشروطه، محقَّق شد. سیدعلی محمد دولت آبادی، از سران مشروطه و رهبر اعتدالیون در مشروطه دوم، در خاطرات خویش، دسته بندی ها، خط بازی ها، کشمکش ها، و نیز غارت ها و کشتارهای مشروطه چیان را طی سال های ۱۳۲۸۱۳۳۰ ه.ق به خوبی ترسیم کرده است. مطالعه این خاطرات به وضوح نشان می دهد برکناری محمدعلی شاه و تضعیف حکومت مرکزی، منشا چه اغتشاش ها و درگیری ها و ترورها و قتل عام ها و خرابی ها و تباهی ها شده است.(۶)

به پیش بینی دیگری از شیخ توجه کنید:

امروز نوبت من است و چند روز دیگر نوبت شما!

۲. به گزارش مستوفی تفرشی: شیخ در خلال گفت وگویش با طباطبایی و بهبهانی در تحصن حضرت عبدالعظیم علیه السلام، هشدار داد که «یک نفر واعظ متهم فاسد العقیده در بالای منبر، هزاران ناسزا… به علما و پیشوایان… دین و… وزرا و اعیان و اشراف و غیرها می گوید و شما در پای منبر گوش [می] کنید و خنده [می] نمایید و از نَطّاقی و لَفّاظی او تعریف و تمجید [می] نمایید؟ این جماعت برای طبقه علما هیچ چیز باقی [ن]گذارده اند و شما فقط با عنوان آیت الله و سیدین سندین و چهار شاهی پول هوایی مغرور شده اید!… والله بیخود شما با این عبارات، خوش وقت و مغرور گردیده اید. این مردم، گیج نیست[ند] با شما راه می روند؛ امروزه چون محتاج به شما هستند این است که شما را با لفظ، به مراتب عالیه رسانده اند، برای این است که قوّه و قدرتی به دست بیاورند، آن وقت شما را از درجات عُلیا به مرتبه سفلی برمی گردانند… امروز نوبت من است، چند روز دیگر نوبت شما می رسد! می دانم امروز ابداً این مطالب من به گوش شما فرو نمی رود، ولکن به شما می گویم و می سپارم گول نخورید، که این مردم بر ضد شما هستند. اگر شما از همین امروز ایراد سخت در کار نامشروعشان می کردید شما هم به حالت من بودید.»

طباطبایی، با قبول مطالب شیخ، عذر آورد که «چون اول کار است اگر ما امروزه در مقام اصلاح برآییم و بخواهیم این مردم را دفع دهیم، هیچ وقت نمی شود، بلکه فتنه وانقلاب بزرگی حادث خواهد شد که دولت و ملت دچار محنت و مخاطرات می شوند. پس بر ما لازم است که به مرور زمان… به معاونت یکدیگر رهبری کرده این معایب را رفع نماییم و رفع شر این مردم از سر ما بشود؛ ولکن با این عجله و شتاب، دفع این مردم… [و [رفع این معایب و مفاسد… میسر و مقدور نیست. بهتر این است که شما از توقف در این مکان شریف بگذرید و از اینجا حرکت نمایید، ان شاالله در شهر با همراهی و معاونت یکدیگر در دفع این جماعتی که قصد دارید، اقدامات واهتمامات لازمه، خواهد شد.»

حاج شیخ فضل الله گفت:«… چگونه این حرف را می توان پذیرفت؟ امروز که این جماعت دارای قوّه و قدرتی نیستند اگر در دفع آنها دچار حادثات ناگوار شوید، فردا که قدرتی پیدا کردند مسلمانان سست عنصر را دور خود جمع کردند، مخلوقی را از اطراف برای پیشرفت مقاصد دور خویش حاضر کردند و جمعیتی شدند، در آن وقت می خواهید دفع نمایید؟! خیر، نمی شود. آنقدر به شما می گویم که اولا شما قصد دفع کردن این جماعت را ندارید، بلکه اگر حمایت از ایشان نفرمایید هیچ وقت سعایت هم نخواهید کرد! بر فرض که باطنا این نیت و قصد را داشته باشید و انتظار موقع بکشید، تا آن زمان این جماعت شما را به خاک سیاه خواهند نشانید!»

در پایان همان مجلس، شیخ، قتل خود و بهبهانی را پیش بینی کرده و به او گفت: «جناب آقا! اگر از من می شنوی شما اینجا بمانید والله! والله! والله! مسلم بدان که هم مرا می کشند و هم تو را. اینجا بمانید تا یک مجلس شورای اسلامی درست کنیم و از این کفریّاتِ [مندرج در جراید تندرو مشروطه [جلوگیری کنیم.» سید گفت: «نخیر، چنین نیست». شیخ گفت: «اکنون باشد تا معلوم شما خواهد شد!»(۷)

سیر تاریخ مشروطه، کاملاً بر صدق تمامی اظهارات و پیشگویی های فوق، صحه گذاشت. دکتر منصوره اتحادیه، با نقل سخنی از شیخ محمدمهدی شریف کاشانی (مورخ مشهور مشروطه) مبنی بر انتقاد از عملکرد وکلای صدر مشروطه می نویسد:

«رنگ باختن آرمان ها و آمال از همان فردای افتتاح مجلس آغاز گشت… آنچه بیش از همه ملت را به تنگنا و مذلّت افکند، اختلافات گروهی بود. این اختلافات، خاصه آن گاه بالا گرفت که «تقی زاده» به تهران ورود و بر کرسی نمایندگی مجلس تکیه زد. تندروی ها آغاز و مناقشات بالا گرفت. فاتحان به جان یکدیگر افتادند، گویی که ایلغاریان به غنیمت دست یازیده. نخست جنجال شبنامه ها و اعلانات و پس از آن ترور شخصیت ها. بیشترین حملات متوجه روحانیت بود؛ روحانیتی که خود، مُبدع، یار و معین انقلاب بود، اکنون می بایست از صحنه سیاسی به دور افتد. آن گروه که شهادت شیخ فضل الله را موجب آمده و از این رو بیش از پیش بر تَجَرّی(۸) خود افزوده بودند، نتیجه اعمال و کردار خویش را در شهادت ثقه الاسلام بازیافتند. در آن ورطه، روحانیت، مُخِل لابشرطی ها و کجروی ها بود. از این رو می بایستی مورد حمله قرار گیرد، در مظان شک و شبهه افتد، موج افترا بر او باریدن گیرد؛ و چون تمامی اینها سودمند نیفتاد، به شهادت رسد.

نخستین حملات روشنفکران و فرنگی مآبان که متوجه گروه قلیلی از روحانیت بود، رفته رفته بالا گرفت. اینک با طرح شعار استبعاد دین از سیاست، تمامی روحانیون و در صدر ایشان دو معین و مبدع انقلاب مرحوم آیت الله طباطبایی رضوان الله علیه و مرحوم آیت الله شهید عبدالله بهبهانی قدس سره هدف تیر ملامت شبنامه نویسان قرار گرفتند. شیخ مهدی می نویسد: «…بعضی جوان های مغرور لا بشرط بی مبالات که مستمسک آزادی به دستشان آمده، می خواهند به کلی عوالم شرع دین اسلام را متروک نمایند و این خیالات درواقع صحیح نیست. چنانچه، بعضی از مسلمانان واقعی جلوگیری دارند، چه در مجالس، چه محافل و چه اعلان ها.

با وجود این ممانعت ها، دشمنان شریعت به راه خود می رفتند. انبوهه ای از اعلانات، لاینقطع سیل تهمت و افترا را دامن می زد. روحانیت می بایست در مظان اتهام واقع و از این رهگذر، نفوذ سیاسی اجتماعی ایشان کاستی گیرد. لاجرم سودمندترین راه به زعم خصمان ایجاد شک در باب رعایت موازین و اخلاق شریعت مطهره نبی اکرم (ص) بود از جانب روحانیت. دامنه تهمت ها از رشوه ستانی تا میخوارگی در نوسان بود. کذّابین، به ناروا، هر آنچه را درخورِ خویش می یافتند به علما منتسب می ساختند. درست است که در جمع روحانیون، قلیلی وعاظ السلاطین نیز بودند نگارنده نیز گاه در مذمت ایشان قلم می زند مع هذا حملات فرَق سیاسی را با ایشان چندان سر و کاری نبود. هدف، جداییِ دین بود از سیاست؛ ازین رو پهنه ای را می طلبید بس گسترده تر از درگیری با چند روحانی نما، و عمقی بس ژرفتر از آن: حمله به کل روحانیت، و در صدر ایشان، علمای اعلام.»(۹)

پس از قتل شیخ فضل الله، همان شبکه تروری که در مشروطه اول و فترت بعد از آن، علیه شیخ در کشور فعال بود و شیخ را نیز همان به دار کشید، دست به ترور بهبهانی و دیگران زد و موبه مو پیش بینی های شیخ را جامه عمل پوشاند.

سید عبدالله بهبهانی، پیشوای مشروطه، هنگام فتح تهران و تجدید مشروطیت، از پایتخت دور بود و به حالت تبعید در غرب کشور زندگی می کرد. با گشایش افق برای مشروطه خواهان، او تصمیم گرفت به تهران بازگردد و مردم نیز (که خصوصا از تاخت و تاز تندروها شدیدا در فشار بودند) بر این امر اصرار می کردند. ناچار سید پا در رکاب کرد که به پایتخت برگردد؛ اما فرنگی مآبان فاتح، بازگشت او را نمی پسندیدند و به اشکال گوناگون مخالفت خود را با دخالت او در امور کشور ابراز می کردند.(۱۰) حتی در بعضی از محافل مشروطه خواه، سخن از ترور سید می شد، و این موضوع، دوستان او را سخت نگران کرده بود. شریف کاشانی از تهران به بهبهانی پیغام داد: «برحسب مقتضیات حالیه، به هیچ وجه صلاح را در تشریف فرمایی شما نمی دانم. چون مهام امور در کف تدابیر یک دسته جهال مغرور بی تجربه می باشد… اصلا اصلا صلاح در آمدن این ایام را به تهران نمی دانم، و نمی توانم صریحاً هم بگویم… به هر وضعی هست عزیمت زیارت بیت الله الحرام را بفرمایید. سپس به اسلامبول و مصر و اسکندریه و شام رفته و بعد از چند ماه، عزیمت تهران نمایید؛ چرا که احتمال خطر جانی به جهت حضرت حجت الاسلام می رود. چنانچه حرف مرا نپذیرفته و به ایران بیایید، خیلی خیلی مواظب خود باشید، چون بعضی مغرضین، بعضی اشرار را گماشته که بعضی حرکات جاهلانه بنمایند… به نقد که ترتیبات حالیه تهران خیلی مغشوش است. سلطنت که نیست ؛ مجلس که نیست؛ نایب السلطنه بی حال؛ مجاهدین و بختیاری ها جسور و بیباک…»(۱۱)

بهبهانی، تهدیدها را نادیده گرفت و موقع ورود به تهران، با استقبالی باشکوه از سوی مردم روبه رو شد (سلخ شوال ۱۳۲۷ ه.ق). به گفته عین السلطنه «اگر سپهدار و تمام آنها که برضدّ نفوذ علما بودند و هستند، می دانستند مردم تهران آن گونه گرم و باشکوه از موکب سید عبدالله بهبهانی استقبال خواهند کرد، اجازه ورود به تهران به او نمی دادند.»(۱۲) روز ورود سید، «تمام دکاکین بسته بود. آدم در شهر تک و توک دیده می شد… تمام، استقبال رفته بودند، مگر دو طایفه: یکی فکلی ها (ژون پرسان) یا احرار، دیگری بی طرف ها، که نه داخل مشروطه بودند، نه استبداد… کسانی که رفته بودند حکایت کردند که هیچ وقت این قدر جمعیت ندیده بودند. حتی در روز حرکت نعش ناصرالدین شاه!»(۱۳) سفیر روس نیز دل خوشی از ورود پیشوای مذهبی مشروطه و استقبال چشمگیر مردم از او نداشت. عین السلطنه، نوه عموی شاه، که همراه پدرش با سفیر روس در ۲۸ شوال ۱۳۲۷ ه.ق دیدار کرده بود، می نویسد: «سفیر گفت: این ملا که وارد می شود، خیلی مقام و منزلت دارد، آرک دوتریونف طاق نصرت برایش بسته اند. تقی زاده با او خوب است؟ من گفتم گمان نمی کنم. گفت: پس کی با اوست؟ گفتم: تجار، کسبه، آخوندها. به تمسخر گفت…»(۱۴)

آنچه ورود بهبهانی را برای جناح افراطی مساله ساز می کرد، این بود که گفته می شد او یکی از مجتهدین طراز اول است که طبق ا

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.