خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل «مولوی و مثل افلاطون»
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل «مولوی و مثل افلاطون» قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نظارت متقابل اجتماعی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نظارت متقابل اجتماعی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
16ساعت
15دقیقه
03ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل گفت و گو با شمس آل احمد

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 78

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
4 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل گفت و گو با شمس آل احمد، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل گفت و گو با شمس آل احمد شامل 108 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل گفت و گو با شمس آل احمد:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل گفت و گو با شمس آل احمد را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل گفت و گو با شمس آل احمد توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل گفت و گو با شمس آل احمد را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل گفت و گو با شمس آل احمد :

قرار بود برای دیدار و گفت وگو با استاد شمس آل احمد به منزل او برویم، قرار را با استاد در میان گذاشتیم، اما او فروتنانه گفت: «به کیهان می آیم»

وقتی به استقبال او به راهرو رفتیم، به راستی شرمنده شدیم. پاهای آهووشی که از دو دهه پیش او را نرم و سبکبال همراه جوانان پرشور انقلاب برای سخنرانی به هر محفل و مکان فرهنگی می بردند، دچار شکستگی شده بود…

با استاد شمس آل احمد در آستانه ۶۷ سالگی به گفت وگو می نشینیم. آرام و با تاملی بیش از گذشته سخن می گوید، لاغر و تکیده است، صدای خوش و رسایش به شعله ای کم فروغ بدل شده و با تبسمی شیرین می گوید: کیهان فرهنگی را می خوانم، کار خوبی کردید که ویژه نامه ای برای عبدالعلی دستغیب درآوردید… و بعد، از حال همکاران گذشته کیهان فرهنگی می پرسد، سراغ مهدی کلهر را از ما می گیرد… کجاست؟ چه می کند و حالش چطور است؟

در کلامش هنوز هم طنز ویژه و یکه اش موج می زند، صدایش آنقدر آهسته و کم طنین است که چندین بار ضبط صوت یا به تعبیر او «حبس صوت» را به صورتش نزدیک می کنیم تا چیزی از گفت وگویمان حذف نشود.

قرار بود در این گفت وگو، تنها از او بگوییم، این را از آغاز با استاد در میان گذاشتیم. اما مگر می وشد با «شمس» بود و از«جلال» نگفت؟ جلال بخشی جدایی ناپذیر از شخصیت شمس است. حقا اگر جلال، شمس را نداشت، روشنفکران غربگرا و شرق زده و رژیم وابسته پهلوی که در زمان حضور جلال، جرات مقابله با او را نداشتند، با ترفندهای رذیلانه شبه فرهنگی، شخصیت جلال را همچون دیگر متفکران مبارز و مسملان به تیغ زهراگین جفا می سپردند. آگاهان می دانند که در دوره سی و پنج سال خاموشی جلال، هر بار که حمله ای علیه جلال تدارک شد، شمس در صف مقدم مدافعان بود.

پس بیراه نیست اگر بگوییم: درخشش مجدد «آن ماه»، چه در آسمان شب تیره جور، و چه در سپهر سبز ولایت و انقلاب اسلامی، وامدار «شمس» است.

آنچه در پی می خوانید، حاصل دیدار ما با «شمس جلال» است.

استاد شمس الدین آل احمد، فرزند حجت الاسلام سیداحمد طالقانی روحانی سرشناس تهران و برادر کوچکتر زنده یاد جلال الدین آل احمد در سال ۱۳۰۸ در محله پاچنار تهران تولد یافت. دوره دبستان را در مدرسه ثریا و دوره متوسطه را در دبیرستان مروی و دارالفنون به پایان برد.

وی به تبعیت از جلال، در سنین جوانی یک چند به مسایل سیاسی و حزبی پرداخت و با انشعاب جلال از حزب توده، او نیز از آن حزب فاصله گرفت و بیشتر به تحصیل و امور فرهنگی- آموزشی پرداخت. فعالیت های سیاسی-اجتماعی او در دوران خفقان رژیم پهلوی، چهاربار دستگیری و زندان برای او رقم زد. شمس دارای لیسانس ادبیات و فوق لیسانس فلسفه و علوم تربیتی است؛ مدتی نیز به قصد ادامه تحصیل در مقطع دکتری در رشته فلسفه به آلمان رفت و حتی در کلاس زبان آلمانی ثبت نام کرد، اما بنابه دلایلی ادامه نداد. از سال ۱۳۳۶ به استخدام فرهنگ درآمد و به تدریس ادبیات فارسی، فلسفه و علوم تربیتی در دبیرستان ها و دانشکده های مختلف پرداخت.

شمس آل احمد از سال ۱۳۲۹ دست به کار نگارش شد و علاوه بر تصحیح کتاب «طوطی نامه» -اثری از قرن هشتم- دو مجموعه داستان به نام های «عقیقه» و «گاهواره» منتشر کرد. شمس پس از پیروزی انقلاب نیز دو کتاب حدیث انقلاب «آزادی» و «استقلال» را به بازار نشر فرستاد. کار بزرگ او «از چشم برادر» است که همه جنبه های زندگی و آثار جلال را در بر می گیرد. «سیرو سلوک» سفرنامه او به آلمان و اسپانیا نیز از دیگر آثار اوست.

وی پس از پیروزی انقلاب، سخنرانی های متعددی در باره مسایل متنوع فرهنگی-اجتماعی در مجامع گوناگون داشته است. شمس آل احمد علاوه بر عضویت در شورای عالی انقلاب فرهنگی، مدتی نیز مسؤولیت سردبیر روزنامه اطلاعات را به عهده داشت.

کیهان فرهنگی: جناب شمس! تشکر می کنیم که در این شرایط دشوار بیماری و شکستگی پا، لطف کردید و به کیهان فرهنگی آمدید. حقیقت این است که پس از درگذشت زنده یاد جلال آل احمد، همه دوستداران آن عزیز، تصویر او را بیشتر در آیینه کلمات شما و خانم دانشور دیدند. یادمان هست که در سال های پرالتهاب آغاز انقلاب، لحن گرم و گیرای شما بود که ضمن روشنگری در باره مسایل فرهنگی روز، به مردم امید و آرامش می داد. در تمام آن سال ها، شما بیشتر از جلال گفتید و کمتر از خودتان. امروز می خواهیم با شما گفت وگو کنیم، با شمس آل احمد، برادر کوچکتر جلال. لطفاً، ابتدا از سال تولد و محل زندگی تان برایمان بفرمایید.

استاد شمس آل احمد: از لطفتان نسبت به من و جلال ممنونم. من متولد ۱۳۰۸در محله پاچنار تهران هستم و شش سال از جلال کوچکترم. جلال هم در تهران به دنیا آمد. آن زمان تهران، چهار محله بزرگ داشت: عودلاجان، چاله میدان، سنگلج و بازار. محله پاچنار هم بخشی از محله بازار تهران بود.

کیهان فرهنگی: از چه زمانی خانواده شما از طالقان به تهران آمدند؟

استاد شمس آل احمد: زمان دقیقش را حالا نمی دانم. در کتاب «از چشم برادر» نوشته ام احتمالاً پدربزرگ ما اواسط دوره ناصری به تهران آمده است.

کیهان فرهنگی: مهاجرت ایشان به تهران دلیل خاصی داشته؟

استاد شمس آل احمد: پدربزرگ ما سید محمد تقی اورازانی، متولد اورازان طالقان بود و می دانید که «اورازان» به معنای «آب ریزان» است. اجداد ما در اورازان بیشتر دامدار و اندکی هم کشاورز بودند. اهالی روستا، پدربزرگ ما را در سن ۱۴ سالگی برای تحصیل به قم می فرستند تا بعد از تحصیل علوم دینی، به روستا برگردد و اورازان هم برای خودش روحانی بومی داشته باشد و دیگر نیازی نباشد که کسی برای تبلیغ و ارشاد یا عزاداری از جای دیگر به آنجا بیاید. پدربزرگم بعد از چند سال تحصیل در قم، به نجف می رود و پیش علمای بزرگ آن زمان درس می خواند و از فاضل ایروانی و سیدمحمد قزوینی اجازه اجتهاد می گیرد و به خاطر بعضی مشکلات در تهران ساکن می شود و دیگر به روستا نمی رود و همین جا در تهران می ماند و از آن تاریخ، خانواده ما در پاچنار ساکن شدند. بعد که کریم آقا ببوذرجمهری در زمان رضاخان حاکم و شهردار تهران می شود، محلات قدیم حوالی بازار را در هم می کوبد تا خیابان خیام و بوذرجمهری را بسازد. به این ترتیب، خانه ما توی خیابان افتاد و از آن تاریخ، ما به «گذر قلی» رفتیم. این کوچه کوتاه و بازارچه محقر، بین گذر مستوفی و سیدنصرالدین و بازارچه معیر و پاچنار محصور است.

کیهان فرهنگی: دلیل خاصی داشته که پدربزرگتان در پاچنار، سکونت اختیار کردند؟

استاد شمس آل احمد: بله، آن موقع پاچنار پاتوق طالقانی های مهاجر بود. آنها غالباً برای داد و ستد به قزوین و مازندران یا تهران می رفتند. پاتوقشان در تهران، چند کاروانسرا بود. حالا هم بقایای دو کاروان سرا، یکی زیر گذر قلی و یکی نزدیک میدان اعدام هست. این باراندازها در واقع مسافرخانه های قدیم تهران هم بودند. مطب سید رضی خان پزشک طالقان هم که در دارالفنون درس خوانده بود، در ه مین گذر قلی و ابتدای بازارچه معیر بود.

کیهان فرهنگی: به این ترتیب، احتمالاً پدربزرگتان در تهران ازدواج کرده اند، همینطور است؟

استاد شمس آل احمد: بله، پدربزرگ ما در تهران ازدواج کرد و البته کمی دیرتر از معمول. او صاحب شش فرزند شد که اولین آنها، پدر ما سیداحمد طالقانی بود.

کیهان فرهنگی: پدربزرگتان چه سالی فوت کردند؟

استاد شمس آل احمد: ایشان سال ۱۳۲۵ هجری قمری فوت کردند و بعد از او، پدرم دیگر مجال تحصیل بیشتر پیدا نکرد و جانشین پدر و سرپرست سه برادر و دو خواهر کوچکتر از خودش شد.

کیهان فرهنگی: تحصیلات پدرتان در تهران بود؟

استاد شمس آل احمد: بله، پدرم تحصیلاتش را در حوزه علمیه مروی تهران و پیش مدرسانا آنجا طی کرد و از محضر درس آقاسید هادی طالقانی که مردی باتقوا و ساده زیست بود، بهره مند شد. جلال و برادر بزرگترمان سیدمحمد تقی هم قبل از سفر به نجف اشرف، مقدمات درس طلبگی شان را پیش آن مرد بزرگ، در مدرسه مروی خواندند. من هم چند ماهی محضر ایشان را درک کردم، خدا او را رحمت کند.

کیهان فرهنگی: پدرتان هم در تهران تشکیل خانواده دادند؟

استاد شمس آل احمد: بله، پدرم بعد از فوت پدرش، با امینه بیگم اسلامبولچی خواهرزاده شیخ آقابزرگ تهرانی ازدواج کرد. حاصل این ازدواج ۱۲ فرزند بود که چهار نفرشان در ایام کودکی فوت کردند. برادر بزرگم سیدمحمدتقی ملقب به کمال الدین بود که در کسوت روحانیت بود، از شاگردان نخبه مرحوم آقا سیدابوالحسن اصفهانی؛ مرجع تقلید و نماینده ایشان در مدینه، که در سال ۱۳۳۰ توسط ملک فیصل مسموم و کشته شد.ه بعد آمنه، مرضیه، خانم خانم ها و زهرا تا برسد به جلال و بعد راضیه و سرانجام خودم که ته تغاری خانواده هستم.

کیهان فرهنگی: جناب شمس! اشتغال عمده پدرتان در تهران به عنوان یک روحانی، در چه اموری بود؟

استاد شمس آل احمد: پدرم موقع فوت پدربزرگم، بیست و یک یا بیست و دو سال داشته و فرزند ارشد خانواده بود و باید طبق عرف، جانشین پدرش می شد و به همین دلیل، اداره مسجد پامنار و مسجد لباسچی به عهده او قرار گرفت. در عین حال، اداره محضر شرعی پدرش هم با او بود، تا این که حکومت رضاخان سال ۱۳۱۰ دست گذاشت روی ثبت اسناد. پدرم بیست و پنج سال مورد اعتماد اهل محل بود و انواع معاملات و مرافعات مردم را حل و فصل می کرد. سال ۱۳۱۰ پدرم دیگر نتوانست سلطه جور پهلوی را بپذیرد و به همین جهت، محضر را به دایی اش سید محمد آل احمد سپرد و خودش تنها به اقامه نماز در دو مسجد پاچنار و لباسچی پرداخت. پدرم، مردی خوش اخلاق و مهربان و مردم دار بود و خط خوشی هم داشت، اما خانه نشینی اش براثر جور حکومت رضاخان، او را تنگ خلق کرده بود. در بیرون خانه هم رفتارش تغییر پیدا کرده بود.

کیهان فرهنگی: از خاطرات ایام کودکی تان از ایشان بفرمایید. در آن شرایطی که اشاره کردید، شما و جلال در چه سنی بودید؟

استاد شمس آل احمد: من آن زمان دو ساله بودم و جلال هشت سال داشت. پدرم با وجود آن که از سلامت کامل برخوردار بود، با این وجود عصای آبنوسی داشت که همیشه همراهش بود و گاهی هم من و جلال را با آن چوب فلک می کرد. آن زمان پدرم با دوستانش جلسات دوره ای داشتند که در سال چند بار هم به منزل ما می افتاد و من هم در آن جلسات خدمت می کردم. آن زمان من مکتب می رفتم و «عم جزء» می خواندم و پدرم از من می خواست که از روی سوره های کوتاه قرآن، مشق بنویسم. من هنوز الفبا را نمی شناختم و درواقع حروف و کلمات قرآن را نقاشی می کردم و گاهی این تصویرسازی ها، چنان مورد استقبال پدرم قرار می گرفت که مرا تشویق می کرد و من هم خوشحال می شدم، بعدها که بزرگتر شدم و توی کوچه بازی می کردم، یادم می رفت که من پسر آقای محله ام و نباید در ملاء عام بازی هایی کنم که خلاف شئوون خانواده باشد. روزی در سن دوازده سالگی سر خیابان مشغول تیله بازی بودم که پدرم سر رسید و با عصای آبنوس محکم به پشتم زد و من فرار کردم و توی جوی پهن خیابان افتادم. من چهار بار به زندان شاه افتادم و یکبارش به صورتی خشن مرا آزردند، اما کمردرد خودم را بیشتر اثر آن ضربه ای می دانم که پدرم در آن سال به کمرم زد!

کیهان فرهنگی: به نظر خودتان، چه عامل یا عواملی در عصیان جلال و شما در سال های جوانی علیه خانواده و باورهایشان نقش عمده داشت؟

استاد شمس آل احمد: آن زمان، حکومت پهلوی قصد داشت روحانیت شیعه را منهدم کند و چنان فشاری وارد کرد که چند سال خانواده ما نتوانستند از خانه خارج بشوند و ما با چه مکافات و دردسری در خانه، حمام کوچکی ساختیم. عکس العمل خانه نشینی پدر، بخصوص وقتی که محضرش را بسته بودند و مسجد و محرابش را تعطیل کرده بودند؛ وجود یک جو عصبی و متشنج در خانه بود که منجر به تنبیه و سخت گیری زیاد نسبت به ما می شد و همین جو بود که اول جلال و بعد مرا عاصی کرد. عصیانی که به صورت طغیان علیه باورهای اخلاقی و عقیدتی خانواده بروز می کرد و باعث شد که جلال در بیست ویک سالگی و من در هفده سالگی از آن فضا فاصله بگیریم.

کیهان فرهنگی: از معلمان و اساتید تأثیرگذاری که در دوران تحصیل داشتید، بفرمایید.

استاد شمس آل احمد: من ابتدا به مدرسه ثریا و بعد مروی و دارالفنون رفتم. آن زمان، ما مدیری به اسم آقای محسن حداد داشتیم که مدتی هم معاون مدرسه بود. یادم هست که در دارالفنون همکلاسی به اسم اصغر چنگیزی داشتم که بلندبالا و درشت هیکل بود. یک روز که او با دوستانش والیبال بازی می کرد، من هم در کنار حیاط در سایه نشسته بودم و تماشا می کردم. او به اصطلاح، آبشار زد و توپ آمد کنار من. بلند شدم و با پوتین تازه ای که خریده بودم، توپ را محکم شوت کردم. توپ از قضا بالای شیروانی منزل مدیرمان آقای محسن حداد افتاد! آن جوان درشت هیکل هم آمد و با تحکم گفتاً: باید بروی و توپی را که خودت انداخته ای، پایین بیاوری! من هم به ناچار پوتین هایم را در آوردم و از دیوار آجری بلند آنجا با زحمت زیاد بالا رفتم و خودم را به بالای شیروانی رساندم. آقای حداد مستخدمی داشت به اسم آقای سردار که متوجه من شد. رفت و به آقای حداد گفت: بیا به داد این بچه برس! آقای حداد هم از اداره آتش نشانی که نزدیک مدرسه بود کمک خواست و آنها مرا با وسایلی از بالای شیروانی پایین آوردند. جالب این که بعد از پایین آمدن، آقای حداد مرا به دفترش برد و به خاطر لیاقتی که در بالا رفتن از آن دیوار نشان داده بودم تشویق کرد و سه کتاب به من جایزه داد. تاریخ بیهقی، سفرنامه ناصرخسرو و یکی هم کتابی درباره زندگی شیخ اشراق. بعد، اصغر چنگیزی و دو نفر دیگر از دوستان او را صدا زد و تنبیه کرد. آنها هم برای من خط و نشان کشیدند. آن رفتار خوب آقای حداد و کتاب هایی که به من داد در علاقه مندی ام به ادبیات و تاریخ، خیلی مؤثر بود. استاد دیگری هم به اسم آقای بدیع الزمان همدانی داشتم که او هم خیلی فاضل بود و تأثیر خوبی در من داشت.

کیهان فرهنگی: تأثیر جلال در زندگیتان چگونه و چه اندازه بود؟

استاد شمس آل احمد: من بیشترین تأثیر را در زندگی، از برادرم جلال گرفتم. او برایم معلم، مرشد و الگو بود. در سال ۱۳۲۰ که جلال هجده ساله شد، من دوازده ساله بودم و دیگر، روابط و دعواهای کودکانه ما، تبدیل به مریدی من و مرشدی جلال شد.

به راهنمایی جلال بود که من با کتاب هایی مثل تاریخ مشروطه کسروی و یا پنجاه و سه نفر بزرگ علوی آشنا شدم. قبل از آن، در زمانی که پنج شش ساله بودم، شب های ماه رمضان پس از افطار، وقتی که پدرم با جلال به مسجد می رفتند، روی کرسی می نشستم و برای مادر و خواهرانم که خواندن نمی دانستند، داستان های امیرارسلان و امیر حمزه و هزار و یک شب را می خواندم، بدون آن که آنها را بفهمم! خیلی وقت ها لغات را غلط تلفظ می کردم و مادرم که سواد قرآنی داشت، اشتباه مرا می گرفت و همین باعث می شد که بعدها در مدرسه، درس قرائت فارسی ام خوب بشود. دو سه سال بعد از آن هم، دیگر خودم می رفتم از یک کتابفروشی کتاب اجاره می کردم و می خواندم.

کیهان فرهنگی: بیشتر به چه نوع کتاب هایی علاقه داشتید؟

استاد شمس آل احمد: کتاب های پلیسی و داستانی. مثلاً اسرار گنج دره جنی و از این گونه اباطیل، که جلال به دادم رسید و مرا با کتاب های جدی آشنا کرد.

کیهان فرهنگی: در دوران جوانی تاریخ مشروطه کسروی را چگونه ارزیابی می کردید؟

استاد شمس آل احمد: من هیچوقت نتوانستم به طور کامل تاریخ مشروطه کسروی را بخوانم، از بس لغات من درآوردی داشت. آن زمان من از لجم به آن نوع نثر به جای به اصطلاح سره می گفتم فارسی یکسره!

کیهان فرهنگی: استاد! به نظر شما در گرایش جلال به عضویت در حزب توده، چه کسانی بیشترین نقش را داشتند؟

استاد شمس آل احمد: همانطور که اشاره کرد، جلال مقدمات و سطح را در مدرسه دینی مروی خواند و بعد به نجف اشرف رفت و برگشت و دیگر، آن مسایل را رها کرد و ادبیات خواند. یک قصه و یک ترجمه هم از او در مجله سخن که آن زمان خانلری درمی آورد، چاپ شد. دکتر خانلری هم آن روزها، چپ می زد، صادق هدایت هم آن موقع با مجله سخن همکاری داشت و دور و بر حزب توده زیاد می رفت و سمپات آنها بود. صادق هدایت، جلال را به حزب توده معرفی کرد. سال ۳۲۳۱ جلال عضو حزب توده شد و ترقی کرد، چون هم زبان عربی می دانست و مشترک مجله «الهلال» مصر بود و هم زبان فرانسه می دانست و دهان گرمی در سخنرانی و خطابه داشت و از طرفی، جوان با جسارتی بود.

کیهان فرهنگی: نسخه ای از پایان نامه لیسانس جلال در دانشگاه تهران هست که با جوهر آبی نوشته شده و عنوانش «سوره یوسف در قرآن» است، آن را دیده اید؟

استاد شمس آل احمد: بله، زمانی که جلال ادبیات می خواند، استادش دکتر خانلری بود و من هم نسخه ای از آن رساله را داشتم و زمانی که به دعوت حاج قاسم تبریزی به تبریز رفتم، همه را به او دادم که چاپ کند، نمی دانم چه شد، دیگر او را ندیدم. این رساله به خط من است. جلال شاید به خاطر آن که مرا به مسایل تاریخی- اسلامی و روش تحقیق آشنا کند، از من خواست که مطالبش را پاکنویس کنم و برای هر صفحه هم ده تومان اجرت داد. البته کارش تشویقی و آموزشی بود.