اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل الگوی کیفری وارزیابی انتقادی آن
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 77
فرمت فایل پاورپوینت
فایل فایل پاورپوینت کامل الگوی کیفری وارزیابی انتقادی آن شامل 120 اسلاید کاملاً حرفهای و چشمنواز است که برای ارائهی مستقیم یا چاپ آماده شدهاند.
آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل الگوی کیفری وارزیابی انتقادی آن را متمایز میکند:
فایل پاورپوینت کامل الگوی کیفری وارزیابی انتقادی آن با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچگونه بهمریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل الگوی کیفری وارزیابی انتقادی آن وجود ندارد.
در صورت مشاهدهی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخههای غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل الگوی کیفری وارزیابی انتقادی آن با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.
همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل الگوی کیفری وارزیابی انتقادی آن مخاطبهات رو تحت تاثیر قرار بده!
با وجود پویایی مستمر اندیشه های جزایی که منجر به ظهور و بروز دست کم سه الگوی مهم و تأثیرگذار کیفری ، بالینی و حمایت اجتماعی شده است ، بررسی نقش و تأثیر الگوی کیفری در به کارکیری راهبردهای مبارزه با بزهکاری و واکنش نسبت به بزهکاران اهمیت بسزایی دارد. سلطه و سیطره الگوی مذکور بر انواع سیاستگذاریهای جنایی (یا کیفری ) از یک طرف و احیای مجدد آن از نیمه دوم قرن بیستم از سوی دیگر، ضرورت بررسی مبانی نظری و ارزیابی پیامدهای حاصل از اجرای آن را اجتناب ناپذیر می کند. در این مقاله, ضمن مطالعه مبانی نظری الگوی مذکور و انتقادهای وارد بر آن ، یافته های برخی تحقیقات و پژوهشهای ناظر به پیامدهای اجرای الگوی کیفری نیز مورد توجه قرار می گیرد.
واژگان کلیدی : الگوی کیفری ، نظریه بازدارندگی مجازاتها، احیای نظریه بازدارندگی ، تکرار جرم ، ارزیابی نظریه بازدارندگی . مقدمه
با جستاری کوتاه در انواع سیاستها و راهبردهای برگرفته برای مبارزه با بزهکاری و ابراز واکنش نسبت به بزهکاران ، می توان به تأثیر مبانی و الگوهای نظری به عنوان منابع الهام بخش سیاستگذاران جنایی (یا کیفری ) پی برد. تاریخ اندیشه های کیفری مشحون از تحول و تطور در نوع نگرش و ارزیابی موضوعات اساسی حقوق کیفری از جمله جرم و واکنشهای ناظر به مجرمان است . تلاشها و پژوهشهای نظریه پردازان و پژوهندگان امور کیفری نه تنها مانع از جمود و ایستاییِ سیاستها و رویکردهای ناظر به مسائل جنایی شده است ، بلکه موجبات تأسیس مدلها یا الگوهای متعددی را فراهم نموده است که گاه بیش از یک قرن, راهبرد حاکم بر سیاستهای مبارزه با جرم و واکنش نسبت به مجرمان بوده اند. هر کدام از این مدلها که در یک تقسیم بندی کلی می توان آنها را در سه الگوی کیفری ، الگوی بالینی و الگوی حمایت اجتماعی مورد بررسی قرار داد، بخشی از تاریخ اندیشه های کیفری را تحت سلطه و سیطره خود قرار داده اند. مطالعه و بررسی دقیق الگوهای مذکور نه تنها به شناخت مبانی نظری و ارزیابی میزان موفقیت یا عدم موفقیت آنها در حصول به اهداف مورد نظرشان می انجامد، بلکه زمینه ساز شناخت الگوی حاکم بر سیاست جنایی (یا کیفری ) برگرفته در قلمرو ملی نیز خواهد بود.
از میان الگوهای سه گانه پیش گفته، بدون تردید الگوی کیفری از جایگاه ویژه ای برخوردار است . این الگو نه تنها در تاریخ اندیشه کیفری مقدم و سابق بر دو الگوی بالینی و حمایت اجتماعی است , بلکه از لحاظ گستره تأثیر بر قانون گذاریهای کیفری و سیاستهای اتخاذی ناظر به بزهکاری ، با دو الگوی بعدی مقایسه شدنی نیست . کوششهای نظری برای تبیین مبانی فلسفی الگوی کیفری از یک طرف و اشتیاق عمده سیاستمداران و قانون گذاران به آن از طرف دیگر، به اجرای الگوی مذکور از اواخر قرن هیجدهم تا اوایل قرن بیستم و تجدید حیات آن از دهه هفتاد قرن گذشته تاکنون منجر شده است ؛ امری که بررسی دقیق تر آن را ضروری می نماید.
از این جهت , لازم است ضمن بررسی مبانی تاریخی فلسفی الگوی کیفری ، نسبت به ارزیابی نتایج حاصل از اجرای آن نیز اقدام نمود. در اینجا ضمن مطالعه مبانی الگوی مذکور و انتقادات وارد بر آن , به بررسی نتایج برخی پژوهش های کاربردی ناظر به استفاده از آن نیز اقدام می شود. در این راستا با توجه به عیار «تکرار جرم » و با استفاده از نتایج حاصل از پژوهشهای جرم شناختی ، می توان راجع به کارآیی یا ناکارآیی نظریه بازدارندگی مجازاتها به عنوان هسته مرکزی الگوی کیفری داوری نمود. فصل اول الگوی کیفری
مدل کیفری را با توجه به یک رویکرد سنتی که آغاز آن به نیمه دوم قرن هجدهم برمی گردد و در اوایل قرن بیستم به افول گراییده است و بر اساس نظریه بازدارندگی مجازاتها می شناسیم . احیای نظریه بازدارندگی از دهه ۱۹۶۰ به بعد, به ظهور رویکردی نوین در مدل کیفری منجر گردیده است که تاکنون نیز ادامه داشته و طرفدارانی یافته است . این رویکرد به «الگوی عدالت کیفری » معروف است که ذیلاً مورد بررسی قرار می گیرد. گفتار اول _ نظریه بازدارندگی مجازاتها
علی الاصول مدل کیفری را بر اساس نظریه بازدارندگی می شناسیم . مبانی نظریه بازدارندگی را باید در اصول اولیه مکتب کلاسیک حقوق جزا جستجو کرد. معمولاً نویسنده ایتالیایی «سزاربکاریا» (۹۴-۱۷۳۸) را بنیان گذار این مکتب می شناسند. (Roshier, 1989) این اصول از رساله جرایم و مجازاتهای او که برای اولین بار در سال ۱۷۶۴ به چاپ رسید (بکاریا، ۱۳۷۷), استخراج می گردند. بکاریا بسیاری از عقاید خود را از دانشمندان دیگری نظیر توماس آکویناس و برخی از نظریه پردازان تئوری قراردادهای اجتماعی مانند هابز، لاک , ولتر و روسو وام گرفته است (Vold and Bernard, 1986). بر اساس تئوری قرارداد اجتماعی «… افراد گرد هم می آیند و توافق می کنند که جامعه ای را تشکیل دهند. این توافق بنا بر این فرض است که آنان تعیین می کنند چه چیزی را به دست آورند و نگه دارند و چه چیز را رها کنند. آنان به توافقی آگاهانه دست می یابند تا در اجتماع با یکدیگر زندگی کنند. هر فرد چیزی را از دست می دهد تا چیزی دیگر را به دست آورد» (Vold and Bernard ,Ibid: p.19).
در این رویکرد، به انسان چونان موجودی منطقی که دارای اندیشه ای آزاد جهت انتخاب است نگریسته می شود. بر اساس این انتخاب, او می تواند تشخیص دهد که چگونه زندگی کند و چگونه عمل نکند. از آنجا که اهم عقاید بکاریا مرهون نظریه قرارداد اجتماعی بوده است, توجه او و سایر کسانی که با او هم اندیشه بوده اند به وضعیت اجتماعی زمان و شرایطی که در آن می زیسته اند معطوف گشت . این امر خصوصاً در رساله «جرایم و مجازاتها»ی او مشهود است (williams and Mcshane, 1988: p.34). او تلاش کرد با توجه به مفهوم کرامت انسانی (Human dignity) پیشنهادهایی را برای اصلاح نظام کیفری زمان خود عرضه کند. در این راه البته همکاری برخی از اندیشمندان معاصر او چون الساندرو وری (Allessandro verri) مأموری در زندان میلان و برادر او پیترو (Pietro) اقتصاددان ، نیز بر عمق اندیشه های او افزود. او تلاش کرد که به توجیه چرایی تحمیل مجازات جهت کنترل جرم بپردازد (Roshier, ibid:p. 42).
رساله جرایم و مجازاتهای بکاریا به شدت, شرایط نابرابر و نامساعد حقوق کیفری عصر وی و به ویژه ایتالیا را مورد حمله قرار داد و با جسارتی تمام ، برای اصلاح این اوضاع پیشنهاداتی سازنده ارائه کرد. برخی از این اصلاحات, ناظر به شدت (Severity)، سرعت (Promptness) و حتمیت (Certainty) مجازات است . در حالی که پیشنهاد او برای تحمیل مجازات مساوی به خاطر ارتکاب جرایم مشابه در واقع به معنی الغای تحمیل مجازاتهای خودسرانه بود که به وسیله قضات و به ویژه کلیسا اعمال می شد. بر اساس استدلال او, مجرم هرکه می خواهد باشد، جز مجازات ؛ چیزدیگری نباید براو تحمیل شود.
تأثیر اندیشه های بکاریا و اجرای آنها در عمل ، خصوصاً در قانون گذاری کیفری ۱۷۹۱ فرانسه ، برخی از نقایص دیدگاه کلاسیک را آشکار ساخت (ژان پرادل ، ۱۳۸۱: ص۶۸-۸۹) از آنجا که بر اساس عقاید او امکان ملاحظه اوضاع و احوال دیگری ورای توجه به فعل مجرمانه جهت تحمیل مجازات وجود نداشت , خصوصاً تغییراتی چند با توجه به ویژگیهای شخصیتی مجرمان و نیز با توجه به اوضاع و احوال غیر عادی زمان ارتکاب جرم و غیره مد نظر قرار گرفت که مجموعه آنها اصلاحات دیدگاه کلاسیک را در پی داشته اند. این اصلاحات به حقوق کیفری اجازه مطابقت با شرایطی از قبیل سن ، جنس ، سلامتی یا عدم سلامتی عقل و نیز توجه به آنچه که از آنها تحت عنوان کیفیات مخففه و کیفیات مشدده یاد می شود داده اند. از این تحولات, مکتب دیگری از حقوق کیفری پا به عرصه وجود نهاد که از آن تحت عنوان «نئوکلاسیک » یاد می شود. نئوکلاسیکهای اوایل قرن نوزدهم با شعار محوری «نه بیش از آنچه سود مند است و نه بیش از آنچه عادلانه است» راهی میانه را برگزیدند آنها رد خصوص جرم, قلمرو مسؤولیت ناشی از آن و نیز مجازات های اصولی را مطرح نمودند که مورد استقبال قرار گرفت. در این رابطه به ویژه باید از معیارهای نئو کلاسیک ها در رابطه با جرم یاد کرد که تأکید می کردند. جرم اولاً نقض یک تکلیف اخلاقی است. لیکن نقض هر تکلیف اخلاقی موجب تحقق جرم نمی شود . همچنین از آنجا که جرم موجب اعمال واکنش رسمی می شود تنها برخی کردارها باید جرم تلقی گردند و به عبارت دیگر قلمرو حقوق کیفری باید به حداقل کاهش یابد در همین جهت چهارمین معیار مورد تأکید نئو کلاسیک ها نیز قابل توجه است براین اساس تأکید شده است که تنها باید نسبت به جرم تلقی کردن آن دسته از اعمالی اقدام کرد که تردیدی در ماهیت ضد اخلاقی و آثار خوب آنها بر نظم اجتماعی وجود نداشته باشد. آنها فراتر از بنیانگذاران مکتب کلاسیک پیش از ظهور مکتب تحققی به شرایط مؤثر بر وقوع جرم و تأثر عنصر اراده از اوضاع و احوال پیرامونی توجه نشان دادند و تأکید نموده اند که فراتر از کودکان و دیوانگان مورد توجه مکتب کلاسیک برخی دیگر از بزرگسالان و غیر مجانین نیز ممکن است دارای مسؤولیت کامل کیفری نباشند. از سوی دیگر نئوکلاسیکها با تمرکز بر هدف مجازاتها, «بر مجازاتی شایسته» و در عین حال اصلاح کننده بزهکار و مفید برای او و جامعه تأکید می نمودند. درست به همین دلیل است که آنها را بنیانگذار کیفرشناسی نیز نام نهاده اند. (ژان پرادل , همان ص 71_ ۶۹).
علاوه بر بکاریا، یکی دیگر از مهم ترین نویسندگان مکتب کلاسیک حقوق کیفری جرمی بنتام است . بنتام بر اساس اصل بنیادین تفکر فلسفی خویش (اصالت نفع Utilitarianism) و به ویژه بر اساس آموزه «حسابگری ویژه » (Felicific calculus) به توسعه نظریه کلاسیک پرداخت . بر اساس دکترین حسابگری ویژه, انسان به خودی خود چیزی را انجام می دهد که ضرورتاً موجب افزایش سود (لذات ) و کاهش ضرر (رنج ) گردد. ارزش هر لذت یا رنجی به زیاد بودن / میزان (Intensity)، مدت (Duration) و حتمیت (Certainty) آن بستگی دارد (williams and Meshane, ibid: p.14). انسانها از آنجایی که به اندازه کافی عاقل اند، می توانند به حسابگری سود یا ضرری که از تعدی یا عدم تعدی به قانون نصیب آنها می شود بپردازند. آنان می توانند نتیجه فعل غیرقانونی خویش را در قالب ضرری که بر آنها ممکن است وارد آید، درک کنند (Liska 1981: p.92). بدین ترتیب تردیدی نیست که ضرر بیشتر ناشی از ارتکاب جرم ، موجب تضرر بیشتر مجرم و در نتیجه, کاهش ارتکاب جرم خواهد بود. مجازات باید به اندازه کافی زیانبار باشد تا بر نفع حاصل از جرم غلبه نماید. نتیجه آنکه افزونی مجازات ، مساوی خواهد بود با کاهش جرم .
بر اساس تئوری کلاسیک حقوق کیفری ، مجازات قابل دفاع است؛ زیرا انسان موجودی منطقی و حسابگر و دارای اراده ای آزاد است و بر همین اساس می تواند راجع به تحمل یا عدم تحمل مجازات ازطریق ارتکاب فعل مجرمانه یا عدم ارتکاب آن تصمیم بگیرد.
ظهور مکتب تحققی به همراه جبرگرایی علمی (Scientific Determinism) که با تأسیس جرم شناسی به وسیله سزار لمبروزو همراه شد، اندیشه های مکتب کلاسیک حقوق جزا و بالطبع مطالعاتی را که در این حوزه انجام می شد به افول برد (Vold and Bernard, ibid: p.34). در مدت بیش از ۸۰ سال غلبه مکتب تحققی بر مکتب کلاسیک حقوق کیفری ، نوشته های اندکی در باره بازدارندگی عرضه شده اند (Sellin, 1952). بسیاری را گمان بر این بود که تئوری بازدارندگی برای همیشه مرده است . بر این گمان برخی گفته اند: «ادعای بازدارندگی مجازات هم از نظر تاریخی و هم از نظر منطقی دروغ درآمده است . تاریخ نشان می دهد که مجازاتهای شدید هرگز موجب کاهش جرم به هیچ اندازه ای نشدند» (Bares and Negley, 1951: p.338).
با وجود این, تجدید حیات تئوری ارعاب و بازدارندگی را بار دیگر در دهه ۱۹۶۰ و قبل از آن خصوصاً با نوشته های «آندنائس » می توان دید (Andenaes, 1952: pp.76-98). او استدلال می کند که «بازدارندگی » موضوعی خیالی نبوده است . پرسش این نیست که آیا مجازات تأثیر بازدارنده دارد یا خیر; بلکه پرسش این است که تحت چه شرایطی و تا چه اندازه ای مجازات ممکن است تأثیر بازدارنده خویش را ایفا نماید. او تأکید می کند تفاوتهای بین اشخاص ، جوامع ، هنجارهای گروهی که با قوانین در تعارض می باشند و نحوه عملکرد مجریان قانون ، همه اینها، در میزان بازدارندگی قوانین کیفری مؤثرند. همچنین او بیان می دارد ویژگیهای خود مجازاتها در تأثیربخشی آنها بسیار مؤثر است . حتمیت مجازات به دو دلیل اهمیت دارد: اول آنکه مجرم بالقوه به واسطه حتمیت مجازات, احساس خطر بیشتری می کند و حتی الامکان از ارتکاب جرم خودداری می نماید و دوم آنکه چون سرپیچی از قانون امری عادی شده است , معمولاً کمتر با آن برخورد اساسی می شود و دستگاههای قانونی بیشتر به برخورد اجتماعی با جرم و اعمال سایر ضمانت اجراهای غیررسمی توجه می کنند. علی ای حال قانون گذاران به دلیل راحتی امر، شدت مجازات را بر حتمیّت آن ترجیح می دهند. چون شدت مجازات به تصویب قانون که امر آسانی است بستگی دارد, اما حتمیّت آن به اجرای آن (Andenaes, 1974: pp.537-53). بدین ترتیب , تجدید حیات رویکرد بازدارندگی را خصوصاً در میان نوشته های دهه ۱۹۶۰ و بعد می توان مشاهده کرد (Logan, 1972, Waldo and chiricos, 1972, Gibbs, 1968, Gibbs, 1975). بسیاری از این نویسندگان به بررسی تأثیر یا عدم تأثیر بازدارنده مجازات و برخی دیگر صرفاً به بررسی مفهوم آن پرداخته اند.
در بررسی مفهوم بازدارندگی مجازاتها گیبس ضمن بیان این نکته که «تعریف هیچ یک از نتایج احتمالی مجازات بیش از تعریف بازدارندگی مشکل نیست » (Gibbs, 1975: p.29), این گونه به تعریف آن می پردازد: «این کافی است که بازدارندگی را تعریف کنیم به ترک یا کاهش ارتکاب عمل مجرمانه به وسیله یک فرد، به طور کلی یا جزئی . برای آنکه فرد درمی یابد ترک یا کاهش آن عمل (مجرمانه ) خطر تحمل مجازات را که هر کسی در صورت ارتکاب جرم متحمل آن می شود, کاهش می دهد.» (ibbs, ibid: p.39). در حالی که بسیاری از نویسندگان , بازدارندگی را به بازدارندگی عام و بازدارندگی خاص (General and specific deterrence) تقسیم کرده اند. گیبس در اثر خود, آن را به سه نوع مطلق (عام )، محدود و خاص (Absolute, restrictive and specific deterrence) طبقه بندی کرده است . از نظر او بازدارندگی مطلق یا عام به مواردی اطلاق می شود که یک فرد در طول زندگی خود از ارتکاب نوع خاصی از جرم خودداری می نماید: یک فرد از ارتکاب جرم خودداری می کند, زیرا به طور کلی یا جزئی دریافته است که خطری به عنوان مجازات در پاسخ به چنین عمل مجرمانه ای ممکن است پیش آید . بازدارندگی محدود, هنگامی محقق می شود که فرد به طور نسبی از ارتکاب جرم بازداشته شده است . به این معنی که برخی اشخاص ، فعالیت مجرمانه خویش را کاهش می دهند, زیرا می دانند که اگر به تجاوز نسبت به قانون ادامه دهند, سرانجام مجازات خواهند شد, ولو آنکه برای آن تجاوز به قانون مجازات نشده باشند (Gibbs, ibid: 32-3). منظور از بازدارندگی خاص طبق تعریف گیبس , «تأثیر مجازات فعلی بر کسی است که آن را متحمل شده است ». (Gibbs, ibid: p.4) برخی از نویسندگان بازدارندگی را به بازدارندگی عام (Absolutedeterrence) و بازدارندگی حاشیه ای (Marginal deterrence) تقسیم کرده اند (Zimring and Hawkins, 1968: p.14). از این دیدگاه, موضوع بازدارندگی عام به این سؤال مرتبط می شود که آیا این مجازات کیفری (ضمانت اجرای کیفری ) معین بازدارنده است ؟ در حالی که موضوع بازدارندگی حاشیه ای به پرسشهایی از این قبیل ارتباط پیدا می کند که به عنوان مثال , آیا در صورت تعیین مجازات شدیدتر برای این فعل مجرمانه ، تأثیر آن بیشتر خواهد بود؟ آیا این مجازات بیش از یک مجازات جانشین دیگر دارای تأثیر بازدارنده است ؟
تأکید بر شدت (severity) و حتمیت (certainty) مجازاتها در نظریه بازدارندگی ، از دیگر مسائلی است که در شناخت آن مدّنظر قرار گرفته است . تقریباً نویسندگان کمی بر جنبه شدت بازدارندگی تأکید کرده اند؛ در حالی که اکثر نویسندگان خصوصاً بر حتمیّت آن تأکید ورزیده اند. بیشتر پژوهشگرانی که به بررسی شدت مجازات پرداخته اند, رابطه معناداری میان مفهوم شدت مجازات و ارتکاب یا عدم ارتکاب جرم کشف نکرده اند. این بدین معناست که شدت مجازات و به عبارتی جنبه ارعابی شدید آن , تأثیر بازدارنده ویژه ای درعدم ارتکاب جرم نمی تواند داشته باشد (Anderson and waldo, 1977:pp.103-114).
در تعریفی دیگر از بازدارندگی ، «بال » می نویسد: بازدارندگی معمولاً به تأثیر پیش گیرانه ای که در نتیجه تحمیل مجازات بر مجرمان بالفعل ، موجب هراس مجرمان بالقوه می شود تعریف شده است (Ball, 1955: pp.347-359). در این تعریف , همان گونه که «بدائو» استدلال کرده است , تمایز بین تأثیر مجازات و تأثیر محدود پیش گیرانه آن نادیده گرفته شده است (Bedau, 1970; pp.539_548). او در همین راستا دو تعریف از (Deterrence) ارائه می کند. بر اساس تعریف اول «… یک مجازات معین (P) برای یک شخص معین (A)، بازدارنده است نسبت به یک جرم معین (C) در یک زمان معین (T)، تنها اگر A مرتکب C نشود در زمان (T)». زیرا او معتقد است فرد متحمل خطر P خواهد شد اگر مرتکب C شود و A ترجیح می دهد که متحمل P با ارتکاب C نگردد; و براساس تعریف دوم «یک مجازت معین (P) گروهی معین (H) را باز می دارد از ارتکاب یک جرم ( C ) با درجه معین (D) که اعضای گروه ( H ) مرتکب (C) نشوند. زیرا آنها می دانند که در معرض خطر (P) خواهند بود اگر مرتکب (C) شوند و ترجیح می دهند متحمل (P) با ارتکاب (C) نشوند» (Bedau, ibid: pp.540-41).
«گیبس » بر تعریف فوق, پنج ایراد عمده وارد می کند: «اول آنکه روشن نیست که اعتقاد به خطر P ضروری و کافی و هم ضروری و هم کافی برای ترک ارتکاب ( C ) باشد یا خیر؛ دوم آنکه تحمیل مجازات حتمی نیست ؛ سوم اینکه در تعریف دوم, سخن از تفاوتی بین دو فرض قابل ذکر درباره جمعیت مورد نظر نیست : الف _ هر کدام از ۲۰۰ نفر جمعیت (H) مرتکب (C) می شود در طول سالهایی چند، اما فقط برای یکبار و ب _ ۱۰ نفر از ۲۰۰ نفر جمعیت مذکور (H) مرتکب (C) می شود. ۲۰ بار در طول یک سال . فرض می کنیم که همه اعضای این دو گروه معتقدند که در معرض خطر ( P ) برای ارتکاب (C) هستند. در کدام یک از جمعیت ۱ H یا ۲ H، درجه (D) بزرگ تر است ؟ این سؤال در تعریف (Bedau) پاسخ داده نمی شود؛ چهارم آنکه تعریف مذکور, احتمال تأثیر مجازات را به مجازات غیر مستقیم (Vicarious punishment) که برخی از آن به تجربه غیرمستقیم مجازات (Indirect experience of punishment) (منظور این است که دیگران به عنوان شاهد یا مطلع از مجازات فرد دیگر از تحمل مجازات مرعوب شده ، مرتکب جرم نمی شوند) نیز یاد کرده اند, محدود کرده است ; پنجم آنکه این تعریف به بررسی جوانبی که برای تبیین انواع بازدارندگی ضروری اند نمی پردازد (Gibbs, ibid: pp.29-31).
علاوه بر آنچه تاکنون راجع به بازدارندگی بیان شده است, ذکر این نکته خالی از فایده نیست که در طول دهه ۱۹۶۰ و بعد از آن , رویکرد نوینی از تئوری بازدارندگی مجازاتها عرضه شده است ; رویکردی که از مدل اقتصادی متأثر شده و تحت عنوان «مدل بازدارندگی / انتخاب عقلانی » (rational choice model / The deterrence) برای مطالعه رفتار مجرمانه شناخته شده است (Becker, 1968: p.p.169-217). این مدل اساساً از «مدل سود مورد انتظار» (Expected utility model) در اقتصاد گرفته شده است (Ehrlich, 1973: pp.307-322). هم نظریه بازدارندگی و هم آموزه اقتصادی از روش منفعت گرایانه مشابهی جهت ارائه مدل فکری خویش استفاده می کنند. مدل بازدارندگی / انتخاب عقلانی ترکیبی از دو قضیه دکترین اقتصادی و بازدارندگی است . قضیه اول آن است که ترس از مجازات قانونی موجب بازدارندگی ارتکاب عمل مجرمانه است (نظریه بازدارندگی ) و قضیه دوم آن است که مجرمان به نحو عقلایی به بررسی نفع و ضرر حاصل از ارتکاب عمل مجرمانه می پردازند (تئوری اقتصادی ). با ترکیب این دو قضیه ، ارتکاب عمل مجرمانه به عنوان یک رفتار عقلانی به این ترتیب قابل تفسیر است که مرتکب جرم به بررسی و ارزیابی منفعت دو فعل مجرمانه و غیرمجرمانه پرداخته و سپس یکی از آنها را (فعل مجرمانه ) که از لحاظ اقتصادی بیشترین نفع را برای وی داشته است برگزیده است (Carrol and weaver, 1986: p.p.19-38).
واقعیت آن است که تلاش دوباره برای احیای نظریه بازدارندگی آغاز شده است . با وجود این نمی توان انتقاداتی را که از دیرباز بر نظریه مذکور وارد شده است , فراموش کرد. گفتار دوم احیایِ نظریه بازدارندگی مجازاتها
همان گونه که بیان گردید, گرایش دوباره به نظریه بازدارندگی را در قالب «الگوی عدالت کیفری » و در نتیجه آرا و اندیشه های بسیاری از نویسندگان و در رأس آنها داوید فوگل (Fogel, 1979) می شناسیم . نظریه عدالت کیفری که در واقع تقریباً پس از هفتاد سال سلطه اندیشه بازپروری بزهکاران ارائه شده است, واکنشی است نسبت به شکست اقدامات ناظر به بازپروری بزهکاران . در اینجا امکان بررسی چگونگی تجدید حیات نظریه بازدارندگی وجود ندارد و بنابراین به بیان رؤوس نکات مورد توجه در آرای داوید فوگل که در واقع مبانی «نظریه عدالت کیفری » را تشکیل می دهند، اکتفا می گردد. مدل عدالت کیفری که خصوصاً به وسیله «فوگل » توسعه یافت, دارای رویکردی مبتنی بر اندیشه مجازاتهای استحقاقی و سزادهی است. در این مدل در حالی که بر«عدالت به عنوان جلوه ای منصفانه » تأکید می شود, تغییر رویکرد جامعه با تحمیل مجازات و تعیین کیفرهای معین و دوری از رویکردهای بازپروری نیز توصیه می گردد.
اهم پیشنهادها و نکات مورد نظر این الگو را می توان به ترتیب زیر خلاصه کرد:
1 عدالت ، هدفی فوق العاده اساسی تر و حیاتی تر از بازپروری است .
2 با در نظر گرفتن اراده آزاد، مرتکبان جرم نسبت به پیامدهای رفتارهای خلاف قانون خویش مسؤول می باشند.
3 بزهکاران مستحق مجازات اند و هدف از مجازات نفع اجتماعی نیست .
4 دولت دارای قدرت زیادی است و بنابراین می تواند مزاحم شود. روند تصمیم گیری در سیستم کیفری باید تغییر کند.
5 مفهوم بازپروری از عدالت ، امری واقعی نیست و اعتباری ندارد.
6 همه کسانی که در نظام عدالت کیفری درگیرند (بزه دیدگان ، هیأت منصفه ، شاهدان ، مجرمان ) باید مورد حمایت قرار گیرند و از سوء استفاده موجود از قدرت در نظام کیفری در امان باشند.
7 با مجرمان باید با احترام و با توجه به کرامت انسانی آنها و به عنوان افراد مسؤول رفتار کرد. برنامه های اصلاح و تربیت باید در دسترس باشند تا بزهکاران آزادانه در آن مشارکت کنند. زندانیان باید از درجاتی از خودمختاری (Self government) برخوردار بوده ، فرایند رسیدگی به شکایت آنان مهیا و در دسترس باشد.
8 دژها (منظور زندانهای بسیار بزرگ ) که اداره شدنی نیستند, باید از بین رفته و مراکز نگه داری کوچک جای نشین شوند.
مدل عدالت کیفری فوگل بر اساس مجازاتهای یکنواخت و ثابت استوار شده و معتقد است که به جای بازپروری باید «انصاف » (Fairness) جای نشین شود. این تغییر با الغای محکومیت و مجازاتهای نامعین و ایجاد محدودیت جدی برای قدرت تصمیم گیری قضات و نیز اجرای مجازاتهای واحد که در برنامه فوگل پیش بینی شده است ، کامل می گردد. «فوگل » معتقد است طرح او در واقع به جای بازپروری زندانیان به بازپروری زندان کمک می کند. براساس برنامه فوگل زندانها باید از انجام امور درمانی دست کشیده و کیفرشناسان باید تنها در اندیشه تحمیل مجازات در زندان باشند. او صراحتاً هدف از تأسیس زندان را اعمال مجازات می داند و معتقد است که هیچ ادعایی تاکنون راجع به ارزش درمانی مجازات حبس ثابت نشده است .
مدل عدالت کیفری فوگل درمیان کیفرشناسان از حمایت شدیدی برخوردار شده است ؛ زیرا خصوصاً در طی دهه های ۱۹۸۰ و۱۹۹۰ زندانیان از تفاوتهای موجود در اعمال مجازاتها که در نتیجه فردی کردن مجازاتها به وجود آمده اند به شدت ناراضی بوده اند.
از نظر فوگل هم مجازاتهای نامعین و هم آزادی مشروط , ابزارهای مدل بالینی اصلاح و تربیت (Clinical model of corrections) اند که براساس آن, مجرمان علی الاصول بیمار بوده و چون بیمارند, باید مورد معاینه و درمان قرار گیرند. در راستای لغو مراحل تشخیص و درمان ، طرح فوگل موجب لغو آزادی مشروط و به علاوه, جانشینی مجازاتهای معین به جای مجازاتهای نامعین خواهد بود. با وجود این, او قصد ندارد که زندانها را از زندانیان انباشته نماید. او معتقد است که زندانهای سنتی بزرگ باید ملغی شوند. از نظر وی طرح او کاهش جمعیت زندان را با اعمال فشار بر دادگاهها جهت استفاده بیشتر از قضازدایی (Diversion) و برنامه های اصلاح و درمان مبتنی بر جامعه (Community corrections programs) مانند پروبیشن و خانه های بینابینی (Halfway houses) را در پی خواهد داشت . (آشوری؛ ۱۳۸۲) مطابق نظر او محکومیتهای نامعین و روند تصمیم گیری برای اعطای آزادی مشروط عملاً به طولانی شدن مدت مجازات انجامیده ، بر جمعیت زندانها می افزایند. همچنین بر اساس مدل او استفاده از مجازاتهای معین و مجازاتهای ثابت به کاهش قدرت تصمیم گیری قضات منجر می گردد. قضات فقط می توانند در محدوده ای معین قدرت مانور داشته باشند و از مجازاتهای جانشین حبس و غیره استفاده کنند. در نتیجه وقتی که مجرم اتاق دادگاه را ترک می کند, دست کم می داند که تا چه مدت باید در حبس باقی بماند. در مقابل, در نظام محکومیتهای نامعین, چنین صراحتی در رأی دادگاه وجود ندارد. فوگل مجازاتها را به پنج دسته تقسیم می کند. در تقسیم بندی او قتل عمد در دسته ای جداگانه قرار می گیرد که مستحق مجازاتی مشتمل بر بیست و پنج سال حبس تا حبس ابد یا اعدام در موارد مجاز است . چهار گروه دیگر شامل جنایات از طبقه اول تا چهارم است . جنایات طبقه اول , شدیدترین و طبقه چهارم جنایات از کمترین شدت برخورداراند. طبقه چهارم جنایات, دارای مجازاتی ثابت مشتمل بر دو سال است . طبقه سوم دارای سه سال مجازات ، طبقه دوم دارای ۵ سال و طبقه اول دارای ۸ سال مجازات است . او این مجازاتها را به صورت ۲ و ۳ و ۵ و ۸ تنظیم و برنامه ریزی کرده است . وی همچنین به تنظیم گونه ای دیگر از مجازاتها در مواقع افزایش مجازات به واسطه تکرار جرم پرداخت و بر این اساس, مجازاتها را به ترتیب برای طبقه چهارم ۵ سال ، برای طبقه سوم ۶ سال و برای طبقه دوم ۹ سال و برای طبقه اول ۱۵ سال مقرر ساخت .
فوگل تأکید می ورزد: «دوره زندان می تواند به زمانی که ما می خواهیم یک زندانی را به استفاده قانونی از قدرت هدایت کنیم تعبیر شود. یکی از بهترین راههایی که زندان می تواند به بزهکاران و نقض کنندگان قانون ، رعایت قانون را بیاموزد, آن است که با آنان به طریق قانونی رفتار شود. تمامی مساعی زندان باید در راستای اجرای مفهوم عدالت بسیج گردد. این همان چیزی است که ما آن را «مدل عدالت کیفری » می نامیم » (Fogel, ibid: p.204). او خاطر نشان می کند: «با در نظر گرفتن عدم موفقیت اکثر روشهای درمانی در نظام فعلی (زندانها)، مدل عدالت کیفری می تواند این وعده را بدهد که اگر نتواند پدیده تکرار جرم را به طور کلی قطع نماید, حتماً و به طور قطع از شیوع و استمرار آن جلوگیری می کند» (Fogel, ibid: p.205-6). فصل دوم انتقادهای ناظر به الگوی کیفری
سیاست گذاران و به ویژه سیاستمداران بر نقش مجازات برای مقابله با جرم بسیار تأکید می ورزند. آنانی که معتقدند باید «به جرم مجرم سخت گرفت » (این اصطلاح در بین نویسندگان حقوق کیفری بسیاری رایج است : Get tough on crime) پیشنهاد می کنند زندانهای بیشتر ساخته شود، مجرمان بیشتری دستگیر شوند و مجازاتها شدیدتر و سریع تر اعمال گردد. برای مردم عادی , ممکن است این شیوه مطلوب باشد؛ اما حقیقت آن است که ارتباط بین مجازات و تکرار جرم به آسانی درک شدنی نیست و چه بسا بسیار پیچیده تر از آن است که گمان می رود.
بازدارندگی خاص (Specific deterrence)، در روشن ترین وضعیت ، زمانی محقق می شود که شخصی که سابقه تحمل مجازات دارد از ارتکاب مجدد جرم در آینده خودداری کند (Andenaes, 1968: pp.76-93). تجربه تحمل مجازات ، موجب می شود که مجرم اطمینان داشته باشد در صورت ارتکاب جرم ، مجدداً مجازات خواهد شد. اما آیا تحمل مجازات , تنها عاملی است که موجب بازدارندگی فرد از ارتکاب مجدد جرم (به فرض پذیرش این ادعا) می شود؟ آیا به عنوان مثال ، کسانی که رابطه قوی تری با اجتماع دارند بیش از کسانی که چنین ارتباطی ندارند از مجازات (بالقوه یا بالفعل ) متأثر نمی شوند؟ و آیا کیفیت تجربه قبلی مجازات در بازدارندگی از ارتکاب جرم در آینده مؤثر است یا خیر؟ پاسخ به پرسشهایی از این قبیل می تواند به درک واقعیت تأثیر یا عدم تأثیر مجازت , هم از جهت بازدارندگی خاص و هم از جهت بازدارندگی عام کمک کند (نجفی ابرندآبادی ، ۱۳۷۴).
مبانی و کارکردهای نظریه بازدارندگی مجازاتها هم از نظر فلسفی و هم به وسیله مطالعات جرم شناختی به سختی مورد حمله قرار گرفته است . انتقادات وارده براین نظریه را می توان به دودسته تقسیم کرد: دسته اول به مبانی این نظریه و صحت و سقم فلسفی و انسان شناختی آن باز می گردد و دسته دوم به کارآیی و کارکردهای آن در عرصه عمل . گفتار اول : انتقادات ناظر به مبانی نظری الگوی کیفری
عقلانیت انسان ، آزادی اراده و شباهت انسانها با یکدیگر در کیفیت تصمیم گیری ، از مبانی مورد توجه نظریه بازدارندگی است که به ترتیب زیر مورد انتقاد واقع شده است:
بند اول : عقلانیت انسان, مخالفان تئوری بازدارندگی قویاً این نظریه را که انسان به نحوی عاقلانه رفتار خویش را محاسبه می کند، رد می کنند. آنان معتقدند عقل گرایان کلاسیک نقش ضمیر ناخودآگاه انسان در تعیین رفتارهای او را فراموش کرده ، نادیده گرفته اند. به علاوه , این اندیشه که انسان به طور عاقلانه ای تصمیم می گیرد و رفتار خویش را تعیین می کند, در واقع بیش از حد ساده کردن موضوع است . در این باره «لِسلی » و «هورتون » در اثر خویش می نویسند: «برای او (مجرم ) اتخاذ تصمیم ، متبلورسازی تدریجی و غیر قابل درک عادات و ارزشهایی است که از کلیّت تجربه اجتماعی او ناشی شده ، استخراج می گردد. برای او این پرسش که «آیا» مرتکب جرم شود یا نه وجود ندارد. تنها پرسش این است که مرتکب چه جرمی گردد و چگونه آن را انجام دهد تا بیشتر سودمند باشد. درست به همان ترتیب که بیشتر مردم «تصمیم می گیرند» آیا کاتولیک یا پروتستان باشند بدون اینکه در این باره به طور کلی فکری کرده باشند, به همان ترتیب نیز اکثر مردم تصمیم می گیرند که آیا مجرم باشند یا غیرمجرم » (Horton and Leslie, 1965: p.108).
رویکرد کلاسیک به عقلانیت انسان از طرق دیگری نیز مورد حمله قرار گرفته است . مخالفان این نظریه معتقدند افراد می توانند در مورد اعمال خویش در برخی موارد تصمیم بگیرند، اما این امر درباره همه امور امکان پذیر نیست . بسیاری از مرتکبان قتل و زنای به عنف ، ضرب و جرح و همجنس بازان و دیگر مجرمانی از این قبیل بیان می دارند که به اجبار مرتکب این جرایم شده اند, بدون اینکه در این باره فکر کرده باشند. اینان عاقلانه مرتکب این اعمال نشده اند؛ بلکه نسبت به احساسات و ادراکات خویش واکنش نشان داده اند (Horon and Leslie, ibid: p.168).
عقل گرایی انسان, به ویژه در ارتباط با نقش مجازات مرگ برای پیش گیری و بازدارندگی از ارتکاب قتل عمد مورد بحث قرار گرفته است . معمولاً این گونه ادعا می شود که قتل ناشی از یک وضعیت احساسی فوق العاده غیر طبیعی است و به طور عمد مورد ارتکاب قرار نمی گیرد (woud and waite, 1941: p.75). قتل با سبق تصمیم در واقع یک استثناست . به همین دلیل, ادعا شده است که حتی برای این نوع از قتل نیز مجازات مرگ فاقد تأثیر است . برخی نیز بیان کرده اند بسیاری از مجرمان از جمله مرتکبان قتل به این دلیل مرتکب جرم می شوند که ناخودآگاه, خواهان تحمل مجازات اند، گرچه برای تشخیص این امر، مدارک زیادی در دست نیست . (Schmideberg, 1960: pp.328-334)
بند دوم : آزادی اراده, جرم شناسان مکتب تحققی , به ویژه با آزادی اراده انسان که از طرف بنیان گذاران مکتب کلاسیک به عنوان یک اصل بنیادین پذیرفته شده است ، مخالفت می کنند. برخی از آنان می گویند: «برای مجرم این پرسش که آیا مرتکب جرم شود یا خیر, اصلاً وجود ندارد» (Horton and Leslie, ibid: 108) و بسیاری دیگر, آزادی مطلق اراده را نمی پذیرند. آنها معتقدند انسان به وسیله عوامل متعددی که جنبه های مخلتف زندگی او را تحت تأثیر قرار می دهند, شرطی می شود. احساسات ، ارزشها، عقاید، مفاهیم درست و نادرست و غیره در زندگی او تحت تأثیر عوامل خارجی قرار می گیرند. این عوامل حتی برای تصمیم گیری , فرد را تحت فشار قرار می دهند. بنابراین این رویکرد نمی تواند صحیح باشد که با همه مجرمان از آن جهت که قانون واحدی را زیرپا گذاشته اند، به طور یکسانی رفتار شود؛ در حالی که برای مجرمان ، این قانون واحد، هرگز یکسان نیست . به جای مجازات ، بازپروری و درمان فردی باید جانشین گردند.
(Gibbs, 1968: p.525)
بند سوم : تشابه اساسی انسانها با یکدیگر, این فرض که همه انسانها اساساً در ارزیابی رفتارهای خود با یکدیگر شباهت دارند, از دیگر موضوعات مورد اختلاف درباره نظریه بازدارندگی است . بنتام تلاش می کرد که درجه خاصی برای اعمال مجرمانه تعیین کرده ، راجع به هر کدام از آنان پاسخ مناسبی پیدا کند تا مجرمان را از ارتکاب آنها بازدارد. فرض اولیه او این بود که یک معیار و میزان جهانی و کلی برای رنج و لذت می توان یافت که برای همه انسانها به نحو یکسانی اجرا شدنی باشد. این اندیشه از جهات متعدد مورد ایراد قرار گرفته است؛ تا آنجا که در مکتب نئوکلاسیک, پذیرش چنین فرضی نسبت به مجانین و صغار که از ارزیابی رفتار خویش ناتوان اند, مردود شمرده شده است . حتی در مورد غیر مجانین و صغار نیز چنین فرضی نمی تواند درست باشد. انسان ثروتمند و انسان فقیر به نحو یکسانی به ارزیابی فعل مجرمانه خویش که مستحق جزای مالی است نمی پردازند. به همین ترتیب, کسی که از وضعیت اجتماعی شایسته برخوردار است, به همان نحو در مورد مجازات زندان نمی اندیشد که یک ولگرد.
به علاوه حتی در میان مجرمانی که به حسابگری اعمال خویش می پردازند، این امر یکسان نیست . مجرم مواد مخدر با یک قاتل و او نیز با قاچاقچی به گونه ای یکسان به ارزیابی رفتار خویش نمی پردازند; علاوه بر آنکه در میان این گروه از مجرمان نیز ارزیابی رفتار یکسان نیست .
بدین ترتیب , مجازاتها نمی توانند به نحوی کلی و جهانی که بر همه مجرمان به طور واحدی قابل اعمال باشند, مورد محاسبه قرار گیرند. آنچه ممکن است برای یک بزهکار, مجازاتی سخت محسوب گردد، می تواند برای مجرمی دیگر فوق العاده مطلوب تلقی شود.
این انتقادها و علاوه بر آن انجام کثیری از پژوهشهای کاربردی و ارائه رویکردها و نظریه های نوین موجب ایجاد تحولات عمیقی در عرصه درک و فهم عدالت کیفری گردید. گفتار دوم : انتقادات ناظر به کارکردهای الگوی کیفری
اجرا و اعمال نظریه بازدارندگی که می باید دست کم موجب کاهش میزان کلی جرایم از یک طرف و کاهش میزان تکرار جرم از طرف دیگر گردد، در تحقیقات متعدد جرم شناسان مورد ارزیابی قرار گرفته و انتقادات شدید جرم شناسان را به همراه داشته است .
نویسندگان مختلف ، خصوصاً جرم شناسان مکتب تحققی صریحاً به نظریه مذکور تاخته اند. برخی از آنان گفته اند: «این تئوری نه دیگران را از ارتکاب جرم باز می دارد و نه مانع از بازگشت مجدد مرتکب جرم به ارتکاب آن می گردد» (Walter, 1967: p.508) و یا گفته اند: «مجازات نه موجب ارعاب مجرم می گردد و نه تأثیر ارعابی خاصی بر دیگران دارد» (Baum, 1938: p.478) و برخی دیگر نوشته اند: «ترس از مجازات , مانع فرد از ارتکاب قتل ، سرقت ، تجاوز به عنف یا ارتکاب هر کدام از جرایم دیگر نمی شود» (Abrahamsen, 1960: p.240) و برخی دیگر نیز اظهار عقیده کرده اند: «حتی ذره ای ارزش پیش گیری در مجازاتهای قانونی وجود ندارد» (Menninger, 1966: p.108) بعضی دیگر نیز گفته اند: «ارزش پیش گیرانه مجازات ، عملاً ثابت شده که صفر است » (White, 1933:p.157) و از نظر برخی دیگر «در تشخیص و تمیز اعمال به ندرت مجازاتها مؤثرند» (Godwind, 1957: p.106) یا این که «اگر انسان آزاد است, نمی تواند از ارتکاب جرم به خاطر اجرای مجازات هر اندازه هم که شدید باشد بازداشته شود» (Barnes andTeeters, ibid: p.338) و یا این که «اگر فردی به نوعی خاص از مجازات علاقه مند است , باید بداند که حتی مجازات حبس طولانی ، هم جهت بازپروری مجرم و هم جهت ارعاب و بازدارندگی دیگران هیچ تأثیری ندارد» (Rubin, 1961: p.29). یا این که «اعدام الکتریکی از جرم جلوگیری نمی کند» و سرانجام اینکه «اعدام و حتی شکنجه هر دو بی تأثیرند» (Fuxer, 1948: p.74).
«جفری » معتقد است که مجازات هرگز نمی تواند رفتار جنایی را تغییر داده یا کنترل کند. (Jefry, 1990). او برای توجیه نظر خویش ۱۲ دلیل ذکر می کند:
۱ فاصله زمانی میان ارتکاب فعل مجرمانه و مجازات آن خیلی طولانی است .
2 مجازات قطعی نیست . کمتر از ۱% کسانی که مرتکب جرم می شوند (به عنوان مثال ), به مجازات زندان محکوم می شوند. تدابیر بسیاری میان جرم ارتکابی و مجازات می توانند حایل شوند که قطعیت آن را از بین می برند.
3 معمولاً مجازات, شدید نیست . به دلیل تعلیق مجازات ، تعلیق مراقبتی و… آنگاه که مجازات به ویژه حبس طولانی است ، به انبوهی جمعیت زندان و وحشیگری می انجامد.
4 رفتار جنایی همیشه با یک نظام کیفر و پاداش و همچنین ترس از مجازات همراه شده است . مجرمان بالقوه باید میان احتمال پاداش (منافع ) اکتسابی و مجازات رفتار مجرمانه تصمیم بگیرند.
5 مجازات تنها وقتی موفق است که پاسخهای جانشین برای همان پاداش (منفعت ناشی از جرم ) در دسترس باشد.
6 مجازات چونان تقویت کننده ای مشروط عمل می کند و می تواند واکنشهای معین را تقویت نماید. بدین ترتیب ، مجازات بیشتر به ارتکاب افزون تر رفتارهای مجرمانه منجر می شود نه غیر آن .
7 مجازات واکنشهای گریز از قانون ایجاد می کند. مردم اطاعت از قانون را با مجازات فرا نمی گی
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
