خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل از فتوت تا خاکساری
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل از فتوت تا خاکساری قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نهاد مرجعیت شیعه و نقش آن در تحوّلات اجتماعی ایران معاصر
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نهاد مرجعیت شیعه و نقش آن در تحوّلات اجتماعی ایران معاصر قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
07ساعت
23دقیقه
01ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل بررسی جمعیت شناختی علمای نجف و کربلا ؛ در خلال سال های ۱۲۰۵۱۳۲۲ ق(۱)

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 50

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
4 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل پاورپوینت کامل بررسی جمعیت شناختی علمای نجف و کربلا ؛ در خلال سال های ۱۲۰۵۱۳۲۲ ق(۱)؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی جمعیت شناختی علمای نجف و کربلا ؛ در خلال سال های ۱۲۰۵۱۳۲۲ ق(۱) شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی جمعیت شناختی علمای نجف و کربلا ؛ در خلال سال های ۱۲۰۵۱۳۲۲ ق(۱) را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل بررسی جمعیت شناختی علمای نجف و کربلا ؛ در خلال سال های ۱۲۰۵۱۳۲۲ ق(۱) با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی جمعیت شناختی علمای نجف و کربلا ؛ در خلال سال های ۱۲۰۵۱۳۲۲ ق(۱) با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی جمعیت شناختی علمای نجف و کربلا ؛ در خلال سال های ۱۲۰۵۱۳۲۲ ق(۱) تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی جمعیت شناختی علمای نجف و کربلا ؛ در خلال سال های ۱۲۰۵۱۳۲۲ ق(۱) را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بررسی جمعیت شناختی علمای نجف و کربلا ؛ در خلال سال های ۱۲۰۵۱۳۲۲ ق(۱) :

چکیده

نویسنده با هدف روشن ساختن ساختار و خصوصیات جمعیت علما در ایران و به ویژه در عراق دوره عثمانی، از خلال منابع اصلی، بخصوص تراجم احوال، به تحقیق گسترده درباره شمار طلاّب و علمای شیعه شاغل به تحصیل و تدریس در دو شهر کربلا و نجف در قرون یازدهم تا سیزدهم هجری قمری پرداخته است. وی با رویکرد جامعه شناختی و با استفاده از روش «پیشینه شناسی»، تلاش نموده است تا روند مرکزیت یافتن نجف و کربلا را به عنوان مراکز اصلی حوزه های علمیه شیعه در دوران پس از سقوط صفویه به خوبی نشان دهد. در این تحقیق، ابتدا طلاّب شاغل به تحصیل در عتبات مقدّسه بر اساس هشت نسل از استادان برجسته، به هشت گروه تقسیم شده و در ادامه، عواملی همچون قومیت نیز در بررسی کم و کیف شمار علما و طلاّب مبنا قرار گرفته اند. از آمار ارائه شده در نمودارهای گوناگون، تفوّق جمعیتی طلاّب و علمای ایرانی، حتی نسبت به علما و طلاّب عرب عراقی، به خوبی مشهود است.

مقدّمه

در طول دوران قاجار(۲) دو شهر مذهبی نجف و کربلا (عتبات عالیات) واقع در جنوب بغداد، به عنوان مراکز عمده علمی و آموزشی جهان تشیّع ایفای نقش می کردند.(۳) این دو شهر به معنای دقیق کلمه در کانون حمایت شیعیان [سایر نقاط جهان [بودند؛ حمایتی که برای تحکیم رهبری مذهبی در میان تمام جوامع شیعی ضروری بود.(۴) اگرچه تاکنون پژوهشگران متعددی درباره تحوّلات سیاسی و عقیدتی در تشکیلات مذهبی در ایران(۵) به تحقیق پرداخته اند، اما هیچ یک به طور خاص، جمعیت علمای عتبات را طی قرن نوزدهم مورد بحث قرار نداده اند. هدف از تحقیق حاضر، بررسی الگوهای تداوم و پویایی تغییر در ترکیب جمعیت علمای عتبات بر پایه عوامل جغرافیایی، قومی و حرفه ای است. چنین تحقیقی می تواند ساختار و خصوصیات کل جمعیت علما در ایران و به ویژه در عراقِ دوره عثمانی را روشن سازد.(۶)

۱. زمینه تاریخی

از زمانی که محمّد بن حسن طوسی، «شیخ الطائفه» (م ۴۵۹) همراه با طلاّب و شاگردانش پس از سقوط سلسله آل بویه و روی کار آمدن سلجوقیان سنّی مذهب، از بغداد به نجف مهاجرت کرد، دو شهر نجف و کربلا (عتبات) به مراکز علمی و آموزشی شیعه تبدیل شدند. دو شهر مزبور اگرچه تحت الشعاع حلب و حلّه بودند، اما با این حال، در طول دوره ایلخانیان (قرون ۷ ۹)، از مراکز مهم آموزشی به حساب می آمدند.

اعلان تشیّع اثناعشری به عنوان مذهب دولتی از سوی شاه اسماعیل، به منزله یک نقطه عطف در تاریخ ایران و تشیّع به حساب می آید. صفویان برای تحکیم موقعیت تشیّع اثناعشری در ایران، صدها عالم شیعی را از جبل عامل لبنان، احساء، بحرین و عتبات به ایران دعوت کردند. صفویان در طول دوران حکومت خود، از حمایت بی شائبه نسبت به علمای مزبور دریغ نورزیدند. در نتیجه همین حمایت ها بود که اصفهان به عنوان پایتخت صفویان با ۴۸ مدرسه و ۱۶۲ مسجد، به مهم ترین مرکز علمی و آموزشی شیعه تبدیل شد.(۷)

صفویان در آرزوی انضمام عتبات به قلمروشان بودند؛ چنان که در جریان جنگ های ایران و عثمانی، دو شهر نجف و کربلا بارها دست به دست گشتند. طی دو دوره حاکمیت کوتاه مدت صفویان بر عراق (۹۱۴۹۴۰ و ۱۰۳۲۱۰۴۳) آنان با صرف مبالغی به تعمیر و مرمّت زیارتگاه های امام علی علیه السلام و امام حسین علیه السلام در نجف و کربلا پرداختند.(۸) دو شهر مزبور در عین حال که به عنوان مراکز علمی و آموزشی به حساب می آمدند، به وضوح، نسبت به اصفهان در مرتبه پایین تری قرار داشتند. شاه عباس بزرگ (۹۹۶۱۰۳۸) نیز با تبدیل مشهد به یک مرکز زیارتی مهم برای شیعیان ایران، تلاش کرد تا مانع از بهره مندی دشمنان عثمانی خود از فعالیت اقتصادی زائران ایران در قلمرو عثمانی گردد.

تنزّل موقعیت عتبات در دوران صفویان زمانی آشکار شد که عتبات از دهه ۱۰۴۹ به مکتب «اخباری» گرایش یافت. اخباریه از دوره آل بویه (۳۳۴۴۴۷ ق) به عنوان یک مکتب سنّتی مخالف با مکتب اصولی وجود داشت، اما شمار زیادی از علمای شیعه بدان اعتقاد نداشتند. مکتب اخباری به عنوان یک جنبش فکری توسط مولا محمّدامین استرآبادی (م ۱۰۳۳ یا ۱۰۳۶ ق) احیا شد. این مکتب تا حد زیادی واکنشی بود علیه قدرت رو به ازدیاد علما و روابط نزدیک آنان با حکومت صفوی. بدین سان، در حالی که اصفهان تحت سیطره اصولیان بود، بسیاری از مراکز استانی ایران به همراه عتبات در اختیار اخباریان بود.(۹)

سقوط سلسله صفویه در سال ۱۱۳۵ ق دوره ای از بی نظمی و آشفتگی در ایران به وجود آورد که به نفع عتبات تمام شد. به دلیل آنکه هم افغانان سنّی مذهب و هم نادرشاه علما را مورد اذیت و آزار قرار دادند و نیز به دلیل شرایط ایران، به ویژه طی دو دوره «فترت» (۱۱۳۴۱۱۴۸ و ۱۱۶۰۱۱۷۷) اوضاع ایران به سرعت رو به وخامت گذاشت؛ چنان که علما به صورت گسترده از ایران به هند و عتبات مهاجرت کردند. در حالی که مراکز علمی و آموزشی شیعی در ایران رو به افول می نهادند، عزیمت گسترده علمای ایرانی به عتبات، آن شهرها را در قرن دوازدهم به صورت مراکز عمده علمی و آموزشی شیعی درآورد.(۱۰) مهاجران ایرانی، که به عتبات وارد می شدند، ظاهرا به دلیل شهرت و اعتبار مدرّسان اخباری و نیز حمایت آن ها، مرام اخباری را می پذیرفتند. احتمالاً به دلیل آنکه علمای اصولی در ایران به این اعتقاد بودند که در زمان غیبت می توان به ایجاد نهادهای اساسی دولت اسلامی اقدام کرد، پس از تهاجم و استیلای افغانان بر ایران، اعتماد به نفس حامیان و معتقدان مردم اصولی به طرز ناگواری درهم شکسته شد. این امر معتقدان مردم اصولی را بیش از پیش آماده قبول مرام اخباری کرد که عقایدی مغایر با علمای اصولی داشتند.(۱۱) مهاجرت های ایرانیان به عتبات، همراه با مهاجرت علمای عرب از بحرین و احساء، که دیگر نمی توانستند به ایران بروند، تا حدّ زیادی در ظهور مجدّد اخباریه به عنوان یک مکتب عمده فقهی در تشیّع دوازده امامی مؤثر واقع شد. این در حالی بود که مکتب اصولی در ایران تنها در مراکز علمی و آموزشی، که جنبه منطقه ای داشتند و از اهمیت کمتری برخوردار بودند، به بقای خود ادامه داد.(۱۲)

آقا محمّد باقر بن محمّد اکمل اصفهانی، معروف به «وحید بهبهانی»، که زندگی اش نمونه بارزی از گرایشات موجود در میان علمای شیعه در قرن دوازدهم است، برای نخستین بار، به طور آشکار، با سیطره اخباریگری بر عتبات به مبارزه پرداخت. بهبهانی پس از سی سال زندگی در شهر بهبهان، در اوایل دهه ۱۱۷۳ ق به عتبات بازگشت.(۱۳) او کار خود را با تدریس منابع و متون اصولی و نیز نوشتن رسایل ضد اخباری، که در آن ها صحّت و اعتبار اجتهاد را به اثبات رسانده بود، آغاز کرد.(۱۴) بهبهانی احتمالاً به یُمن برخورداری از حمایت مالی، که از ایران می رسید، به تدریج گروه زیادی از طلاّبی را که قبلاً نزد استادان برجسته اخباریِ آن زمان درس خوانده بودند، جذب کرد. درست زمانی که نسلی از علمای برجسته اخباری در طول دهه ۱۱۷۳ ق از صحنه کنار رفتند، بهبهانی به عنوان تنها مدرّس صاحب نام در کربلا باقی ماند.(۱۵)

ناکامی علمای برجسته اخباری در تربیت نسل جدیدی که بتوانند جانشین آنان شوند، نشانه ای بود از ضعف و ناتوانی ذاتی و طبیعی مکتب اخباری. عقاید و تعالیم سختگیرانه مکتب اخباری برای طلاّب جدید، جذّاب نبود. سخت گیری و انعطاف ناپذیری مرام اخباری نه فقه شیعه را قادر می ساخت تا خود را با واقعیت های در حال تغییر ایران نیمه دوم قرن دوازدهم تطبیق دهد و نه به علما ابزار لازم را می داد تا بتوانند در مسائل دنیوی نقشی ایفا کنند.(۱۶) وقتی اوضاع با دوران صفویان کاملاً متفاوت گشته بود، عتبات نیز وضعیتی مغایر با مراکز آموزشی مهم ایران یافتند و از این رو، ترویج مسلک اصولی در دو شهر نجف و کربلا می توانست عامل مهمی در تبدیل شدن این دو شهر به مراکز آموزشی اصلی برای ایران باشد. تقسیم ایران در اواسط قرن دوازدهم هجری به دو قسمت تحت نفوذ کریم خان زند در جنوب و جانشینان نادرشاه در شمال شرق، در مجموع، به نفع عتبات تمام شد؛ زیرا مشهد از لحاظ سیاسی و جغرافیایی، تحت سلطه کریم خان زند نبود و به همین دلیل، تمام زائران قلمرو او به جای مشهد، روانه عتبات می شدند. این وضعیت با قرارداد صلح «کُردان»، که میان نادرشاه و عثمانی ها در سال ۱۱۵۹ ق امضا شد و مطابق آن سفر زائران ایرانی به عتبات آزاد و مجاز گردید، تا حد زیادی تقویت گردید. رفاه اقتصادی، که به واسطه عزیمت زائران ایرانی و بخشش های آنان به طلاّب حاصل شده بود، برای حمایت از جمعیت رو به ازدیاد علمای عتبات ضروری بود.(۱۷) دو جنبه زیارتی و آموزش علوم دینی از جمله مهم ترین ویژگی های دو شهر نجف و کربلا به حساب می آمدند. از این رو، دو شهر مزبور دارای موقعیتی بودند که هیچ یک از مراکز آموزش علوم دینی در ایران قادر به دست یابی به چنان موقعیتی نبودند. جمعیت علمای عتبات از قومیت های گوناگون تشکیل می شد؛ اعم از ایرانی ها، عرب هایی از عراق، لبنان، حاشیه خلیج فارس، هندی ها و حتی تبّتی ها.

درگذشت بهبهانی در سال ۱۲۰۵ ق، که مقارن با روی کار آمدن سلسله قاجاریه ایران بود، نقطه شروع مناسبی است برای پژوهش ما. در آغاز دوره قاجار، شمار زیادی از شاگردان بهبهانی برای تثبیت مجدّد تشیّع اصولی، که از سوی آقا محمّد خان به عنوان مذهب رسمی دولت اعلان شده بود، به ایران بازگشتند. برآمدن قاجارها فصل جدیدی در روابط میان علما و دولت در ایران گشود. قاجارها به دلیل آنکه نسب به ائمّه نمی بردند و از این رو، فاقد اقتدار کاریزماتیک بودند، برای مشروعیت بخشیدن به حکومتشان به علما نیاز داشتند. علما نیز به نوبه خود، برای آنکه به طور کامل از لحاظ سیاسی و اقتصادی موقعیتشان را تثبیت کنند، به حمایت و پشتیبانی حکومت نیاز داشتند.(۱۸)

بهبهانی در دوران جوانی، در میان علمای اصولی شخصیت برجسته ای بود. کربلا نیز در آن زمان به عنوان مرکز آموزش علوم دینی، از موقعیت ممتازی برخوردار بود. پس از رحلت بهبهانی، شاگردان او نسل جدیدی از مجتهدان و مدرّسان مبرّزی را تشکیل دادند و با پراکنده شدن [در نقاط گوناگون] مراکز علوم دینی، رقبای بسیاری در مقابل اخباری ها ایجاد کردند. درگذشت بهبهانی، موجب از بین رفتن تمرکز رهبری در عتبات به طور خاص و در جهان تشیّع به طور عام شد. پژوهش حاضر از لحاظ زمانی تا آستانه انقلاب مشروطیت (۱۳۲۴ ق) را دربرمی گیرد؛ چرا که با این انقلاب، دوره دیگری در تاریخ تشکیلات مذهبی در ایران و عتبات گشوده شد.

۲. روش شناسی

روش شناسی اساسی به کار گرفته شده در پژوهش حاضر، روشی است پیشینه شناسانه (

Prosopograghical

). تعریف مختصر این روش شناسی از این قرار است: «تحقیق در ویژگی ها و خصیصه های مشترک پیشین یک گروه از کنشگران در تاریخ.»(۱۹) علمای عتبات به وضوح، یک طبقه اجتماعی مشخص با یک احساس هویّت عمیق، گروهی را تشکیل می دادند که در مساجد و حوزه های علمیه متعدد نجف و کربلا تمرکز داشتند. با آنکه نجف و کربلا محل تمرکز حوزه های علمیه بودند، جمعیت علما در آن دو شهر به دلیل ورود طلاّب و یا مهاجرت آنان، دایم در تغییر بود. تثبیت مرام اصولی به عنوان مکتب غالب و اصلی در تشیّع، تأیید عمیقی بر ساختار جمعیت علما گذاشت. آن ها به دو گروه مجتهدان و علمای سطح پایین تقسیم شدند. این علما عبارت بودند از: مدرّسان متوسط و پایین رتبه، ائمّه جماعات در مساجد متعدد و عتبات، وُعّاظ، ذاکران، روضه خوان ها، تعزیه خوان ها، و متصدّیان دیگر خدمات مذهبی.(۲۰) با رشد جمعیت علما در طول قرن سیزدهم، مجتهدان به دو گروه تقسیم شدند: قلیلی از خواص و گروه کثیری از مجتهدان خبره.

پژوهش حاضر بر مبنای شرح حال ۱۴۷۷ نفر از علمایی که در فاصله سال های رحلت وحید بهبهانی تا آستانه انقلاب مشروطیت ایران در کربلا و نجف تحصیل کرده اند و یا به طور دایم در آنجا اقامت داشته اند، صورت گرفته است. زندگی نامه این علما از تراجم احوالِ اصلی مربوط به این دوره گردآوری شده است.(۲۱) در مجموع، به نظر می رسد که این شرح حال ها تصویر نسبتا قابل اعتمادی از گروه های قومی اصلی در عتبات ارائه می دهند. علمای مذکور در نمونه آماری مورد بررسی، بر اساس قومیت و نیز بر مبنای هشت نسل از گروه هایی که تحصیلشان زیر نظر استادان برجسته ای بوده است، تقسیم شده اند، به ترتیب ذیل:

گروه ۱: طلاّبی که طی فاصله زمانی درگذشت بهبهانی (۱۲۰۵ ق) تا درگذشت شیخ موسی کاشف الغطاء، در نجف (۱۲۴۱) و درگذشت سیدمحمّد مجاهد طباطبائی در کربلا (۱۲۴۲) تحصیل می کردند.

گروه ۲: طلاّبی که زیر نظر اعضای جوان تر گروه قبلی تحصیل می کردند، اما عمدتا زیر نظر محمّد شریف مازندرانی «شریف العلماء» (م ۱۲۴۶)، مهدی طباطبائی (م ۱۲۴۹) و علی کاشف الغطاء (م ۱۲۵۳) بودند. هر سه نفر نیز پس از مرگ شیخ جعفر کاشف الغطاء (م ۱۲۲۷) و سیدعلی طباطبائی (م ۱۲۳۱) تدریس مستقل خود را شروع کردند.

گروه ۳: طلاّبی که زیر نظر محمّدحسن نجفی (م ۱۲۶۵) و معاصرانش همچون سیدابراهیم قزوینی (م ۱۲۶۲) و محمّدحسین اصفهانی (م ۱۲۵۴) در کربلا و علی (م ۱۲۵۳) و حسن کاشف الغطاء (م ۱۲۶۲) در نجف تحصیل می کردند. استادان این گروه پس از درگذشت موسی کاشف الغطاء و شریف العلماء، تدریس مستقل خود را شروع کردند. درگذشت محمّدحسن نجفی در اواسط دوره مورد مطالعه، نشانگر گذر نسلی از مدرّسان است و از این رو، رحلت او نقطه عطفی است برای قیاس بین دوره قبل و بعد از رحلت او.

گروه ۴: علمایی که زیر نظر اعضای گروه قبلی تحصیل کرده بودند، بجز آن ها که زیر نظر [شیخ] مرتضی انصاری (م ۱۲۸۱) و معاصرانش همچون مهدی کاشف الغطاء (م ۱۲۸۹) و رضا نجفی (م ۱۲۹۰) تحصیل کرده بودند.

گروه ۵: طلاّب [شیخ] مرتضی انصاری و شاگردان بلندپایه او تا زمان مهاجرت میرزا حسن شیرازی به سامرّاء در سال ۱۲۹۱.

گروه ۶: طلاّبی که از شاگردان [شیخ] مرتضی انصاری، حسن اردکانی (م ۱۳۰۸) و زین العابدین مازندرانی (م ۱۳۱۰) بودند. دو نفر اخیر تدریس مستقل خود را بلافاصله پس از مرگ شیخ مرتضی انصاری شروع کردند و تا پس از مهاجرت [میرزا محمّد تقی[ شیرازی به سامرّاء ادامه دادند. بنابراین، طلاّب آن ها را نمی توان به طور مشخص در گروه قبلی و یا بعدی طبقه بندی کرد.

گروه ۷: شاگردان شیرازی در سامرّاء و دیگر استادان هم سن او همچون حبیب اللّه رشتی (م ۱۳۱۲)، محمّد ایروانی (م ۱۳۰۶) و محمّدحسین کاظمی (۱۳۰۸).

گروه ۸: طلاّب زیرنظر شیرازی و معاصرانش که تحت نظر مجتهدان نسل بعدی به تحصیلات خود ادامه دادند؛ همچون فاضل شربیانی (م ۱۳۲۲)، میرزا حسین خلیلی (م ۱۳۲۶)، محمّد طه نجف (م ۱۳۲۳)، آخوند خراسانی (م ۱۳۲۹) و سیدکاظم یزدی (م ۱۳۳۷).

بدون تردید، این روش تقسیم بندی، مسائل و مشکلاتی دربردارد. دوره هایی که در اینجا به آن ها اشاره شده همیشه از لحاظ طبقه بندی جامعه شناختی، یک گروه یا نسل به معنای آنچه یک گروه از افراد کاملاً مشابه سنّی که در یک تجربه فکری سامان یافته مشترک سهیم باشند هماهنگ نیستند.(۲۲)

به وضوح، یک طلبه که در آغاز دوران مدرّسی محمّدحسن نجفی به تحصیل پرداخته است، نمی تواند دارای تجربه ای یکسان با طلبه ای باشد که در دوران اوج آوازه و اعتبار نجفی از محضر او درس گرفته است. به همین صورت، تحصیلات ممتد زیر نظر استادانی از چند نسل متوالی با تعریف دقیق «نسل» از دید جامعه شناختی تناسب چندانی ندارد. بنابراین، طبقه بندی مورد اشاره در اینجا، گاهی جنبه شخصی پیدا می کند. گروه های ۲ و ۴ و ۶ عمدتا به عنوان گروه بندی های موقّت برای موارد نامعیّن، در طول سال هایی که گروه های قبلی و یا بعدی با هم تداخل دارند، عمل می کنند.

در کتب تراجم احوال، به ندرت می توان به تاریخ تولّد، میزان سن و یا تاریخ شروع به تحصیل و یا شمار سال های تحصیل طلاّب نزد یک مدرّس خاص برخورد. شمار سال هایی که طلاّب صرف تحصیل می کرده اند به نحو چشمگیری متغیّر بوده است. از این رو، قرار دادن آن ها در طبقه بندی زمانی دقیق تقریبا غیرممکن است. تاریخ های سرگذشت افراد نمی توانند به عنوان ملاک و معیاری برای طبقه بندی یک نسل کاربرد داشته باشند؛ زیرا در طول یک قرن، بیماری های مسری متعددی باعث مرگ افراد پیر و جوان می شدند. بعضی از طلاّب گاهی خیلی زودتر از همکلاسی هایشان از دنیا می رفتند، در حالی که استادانشان هنوز در قید حیات بودند. روابط برادری نیز نمی توانست به عنوان ملاکی برای طبقه بندی یک نسل به کار رود؛ زیرا سنّت ازدواج در کهن سالی شکاف سنّی زیادی تا حد یک نسل کامل میان برادران ایجاد می کرد. در مواردی چنین بوده که علما به برادران جوان تر خودشان درس می داده اند، در حالی که برادرزاده ها از عموهایشان مسن تر بوده اند.

بنابراین، به دلیل آنکه تاریخ درگذشت مدرّسان روشن است، هر نوع تقسیم بندی، که مبتنی بر نسلی از مدرّسان باشد، دارای مشکلات کمتری خواهد بود. از سوی دیگر، این امکان نیز وجود دارد که اعضای مدرّسان نسلی را مورد شناسایی قرار داد؛ برای نمونه، نسلی که در دهه ۱۲۶۰ ق صحنه را ترک کرد، یا نسلی از شاگردان بلند پایه شیخ مرتضی انصاری. به نظر می رسد که در یک اجتماع علمی، دوره های تحصیلی مهم ترین معیار و ملاک طبقه بندی اند و تقسیم بندی بر طبق مدرّسان نه شاگردان از اعتبار و اهمیت بیشتری برخوردار است. حاصل آنکه اطلاعات ارائه شده در مقاله حاضر، بیش از آنکه حاوی داده های کمّی دقیق برای دوره های زمانی مشخص باشد، منعکس کننده فرایندها و روندها است.

۳. شمار رو به رشد علما

سنجش نسبت میان نمونه آماری (نک. نمودار ۱) و شمار واقعی جمعیت علما در عتبات امری است دشوار. تراجم احوال بیشتر به شرح زندگانی علمای مهم پرداخته اند و از این رو، شرح حال طلاّب عادی و معمولی را از قلم انداخته اند. برای نمونه، محسن امین مدعی است که پس از درگذشت شریف العلماء در سال ۱۲۴۶ (مطابق گروه ۲ در نمونه) قریب یک هزار طلبه از کربلا به نجف عزیمت کردند، اما برای اثبات ادعای خود، به شرح حال آن ها نمی پردازد. ابراهیم قزوینی از قرار معلوم، هزار طلبه داشته است. (گروه ۳) از سوی دیگر، منبع قابل اعتماد هدایه الراضی ۳۶۰ نفر از شاگردان شیرازی را فهرست کرده است.(۲۳) به نظر می رسد که ارقام ذکر شده برای دو مجتهد اول به واسطه فاصله زمانی مؤلف و موضوع تألیف او اغراض آمیزند.

شیخ مهدی کاشف الغطاء در سال ۱۲۷۸ در گفت وگویی با یک زائر ایرانی بیان داشته بود که در نجف، ۸۰۰ طلبه عرب و ۱۳۰۰ طلبه ایرانی وجود دارند.(۲۴) اما به دلیل آنکه شیخ مهدی همچنین مدعی شده بود که هیچ یک از دویست مجتهد شناخته شده نجف ایرانی نبوده اند امری که بسیار بعید می نمود به گفته او نمی توان اعتماد کرد. حاجی پیرزاده نیز درباره شمار علما برآورد دیگری ارائه کرده بود. وی که در سال ۱۳۰۵ از عتبات دیدار داشته، شمار علمای ایرانی را ۸۰۰۰ و عرب ها را ۱۴۰۰ نفر گزارش کرده بود؛ یعنی تقریبا نسبت ۱ به ۶ در مقایسه با ۱ به ۳ مذکور در نمونه.(۲۵) البته هیچ گونه اطلاعاتی برای اثبات صحّت هر یک از این ارقام وجود ندارد. به نظر می رسد که نسبت میان گروه های قومی گوناگون در نمونه آماری مذکور در گروه های هشت گانه، منعکس کننده شمار صحیح جمعیت های خاص آن ها باشد، البته بجز طلاّب ترک آذری، که جمعیتشان از جمعیت طلاّب اعراب عراقی بیشتر بوده است.(۲۶) همچنین میزان افزایش طلاّب از هر گروه قومی، با رشد و پیشرفت کشور متبوع آن ها مرتبط بوده است.(۲۷) به دلیل آنکه شمار بیشتری از عرب ها به طور دایم در عتبات ساکن بوده اند، از این رو، شرح احوال آن ها بیش از دیگر گروه ها، در تراجم احوال انعکاس یافته است. همچنین ممکن است گروه ترک ها در واقع، کمتر از گروه عرب ها بوده باشد.

جمعیت شیعه لبنان مشخصا از جمعیت شیعه عراق کمتر بوده است. از این رو، در نمونه ارائه شده در اینجا، نمود چندانی ندارد.(۲۸) همچنین ممکن است حضور کم شمار علمای لبنان در عتبات باعث شده باشد که در منابع مربوط به تراجم احوال، چندان به آن ها پرداخته نشود. جمع اندک علمای عرب حاشیه خلیج فارس احتمالاً ناشی از دو امر بوده است: یکی جمعیت ناچیز شیعیان آنجا و دیگر تداوم اخباریگری در احساء و بحرین که مانع رفتن بسیاری از علما به عتبات می شد که مرکز آموزش اصولی بود.

نمودار (۱): جمعیت علما مطابق نسل ها

شمار اندک هندی ها در نمونه آماری بالا نشانگر موقعیت سطح پایین هندی ها در عتبات است. از این رو، نویسندگان تراجم احوال چندان به هندی ها توجه نشان نداده اند. در عریضه طلاّب هندی به نمایندگی بریتانیا(۳۰) در سال ۱۸۹۴ به بیش از پنجاه طلبه هندی زیر نظر میرزا حسن شیرازی اشاره شده است. شیخ آقا بزرگ تهرانی دست کم از یک صد طلبه کشمیری که در سامرّاء تحصیل می کردند، صحبت کرده است. به هر حال، هندی ها به ندرت موقعیت های سطح بالایی در عتبات به دست می آوردند. شمار اندک مجتهدان هندی، که به طور دایم در عتبات مستقر بودند، هرگز نمی توانست موقعیتی همانند همتایان عرب و ایرانی شان به دست آورد.(۳۱) ایرانیان اندکی در حوزه درس چنین مجتهدانی حضور می یافتند. شمار اندک هندی ها و عرب های خلیج فارس امکان دست یابی به نتایجی باارزش درباره این گروه را تقریبا غیرممکن ساخته است. بنابراین، در اینجا از آن ها بحث نخواهد شد.

برآورد درصد علما در کل جمعیت دو شهر به دلیل فقدان اطلاعات آماری دقیق در مورد دو گروه، امری است دشوار. ناظران برآوردهای متفاوتی نسبت به کل جمعیت نجف و کربلا به عمل آورده اند (نک: به نمودار ۲)، اما منابع و دقتشان نامشخص می باشند. قسمت عمده جمعیت، به ویژه در کربلا، شامل ایرانی ها و هندی های مؤمنی می شد که آرزو داشتند در جوار ائمّه زندگی کنند و بمیرند. عتبات اگرچه دو شهر زیارتی محسوب می شدند، با این حال، در سراسر قرن سیزدهم به عنوان مراکز تجارتی نیز دارای رونق و شکوفایی بودند. بدون شک، قسمت عمده ای از جمعیت عتبات در گیر و دار اموری غیر از تحصیل بودند. در شهر کوچک تر نجف، جمعیت علما، که بیش از علمای کربلا بود، شامل بخش عمده جمعیت محلی می شد.

نمودار (۲): برآورد جمعیت کربلا و نجف(۳۲)

نمودار (۱) به طور کلی، نشانگر روند روبه رشد تشکیلات مذهبی در عتبات و نیز ایران است. پس از مرگ بهبهانی، تنها دو مجتهد بلندپایه در کربلا وجود داشتند، در حالی که در نجف، دست کم شش مجتهد عالی رتبه بودند که در طول دهه ۱۳۰۰ ق برای احراز جانشینی میرزا حسن شیرازی با یکدیگر رقابت داشتند.(۳۳) به همین صورت، در ایران نیز شمار علمای دینی رو به ازدیاد بود. جان ملکم، مأمور بریتانیا، در آغاز قرن سیزدهم، اظهار داشته بود که در ایران، تنها پنج مجتهد عالی رتبه وجود دارند، در حالی که در اوایل قرن چهاردهم، تنها سه مجتهد عالی رتبه و نُه مجتهد دیگر در تهران حضور داشتند.(۳۴)

الف. علمای با اصل و نسب روحانی و غیرروحانی

تمام گروه هایی که ما در اینجا به آن ها می پردازیم، همگی در قرن نوزدهم رشد یافتند. اما افزایش گروه های ایرانی (فارس ها و ترک های آذری) به گونه ای چشمگیر قابل توجه تر از گروه های عرب (اعم از عراقی ها و لبنانی ها) بود. مقایسه شمار علمایی که در نیمه اول و دوم قرن سیزدهم در عتبات تحصیل می کردند نشان می دهد که شمار ایرانیان تقریبا سه برابر شده، در حالی که جمعیت علمای عرب عراقی فقط در حدود ۲/۴۵% و لبنانی ها تا ۷۵% افزایش یافته است. این مقایسه در نمودار ذیل نشان داده شده است:

نمودار (۳): علمایی که در نیمه اول و دوم قرن سیزدهم تحصیل می کرده اند

چنان که در نمودار ۳ و ۴ نشان داده شده، رشد افزون تر جمعیت علمای ایرانی در عتبات ناشی از ورود گسترده افراد تازه وارد به جرگه علما بوده است. در حالی که درصد میانگین علمای تازه وارد در میان ایرانی ها و ترک های آذری و سراسر قرن سیزدهم به ترتیب ۳/۶۸% و ۹/۷۷% بود، همین نسبت در میان علمای عرب عراقی تنها ۵۰% بود. درصد علمای جدیدی که از میان اهالی بومی عتبات بودند، در همان گروه های هشت گانه کم بود. ولی با این وجود، شمار آن ها در میان بومیان ایرانی تبار بیشتر از عرب های عراق بود. به ترتیب ۶/۱۵% و ۶/۱۰% علمای جدید ایرانی تبار احتمالاً از زمره کسانی بودند که در جوار حرم ائمّه می زیستند (مجاوران)، در حالی که علمای عرب عراقی احتمالاً از طبقات فرودست عتبات بودند.(۳۵)

علت متغیّر بودن میزان افزایش جمعیت علما در میان گروه ها ناشی از عوامل متعددی بود. شمار نسبتا بیشتر طلاّب عراقی در عتبات طی اوایل قرن سیزدهم دست کم تا حدی به علت تلاش های فعّالانه خاندان کاشف الغطاء در پذیرش طلاّب بود.(۳۶) اما ترکیب جمعیت شیعی عراق، که عمدتا عشایری بود، نه نیازی به افزایش شمار علما داشت و نه می توانست از آن ها حمایت کند. اعتقادات دینی عشایر در مقایسه با دین داری جامعه شهری، غیردین شناسانه و غیرمتعصّبانه بود. دین داری آن ها عمدتا مبتنی بر عشق و علاقه شدیدی بود که به امام علی و امام حسین[ علیهماالسلام [داشتند و با چنین اعتقادی، احساس هویّت می کردند.(۳۷) بنابراین، اشتغال به امور مذهبی برای عشایر عراق نسبت به مردم مذهبی تر جامعه شهری ایران، از جذابیت کمتری برخوردار بود. در ایران نیز از میان عشایر، به ندرت کسی به مراتب عالی روحانیت می رسید، البته جهانگیر خان قشقایی (م ۱۳۲۸) را، که در اصفهان به تدریس فلسفه اشتغال داشت، باید به عنوان یک استثنای بارز به حساب آورد.(۳۸)

نمودار (۴۱): شمار علمایی که در عتبات تولّد یافته و دارای اصل و نسب غیرروحانی بوده اند (به درصد)

به نظر می رسد یک الگوی مشابه برای گروه لبنانی صادق باشد. شمار نسبتا زیاد علما در گروه ۱ تا حد زیادی به علت آزار و اذیت علمای شیعه از سوی پاشای عثمانی عکّا، احمد پاشا الجزّار (م ۱۸۰۴) بود که تعدادی از خانواده های علما را تحریک می کرد تا به عتبات پناه ببرند.(۳۹) جامعه شیعی لبنان، که عمدتا روستایی بود، موجب می شد که شمار طلاّب لبنانی به صورت آرام و تدریجی افزایش یابد. برای نمونه، یک روستا تنها به یک عالم نیاز داشت و به همین دلیل، نمی توانست همزمان بیش از یک عالم را پذیرا باشد.(۴۰)

در ایران، وضعیت به طرز چشمگیری متفاوت بود. آشوب و نابسامانی در ایران در طول قرن سیزدهم طبقه علما را به تحلیل برده بود، اما با استقرار امنیت در ایران اوایل قرن سیزدهم و نیز حمایت سخاوتمندانه قاجاران از علما، موجب تقویت موقعیت آن ها شد و حتی باعث جذب بسیاری از جوانان به پیشه طلبگی گردید. از این رو، خلأی که از نظر کمبود علما در مناطق روستایی و شهری پیش آمده بود، جبران گردید. علاوه بر آن، اقتصاد ایران نیز توانست از طریق اهدای اوقاف از سوی مقامات حکومتی و اشخاص ثروتمند و نیز از طریق اعانات جماعات بازرگان در شهرهای گوناگون، از افزایش شمار علما حمایت کند.

افزایش سریع شمار طلاّب ایرانی در طول دوران [شیخ] مرتضی انصاری و شاگردانش (گروه ۵ و بعدی) متعاقب از صحنه خارج شدن آخرین گروه از مجتهدان عالی رتبه در ایران، به ویژه حجه الاسلام شفتی و شیخ ابراهیم کرباسی، در اصفهان اتفاق افتاد که با تفوّق و برتری علمی عتبات به مبارزه برخاسته بودند. تغییر محسوس در شمار طلاّب عتبات نمایانگر آن است که عتبات، به ویژه نجف، به مرکز علمی و آموزشی شیعی تبدیل شده بود. در زمانی که کالاهای غربی جایگزین صنایع داخلی شده و ایران با بحران روزافزون اقتصادی مواجه بود، اشتغال به امور مذهبی می توانست نویدبخش امنیت و فرصت شغلی برای جوانان مشتاق باشد. درصد طلاّب و علمای ایرانی در نیمه دوم قرن دوازدهم، کمی کاهش یافت. خرابی اوضاع سیاسی ایران در طول قرن دوازدهم، مقام و موقعیت علما را تضعیف کرد، در حالی که در همین قرن، تثبیت موقعیت مکتب اصولی در عتبات، جذب شمار زیادی از طلاّب و علما را به عتبات ممکن و مطلوب ساخت. شمار زیادی از افرادی که به کسوت طلبگی درمی آمدند در واقع کسانی بودند که به پی روی از پدرانشان درصدد دست یابی به شغلی مطمئن بودند.(۴۱)

درصد طلاّب و علمای ترک آذری احتمالاً به دلیل افزایش شهرت و آوازه مجتهدان ترک در نیمه دوم قرن سیزدهم رو به ازدیاد گذاشت. همان گونه که شهرت جعفر کاشف الغطاء موجب افزایش شمار طلاّب و علمای عرب در آغاز قرن سیزدهم شده بود، آوازه مجتهدان ترک نیز موجب جذب شمار زیادی از طلاّب و علما از مناطق ترک زبان ایران به عتبات گردید.

ب. طلاّب و علمای سادات

در اسلام، نسب بردن از پیامبر و ائمّه موجب اصالت و شرافت آبا و اجدادی است. بر اساس قوانین و مقرّرات مذهب تشیّع جعفری، سادات سزاوار دریافت بخشی از خمس هستند. به دلیل آنکه یک فرد سیّد از احترام خاصی نزد مردم برخوردار بود، افراد نسبت به حفظ نسب خود و یا حتی جعل نسب اهتمام خاص می ورزیدند و همین امر موجب افزایش شمار سادات در سراسر جهان اسلام می شد.

چنان که در نمودار (۵۱) و (۵۳) دیده می شود، شمار طلاّب و علمای سادات ایرانی با ۹/۳۴% بسیار بیش از عرب ها (۳/۱۲%) و ترک های آذری (۵/۲۴%) بود. شمار سادات در میان علمای ایرانی، که دارای اصل و نسب روحانی بودند، با ۷/۵۰% (۱۹۱ نفر از ۳۷۷ نفر) بسیار بیش از علمایی بود که دارای اصل و نسب روحانی نبودند. (۹/۲۴% یعنی: ۱۳۸ نفر از ۵۵۵ نفر) بخش عمده تشکیلات مذهبی در دوره صفویان از علمای برجسته ای که از سادات بودند تشکیل شده بود. با گذشت زمان، میان علمای برجسته ایران و علمای مهاجری که توسط صفویان به ایران دعوت شده بودند، نوعی پیوستگی و اتفاق پدید آمد.(۴۲) شمار سادات در میان علمای مهاجر بیش از علمای خود ایران بود.

نسبت سادات در میان علمای ایرانی از نیمه اول تا دوم قرن سیزدهم تغییر نامحسوسی کرد. در طول نیمه اول این قرن، از ۲۵۷ نفر ۸۸ نفر (۲/۳۴%) و در طول نیمه دوم، از ۶۷۵ نفر ۲۳۷ نفر (۱/۳۵%) در زمره سادات بودند. این رشد ناچیز چنان که در بالا نشان داده شد احتمالاً به دلیل کاهش اندک درصد علمای جدیدی بود که دارای اصل و نسب غیرروحانی بودند. به عبارت دیگر، افزایش شمار افراد در طبقات مذهبی با ورود جوانان طبقات فرودست جامعه به طبقه علما همراه بوده است. تعداد طلاّب جدید در میان ترک ها و آذری ها از تعداد طلاّب ایرانی بیشتر بود، در حالی که سهم سادات در این زمینه کمتر بود.

یک دلیل احتمالی برای درصد کمتر سادات در بین اعراب، دین داری سطحی تر جامعه عشایرهای عراق است. احتمالاً در جامعه عشایری عراق نسبت به جامعه شهری و روستایی ایران، انگیزه ای کمتر و نیز مشکلاتی بیشتر برای جعل نسب و انتساب خود به سادات وجود داشت. شمار کم سادات در میان عرب ها (۳۸) و ترک های آذری (۳۴) مانع از استنتاج هر نوع نتایج معنادار برای این دو گروه می شود. حوزه های علمیه عتبات به روی طلاّب جدیدی که از طبقات فرودست جامعه بودند، باز بود. البته این امر تنها شامل طلاّب نمی شد، بلکه مجتهدان را نیز هرچند با مقیاس کمتری دربرمی گرفت. مجتهدان مهاجر ایرانی در نجف از مجتهدان محلی به نسبت ۱۹ به ۱۲ بیشتر بودند. در جامعه کوچک تر کربلا، مجتهدان بومی به نسبت ۱۱ به ۱۰ از مجتهدان مهاجر بیشتر بودند. علاوه بر این، دست کم یازده نفر از پانزده مجتهد ایرانی و هر سه نفر از مجتهدان ترک به عنوان مجتهدان درجه اول به حساب می آمدند. به طور مسلّم، در میان مجتهدان ایرا

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.