اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل خلافت الهی آدم
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 58
فرمت فایل پاورپوینت
تحولی در ارائهها با فایل پاورپوینت کامل خلافت الهی آدم!
اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفهای برای ارائهی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل خلافت الهی آدم بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل خلافت الهی آدم از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین میکند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آمادهی استفاده باشند.
فایل پاورپوینت کامل خلافت الهی آدم شامل 54 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفهای، ارائهی شما را به سطحی بالاتر میبرد.
چرا باید از فایل پاورپوینت کامل خلافت الهی آدم استفاده کنید؟
✔ طراحی حرفهای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل خلافت الهی آدم با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.
✔ صرفهجویی در زمان: نیازی نیست ساعتها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.
✔ استفادهی آسان: بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.
✔ فایل پاورپوینت کامل خلافت الهی آدم قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل خلافت الهی آدم حرفهای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.
متمایز باشید!
دیگر نگران بهمریختگی یا طراحیهای غیرحرفهای نباشید. فایل پاورپوینت کامل خلافت الهی آدم به شما این امکان را میدهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائهای تأثیرگذار داشته باشید.
همین حالا دریافت کنید و تجربهای متفاوت از ارائههای حرفهای را داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل خلافت الهی آدم :
در آیات مربوط به آفرینش انسان،چند جا،این مطلب آمده است که خداوند به فرشتگان فرمود:همینکه آفرینش انسانی که خواهم آفرید به پایان رسید و در او از روح خویش دمیدم،بر او سجده برید.ولی در سوره ی بقره،با تفصیل ویژه ای بیان شده و در آن،گفتار فرشتگان در مورد آفرینش انسان،آمده است:
بقره/۳۳-۳۰:
و اذ قال ربک للملئکه انی جاعل فی الارض خلیفه قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک،قال انی اعلم ما لا تعلمون.و علم ادم الاسماء کلها ثم عرضهم علی الملائکه فقال انبؤنی باسماء هؤلاء ان کنتم صادقین.قالوا سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا انک انت العلیم الحکیم.قال یا آدم انبئهم باسماءهم فلما انباهم باسمائهم قال الم اقل لکم انی اعلم غیب السموات و الارض و اعلم ما تبدون و ما کنتم تکتمون .
پروردگار تو«ای پیامبر(ص)»به فرشتگان فرمود:من در زمین خلیفه ای قرار خواهم داد.آنان گفتند:آیا در آن کسی را قرار می دهی که فساد و خونریزی کند،در حالیکه،تو را تقدیس می کنیم و تسبیح می گوییم.خدا فرمود:من چیزی می دانم که شما نمی دانید. سپس خدا به آدم همه ی «اسماء»را آموخت،بعد،آن ها را بر فرشتگان عرضه داشت و فرمود: مرا از نامهای ایشان خبر دهید اگر راستگویانید.گفتند:تو منزهی،ما دانشی نداریم جز آنچه خود به ما آموخته ای،همانا توئی دانای حکیم.به آدم فرمود:آنان را از آن نام ها بیاگاهان،و چون آدم آنان را از آن نامها با خبر ساخت،خدا به فرشتگان فرمود:آیا به شما نگفته بودم که من پنهان آسمانها و زمین را می دانم و نیز آنچه را که آشکار یا پنهان می کردید؟
باری،در آیه روشن نیست و از آن برنمی آید که این اسماء چیست:اسماء خدا؟ یامخلوقات؟یا هر دو؟و آیا مقصود خود اسماء است و یا مسماهای آنهاست؟و آیا این مسماها ذوی العقول اند که ضمیر«عرضهم »به آنها برگشته است و یا ضمیر در اینجا مجازا به ذو العقول برگردانده شده است؟این همه،سؤالهایی ست که در آیه مطرح است که جواب قاطعی برای آنها نداریم.
این اسماء،چه خصوصیتی داشتند که دانستن آنها آنقدر مهم بود؟آیا فرشتگان می توانستند به آنها علم پیدا کنند یا نمی توانستند؟اگر می توانستند،چرا خدا به آنان این دانش را نداد و اگر نمی توانستند،پس از آنکه آدم به ایشان خبر داد، آیا دانا شدند؟یا نه؟و اگر شدند،پس مانند حضرت آدم شدند و اینکار را خدا نیز می توانست انجام دهد،یعنی خدا خود آنان را بیاگاهند تا یاد گیرند و یاقت خلافت خدا را پیدا کنند.و سؤالهای دیگر…که پاسخ به آنها بسیار مشکل است.
در روایات نیز کم و بیش اختلافهایی در بیان این مسائل و پاسخ به آنها وجود دارد که جمع آنها آسان نیست،مثلا در برخی روایات آمده است که اسمایی که به آدم آموخته شد،نام تمام موجودات بود.
در روایتی دیگر آمده است که اصحاب سر سفره بودند.کسی از معصوم علیه السلام می پرسد:
-آن اسماء چه بود؟
-نام تمام موجودات،همه چیز:کوهها،ظرفها و…
-آیا آفتابه لگن و طشت هم جزو آنهاست.
-آری.
در برخی دیگر از روایات آمده است که اسماء چهارده معصوم سلام الله علیهم بود و ضمیر«عرضهم »هم به انوار معصومین علیهم السلام باز می گردد که پیش از آفرینش آدم آفریده شده بودند و فرشتگان یارایی معرفت به آنها را نداشتند و اهمیت آنها را نمی توانستند درک کنند و آدم بود که چنین لیاقتی داشت و امتیاز آدم به همین بود که می توانست به مقام نورانیت معصومان سلام الله علیهم اجمعین معرفت پیدا کند و…
ملاحظه می فرمایید که جمع این روایات تا چه اندازه مشکل است.
اما آنچه مورد توجه ماست،همان جمله ی اول است:
انی جاعل فی الارض خلیفه می خواهیم ببینیم که منظور از خلافت چیست و اگر بتوان بدان مقام گفت،چه مقامی بود؟نیز می خواهیم بدانیم:خلافت از کیست؟و نیز:آیا این خلافت اختصاص به شخص حضرت آدم دارد یا شامل بعضی دیگر و یا همه ی انسانها هم می گردد؟پس موضوع بحث تنها مساله ی خلافت حضرت آدم است و در مقام پاسخگویی به سایر مسائل نیستیم و اطمینان هم نداریم که بتوانیم پاسخ دهیم.
مفهوم خلافت خلافت از ریشه ی خلف گرفته شده است به معنای پشت سر.فعلی که از آن گرفته اند:به معنای پشت سر آمدن و لازمه ی آن،جانشین شدن است.
در قرآن کریم،به همین معنا الفاظی از همین خانواده به کار رفته است:هم در باره ی امور غیر انسانی و هم درباره ی انسانها.از جمله در مورد انسان میفرماید:
مریم/۵۹:
فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلوه و اتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیا .
اعراف/۱۶۹:
فخلف من بعدهم خلف ورثوا الکتاب…
خلف یعنی نسل پس از آنها،در استعمالهای عادی نیز می گوییم:خلفا عن سلف،نسلی از پس نسلی.در مورد اشیاء غیر انسان نیز بکار رفته است:
فرقان/۶۲:
و هو الذی جعل اللیل و النهار خلفه لمن اراد ان یذکر او اراد شکورا .
روز و شب را جانشین(خلفه)یکدیگر قرار داد.و چه بسا«اختلاف اللیل و النهار»که در موارد زیادی از قرآن ذکر شده،به همین معنا باشد.کلمه ی اختلاف،به معنای «پی در پی درآمدن »در موارد بسیار،به کار می رود.در اول «زیارت جامعه نیز در خطاب به امامان معصوم علیهم السلام می خوانیم:«و مختلف الملائکه »شما از خاندانی هستید که فرشتگان نزد شما رفت و آمد می کنند.
به هر حال،اصل معنای خلافت همین نشستن چیزی جای چیز دیگر است.در محسوسات این معنا روشن است.غالبا الفاظ در ابتدا،در موارد حسی بکار رفته و می توان فت برای معانی حسی وضع شده است.بعد تدریجا بنابر احتیاج بشر به درک مفاهیم اعتباری و معنوی،همان الفاظ وضع شده در مورد حسیات،در امور اعتباری و معنوی نیز، بکار رفت.در افعال و صفات خدا نیز مثلا مفهوم علو ابتدا برای علو حسی وضع شده،سپس در علو اعتباری بکار رفته است و بعد در علو حقیقی و معنوی خدا بر مخلوقات.خلافت نیز نخست برای جانشینی حسی،وضع شده و سپس در امور اعتباری بکار رفته است یعنی کسی که مقام اعتباری دارد کسی را جانشین خود می کند و در اینجا دیگر وحدت مکان لزومی ندارد اما مساله ی اختلاف زمان،مطرح است.گاهی نیز ازین وسیعتر در نظرگرفته می شود و خلافت در امور حقیقی معنوی بکار می رود مانند مقام خداوند بزرگ که در اینجا دیگر مساله ی زمان هم مطرح نیست.و در مورد او-جل جلاله-نمی توان گفت:زمانی مقامی داشته و بعد آن را به دیگری واگذارده است.در اینجا یک نوع رابطه ی تکوینی ویژه بین خدا و برخی مخلوقات وجود دارد،مخلوقاتی که مقامشان چندان عالی ست که گویی در مرز مقام وجوبی قرار گرفته اند چنانکه در دعا،آمده است:
«لا فرق بینک و بینهم الا انهم عبادک و خلقک »کارهایی که خدا می کند از آنان سر می زند، منتها با این فرق که خدا استقلالا و آنها ظلا،انجام می دهند.
در مورد اینان تعبیر می شود که خلیفه ی خدایند.
منظور از خلیفه در آیه ی شریف،چیست؟
در قرآن کلمه ی خلیفه و جمع آن خلفاء و خلائف،در موارد بسیار،بکار رفته است.در مورد کلمه ی مفرد خلیفه:
بقره/۳۰:
و اذ قال ربک للملائکه انی جاعل فی الارض خلیفه .
ص/۲۶:
یا داود انا جعلناک خلیفه فی الارض فاحکم بین الناس بالحق .
و در بقیه ی موارد،آیات درباره ی انسانهایی ست که خلفاء یا خلائف نامیده شده اند.
در مورد خلافت حضرت داود(ع)وقتی آیه را بررسی می کنیم پیداست که خلافت از سوی خداست.هم جاعل خلافت و هم مستخلف عنه،خداست.
در خلافت اعتباری و حقیقی ماوراء طبیعی،چند چیز باید لحاظ شود:
۱-خالف یا مستخلف:(کسی که جای دیگری را می گیرد:اگر خود بگیرد خالف و اگر کسی او را بگمارد،مستخلف است).
۲-مخلوف یا مستخلف عنه:کسی که جای او گرفته شده است.
۳-مستخلف:آنکه کسی را جای دیگری می گمارد.
۴-مستخلف فیه:مکان یا کاری که مورد خلافت قرار می گیرد.مثلا در آیه ی مورد بحث ما،ارض مستخلف فیه است.
حال ببینیم در آیه ی یا داود انا جعلناک خلیفه فی الارض که خلیفه،داود و مستخلف خداست،مستخلف عنه،کیست،حضرت داود خلیفه ی کیست و نیز مستخلف فیه چیست؟این مطلب با توجه به ذیل آیه روشن می شود:
ص/۲۶:
یا داود انا جعلناک خلیفه فی الارض فاحکم بین الناس بالحق و لا تتبع الهوی فیضلک عن سبیل الله .
حال که خلیفه شدی بین مردم به حق قضاوت کن.پس مستخلف فیه قضاوت است.این کار نیابت از چه کسانیست؟آیا از انسانهای پیش از داوود؟یا حاکم قبل از وی یا از خدا؟
