اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مبانی اقتدار در فرهنگ سیاسی ایران (از تاسیس قاجاریه تا اواسط دوره ناصری)
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 64
فرمت فایل پاورپوینت
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل مبانی اقتدار در فرهنگ سیاسی ایران (از تاسیس قاجاریه تا اواسط دوره ناصری)، ارائهای متفاوت و تأثیرگذار بسازید
دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل مبانی اقتدار در فرهنگ سیاسی ایران (از تاسیس قاجاریه تا اواسط دوره ناصری) شامل 120 اسلاید حرفهای و طراحیشده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی بهخوبی معرفی خواهد کرد.
دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل مبانی اقتدار در فرهنگ سیاسی ایران (از تاسیس قاجاریه تا اواسط دوره ناصری):
- ظاهر حرفهای و چشمنواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
- کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل مبانی اقتدار در فرهنگ سیاسی ایران (از تاسیس قاجاریه تا اواسط دوره ناصری) را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
- کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.
عملکرد بینقص: اسلایدها بهگونهای طراحی شدهاند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.
یادآوری: در صورت استفاده از نسخههای غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل مبانی اقتدار در فرهنگ سیاسی ایران (از تاسیس قاجاریه تا اواسط دوره ناصری) توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل مبانی اقتدار در فرهنگ سیاسی ایران (از تاسیس قاجاریه تا اواسط دوره ناصری) :
مقدمه
ورود برخی از عناصر و آموزه های مدرنیته به جامعه ایران و تعاملی که این پدیده با ساخت های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی موجود برقرار کرد، تاثیرات پایداری بر برخی از جنبه های زندگی سیاسی در کشور ما داشته است.یکی از این جنبه ها، تاثیری است که آشنایی با غرب برگفتمان و فرهنگ سیاسی ایران، و از آن طریق، بر زندگی سیاسی ایرانیان گذاشته است.بخشی از این تاثیر به جنبه های شکلی و صوری زندگی سیاسی، همچون پیدایش نهاد قانون گذاری، تفکیک قوا، محدود شدن قدرت شاه و مانند آن، مربوط می شود; اما پاره دیگر این تاثیر که تا کنون کمتر بدان پرداخته شده، به دگرگونی در بینش و نگرش جامعه در مورد پدیده دولت و حکومت باز می گردد و به زمینه های ذهنی و نظری مربوط می شود که مبنای پذیرش یا رد یک نظام سیاسی از سوی جامعه محسوب می گردند.می توان گفت که در نتیجه این تحولات، برای نخستین بار در تاریخ ایران، «اقتدار» نظام سیاسی حاکم، نه از سوی شاه زادگان، سرداران و رقیبان بالقوه و بالفعل، بلکه از سوی مردم به چالش جدی کشیده می شود و «جامعه » رو در روی حکومت می ایستد و این تحولی است که در مطالعه تاریخ معاصر ایران، باید به مثابه یک نقطه عطف، مورد شناخت و کاوش دقیق قرار گیرد.
اما درک و فهم این دگرگونی های ژرف و گسترده، جز با مطالعه ساختار سیاسی – اجتماعی و نیز فرهنگ سیاسی ایران در دوران پیش از آن، میسر نیست; از این رو مقاله حاضر به مطالعه و بررسی جامعه ایران در دوره نخست حکومت قاجار (سال های ۱۱۸۰ – ۱۲۷۰ ش) اختصاص دارد، چرا که بنابر فرض، دگرگونی های مزبور عمدتا از دوره دوم حکومت قاجار (یعنی از آستانه شکل گیری نهضت مشروطه) در جامعه رخ نمایاند.
ویژگی دوران نخست حکومت قاجار این است که طی آن، زیر ساخت های سیاسی و اجتماعی سنتی، هنوز تا حد زیادی دست نخورده مانده و فرهنگ سیاسی جامعه تحت تاثیر مؤلفه ها و عناصر فرهنگ و تمدن غرب قرار نگرفته است.طبعا رفتار سیاسی برآمده از چنین بستر سیاسی – اجتماعی ای، از هماهنگی و سنخیت بالایی با پیشنیه تاریخی و فرهنگی قوم ایرانی برخوردار بوده و با شاخص های فرهنگ اسلامی – ایرانی آن دوران، قابل تحلیل و ارزیابی است.
یکی از بارزترین نمونه های رفتار سیاسی، رابطه متقابل جامعه و دولت است.از دیدگاه این پژوهش، در فرهنگ سیاسی هر جامعه ملاک ها و معیارهایی وجود دارد که رابطه شهروندان را با نظام سیاسی حاکم تنظیم می کند و آنان را، از جمله، به پذیرش فرمان ها و تصمیمات حکومت و یا نادیده گرفتن و مقاومت در برابر آن فرا می خواند; به عبارت دیگر، این که اکثریت آحاد یک جامعه، حق حکومت کردن را برای حاکمان خویش قائل باشند، یا آنان را فاقد این حق تشخیص دهند، به مبانی و اصولی بر می گردد که به مثابه ملاک های «حق چشم داشت اطاعت » در فرهنگ سیاسی آن جامعه وجود دارد و به رفتارهای سیاسی مردم، سمت و سو و جهت می دهد.در این نوشتار از این ملاک ها و معیارها، با نام «مبانی اقتدار» یاد می کنیم.
در برهه تاریخی مورد نظر، مبانی اقتدار در فرهنگ سیاسی ایران به لحاظ نظری، به دو دسته مبانی دینی و مبانی سنتی، قابل تقسیم است، هر چند به لحاظ عملی، مبانی دینی اقتدار، خود به صورت بخشی جدایی ناپذیر از مبانی سنتی اقتدار در آمده و چونان الگوهایی مکمل کاستی های مبانی سنتی را در فراخوان جامعه به تابعیت و اطاعت از قدرت سیاسی، پوشش می دهند و برطرف می سازند; بنابراین تلاش برای تبیین جداگانه مبانی دینی اقتدار، تلاشی صرفا انتزاعی است و در عالم خارج، این اصول و مبانی به طور کامل با مبانی سنتی اقتدار در آمیخته اند و با یکدیگر به مثابه یک کل مجموعی عمل می کنند.البته دلایل این تداخل و در هم رفتگی، خود، موضوع پژوهش مستقلی است که در این جا تنها به این نکته می توان اشاره کرد که شاید تلاش علمای شیعی پس از قرن ها انزوا و کناره جویی – به عنوان نمایندگان رسمی نهاد دین در جامعه – برای حفظ و گسترش نقش این نهاد در عرصه حیات سیاسی و اجتماعی، اقتضای آن داشت که به جای رد هر گونه مداخله در امر سیاست و حکومت، که بر اساس نظریه غصب صورت می گرفت، به تعامل با نظام حاکم بپردازند و با حفظ بن مایه این نظریه، به مشروعیت بخشی هر چند جزئی حکومت موجود – در چارچوب نظریه اذن و مانند آن – اقدام کنند.به هر حال در این نوشتار، «مبانی سنتی اقتدار» اشاره به بنیان های فرهنگی و اجتماعی ای دارد که به طور سنتی در تاریخ ایران – به ویژه از دوران صفویه به بعد – با ترکیب عناصر مختلفی همچون نظریه شاه ایرانی و قرائت خاص از نظریه سیاسی شیعه، شکل گرفته و مبنای پذیرش قدرت سیاسی حاکم بوده اند.این عناصر و مؤلفه ها عبارتند از: شیخوخیت، وراثتی بودن قدرت، پدر سالاری، سلطانیسم ایرانی، اطاعت مطلق از حکومت، قداست داشتن حکومت و شخص حاکم، ارتباط مستمر شاه با خداوند، حق فرمانروایی مطلق شاه و….این عناصر و مؤلفه ها را می توان تحت عنوان «پاتریمونیالیسم سنتی » جمع بندی و نام گذاری کرد.همچنین مراد از «مبانی دینی اقتدار» ، مفاهیم و عناصری از نظریه سیاسی شیعه است که در طول سالیان متمادی با عناصری از ساختار و فرهنگ سیاسی ایران در ارتباط و همزیستی بوده اند و به ویژه از دوره صفویان به بعد، در قالب پارادایم امامت، با درون مایه سیاسی شکل گرفته و برجسته شده اند.مباحثی همچون لزوم حفظ کیان جامعه اسلامی، جایگاه و نقش مجتهدان در زندگی سیاسی و دلایل لزوم تبعیت از سلطان،…شاخص هایی هستند که در ذیل مبانی دینی اقتدار، قابل مطالعه و بررسی اند.
مبانی اقتدار در تاریخ ایران
تاریخ ایران نشان می دهد که همواره تنها معیار برای در دست گرفتن قدرت و حکومت کردن بر کشور، قهر و غلبه بوده است و خاندان ها و طایفه های مختلف، هر یک برای مدتی با تکیه بر نیروی نظامی و پس از کشتن و یا متواری ساختن رقیبان، بر خت حکمرانی تکیه زده اند و با پدیدار شدن گروهی قدرتمندتر در صحنه، به دست آنان کنار زده شده اند. (۱)
در چارچوب فرهنگ سیاسی دوره مورد نظر و نگرش رایج در مورد پدیده حکومت و دولت در آن زمان، می توان گفت که بیشتر حکومت های مورد بحث در تاریخ ایران فاقد تعامل صحیح و دوجانبه با جامعه تحت حکمرانی خود بوده اند و به مردم، تنها به مثابه تامین کنندگان اجباری نیروی انسانی (سرباز و جنگاور) و امکانات لجستیکی و تدارکاتی می نگریسته اند; (۲) از این رو پدیده دولت و حکومت در چشم افراد جامعه به عنوان واقعیتی طبیعی و تحمیلی – نه پدیده ای مصنوع و ساخته دست و اراده مردم – تلقی می شده که هیچ وظیفه ای در قبال آنان ندارد و چشم امیدی به آن نمی توان داشت و همین قدر که شر نرساند، جای خوشبختی است. (۳) در این میان، اگر حکومتی پیدا می شد که امنیتی نسبی در کشور برقرار کرده و دست راهزنان غیررسمی و غیر دولتی را از سر مردم کوتاه می کرد و مردم احساس می کردند که مجبورند تنها به کارگزاران و عمال دولت باج و خراج بپردازند، دعای خیر آنان را همواره پشت سر خود داشته و «رعیت » به دعاگویی مشغول بوده اند.
در این اوضاع و شرایط فرهنگی و اجتماعی، کمتر حکومتی احساس می کرد که باید تمهیداتی برای تبدیل قدرت بالفعل خود به اقتدار فراهم آورد; به عبارت دیگر، در بیشتر دوره های تاریخ گذشته ایران، اقتدار سلسله ها و حکومت ها مبتنی بر قهر و غلبه بود و بزرگ ترین دلیل بر حقانیت یک فرد یا گروه برای حکومت کردن، همانا در دست گرفتن قدرت بود و (۴) این دلیل محکم تا زمانی که فرد یا گروه قوی تری پیدا نشده و قدرت را از آنان نستانده بود اعتبار و کارکرد خود را حفظ می کرد; (۵) البته نمی توان منکر این امر شد که در برهه هایی از زمان، پادشاهان و سلاطین ایران برای مشروعیت بخشیدن به قدرت و حکومت خود، دست به اقداماتی می زدند، همچون خطبه خواندن پادشاهان آل بویه و سلجوقیان و غزنویان و….به نام خلیفه عباسی و خود را عامل و کارگزار خلیفه معرفی کردن، در حالی که عملا قدرت آنان را در بیشتر مناطق فارس (ایران) نادیده می گرفتند. (۶) اما به هر حال باید توجه داشت که این گونه اعمال و مراسم، پس از به قدرت رسیدن این پادشاهان و استیلای عملی آنان بر تمام یا بخشی از کشور صورت می گرفت و در واقع بیش از آن که معطوف به کسب «اقتدار» در مقابل جامعه و توده مردم باشد، به تحکیم موقعیت خود در برابر رقیبان بالقوه و بالفعل بازمی گشت. (۷)
به نظر می رسد که این امر در مورد بخشی از دوران حکومت سلسله قاجار نیز به نوعی صدق می کند، چرا که در اوایل حکومت این سلسله یعنی دوران سلطنت آغامحمدخان و فتحعلی شاه، مساله اذن فقیه به پادشاه برای در دست گرفتن زعامت جامعه مطرح بود و در واقع می توان گفت که این نیز به موقعیت متزلزل ایشان، به ویژه فتحعلی شاه، در مقابل رقیبان قدرتمند در میان خاندان قاجار و…، و سپس نیاز به حمایت علما از دولت در جنگ با روس ها برمی گشت; (۸) اما به تدریج با مستحکم شدن موقعیت شاه قاجار، مساله اذن و…کمرنگ می شود تا این که در برهه هایی، حمایت قدرت های خارجی (روس یا انگلیس) از ولیعهد و پشتیبانی آنان از وی در رسیدن به سلطنت، نقش اصلی و عمده را در تحکیم قدرت او در میان مدعیان و رقیبان بازی می کند.این امر به ویژه در مورد به رسمیت شناختن ولایت عهدی عباس میرزا در معاهده ترکمن چای و تعهد روس ها در مورد حمایت از سلطنت وی پس از فتحعلی شاه، به خوبی مشاهده می شود. (۹) شاهد تاریخی دیگر در این مورد آن که پس از ترور ناصرالدین شاه، صدر اعظم وی، امین السلطان، به همراه سفرای روس و انگلیس در تلگرافخانه حضور یافت و ضمن مخابره خبر وفات شاه، ولیعهد (مظفرالدین میرزا) را از حمایت دو دولت روس و انگلیس دلگرم ساخت. (۱۰)
با مطالعه ویژگی های فرهنگ سیاسی و ساخت قدرت در دوره اول سلسله قاجار، به این نتیجه می رسیم که از میان مبانی سه گانه اقتدار مورد نظر در این پژوهش (مبانی سنتی، دینی و عرفی – قانونی) تنها دو مورد اول در این برهه قابل مشاهده اند و از مبانی عرفی – قانونی اقتدار اثری مشاهده نمی شود.
بدین ترتیب، چارچوب های فکری – فرهنگی و عوامل سیاسی – اجتماعی ای که در دوره اول سلسله قاجار، به «قدرت » پادشاهان مقبولیت می بخشیدند و آن را تبدیل به «اقتدار» می کردند، در دو گروه کلی قابل بررسی اند:
۱.مبانی سنتی اقتدار، شامل مبانی تشکیل دهنده باورهای اعتقادی مردم به سلطنت مطلقه، که متاثر از سده های پی درپی حاکمیت نظام سلطنتی بر ایران بوده و بر پایه گفتمان و فرهنگ سیاسی پاتریمونیالیستی (پدر سالاری) شکل گرفته بود.
۲.مبانی دینی اقتدار، شامل بنیان هایی که از سوی نهادهای مذهبی و به ویژه سخن گویان رسمی آن، یعنی علما، به منظور تبیین و توجیه پذیرش قدرت سیاسی حاکم و احیانا تلاش برای هماهنگ کردن نهاد سیاسی با اهداف و آموزه های دینی به کار گرفته می شد.
۱.مبانی سنتی اقتدار
اجزا و عناصر تشکیل دهنده فرهنگ سیاسی ایران در دوره مورد نظر، بر پایه نوعی نگرش قداست آمیز به پدیده قدرت و فرد یا افراد در دست دارنده آن شکل گرفته بوده است.از این دیدگاه – که ریشه در فرهنگ گذشته ایران دارد – گزینش پادشاهان و به قدرت رسیدن آنان، گونه ای تفویض الهی به شمار می آید و پادشاه، به واسطه فره ایزدی که او را از جمله خلایق متمایز می کند، از جانب خداوند به این سمت برگزیده شده و بر مردمان، سمت سروری یافته است.نفس نفیس او، ظل الله است و حکومتش تقدیر الهی; کس را نرسد که در فرمان او چون و چرا روا دارد.عبارت مولانا جلال الدین دوانی در کتاب لوامع الاشراق فی مکارم الاخلاق، ریشه های این نگرش به سلطنت و شاه را در فرهنگ و تاریخ ایران نمایان می سازد:
مرتبه سلطنت از جلائل نعم الهی است که از خزانه الطاف نامتناهی، بعضی از افراد امجاد عباد را ارزانی شده و چه مرتبه به این رسد که حضرت مالک الملوک یکی از خواص عباد خود را در مسند خلافت خاصه متمکن داشته [است]. (۱۱)
دوانی همچنین جایگاه و منزلت پادشاهی را مکمل و هم مرتبه پیامبری دانسته، می گوید:
پس درجه پادشاهی نبوت است، چه، نبی واضع شریعت است و پادشاه، حامی و حافظ آن، و از این جا گفته اند: الملک والدین توامان. در این معنا واقع شده، نظم:
نزد خرد شاهی و پیغمبری چون دو نگینند و یک انگشتری
گفته آنهاست که آزاده اند کاین دو ز یک اصل و نسب زاده اند (۱۲)
این نگرش در گذر زمان تداوم یافته و پایه های نگرش مردم ایران به حکومت را بر اساس فرهنگ سیاسی پاتریمونیالیستی استوار ساخته است.عناصر اصلی این فرهنگ سیاسی عبارتند از: ساخت عمودی قدرت، ارادت سالاری، قداست داشتن حاکم (نظریه ظل اللهی) ، نگرش تعبدی به تصمیمات حاکمان، تقدیرگرایی، عدم اعتماد سیاسی (به خود و دیگران) و….
بازتاب ها و جلوه های سیاسی – اجتماعی این فرهنگ در ضرب المثل ها و تکیه کلام های رایج در زبان فارسی به خوبی مشاهده می شود: «چه فرمان یزدان، چه فرمان شاه » ، «صلاح مملکت خویش خسروان دانند» ، «همرنگ جماعت شدن » ، «بنده و مظلوم هر چه دشمن و بدخواه/دشمن و بدخواه هرچه بنده و مظلوم » ، «هر عیب که سلطان بپسندد هنر است » ، «اعتماد نکردن حتی به چشم خود» و مانند آن.
بدین ترتیب، بر مبنای فرهنگ پاتریمونیالیستی، قدرت پدیده ای راز آلود تلقی می شود که خارج از اراده ما شکل می گیرد و جامعه نقشی در شکل گیری آن ندارد.فردی که به هر ترتیب، قدرت سیاسی را در دست می گیرد، دارای فره ایزدی و از گونه ای قداست الهی برخوردار است و سایه خدا در زمین (ظل الله) محسوب می گردد.بنابراین تصمیمات و فرمان های او غیرقابل چون و چرا و لازم الاطاعه اند و هیچ کس را توان ابراز مخالفت با آن نیست. (۱۳) از سوی دیگر، مردم، اتباع حاکم تلقی می شوند و بر مبنای فرهنگ تابعیت و آمریت، هیچ گونه حقی برای رقابت و مشارکت در قدرت ندارند.
البته این ویژگی ها را باید توصیف نمونه آرمانی ساخت سیاسی برخاسته از فرهنگ سیاسی پاتریمونیالیستی تلقی کرد; اما در عالم واقع، قدرت مطلقه شاه عملا را عواملی چون آموزه های دینی و نهادهای مذهبی، ساخت قبیله ای و ایلیاتی قدرت سیاسی، زمین داران بزرگ و…، به طور مستقیم و غیرمستقیم، تحدید می کردند; هر چند این محدودیت ها نیز به تناسب ویژگی های شخصیتی و میزان قدرت طلبی شاه در مقاطع گوناگون، متفاوت بود; برای نمونه، می توان محمد شاه را با ناصرالدین شاه در این زمینه مقایسه کرد، که اولی در دوران سلطنتش کاملا تحت تاثیر صدر اعظم خود، حاجی میرزاآغاسی بود، بر خلاف دومی که در مقاطعی از حکومتش، فعال ما یشاء بود و با رفتار مستبدانه اش یکی از عوامل اصلی تهییج مردم علیه نظام استبدادی و شکل گیری انقلاب مشروطیت به شمار می آید.
از آن جا که قدرت سیاسی و امکانات کشور به تمامی در دست شاه است و به هر که بخواهد بخشی از آن را واگذار می کند، تنها راه کسب منزلت و قدرت و ثروت (به مثابه کالاهای کمیاب در جامعه) نزدیک شدن به حریم حاکم و کسب رضایت و اعتماد اوست، که این نیز نه با ابراز شایستگی و کارآمدی، بلکه با ابراز ارادت چاپلوسانه و اظهار بندگی و سرسپردگی کامل از سویی، و تلاش برای بدنام کردن و خراب کردن رقیبان از سوی دیگر، قابل دست یابی است.
بدین سان، فضای عمومی جامعه آکنده از بدبینی و عدم اعتماد به دیگران (حتی نزدیکان و آشنایان) و عدم اطمینان فرد به آینده شغلی و موقعیتی خویش است.این فرآیندهای چندسویه در یک همکنشی آشکار و محسوس، یکدیگر را در طول سالیان متمادی باز تولید کرده و ذهنیت و رفتار سیاسی آحاد جامعه را در جهت کنش های همسو با خود هدایت و تقویت کرده اند.
در چنین فرهنگ سیاسی ای، نگرش ها و رفتارهای سیاسی افراد، آمیزه ای است از فرصت طلبی، انفعال و کناره گیری، اعتراض سرپوشیده، عدم اعتماد و همکاری با دیگران، و ترس و دلهره دایمی.
بدین ترتیب، فرد تا آن جا که بتواند نارضایتی و اعتراض خود را از اوضاع، مخفی می دارد و تلاش می کند که در عین سرپیچی عملی و مخفیانه، در ظاهر، اظهار اطاعت و انقیاد کامل بکند; اما گاهی نیز که نارضایتی حالتی عمومی یافته واز پچ پچ های در گوشی فراتر رفته است، به ویژه در صورتی که با ضعف و سستی در قدرت حاکم همراه می شده، اعتراض جنبه عمومی و عصبی به خود گرفته، پس از مدتی با تخلیه روانی و عصبی جمعی، دوباره جای خود را به اطاعت و تابعیت محض داده است. (۱۴)
جامعه ایران و ساخت قدرت سیاسی
فرهنگ سیاسی پاتریمونیال، ساخت قدرتی همگن با خود را می طلبیده که در طول تاریخ کشور، این دو به باز تولید یکدیگر مشغول بوده اند.برای آشنایی با زمینه های سیاسی – اجتماعی شکل گیری چنین فرهنگ سیاسی و ساخت قدرتی، نگاهی اجمالی به ساختار سیاسی و اجتماعی کشور در آن دوره می اندازیم.
در یک نگاه کلی می توان گفت که بافت کلی جامعه در دوره نخست حکومت قاجار، به سه بخش عمده تقسیم می شد که هر یک، از نظر شیوه معیشت و سطح فرهنگ، ویژگی های خاصی داشت، اما همگی آنها در مجموع از فرهنگ سیاسی واحدی تبعیت می کردند که همان فرهنگ پاتریمونیالیستی بود.ساخت قدرت حاکم بر آنان نیز مبتنی بر تمرکز قدرت و آمریت از بالا بود.این سه بخش عمده عبارتند از: ایلات و عشایر، روستاییان و شهرنشینان.
با توجه به گروه بندی و طبقه بندی جامعه ایران در دوره مورد نظر، می توان جمع بندی زیر را به لحاظ ساختار سیاسی – اجتماعی و سلسله مراتب قدرت، ارائه کرد:
۱ – قدرت سیاسی، به عنوان دارنده سلطه مطلق بر امور کشور، خود برآیندی بود از قدرت دولتی (متشکل از شاه، درباریان، شاه زادگان، صدر اعظم و عمال عالی رتبه دیوانی، حکام ولایات و…) و قدرت اجتماعی (۱۵) (متشکل از مجتهدان، علمای صاحب نفوذ، تاجران بزرگ، رؤسای اصناف، زمین داران و مالکان بزرگ و سران ایلات و عشایر – که غالبا ساکن شهرها بودند). (۱۶) این ترکیب ویژه، موجب پیدایش گونه ای پراکندگی قدرت (۱۷) در میان گروه های فوق شده بود که به ویژه در میان شاه زادگان (خصوصا آنهایی که والی و حاکم ولایات بودند) ، صاحبان املاک و تیول دولتی (که غالبا از فرماندهان نظامی و وابستگان شاه محسوب می شدند) و روحانیان عالی رتبه (که چه به لحاظ نفوذ معنوی در میان مردم و چه به سبب در اختیار داشتن زمین های موقوفه در سطح کشور) به چشم می خورد. (۱۸) البته اینها همه مانع از اعمال حکومت استبدادی شخص شاه نبود و به ویژه مقامات دولتی و درباریان در صورتی که مورد غضب شاه واقع می شدند یا دسیسه چینی رقیبان در مورد آنان کارگر می افتاد، در چشم برهم زدنی از هستی ساقط می شدند و گاهی علاوه بر اموال و دارایی ها، جان خود را نیز می باختند.
۲.از آن جا که گروه ها و طبقات اجتماعی طی قرون متمادی شکل گرفته بودند، تقریبا نظام اجتماعی را به صورت طبقات نسبتا بسته درآورده بودند، به طوری که تحرک طبقاتی بسیار بندرت انجام می گرفت و اختلاط وآمیزش بین طبقات مختلف اجتماع، جز در مورد گروه های نزدیک به هم، وجود نداشت. (۱۹) البته برخی از نویسندگان معتقدند که «گروه ها و طبقات گوناگون اجتماعی به هیچ روی گروه های بسته نبودند» و «برای یک شخص فرودست این امکان وجود داشت که به بالاترین مقام در دولت ترقی یابد» ، هر چند ایشان نیز «نادر بودن » چنین مواردی را می پذیرد. (۲۰)
۳ – ساختار اجتماعی مزبور موجب گردیده بود که بخش عمده ای از رفتار و فرهنگ و آداب و رسوم و معتقدات و باورهای گروه ها و طبقات اجتماعی، به گونه ای مخصوص به خود آنان شکل گیرد و تبادل فرهنگی درمیان طبقات مختلف جامعه مشاهده نمی گردید.این امر منجر به سکون و ایستایی نسبی فرهنگی – به ویژه نزد طبقات پایین اجتماع که با جوامع دیگر نیز هیچ گونه ارتباطی نداشتند – شده بود.تنها مکتب تربیت عمومی و قابل دسترسی برای تمام طبقات، «مسجد و منبر» بود که علاوه بر آموزش احکام و مسائل شرعی، در برخی مقاطع خاص اجتماعی و سیاسی عامل انتقال اطلاعات به عامه مردم و سمت و سو دهی به آنان در تحرکات سیاسی – اجتماعی محسوب می گردید. (۲۱)
۴ – از آن جا که در دوره اول حکومت قاجار، نزدیک به هفتاد درصد مردم ایران را ایلات و عشایر و روستانشینان تشکیل می دادند (۲۲) و از جمعیت شهرنشین نیز بیشتر آنان گرفتار معیشت روزمره خود بودند و جز در موارد معدود و نادر، کاری به مسائل سیاسی –
