فایل پاورپوینت کامل نماز جمعه تهران به امامت مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای۲۵ / ۹ / ۱۳۷۹؛ انتخابی هوشمند برای ارائههای حرفهای
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل نماز جمعه تهران به امامت مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای۲۵ / ۹ / ۱۳۷۹، محتوای خود را در قالب 111 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟
چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل نماز جمعه تهران به امامت مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای۲۵ / ۹ / ۱۳۷۹ با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را بهخوبی درگیر محتوا میکند.
صرفهجویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نماز جمعه تهران به امامت مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای۲۵ / ۹ / ۱۳۷۹ آمادهی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچگونه ویرایش.
نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل نماز جمعه تهران به امامت مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای۲۵ / ۹ / ۱۳۷۹ بهگونهای است که در هر صفحهنمایشی عالی بهنظر میرسد.
هشدار: استفاده از نسخههای ناقص فایل پاورپوینت کامل نماز جمعه تهران به امامت مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای۲۵ / ۹ / ۱۳۷۹ ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل نماز جمعه تهران به امامت مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای۲۵ / ۹ / ۱۳۷۹، کیفیت تضمینشده دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نماز جمعه تهران به امامت مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای۲۵ / ۹ / ۱۳۷۹ :
بسم الله الرحمن الرحیمخطبه ی اول
الحمدلله رب العالمین نحمده و نستعینه و نومن به و نستغفره و نتوکل علیه و نصلی و نسلم علی حبیبه و نجیبه و خیرته فی خلقه حافظ سره و مبلغ رسالاته سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد و علی اله الاطیبین الاطهرین المنتجبین سیما بقیه الله فی الارضین و صل علی ائمه المسلمین و حماه المستضعفین و هداه المومنین.
اوصیکم عبادالله بتقوی الله
همه برادران و خواهران عزیز نمازگزار و خود را به رعایت تقوا و ورع وتوجه به خدای متعال در همه فعل و ترکی که در امور زندگی چه فردی، چه اجتماعی بر سر راه خویش مشاهده می کنیم، توصیه می کنم.خدا را در نظربگیریم; رضایت او را بر همه چیز ترجیح بدهیم و تکلیف او را برای خود فوزعظیمی بشماریم.ان شاالله روزه این ماه که ماه تقواست کمک کند تا یکایک ما، هر جا هستیم و هر که هستیم، بتوانیم مایه و زاد و توشه تقوا را درنفس و در عمل خودمان افزایش بدهیم.
این روزها متعلق به امیرالمومنین (علیه الصلاه والسلام) است; علاوه بر این که امسال هم به عنوان سال این بزرگوار نامگذاری شده است.یاد و نام و خاطرات امیرالمومنین (علیه السلام) برای چیست؟ در درجه اول برای این است که مااین فرصت را برای خود به وجود بیاوریم که از او تبعیت کنیم.
شیعه، یعنی تابع; اگر تبعیت و پیروی از او نباشد، نسبت دادن خود به او،ظلم به او خواهد بود.علاوه بر این، با معرفی چهره آن بزرگوار می توانیم مساله اصلی اسلام را که اداره جوامع بشری با نظام اسلامی و با دستوراسلامی است در ذهن و دل مردم این زمان روشن کنیم.محور همه چیز، حکومت چندساله امیرالمومنین است; لذا ما از آنچه که درباره آن بزرگوار می گوییم،باید قصدمان تبعیت باشد.البته این را باید تاکید کنم که در روزگار ما که نظام اسلامی به پیروی از دستورات اسلام بر سر کار آمده است، آن کسانی که دردرجه اول وظیفه دارند از امیرالمومنین پیروی کنند، مسوولان و صاحبان مناصب در نظام اسلامی اند.
امیرالمومنین (علیه الصلاه والسلام)، هم خطاب به مسوولان مطالبی را فرموده است، هم خطاب به آحاد مردم.آنچه که خطاب به آحاد مردم است، عمدتا خطاب به مسوولان هم هست; اما آنچه که خطاب به مسوولان است، فقط خطاب به خود آنهاست;که این در نامه های امیرالمومنین چه نامه معروف آن حضرت به مالک اشتر، چه بقیه نامه هایی که به استانداران و کارگزاران نظام خودشان می نوشتند منعکس است.
امروز ما هم مسوولان و صاحبان مناصب در جمهوری اسلامی، هم آحاد مردم بشدت احتیاج داریم که این دستورات و توصیه ها را بشناسیم و به آنها عمل کنیم.اگر به این دستورات عمل کردیم، آنگاه «کنتم خیر امه اخرجت للناس »تحقق پیدا خواهد کرد; یعنی امتی خواهیم شد که وقتی همه دنیا به ما نگاه می کنند، می توانند از ما سرمشق بگیرند و ما را اسوه خودشان قراربدهند.اگر به آن روشها و دستورها عمل نکردیم، بتدریج ممکن است خدای نخواسته کار مردم و مسوولان ما به جایی برسد که نه تنها به اسلام هیچ آبرویی ندهند، بلکه از شان اسلام هم کم کنند.اگر ما از اسلام و از دستورات امیرالمومنین در عمل فاصله بگیریم، این خطر وجود دارد.
چون هوای امروز مناسب تفصیل در گفتار نیست، من مایلم در خطبه اول مختصرادو بخش را عرض کنم:یکی بخش مربوط به حکومت است; یکی بخشی است که مسوولیت آن با مردم است، اما حوزه کار آن شامل حکومت و مردم هر دو است.خلاصه آن بخش مربوط به حکومت در کلمات امیرالمومنین این است:در نظر امیرالمومنین(علیه الصلاه والسلام) منصب حکومتی باید وسیله یی نباشد برای راحتی و عیش وکسب دنیا برای خود; این یک کاسبی مثل بقیه کاسبیها نیست; این یک مسوولیت پذیری است; اشتغال به این مسوولیت نمی تواند برای این باشد که انسان چیزی به دست بیاورد، مالی جمع کند، آینده خود و فرزندانش را از این راه تامین کند و یا در دنیا خوش بگذراند.پس هدف از قبول مناصب دولتی در نظام جمهوری اسلامی و نظام اسلامی چه باید باشد؟ هدف باید اجرای عدالت، تامین آسایش مردم، فراهم کردن زمینه جامعه انسانی برای شکفتن استعدادها، برای تعالی انسانها و برای هدایت و صلاح بنی آدم باشد.وقتی که در نظر امیرالمومنین(علیه الصلاه والسلام) هدف این شد، آنگاه این بیاناتی که از آن بزرگوارمی شنویم، همه معنا پیدا می کند.
امیرالمومنین می فرماید:من آماده ام که سخت ترین شرایط زندگی را برای خودم به وجود بیاورم; اما خدا را در حالی که به یکی از بندگان او ظلم کرده ام،ملاقات نکنم; «لان ابیت علی حسک السعدان مسهدا و اجر فی الاغلال مصفدا»;اگر من را با بدن برهنه بر روی خارها بیندازند، یا با زنجیرهای گران دست و پای من را ببندند و روی زمین بکشانند، این شکنجه جسمانی برای من قابل قبول تر و محبوب تر است از این که «القی الله ظالما لبعض العباد او تارکالشیی من الحطام »; خدا را در حالی ملاقات کنم که به یک نفر ظلم کرده ام، یامال دنیا را برای خود جمع کرده ام.
آن حضرت در جایی دیگر از نهج البلاغه می فرماید:«ان الله تعالی فرض علی ائمه الحق ان یقدروا انفسهم بضعفه الناس »; یعنی صاحبان مناصب در نظام حق، حق ندارند خودشان را با اعیان و اشراف مقایسه کنند و بگویند چون اشراف واعیان این گونه خانه و زندگی دارند و این طور گذران می کنند، پس ما هم که صاحب این منصب و این مسوولیت در جمهوری اسلامی یا در نظام اسلامی و حاکمیت اسلامی هستیم، سعی کنیم مثل آنها زندگی کنیم; یا این که چون روسا و مسوولان و وزرای کشورهای دیگر در نظامهای غیر الهی و غیر حق این طور زندگی می کنند،این طور خوشگذرانی می کنند و این گونه از امکانات مادی استفاده می کنند، ماهم بایستی همان طور زندگی کنیم; نه، حق ندارند زندگیشان را با اعیان واشراف و متمکنان و یا با منحرفان اندازه گیری کنند.پس با چه کسانی بایدزندگی خودشان را اندازه بگیرند؟ «ان یقدروا انفسهم بضعفه الناس »; بامردم معمولی، آن هم ضعیفها و پایین ترهاشان.در این عبارت، این تعبیر نیست که مثل آنها زندگی کن ممکن است هر کسی نتواند آن گونه زندگی را بر خودش تنگ بگیرد اما این هست که خودت را با او اندازه بگیر و با او مقایسه کن;نه با اعیان و اشراف و با فلان پولدار و فلان سرمایه دار.مسوول و صاحب یک منصب در نظام اسلامی و نظام حق، نباید طوری زندگی کند که باب اعیان واشراف و متمکنان و برخورداران جامعه، یا مسوولان کشورهای غیر اسلامی است;نه، این طور نیست; این فرهنگ غلطی است که هرکس در مسؤولیتهای دولتی به مقام و مسؤولیتی رسید، باید فلان طور خانه، یا فلان طور وسیله رفت و آمد،یا فلان طور امکانات زندگی داشته باشد; نه، دستور امیرالمومنین این نیست;فقط مربوط به آن زمان هم نیست; مربوط به همه زمانهاست.آن زمان هم این گونه نبود که همه مردم فقیر باشند; نه، فتوحات اسلامی شده بود; درکشور اسلامی ثروتهایی وجود داشت و ثروتمندها و تجاری بودند حالا از راه حرام یا حلال، فعلا کاری نداریم بودند کسانی که زندگیهای آنها، زندگیهای برخوردارانه بود.
امیرالمومنین در همین زمان می فرماید که نباید زندگی شما، زندگی برخوردارانه باشد; این مربوط به مسؤولان و صاحبان مناصب در نظام اسلامی است; باید خودشان را با مردم ضعیف بسنجند، نه با برخورداران جامعه.
آن حضرت در نامه دیگری به اشعث ابن قیس می فرماید:«وان عملک لیس لک بطعمه ولکنه فی عنقک امانه »; یعنی این مسؤولیت و منصبی که در نظام اسلامی داری،طعمه و سرمایه و کاسبی نیست اشتباه نشود مسؤولیت در نظام اسلامی باری بردوش انسان است که باید آن را به خاطر هدف و نیتی تحمل کند; برداشت صحیح از دولت اسلامی و مسوولیت اسلامی این است.
مسوولان اسلامی نباید در رفتار و عمل خودشان مسرفانه و متجملانه زندگی کنند;و بالاتر از آن، نباید طوری زندگی کنند که روش اسراف آمیز و تجمل آمیز را به یک فرهنگ تبدیل کند; این هم نقطه بعدی است که اهمیتش از آن اولی بیشتراست; لااقل کمتر نیست.فرض بفرمایید اگر از لحاظ کیفیت آرایش محل زندگی ومحل کار، کیفیت زندگی در درون خانواده، چگونگی ازدواج فرزندان، مهریه ها،جهیزیه ها و از این قبیل چیزها، وقتی به وسیله یک نفر در سطح عالی و درمیان صاحبان مناصب حکومت اسلامی، به شکل غیر اسلامی آن به معنای مسرفانه انجام بگیرد، این می شود فرهنگ; بقیه نگاه می کنند و یاد می گیرند; مهریه هابالا می رود، ازدواجها مشکل می شود، زندگی سخت می شود و همین رفتار بتدریج آثارش در طول مدتی کوتاه یا بلند، در متن جامعه منعکس می شود.بنابراین مهمترین مطلب اصلی امیرالمومنین در باب حکومت این است:حاکم باید حکومت رابرای خود یک وسیله اعاشه و زندگی و کسب درآمد و اندوختن ثروت نداند; یک مسؤولیت بداند; باری است بر دوش او; باید همه همت خود را بگذارد که این بار را به منزل برساند.
نقطه محوری همین مسوولیت هم رعایت حدود و حقوق مردم، رعایت عدالت درمیان مردم، رعایت انصاف در قضایای مردم و تلاش برای تامین امور مردم است.برای حاکم اسلامی، حوایج و نیازهای مردم اصل است.چند روز قبل از این،بنده در صحبتی به مسؤولان کشور همین را گفتم; یک روی مساله مردم سالاری این است که مردم مسؤولان را انتخاب می کنند; آن روی دیگر این است که وقتی مسوولان بر سر کار آمدند، همه همتشان رفع نیازهای مردم و کار برای آنهاست; این معنا در کلمات امیرالمومنین موج می زند.در نامه به مالک اشتراز آن حضرت نقل شده است:«من ظلم عبادالله کان الله خصمه دون عباده و کان لله حربا»; اگر کسی به مردم ظلم بکند، خدا طرف حساب اوست; خدا وکیل مدافع بندگان مظلوم در مقابل اوست; اصطلاحا خصم اوست; «و کان لله حربا»;او در حال جنگ و مقابله با خداست.البته فرق نمی کند; گرچه امیرالمؤمنین(علیه السلام) این نامه ها را خطاب به استاندارهایش مالک اشتر، اشعث بن قیس،عثمان بن حنیف و دیگران نوشته است; اما همه رده های مسؤول که کاری دردستشان هست، مشمول این خطاب هستند.
اگر حاکمان و صاحب منصبان اسلامی بخواهند این وظایف را انجام بدهند، به یک نقطه دیگر احتیاج دارند و آن، اخلاص و برای خدا کار کردن و با خدا رابطه خود را نگهداشتن است.مسؤول امور و صاحب منصب در نظام اسلامی، مساله اش فقطمواجهه با مردم نیست; اگر با خدا متصل نباشد، کار برای مردم و خدمت برای آنها یعنی همان مسؤولیت اصلی یی که دارد لنگ خواهد ماند.پشتوانه این ماموریت و مسؤولیت، همین ارتباط با مردم است; لذا باز امیرالمؤمنین طبق روایت نهج البلاغه در همین نامه به مالک اشتر می فرماید:«واجعل لنفسک فیمابینک و بین الله افضل تلک المواقیت »; اوقات خودت را که برای کارهای گوناگون صرف می کنی، بهترین و بانشاطترینش را بگذار برای خلوت بین خودت وخدا; یعنی حالت ارتباط با خدا و انابه به او و تضرع را برای اوقات خستگی و کسالت نگذار.بعد می فرمایند:«وان کانت کلها لله »; اگرچه تو وقتی صاحب منصب در حکومت اسلامی هستی، همه کارهایت متعلق به خداست به شرطی که «اذاصلحت فیها النیه و سلمت منها الرعیه »; نیتت خالص باشد و کاری که مردم رابیازارد، از تو سر نزد اما درعین حال در بین تمام این تلاشهایی که همه اش هم عبادت است، وقتی را بگذار برای این که بین خودت و خدا خلوت کنی.این چهره صاحبان مناصب در نظام اسلامی و در قاموس امیرالمومنین است.
آنچه که ما از آن بزرگوار داریم، غالبا مربوط به دوران حکومت اوست; آنچه که از دوران بیست و پنج ساله مابین وفات پیغمبر و خلافت آن بزرگوارداریم، خیلی معدود است; آن چیزی هم که در مورد زندگی در دوران پیغمبراست، غالبا جهاد است و تحت الشعاع نیر اعظم وجود نبی اکرم است; بنابراین آنچه که از امیرالمومنین نقل می شود، بیشتر مربوط به همین دوران قریب پنج ساله حکومت اوست که از زبان یک حاکم، منش یک حاکم را ترسیم می کند و بخش اول آن مربوط به وظیفه مسؤولان است و خلاصه آن این است:
مسؤول نظام اسلامی، مسؤولی است که برای مردم و در راه خداست; برای هوی وهوس و منافع شخصی خود نیست.
آن بخش دیگری که باز آن را مختصر عرض می کنم که مربوط به عموم مردم است دردرجه اول عبارت است از امر به معروف و نهی از منکر در مسائل اجتماعی.البته در مسائل فردی، تقوا خیلی زیاد مورد توصیه امیرالمومنین است; اما در زمینه مسائل اجتماعی شاید هیچ خطابی به مردم شدیدتر،غلیظتر، زنده تر و پرهیجان تر از خطاب امر به معروف و نهی از منکر نیست.امربه معروف و نهی از منکر، یک وظیفه عمومی است.البته ما باید تاسف بخوریم از این که معنای امر به معروف و نهی از منکر درست تشریح نمی شود.امر به معروف، یعنی دیگران را به کارهای نیک امر کردن.نهی از منکر، یعنی دیگران را از کارهای بد نهی کردن.امر و نهی، فقط زبان و گفتن است; البته یک مرحله قبل از زبان هم دارد که مرحله قلب است و اگر آن مرحله باشد، امربه معروف زبانی، کامل خواهد شد.وقتی که شما برای کمک به نظام اسلامی مردم را به نیکی امر می کنید مثلا احسان به فقرا، صدقه، راز داری، محبت، همکاری،کارهای نیک، تواضع، حلم، صبر و می گویید این کارها را بکن، هنگامی که دل شما نسبت به این معروف، بستگی و شیفتگی داشته باشد، این امر شما، امرصادقانه است. وقتی کسی را از منکرات نهی می کنید مثلا ظلم کردن، تعرض کردن،تجاوز به دیگران، اموال عمومی را حیف و میل کردن، دست درازی به نوامیس مردم، غیبت کردن، دروغ گفتن، نمامی کردن، توطئه کردن، علیه نظام اسلامی کار کردن، با دشمن اسلام همکاری کردن و می گویید این کارها را نکن، وقتی که در دل شما نسبت به این کارها بغض وجود داشته باشد، این نهی، یک نهی صادقانه است و خود شما هم طبق همین امر و نهی تان عمل می کنید.اگر خدای نکرده دل با زبان همراه نباشد، آنگاه انسان مشمول این جمله می شود که «لعن الله الامرین بالمعروف التارکین له ».کسی که مردم را به نیکی امرمی کند، اما خود او به آن عمل نمی کند; مردم را از بدی نهی می کند، اما خوداو همان بدی را مرتکب می شود; چنین شخصی مشمول لعنت خدا می شود; این چیزخیلی خطرناکی خواهد شد.
اگر معنای امر به معروف و نهی از منکر و حدود آن برای مردم روشن بشود،معلوم خواهد شد یکی از نوترین، شیرین ترین، کارآمدترین و کارسازترین شیوه های تعامل اجتماعی، همین امر به معروف و نهی از منکر است و بعضیهادیگر درنمی آیند بگویند «آقا! این فضولی کردن است »! نه، این همکاری کردن است; این نظارت عمومی است; این کمک به شیوع خیر است; این کمک به محدودکردن بدی و شر است; کمک به این است که در جامعه اسلامی گناه، گناه بماند.بدترین خطرها این است که یک روز در جامعه، گناه به عنوان صواب معرفی بشود; کار خوب به عنوان کار بد معرفی بشود و فرهنگها عوض بشود.وقتی که امر به معروف و نهی از منکر در جامعه رایج شد، این موجب می شود که گناه در نظر مردم همیشه گناه بماند و تبدیل به صواب و کار نیک نشود.بدترین توطئه ها علیه مردم این است که طوری کار کنند و حرف بزنند که کارهای خوب کارهایی که دین به آنها امر کرده است و رشد و صلاح کشور در آنهاست در نظرمردم به کارهای بد، و کارهای بد به کارهای خوب تبدیل شود; این خطر خیلی بزرگی است.
بنابراین اولین فایده امر به معروف و نهی از منکر همین است که نیکی وبدی، همچنان نیکی و بدی بماند.فایده دیگرش این است که وقتی در جامعه گناه منتشر بشود و مردم با گناه خو بگیرند، آنگاه اگر در راس جامعه هم کسی بخواهد مردم را به خیر و صلاح و معروف و نیکی سوق بدهد، کارش با مشکل مواجه خواهد شد; نمی تواند; یا به آسانی نمی تواند; مجبور است با صرف هزینه فراوان این کار را انجام بدهد.یکی از موجبات نا کامی تلاشهای امیرمؤمنان با آن قدرت و عظمت در ادامه این راه، که بالاخره هم به شهادت آن بزرگوار منجر شد، همین بود.این روایت تکان دهنده و عجیبی است;می فرماید:«لتامرن بالمعروف و لتنهون عن المنکر او لیسلطن الله علیکم شرار کم فیدعو خیارکم فلا یستجاب لهم »; باید امر به معروف و نهی از منکررا میان خودتان اقامه کنید، رواج بدهید و نسبت به آن پایبند باشید; اگرنکردید، خدا اشرار و فاسدها و وابسته ها را بر شما مسلط می کند; یعنی زمام امور سیاست کشور به مرور به دست امثال حجاج بن یوسف خواهد افتاد! همان کوفه یی که امیرالمومنین در راس آن قرار داشت و در آن جا امر و نهی می کرد ودر مسجدش خطبه می خواند، به خاطر ترک امر به معروف و نهی از منکر، به مروربه آن جایی رسید که حجاج بن یوسف ثقفی آمد و در همان مسجد ایستاد و خطبه خواند و به خیال خود مردم را موعظه کرد! حجاج چه کسی بود؟ حجاج کسی بودکه خون یک انسان در نظر او، با خون یک گنجشک هیچ تفاوتی نداشت! به همان راحتی که یک حیوان و یک حشره را بکشند، حجاج یک انسان را می کشت.یک بارحجاج دستور داد و گفت همه مردم کوفه باید بیایند و شهادت بدهند که کافرهستند و از کفر خودشان توبه کنند; هر کس بگوید نه، گردنش زده می شود! باترک امر به معروف و نهی از منکر، مردم این گونه دچار ظلمهای عجیب و غریب واستثنایی و غیر قابل توصیف و تشریح شدند.وقتی که امر به معروف و نهی ازمنکر نشود و در جامعه خلافکاری، دزدی، تقلب و خیانت رایج گردد و بتدریج جزو فرهنگ جامعه بشود، زمینه برای روی کار آمدن آدمهای ناباب فراهم خواهدشد.
البته امر به معروف و نهی از منکر حو
راهنمای خرید:
همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.