اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل قلب (قلب در بیان حضرت امیر)
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 74
فرمت فایل پاورپوینت
فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل قلب (قلب در بیان حضرت امیر)؛ راهکاری شایسته برای ارائههای موفق
اگر بهدنبال یک فایل ارائهی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفهای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل قلب (قلب در بیان حضرت امیر) انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 120 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائههای شما تهیه شدهاند.
دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل قلب (قلب در بیان حضرت امیر):
- طراحی ساختارمند و چشمنواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما بهخوبی دیده و درک شود.
- آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل قلب (قلب در بیان حضرت امیر) آمادهی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
- سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخههای PowerPoint بدون بهمریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.
تولید شده با رویکرد حرفهای:
تمامی بخشهای فایل پاورپوینت کامل قلب (قلب در بیان حضرت امیر) با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بینقص طراحی شدهاند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شدهاند تا ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید.
توجه:
تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل قلب (قلب در بیان حضرت امیر) از کیفیت کامل برخوردار است. نسخههای غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمیشود از آنها استفاده شود.
با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل قلب (قلب در بیان حضرت امیر)، سطح ارائههای خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل قلب (قلب در بیان حضرت امیر) :
اشاره
در این مقاله تلاش شده است که موضوع پراهمیت قلب از دیدگاه امام علی علیه السلام تبیین و بررسی شود .
مؤلف در ابتدا معنای لغوی قلب مورد بحث قرار می گیرد و نتیجه گرفته می شود که ماهیت قلب از نظر قرآن و امام علی علیه السلام همان نفس و روح آدمی است و قلب در دست خداست . از این رو عضو حیاتی انسان، قلب و امور باطنی است که اگر درون انسان اصلاح گردد، ظاهر پیرو است اما عکس آن صادق نیست آدمی می تواند به قلب خود از طریق قرآن و وحی الهی شکوفایی و حیات ببخشد، و آن را با معارف الهی عجین کند . محل ایمان قلب است و چون ایمان امر تشکیکی است، بنابراین قلب نیز توسعه پذیر خواهد بود و جامعه ای از آرامش عمومی برخوردار است که قلب های آنها از آرامش برخوردار باشد و قلب نیز جز با یاد خدا آرام نمی گیرد .
قلب به معنای دگرگون ساختن و نیز ظاهر و باطن آمده است: «اقلبه نزع قلب ها» . قلب گاهی به معنای وجه خالص یک شی می آید، چنان که بر فؤاد و عقل نیز دلالت دارد . (۱)
تاج العروس هم تقریبا معانی سابق را متذکر می شود، افزون بر آن که می گوید: «قلبه اصاب قلب ها» ، (۲) روش زبیدی آن است که معنای لغات را از دیگر منابع لغوی معروف به عاریت می گیرد، و گاه چیزی به آن می افزاید .
مفردات که بیشتر به معانی قرآنی واژه ها نظر دارد با تنوع بیشتری به توضیح معنای این واژه پرداخته است . اولین معنایی که برای این واژه بیان کرده، دگرگون ساختن و چیزی را از یک رو به روی دیگر کردن است; مثلا قلب لباس به معنای آن است که لباس را از یک رو به روی دیگر کنیم . معنای انقلاب، انصراف است . از این جهت به قلب انسان قلب گفته می شود که تقلب و دگرگونی آن بسیار است . قلب گاهی بر عقل و فهم دلالت دارد . چنان که فرمود: «و طبع علی قلوبهم فهم لایفقهون » توبه/۸۷ یا در آیه دیگر فرمود: «و جعلنا علی قلوبهم اکنه ان یفقهوه » . اسراء/۴۶
دلالت دیگر قلب، روح است . مثل «و لکن تعمی القلوب التی فی الصدور» حج/۴۶ تقلب، تصرف است و «رجل قلب » به معنای مردمی است که تغییر راس و دگرگونی نظر زیاد دارد . قلیب هم به معنای چاه می آید و بالاخره «تقلیب الامور» به معنای تدبیر و تامل در عاقبت آن است . (۳)
بعد از آن که دانستیم ماهیت قلب از نظر قرآن همان نفس و روح آدمی است، در این خصوص به نکته های مفیدی دست می یابیم:
نکته اول: در قرآن به واژه هایی برمی خوریم که مشابهتی با قلب دارند و گویا هم ردیف آن تلقی می شوند . این واژه ها عبارتند از: صدر، روح، نفس و فؤاد که اندکی درباره آن ها توضیح می دهیم:
– صدر: در اصل به معنای سینه بوده سپس به آغاز و قسمت مقدم و اعلای هر شی ء اطلاق شده است; مثل صدر مجلس به معنای بالای مجلس، صدر کلام به معنای آغاز سخن یا صدر نهار به معنای اول روز . اما گاه در عرف لغت و قرآن صدر بر قلب نیز اطلاق می شود، از آن جهت که قلب مهم ترین بعد وجودی آدمی است . (۴) بنابراین صدر به معنای نفس انسانی به کار می رود، مثل «رب اشرح لی صدری » طه/۲۵
– روح: این واژه در اصل به معنای تنفس است در صورتی که روح و روح از یک ریشه باشند . از آن جا که ارتباط نزدیکی میان تنفس و بقای حیات است روح به معنای جان و نفس آدمی اطلاق شده است . (۵)
فقلت له ارفعها الیک واحیها
بروحک و اجعلها لها فیئه قدرا
البته روح در قرآن گاهی به ملائکه اطلاق می شود، بقره/۸۷ و گاهی به معنای قرآن، شورا/۵۲ آمده و در آیه ای دیگر بر عیسی علیه السلام اطلاق شده است، نساء/۱۷۱ اما آیه ای که با صراحت دلالت بر روح آدمی دارد این آیه است: «و یسئلونک عن الروح قل الروح من امر ربی و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا» اسراء/۸۵
– نفس: به اعتراف اهل لغت نفس به معنای روح آمده است (۶) مثل: «واعلموا ان الله یعلم ما فی انفسکم » بقره/۲۳۵
– فؤاد: این واژه از ماده «فاد» آمده و در اصل به معنای گذاردن نان بر خاکستر یا ریگ داغ است برای این که پخته شود . هم چنین فؤاد بر بریان کردن گوشت گفته می شود . این واژه در قرآن به معنای قلب آمده است .
به هر حال هر یک از این واژه های چهارگانه در قرآن با قلب مترادفند هرچند ممکن است که حیثیت اطلاق هر یک متفاوت باشد; مثلا از آن جهت به نفس قلب گفته می شود که دائما در حال دگرگونی و تقلب است و از آن جهت به قلب نفس گفته می شود که همانند تنفس منشا حیات است و از آن رو به آن صدر گفته می شود که مهم ترین بعد وجود آدمی است .
نکته دوم: قلب در دست خداست این مضمون را می توان از آیات متعددی به دست آورد از این قبیل که: خدا قلب را هدایت می کند، آل عمران/۱۵۱ خدا ایمان را در قلب مزین می سازد، حجرات/۷ و خدا برخی قلب ها را پاک می گرداند، مائده/۴۱ چنان که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «ان قلب بنی ادم بین اصبعین من اصابع الله .» (۷)
انسان به لحاظ تکثیر باطنی و فرقانی هفت بطن دارد (۸) که عبارتند از مقام نفس، مرتبه عقل مقام قلب، مرتبه سر، مقام خفی، مقام اخفی و نهایتا مقام تجلی ذاتی . پیداست که بطن سوم مقام قلب است . سالک در این موطن با حضور حق آرامش می گیرد . در این حالت گرچه کثرت حضور دارد اما بذر مشاهدات، وحدت حق را به نگاه عارف درمی آورد . شاید حدیث حارثه ناظر به این مقام باشد . چنان که حدیث احسان را نیز می توان بر این مقام حمل کرد، آن جا که گفت: «واعبد ربک حتی کانک تراه .»
انا القرآن و السبع المثانی
و روح الروح لاروح الاوانی
فؤادی عند مشهودی مقیم
شاهده و عندکم لسانی
تاملی در نهج البلاغه نشان می دهد که تکرار واژه قلب بیشتر در خطبه هاست تا در نامه ها یا حکمت ها، آن هم به طور خاص در خطبه ۲۳۴ که معروف به خطبه «قاصعه » است . بعد از آن حکمت ۳۶۶ که راجع به امر به معروف و نهی از منکر است و بعد از آن، خطبه ۱۷۶ قرار دارد که مربوط به خوارج و حکمیت می باشد و نهایتا نامه ۳۱ که اختصاص به وصیت به امام حسین مجتبی علیه السلام دارد . حال اگر توجه کنیم خواهیم دید که تمام این چهار مورد پیام واحدی دارند و آن فریضه بسیار مهم «امر به معروف و نهی از منکر» است . واقعیت این است که این مسئله برای امام علیه السلام از اهمیت ویژه ای برخودار بوده است به گونه ای که در خطبه ها و گفته های متعدد بر آن تاکید ورزیده اند . به اعتقاد آن امام علیه السلام حد نصاب امر به معروف و نهی از منکر، امر و نهی قلبی است و این ریشه و بنیان مراتب بعدی است که در سخن عمیق و گهربار ذیل از آن به «جهاد» یاد شده است:
«و عن ابی جحیفه قال: سمعت امیرالمؤمنین یقول: ان اول ما تغلبون علیه من الجهاد بایدیکم ثم بالسنتکم ثم بقلوبکم فمن لم یعرف بقلبه معروفا و لم ینکر منکرا قلب فجعل اعلاه اسفله و اسفله اعلاه،» (۹) امیر مؤمنان علی علیه السلام خطاب به وهب بن عبدالله که از دوستان ایشان بوده و حضرت او را «وهب الخیر» خطاب می فرمود، آن گاه که به ریاست بیت المال در کوفه گماشت، فرمود: اولین شکست شما شکست در جهاد با دستان است، سپس شکست در جهاد با زبان و در پایان شکست در جهاد با قلب است . قلب اگر معروف و منکر را نشناسد و منکر را منکر و معروف را معروف نداند مقلوب و دگرگون گشته در دنیا سرگردان و در آخرت گرفتار خواهد شد .
«امام علیه السلام در سخنی دیگر مردم را چند دسته فرمود: «برخی آنان که با دست و زبان و قلب، منکر را اعلام می کنند این شخص، انسانی است که واجد تمام خصال خیر است . بعضی دیگر تنها به انکار قلبی و زبانی و نه دستی اکتفا می کنند که اینان دو خصلت خیر را واجد و یکی را فاقدند . دسته سوم کسانی هستند که فقط به قلب انکار می ورزند; این ها دو خصلت شریف را از دست داده و تنها به یک امر خیر چنگ زده اند و سرانجام مردمانی یافت می شوند که از هر سه خصلت محرومند .»
سپس امام علیه السلام فرمود:
«این ها مردگان میان زنده هایند .» (۱۰)
به این چند نمونه توجه کنید!
– مهم ترین مسئله دین، خداست و وصول به او غایت آمال مشتاقان و عارفان است از امام علیه السلام سؤال شد (۱۱) که «هل رایت ربک یا امیرالمؤمنین » امام علیه السلام در جواب فرمود: «آیا چیزی را که نمی بینم پرستش نمایم .» سپس این جمله ماندگار بر زبان مبارکش جاری شد که: «لا تدرکه العیون بمشاهده العیان ولکن تدرکه القلوب بحقایق الایمان .» چشم به درک او نائل نمی شود، زیرا متعلق ادراک بصری محسوس است و خدا چون ماده نیست به حس نمی آید . اما انسان راهی دیگر برای مواجه شدن با او دارد و آن راه دل و طریق ایمان حقیقی است . اگر انسان مراتب ایمان را طی کند تا بر ایمان ناب و خالص دست یابد به گونه ای که بتوان گفت «او فقط مؤمن است » و در او چیزی غیر از ایمان نیست، در این صورت شهود عالم الست ظهور خواهد کرد و انسان دوباره به سخن آمده می گوید: «قالوا بلی شهدنا» اعراف/۱۷۲ و این جز با قلب ممکن نیست .
امام علیه السلام در موضعی دیگر میان خدا و دنیا مقابله می اندازند و می فرماید: «و کذلک من عظمت الدنیا فی عینه و کبر موقعها من قلبه آثرها علی الله فانقطع الیها و صار عبدا لها» (۱۲) این یک قاعده و سنت است که اگر انسان چیزی را دوست نداشت به آن نگاه نمی کند و نیز ازیاد و ذکر آن اکراه دارد . (۱۳) اگر یاد او و خود او در دل نشیند، دنیا طبعا از چشم انسان می افتد و برای او کوچک و حقیر می شود . عکس آن نیز ممکن است . انسانی که دنیا اکثر هم اوست و قلبش مملو از مشتهیات دنیوی است، خدا واقعا در دل او موقعیتی ندارد . لذا امام علیه السلام که اعراض از دنیا را پایه اصلی سخنان خود قرار داده است، بیش و پیش از همه بر اعراض قلبی و میراندن یاد دنیا سرانگشت تاکید دارد: «فاعرض عن الدنیا بقلبه و امات ذکرها من نفسه .» (۱۴)
دو گونه اخلاق می توان داشت: اخلاق با محوریت معرفت به این معنا که معتقد شویم اگر انسان از نظر ذهنی و عقلی چیزی را درست و در جهت سعادت دانست کافی است که به آن عمل کند و همین که پلیدی و شقاوت زایی فعلی برای او از نظر معرفتی آشکار شد کافی است که بر حذر بماند . این محور اخلاق ارسطویی است که برای مدت ها اخلاق اسلامی را تحت تاثیر خود قرار داده بود و به این منظور کافی است که اخلاق ناصری و جامع السعادات را دیده و با گلستان سعدی و بسیاری از اشعار حافظ و مولوی و در راس همه اخلاق نهج البلاغه به قیاس گیریم . کوچک شمردن، غیر از کوچک دانستن است; چنان که بزرگ دیدن غیر از بزرگ دانستن است . تا انسان خدا را بزرگ نبیند با یاد او آرام نمی گیرد و این حاصل نمی آید جز از طریق کوچک دیدن دنیا و این اخلاق با محوریت عشق است و قلب . مولوی تمام مطلب را در یک بیت جمع کرده است:
دیو بر دنیاست عاشق کور و کر
عشق را عشق دگر برد مگر (۱۵)
هر که را جامه ز عشقی چاک شد
او ز عیب و نقص کلی پاک شد (۱۶)
ایمان که راه انحصاری نیل به جاودانگی و سعادت است، و به انسان شجاعت بودن و شدن عطا می کند و او را عدالت خواه، دادگستر و مهربان می کند و به انسان حیات می بخشد، نهالی است که در قلب آدمی می روید جایگاهش قلب است: «اولئک کتب فی قلوبهم الایمان و ایدهم بروح منه » مجادله/۲۲ در جای دیگر امام علیه السلام فرمود: «الایمان معرفه بالقلب .» (۱۷)
قلب – هم چون بدن – امراض خاص خود را دارد . در این بین کدام مهم تر است؟ امام به این سؤال این گونه پاسخ می دهد: بدترین گرفتاری فقر است، این گرفتاری سخت تر از مرض بدن است و از مرض بدن شدیدتر و بالاترین مرض ها، مرض قلب است . چنان که بهترین تندرستی ها صحت قلب است و صحت قلب تنها از طریق تقوای حاصل می شود . «و افضل من صحه البدن تقوی القلب » ، (۱۸) انسان مرکب از روح و بدن است، روح در عین حال که مستقل است به بدن تعلق داشته آن را تدبیر می کند . به بیان دیگر، این دو در یکدیگر تاثیر و تاثر متقابل دارند . اما تاثیر روح به مراتب بیش از تاثیر بدن است . بر این اساس می توان گفت اثر بیماری قلب بر بدن به دفعات بیش از اثر بیماری بدن بر روح است . این قاعده به هنگام سلامت و صحت نیز صادق است . درست است که عقل سالم در بدن سالم است اما مهم تر از آن این که عقل سالم و بدن سالم در روح و قلب سالم است .
از جمله نکاتی که در سخنان امام علیه السلام مطرح می شود مسئله موت و حیات قلب است . از جمله عواملی که باعث حیات قلب است توجه به موت است لذا یاد مرگ قلب را زنده می کند چنان که یاد حیات دنیا قلب را می میراند: «و انما ذلک بمنزله الحکمه التی هی حیاه للقلب المیت » ، (۱۹) از سوی دیگر امام علیه السلام فرمود آن که قلبش مرد، در نار است: «من مات قلبه دخل النار» ، (۲۰) و چه خسرانی از مرگ قلب و نار جحیم بالاتر .
از مجموعه نمونه های مذکور و ده ها شاهد دیگر که در مباحث آتی می آید این نکته به دست می آید که عضو حیاتی انسان، قلب و امور باطنی است، اگر درون انسان اصلاح گردد ظاهر پیرو است، اما عکس آن صادق نیست . و خلاصه در اهیمت این پدیده همین بس که امام علیه السلام خود در برابر آن انگشت تعجب بر زبان دارد: «اعجب ما فی هذا الانسان قلبه .» (۲۱)
خشوع
اقیانوس کلمات مولی علی علیه السلام را گوهرهایی است، یکی از این گوهرهای ناب «خطبه المتقین » است . امام در این خطبه نورانی پارسایان را به دو صف می کشد و برای آنان خصایصی را بیان می نماید; از جمله آن که اهل تقوا آرزوهایشان کوتاه، خطاهایشان اندک و دل هایشان خاشع است . (۲۲) نفسی که خاشع شود و کرداری خاضعانه داشته باشد، تسلیم حق است و آن که در برابر حق حالت پذیرش داشته باشد حق مدار است و همو تنها جویای حق و حقیقت است و چنین فردی اهل حق را بعد از ناخت حق می شناسد و اهل باطل را بعد از شناخت باطل: «انک لم تعرف الحق فتعرف اهله و لم تعرف الباطل فتعرف من اتاه .» (۲۳)
حب دنیا
مهم ترین محور سخنان امام علی علیه السلام زهد و اعراض از دنیاست و در این مقام حضرت سخن را تمام کرده است . واقعیت تجربه شده آن است که دنیا برای انسان باقی نیست و انسان نیز برای دنیا بقایی ندارد . انسان برای دنیا آفریده نشده است و خالق انسان و جهان، انسان را به سمت دنیا فرانخوانده است . ویژگی دنیا این است که لذتش با رنجش آمیخته است: «ان مع العسر یسرا» ، شرح/۶ امام علیه السلام در ادامه، این گونه انسان ها را دعوت می کند: «و سابقوا فیها الی الدار التی دعیتم الیها .» (۲۴)
«دنیا» یک امر عینی نیست بلکه کاملا درونی بوده رهیافتی نفسانی است . در فرهنگ دینی میان جهان و حتی طبیعت مادی از یک سو و دنیا از طرف دیگر بسی تفاوت است . در هیچ آیه و حدیثی جهان و ماده ذم نشده است . جهان با تمامی مراتبش مخلوق خداست و آفریده الهی، زیبا بلکه زیباترین است هر آنچه از زیباست، زیباست: «الذی احسن کل شی ء خلقه » سجده/۷ بنابراین مراد از دنیا حالت تعلق و وابستگی یکجایند به جهان ماده است و نه خود جهان ماده که انسان تنها در همین جا به رشد می رسد و از همین جهان می توان برای ابدیت خود توشه بردارد . امام علیه السلام حتی بالاتر از این ها فرمود: «اخرجوا من الدنیا قلوبکم .» (۲۵) امام علیه السلام نفرمود دنیا را از قلب خویش خارج کنید بلکه فرمود قلب خود را از دنیا بیرون کنید .
نتیجه آن که قلب واجد یک سلسله اوصاف و ویژگی هایی است و حتی گاهی این اوصاف متقابل اند، مثل حزن و سرور یا خشوع و عناد . بنابراین یکی از ابعاد قلب آن است که محل حالات و صفات نفسانی قرار می گیرد .
قلب عاقل هم به گذشته نظر دارد، اما به نظر اعتبار; یعنی با مطالعه احوال گذشتگان عمر خود را طولانی کرده به اندازه ای که از آنان تجربه برگیرد ذولب شده است، که گاه انسانی هزارساله خواهد شد . به عبارت دیگر سن دو گونه است: شناسنامه ای و واقعی و انسان های لبیب سن واقعی بالا دارند . او هم چنین به آینده هم نظر دارد اما به نظر بصیرت و مهم ترین نقطه آینده لحظه پایان و حیات دوم است . بدین جمله توجه کنید: «و مالک ذی قلب بلبیب و لا کل ذی سمع بسمیع ولا کل ذی ناظر ببصیر» (۲۶) امام علیه السلام پندهای خویش را داد تا اهل عبرت آگاه شوند . اگر قلبی لبیب باشد حقایق را خواهد فهمید و اگر صاحب گوشی شنوا باشد حق را خواهد پذیرفت و اگر صاحب چشمی بینا باشد با مشاهده حوادث متنبه خواهد شد . لذا برای اعتبار، قلب لبیب گوش شنوا و چشم بینا لازم است .
بهره مندی از اُذُن
امام علیه السلام در یکی از خطبه ها با اشاره به قدر و منزلت ائمه هدی علیهم السلام خود را به چراغی تشبیه می کند که در ظلمت ها روشنی می بخشد . اگر انسان بار گناهان خویش را زمین گذارد و از سلاطین جور تبعیت نکند و قدری به خود آمده، از گذشته خویش پشیمان گردد، درصدد برافروختن آتش فتنه نباشد و مسلمانان از او نرنجند، چنین شخصی می تواند پند امام را حفظ کند و گوش جان خویش را برای مواعظ امام علیه السلام مهیا ساخته، اشارات و رموز سخنان نور را مهم کند: «انما مثلی بینکم مثل السراج فی الظلمه لیستضی ء به من ولیحها فاسمعوا ایها الناس وعوا، و احضروا اذان قلوبکم تقهموا» ; (۲۷) بدین لحاظ در این عبارت برای قلب هم اذن ثابت شده است و هم فهم .
بهره مندی از سمع
امام علیه السلام در خطبه همام آن جا که اوصاف پارسایان را بر می شمارد به این فرازها می رسد که متقین شب را فرصتی مغتنم می دانند . آنان شب ها به نماز ایستاده قرآن را با تامل تلاوت می کنند . آن گاه که به آیه ای برخورد کنند که در آن امید باشد در نفس آنان شوق و طمعی پیدا می شود و اگر با آیه ای مواجه شوند که در آن بیم و ترس باشد، گوش جانشان را به آن می گشایند و چنان شیوا فریاد دارند که تو گویی فریاد دوزخ در بن گوش آنان است . (۲۸) امام در این خطبه از تعبیر «ظن » استفاده کرده است که یکی از معانی آن در قرآن یقین است، (۲۹) چنان که فرمود: «الذین یظنون انهم ملاقوا ربهم » ، بقره/۴۶ بر این اساس می توان گفت که اهل تقوا نسبت به آخرت به یقین و به تعبیری به «عین الیقین » نائل شده اند . عین الیقین با رؤیت و شهود ملازم است «کلا لو تعلمون علم الیقین لترون الجحیم، ثم لترونها عین الیقین » تکاثر/۵- ۷
با توجه به مطالب پیش گفته به این نتیجه می رسیم که قلب دو دسته اوصاف دارد: اوصاف معرفتی و اوصاف احساسی . لذا تاکنون دو بعد برای قلب به دست آمد . مساله به همین جا ختم نمی شود بلکه می توان ابعاد دیگری را از مجموع سخنان امام علیه السلام به دست آورد و از این طریق تصویر ذهنی خود را از ماهیت قلب توسعه و گسترش داد .
استعمال
امام علیه السلام در یکی از کلمات خویش احوال عارفان را توصیف می فرماید . این توصیف تا بدان پایه بلند و والاست که درباره آن می توان گفت که شبیه «وحی » است .
آن سخن با این جمله های نورانی آغاز می شود: «قد احیا عقله و امات نفسه حتی دق جلیله » تا آن جا که فرمود: «بما استعمل قلبه و ارضی ربه » ، (۳۰) مؤمن واقعی و عارف راستین کسی است که عقل خویش را زنده کرد و در برابر، نفس خویش را می راند و . . . چنین شخصی قدم هایش ثابت است، اهل آرامش بوده در جای امن و راحت قرار دارد . او این همه را تنها از طریق اعمال قلبی و خشنود ساختن پروردگارش به دست آورده است . لذا حیات عقلی، شهود برق، ابانه طریق و آرامش روانی و همین رفتار آدمی است، رفتاری که فقط به هدف و با نیت رضایت الهی صورت گیرد . و از این طریق است که انسان به «حیات طیب » دسترسی پیدا می کند: «من عمل صالحا من ذکر او انثی و هو مؤمن فلنحیینه حیاه طیبه » نحل/۹۷
تشاجر (دشمنی)
«واستعملت الموده باللسان و تشاجر الناس بالقلوب » (۳۱) یعنی «دوستان به زبان و دشمنی مردم با هم به دل ها است .» این خطبه درباره احوال مردم آخرالزمان است، در آن زمان علم گمراهی برپا می شود، شعبه های آن پراکنده شده، پرچم داران ضلالت فراوان می شوند . معصیت محور اتحاد مردم و دین، ملاک اختلاف آنان می شود . دوستی ها با دروغ و دشمنی ها با راستی عجین می شود . اهل آن زمان چون گرگان، پادشاهان درنده و انسان های ضعیف المال طعمه اند . امام علیه السلام در پایان این خطبه جالب به این نکته اشاره می فرمایند که دوستی ها زبانی است اما قلب ها با یکدیگر مشاجره و دشمنی دارند . در این زمان گروه هایی ایجاد می شود که هر یک به جناحی می پیوندند و خلاصه آن که عفت موجب شگفتی و اسلام وارونه می شود .
توجه به این مطلب کافی است تا ما را به این نتیجه مطلوب برساند که از دیدگاه امیرمؤمنان علیه السلام قلب چیزی جز روح و نفس نیست . لذا قلب، تمام هویت انسان بوده و همه ابعاد انسانی را شامل می شود . اما جهت تکمیل بحث می توان نمونه هایی از سخنان امام علیه السلام نشا
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
