بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل شیوه تفسیری معتزله
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل شیوه تفسیری معتزله قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
01ساعت
07دقیقه
24ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تاریخ تشیّع در نیشابور (۲)/ از آغاز تا پایان قرن چهارم هجری

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 74

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل پاورپوینت کامل تاریخ تشیّع در نیشابور (۲)/ از آغاز تا پایان قرن چهارم هجری؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل تاریخ تشیّع در نیشابور (۲)/ از آغاز تا پایان قرن چهارم هجری شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل تاریخ تشیّع در نیشابور (۲)/ از آغاز تا پایان قرن چهارم هجری را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل تاریخ تشیّع در نیشابور (۲)/ از آغاز تا پایان قرن چهارم هجری با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل تاریخ تشیّع در نیشابور (۲)/ از آغاز تا پایان قرن چهارم هجری با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل تاریخ تشیّع در نیشابور (۲)/ از آغاز تا پایان قرن چهارم هجری تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل تاریخ تشیّع در نیشابور (۲)/ از آغاز تا پایان قرن چهارم هجری را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تاریخ تشیّع در نیشابور (۲)/ از آغاز تا پایان قرن چهارم هجری :

اشاره

در بخش نخست این پژوهش که در شماره پیشین تقدیم شد مباحثی چون: نگاه گذرا به تاریخ نیشابور، روند پیدایش و رشد تشیع از آغاز تا پایان قرن چهارم هجری در این شهر طی دوره های مختلف، مروری بر جلوه های حضور تشیع در ساختار شهر قدیم نیشابور مطرح گردید.

اینک در این بخش، مسائل و مباحثی چون: نقش امام رضا(علیه السلام) در روند گسترش تشیع در نیشابور، چگونگی حضور تشیع امامی در این شهر، راویان امامی نیشابور، وکلای ائمه(علیهم السلام) در نیشابور، وضع حوزه علمی امامی در این شهر و سرانجام رابطه مالی شیعیان نیشابور با ائمه(علیهم السلام) مطالعه و بررسی می شود.

تاریخ تشیّع در نیشابور

مقدمه

در بخش نخست این پژوهش، روند پیدایش و گسترش تشیع در نیشابور، از ورود اسلام، یعنی از عصر صحابه تا پایان قرن چهارم هجری مورد توجه قرار گرفت و طی آن، برخی زمینه ها، عوامل و نشانه های پیدایش و گسترش مذهب تشیّع در این منطقه بررسی شد.

بدون تردید، هر فرایند فرهنگی همچون فرایندهای اجتماعی و سیاسی، در سیر تحول خود، با عوامل شتاب دهنده یا کاهنده روبه رو می شود که تأثیر محسوس و گاه شگرفی در پیش رفت یا پس رفت فرایند مورد اشاره به همراه دارد. در موضوع این پژوهش نیز به نظر می رسد، یکی از عوامل شتاب زا در سیر تحول مذهب تشیّع در نیشابور، حضور امام رضا(علیه السلام)در این شهر بوده است که کمّ و کیف آن در پژوهش حاضر بررسی می شود. در خلال همین بحث، به مناسبت، شخصیت امام زاده محمد محروق که امام رضا(علیه السلام) مرقد وی را زیارت نموده، بررسی خواهد شد.

در بخش پایانی مقاله حاضر، از ره گذر مباحثی چون: راویان امامی نیشابوری، وکلای ائمه(علیهم السلام) در نشیابور، رابطه مالی شیعیان نیشابور با ائمه(علیهم السلام) و رونق حوزه درسی امامیه در نیشابور در قرن چهارم هجری، وضعیت مذهب امامیه در این ناحیه، تا پایان قرن چهارم هجری بررسی می شود.

امام رضا(علیه السلام) و تشیّع در نیشابور

بی شک باید حضور امام رضا(علیه السلام) را در نیشابور نقطه عطفی در تاریخ تشیّعاین منطقه در شمار آورد. بدیهی است که حضور شخصیتی چون حجّت حق، عالم آل محمد(صلی الله علیه وآله)حضرت علی بن موسی الرضا(علیه السلام) در نیشابور، آن هم در شرایطی که اوضاع سیاسی اجتماعی به گونه ای است که آوازه علویان در اطراف و اکناف جهان اسلام، بهویژه ایران پیچیده و مردم، اهل بیت عصمت را خوب شناخته و تمیز داده اند و شرایط به گونه ای نیست که آنان را با بنی عباس اشتباه بگیرند یا هم رتبه فرض کنند و باز در محیط و شرایطی که تعصبات قومی و مذهبی تا حد زیادی در هم شکسته و هزاران نفر از علما و دانشجویان و مردم عادی مشتاق زیارتش بوده و بر قدومش سیلاب اشک شوق نثار می کنند، چقدر می تواند جوّ علمی و معنوی و طبعاً جوّ مذهبی را تحت تأثیر قرار دهد. خوشبختانه تاریخ نیز گوشه هایی از این حضور میمون را به ثبت رسانده است که باید آن را مشتی از خروار دانست.

در این زمینه، مطالب مندرج در تلخیص تاریخ نیشابور بسیار قابل توجه است. البته از ظاهر عبارت های منبع مزبور پیداست که تلخیص کننده، یعنی خلیفه نیشابوری(زنده در نیمه اول قرن نهم هجری) عبارت هایی را بر متن افزوده است، لکن با توجه به این که وی نسبت به علما و شیوخ سنّی نیشابور و نیز نسبت به خلفا و صحابه نیز تعابیری محترمانه همراه با تکریم و تعظیم دارد، باید گفت که این تعابیر گرچه از خود حاکم نیست، ولی گوینده این عبارت ها خود، فردی سنّی متمایل به اهل بیت(علیهم السلام) است، البته بسیار متمایل تر از خود حاکم نیشابوری.

نکته مهم تر این است که از بعضی تعابیر که خلیفه آن را صریحاً به حاکم نیشابوری نسبت می دهد روشن می شود که اصل قضیه در خود تألیف حاکم نیشابوری مندرج بوده و خود حاکم نیز با اعجاب و احترام خاصی، از آن صحنه ها و حوادث ایّام حضور امام رضا(علیه السلام)در نیشابور یاد کرده است.

اینک به نظاره گوشه هایی از وقایع آن ایام و یادگارهای بر جای مانده از برهه کوتاه حضور و اقامت امام رضا(علیه السلام) در نیشابور می نشینیم; یادگارهایی که به نظر می رسد بعضاً به طور حساب شده و توسط امام رضا(علیه السلام) در این شهر تعبیه شده تا تشنگان حقیقت طی قرن های متوالی از آثار کوثر ولایت، توشه های معنوی و فرهنگی لازم را برگیرند و جان خسته خود را بدان شستوشو دهند.

الف ) خاطره به یاد ماندنی استقبال از امام رضا(علیه السلام)

از جمله صحنه های خاطره انگیز ایام حضور امام رضا(علیه السلام) در نیشابور، مراسم معنوی و باشکوهی بوده که عامه مردم نیشابور، بهویژه علمای شهر برای جهت استقبال از آن امام همام ترتیب داده بودند که حلاوت آن پس از شش هفت قرن، کام مردم نیشابور و از جمله خلیفه نیشابوری،(۲) تلخیص کننده تاریخ نیشابور(۳) را هم چنان شیرین داشته است. خلیفه نیشابوری با شور و حرارت و ابتهاج زاید الوصفی با اقتباس از تاریخ حاکم نیشابوری ماجرا را چنین گزارش کرده است:

از مفاخر نیشابور قدیم که برکت آن تا ابد بر سُکّان این بلد، فایض و باقی است، آن که چون سلطان اولیا، برهان اتقیا، وارث علوم المرسلین، مهبط أسرار ربّ العالمین،ولی الله، صفی الله، پاره کبد رسول الله، غوث الأمه و کشف الغمه، فریادرس امّت در روز قیامت آن چنان که خود وعده داد که در مواقف سه گانه، یعنی نزد میزان، هنگام طیران و توزیع نامه های اعمال و در نزد صراط، بساط شفاعت می گستراند، سلطان المقربین، در روز حشر و در روز جزا، الامام ابوالحسن علی بن موسی الرضا صلوات الله و سلامه علی رسوله و علی آله الأئمه المعصومین و أتباعهم اجمعین الی یوم الدین … در سنه دویست از هجرت، به مقدم حضرت ایشان روضات جنان شد و چون بشارت بر زمین نیشابور در بین اهالی شهر شیوع یافت، قطب الأنام، کهف العلماء، برهان المجتهدین، این محبّ محبوب حقیقی، شیخ ابو یعقوب اسحاق راهویه مروزی(قدس سره) که شیخ شهر و مقدّم ارباب کشف و ولایت بود، در کبر سن آن شیخ مسنّ به تأیید توفیق عینیّه تا قریه مؤیّدیّه با چند هزار صدیق رفیق، به استقبال پیشوا رفتند و نقل است که حضرت سلطان صلوات الله علی رسول الله و علی آلهم در محفّه (کجاوه) بر ناقه عَصیاء خود سوار بودند(۴) و قدوه اهل انس و ایناس، شیخ محمد بن اسلم طوسی(قدس سره) را در محفّه ای دیگر اجلاس فرموده بودند. قبر این دو بزرگوار در نیشابور بر کناره خندق شادیاخ بر طرف راه روضه تلاجرد و در بنای یک صنعت قوی به هم قریب است و آن أسوه احرار، کمرِ بندگی بسته و به حکم «من اغبرت قدماه فی سبیل الله حرّمه الله تعالی علی النار» دامن تا تتمه ساق برکشید و شربت وعده کمال قربت چشیده، زمام خطام مرکب حضرت امام اولیا ملک علام بر دوش احترام گرفته. و نقل است که متوجه به آن ابرار، ذرّه وار در هواء ولاء از وراء و قهقری به شهر باز آمد استفاده احکام و استکشاف أسرار می کرد و به زبان فصیح و عبارت صریح می گفت که به روز قیام ملک علام جل جلاله وسیله نجاح و وسیله فلاح من این است که روزی در دنیا خادم و مهارکش مرکب حضرت سلطان خود بوده ام.(۵)

نیاز به توضیح نیست که چنین استقبالی از امام رضا(علیه السلام) در نیشابور، تأثیر زیادی در ترویج فرهنگ اهل بیت در میان مردم این سامان داشته و این موضوع طی قرن های متمادی قلوب بسیاری را متوجه جایگاه رفیع و بی نظیر اهل بیت(علیهم السلام) عصمت کرده است.

ب ) محل استقرار امام رضا(علیه السلام) در نیشابور و مدت اقامت حضرت

از خلاصه اقتباس گونه تاریخ نیشابور به خوبی استفاده می شود که حضور امام رضا(علیه السلام)در نیشابور به صورت عبور از این شهر و ورود از دروازه ای و خروج از دروازه دیگر نبوده، بلکه ایشان دست کم چند ماه در نیشابور اقامت داشته است. هم چنین از منبع مزبور چنین برمی آید که حاکم نیشابوری خود، محل استقرار امام رضا(علیه السلام) را در نیشابور گزارش کرده است.

خلیفه در ارتباط با این دو موضوع می نویسد:

چون علی بن موسی الرضا(علیه السلام) به نشابور ورود فرمودند، در محله قز در کوچه بلاس آباد (بلاش آباد) خدّام مقام اختیار کردند، و در افواه و أسماع فقرا مشهور بود که جار (چهار) سال در نشابور توطن فرمودند. والعلم عندالله.(۶)

البته، با توجه به تاریخ ورود امام رضا(علیه السلام) به نیشابور، یعنی سال ۲۰۰ ق و تاریخ شهادت حضرت که در سال ۲۰۳ ق اتفاق افتاده است،(۷) پذیرش مدت چهار سال اقامت حضرت رضا(علیه السلام) در نیشابور، دور از واقع است; لکن می توان گفت که اقامت امام رضا(علیه السلام)در نیشابور به چند روز ختم نشده، بلکه آن حضرت چندین ماه در این شهر اقامت داشته، به طوری که به دستور مأمون، نیشابور را به سوی مرو ترک کرده است.(۸) علاوه براین، حضور پربرکت امام(علیه السلام) در نیشابور آن چنان دل ها را مجذوب ساخته که مردم شهر گرمای وجود حضرت را تا قرن ها لمس می کرده اند و چه بسا این جو معنوی زنده و روح بخش این تصور را در مردم به وجود آورده که امام رضا(علیه السلام) چندین سال در نیشابور اقامت داشته است.

ج ) قنات و حمام متبرک سلطان (علی بن موسی الرضا(علیه السلام))

آن گاه خلیفه به ذکر کراماتی از حضرت رضا(علیه السلام) که در مدت اقامتشان در نیشابور به وقوع پیوسته می پردازد. از لابه لای عبارت های خلیفه چنین برمی آید که اصل این قضایا در تاریخ حاکم مسطور بوده است. از جمله این کرامات، جاری شدن آب از قنات معروف به «قنات کهلان» بوده است که قناتی بایر بوده و در جوار محل سکونت حضرت قرار داشته است. خلیفه در این باره می نویسد:

در همان محلّه، حمام خرابی بود که مردم آن را به جهت حضرت ساختند و تصمیم داشتند که حمام را با آب چاه یا از جای دیگر، پرآب کنند، ولی هم زمان با اتمام کار حمام، در آن قنات به خودی خود آب روان شد و حضرت سلطان صلوات الله علی رسوله و علی آله الأئمه المعصومین اجمعین به آن حمام درآمدند و به شرف انتساب به ایشان متبرک شد و آن حمام به نام مبارک ایشان شرف اضافه یافت; حمام سلطان گفتندی. و امام حاکم ]مؤلف تاریخ نیشابور[ از زبان خود نوشته است که آن حمام هنوز هست و متبرک خلق است.(۹)

شیخ صدوق جزئیات بیشتری از حمام و قنات متبرک منتسب به امام رضا(علیه السلام) را گزارش کرده است. وی می نویسد:

چون حضرت رضا(علیه السلام) وارد نیشابور شد در محله فروینی (پروینی) فرود آمد که حمامی در آن محل بود و آن حمام همان است که امروزه (زمان شیخ صدوق، قرن چهارم هجری) به حمام رضا(علیه السلام) معروف است. در نزدیک حمام مزبور، چشمه ای (قناتی) کم آب بود. امام رضا(علیه السلام) در کنار آن چشمه کم آب ایستاد تا این که آب چشمه (قنات) فراوان شد و از آن، حوض آبی فراهم گشت. امام رضا(علیه السلام) وارد آن حوض شد و در آن غسل کرد و سپس در کنار آن حوض نماز گزارد. از آن پس مردم به طور متناوب در آن حوضِ غسل می کنند و از آب آن برای تبرک می نوشند، سپس در کنار آن حوضِ آب به نماز می ایستند و برای برآورده شدن حوایج خود دعا می کنند و حوایج ایشان برآورده می شود. این چشمه (قنات) معروف به چشمه کهلان است و تا به امروز (عصر شیخ صدوق) مردم جهت تبرک به سوی آن چشمه می روند.(۱۰)

د ) ضیافتی به افتخار امام رضا(علیه السلام) و سنتی حسنه

هم چنین خلیفه از یک مجلس ضیافت و مهمانی یاد می کند که یکی از بزرگان شهر به افتخار حضرت ترتیب داد و افاضل و علمای شهر را نیز دعوت کرد و با وجود این که جای افاضل و اشراف و به خصوص جای حضرت رضا(علیه السلام) را در صدر مجلس و همراه با متکا و نمارق (بالشت و پشتی) مصفوفه مقرّر کرده بودند، حضرت التفاتی به صدر مجلس ننمودند و در کنار مجلس که نوع مهمانان نشسته بودند، جلوس فرمودند. از آن پس سیره بر آن شد که کنار مجلس جای افاضل باشد و نه صدر مجلس.(۱۱) این قضیه، گویای تواضع آن حضرت و نهایت الگو پذیری علما و مردم نیشابور از امام رضا(علیه السلام) و نفوذ ژرف آن حضرت در قلب و فکر مردم آن سامان است.

ه ) تعیین قبله با نشان دادن کعبه

اینک کرامتی دیگر از امام رضا(علیه السلام) در نیشابور که حاکم آن را یکی دیگر از مفاخر نیشابور می شمارد. وی می نویسد:

و از مفاخر نیشابور دیگر آن است که روزی حضرت سلطان صلوات الله علی رسول الله وعلی آله المعصومین در مجلس به نماز قصد فرمودند. کسی سؤال کرد که قبله محراب، مستقیم است؟ حضرت (علیه السلام) دست آن کس را گرفتند و به انگشت مبارک اشاره فرمودند، باب کعبه در مواجهه نموده شد و این محل، تاکنون معیّن است و برطرف قبله شارع عام که جلو قهندز (کهندژ) می گذرد واقع است.(۱۲)

نکته قابل توجه این است که از لحن عبارت های آخر این پاراگراف به خوبی استفاده می شود که گوینده این قضیه، خود حاکم نیشابوری است. نکته مهم تر این است که ملاحظه می شود که آثار حضور امام(علیه السلام) در برهه ای کوتاه در این شهر برای قرن ها بعد هم چنان زنده و الهام بخش برجای بوده است و حاکم، محدّث بزرگ و کم نظیر اهل سنت از آن به اعجاب یاد می کند.

و ) زیارت مرقد امام زاده محمد محروق

از مفاخر دیگر نیشابور آن است که حضرت سلطان صلوات الله و سلامه علی رسول الله و علی آله الأئمه المعصومین و سلّم روزی عبارتی فرمودند. اجمال حکایت آن است که مخدوم ما این جا مدفون است، به زیارت ایشان رویم و به روضه سلطان محمد محروق در تلاجرد تشریف آوردند و آن روضه مقدسه را زیارت فرمودند و حال آن که سلطان محمد محروق در مرتبه نسب با والد حضرت سلطان صلوات الله و سلامه علی رسول الله و علی جمیع آله الأئمه المعصومین مساوات دارند و بیان هر دو نسب چنین ثابت و محقق است: الامام موسی بن الامام جعفر بن الامام محمد ابن الامام زین العابدین علی بن الامام امیرالمؤمنین أبی عبدالله الحسین بن امیرالمؤمنین کرّم الله وجههم و نسب دوم الامام محمد بن الامام محمد بن الامام زید بن الامام زین العابدین علی بن الامام امیرالمؤمنین أبی عبدالله الحسین بن امیر المؤمنین کرم الله وجههم.(۱۳)

ظاهراً منظور خلیفه از تساوی رتبه نسبِ والد امام رضا(علیه السلام)با نسب امام زاده محروق این است که هر دو از سادات حسینی هستند نه این که هر دو فرزند یک پدر باشند، زیرا چنان که ملاحظه گردید نسب امام کاظم(علیه السلام) و امام زاده محمد محروق به دو شاخه از فرزندان امام سجّاد(علیه السلام) مربوط می شود; امام کاظم(علیه السلام) از نوادگان امام محمد بن علی باقر(علیهما السلام) و امام زاده محروق از نوادگان زید بن علی(علیه السلام) است.

به هر حال، این اقدام امام رضا(علیه السلام) در نیشابور ضمن این که احترام به امام زاده محروق و تأیید شخصیت و اشاره به مقام معنوی او بوده، پایه گذار سنّت حسنه ای در باب توجه به قبور سادات و ذریه ائمه(علیهم السلام) که نوعاً الهام بخش مسیر اهل بیت عصمت (علیهم السلام)بوده اند نیز می باشد. بدون تردید، مردم نیشابور نیز از این حرکت امام رضا(علیه السلام) تبعیّت کرده اند، چنان که خلیفه در بخش مربوط به مقابری که زیارت گاه مردم نیشابور است، از جمله مرقد امام زاده محروق را ذکر نموده و با عبارت های زیر آن را توصیف کرده است:

مسجد سلطان علوی شهید مقبول، ولی الله المقتول، فلذه (پاره) کبد الرسول صلوات الله و سلامه علیه و علی آله المعصومین اجمعین نام و نسب مبارک ایشان بر لوحی مسطور بر سر روضه ایشان به این ترتیب است: هذا قبر الأمام محمد بن محمد بن زید بن علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب علیه السلام و رضی الله عنهم اجمعین.(۱۴)

هم اینک نیز بارگاه و مرقد امام زاده محمد محروق در مجاورت مقبره عمر خیام، از باشکوه ترین اماکن مقدس نیشابور محسوب می شود.

چنان که ملاحظه گردید، خلیفه به شهادت و قتل امام زاده محمد محروق تصریح دارد. مشهور این است که جسد این امام زاده بزرگوار توسط حکّام وقت نیشابور با آتش سوزانده شده و لذا به «محروق» ملقّب گردیده است. این موضوع نیز گویای گوشه ای از مبارزات و مجاهدات طاقت فرسای سادات و پیروان ائمه(علیهم السلام) در برابر حکّام جور و یادآور قیام یحیی بن زید و شهادت او و به دار آویختن وی توسط حکّام اموی در جوزجان خراسان است. بی شک، این مجاهدت ها از سویی و قساوت خصم از سوی دیگر، در بیداری مردم و هدایت ایشان به صراط مستقیم تأثیری عمیق و ماندگار داشته است.

ز ) شخصیت امام زاده محمد محروق

۱ محمد محروق و قیام ابوالسرای

در مورد شخصیّت امام زاده محمد محروق، در کتاب های رجالی شیعه هیچ مطلبی نیامده است. اما براساس گزارش های مندرج در منابع نسب شناسی و تاریخی، محمد بن محمد بن زیدبن علی بن حسین(علیه السلام) (امام زاده محروق) جزء علویانی بود که در قیام ابوالسّرایا، سرّی بن منصور ذهلی شیبانی(۱۵) دهم جمادی الثانی سال ۱۹۹ ق(۱۶) شرکت داشت. فرماندهی نظامی قیام با ابوالسرایا بود و لذا این قیام بیشتر به نام قیام ابوالسریا معروف شده است،(۱۷) ولی رهبری سیاسی و فکری قیام بر عهده ابن طباطبا، یعنی ابوعبدالله محمد بن طباطبا ابراهیم بن اسماعیل بن حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب(علیهما السلام)(۱۸) بود که طی برهه ای، رهبری زیدیه و علویان را عهده دار شد.(۱۹)

ابن طباطبا (محمد بن ابراهیم حسنی) در اثنای قیام براثر بیماری وفات یافت.(۲۰) در پی درگذشت ابن طباطبا، محمد محروق در حالی که کمتر از بیست سال عمر داشت،(۲۱) رهبری قیام و در واقع، امامت زیدیّه را در اواخر سال ۱۹۹ق برعهده گرفت.(۲۲) ظاهراً به همین دلیل است که حاکم نیشابوری از محمد محروق با عنوان «الامام محمد» و «سلطان محمد محروق» یاد کرده است،(۲۳) هم چنان که یکی از منابع نیز او را «احد الأئمه الزیدیه; یکی از پیشوایان زیدیه» شمرده است.(۲۴)

قیام ابوالسرایا پس از پیشرفت های بسیار در کوفه و شهرهای جنوبی عراق و در حالی که سران قیام، سلطه سیاسی خود را از یک سو تا مدائن و واسط و بصره و اهواز و از سوی دیگر تا یمن گسترش داده بودند،(۲۵) توسط هرثمه بن اعین که اینک تحت فرمان حسن بن سهل، والی عراق و بغداد بود(۲۶) و البته به وسیله حیله ای تبلیغاتی نظیر حیله عمرو عاص در صفین،(۲۷) در آغاز سال ۲۰۰ق (شانزدهم محرم) به شکست کشیده شد.(۲۸) ابوالسرایا توسط حسن بن سهل در مدائن یا در نهروان، در روز دهم ربیع الأول سال ۲۰۰ق گردن زده شد و محمد محروق به دستور حسن بن سهل نزد مأمون که در خراسان (مرو) به سر می برد اعزام گردید.(۲۹)

۲ محل شهادت و مرقد محمد محروق

گزارش منابع تا این جا یک دست است; یعنی تقریباً همه منابعی که به قیام ابوالسرایا پرداخته اند این موضوع را گزارش کرده اند که محمد بن زید به خراسان نزد مأمون اعزام شد، اما درباره فرجام محمد که چگونه و در کدام یک از شهرهای خراسان رقم خورده است، برخی منابع، سکوت کرده،(۳۰) برخی درگذشت محمد را در مرو دانسته،(۳۱) و در این میان تنها منبعی که درگذشت محمد را در نیشابور ثبت کرده، حاکم نیشابوری است که چنان که گذشت افزون بر ذکر مدفن وی در نیشابور و ذکر نسب او از روی سنگ قبرش، زیارت مرقد وی را توسط امام رضا(علیه السلام) نیز گزارش کرده است. بنابراین، تضاد و تعارض تنها میان گزارش حاکم از یک سو و گزارش منابعی که محل شهادت و مرقد محمد محروق را در مرو دانسته اند از سوی دیگر برقرار است.

برای بررسی این دو گزارش متعارض، از میان گزارش های مدعی شهادت محمد محروق در مرو و وجود مرقد وی در این شهر قوی ترین گزارش را برمی گزینیم و تکلیف آن را در برابر گزارش حاکم که مرقد محمد محروق را در نیشابور دانسته روشن می کنیم و طبعاً از بررسی دیگر گزارش های مدعی شهادت محمد محروق در مرو بی نیاز خواهیم بود. یکی از این دو گزارش، از حاکم نیشابوری مؤلف کتاب تاریخ نیشابور و صاحب المستدرک علی الصحیحین (متوفای ۴۰۵ق) است و دیگری متعلق به سید ابی طالب عزّالدین حسینی مروزی نسب شناس بزرگ و مؤلف شانزده عنوان کتاب در علم انساب و رجال و بعضاً مشتمل بر شصت مجلد،(۳۲) (متوفای پس از سال ۶۱۴ق) می باشد.

گزارش حاکم درباره قبر امام زاده محمد محروق در نیشابور که به دو مناسبت ایراد شده بود، پیش از این ملاحظه شد. کیفیت گزارش حاکم بسیار گویا و صریح است و جایی برای توجیه و تأویل و احتمال خطا برجای نمی گذارد. حاکم، خود اهل نیشابور بوده و مستند وی لوح روی قبر امام زاده محروق است.

گزارش سیدابوطالب مروزی درباره با وجود قبر امام زاده محمد در شهر مرو نیز در صراحت و اتقان همانند گزارش حاکم نیشابوری است. سیدابوطالب که در نسب شناسی «سادات» زبردست، و خود ساکن مرو بوده و در این شهر منصب قضاوت داشته(۳۳) و کتاب الفخری فی انساب الطالبیین را به تقاضای فخر رازی مفسر بزرگ قرآن کریم نگاشته است،(۳۴)درباره محمد بن محمد بن زید می نویسد:

بازماندگان محمد بن زید الشهید تنها از طریق یکی از دو فرزند وی به نام جعفر ملقب به رئیس و شاعر می باشد، و اما فرزند دیگر محمد بن زید، به نام محمد بن محمد، ملقب به «المؤید بالله» که یکی از ائمه زیدیه بود، بازمانده ای ندارد. هم جعفر بن محمد بن زید و هم محمد بن محمد زید، هر دو در مرو به قتل رسیدند و قبر آن دو در این شهر است. قبر محمد در محله «شلکیانه» و قبر جعفر در پشت کوچه «ساسان» و در کنار نهر «سفرنرم» واقع است.(۳۵)

با همه این اوصاف، گزارش حاکم محفوف به قراینی است که آن را بر گزارش سیدابوطالب مروزی قوت می بخشد. نخست، آن که مستند گزارش حاکم، لوح موجود بر روی قبر آن بزرگوار بوده است، در حالی که مستند گزارش مروزی معلوم نیست و احتمالا متکی به شهرت بوده است، و چه بسیار شهرت هایی که با واقعیّت انطباق ندارد. دوم، آن که گزارش حاکم، دست کم دویست سال پیش از گزارش مروزی ثبت شده و طبعاً از اصالت بیشتری برخوردار است. سوم، این که، باوجود تبحّر مروزی در نسب شناسی سادات، کار او در مورد عموم سادات در سراسر جهان اسلام است و حال آن که تاریخ حاکم، تاریخ محلّی است و معمولا تاریخ های محلّی از اتقان بیشتری برخوردار است. چهارم، آن که براساس گزارش حاکم، امام رضا(علیه السلام) که معاصر محمد بن محمد بن زید بوده، مرقد وی را در نیشابور زیارت کرده و ضمن تأیید سیادت وی، در این میان هیچ سخنی از ناحیه حضرت که گویای خدشه در نسب وی باشد، ثبت نشده است. با توجه به حساسیّت و اهتمام مردم نیشابور به سخنان حضرت، چنان چه ایشان درباره امام زاده مزبور دیدگاه و سخنی برخلاف تصور مردم داشت، مطمئناً در تاریخ می ماند. پنجم، این که مرقد و بارگاه این امام زاده پیش و پس از حمله مغول یک سره در این شهر با همین نام و نسب برقرار بوده و هیچ کس در آن خدشه نکرده است. بنابراین، گزارش حاکم در باب محل قبر امام زاده محروق اطمینان بخش تر از گزارش سیدابوطالب مروزی به نظر می رسد.

۳ چگونگی شهادت محمد محروق

در باب چگونگی شهادت امام زاده محروق در میان گزارش های موجود، هیچ جا سخن از سوزانده شدن جنازه او در میان نیست. آن چه در گزارش های موجود بدان تصریح شده، «مقتول» بودن وی می باشد که در این میان در برخی منابع به قتل وی به وسیله سمّ که منجر به تکه تکه شدن ریه او و خروج آن از حلقوم مبارکش گردیده، تصریح شده است.(۳۶) تنها در تاریخ حاکم، بی هیچ توضیحی، از او با عنوان «سلطان محمد محروق» یاد شده است.(۳۷)

بنابراین، آن چه در علت توصیف امام زاده محمد به (محروق) گفته می شود صرفاً روایت شفاهی است،(۳۸) لذا این احتمال وجود دارد که در این میان، تصحیف و تبدیلی صورت گرفته باشد; به این ترتیب که عنوان «مهروق» (کسی که خونش ریخته شده) به «محروق» تبدیل شده است. تبدیل «هاء» به «حاء» در گویش نیشابوری بی سابقه نیست، چنان که در این گویش به «هوله»، «حوله» و به «هال»، «حال» گفته می شود. بدین ترتیب، عنوان «محروق» (مهروق) با گزارش منابع تاریخی هماهنگ می شود.

۴ تاریخ شهادت محمد محروق

نکته دیگر درباره با امام زاده محمد محروق (مهروق)، سال شهادت وی است. براساس منابع، قیام ابوالسرایا و ابن طباطبا و محمد بن محمد بن زید در آغاز سال ۲۰۰ق یعنی در یازدهم یا شانزدهم ماه محرم شکست خورده است،(۳۹) ابوالسرایا در دهم ماه ربیع الأول (ماه دوم سال ۲۰۰ق) به قتل رسیده و در همین تاریخ، محمد همراه سر ابوالسرایا از عراق به خراسان اعزام شده است.(۴۰) بنا به گزارش ابوالفرج، محمد چهل روز پس از رسیدن نزد مأمون در خراسان، به شهادت رسیده است.(۴۱) بنابراین، با محاسبه زمان لازم جهت پیمودن مسیر عراق تا خراسان، می توان حدس زد که وی در ماه پنجم یا ششم سال ۲۰۰ ق شهید شده است. طبعاً گزارش برخی منابع که شهادت او را در سال ۲۰۲ ق و در سن بیست سالگی دانسته است،(۴۲) صحیح به نظر نمی رسد.

مؤید دیگر برای تعیین شهادت امام زاده محروق (مهروق) در سال ۲۰۰ق، گزارش حاکم نیشابوری مبنی بر زیارت مرقد او توسط امام رضا(علیه السلام) است،(۴۳) و حال آن که امام رضا(علیه السلام) در سال ۲۰۰ق توسط مأمون از مدینه به مرو احضار گردیده و در همین سال آن حضرت وارد نیشابور شده(۴۴) و در سال ۲۰۱ق در مرو و نزد مأمون بوده است.(۴۵) بنابراین، زمان زیادی از شهادت محمد در نیشابور نگذشته بوده که امام رضا(علیه السلام) مرقد وی را زیارت کرده است.

۵ اندیشه مذهبی محمد محروق و موضع امام رضا(علیه السلام)

آخرین نکته گفتنی درباره امام زاده محمد این است که او از جمله سادات زیدی مذهب و از ائمه زیدیّه بوده است.(۴۶) از طرف دیگر، امام رضا(علیه السلام) نسبت به رفتار برادرش زید بن موسی بن جعفر(علیهما السلام)، معروف به «زید النّار» که در دوره کوتاه پیشرفت قیام ابوالسریا از طرف محمد بن محمد بن زید (محمد محروق) بر ولایت اهواز گمارده شد،(۴۷) موضع هشدار دهنده و توبیخ آمیزی دارد.(۴۸) در عین حال، امام(علیه السلام) چنان که پیش از این ملاحظه شد با لحنی ملایم و اقدامی از سر رأفت و رحمت، مرقد محمد را در نیشابور زیارت می کند.(۴۹) لذا در این جا این سؤال مطرح می شود که حقیقتاً اندیشه مذهبی محمد محروق چه بوده و موضع امام(علیه السلام) در برابر او چیست؟ و زیارت مرقد وی توسط امام(علیه السلام)به چه معنا است؟

تردیدی نیست که امام رضا(علیه السلام) مذهب زیدیّه را تأیید نمی کند، اما آیا محمد و پیش از او ابن طباطبا (محمد بن ابراهیم حسنی) که رهبری زیدیّه را برعهده گرفتند، زیدی مذهب بودند; به این معنا که قائل به نظریه زیدیّه در باب امامت بودند و طبعاً امام رضا(علیه السلام)را به عنوان حجت خدا قبول نداشتند؟ قراینی وجود دارد حاکی از این که رهبران علوی این قیام، انحراف عقیدتی نداشته اند و موضع ائمه(علیهم السلام) در برابر قیام ابوالسرایا و ابن طباطبا و محمد محروق نیز مشابه موضع ایشان در برابر قیام زید بن علی(علیه السلام)(۵۰) بوده است که بدون توجه به شرایط شدیداً تقیه آمیز آن عصر برای ائمه معصومین(علیهم السلام)،(۵۱) نمی توان قضاوت و برداشت درستی از موضع ایشان در این زمینه داشت. براساس منابع، ابن طباطبا که محمد محروق جانشین وی شد، مردم را به سوی خود نخوانده، بلکه مردم را به «الرضا من آل محمد و العمل بالکتاب و السنه; (شخص پسندیده و مورد قبول از اهل بیت(علیهم السلام) و عمل به قرآن و سنت پیامبر(صلی الله علیه وآله)» فراخوانده است.(۵۲) هنگامی که پس از پیروزی های نخست قیام، ابوالسرایا اقدام به ضرب سکّه نمود، روی سکّه های ضرب شده، تنها این آیه شریفه حک شده بود: «إنّ الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفاً کأنهم بنیان مرصوص».(۵۳)و(۵۴) بنابراین، هیچ بعید نیست که رهبران قیام از باب تقیه، اعتقاد خویش به امامت امام رضا(علیه السلام) و ارتباط معنوی و فکری خود را با آن حضرت، کتمان کرده باشند تا چنان چه قیام ایشان شکست خورد، صدمه ای به اساس تشیّع وارد نشود.

علاوه براین، ابوالفرج روایاتی را به صورت مسند از امام باقر(علیه السلام) و زید بن علی(علیه السلام) نقل کرده است که طی آن ها قیام ابن طباطبا پیش بینی شده و از او و قیامش با جمله هایی به این مضمون که «در ماه جمادی الأولی از سال ۱۹۹ق مردی از ما، در کوفه قیام می کند و مردم با او بیعت می کنند که فرشتگان به او مباهات می کنند»،(۵۵) تجلیل شده است. بنابه نقل ابن شهرآشوب، امام رضا(علیه السلام) نیز به مناسبت تعبیر رؤیای یاسر، خادم حضرت، از قیام ابن طباطبا خبر داده و فرموده است: «مردی از اهل بیت من خروج می کند که هفده روز زمام امور را به دست می گیرد و سپس وفات می کند». چیزی نگذشت که محمد بن ابراهیم (ابن طباطبا) با همراهی ابوالسریا قیام کرد و پس از هفده روز درگذشت.(۵۶) گرچه در عبارت امام رضا(علیه السلام)حمایت صریحی از قیام ابن طباطبا نشده است، لکن اگر به شرایط تقیه آمیز آن عصر توجه کنیم، ردّ نشدن این قیام، خود می تواند نشانه تأیید آن باشد، بهویژه آن که انتساب حضرت ابن طباطبا را به خود با عبارت «مردی از اهل بیت من» خالی از ملاطفت نیست، در حالی که آن حضرت(علیه السلام) که از رفتار برادرش زید النار، ناراضی بود، در اعتراض به اقدامات خلاف وی اخوّت خویش را با او نفی کرد و جواب سلامش را نداد.(۵۷)

البته بیان توبیخ آمیز امام(علیه السلام) نسبت به زید النّار به عنوان یکی از عاملان محمد محروق مسئله ای موردی است و موضع منفی امام(علیه السلام) در برابر زید، به دلیل اقدامات خشونت بار و بی ضابطه وی در بصره(۵۸) بوده و به اصل قیام ابن طباطبا و محمد محروق ارتباطی ندارد. حتی از برخی روایات منقول از امام رضا(علیه السلام) چنین برمی آید که زید النّار انحراف عقیدتی نیز داشته و به شیعیان و محبّان امام رضا(علیه السلام) توهین کرده است. لذا حضرت به وی هشدار می دهد که «من از هر کس که مخالف دین خدا باشد، برائت و بیزاری می جویم، هر کس و از هر قبیله که باشد».(۵۹)

ح ) منبر وعظ و خطابه امام رضا (علیه السلام)

مؤلف تلخیص تاریخ نیشابور می گوید:

و از مفاخر شهر قدیمی، این قصّه کریم بر سر زبان ها و مشهور است که حضرت سلطان صلوات الله و سلامه علی رسول الله و علی آله و سلّم در نسابور(نیشابور) به منبر برآمدند و نقل است که چند هزار دوات و قلم اعیان و امم مرتب داشته اقتباس انوار اسرار افاده ایشان می کردند. حضرت سلطان این حدیث معنعن از اباء اولیاء اصفیای خود با حضرت خواجه کائنات صلوات الله و سلامه علیهم و علی آلهم الأئمه المعصومین الاجمعین الی یوم الدین روایت فرمودند: التعظیم لأمر الله و الشفقه علی خلق الله»;] امر خداوند را بزرگ بشمارید و نسبت به خلق خدا مهربانی و شفقت بورزید[(۶۰).

بی تردید بعضی تعابیر در این گزارش از خلیفه نیشابوری است، از جمله عبارت «شهر قدیمی» که طبعاً این تعبیر از حاکم صادر نمی شود، زیرا نسبت به حاکم، شهر، هنوز قدیمی نشده بود و چنان که قبلا گفتیم که حاکم، تاریخ نیشابور را در اوایل قرن چهارم تألیف کرده و می دانیم که اولین زلزله ویران گر نیشابور در اوایل قرن ششم هجری (پانصد و اندی) رخ داده است.(۶۱) ولی این مسئله دلیل بر این نیست که اصل قضیه هم از خلیفه نباشد، بلکه به عکس، قراین نشان می دهد که اصل قضیه را خود حاکم نقل کرده است، از جمله این که می گوید: «این قصه کریم در السنه مذکور و در افواه مشهور است» که طبیعتاً شهرت و ذکر آن بر سر زبان ها، تنها در دوره حاکم می تواند وجود داشته باشد و نه در زمان خلیفه و بعد از شش الی هفت قرن، هر چند اگر فرضاً قضیه را خود خلیفه گفته باشد نیز نه تنها از اهمیت مسأله نمی کاهد، بلکه اهمیت آن را افزون نیز می کند، چرا که گویای تأثیر شگرف و دراز مدّت تعالیم و گفتار حضرت در بین عموم طبقات جامعه است که پس از قرن ها هم چنان آویزه گوش تک تک خلق است.

نکته دیگر این است که این قضیه، غیر از قضیه مربوط به حدیث معروف به «سلسله الذهب» است که حضرت آن را هنگام ترک نیشابور و بر فراز مرکب خویش خطاب به مردم فرمودند، در حالی که این حدیث مورد بحث را حضرت بر فراز منبر ایراد فرمودند.

مطلب دیگر این است که این قضیه، حاکی از آن است که حضرت به طور مرتب و مکرّر به منبر تشریف می بردند و لذا مردم و علما نیز خود را برای ضبط سخنان حضرت مهیّا می کردند و کاغذ و قلم به همراه خود می آوردند و تعداد حضّار دارای قلم و دوات، چند هزار نفر بوده است. طبعاً حضرت در طی این خطبه ها تنها این یک جمله را نفرموده اند. این جا مانند هنگام ترک نیشابور نیست که حضرت بر فراز محمل یک یا چند جمله بفرماید، بلکه حضرت به منبر می رفته است تا به ارشاد خلق بپردازد. البته متأسفانه از گفتار حضرت در خاطره تاریخ، جز چند جمله و چند روایت کوتاه، بیشتر نمانده و اکثر قریب به اتفاق آن دست خوش حوادث تلخ روزگار و هجوم های ویران گر غزان، مغولان، حوادث طبیعی و تعصّبات کور شده است.

نکته دیگر این که شواهد حاکی از آن است که حضرت، اهتمام داشتند روایاتی را که بر مردم می خواندند، از طریق آبای گرامیشان باشد تا بدین وسیله توجه مردم را به ایشان جلب نموده و خط مستقیم ولایت و امامت را به آنان نشان دهد; زنجیره ای که لاینقطع به وحی ختم می شود و میراث نبوّت همچون چشمه ای زلال و جوشان پیوسته از این کانال در فیضان است.

ط ) مسجد مستجاب الدعوه

حاکم سه مسجد ازمساجد نیشابور را به عنوان مساجد متبرکه که «محل قبول طاعات و اجابت دعوات» بود معرفی می کند. یکی مسجدی که صحابه هنگام فتح نیشابور در نزدیک شاهنبر شهر احتمالا در اصل شاهین دژ بوده است بنا نمودند و در آن نمازگزاردند، دیگری مسجد دروازه کهندژ که صحابه بیش از نه ماه در آن نمازگزاردند، و دیگری مسجد محله قز در جوار منزل علی بن موسی الرضا(علیه السلام)(۶۲).

لحن عبارت های حاکم گویای این است که وی می خواهد علت متبرک و مستجاب الدعوه بودن هر یک از مساجد مزبور را نیز بیان کند که در این میان ظاهراً از دید حاکم و مردم نیشابور، مجاورت مسجد محله قز با منزل امام رضا(علیه السلام)علت متبرک و مستجاب الدعوه بودن این مسجد بوده و طبعاً این مسجد نیز جلوه ای از کرامات امام رضا(علیه السلام) را در خود داشته و الهام بخش مکتب اهل بیت عصمت(علیهم السلام) بوده است. احتمالا در همین مسجد بوده که امام(علیه السلام) به نشر احادیث نبوی و ارشاد مردم می پرداخته و هزاران نفر سخنان ایشان را ضبط و ثبت می کردند.(۶۳)

ی ) مشایعت بی نظیر

پس از گذشت مدتی از اقامت امام رضا(علیه السلام) در نیشابور، هنگام وداع با مردم نیشابور فرا رسید. به گفته حاکم، امام(علیه السلام) به اختیار خود نیشابور را ترک نکرد، بلکه مأمون دستور داد تا حضرت را به مرو منتقل کنند.(۶۴) منابع در مورد چگونگی آگاهی یافتن مردم از قصد عزیمت امام(علیه السلام) از نیشابور به سوی مرو، ساکت اند، اما به هر حال مردم نیشابور از تصمیم حضرت آگاه شدند.

از منابع چنین برمی آید که حضور و ازدحام اقشار مختلف مردم برای مشایعت حضرت و کسب توفیق آخرین دیدار با آن امام همام علیه آلاف التحیه و السلام حضوری حماسی و شیدایی و بی نظیر بوده است. ظاهراً مردم زمانی متوجه قصد عزیمت حضرت شده اند که ایشان سوار بر مرکب و درون هودج سر پوشیده بوده و از محل اقامت خود فاصله گرفته بوده که این موضوع حاکی از عدم اطلاع قبلی مردم از تصمیم ایشان است و حتی نشان گر عزم متصدیان حکومتی کاروان حضرت مبنی بر این که ایشان بی اطلاع مردم، نیشابور را ترک کند. با این همه، ازدحام مردم شوریده حال نیشابور غیرقابل توصیف بوده است.

بر اساس روایات، هنگام ترک نیشابور و در طول مسیرِ عبور کاروان حضرت از معابر و میادین شهر، در دو موضع و هر بار جمع خاصی از علمای شهر، جلوی مرکب حضرت را گرفته و تقاضای حدیث کرده اند. در یک مورد، در یکی از چهارراه های شهر، جمعی از علمای شهر، از جمله احمد بن حرب، یاسین بن نضر و یحیی بن یحیی زمام مرکب حضرت را گرفته و با التماس و التجا و باقسم دادن حضرت به حق آبای طاهرینش از ایشان خواسته اند که برای آنان حدیثی که از پدرانش شنیده، نقل کند. امام رضا(علیه السلام) نیز خواسته ایشان را برآورده و حدیثی از پدران بزرگوارش(علیهم السلام) از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نقل می کند که طی آن پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) فرموده است: «الایمان معرفه بالقلب و اقرار باللسان و عمل بالأرکان».(۶۵)

هم چنین بنابه نقل اربلی و ابن صباغ مالکی از تاریخ نیشابور حاکم، و در محل بازار شهر نیز دو نفر از محدثان بزرگ نیشابور به نام های ابوزرعه و محمد بن اسلم طوسی، جلوی مرکب و کجاوه سرپوشیده حضرت را گرفته و با اصرار و التماس و قسم دادن حضرت به حق پدران مطهرش، از ایشان خواستند تا اوّلا: چهره مبارک خود را به مردم بنمایاند و ثانیاً: حدیثی از پدران بزرگوارش برای ایشان نقل کند.(۶۶) امام(علیه السلام) دعوت ایشان را نیز اجابت فرمود، سایبان مرکب به کنار رفت و دیدگان ده ها هزار نفر مشتاق کوی دوست که پروانه وار گرد شمع وجود حضرت ثامن الحجج(علیه السلام) حلقه زده بودند، به نور جمال دل آرایش منوّر شد و عنان دل و دیده از دست حاضران در رفت; بادیدن طلعت خورشید نمای بضعه الرسول، صدای گریه شوق و شیون دل دادگان اهل بیت رسول از زمین و زمان به هوا برخاست; همه حضار از همه طبقات، از فرط شوق دیدار از سویی، و اندوه عزیمت امام(علیه السلام) از طرف دیگر، برخی شیون کنان، برخی گریه کنان، برخی با چاک زدن جامه خود، برخی با غلطیدن در خاک، برخی با آویختن به زمام مرکب امام(علیه السلام) و برخی با افتادن به پای مرکب حضرت (علیه السلام)، عواطف پاک و عشق خود را نثار قدوم مبارک حضرتش می نمودند; کاروان جا به جا میخ کوب شده بود و قدم از قدم برنمی داشت و احوال بدین منوال تا نصف روز به درازا کشید(۶۷) تا این که بزرگان شهر (ائمه و قاضیان) با صیحه و فریاد و با این بیان که با شیون و فریاد خود، رسول خدا(صلی الله علیه وآله) را در ارتباط با عترتش می آزارید، مردم را به سکوت فرا خواندند تا از سخنان حضرت بهره ببرند. آن گاه حضرت، حدیث قدسی معروف به «سلسله الذهب» را از پدران بزرگوارش از رسول خدا، از جبرئیل و جبرئیل از خداوند سبحان نقل فرمود که خداوند متعال فرموده است: «کلمه لا إله الاّ الله حصنی، فمن قالها دخل حصنی و من دخل حصنی أمن من عذابی».(۶۸) جمعیّت حاضر آن قدر زیاد بود که تنها علمای شهر و کسانی که قلم و دوات آورده بودند تا سخنان حضرت را ثبت کنند بالغ بر۲۴ هزار نفر بودند.(۶۹) آن گاه مرکب حضرت به حرکت درآمد، اما هنوز چند قدمی پیش نرفته بود که حضرت با صدای بلند جمله ای دیگر فرمود که بیان خود ایشان بود و جزء حدیث قدسی نبود: «بشروطهاو أنا من شروطها; نجات از عذاب الهی با گفتن لا اله الا الله; مشروط به شروطی است و من از جمله آن شروط هستم».(۷۰) شیخ صدوق که بخش اخیر سخنان امام رضا(علیه السلام) را نیز نقل کرده، در توضیح آن می نویسد:

منظور امام رضا(علیه السلام) از این جمله که من نیز از جمله شروط نجات از عذاب الهی هستم، لزوم اقرار به امامت و رهبری الهی آن حضرت به عنوان پیشوای واجب الأطاعه است.(۷۱)

ک ) ر

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.