اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تصویر یک اصلاح طلب ؛ سیدمحمدکاظم طباطبایی یزدی «صاحب عروه» پرچمدار عرصه جهاد و اجتهاد
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 56
فرمت فایل پاورپوینت
پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل تصویر یک اصلاح طلب ؛ سیدمحمدکاظم طباطبایی یزدی «صاحب عروه» پرچمدار عرصه جهاد و اجتهاد؛ ابزاری کارآمد برای ارائههای برجسته
آیا به دنبال ارائهای بینقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل تصویر یک اصلاح طلب ؛ سیدمحمدکاظم طباطبایی یزدی «صاحب عروه» پرچمدار عرصه جهاد و اجتهاد با 120 اسلاید با طراحی حرفهای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.
ویژگیهای بارز فایل فایل پاورپوینت کامل تصویر یک اصلاح طلب ؛ سیدمحمدکاظم طباطبایی یزدی «صاحب عروه» پرچمدار عرصه جهاد و اجتهاد:
- گرافیک شگفتانگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
- استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل تصویر یک اصلاح طلب ؛ سیدمحمدکاظم طباطبایی یزدی «صاحب عروه» پرچمدار عرصه جهاد و اجتهاد به گونهای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
- کیفیت حرفهای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شدهاند.
طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل تصویر یک اصلاح طلب ؛ سیدمحمدکاظم طباطبایی یزدی «صاحب عروه» پرچمدار عرصه جهاد و اجتهاد با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.
توجه: نسخههای غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل تصویر یک اصلاح طلب ؛ سیدمحمدکاظم طباطبایی یزدی «صاحب عروه» پرچمدار عرصه جهاد و اجتهاد تضمینشده است.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تصویر یک اصلاح طلب ؛ سیدمحمدکاظم طباطبایی یزدی «صاحب عروه» پرچمدار عرصه جهاد و اجتهاد :
«در خطوط چهره او قوه جاذبه ای وجود داشت و چشمانش خاکستری و خسته می نمود و در وجود نحیف و خسته او، یک قدرت و نفوذ خارق العاده موجود و بیان او بسیار سحرآمیز بود که من کمتر در کشورهای اسلامی نظیر آن را دیده بودم»، «ما را روی حصیری که بیرون اتاقش افتاده بود، نزدیک خود نشانید. در آنجا بود که به سر تاثیر و نفوذ زیاد و حسن شهرت او پی بردم.» اینها بخشی از خاطرات ژنرال استورز مشاور کمیسر عالی انگلستان در عراق است که ما را با حال و هوای آن مرد بزرگ آشنا می کند. وقتی که دشمن این گونه از او تعریف کند بی جهت نخواهد بود که دوستان در جذبه های معنوی او غرق شوند و «کلامش از عراق تا اصفهان نافذ» باشد. او صاحب کتاب گرانقدر و معروف «عروه الوثقی» است که حاشیه نویسی علمای بزرگ شیعه بر آن، نشانه درجه علمی و اجتهادی آنان محسوب می شود. او که در ردیف مراجع بزرگی چون ملامحمدکاظم خراسانی(ره) و ملاعبدالله مازندرانی(ره) قرارداشت به تدریج حوزه نفوذ و مقلدانش گسترش یافت، تا زمانی که مرجع علی
الاطلاق زمان گشت. صرف
نظر از مقام علمی و معنوی بلندمرتبه، در سیره اجتماعی و سیاسی نیز شخصیتی ممتاز و اسطوره
ای بود. توجه فراوان به مظلومان و ضعیفان جامعه و کمکهای مستقیم و غیرمستقیم به مساکین و ایتام و درماندگان یکی از خصوصیات چشمگیر او بود. مبارزه او با نفوذ سیاسی اقتصادی استعمارگران و مشارکت در اصلاحگریهای اجتماعی روزگار در هاله ای از فراست و وقار و پختگی قرارداشت. در عین بی باکی و شجاعت؛ در مقابل آنچه که به شخص او مربوط می شد، گذشت و سعه صدر پیشه می ساخت و در مورد تکالیف شرعی به جد و جهد تمام پایداری می
کرد. دفاع جانانه او از مرحوم شیخ فضل الله نوری(ره)، همفکران وی، نشا
ن
دهنده آن بود که بی هیچ واهمه
ای بر سر حقیقت ایستادگی می کند و از توهینها و تهمتها و آسیبها نمی هراسد. آری، او دانشمند بزرگ فقه امامیه و مرجع بزرگوار شیعیان، مرحوم آیت الله العظمی سیدمحمدکاظم طباطبایی یزدی(ره) معروف به «صاحب عروه» است که از هر زاویه به مطالعه شخصیت و زندگانی او بپردازیم، درسها و نکته های ارزشمند و رغبت انگیزی نصیبمان می شود. در این زمینه توجه شما را به مقاله ای که پیش رو دارید جلب می کنیم.
مرحوم آیت
الله العظمی سیدمحمدکاظم طباطبایی یزدی، معروف به صاحب عروه، به سال ۱۲۴۷ یا ۱۲۵۶ ق (بنا به اختلاف اقوال) دریکی از روستاهای یزد، موسوم به کسنویه که اینک جزو شهر شده است درخانواده ای کشاورز چشم به جهان گشود.
سیدمحمدکاظم، علوم مقدماتی را در شهر یزد آموخت. سپس راهی حوزه پررونق آن روز اصفهان گردید و از محضر عالمان برجسته آن دیار، همچون صاحب روضات و شیخ محمدباقر نجفی (پدر بزرگوار آقانجفی و حاج
آقا نور الله اصفهانی معروف) بهره جست و از مرحوم نجفی اجازه اجتهاد گرفت. آنگاه، بار سفر بست و درسال ۱۲۸۱ ق به نجف اشرف مشرف گردید، در آنجا نزد فقهای بزرگی چون شیخ راضی نجفی، شیخ مهدی آل کاشف الغطا و میرزای شیرازی (پرچمدار نهضت تحریم تنباکو) به تکمیل بنیه علمی خویش پرداخت تا آنکه به طور مستقل بساط تدریس گسترد و به تعلیم و تربیت شاگردان پرداخت و دیری نگذشت که از بزرگ
ترین مراجع عصر خود شد و به ویژه، پس از فوت مرحوم آخوند خراسانی، اکثریت قاطع شیعیان جهان در عراق، ایران، هند، افغانستان، قفقاز و… به تقلید وی درآمده و مطیع حکم و فتوای او گشتند!۱
۱ مقام عالی علمی و معنوی
جلالت قدر مرحوم سید در علم و تقوا، بیش از آن است که به وصف درآید و در این خصوص، همین بس که مراجع بزرگ تقلید شیعه در دوران اخیر، آغاز مرجعیت خویش را به نوعی با نشر حواشی خویش بر کتاب گرانسنگ عروع الوثقای او اعلام می کنند.
صاحب ریحانه الادب در وصف او می فرماید:
«از فحول و متبحرین علمای امامیه قرن… چهاردهم هجرت و عالمی است متقی، عامل، محقق، مدقق، جامع تمامی علوم دینیه فروعیه و اصولیه، سید علمای وقت، حامل لوای شریعت، ازمفاخر شیعه و رییس مذهبی فرقه محقه، بالخصوص در فقه جعفری به نهایت متبحر، دارای فکری عمیق و نظری دقیق، مرجع تقلید اغلب شیعه، علامه وقت و سرآمد فقهای عصر، حوزه درس او در نجف اشرف انفع حوزه های علمیه و مرجع استفاده اکابر و فحول اساتید بود…»۲
محدث قمی، وی را «سید عالمان امت، شیخ طائفه، پرچمدار تشیع و قطب آسیای شریعت… فقیه عصر و مایه برکت روزگار ما» برشمرده است.۳
آیت الله شیخ محمد حرزالدین از شاگردان برجسته آخوند خراسانی می نویسد:
«صاحب عروه، خصوصا درایام اخیر عمر خویش، به ریاست و زعامتی بسیار وسیع و گسترده رسید؛ بلکه فقیه اعظم و زعیم مطلقی شد که هیچ
کس را یارای رقابت با او نبود. وی دریایی مواج و متلاطم از علم و تحقیق و متانت بود. همه مسایل فقهی و اخبار اهل بیت را در گنجینه ذهن و دل خویش حاضر داشت.»۴
دیگر مورخان نیز، از صاحب احسن الودیعه گرفته تا حاج شیخ آقابزرگ تهرانی و دیگران، هریک در این زمینه داد سخن داده اند که در این مختصر، مجال ذکر آنها نمی باشد.
صرف نظر از دیگر خدمات سید، ایشان درکار تدریس علوم دینی و پرورش فضلا و مجتهدان گرانمایه توفیقی شگرف داشت و شخصیتهای بسیار برجسته ای از محضر شریفش برخاستند که تاریخ تشیع و روحانیت شیعه در عصر اخیر مفتخر به وجودشان است. حضرات آیات عظام حاج شیخ عبدالکریم حایری یزدی، حاج آقا حسین قمی، حاج آقا حسین بروجردی، شیخ محمدحسین کاشف الغطا، شهید سید محمدتقی خوانساری، حاج آقا رضا مسجدشاهی اصفهانی، سید عبدالحسین شرف الدین عاملی، سید محمد فیروزآبادی، شیخ زین العابدین عابدی زنجانی، شیخ فضل الله شیخ الاسلام زنجانی، سید یونس اردبیلی، شیخ جعفر نقدی، آقامیرزا محمود امام جمعه زنجانی، میرزا مهدی آشتیانی، شیخ عبدالنبی عراقی و بسیاری دیگر از آن جمله به شمار می روند.
۲ نفوذ اجتماعی دینی
از دیگر امتیازات مرحوم سید، نفوذ اجتماعی چشمگیر اوست. احمد کسروی درخصوص نفوذ گسترده وی در میان مردم آورده است:
«سید یزدی در رده آخوند خراسانی و حاج شیخ [عبدالله] مازندرانی شمرده می شد و گروهی انبوه از ایرانیان، از «مقلدان» او می بودند…»۵
مهدی ملکزاده، از نویسندگان تاریخ مشروطه نیز می گوید:
«سید «مریدان و مقلدین زیاد در ایران داشت و عشایر شیعه عراق عرب، از او تقلید می کردند واو را پیشوای مطلق خود می دانستند و هرگاه ضرورت ایجاب می کرد، ممکن بود هزارها عرب مسلح تحت اختیار او گذارند و احکامش را با آهن و آتش پیش ببرند.»۶
درتلگرام سر جرارد لوتر کنسول انگلیس در زمان مشروطه نیز خطاب به وزیر خارجه وقت آن دولت آمده است که: «سید کاظم یزدی… نفوذ قابل ملاحظه ای در قفقاز دارد.»
۳ سیره اجتماعی سیاسی
سیره مستمر سید در امور اجتماعی سیاسی آن گونه که خود بارها درنامه های خویش به این و آن متذکر شده است، نخست: تحصیل اطلاع دقیق و کامل از جوانب، آثار و تبعات حوادث و رویدادها بود و دیگر: تامل در صحیح ترین راه و پخته ترین نوع برخورد با آنها (به نحوی که «بد»، «بدتر» نشود و «فاسد» به «افسد» نینجامد) و در نهایت: تصمیم و اقدام قاطع از سر بصیرت و تدبیر به رد یا تایید حوادث مزبور.
حقیقت این است که وی در اتخاذ برخورد منفی یا مثبت با جریانات و جناحهای گوناگون، از اقدامات شتابزده، ناپخته و احساساتی، به شدت پرهیز می کرد و اگر کسانی، مغرضانه یا ساده لوحانه، سید را در قبال حوادثی که بر جوامع اسلامی و جهان تشیع می گذشت، عنصری بی تفاوت و کناره گیر! شمرده اند، سخت به خطا رفته اند. نامه ای که مرحوم سید، در ایام تحصن علمای تهران در صدر مشروطه در قم، به دو تن از علمای پایتخت مرحوم حاج میرزا ابوتراب شهیدی و حاج شیخ روح الله قزوینی نوشته، به وضوح نشانگر اهتمام وی به اصلاح امور جامعه اسلامی و بیانگر متانت و احتیاط او در برخورد پخته و درست با قضایا و حوادث است.
اسناد به جای مانده از مرحوم سید، به خوبی نشان می دهد که هر جا وی احساس تکلیف شرعی می نمود، اقدام می کرد و بر روی آن نیز می ایستاد و با جوسازی گروه های فشار و توهین و تهدید مخالفین، صحنه را خالی نمی کرد و در عین حال، نسبت به آنچه به شخص او مربوط بود، سعه صدر و گذشت بسیار نشان می داد، چنانکه در گرماگرم مشروطه اول، جمعی در مقام توهین و تهدید او برآمدند و پخش این خبر موجب تحریک شدید احساسات دینی عشایر دجله و فرات شد و به ورود مسلحانه آنان به نجف و اقدامشان در تعقیب توطئه چیان انجامید. حکومت عثمانی نیز به حمایت از سید برخاست (در آن زمان هنوز سلطان عبدالحمید عثمانی را از تخت به زیر نکشیده بودند)، اما سید، در عین پایمردی و استقامت بر عقیده دینی سیاسی اجتماعی خویش، کیفر توطئه
چیان را به خدا واگذاشت و از انبوه هواداران مسلح خویش و نیز حاکم عثمانی مصرانه خواست که از تعقیب اشخاص دست بردارند.
۴ سید و مشروطه وارداتی
در صدر مشروطه، سید از امضای بی قید و شرط مصوبات مجلس شورا که از ماهیت اعضا و حاصل کار آنان در آینده، بی اطلاع و نگران بود سرباززد و حمایت از آن نهاد قانونگذاری را منوط به انطباق کامل مصوبات آن با موازین شرع انور شمرد. زمانی هم که موج فتنه و آشوب بالا گرفت و جمعی از عناصر مشکوک همچون تقی زاده در نقاب هواداری از آزادی و ضدیت با استبداد، به «مبارزه با دین و روحانیت» پرداختند، به مقابله برخاست و در این راه سختیها و رنجها کشید.
وجهه نظر ایشان نسبت به مشروطه، همسو با آرا و نظریات شهید حاج شیخ فضل الله نوری بود و آنگاه که شیخ شهید، با همفکران خویش، به حضرت عبدالعظیم(ع) در شهرری پناهنده شد، سید مجدانه به حمایت از او پرداخت. نامه ای که شهید نوری در محرم ۱۳۲۷ شش ماه پیش از اعدام خویش به مرحوم سید نگاشته، گواه پایمردی و خلوص آن دو بزرگوار در دفاع بی امان از ساحت اسلام و تشیع است.۷
بر پایه نامه هایی که سید صاحب عروه در مشروطه به افراد مختلف نوشته اند، به روشنی می توان دریافت که وی، «دفع کفریات و حفظ عقیده و اجرای قوانین محکمه قرآنیه و شریعت ابدیه محمدیه» همراه «با ملاحظه جهات موجبات صلاح و صیانت دین و دمای مسلمین» را «اهم فرایض ربانیین علما» می دانست.۸ آن زمان نیز که در بحبوحه مشروطه، از سوی گروه های ترور، تهدید گردید، به صراحت فرمود:
«این امر، راجع به دین اسلام است و حفظ نفوس و اعراض مسلمین باید بشود و حفظ شوکت مذهب جعفری (صلوات الله علیه و علی آبائه الطاهرین و ابنائه المعصومین) و دماء باید بشود و این معنی، جز به مطابقت با شریعت مطهره نخواهد شد و از کشتن هم باک ندارم، چیزی از عمر من باقی نمانده که از آن خائف باشم و از دین خود دست بردارم…»۹
۵ حمایت از مظلومان و دلسوزی نسبت به ضعیفان
ترجیع بند کلام سید، در نامه ها، تلگرافها و پیغامهای متعدد خویش به صاحبان قدرت و ارباب دولت توصیه به «رعایت ضعفای مسلمین و حمایت مظلومین و اعانت به فقرا و مساکین و نهی از منکرات و امر به معروف» بود و «حراست رعایا را که ودایع الهی اند» از اهم وظایف آنان می شمرد. خود نیز، همه جا، به شخصه و یا از طریق ارسال وسایط، به یاری تهیدستان و مستمندان و از پای افتادگان، خصوص آنان که آبرو و مناعت طبعی داشتند، می شتافت. بی جهت نیست که به نوشته آیت الله حرزالدین پس از مرگش «عموم فقیران و حاجتمندان، در سوگ فقدان وی گریستند».۱۰
این روحیه که سید آن را از نیای والای خویش، امیرمومنان علی(ع) به ارث برده بود، حماسه های درخشانی را در کارنامه اعمال وی رقم زده که به یکی دو مورد از آن اشاره می کنیم. نوشته اند:
«موقعی که ارتش انگلستان وارد عراق شد، با مقاومت مردم مسلمان عراق مواجه گردید و از جمله کسانی که با آنان مقابله کردند، اهالی نجف اشرف بودند. لهذا، زمانی که انگلیس بر عراق تسلط کامل یافت، در مقام انتقامجویی از اهالی نجف اشرف برآمد و در این باب، حاکم انگلیس به حضور مرحوم سیدمحمدکاظم یزدی (قده) آمده و عرض کرد: دولت از شما خواهش می کند که نجف اشرف را ترک گویید و به کوفه بروید؛ زیرا دولت می خواهد مردم نجف را تادیب کند. سید فرمود: به تنهایی بروم یا اهل بیتم نیز همراه باشند؟ گفته بود که اهل بیتتان را نیز همراه ببرید. آن مرحوم دلیرانه فرمود:
مردم نجف، اهل بیت منند؛ پس من نیز خارج نمی شوم. بگذار آنچه که به اهل بیتم می رسد، به من نیز برسد.۱۱
و با این سخن استوار، اهل نجف را از آسیب انتقام قشون فاتح که چشمشان را خون فراگرفته بود مصون داشت؛ زیرا با نفوذ عمیقی که سید در جهان اسلام داشت، انگلیسیها صلاح نمی دیدند که به صراحت و به طور رسمی به وی متعرض گردند و با این کار، احساسات منفی شیعیان جهان را به ویژه در مستعمره آشوب زده هند بر ضد خویش تحریک کنند.
همچنین نقل شده است که یکی از بزرگان حوزه قم،۱۲ در روزگار مرجعیت فراگیر مرحوم سید، روزی به اتاق خصوصی ایشان رفته و در گوشه اتاق، یک دیزی کهنه و سیاه می بیند. از ایشان سوال می کند: «این چیست؟» سید جواب می دهند: «دیگ زمان طلبگی من هست. گذاشته ام این بالا، جلوی چشمم، تا خود را فراموش نکنم!»۱۳
یعنی: می
خواهم سختی و سادگی ایام طلبگی خویش را همواره به یاد داشته باشم تا از حال ضعیفان و بیچارگان غافل نشوم و نیز غرور قدرت مرا نگیرد!
در نظر سید، ریاست و زعامت، ابزاری برای خدمت به خلق خدا و دفاع از آیین وی به شمار می رفتند.
۶ هشیاری نسبت به توطئه ها و دسیسه های استعمار
سید صاحب عروه، نسبت به دسیسه های استعمار و شیوه های مرموز نفوذ و رخنه آنان در جامعه اسلامی که گاه چهره ای دلسوزانه و حق به جانب نیز به خود می گیرد سخت حساس بود و مدارای وی با حکومتهای ایران و عثمانی، به همین امر بازمی گشت و جهتی ضداستعماری داشت.
ضدیت ایشان با مشروطه نیز بدین علت بود که دست دشمن را در آستین آن حرکت هویدا می دید و در حقیقت، آن دقت نظر ویژه سید که پیش تر از آن یاد شد در عرصه سیاست خارجی به غایت عمق و اوج خویش می رسد و از همین رو بودکه آن مجتهد شیعی، از قبول پول «موقوفه اود» هند که انگلیسیها در پی سلطه بر هند، بر آن چنگ انداخته و در پخش آن میان طلاب، خالی از اغراض سیاسی نبودند سرباز زد و با این عمل، پا جای پای شیخ انصاری نهاد که پیش از آن تاریخ، از پذیرش آن پول سرباز زده بود.
اود، از مناطق شیعه نشین در شمال مرکزی هند است که از دیرباز، برخی از متمکنین آن مبلغ قابل توجهی را وقف حوزه های علمی شیعه در عراق کرده بودند تا با نظارت مجتهدین به مصرف طلاب و روحانیون برسد. انگلیسیها که به مرور بر سرزمین هند و از آن جمله اود (ایالت اوتارپرادش فعلی) مسلط شدند، همچون دیگر امور بر روی موقوفه مزبور دست گذاشته و پخش آن در عراق را بر عهده کنسولگری انگلیس در بغداد نهادند. در کتب مختلف آن عصر، از این پول، با عناوین «وجوه هند» یا «پول هند» یاد شده و نام برخی از علما که آن پول را در میان طلاب و مستحقین پخش کرده و کم وبیش خود نیز در فقر و تنگدستی می زیستند در بعضی کتب تراجم نظیر قصص العلما، کرام البرره و معارف الرجال آمده است. ظاهر کار، در اوایل امر، چندان مشکلی نداشت و تا حدودی طبیعی می نمود…
عوامل کهنه کار استعمار، زیر نقاب تحویل این پول به علما و پخش آن در میان طلاب و مستحقین شهرهای مقدس عراق، موذیانه به دنبال پیشبرد اغراض سیاسی خویش بودند و اینجاست که مراجع بیدار و تیزبین شیعه همچون شیخ انصاری و صاحب عروه از همین مقدار دخالت دستهای مشکوک در امور حوزه ها نیز نگران بوده و سخت از آن پرهیز می کردند.۱۴
خان ملک ساسانی درکتاب دست پنهان سیاست انگلیس در ایران می نویسد:
«مرحوم حاجی محمدصالح کپه (بر وزن قبه) وکیل و پیشکار مرحوم شیخ الطائفه حاج شیخ مرتضی انصاری که خود نیز از نیکان و اخیار بود، برای پدرم حکایت کرده بود که: روزی قنسول انگلیس در بغداد به منزل شیخ انصاری در کاظمین آمد، سلام ملکه ویکتوریا را رسانیده و خواهش کرد که از وجوه اوقاف هند قبول بفرمایند. عادت شیخ بر این بود، هر وقت که می خواست تقاضایی را نپذیرد، به درون آستین راست خویش نگاه می کرد و جواب می داد. همین که شیخ به درون آستینش نگاه کرد، ما متوجه شدیم. پس از لحظه ای سر برآورد و فرمود (تکلیفم چیست).»۱۵
آری، سید نیز از پذیرش آن وجوه سرباز زد۱۶ و از قبول پولهای دیگری هم که انگلیسیها به عناوین فریبنده دیگر، گهگاه به محضر وی عرض می داشتند، امتناع ورزید که در اظهارات برجای مانده ازآنان منعکس است.
سر رونالد استورز یکی از سیاستمداران انگلیسی است که در قسمت امور مربوط به خاورمیانه عربی، به ویژه عربستان، اطلاعات وسیع و جامعی داشته و در جنگ بین الملل اول (۱۹۱۴ ۱۹۱۸) از بازیگران مهم سیاست انگلستان در عربستان، عامل ایجاد تنفر نسبت به ترکان عثمانی در میان اعراب و سرپرست کلنل لورنس مشهور (سلطان بی
جقه انگلیس) بوده است.۱۷
زمانی که انگلیسیها در سال ۱۹۱۷ کشور عراق را اشغال کردند، ژنرال استورز در اداره کمیسر عالی انگلستان سمت مشاور را داشت و چون زبان عربی را به خوبی و با لهجه اعراب، صحبت می کرد، همیشه با رجال و متنفذین آن کشور در تماس بود.
وی خاطرات روزانه خویش را در کتابی به نام شیوه های خاوری۱۸ گرد آورده که بخشی از آن را برای بار نخستین مجله خواندنیها۱۹ ترجمه و منتشر کرده است. استورز، درخاطرات مزبور، ماجرای دیدار و گفت
وگوی خویش با مرحوم آیت الله سیدمحمدکاظم یزدی را چنین شرح می دهد:
«روز ۲۰ مه ۱۹۱۷، ساعت دو و چهل دقیقه بعدازظهر، از کوفه به نجف مراجعت کردیم. پس از کمی استراحت در هوای خنک زیرزمین (سرداب)، در حدود ساعت ۵ بعدازظهر به اتفاق گاریت یکی از مامورین کمیساریای عالی انگلستان در بغداد برای ملاقات سیدمحمدکاظم یزدی که کلامش از عراق تا اصفهان نافذ است، حرکت کردیم.
مشارالیه چندان احساسات خوبی نسبت به ما (انگلیسیها) نداشت و حتی هدیه ای را که به مبلغ دویست لیره قبلا به او تقدیم شده بود رد کرده بود. گاریت این مرتبه دستور داشت که با مبلغ یک هزار لیره به او نزدیک شود و با آنکه ناامید بود که باز بتواند وی را به پذیرفتن آن بقبولاند، از من خواهش کرد که در این کار به او مساعدت کنم.
من با کمال احتیاط این ماموریت را قبول کردم و پاکت محتوی اسکناس را در جیب خود گذاشتم و به اتفاق گاریت به طرف منزل سید شتافتیم. چند دقیقه درب منزل سید منتظر شدیم و سپس طلبه ای با کمال وقار به جایگاه او رفته و ورود ما را اطلاع داد.
سید، که بسیار پیر بود و جامه سفید وعمامه ای سیاه بر سر داشت و محاسن و ناخنهای وی با حنای قرمز خیلی خوب رنگ شده بود و درخشندگی خاصی داشت، بیرون آمد و با کمال سردی و بی اعتنایی به ما خوشامد گفت و ما را روی حصیری که در بیرون اتاقش افتاده بود، نزدیک خود نشانید. در آنجا بود که به سر تاثیر و نفوذ زیاد و حسن شهرت او پی بردم.
در خطوط صورت او قوه جاذبه ای وجود داشت و چشمانش خاکستری و خسته می نمود و در وجود نحیف و خسته او، یک قدرت ونفوذ خارق العاده موجود، و بیان او بسیار سحر آمیز بود که من کمتر در کشورهای اسلامی نظیر آن را دیده بودم. پس از سلام و تعارفات معمول گفتم که هر فرمایشی داشته باشید، انجام آن مورد اطاعت خواهد بود. جواب دادند: عتبات مقدسه را حفظ کنید! عتبات مقدسه را حفظ کنید! از اظهارات ایشان این طور استنباط کردم که منظورشان، حفظ حرمت عتبات مقدسه و آقایان علما و مجتهدین به طور کلی است.
سپس گوشزد کرد که در شهرهای شیعه نشین عراق، تنها افراد شیعه را به سمتها و مسوولیتها بگماریم و دستور داد که بایستی دکتر مظفر بک و جمال بابا، دو تن از شیعیان را که در بغداد توقیف بودند، آزاد نموده، فرماندار نجف را نیز میرزامحمد قرار دهیم.
در این موقع، معلوم شد آن وضعی که در ابتدای ملاقات داشتند، تغییر کرده و تا اندازه ای نرم شده اند و با کلماتی که بوی رضایت و خوشوقتی از آن می آمد با ما سخن می گفتند.۲۰
بعد به فارسی به یکی از طلابی که در حضور ایشان بود و بعد من فهمیدم، گفتند: اگر ترکان عثمانی این شیوه رفتار را با مردم پیش گرفته بودند، هیچ وقت ممالک عربی را از دست نمی دادند.
من گفتم [که] اوامر عالی ایشان را به سرپرستی کاکس کمیسر عالی انگلستان در عراق اطلاع خواهم داد.
بعد به ایشان نزدیک تر شده خواهش کردم که سه دقیقه خلوت کنیم. پس از آنکه تنها ماندیم، موضوع فقرای بی حد و حصر آنجا را پیش کشیده، تقاضا کردیم که در این باب با ما مساعدت کنند و سپس پاکت اسکناس را جلوی ایشان گذاشتیم.
سید، با کمال وقار، پاکت را به طرف ما پس زده، با عزم راسخی گفت که: هنوز موقع آن نرسیده است و از دریافت مبلغ، معذرت خواست. من ملاحظه کردم که فشار بیش از این متناسب با مقام شامخ او نیست. از این
رو مجرای صحبت را برگردانده، راجع به شریف مکه که از هواخواهان و دوستداران او بود، صحبت را به میان کشیدم. تقریبا در حدود یک ساعت صحبتهای ما طول کشید و قبل از اینکه از وی خداحافظی کنیم، یک مرتبه دیگر، تقاضای خود را تجدید کردم و او با کمال خوشرویی تقاضای ما را رد کرد و گفت: ممنون می شوم اگر آن چند تقاضای کوچک مرا انجام دهید.
من اطمینان حاصل کردم که با او نمی توان صحبت از پول کرد، مقام عالی او قابل خرید و فروش نیست و بسیار خوشوقت است که در این باب با او صحبتی ننماییم و البته چنین وضعی را در کشورهای مصر و حجاز که همه برای پول به دنبال ما می دوند نمی توان یافت.
پس از بازگشت از خدمت سید به منزل سیدعباس، کلیددار نجف رفته شب را توقف کردیم و فردای آن روز به بغداد بازگشتیم.»
۷ جهاد با متفقین در جنگ جهانی اول
در جنگ جهانی اول، متفقین (روس، انگلیس، فرانسه و…) از زمین، دریا و آسمان به ممالک اسلامی حمله بردند و از هر طرف عرصه را بر دولت عثمانی که با همه عیوبش، به هر حال، عنوان اسلامی داشت تنگ کردند و به متصرفات آن از جمله سوریه و عراق لشگر کشیدند. مرحوم سید، با احساس خطر شدید برای اسلام و مسلمین، مجدانه به
پاخاست و در صحن حرم امیرالمومنین علی(ع) در نجف منبر رفت وخطبه ای آتشین بر ضد استعمار ایراد کرد و مسلمین را به ستیز با اشغالگران فراخواند. پس از آن نیز همه جا، با ارسال نامه ها و تلگرافها وصدور احکام جهاد و صرف وجوهات، مجاهدان را یاری داد وافزون بر این، فرزند بزرگ و فاضل خویش سیدمحمد را نیز که بسیاری از مردم، به مرجعیت او پس از پدر، چشم دوخته بودند به نمایندگی خویش به جبهه رزم فرستاد که شرح جانفشانیها و حماسه آفرینیهای آن فقیه وارسته، خود تفصیلی جداگانه دارد و داستان آن، جز با مرگ مشکوک فرزند و نماز پدر بر جنازه وی در صحن حرم مولا(ع)، پایان نمی گیرد.
معروف است که انگلیسیها، در بحبوحه جنگ با مسلمین درعراق، یکی از مقامات عالی رتبه خویش را نزد سیدمحمد فرستادند و با تهدید و تطمیع، به او پیشنهاد دادند که چنانچه شخص او از معرکه کناره گیرد، مناصب حساس حکومت عراق را پس از اشغال آن توسط انگلیسیها برای همیشه در اختیار او و اولادش قرار خواهند داد.
سیدمحمد، پیشنهاد مزبور را که انگلیسیها در ازای آن بهایی گزاف می پرداختند بلافاصله قاطعانه ردکرد و پس از آن، شبانه به نجف آمد و پدر خویش، صاحب عروه را از ماجرا باخبر ساخت؛ ولی مرحوم صاحب عروه، پس از شنیدن خبر، خیلی طبیعی و معمولی چنان که گویی هیچ اتفاقی رخ نداده است!
به وی فرمود:
«کاری بجاکردی و جز این شایسته نبود؛ اما آمدنت به نجف و آوردن این خبر برای من، لزومی نداشت … سریعا به جبهه برگرد و به ادامه کار جهاد بپرداز!»
بازتاب فتوای جهاد مرحوم سید و عرصه مبارزات فرزند وی در جن
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
