اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مطالبه تمام ناشدنی استقلال ؛ گفت گو با دکتر محمدباقر خرمشاد
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 76
فرمت فایل پاورپوینت
تحولی در ارائهها با فایل پاورپوینت کامل مطالبه تمام ناشدنی استقلال ؛ گفت گو با دکتر محمدباقر خرمشاد!
اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفهای برای ارائهی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل مطالبه تمام ناشدنی استقلال ؛ گفت گو با دکتر محمدباقر خرمشاد بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل مطالبه تمام ناشدنی استقلال ؛ گفت گو با دکتر محمدباقر خرمشاد از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین میکند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آمادهی استفاده باشند.
فایل پاورپوینت کامل مطالبه تمام ناشدنی استقلال ؛ گفت گو با دکتر محمدباقر خرمشاد شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفهای، ارائهی شما را به سطحی بالاتر میبرد.
چرا باید از فایل پاورپوینت کامل مطالبه تمام ناشدنی استقلال ؛ گفت گو با دکتر محمدباقر خرمشاد استفاده کنید؟
✔ طراحی حرفهای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل مطالبه تمام ناشدنی استقلال ؛ گفت گو با دکتر محمدباقر خرمشاد با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.
✔ صرفهجویی در زمان: نیازی نیست ساعتها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.
✔ استفادهی آسان: بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.
✔ فایل پاورپوینت کامل مطالبه تمام ناشدنی استقلال ؛ گفت گو با دکتر محمدباقر خرمشاد قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل مطالبه تمام ناشدنی استقلال ؛ گفت گو با دکتر محمدباقر خرمشاد حرفهای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.
متمایز باشید!
دیگر نگران بهمریختگی یا طراحیهای غیرحرفهای نباشید. فایل پاورپوینت کامل مطالبه تمام ناشدنی استقلال ؛ گفت گو با دکتر محمدباقر خرمشاد به شما این امکان را میدهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائهای تأثیرگذار داشته باشید.
همین حالا دریافت کنید و تجربهای متفاوت از ارائههای حرفهای را داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل مطالبه تمام ناشدنی استقلال ؛ گفت گو با دکتر محمدباقر خرمشاد :
پدیده انقلاب در تاریخ، ندرتا به وقوع می پیوندد و انقلابات گسترده و اساسی مانند انقلاب کبیر فرانسه و انقلاب اسلامی ایران که به طور کامل ویژگیهای یک انقلاب بزرگ اجتماعی را دارند، از یک سو نقطه عطفی در تاریخ ملی و از سوی دیگر الگویی برای کشورهای دیگر محسوب می گردند. هم آثار و نتایج مادی و هم آثار و نتایج فرهنگی و معنوی این گونه تحولات بزرگ اجتماعی، به گونه ای مدید و دنباله دار رخ می نماید و مانند گونه های دیگر تحول و تحرک اجتماعی نیست که دامنه نتایج آن محدودتر باشد. گاهی حتی ممکن است یک انقلاب بزرگ بر اثر گذشت زمان و تغییر نسلها و یا مورد هجمه قرار گرفتن، به گونه ای فراموش یا مسخ شود، اما چندین نسل بعد، دوباره به جوشش و زایش آید و زمینه درانداختن طرحی نو گردد. به نظر می
رسد که این پرسش، پرسشی ماندگار خواهد بود که، انقلاب اسلامی چه دستاوردهایی داشته و در چه شرایطی قرار دارد؟ حتی اگر سالهای سال از انقلاب بگذرد هر نسلی که می آید خواهد پرسید که این پدیده بزرگ تاریخ ملی ایران چه و چگونه بود؟ انقلاب مشروطیت که از حیث اهمیت تاریخی بسیار بسیار پس از انقلاب اسلامی قرار دارد، هنوز که هنوز است و همچنان محور مهم
ترین پژوهشها و فرضیه های تاریخی قرار دارد و زمینه ها و پیامدها و آثار آن مورد توجه است، حال آنکه انقلاب مشروطیت ایران تنها جنبه ملی و داخلی داشت و یک پدیده ابداعی و تازه در تاریخ سیاسی جهان هم نبود، چه رسد به انقلاب اسلامی با آن همه ابعاد جهانی و تاریخی. اما یک نکته اساسی را باید در نظر داشت که تعریف و تمجید و جانبداری بی قاعده وحساب از سوی مجریان یا تحلیلگران انقلاب، به همان اندازه مضر و دورکننده است که عیب
جوییها و خرده گیریهای سطحی و مغرضانه. ما نمی توانیم چشم خود را بر روی آسیبهای واردشده بر انقلاب ببندیم و دورشدن تدریجی از برخی آمالها و آرمانهای انقلاب و فراموشی برخی از ارزشها و فضیلتها را نادیده بگیریم. حال علت این آسیبها و دورشدنها هرچه که باشد و مقصر آن هرکس که باشد؛ دلیل بر کتمان یا نپذیرفتن آن نمی
شود. اما سخن بر سر آن است که دستاوردها و موفقیتهای انقلاب به اندازه ای سترگ و در خور مباهات خواهد بود، که محققان و مولفان را بر آن دارد که تیرگیهای رخنه کرد بر ذهن برخی جوانان بی غرض و حقیقت جو را بزداید. انقلاب اسلامی با وجود دشمنیهای پنهان و آشکار استعمارگران جهانی و با وجود برخی اهمالها و کوتاهی های دوستان انقلاب، راهی را به پیش برده که با تحلیلهای عقلانی چندان قابل سنجش و ارزیابی نیست. توجه شما را به گفتگویی که با استاد محقق و اندیشمند جناب آقای دکتر خرمشاد، در زمینه تحلیل و بررسی زوایای انقلاب اسلامی و تداوم آرمانها و دستاوردهای آن صورت گرفته است معطوف می داریم. امید است که مورد دقت و استفاده شما قرار گیرد.
بسم الله الرحمن الرحیم. از این که زمانی را در اختیار ماهنامه زمانه قرار دادید تا دقیق تر به موضوع انقلاب اسلامی بپردازیم سپاسگزارم. آقای دکتر به عنوان اولین پرسش می خواهم نظر شما را در مورد عوامل و زمینه های پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون بدانم. همانطور که می دانید تاکنون ده ها اثر در مورد انقلاب اسلامی منتشر شده است و منابع بسیاری برای بررسی انقلاب اسلامی در دسترس است. جنابعالی باشید برای یک جوان امروزی، به عنوان مثال یک جوانی که عمرش به اندازه عمر انقلاب اسلامی است و در زمان پیروزی انقلاب اسلامی سنی نداشته است که بتواند درک کند؛ چه توصیفی برای پدیده انقلاب اسلامی دارید؟
بسم الله الرحمن الرحیم. سوالی که شما مطرح کردید به بنیادی ترین سوالی که در مورد انقلاب و ازجمله انقلاب اسلامی ایران مطرح می شود، برمی گردد. همان سوالی که از دیرباز تا حالا، یعنی از زمان ارسطو تا امروز که در آن داریم زندگی می کنیم مبنای نظریه پردازیهای مختلف قرار گرفته. در مورد همه انقلابها یک تعدادی متخصصین انقلاب بوده اند و تلاش کرده اند به این سوال پاسخ دهند. همان
طور که فرمودید در مورد انقلاب اسلامی ایران هم در سایه آن نظریات و بدون آنها، با توجه به ویژگیهایی که انقلاب اسلامی ایران داشته است، تلاش شده که به این سوال پاسخهایی داده شود. پاسخهایی که مقولات مختلفی را دربر می گیرد. بسته به رویکردی که داریم، برشمردن عواملی که انباشت آنها انقلاب اسلامی را ایجاد می کند و یا فراهم آوردن زمینه هایی که انقلاب اسلامی را تولید می کند و یا فراهم آوردن عللی که معلول آن انقلاب اسلامی ایران است. در این زمینه رهیافتهایی شکل می گیرد؛ مثل رهیافت تاریخی، رهیافت اقتصادی، رهیافت سیاسی، رهیافت روانشناسانه، جامعه شناسانه و یک مجموعه رهیافتهایی هم که مختص انقلاب اسلامی ایران است. یعنی قبل از انقلاب اسلامی ایران. چنین رهیافتهایی در تئوری های انقلاب نبوده است. مثل چند رهیافت که من آن را به صورت مقاله ای ارائه کردم که به زودی تحت عنوان افزوده های انقلاب اسلامی ایران به لحاظ نظری بر تئوری های انقلاب که منتشر می شود شامل رهیافتهای فرهنگی، رهیافت معنویت گرایانه فوکو، رهیافت انقلاب های اجتماعی جهان سومی جان فوران و رهیافت ماوراء طبیعت گرایانه یا عرفانی خانمی است به نام لیلی عشقی که از ایرانشناسان مقیم فرانسه است. حال شما از من می خواهید بدون اینها پاسخ و رهیافتی را که خودم فکر می کنم می تواند پاسخگوی جوانانی باشد که سنشان به اندازه سن انقلاب هست، عرض کنم. اتفاقا همین محور مقاله دیگری است که در دست انجام است و امیدوارم که به زودی منتشر شود. فکر می کنم رویکرد آن مقاله در نوع خودش تازه و پاسخگوی این سوال شماست. مقدمه آن رویکرد یا رهیافت از این نقطه آغاز می شود که ما به طور معمول وقتی یک عملی از فردی سر می زند، برای این
که بفهمیم او چرا این عمل را مرتکب شده است از خودش می پرسیم که چرا این کار را کردی؟ در مورد انقلاب مشکل اینجاست که فاعل انقلاب یا به قول لاتین اکتورهای و کارگزاران انقلاب یک نفر نیست یا یک نفر نیستند که ما بتوانیم به او مراجعه کنیم و بگوییم که شما چرا انقلاب کردید؟ مجموعه ای از ملت و مردم شرکت می کنند، از طیف ها و اقشار مختلف که می توانند انگیزه های مختلفی در پس ذهنشان داشته باشند. مجموعه ای از مردم شرکت می کنند که می توانند پاسخهای مختلفی به این سوال دهند و شاید به همین دلیل است که رهیافت ها غیرمستقیم سراغ کشف چرایی انقلاب می روند که عرض کردم می شود جامعه شناسانه، روانشناسانه و سیاسی و غیره. این اقدام هم در یک چارچوب اپیستومولوژیک مشخص صورت می گیرد. یعنی در یک چارچوب شناخت شناسی. برای اینکه معرفت آن انسانها را بشناسیم و به کنه وجود آنها به جهت کشف چرایی مشارکت آنها در یک پدیده مرکب و پیچیده ای مثل انقلاب آگاهی پیدا کنیم. منتهی یک راه دیگر هم برای پیدا کردن این پاسخ وجود دارد. عده کمی این رویکرد را که ساده ترین به نظر می آید در پیش گرفته اند؛ یعنی مراجعه کنیم به خود مردم و بپرسیم که چرا شما انقلاب کردید؟ از کسانی که در این زمینه کار کردند حداقل دو نفر را می توانم ببرم؛ یکی از آنها آقای میشل فوکو است. ایشان در جریان انقلاب به ایران می آید، در تظاهرات شرکت می کند، به مردم مراجعه می کند و به یک جمع بندی می رسد که می گوید: «من از مردم پرسیدم چرا انقلاب می کنید، چه می خواهید؟ گفتند: حکومت اسلامی می خواهیم و بعد من خواستم ببینم که این حکومت اسلامی که مردم می خواهند چیست؟ رفتم سراغ مردم و متفکران» ایشان در نهایت یک تعریفی را ارائه می کند که انتهای آن می رسد به اینکه؛ «به نظر من مردم ایران در جستجوی معنویت
گرایی مبارزه کرده اند. این معنویت
گرایی در زندگی خودشان نوعی بازگشت به خویشتن خویش است؛ شیئی معنوی و یا تزریق معنویت در سیاست، علت انقلاب مردم ایران بوده است». علاوه بر ایشان یک محقق ایرانی مقیم فرانسه هم بوده است، به نام فرهاد خسروخاور، با یک ایرانشناس فرانسوی به نام آقای پل وییه. آنها هم در جریان انقلاب ایران می آیند و با همین کیفیت که چه می خواهید، چرا انقلاب می کنید مصاحبه می کنند. بعد این مصاحبه ها را می برند و روی آن کار انجام می دهند و دو جلد کتاب بیرون داده اند که در یک جلد آن مصاحبه ها را منتشر کرده اند و در یک جلد هم خواسته اند با این اسلوب پاسخ دهند که چرا انقلاب در ایران صورت گرفت؟ البته شاید به این دسته، یک دسته سومی هم بشود اضافه کرد و آن یک تعداد خبرنگارانی اند که در جریان انقلاب اسلامی ایران بوده اند و شاید برخی از آنها، برای تحلیل انقلاب ایران از همین روش استفاده کرده اند.
من این روش مراجعه به مردم را می پسندم، منتهی روشی که می خواهم به مردم مراجعه کنم نه به صورتی که بروم از یک تعدادی از مردم به صورت نمونه بپرسم که شما چرا انقلاب کردید، چون دیگر الان این کار شدنی نیست در آن زمان هم من یک چنین کاری را انجام ندادم. به نظر من در مجموعه انقلابها، یک روشی وجود دارد که با آن می
توانیم بفهمیم که به صورت مستقیم مردم چه می خواهند و از خواسته های مردم به چرایی انقلاب نقبی بزنیم. این همان روشی است که من در آن مقاله درپیش گرفته ام و می خواهم با آن به این سوالی که مطرح گردید پاسخ دهم. آن راه غیرمستقیم مراجعه به مردم که شما چرا انقلاب کردید و چه می خواستید، مراجعه کردن به شعارهای انقلاب است. در همه انقلابها مردم شعار دادند و شعارها را می شود دو جور دید. من فکر می کنم این روشی است که در همه انقلابها ما می توانیم از آن طریق پی به چرایی انقلابها ببریم. علت آن هم این است که در همه انقلابها زمانی که احساسات مردم به دلیل نارضایتی قلیان می کند، شعارهای مختلفی که برخاسته از تقاضاها و نیازهای درونی آنها است مطرح می شود. اینها درواقع بیان کننده نیازها یا پاسخهای پراکنده آن مردم است که در انقلاب شرکت می کنند. ولی از همه این شعارها به طور معمول یک یا دو شعار به صورت اصلی درمی آید و این شعار اصلی، یعنی خواسته همه مردم. یعنی مردم خواسته های پراکنده خودشان را در آن شعار متجلی می بینند و از طریق آن شعار بیان می کنند. پاسخ به این سوال است که چرا در حال انقلاب کردن هستند و چرا در انقلاب مشارکت کردند. به طور مثال ما در انقلاب فرانسه شعار آزادی، برادری و برابری را می بینیم، یا در شعار مردم در روسیه برای مثال نان، مسکن، آزادی یا کار، مسکن، آزادی را می بینیم. در مورد انقلاب اسلامی ایران از مجموعه صدها شعار، دو شعار در کل کشور فراگیر می شود که عبارت است از «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» و «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی». اگر این دو شعار را ما با هم تطبیق دهیم و درهم ادغام کنیم؛ «نه شرقی نه غربی» درواقع تفسیر همان استدلال است و «آزادی» و هم «جمهوری اسلامی» در هر دو وجود دارد. از این دو دریچه ما می توانیم با روشی علمی به جوان توضیح دهیم که چرا مردم انقلاب کردند؟ پاسخش این است که سه یا چهار چیز را نداشتند و استمرار نداشتن آنها در طول تاریخ و مطالبه آن از همه راهها و نرسیدن آنها از راه های معمولی، در نهایت مردم ایران را به یک جایی می رساند که راهی را جز انقلاب برای رسیدن به آنها پیدا نمی کنند و برای رسیدن به آن سه یا چهار هدف انقلاب می کنند. وقتی مردم استقلال را مطالبه می کنند و آن را با بحث نه شرقی نه غربی توضیح می دهند، یعنی اینکه این استقلال را نداشته اند، یعنی اینکه نقطه مقابل آن چیست که آن را داشتند، نقطه مقابل استقلال وابستگی است.پس یکی از چیزهایی که در طول تاریخ مردم ایران از آن رنج بردند و آن برایشان خیلی دردآور بود، به طوری در انباشت آن درنهایت آنها را به نقطه جوش و نقطه انقلاب رساند، وابستگی کشور بود. وابستگی به کجا؟ در شعار دوم توضیح می دهد، وابستگی به شرق و وابستگی به غرب. این از چه زمان اتفاق می افتد؟ از دوران قاجاریه، به خصوص از جنگ های ایران و روس به بعد که ایران شکست های پی درپی را تجربه می کند و بعد پای روس ها و انگلیسی ها به تدریج به ایران باز می شود و سپس انگلیسی ها را امریکاییها می گیرند و جای روس ها را روس های انقلاب می گیرند. این وابستگی مردم ایران را به شدت آزار می دهد و از هر فرصتی استفاده می کنند تا زنجیرهای این وابستگی را پاره کنند و بتوانند به استقلال برسند. البته راه
های مختلفی را هم تجربه می کنند. برای مثال نهضت مشروطیت و نهضت تنباکو تلاشی در این راستا بود که سلطه انگلیسی ها نباشد. در نهضت مشروطیت و نهضت نفت همین مساله دیده می شد. در خرداد ۵۲ نیز اعتراضی بر کاپیتولاسیون بود و کاپیتولاسیون یعنی وابستگی شدید ایران به امریکا. بنابراین وقتی مردم استقلال را می خواهند، یعنی وابستگی را نفی می کنند در جستجوی راه حلی برای خروج از وابستگی هستند. پس مردم ایران چرا انقلاب می کنند؟ مردم ایران برای استقلال، یعنی بریدن از وابستگی که نفس آنها را در طول تاریخ بریده بود. این می شود شماره یک. دوم کالای باارزش دیگری که فقدان آن باعث می شود که ملت ایران به نقطه جوش و انقلاب برسند، بحث آزادی است. آزادی در انقلاب ایران نقطه مقابل چیست؟ یعنی چه هست که وجود آن باعث شده که آزادی نباشد؟ آن استبداد است. در طول تاریخ وجود استبداد باعث شده بود که راه بر وزیدن نسیم آزادی بر ملت ایران بسته شود. از این رو همواره ملت ایران دغدغه
اش این بود که بتواند از موج استبداد کم کند، استبداد را بردارد تا به آزادی برسد و این ممکن نمی شد. این تلاش برای آزادی در انقلاب مشروطه، در نهضت نفت و در پانزده خرداد ۴۲ به صورتی آشکار قابل مشاهده بود. دغدغه آزادی یعنی برداشته شدن فشار استبداد از روی دوش مردم که دغدغه
ای دائمی بود. شما این امر را در مقاطعی از تاریخ که این فشار از دوش ملت ایران برداشته می شود می توانید ببینید. به طور مثال وقتی در ۱۳۲۰ رضاشاه را از ایران می برند، فضایی که ایجاد می شود یک فضای آزادانه ای است که نوعی انفجار در مشارکت سیاسی در مردم صورت می گیرد و آن مقطع تبدیل می شود به یکی از مقاطع رویایی ملت ایران که همواره به آن ارجاع داده می شود. نکته سومی که در شعار وجود دارد و در هر دو شعار تکرار شده، جمهوری اسلامی است. این جمهوری اسلامی درواقع آن مطالبه ای است که به نظر مردم ایران در آن زمانی که انقلاب می کنند، می تواند دو خواسته اول را تامین کند. این خواسته اخیر خود دو جزء دارد که هر دو جزء اگر بخواهیم به عنوان دو جزء مطالبه شده از آن یاد کنیم، با دو خواسته اول در جمع می شود چهار مطلب می شود. یعنی مردم برای چهار چیز انقلاب کردند این چهار چیز آن چهارتایی بود که مهمترین خواسته های مردم ایران محسوب می شد و می توانست فراگیر شود. درواقع مجموعه آن جمهوری اسلامی است. جمهوری اسلامی یعنی چه؟ یعنی اینکه مردم فکر می کنند برای رسیدن به استقلال، آزادی قطع وابستگی و برداشتن استبداد راه حل انقلاب است، منتها آنچه که از انقلاب بایستی متولد شود، یک حکومت جمهوری از نوع اسلامی است. ملت ایران پیش از این انقلابهایی را تجربه کرده بود، ولی بعد از انقلاب، نظام سیاسی حاکم نظامی بود که نتوانسته بود استقلال و آزادی را به عنوان دغدغه همیشگی ملت ایران تامین کند. بنابراین این بار به این نتیجه رسیدند که یک جمهوری اسلامی می تواند این را تامین کند. جمهوری یعنی نفی پادشاهی. یعنی نفی سیستمی که قرن ها در ایران حاکمیت داشت. پس مردم جمهوری را به عنوان رهاورد تجربیات انسان مدرن و یا رهاورد تجربیات بشری برای تحقق استقلال و آزادی می دانند. چون خود مردم در اینجا حضور دارند، درنتیجه می توانند دست رد به سینه استعمارگرانی بزنند که طی ده
ها سال استقلال آنها را خدشه دار کرده بودند و این قید اسلامیت به این است که جمهوری از نوع دیگری در ایران نمی تواند پاسخگو باشد. جمهوری اسلامی یعنی نه جمهوری لیبرال، نه جمهوری سوسیال، نه جمهوری ناسیونال؛ بلکه جمهوری اسلامی یعنی جمهوریی که محتوای آن اسلام باشد، فرهنگ دینی ریشه دار، چند قرنه ملت ایران باشد. چون مردم اعتمادی که به اسلام و دین اسلام، به خصوص تشیع و درواقع ائمه و اهل بیت و به ویژه امام علی(ع) و فرزندانشان دارند، در هیچ جای دیگر نمی بینند و درنتیجه فکر می کنند که برای تامین استقلال و آزادی، جمهوریی لازم است که محتوای اسلامی داشته باشد. چون در اسلام عدالت، رفاه، به روز بودن، اقناع فکری، دنیا و آخرت را با هم و همزمان تامین می شود. درنتیجه چرا مردم انقلاب کردند؟ از زبان خودشان که بخواهیم بگوییم؛ در جستجوی استقلال، آزادی، جمهوری، جمهوری اسلامی که بتواند دغدغه استقلال و آزادی را تامین کند.
اگر اجازه بدهید برگردیم به شکل ساختار انقلاب، هم از لحاظ جامعه شناسی و هم از منظر علوم سیاسی. به طور معمول تحرکات اجتماعی را از لحاظ زمان به چند دسته تقسیم می کنند؛ مثل موقت و طولانی مدت، شورش یا حرکت های مسلحانه و چریکی و یا حرکت های توده ای. می خواستم بدانم که به نظر شما انقلاب اسلامی چه شکل و ساخت بیرونی داشته است و تفاوت آن با بقیه اشکال تحرکات اجتماعی چیست؟
ما در بحث انقلا ب ها واژگان همسایه ای داریم که برای فهم خود انقلاب صرفه نظر از انقلاب اسلامی، فهم آن واژگان به ما در فهم هرچه بهتر انقلاب کمک می کند. دو تا از بدیهی ترین آن واژگان عبارتند از: کودتا و شورش. اینها واژگان همسایه و مشابه انقلاب هستند. فرق کودتا با انقلاب در این است که برخلاف انقلاب که در آن سه عنصر سخت افزاری مردم، رهبران و ایدئولوژی و سه عنصر نرم افزاری خشونت، دفعی بودن و جستجوی تغییر و تحول بنیادین وجود دارد؛ در کودتا تعدادی از این عناصر وجود ندارد. در کودتا خشونت هست، تغییر و تحول دفعی و آنی هست و ممکن است ایدئولوژی هم داشته باشد، به قطع رهبرانی هم دارد، ولی مردم نیستند؛ به همین دلیل آن را کودتا می گوییم. شورشها نیز پدیده هایی هستند که در آن مردم وجود دارد، خشونت هم وجود دارد، دفعی هم هستند، تغییر و تحولی را هم به صورت مختصر و محدود جستجو می کنند، ولی رهبر و به طور معمول ایدئولوژی هم ندارد؛ مثل شورش های نان که در طول تاریخ اتفاق می افتد. فشار گرسنگی باعث می شود که جمعی به انبارهای غله هجوم می برند و وقتی که توانستند انبارها را خالی کنند دیگر شورش می خوابد، چون آن هدف سیر کردن خود تامین شده و بحث تمام شده است. یک همسایه دیگر انقلاب هم در علم سیاست اصلاح نام دارد. اصلاح روشی درست مقابل انقلاب است، فرقش با انقلاب این است که در اصلاح ممکن است مردم و حرکت اصلاحی مردم باشد، ایدئولوژی هم باشد، رهبر هم داشته باشد، ولی در اصلاحات به طور معمول خشونت وجود ندارد. تغییر وجود دارد، ولی تغییر و تحول آنی و دفعی نیست. و در چارچوب نظام سیاسی حاکم شکل می گیرد. برگردیم به انقلاب اسلامی ایران. آنچه که در انقلاب اسلامی ایران می بینیم، انقلاب اسلامی ایران نه کودتا است، نه شورش است و نه رفورم است؛ بلکه انقلاب است. آنچه که ما در انقلاب اسلامی ایران می بینیم، هر سه عنصر نرم افزاری و هر سه عنصر سخت افزاری را هم در اوج خودش وجود دارد. یعنی مردم در انقلاب ایران بیشترین مشارکت ها را دارند، ایدئولوژی از قوی ترین ایدئولوژی ها است، رهبری از بارزترین و توانمندترین رهبران هستند، خشونت هم که از ویژگی های انقلاب ایران است از جانب توده ها بسیار کم است، هرچند از جانب نظام حاکم بسیار زیاد است. تغییر و تحولی که جستجو می کند بسیاری بنیادین است و دفعی و آنی هم هست؛ یعنی از ۱۹ دی ۵۶ شروع می شود ۲۲ بهمن ۵۷ هم تمام می شود. به این ترتیب آنچه که در ایران اتفاق می افتد یک انقلاب به معنای واقعی کلمه است. این انقلاب به دلیل ویژگی هایی که دارد، در مجموعه سنخ شناسی انقلاب ها از مجموعه انقلاب های بزرگ است؛ یعنی از انقلاب هایی است که فقط در جستجوی تغییرات سیاسی نیست، بلکه به مراتب عمیق تر از این را درنظر دارد و به مراتب عمیق تر از تحولات سیاسی را محقق می کند. تحولات و تغییراتی که حوزه ها و قلمروهای مختلف سیاسی، اجتماعی، ارزشی، باورها و حتی اسطوره های جامعه ایران را دربر می گیرد. پس این انقلاب نه یک انقلاب سیاسی، بلکه یک انقلاب اجتماعی و به تعبیر دیگر یک انقلاب بزرگ از مجموعه انقلاب های کبیر مثل انقلاب فرانسه و مثل انقلاب روسیه است که هم تحولی بزرگ در درون ایجاد می کند و هم بازتابی که در برون پیدا می کند، بازتاب عمیق، پرحجم و گسترده است.
آقای دکتر همان
طور که در توضیحات خود اشاره کردید، انقلاب اسلامی برگرفته از حضور گسترده و همه جانبه طیف های مختلف مردم بود که در آن شعارهایی که شما گفتید تحقق پیدا کرد، با این وجود نمی توانیم انقلاب اسلامی را مربوط به یک طیف، قشر و گروه خاص بدانیم. نظر خود را در این مورد بیان کنید و همیچنین به طیف ها و بخش های عمده ای که در پیروزی انقلاب اسلامی نقش داشتند اشاره کلی داشته باشید.
این سوال را می شود دو جور درنظر گرفت و در مورد آن صحبت کرد؛ یک اینکه نمی توانیم متعلق به قشر یا بخش خاصی بدانیم ، دوم اینکه اراده بخش یا گروهی از گروه هایی است که در مبارزات قبل از انقلاب علیه رژیم شاه شرکت می کردند. اکنون می خواهیم ببینیم که انقلاب به این گروه تعلق می گیرد یا نمی گیرد. با نگاه اول یکی از زیبایی ها و ویژگیهای انقلاب ایران که باعث بهت و حیرت تمام ناظران اکادمیک و علمی دنیا شده است، وجود یا به عبارتی دیگر حضور قاطع ملت ایران از همه بخش ها و طبقات است، تا جایی که فوکو می گوید: من در انقلاب ایران مصداق مفهومی را دیدم که آن مفهوم به ذات انتزاعی است و در اصل نباید مصداقی پیدا کند، ولی من این مصداق را دیدم و آن مفهوم عبارت است از روح جمعی که من این روح جمعی را دیدم. یا بعضی از کسانی که جامعه شناسانه به انقلاب ایران نگاه می کنند، به سراغ اینکه چطور، چرا و در چه روندی به تدریج رابطه دولت شاه با ملت یعنی طبقات مختلف قطع می شود و در این تحلیل و بررسی، به این نتیجه می رسند که دولت نه تنها رابطه اش را با همه طبقات گذشته سنتی ملت ایران مثل بازار، دهقانان و غیره قطع می کند، بلکه رابطه اش هم با طبقات مدرن که محصول عملکرد خود رژیم شاه و پدرش بودند، مثل سرمایه داران جدید، طبقات کارمندان بروکراتیک قطع و تخریب می شود. درنتیجه در آستانه انقلاب تصویری را که ارائه می کنند این است که در یک طرف مردم با همه اقشار و طبقات قرار دارند و در آن طرف یک اقلیت کوچکی شامل شاه و دربار و غیره. برخی از جامعه شناسان این
چنین تصور و تصویری را ارائه می کنند. در غالب تحلیل ها هم یکی از نکاتی که در خصوص انقلاب اسلامی ایران بر روی آن تاکید شده، میزان و نحوه حضور همگانی ملت ایران در این انقلاب بوده است. اما در خصوص معنای دوم اراده شده از گروه ها و طیفهای حاضر در انقلاب بایستی گفت که طبیعتا گروه های مختلفی در مبارزات انقلابی حضور داشته و در نتیجه آن طبیعی است که به خصوص از زمان برداشته شدن فشار رضاشاه از دهه بیست به بعد، گروه های مختلفی در مبارزه با رژیم شاهنشاهی و به طور مشخص محمدرضا شاه شرکت داشتند، یعنی هم از مارکسیست ها افرادی بودند، گروه های چپ، هم از گروه های راست، لیبرال ها یک تعدادی بودند و یک گروه عمده هم گروه های مذهبی بودند. اسلامیون یا اسلام گرایان و یا نیروهای اسلام سیاسی، اسامی مختلفی است که به آن می دهند. این نیروها متعلق به جنبش اسلامی ایران بودند. در همه انقلاب ها به طور معمول قبل از انقلاب ایدئولوژی های مختلف خود را عرضه می کنند. ایدئولوژی چه زمانی ارائه می شود؟ ایدئولوژی زمانی ارائه می شود که یک نیمه اجماعی صورت می گیرد مبنی بر اینکه وضع موجود مطلوب نیست و هر ایدئولوژی چرایی مطلوب نبودن وضع موجود را با زبان و رویکرد خودش به تصویر می کشد و وضع مطلوب مورد پسند خودش را ارائه می کند، می گوید وضع موجود مطلوب نیست بنابراین تحلیل می کند سپس می گوید وضع مطلوب کدام است؟ این آن چیزی است که ایدئولوژی ها مطرح می کنند. رفتن از یک وضع نامطلوب به سمت وضع مطلوب. اینجا ایدئولوژی ها با هم فرق دارند، یعنی هم تحلیلشان در مورد وضعیت نامطلوب موجود و هم آنچه که از وضع مطلوب ارائه می کنند. در انقلاب ایران هم وضع این گونه بود؛ یعنی در آستانه انقلاب اسلامی ایران، هم گروه های
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
