اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل ارتباط متقابل علم اقتصاد با مکتب اسلام، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 72
فرمت فایل پاورپوینت
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل ارتباط متقابل علم اقتصاد با مکتب اسلام، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
هشدار: استفاده از نسخههای ناقص فایل پاورپوینت کامل ارتباط متقابل علم اقتصاد با مکتب اسلام ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل ارتباط متقابل علم اقتصاد با مکتب اسلام، کیفیت تضمینشده دارد.
چکیده: در این مقاله، براساس ویژگیهای روش علمی، تفاوت معرفت علمی از جمله علم اقتصاد از معرفت غیر علمی ا زجمله مکتب اقتصادی اسلام بیان خواهد گردید. همچنین، با اشاره به دو مرحله گردآوری و داوری در فرایند تحقیقات علمی، رابطه متقابل علم اقتصاد و مکتب اقتصادی اسلام نشان داده میشود. تعامل یاد شده حاکی از آن است که اقتصاددان در تعیین اصول موضوعه (انگیزهها، مشوقها و اهداف تصمیمگیران اقتصادی جامعه)، تعریف محدودیتها و قالبها، و نیز شناسایی موضوعات، مسائل و اولویتهای اساسی جامعه برای الگوسازی از مکتب حاکم بر جامعه، بهره میگیرد. در عین حال، مکتب اقتصادی نیز برای حل مشکلات اقتصادی جامعه، به تحقیقات علمی اقتصادی نیازمند است و با سیاستگذاری درست اقتصادی، میتواند فعالیتهای مطلوب را گسترش دهد و از فعالیتهای نامطلوب جلوگیری کند.
درحال حاضر، سؤالات بسیاری در اقتصاد ما مطرح است، که فکر و ذهن علاقهمندان به مکتب اقتصادی اسلام را برای پاسخگویی به آنها مشغول کرده است . نخست، یافتن راه حل برای مشکلات اقتصادی، از جمله بیکاری و تورم است، که ماهیتاً عینی و تجربی به شمار میروند و قاعدتاً راه حلّهای علمی دارند. سؤال پیروان مکتب اقتصادی اسلام این است که آیا راهحلهای مزبور، پذیرفته مکتب نیز است؟ به عبارت دیگر، اگر مشکلات یاد شده از طریق علم اقتصاد متعارف تحلیل و ریشهیابی شوند و نحوه از میان برداشتن آنها را علم روشن کند، آیا این راهحلها مستقل از مکتب، و در تمام نظامها قابل اجرا و تعقیب میباشند؟ در این صورت، تأکید فراوان مکتب اسلام بر از میان برداشتن فقر، گرانی ، بیکاری، رباخواری، اتلاف و تضییع منابع که در قرآن و روایات بارها به عنوان مشکلات سر راه مسلمانان برای رسیدن به سعادت و رستگاری ذکر شده است، بدون راه حل باقی نمیماند و مسلمانان مجبور به دنبالهروی از و به کارگیری روش و شیوههایی که در اقتصاد غیر مسلمانان مطرح شده است، نمیگردند؟ چنانچه بگوییم مکتب اسلام از آن مشکلات غافل نبوده و راههای مناسب از میان بردن آنها را ارائه داده است، با این مسئله روبه رو میشویم که مکتب، معرفتی غیر تجربی است و روش اجتهاد و استنباط آن نیز غیر تجربی میباشد. و طبیعتاً، نمیتواند موضوعی تجربی را تجزیه و تحلیل کند و برای آن راه حل عملی ارائه نماید.
پرسش دیگری که برای معتقدان به اقتصاد اسلامی مطرح است، چگونگی گسترش رفتارهای توصیه شده مکتب اسلام است. انفاق، وقف، قرض الحسنه، پرداخت انواع صدقات، و اقدام به عمران و آبادانی، از جمله فعالیتهای اقتصادی است که ارزش والایی در مکتب اسلام دارد و انجام دادن آنها با کسب ثواب و پاداش اخروی همراه است. چگونه میتوان مصرف کنندگان و تولید کنندگان را تشویق به انجام دادن این فعالیتها کرد، و آنان را در اقتصاد گسترش داد؟ آیا اتخاذ برخی سیاستهای اقتصادی و کاربرد شیوههای علمی، انگیزه انجام دادن آنها را تقویت نمیکند وتسهیلاتی را فراهم نخواهد کرد؟ در این صورت، ابزارها و ارائه طریقهای علمی، چه تناسبی با مکتب خواهد داشت؟ ناظران اقتصاد اسلامی مشاهده میکنند که در برخی اوقات، مردم بیشتر به خیرات ، و مبرات و کمکهای نوعدوستانه میپردازند، و در برخی دیگر کمتر این کار را انجام میدهند؛ در حالی که انجام دادن آنها پیوسته و در تمام اوقات ثواب دارد. ممکن است شناسایی عوامل تقویت کننده و بازدارنده، موجب شود که سیاستگذاران بتوانند با اتخاذ روشهای مناسب، به توسعه فعالیتهای مزبور کمک کنند. در این صورت، پرسش مطرح شده تکرار میشود که آیا حتی برای گسترش آنچه خیر است و ثواب دارد، باید از علم اقتصاد استفاده کرد؛ علمی که در اقتصادهای غیر اسلامی پدید آمده و رشد و نما کرده است؟
در قرآن کریم، اصول کلی بسیاری از رفتارهای اقتصادی بیان شده است، و در برخی موارد قوانین جزمی و قطعی تقریر میشود مثلاً، در سوره بقره آیه ۲۷۶ آمده که به خواست خداوند ، فقر و رکود نتیجه رباخواری، و رشد اقتصادی ثمره صدقات است. در سوره حدید آیه ۱۱ و ۱۸، آمده است که هر کس برای خدا قرضالحسنه بدهد، چند برابر از او پاداش میگیرد. در آیات مربوط به قرض الحسنه، هیچ دلالت قطعی مبنی بر اینکه همه این پاداشها معنوی است و در آخرت داده میشود، نیست. سوره بقره آیه ۲۶۱، انفاق کردن را به سرمایهگذاری برای کشت گندم تشبیه کرده است، که هر بذر آن ۷۰۰ بذر تولید خواهد کرد. باز ، هیچ نشانه بارزی در آیه نیست که این بازدهی ۷۰ هزار درصدی، همهاش در آخرت نصیب انفاق کننده خواهد شد. چگونه میتوان این آیات را تبیین و تفسیر کرد و نشان داد که رشد اقتصادی، دستاورد انفاقات و صدقات، و رکود و عقب ماندگی معلول رباخواری است. برای این توضیح و تشریح، باید از علم و معرفت تجربی استفاده کرد یا معرفت غیر تجربی؟ در صورت اول، چه سازگاری و تناسبی میان علم اقتصاد و مکتب اسلام وجود دارد؟ و در صورت دوم، چگونه میتوان امید داشت که مفسران و اهل مکتب بیشتر از آنچه متأخران و معاصران ارائه کردهاند، توضیح دهند و روشنگری کنند؟
معضل موجود برای پاسخ دادن به سؤالات یاد شده و پرسشهای مشابه، این است که ماهیت آنها علمی و تجربی است، ولی مکتب اسلام مقولهای غیر تجربی میباشد. به همین جهت، مکتب اسلام نمیتواند راه حلهای علمی ارائه کند. از سوی دیگر، برای پیروان مکتب اسلام راهحلهای علم اقتصاد برای تغییر وضع نامطلوب و رسیدن به وضعیت بهینه، اطمینان آور نمیباشد و معلوم نیست که این راه، به خطا نرود و سر از اوضاع مورد نظر مکاتب غیر اسلامی در نیاورد. هدف این مقاله، تبیین همین معضل است. در مباحث آینده، استدلال خواهد شد که میتوان راه حلهای علمی برای نیل به مقاصد ذکر شده را به دست آورد؛ به طوری که هم روشها و ابزارهای به کار گرفته شده از دیدگاه مکتب اسلام مباح و مجاز باشند، و هم اطمینان داشت که به کارگیری آنها دستاندرکاران در صحنه اقتصاد را از وضع نابهینه به وضع بهینه مورد نظر اسلام هدایت خواهد کرد. در این مباحث ، معلوم خواهد شد که اگرچه معرفتی به نام علم اقتصاد اسلامی وجود ندارد، اما میتوان علم اقتصاد متعارف را بر آموزههای مکتب مبتنی کرد و در چارچوب ارزشها و قوانین آن، سیاستها و راه حلهایی که فقر و گرانی را از میان برمیداردیا صدقات را ترویج و گسترش میدهد، پیاده کرد. و به این ترتیب، جامعه مسلمانان را به سر منزل مقصود و اقتصاد مورد نظر مکتب رساند. این هدف پس از تشریح کمکهایی که علم از مکتب میگیرد و نیز استفادههایی که مکتب برای نیل به اهداف خود از علم مینماید، روشن خواهد شد.
برای تحقق این امر، نخست معرفت علمی و غیر علمی تعریف خواهد شد. برای آشنایی بیشتر با معرفت، نخست به اختصار روش علمی تشریح میگردد، و ساختار قضایای علمی توضیح داده میشود. سپس، استفادههایی که علم اقتصاد از هر مکتبی برای نظریهپردازی و الگوسازی مینماید ، تشریح میشود و نشان داده خواهد شد که این بهرهها را به سهولت، علم اقتصاد متعارف میتواند از مکتب اقتصادی اسلام ببرد. همچنین، تشریح خواهد شد که مکتب اسلام برای حل مشکلات عینی اقتصادی، حاکم کردن شرایط مطلوب اقتصادی و گسترش دادن رفتارهای اقتصادی مورد نظر خود، میتواند دستاوردها و تحلیلهای علمی اقتصادی را به کار گیرد. به طور خلاصه، داد وستدهای علم و مکتب و استفادههای متقابل آنها از هم برای رسیدن به اهداف خود، موضوع این مقاله را تشکیل میدهد.
علوم تجربی، معارفی هستند که جنبه یا ویژگی معین یکی از هستیهای جهان را مطالعه و بررسی میکنند. البته، دامنه موضوع مورد بررسی آنها ثابت نیست، و با پیشرفت علم گسترش پیدا میکند. به همین لحاظ، نمیتوان بدقت موضوع هر علم، از جمله علم اقتصاد را تعریف کرد. برای مثال، نحوه انتخاب و تصمیمگیری انسان، موضوع همه علوم انسانی است. مسائلی نظیر: توسعه، مهاجرت، شهرنشینی، اعتیاد، فقر، آموزش و بهداشت بسته به مورد، در علوم: اقتصاد، جامعهشناسی، روانشناسی و علوم تربیتی بحث میشود. از سوی دیگر، دامنه علم اقتصاد از انسان به حیوانات، در حال گسترش است. اخیراً، رشتهای به نام اقتصاد آزمایشگاهی به این علم اضافه شده است، که در آن رفتارهای اقتصادی جانوران مطالعه میشود. (smith,1989) همچنین، برای توضیح انتخاب اصلح و تنازع بقا، اقتصاددانان نظریه مصرف کننده را به پرندگان نیز تعمیم دادهاند.
بدین جهت، امروزه معارف بشری را به کمک روشی که برای شناخت و استنباط در آنها به کار میرود، معرفی میکنند. تفاوت علوم انسانی از هم و نیز علوم طبیعی از یکدیگر، در شیوهای است که روش علمی را به کار میبرند. در علم اقتصاد رفتار یا تصمیمگیری انسان- مصرف کننده، تولید کننده و غیره- تابع دو عامل: سلیقه یا خواست و نیز امکانات شخص یا گروه متصور میشود. با فرض اینکه سلیقه انسان در دوره مورد مطالعه ثابت باقی میماند، تغییر در تصمیمات وی معلول تغییر در امکانات او تلقی میشود. از آنجا که هم متغیر مستقل و هم وابسته قابل مشاهدهاند، اقتصاددانان به کمک مشتقگیری جزئی، هر تغییر در تصمیم را تابع تغییز در یکی از امکانات میدانند و به کمک روش علمی، این رابطهها را مطالعه میکنند. البته، برای اینکه نشان دهند که مثلاً تغییر در مقدار خرید مصرف کننده، در اثر تغییر در قیمت کالا، درآمد یا دیگر امکانات او بوده است، از برهان و استدلال استفاده میکنند و به کمک آن سعی میکنند که فرضیههایی قابل ابطال میان عوامل برونزا(امکانات) و عوامل درونزا (تصمیم و انتخاب) وی ارائه دهند. این شیوه به کارگیری روش علمی برای توضیح و پیشبینی رفتارهای اقتصادی، علم اقتصاد را از دیگر علوم انسانی ممتاز میکند.
روش علمی، شیوهای از شناخت و کسب معرفت است که براساس آن، ارتباط میان علت و معلول به کمک تجربه شناسایی میشود. در این روش، از برهان، استدلال، عقل و منطق برای رسیدن به رابطه میان علت و معلول یا عامل برونزا و درونزا استفاده میشود. منتهی، قضاوت درباره اینکه رابطه کشف شده در عالم واقع و خارج از ذهن نیز وجود دارد- یعنی رابطه مزبور صرفاً یک رابطه ذهنی نیست- به عهده تجربه گذاشته شده است. علت امر، این است که برای یافتن ارتباط میان متغیر مستقل و وابسته، اقتصاددان از عواملی که به نظرش مهم نیست. صرف نظر میکند و به اصطلاح، واقعیت را تجرید میکند. مثلاً، در نظریه مصرف کننده، اقتصاددانان عوامل مؤثر را قیمت کالاها و درآمد مصرف کننده تلقی میکند. به این ترتیب، اثر دیگر عوامل نظیر: تابستان و زمستان، عیدها وسوگواریها، وضعیت تأهل، جنسیت و وسیله مبادله، بر مصرف بیاهمیت انگاشته میشود. به همین جهت، در بازاری که رفتار مصرف کننده به الگو درمیآید ، وجود همه عوامل یاد شده نادیده گرفته میشود. هنگام آزمون فرضیه استنتاج شده، معلوم میشود که عوامل صرف نظر شده، واقعاً بر تصمیم مصرف کننده تأثیری ندارند. پس، اگر فرضیه ابطال شد، معلوم میشود که عوامل مزبور مؤثرند. و چنانچه فرضیه تأیید شد، نتیجهگیری میشود که آنچه فرض شده، خلاف واقع نبوده است؛ و لذا رابطهای که در الگو (دنیای تجربه شده) صادق بوده است، در دنیای واقعی نیز حاکم میباشد. این نتیجهگیری، به کمک آزمون و تجربه حاصل میشود. به عبارت دیگر، قضاوت بود یا نبود رابطه میان امکانات و مصرف کننده و تصمیم او، و به طور کلی میان عوامل برونزا و درونزا بر عهده تجربه است . و عقل نقشی در آن ندارد. روابطی که در الگو استخراج میشود، مبتنی بر استدلال و برهان است، و صحت آنها را عقل باید تأیید کند. اما برقرار بودن همین رابطه در دنیای بیرون از ذهن و در بازار، با تجربه معلوم و مشخص میشود.. مبتنی بر استدلال و برهان است، و صحت آنها راعقل باید تأیید کند. اما برقرار بودن همین رابطه در دنیای بیرون از ذهن و در بازار با تجربه معلوم و مشخص میشود.
خصوصیات تجربههایی که در علوم صورت میگیرد و به طور کلی اوصاف روش علمی، به شرح ذیل است. (سروش، ۱۳۶۶):
۱.منظور از تجربه در علوم، تجربههای شخصی نیست. مراد از آن، تجربههای منظم و قابل تکرار است که به وسیله همه دانشمندان در مکانهای مختلف قابل انجام باشد.
۲.تجربههای علمی، بر اساس فرضیههای علمی صورت میگیرد. هیچ عالمی، بیهدف و بدون اندیشه قبلی، تجربه نمیکند. فرضیههای علمی نیز به کمک الگوهای علمی استباط یا استخراج میشوند.
۳.روابط یا ارتباط میان عوامل برونزا و درونزا که در علوم تجربه میشوند، شکل قضیه را دارند و کلی به شمار میروند. یعنی، در تمام حالات و شرایطی که خود قضیه معین میکند، صادق خواهند بود.
۴. فرضیههای علمی فقط تحت شرایطی که در خود فرضیه بیان میشود، صادق به شمار میروند. بر خلاف قضایای فلسفی که در تمام حالات و شرایط برقرار میباشند. فرضیههای علمی فقط در شرایط مقرر شده در خود فرضیه توضیح دهندهاند. مثلاً، در قانون تقاضا تصریح میشود در شرایطی که درآمد و قیمت نسبی سایر کالاها ثابت باشد، اگر قیمت نسبی کالای مورد نظر مصرف کننده کاهش یابد مصرف آن زیاد میشود.
۵. به خاطر پیش بینی مشروط فوق، فرضیههای علمی وقوع برخی حوادث را غیر ممکن اعلام میکنند. به همین جهت، آنها قابل ابطال میباشند. مثلاً، قانون تقاضا اعلام میدارد که در شرایط ثبات قیمتها و درآمد مصرف کننده، امکان ندارد اگرقیمت کالایی که وی مصرف میکند پایین آید، مصرف کننده مصرف خود را بالا نبرد. به خاطر همین پیش بینی قابل مشاهده، فرضیههای علمی قابل ابطال هستند.
چنانچه فرضیهای در تجربههای مکرر به وسیله علمای متعدد ابطال نشد، تأیید تجربی می شود و نظریه نامیده میشود. چنانچه خود نظریه در تجربههای بیشتر و گستردهتر ابطال نگردید و تجربههای مکرر یافتههای قبلی را مرتباً تأیید کردند، نظریه به قانون تبدیل میگردد.
هر نظریه علمی، از سه رکن تشکیل شده است: اصل موضوعه، تعیین شرایط وقوع حادثه و پیش بینی حادثه یا اتفاقی که رخ میدهد (silberberg,1990).
اصل موضوع، عبارت است از اصل، انگیزه یا قضیهای که خود محقق مقرر میدارد. ویژگی اصل موضوعه آن است که تقریر آن ، نیازمند ارائه دلیل و برهان نیست. همچنین، لازم نیست که بر اثر تجربه پدید آمده باشد. اصل موضوعه بیان یک علت یا انگیزه برای عمل و عکس العمل انسانها و اشیاء به ترتیب در علوم انسانی و طبیعی است. محقق نیازی ندارد که برای صحت آن، دلیل ارائه کند، زیرا دیگران فرض میکنند که اصل مزبور برقرار باشد. مهم آن است که این اصل، بتواند توضیح دهنده رفتار یا گرایش شخص یا شیء مورد نظر باشد. برای مثال در نظریه مصرف کننده، اصل موضوع، عقلایی بودن وی است.
رکن یا جزء دوم هر نظریه، معرفی شرایطی است که طی آنها، حرکت مورد نظر از موضوع مورد مطالعه سر میزند . یکی از تفاوتهای نظریههای علمی با قضایای فلسفی، همین است که حوادث پیش بینی شده در علوم فقط در شرایطی که در نظریه تعیین شده است، رخ میدهد؛ در حالی که قضایایی فلسفی، همیشه و در همه جا صادق هستند البته، این شرایط باید ملموس و قابل مشاهده باشند تا حضور وفقدان آنها، به سهولت درک شود.
رکن سوم هر نظریه، رخدادی است که پیش بینی میشود در صورت حضور شرایط یاد شده، اتفاق خواهد افتاد. این حادثه یا رفتار نیز باید قابل مشاهده باشد، و از نظر حدوث نیز به شکل یک قضیه باشد. چنانکه پیشتر گفته شد، همین حوادث و رخدادهای پیش بینی شده، به وسیله نظریههای علمی به تجربه گذاشته میشود و در صورت یافتن تأیید تجربی، اعتبار علمی مییابند. در عین حال، ممکن است که رخداد پیش بینی شده صورت نگیرد، چون عقلاً چنین اتفاقی محال نیست. محال است که قضایای فلسفی نقض شوند، ولی قضایای علمی چنین نیستند.
هر نظریه علمی، مبتنی بر یک الگو میباشد که عبارت است از قالب یا چار چوبی که طی آن، دنیای خارج از عوامل غیر مؤثر تجرید میشود و فقط عوامل اثرگذار باقی میماند. قالبی که در علم اقتصاد معمولاً انتخاب میشود، بازار رقابت کامل یا دیگر بازارهاست. رفتار مصرف کننده و تولید کننده به صورت فردی یا گروهی، در این قالبها مطالعه میشود. چالش اصلی برای هر اقتصاددان، آن است که بتواند به کمک برهان و استدلال، و بر اساس اصل موضوعه، رابطهای قابل مشاهده و ابطال میان عواملی که به نظر او مؤثرند- عوامل برونزا- و تصمیم مصرف کننده یا تولید کننده- عامل درونزا – به دست آورد. برای این منظور، اقتصاددانان از برهانها و استدلالهای ریاضی استفاده میکنند. به همین جهت، کاربرد جبر خطی و بهینهیابیهای مقید در علم اقتصاد، بسیار توسعه یافته است.
اهمیت اصل موضوعه در الگو سازی، توضیح دهندگی آن است؛ به طوری که محقق بر اساس آن بتواند استدلال و پیش بینی کند که فرد مورد مطالعه، چه رفتاری از خود نشان میدهد.
فرایند نظریهپردازی در علوم، به دو مرحله : گردآوری و داوری تقسیم میشود. (سروش، 1366).
مرحله اول، فرایند ساختن و ارائه فرضیه علمی است. مرحله دوم آزمون آن به کمک تجربه است. هنگامی مرحله گردآوری آغاز میشود، که محقق درصدد مطالعه یک پدیده برمیآید و به کاوش و مشاهده میپردازد. پس از اطمینان از طراحی آزمایش یا وجود اطلاعات و نیز تشخیص عوامل اثرگذار بر موضوع مورد مطالعه، به انتخاب اصل موضوعه و ساختن الگو میپردازد . وقتی این مرحله پایان مییابد که محقق بتواند یک رابطه قابل مشاهده و ابطال به دست آورد. آزمون وجود این رابطه به کمک تجربههای مکرر و منظم، مرحله داوری را تشکیل میدهد. در مرحله اخیر، فرهنگ و پیشداوریای محقق هیچ تأثیری ندارد، زیرا تجربه کردن و نتیجهگیری از آن، باید فارغ از هرگونه دخالت نظر یا پیشداوری محقق باشد. ولی در مرحله گردآوری، چنین نیست. با انتخاب اصل موضوعه، عوامل مؤثر و شرایط ظهور رفتار، همه میتواند تحت تأثیر فرهنگ و اندیشه محقق باشد. آنچه علوم تجربی را اثباتی و بیطرف میکند، همین مرحله داوری است که تنها وجه مشترک همه معارف تجربی است. ولی در مرحله گردآوری، چنین نیست. در مبحث بعد، نشان داده خواهد شد که این مرحله، به شدت تحت تأثیر مکتب فکری و اندیشههای محقق است. در عین حال، مرحله گردآوری، مقدمه و پیش نیاز مرحله داوری است که بدون طی آن، نمیتوان به مرحله اخیر رسید. چنانکه گفته شد، علوم تجربی به اعتبار همین مرحله داوری، اثباتی تلقی میشوند. هر معرفتی که بتواند به این مرحله برسد، علم است. اگر محققان اقتصاد اسلامی بتوانند مرحله گردآوری را بر اساس ارشادهای مکتب اسلام تدوین کنند، مثلاً نخست الگویی برای توضیح دادن این آموزه قرآنی که صدقات موجب رشد و توسعه، و ربا باعث رکود و فقر میشود، تدوین کنند؛ و سپس رابطهای قابل مشاهده و ابطال پذیر به دست آورند ؛ و در نهایت این رابطه را در مرحله داوری به محک تجربه بگذارند، ایشان تحقیق علمی و اثباتی انجام دادهاند که در صورت تأیید شدن رابطه استخراج شده با تجربههای مکرر، محققان یاد شده نظریهای جدید در علم اقتضاد ارائه کردهاند. از همین جا، روشن میشود که معرفتی به نام علم اقتصاد اسلامی وجود ندارد. اگر هر کاوشی بر اساس هر مکتبی به مرحله گردآوری برسد- یعنی، یک پیش بینی مشروط رفتاری بنماید و این پیش بینی از بوته امتحان موفق بیرون آید- این تحقیق کاوشی است علمی، و نه مکتبی.
حال که تعریف علم و معرفت تجربی، و ساختار قضایای علمی و فرآیند نظریهپردازی علمی تبیین شد، به استفادههای علم از مکتب میپردازیم و بهرههای اقتصاددان از مکتب اسلام را تشریح میکنیم.
۱. نظریههای علمی- چنانکه گفته شد- شکل قضایای فلسفی را دارند، و باید کلی و قابل تطبیق بر همه موارد شمول خود باشند. به علاوه،این نظریهها یک رابطه علت و معلولی را میان یک یا چند عامل برونزا، و یک عامل درونزا بیان میکنند. در فرایند الگوسازی نیز چنانکه ذکر شد با استدلال منطقی از صغری که اصل موضوعه است ، به نتیجه که همان پیش بینی یک رخداد است- میرسند. بیان تمام این مراحل، نیاز به استفاده از دانش فلسفه و منطق دارد. بدون تبعیت از یک مکتب فلسفی خاص، نمیتوان الگو ساخت و نظریه ارائه کرد. استدلال منطقی درالگو، باید تابع یکی از اشکال استدلال که در منطق بیان گردیده باشد تا از مغالطه تفکیک شود، و مورد قبول همه اهل علم قرار گیرد. منظق به کار گرفته شده، ممکن است منطق ریاضی باشد. این منطق نیز عقلی است، ولی با متغیرهای کمی سروکار دارد. برهانها و اثباتهایی که در ریاضیات صورت میگیرد، همه تابع اشکال صحیح استدلال و استنتاج منطقی است. منطق و فلسفه – چنانکه میدانیم– معارفی عقلیاند و تجربی به شمار نمیروند.
بیان یک رابطه علی میان عوامل برونزا و درونزا، مستلزم قبول رابطه علیت است که در فلسفه از آن بحث میشود (Branson,1989). هیچ یک از علوم، صلاحیت اثبات چنین رابطهای را ندارند. همچنین، قوانین مربوط به تغییر و حرکت، از فلسفه گرفته میشود.
با این وصف، نوع فلسفهای که یک مکتب بر آن استوار است و یک عالم بدان معتقد میباشد، تأثیر چشمگیری بر قضایا و روابط علمی دارد. بر اساس فلسفه اثبات گرایی ، هیچ معرفت غیر تجربی معنادار نیست. (سروش ، ۱۳۶۶). بر اساس فلسفه حسی، نمیتوان به قانون علیت میان پدیدهها قایل بود. از قول ویلهلم استوالد، شیمیدان و فیزیکدان اوایل قرن بیست
همیشه اولین نفر باشید! برای اطلاع از آخرین تخفیفها و جدیدترین کالاها در خبرنامه ثبتنام کنید.
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری