فایل پاورپوینت کامل زندگی و زمانه شیخ ابراهیم زنجانی ؛ جستاری از تاریخ تجددگرایی ایرانی (قسمت اول)؛ انتخابی هوشمند برای ارائههای حرفهای
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل زندگی و زمانه شیخ ابراهیم زنجانی ؛ جستاری از تاریخ تجددگرایی ایرانی (قسمت اول)، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟
چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل زندگی و زمانه شیخ ابراهیم زنجانی ؛ جستاری از تاریخ تجددگرایی ایرانی (قسمت اول) با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را بهخوبی درگیر محتوا میکند.
صرفهجویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل زندگی و زمانه شیخ ابراهیم زنجانی ؛ جستاری از تاریخ تجددگرایی ایرانی (قسمت اول) آمادهی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچگونه ویرایش.
نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل زندگی و زمانه شیخ ابراهیم زنجانی ؛ جستاری از تاریخ تجددگرایی ایرانی (قسمت اول) بهگونهای است که در هر صفحهنمایشی عالی بهنظر میرسد.
هشدار: استفاده از نسخههای ناقص فایل پاورپوینت کامل زندگی و زمانه شیخ ابراهیم زنجانی ؛ جستاری از تاریخ تجددگرایی ایرانی (قسمت اول) ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل زندگی و زمانه شیخ ابراهیم زنجانی ؛ جستاری از تاریخ تجددگرایی ایرانی (قسمت اول)، کیفیت تضمینشده دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل زندگی و زمانه شیخ ابراهیم زنجانی ؛ جستاری از تاریخ تجددگرایی ایرانی (قسمت اول) :
وقتی که با چراغ تاریخ نگری به سراغ بعضی شخصیت ها می رویم، و به جست وجو در زوایای زندگی و روزگارشان می پردازیم، سررشته هایی به دستمان می آید که ای بسا به هزاردستان و هزارتوهایی منتهی می شود، که انتظارش را نداشته ایم. به ویژه، بازیگران عصر مشروطه در گردوغبار غلیظی از جریانات پیدا و پنهان فرو رفته اند که دستیابی به تصویر کاملا شفاف و روشنی از بسیارشان به حقیقت دشوار است. اندیشه های توماس هابز انگلیسی که یکی از اصحاب دایره المعارف بود شدیدا تحت تاثی وقایع زندگی فردی و اجتماعی اش قرار داشت و همان گونه که برخی گفته اند گویی تولدش که بر اثر صدای شلیک توپ های کشتی های اسپانیایی انجام گرفت باعث گردید که همیشه هراسناک جنگ و آشوب باشد. گویی اندیشه و گفتار و کردار برخی از رجال ما نیز به همین صورت تحت تاثیر رویدادهای اسفناکی چون قحطی و اشغال نظامی و… نضج گرفته و شخصیت شان بار آمده است. به هر روی با خواندن مقاله محققانه زیر، ضمن آشنایی با یکی از رجال عصر مشروطه، با سیلاب بزرگی که بسیاری از چیزها و بسیاری از اشخاص را با خود برد آشنا می شوید.
در بررسی تاریخ انجمن های مخفی و سازمان های ماسونی دوران مشروطه، با سه شخصیت مواجهیم، که از برخی جهات، مانند داشتن کسوت روحانی مشابهت دارند: شیخ ابراهیم زنجانی، سیداسدالله خرقانی و سیدمحمد کمره ای. در این میان، زنجانی، به دلیل نقشی که در ماجرای قتل شیخ فضل الله نوری ایفا کرد؛ شهرت دارد، که چندی پیش با انتشار بخشی از خاطراتش(۱) بر این شهرت افزوده شده است. خرقانی و کمره ای کمتر، شناخته شده بودند. روزنامه خاطرات کمره ای،(۲) که اخیرا منتشر شده ما را تا حدودی با او آشنا نمود. در این مقاله، به معرفی اجمالی شیخ ابراهیم زنجانی می پردازد. منابع استفاده شده، مجموعه کامل خاطرات انتشارنیافته زنجانی و ده ها رساله منتشر نشده اوست، که شامل بیش از پنج هزار صفحه دست نویس می شود. در پایان مقاله، این مجموعه معرفی خواهد شد.
گزارش های مختصری که در منابع رجالی موجود از زندگینامه شیخ ابراهیم زنجانی درج شده، در برخی موارد غیردقیق یا نادرست است. برای مثال، شیخ آقابزرگ تهرانی در الذریعه، زمان فوت زنجانی را سال ۱۳۴۷ ق ذکر می کند؛ که برابر است، با ۱۳۰۷ ش، حال آن که، زنجانی در آذر ۱۳۱۳ ش. در تهران دار فانی را وداع گفت. خانبابا مشار، و صاحب مکارم الاثار نیز این اشتباه را تکرار می کند. در مکارم الاثار، تاریخ تولد زنجانی، به اشتباه، ۱۲۶۶ ق ذکر شده شیخ آقابزرگ تهرانی و مشار هر دو از آشنایی زنجانی با علم هیات و زبان فرانسه سخن گفته اند، در حالی که، زنجانی با زبان فرانسه آشنایی نداشت و ترجمه های او بیشتر از ترکی استانبولی و در مواردی از عربی است. رساله های زنجانی نیز آشنایی وی با علم هیات را در حد یک مبتدی نشان می دهد. مهدی بامداد، که بهترین شرح حال مختصر از زنجانی را به دست داده، اشتباه دیگری مرتکب می شود و از شیخ هادی خمسه ای به عنوان پدر زنجانی یاد می کند. هادی، پدر زنجانی، خرده مالکی روستایی بود و هیچ گاه در کسوت روحانی نبود. ابراهیم قزلباش زنجانی در سال ۱۲۷۲ ق. در روستای سرخدیزج سلطانیه، در پنج فرسخی شرق زنجان به دنیا آمد. پدر و خویشانش از خرده مالکین منطقه بودند و در روستای خود ریاست و ثروتی داشتند. مادر زنجانی از خاندان های کهن روستایی بود و از حیث نسب بر پدر برتری داشت. او از اعقاب سران طایفه استاجلوی قزلباش بود، که در زمان صفویه، در طارم زندگی می کردند. به این دلیل، بعدها، زنجانی نام خانوادگی قزلباش را برگزید. در زمان تولد وی، پدرش ۳۵ ساله بود و مادرش ۲۵ سال سن داشت.
زنجانی در هشت سالگی به مکتب رفت و خواندن و نوشتن فارسی، قرآن و عربی را فرا گرفت. شانزده ساله بود، که قحطی بزرگ ۱۲۸۸ ق. فرا رسید و روستای زنجانی را به سان تمامی شهرها و روستاهای ایران، به نابودی کشید. زنجانی در خاطرات خود شرح مفصلی از این قحطی داده است:
«میته، محبوب ترین یغما بود و خون، عزیزترین غذاها. انبان ها و کفش ها و پوست های کهنه را خیسانده؛ کباب کرده، به دندان می کشیدند. گوشت الاغ، اسب و قاطر سهل است، سگ و گربه را خوردند و چندین جا گوشت آدمی خورده شد. بدبختانه…. اوایل، مردم که از گرسنگی می مردند؛ سایرین جمع شده کفن و غسل داده، دفن می کردند. د رزمستان دیگر غسل و کفن موقوف شد و کسی قوت نداشت؛ قبر کند. نعش ها… در کوچه ها می افتاد و سگ و گربه می خورد… در میان هر ده تا، ده دیگر در راه ها مرده بود؛ که افتاده بود.
در این قحطی حدود یک سوم از جمعیت ایران مردند و گروه بی شماری هم در جست وجوی غذا به قفقاز و روسیه مهاجرت کردند.
گرانی که آدم خوری باب گشت
هزار و دویست است و هشتاد و هشت
مرگ پدر و ورود به کسوت روحانیت
خانواده زنجانی در جریان قحطی، تمام ثروت خود را از دست داد. پدر در زمستان ۱۲۸۸ به دلیل صدمات وارده درگذشت و مادر، سرپرستی دوازده فرزند را بر عهده گرفت. در این میان، زنجانی از نظر بدنی ضعیف بود و توان کار سنگین را نداشت. بنابراین، در روستای ونونان و سپس بوجی از توابع طارم سفلی به مکتب داری مشغول شد. در این زمان، عاشق بیوه زنی جوان از خاندان اصیل بیگ های بوجی شد و خاطره این عشق را، که به کامیابی پنهانی نیز کشیده شد؛ تا پایان عمر فراموش نکرد. در اوایل ۱۲۹۲ ق به روستای بزرگ هیدج رفت و در مدرسه آخوند ملا علی از محضر مدرسین فاضلی چون حاج ملا قربانعلی و حاج میرزا ابوالمکارم هیدجی کسب فیض کرد. به یقین، زنجانی از هوش و حافظه ای برتر از حد متعارف برخوردار بود و همین، سبب موفقیت در تحصیل و جلب توجه اساتید او می شد. این امتیاز، خودشیفتگی و غروری در او پدید آورد؛ که تا واپسین روزهای زندگی در نوشته هایش، بازتاب داشت. زنجانی در این دوران، برای فرار از عشق به ریاضتی سنگین روی آورد.
او در سال ۱۲۹۴ ق برای ادامه تحصیل به شهر زنجان رفت و در محضر آقا عبدالصمد دیزجی به تحصیل پرداخت و در زمره طلاب مورد علاقه وی، قرار گرفت. در اوایل سال ۱۲۹۶ ق، با دختری به نام سکینه ازدواج کرد، که پس از هیجده سال زندگی مشترک درگذشت و زنجانی زن دیگری اختیار کرد. او آرزویی، بزرگ تر از ادامه تحصیل در حوزه علمیه نجف نداشت و سرانجام، به آرزوی خود دست یافت. در ذیعقده ۱۲۹۶ عازم نجف شد و تا محرم ۱۳۰۵ در عتبات ماند.
تحصیل در نجف
ریاضت سنگین زنجانی در نجف نیز ادامه یافت و این امر توجه و علاقه علما و طلاب را به وی جلب کرد. در این سال ها، او در مجلس درس خارج شیخ محمد لاهیجی، آخوند ملامحمد ایروانی، آخوندملا محمدکاظم خراسانی، حاج میرزا حبیب الله رشتی و حاج میرزا حسین خلیلی حضور یافت. زنجانی، برخلاف این که در خاطرات خود از روحانیت به بدی یاد کرده؛ اما اساتید خود در زنجان و عتبات، را به نیکی و احترام ستوده است.
«از مرحوم شیخ محمد لاهیجی که به اخلاق، اعمال و تقوای او اعتقاد زیاد داشتم، بسیار استفاده کردم. مرد عالم صحیحی بود. به درس مرحوم فاضل ایروانی اعنی آخوند ملامحمد ایروانی مدتی حاضر می شدم. این شخص، بسیار فاضل و آگاه و [نه تنها] از هرگونه علم خبردار [بود]، بلکه از تواریخ و اوضاع جهان خبردار، بسیار محبوب، شیرین صحبت، درویش مانند، متواضع، مهربان، پاک و بزرگوار بود. انسان از صحبت خودی و اجتماعی او سیر نمی شد و هرقدر بیشتر معاشرت می کرد؛ صحبتش بیشتر می شد… مرحوم حاجی میرزا حبیب الله رشتی… بسیار ساده لوح، فریب خور و درستکار بی غش بود… آخوند ملاکاظم خراسانی… جوان تر از دیگران بود بسیار باهوش و [با] فطانت بود و بیانش، خُب، لکن قدری مغلق بود. فکری عمیق داشت و رویه تحقیق. مذاق عرفانی داشت… حریص مال نبود. حسد به کسی نداشت… مرد هوشمند، پاک نفس، عاقل و بی غرضی بود. از بزرگان دین است. و رحمه الله علیه… حاجی میرزا حسین خلیلی… مردی آگاه بود و زحمت کشیده. واقعا فقیه بود… بسیار عابد بود.. طالب اقتدار و شهرت نبود… این بزرگواران، هر یک بزرگی از علمای عصر و فریدی از فقهای دهر هستند.»
وقتی مواردی از این دست که در نوشته های زنجانی فراوان است در کنار هم چیده شود؛ تصویری به غایت منفی که او از روحانیت زمان خود ساخته؛ فرو می ریزد و این پرسش به وجود می آید؛ که چه کسانی مصداق مشخص بدگویی های زنجانی بودند؟ در نوشته های زنجانی، همانند خاطرات یحیی دولت آبادی به طور مشخص، مصادیق این بدگویی ها سه نفر هستند: آخوند ملاقربانعلی زنجانی، شیخ فضل الله نوری و سید حسن مدرس.
تصویر تیره و تاری که زنجانی ترسیم می کند؛ در بررسی نمونه های بارز دیگر، به سپیدی می گراید، به عنوان مثال، او مردم نجف را چنین توصیف می کند:
«واقعا در نجف اشرف، اشخاص متدین، صحیح، عالم، فاضل، کامل، صاحبان اخلاق حسنه و تارکان دنیا پیدا می شود. اکثر کسبه آنجا اهل دین و فضل هستند. خیانت در آنجا کمتر است.»
هنوز میرزای شیرازی زنده است و زنجانی در بهار ۱۳۰۱ برای زیارت او به سامره می شتابد؛ سامرایی که به دلیل حضور میرزا از یک قصبه مخروبه به مرکز جهان تشیع تبدیل گردیده است.
«وجود جناب میرزا، سامره را آباد کرده. سامره جای کوچک خرابه[ای [بود، که جماعتی از اشرار، دزدان و متکدیان موذی در آنجا، محض اذیت و غارت زوار گرد شده بودند. به واسطه وجود جناب میرزا جمعی از معتبرین، طلاب و صاحبان کمال و اخلاق آنجا سکونت کرده؛ کرورها پول که به آنجا آمد… آنجا به مصرف می رساندند… حضرت میرزا… را در فطانت و عقل از اشخاص فوق العاده دنیادیدم. بس که ممارست و تجربه کرده بود؛ به یک نظر اشخاص را تا مخ دماغ می شناخت و آنچه در نفوس و قلوب، مکتوب بود؛ می خواند. به یک اول کلمه، تمام مقدمات ناطق و نتیجه مطلوبه را می فهمید… نکات و دقایق لطیفه[ای] از او دیده شده؛ که احصای آنها طول دارد. چنان از واردین، صادرین و حالات همه مستحضر است، که موجب حیرت است. ملا، ورود ما دو نفر، منزل ما و وقت حرکت عودت ما را دانسته بود؛ نُه تومان برای بنده و ده تومان برای سیدعبدالعظیم [همسفر زنجانی] برای خرج معاودت فرستاده بود.
اقامت در زنجان و آغاز تجددگرایی او
زنجانی ۳۳ ساله در محرم ۱۳۰۵ به ایران بازگشت و در شهر زنجان اقامت کرد. چند ماه بعد، در خانه خود مجلس درسی به راه انداخت و سپس مسجدی مخروبه را در نزدیکی خانه، به کمک اهل محل، مرمت کرد و مقر خویش را در آنجا قرار داد، منبرهای زنجانی در شهر شهرت یافت و جماعت بسیاری را به مسجد او جلب نمود. اعیان و متمولین شهر نیز در مجالس او حاضر می شدند. زندگی زنجانی، به تدریج از فقر به رفاه گرایید. همپای این ترقی، مقر خود را در مسجد بهتری قرارداد و به خانه بزرگ تری نقل مکان کرد. سرانجام، در رمضان ۱۳۰۸، امامت مسجد آخوند ملاعلی قارپوزآبادی را، که از مساجد بزرگ زنجان بود، به دست گرفت و در سال ۱۳۱۰ به کمک متمولین شهر در محله ای اعیان نشین، خانه ای به مبلغ دویست تومان خرید. از این زمان، معاشرت زنجانی با اعیان و دولت مردان محله و شهر او را با دنیای دیگری آشنا کرد.
«میرزا علی اصغرخان حاجی مشیرالممالک وزیر با من رفت وآمد پیدا کرده و گاه گاه صحبت از علوم و ترقیات خارجه می کند. یک روزنامه که از مصر می آمد و اول ثریا بود و بعد پرورش، هفتگی، محرمانه به من می داد و در خلوت می خواندم. حبل المتین کلکته، هم برای او و [هم]برای میرزا هاشم خان می آمد و محرمانه به من می دادند و می خواندم و در نهایت، پرهیز می کردم؛ از این که طلاب و ملاها بدانند…»
نوبت به حکومت علاءالدوله بر خمسه رسید و در سال ۱۳۱۲ ق، میرزا علی محمد ورقا مبلغ سرشناس بهایی از قفقاز وارد زنجان شد، حاکم او را دستگیر کرد، در دارالحکومه در حضور جمع بسیاری از اعیان شهر، مجلس مباحثه ای تشکیل داد و زنجانی را به عنوان طرف بحث با ورقا برگزید. این مباحثه، بر شهرت زنجانی افزود.
رابطه با میرزا علی اصغرخان مشیرالممالک وزیر خمسه ادامه یافت و از این طریق بود، که سیاحت نامه ابراهیم بیگ به دستش رسید.
«با ترس و لرز، که مبادا کسی دانسته مرا متهم به بابی گری کند؛ کتاب را گرفته، پنهانی شب ها خواندم. دیدم؛ نویسنده واقعا، شخص بیدار، وطن دوست و ایران خواهی است، که خواسته ایرانیان را از بدبختی، تاریکی و مردابی که در میان آن فرورفته اند؛ آگاه کند. واقعا یک دری از افکار به روی من باز کرد.»
اندکی بعد، ترجمه رمان های سه تفنگدار و کنت مونت کریستو را خواند.اگر اولین کتاب زنجانی را نگارش تقریرات دروس خارج در نجف بدانیم؛ در این زمان، او دومین کتاب خود را تدوین نمود. رساله قول سدید که ترجمه گونه ای است از منیه المرید شهید ثانی. سومین کتاب زنجانی به نام رجم الدجال، در رد بابی گری و بهایی گری نیز در همین زمان و بر پایه بحث هایی که با ورقا کرده بود؛ نگاشته شد.
در ۱۷ ذیعقده ۱۳۱۳ ناصرالدین شاه به قتل رسید. پایان دوران باثبات ناصری و صعود پادشاهی کم توان، که شالوده ساختار سیاسی منحط و فاسدی را به دور از توانمندی های ملی و مدیریت جامعه ایرانی به دست گرفته بود؛ بر توهمات مردم نقطه پایان نهاد و به تدریج، واقعیت های ایران و جهان را آشکار کرد. ضعف و فساد این مدیریت سیاسی، بساط خودسری، بی قانونی و بی اعتنایی به سنن و ایستارهای تنظیم کننده روابط اجتماعی را گسترده ساخت ونظام کهن سیاسی و اجتماعی رو به از هم گسیختگی نهاد.
بدین سان، با صعود مظفرالدین شاه، فضای سیاسی جدیدی پدید آمد؛ که یکی از شاخص های مهم آن، پیدایش و گسترش فعالیت انجمن های مخفی و رشد غرب گرایی در میان دولت مردان بود.
در این سال ها، زنجانی با کتاب هایی در زمینه علوم عصری آشنا شد و محرمانه، روزنامه های ثریا، پرورش و الهلال (چاپ مصر) و حبل المتین (چاپ هند) را می خواند. مطالعه حاجی بابا، اثر جیمز موریه و تالیفات طالبوف به تجددگرایی زنجانی گستردگی جدیدی بخشید و به ترجمه کتاب هایی در زمینه شیمی و هیات از عربی دست زد و رمان گونه ای به نام رویای صادقه نوشت. در سال ۱۳۱۷ سالارالدوله پسر مظفرالدین شاه حاکم خمسه شد. در این زمان، زنجانی رساله ای انتقادی به نام تریاق السموم درباره اوضاع ایران نگاشت؛ که به دستور سالارالدوله محرمانه، نسخه ای از آن برداشته شد. در پاییز ۱۳۱۸ زنجانی از راه رشت به بادکوبه و عشق آباد سفر کرد و از راه خراسان به موطن خود بازگشت.
در زمان سفر دوم مظفرالدین شاه به فرنگ (۲۹ ذیحجه ۱۳۲۰ ۲۱ رجب ۱۳۲۱)، حسینقلی خان نظام السلطنه مافی از مخالفان میرزا علی اصغرخان امین السلطان به منظور سرکشی املاک وسیع خود در خمسه، حدود به هفت ماه در این خطه اقامت گزید. گروه بسیاری از علما و اعیان منطقه به دیدار این رجل مقتدر حکومت قاجاری می رفتند و تنها کسی که به دیدارش نرفت؛ ملاقربانعلی مجتهد زنجانی بود، که «اصلا با دیوانیان دید و بازدید نداشت.» زنجانی به یکی از نزدیکان نظام السلطنه تبدیل شد. نظام السلطنه، رساله تریاق السموم را خواند و بسیار پسندید و پس از اصلاحاتی به خط خود، برای چاپ به بمبئی فرستاد؛ که از چاپ این رساله در بمبئی خبر نداریم.
میرزا مهدی خان وزیر همایون
حکومت میرزا مهدی خان غفاری کاشانی، ملقب به وزیر همایون بر خمسه، نقطه عطفی در زندگی زنجانی است.
میرزا مهدی خان پسر فرخ خان امین الدوله کاشی عاقد قرارداد پاریس است، که به تجزیه هرات انجامید. پدر از نسل نخستین ماسون های ایرانی بود. پسر، کار خود را به عنوان دلقک در دربار ناصرالدین شاه و دستگاه میرزا علی اصغرخان امین السطان (اتابک) صدر اعظم وقت آغاز کرد، در ۲۷ ۲۸ سالگی از گردانندگان بانک شاهی انگلیس در ایران شد، سپس، به دلیل پیوند با میرزا محمودخان حکیم الملک، پزشک مخصوص و وزیر دربار انگلوفیل مظفرالدین شاه، به مقامات عالی رسید و به یکی از ارکان توطئه بر ضد امین السلطان صدراعظم بدل گردید. با کشف این توطئه در سال ۱۳۲۱، حکیم الملک و اطرافیانش از دربار و تهران رانده شدند.
حکیم الملک به حکومت گیلان منصوب شد و او دو ماه و نیم بعد در رشت درگذشت. شایع شد؛ که امین السلطان او را مسموم کرده است. میرزا مهدی خان کاشی نیز به حکومت خمسه انتخاب شد. سر آرتور هاردینگ وزیر مختار بریتانیا می نویسد:
«این طبیب حاذق… احساس صریح انگلوفیلی داشت و به همین دلیل، به شدت با تمایلات روس خواهی صدراعظم معزول، مخالفت می ورزید. کشته شدن مرموز و ناگهانی وی در خانه شخصی اش در رشت، با توجه به آن رقابت ممتد سیاسی که با اتابک داشت؛ احتمالا امری تصادفی نبود.»
این احتمال تا بدان حد جدی است، که برخی مورخین، قتل اتابک را به انتقام خون حکیم الملک می دانند. در همین سال ها، میرزا مهدی خان کاشی پیش از عزیمت به زنجان، به پاریس سفر کرد و در دیدار با عباس افندی (عبدالبها) به فرقه بهایی گروید و تا پایان عمر بهایی ماند. او به عنوان یکی از اعضای فعال جامع آدمیت و سپس لژ بیداری ایران نیز شناخته می شود، وزیر همایون تا سال ۱۳۲۴ در زنجان بود و سپس حاکم کردستان شد؛ ولی اندکی بعد، در تهران مستقر گردید و نقش مهم و مرموزی در ماجرای اخذ فرمان مشروطیت ایفا نمود. او در کابینه های پس از مشروطه، به دلیل وابستگی به کانون های پنهان قدرت، متصدی وزارت خانه های مهم بود. وزیر همایون در سال ۱۳۳۶ ق به سن ۵۴ سالگی درگذشت.
در سال های حکومت میرزا مهدی خان کاشی، رابطه صمیمانه ای میان او و شیخ ابراهیم زنجانی به وجود آمد و این دو، به اقدامات مشترکی دست زدند؛ که در نتیجه، زنجانی میان مردم و روحانیون به «فرنگی مآب» متهم شد.
وزیر همایون، بلافاصله پس از استقرار در زنجان، مبارزه بی امانی را با آخوند ملاقربانعلی زنجانی آغاز کرد. ملا قربانعلی، مجتهد بزرگ زنجان، پس از فوت میرزای شیرازی (شعبان ۱۳۱۲) مرجع تقلید مردم خمسه و منطقه به شمار می رفت و در این خطه از احترام و اقتدار فراوانی برخوردار بود. به نوشته زنجانی، میرزا مهدی خان در زنجان «خیلی با قدرت» حکومت کرد. نمونه این اقتدار، شکستن حرمت بست خانه آخوند ملاقربانعلی بود، که به شورش مردم شهر و قتل عده ای از سربازان حکومتی انجامید. پس از این واقعه، ملاقربانعلی نباید از شیخ ابراهیم یار و مونس حاکم تلقی خوشایندی داشته باشد.
میرزا مهدی خان در صحبت های خصوصی با زنجانی، مسائل مملکتی را تشریح می کرد و از نفوذ و رقابت روسیه و بریتانیا در ایران سخن می گفت، خطر روسیه را مهم تر می شمرد و بریتانیا را هوادار حفظ استقلال و تمامیت ارضی ایران می دانست. او می گفت:
«انگلیسی ها، که در سیاست و حیله سرآمد جهانیان هستند، خطر روس را برای هندوستان، که مایه حیات و قدرت انگلیسی ها است، می دانند و ایران در [این] میانه، یک حایلی است [و] نمی خواهند ایران محو شود یا به تصرف روس ها بیاید. نهایت مواظبت دارند؛ که بر ضد سیاست روس کار کنند… رجال ایران هم، بسیار ناامید از بقای ایران هستند. یک قسمت، اعتقادشان بر این است، که بالاخره روس ها می بلعند. یک قسمت می گویند میان روس و انگلیس تقسیم می شود. بالاخره، هر کسی در فکر شخص خودش است. از خدمت به مملکت مایوس اند. از این است، که با تمام قوا کوشش می کنند؛ منصب و کار دربار و ایالت و حکومت به دست آورده، از مال دولت و ملت به نحو غارت و خیانت و هر چه باشد؛ ثروت شخصی را تامین کنند. اما من و بعضی ناامید نیستیم. می گوییم باید کوشش کرد [و] مملکت را نگاهداری نمود. از رقابت این دو دشمن استفاده کرد. به هر حال، بدبختی ما از بی علمی است. ملاهای ما دشمن علم هستند و علم را منحصر کرده اند تنها به دو کلمه مسائل دینی که نمی خواهند آن را هم به آسانی به عموم ملت یاد بدهند. والا اگر ملخص احکام فقه را به زبان فارسی ساده آسان، آنقدر که برای مسلمانان لازم است، یک کتاب بکنند، کودک پس از تحصیل سوادخواندن، در یک سال به تمام احکام لازمه آگاه می شود، آن وقت برای آقایان این اهمیت که در انداختن محصلین به عربی و اصول و مسائل غیرلازمه فقه دارند، باقی نمی ماند و ایشان مردم را عوام و محتاج مراجعه به خودشان می خواهند که استفاده کنند. به هر حال، خدا ناکرده ایران برود یا بماند، بیاد مردم ایران، اولاد خودشان را با این علوم عصری، که سبب این همه ترقیات اروپاییان شده، تربیت کنند.»
این چکیده تعالیمی است که زنجانی از میرزا مهدی خان غفاری آموخت.
پس از عزیمت وزیر همایون به کردستان، جلال الدوله پسر ظل السلطان حاکم خمسه شد. زنجانی با او نیز «بسیار دوست» بود.
مولف رساله بستان الحق
رساله ای خطی به نام بستان الحق در ۴۷۸ صفحه می شناسیم؛ که نسخه ای از آن در کتابخانه مجلس موجود است. نام مولف این رساله ذکر نشده و تاریخ نگارش آن به سال ۱۳۲۳ ق می باشد. حسین آبادیان از این رساله به عنوان «جامع ترین مکتوب سیاسی فارسی در دوره قاجاریه» یاد کرده و نویسنده آن را «مجهول» و «گمنام» دانسته است.(۳) آبادیان می نویسد:
«با این که نویسنده رساله یاد شده، گمنام است، لیکن با توجه به قرائنی، می توان حدس زد؛ که او حداقل با مباحث فقهی و اصولی، آشنایی عمیق داشته است. طرح تئوری کلی شیعه در باب حکومت و هدف غایی آن یعنی حفظ اسلام و طرح بحث کلیات و جزییات و شرع و عرف در زمره این مباحث هستند. رساله بستان الحق، مباحث کلامی را هم در بردارد. به عنوان مثال، صفحات ۶۷ تا ۸۳ رساله به وصف توحید اختصاص دارد و در همین راستا،
راهنمای خرید:
همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.