📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
12ساعت
15دقیقه
28ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل حدود و جایگاه آزادی در اندیشه سیاسی میرزای نائینی قدس سره

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 80

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

اشاره

از منظر محقق نائینی، ریشه کن کردن استبداد نیازمند فضا و بستر فرهنگی است که در گونه ای خاص از آزادی، تبلور می یابد. بر این اساس، تبیین آزادی مثبت و مرزبندی آن از انواع دیگر، جلوه ای از اندیشه ورزی مرحوم میرزای نائینی است. نوشتار حاضر به بررسی جایگاه و حدود این آزادی از نگاه او می پردازد. چنان که از منظر ایشان، نقش آزادی در فراز و فرود تمدن اسلام بررسی شده و آزادی به عنوان بنیادی ترین ملاک تقسیم نظام های سیاسی طرح شده است. از سوی دیگر، استنباط مرحوم نائینی از آیات قرآنی و روایات پیشوایان معصوم درباره آزادی، مورد توجه نویسنده مقاله قرار می گیرد.

درآمد

واژه «آزادی » از واژه های دلکش و مقدسی است که انسان های فراوانی در طول تاریخ برای رسیدن به آن از جان و مال و آسایش خویش گذشته و به مبارزه با ظلم و جور زمان خود پرداخته اند; اما همین قداست و زیبایی سبب شد تا سیاست مداران مکار و شیاطین فریبکار از این واژه استفاده ابزاری کرده، از آن برای نیل به اهداف شوم خود بهره جویند.

آنان به بهانه آزادی، به تضییع حقوق فردی و اجتماعی دیگران پرداخته، اسباب هتک حرمت و از بین بردن آبروی چهره های مفید و مصلحان حقیقی جامعه را فراهم می آورند و یا با شعار آزادی قلم و بیان، جو رعب و وحشتی پدید می آورند که رقیبان آنان جرات اظهار نظر نمی یابند یا آزادی را پلی برای ایجاد هرج و مرج و رواج اباحی گری مرزنشناس لیبرالیسم غرب قرار می دهند، بنابراین، واژه «آزادی » در عین زیبایی و قداست، اگر به صورت آخته و برهنه به کار گرفته شود، آتش گیره خطرناکی برای بروز بسیاری از فتنه ها و آشوب های اجتماعی است; از این رو رهبران اجتماعی و چهره های متنفذ جامعه باید توجه داشته باشند استفاده حساب نشده از این واژه حساس و لغزنده در گفتمان فرهنگ، سیاست و اعتقادات جامعه، پیامدهای زیان باری را در پی خواهد داشت; چنان که در انقلاب فرانسه و انقلاب مشروطه ایران بی مبالاتی در این مهم، سبب استحاله نهضت ضد استبدادی و به قدرت رسیدن مستبدانی خطرناک تر از گذشته شد.

انقلاب مشروطه ایران که با انگیزه تحدید قدرت پادشاه و مبارزه با استبداد و برپایی عدالت اجتماعی آغاز شده بود، به سبب بی توجهی نسبت به کاربرد واژه آزادی در کلمات و نوشته های سخنوران و قلم به دستان، ناگهان «آزادی » با قرائت های متضادی خود نمایی کرد.

در ابتدای نهضت، قرائت غالب از «آزادی » ، رهایی از خود کامگی پادشاه قاجار به شمار می آمد; ولی در مراحل بعدی، قرائت هایی کاملا متضاد با اهداف اولیه قیام بدان افزوده شد که مسیر انقلاب را منحرف ساخت.

برخی از سیاستمداران و روشنفکران سکولار، رهایی از حدود شریعت را در مفهوم اولیه آزادی اشراب کردند و بدین ترتیب، زمینه حذف دیانت از عرصه مدنیت را فراهم آوردند.

برخی با هتک حرمت و فحاشی نسبت به رقیبان و ضرب و شتم و اعدام و ترور مخالفان سیاسی و عقیدتی خویش، قرائت سومی از آزادی خواهی را به منصه ظهور رساندند که مفهومی جز آنارشیسم و هرج و مرج و استبداد سیاسی و عقیدتی نداشت.

در پی بروز این نابسامانی ها، برخی از رهبران مذهبی نهضت، به کارگیری شعار آزادی را فریبی برای حذف دین و قرآن از عرصه سیاسی خوانده، به مبارزه آشکار با آزادی خواهان مکار پرداختند و برخی دیگر همچون محقق نائینی رحمه الله کوشیدند با تبیین مفهوم آزادی، زمینه سوء استفاده از این واژه را از بین ببرند.

مرحوم نائینی در رساله سیاسی خویش به نام تنبیه الامه و تنزیه المله، ضمن تایید اساس نهضت مشروطه به صورت یک نهضت استبداد ستیز و پیام آور عدالت اسلامی، به تبیین حدود و ثغور آزادی که یکی از مؤلفه های نهضت مشروطه بود، پرداخت.

از آن جا که در دهه سوم انقلاب، رویکرد مثبتی از سوی برخی روشنفکران آزادی خواه به اندیشه های مرحوم نائینی مشاهده می شود، (به طوری که بعضی از چهره های شاخص جریان روشنفکری، تنبیه الامه و تنزیه المله میرزای نائینی رحمه الله را «نخستین منشور جامعه مدنی ایران » خوانده اند) تبیین مقوله آزادی در اندیشه میرزای نائینی ضروری به نظر می رسد; اما از آن جا که دیدگاه های محقق نائینی رحمه الله درباره آزادی در تنبیه الامه به صورت پراکنده و در خلال مباحث مختلف کتاب مطرح شده، در این نوشتار به جمع آوری و تبویب نظر گاه های آن عالم جلیل القدر پرداخته، پس از جرح و تعدیل آن ها، نظر او را درباره جایگاه، مفهوم، حدود و ثغور آزادی استخراج کرده ایم. در ضمن مبانی دینی مورد استشهاد وی را به صورت مستند تشریح کرده، سرانجام با بیان تمایز آزادی در مکتب سیاسی محقق نائینی رحمه الله و دمکراسی غرب، بحث را به پایان برده ایم.

ا. نقش آزادی در اوج و حضیض تمدن اسلامی

نائینی معتقد است: علت اساسی فرو پاشی تمدن اسلامی در قرون اخیر، دو مساله بوده: یکی رخت بربستن آزادی و استقلال از جوامع اسلامی، و دیگری روی گردانی از کتاب و سنت. وی اعتقاد دارد: وقتی مسلمانان به اسارت و رقیت و بندگی سلاطین بی دین درآمدند، مآلا به عقب افتادگی مبتلا شده اند. به عبارت دیگر، مبادی تمدن بشری در احکام اسلام نهفته است و آزادی، یکی از آموزه های بنیادی اسلام برای اداره اجتماع است که غرب به سبب اخذ آن از مکتب اسلام، بدین پایه از رشد نایل آمده است; بنابراین، از دیدگاه وی ریشه اساسی انحطاط مسلمانان، تن دادن به پادشاهی پادشاهان مستبد و از دست رفتن آزادی از جوامع اسلامی است. «سیر قهقرایی و گرفتاری اسلامیان به ذل رقیت و اسارت طواغیت امت و معرضین از کتاب و سنت، مآل امر طرفین – مسلمانان و مسیحیان – را به این نتیجه مشهود و حالت حالیه منتهی ساخت » (۱) .

گرچه میرزای نائینی رحمه الله رابطه آزادی و ترقی و تعالی جامعه را تبیین نکرده، با قدری تامل می توان گفت: سلب آزادی، روحیه نشاط و امید به کار و تلاش را در ضمیر آحاد ملت نابود می کند و سبب یاس و نومیدی و تحقیر و رکود اجتماعی می شود، بدین سبب بدون هیچ تردیدی مانع رشد اجتماعی خواهد شد. اسارت در رقیت سلاطین جور سبب می شود جامعه خود را عبید و بنده آن ها، و حاصل فعالیت خود را در جیب دیگران ببیند و اندک اندک از کوشش دست بردارد.

نائینی معتقد است: کسانی که مسلمانان را به تن دادن به سیطره سلاطین اسلامی ترغیب کرده بودند، اندک اندک اطاعت از پادشاهان را جزو دستورهای اسلام و از لوازم مسلمانی شمرده و زمینه های انزجار روشنفکران و ترقی خواهان جوامع را از اسلام فراهم آورده اند; چرا که از دیدگاه این روشنفکران، آزادی از مبادی اصلی نیل به تمدن و عدالت در جامعه به شمار می آید. حال که پذیرش بندگی سلاطین مستبد جزو شروط و لوازم اسلام شمرده شد، روشن می شود که دستورهای اسلام، با تمدن و عدالت منافی بوده است. می فرماید:

تمکین نفوس ابیه مسلمین را از چنین اسارت و رقیت وحشیانه، از لوازم اسلامیت پنداشته اند و از این رو احکامش را با تمدن و عدالت که سرچشمه ترقیات است، منافی و با ضرورت عقل مستقل مخالف و مسلمانی را اساس خرابی ها شمردند. (۲)

از دیدگاه نائینی، کسانی که برای حفظ دین، به تایید استبداد متوسل شده اند، هم به دین و هم به تمدن و پیشرفت جامعه ضربه زده اند; زیرا هرگز استبداد و رقیت طواغیت با روح آموزه های اسلام سازگار نبوده و سبب پیشرفت و شکوفایی استعدادهای جوامع نخواهد شد. افزون بر این، سبب بدبینی روشنفکرانی که دغدغه پیشرفت و تجدد را داشته اند نیز شد; از این رو نائینی بدون دغدغه از مشروطه دفاع می کند; چرا که ماهیت انقلاب مشروطه را مخالفت با استبداد شمرده و استبداد را در هر شکلی برای رشد جامعه مضر می داند. وی از پیروزی انقلاب مشروطه بسیار خشنود بود و آن را پل پیروزی و ترقی مسلمانان به شمار آورده، می گفت: «در این جزء زمان – عصر مشروطه – که بحمدلله تعالی و حسن تاییده، دوره سیر قهقراییه مسلمین به آخرین نقطه منتهی و اسارت در تحت ارادات شهوانیه جائرین را نوبت منقضی و رقیت منحوسه ملعونه را عمر به پایان رسید، عموم اسلامیان به حسن دلالت و هدایت پیشوایان روحانی از مقتضیات دین و آیین خود با خبر و آزادی خدادادی خود را از ذل رقیت فراعنه امت بر خود به حقوق مشروعه ملیه و مشارکت و مساواتشان در جمیع امور با جائرین پی بردند و در خلع طوق بندگی جبابره و استفاده حقوق مغصوبه خود سمندروار از دریاهای آتش نیندیشیده، ریختن خون های طیبه خود را در طریق این مقصد اعظم موجبات سعادت و حیات ملیه دانستند» . (۳)

ناگفته نماند که گرچه نائینی، آزادی را مادر و مولد تمدن اسلامی دانسته، دین داری زیر چتر استبداد را مایه انحطاط جامعه اسلامی می شمارد، هرگز بین دین و آزادی مرز مستقلی نمی کشد; بلکه معتقد است آزادی و مساوات و مشارکت عمومی در نظام سیاسی و حکومتی، امری برخاسته از اسلام و آموزه های انبیا و اولیای الهی است; بدین سبب به دنبال تایید نظام مشروطه در جایگاه نظام ضد استبداد و حامی آزادی، سخنان اهل بیت علیهم السلام و حمایت علمای شیعه و سنی را مؤید حقانیت نظام مشروطه آورده، شهادت در راه پیروزی مشروطه و آزادی را تاسی به سیدالشهداء علیه السلام و پیروی از مراجع تقلید می شمارد:

[شهدای مشروطه] ایثار در خون خود غلتیدن را بر حیات در اسارت ظالمین، از فرمایش سرور مظلومان علیه السلام که فرمود: نفوس ابیه من ان تؤثر طاعه اللئام علی مصارع الکرام (۴) اقتباس کرده اند. صدور احکام حجج اسلام نجف اشرف که رؤسای شیعه جعفری مذهبند بر وجوب تحصیل این مشروع مقدس و تعقب آن به فتوای مشیخه اسلامیه اسلامبول که مرجع اهل سنتند، برای برائت ساحت مقدس دین اسلام از چنین احکام جوریه مخالف با ضرورت عقل مستقل، حجتی شد ظاهر و لسان عیب جویان را مقطوع ساخت. (۵)

افزون بر این، نائینی رحمه الله کسانی را که برای حفظ دین و به نام دین با نظام استبدادی موافقت کرده، با مشروطه مخالفت می ورزند، ضد دین و بدعت گذار معرفی کرده، و اساسا وجه نگارش رساله سیاسی خود را هشدار به ملت درباره این مساله و زدودن دامن دین از این بدعت می شمارد; (۶) آن گاه پس از آن که حکومت ها را از جهت آزادی یا بندگی ملت ها از سلاطین، به دو دسته تملکیه و ولایتیه تقسیم کرده، می کوشد اوج و حضیض تمدن اسلامی را بر اساس همین تقسیم بندی ارزیابی کند. به نظر نائینی، تا زمانی که رابطه حاکم با مردم در جامعه اسلامی به صورت ولایتیه بوده; یعنی مردم از قید و بند بردگی و بندگی حاکمان آزاد بوده اند و حاکمان، خود را در برابر مردم مسؤول و پاسخگو می دانسته اند و مساوات در جامعه حاکم بوده، تمدن اسلامی با شتاب فزاینده ای رشد کرده و روز به روز بر دامنه حاکمیت اسلام افزوده شده است; اما هنگامی که افسار جامعه اسلامی به دست معاویه بن ابی سفیان و فرزندانش افتاد، آزادی و مساوات از جامعه رخت بربست. معاویه رسما پس از صلح امام حسن علیه السلام به مردم گفت: «ما قاتلتکم لتصلوا و لا لتصوموا و لا لتحجوا و لا لتزکوا، انکم لتفعلون ذلک، ولکنی قاتلتکم لاتامر علیکم و قد اعطانی الله ذلک وانتم له کارهون; من با شما نجنگیده ام تا نماز خوانده، روزه بگیرید یا حج به جای آورده، زکات بدهید. پیش از این هم شما چنین می کرده اید; ولی با شما جنگیده ام تا بر شما حکمرانی کنم. خدا حکومت بر شما را بر من اعطا کرد; در حالی که شما از آن ناراضی بوده اید» ; (۷) البته ناگفته نماند که حکومت اسلامی پیش از دوران معاویه نیز اندک اندک روح ولایی خود را از دست داده و خوی تملکیه و استبدادی به خود گرفته بود; به طوری که اگر کسی به یکی از سیاست های نادرست خلیفه اعتراض می کرد، به شدت عقاب می شد; به طور نمونه عبدالله بن مسعود به جرم اعتراض به اخاذی های ولید بن عقبه از بیت المال، از مقام خزانه داری کوفه عزل شد و مورد اهانت خلیفه قرار گرفت (۸) یا ابوذر به سبب اعتراض بر علیه حیف و میل بیت المال بوسیله اشراف، ابتدا به شام، بعد، از شام با مرکب بدون جهاز به مدینه و از آن جا به ربذه تبعید شد و همان جا جان سپرد (۹) یا عمار هنگامی که به دستیازی ناروا به بیت المال اعتراض کرد، به شدت مورد غضب خلیفه قرار گرفت و آن قدر مورد ضرب و شتم واقع شد که از هوش رفت (۱۰) این ها همه در زمان عثمان پیش از حکومت معاویه اتفاق افتاد.

به هر حال، حکومت اسلامی از نحوه ثانیه یعنی ولایتیه، به نحوه اولی یعنی تملکیه بازگشت; یعنی حاکم به جای خدمت گزاری، به فکر حکمرانی مستبدانه خود افتاد; از این رو عصر توقف جوامع اسلامی در عرصه پیشرفت جهانی فرا رسید; اما از وقتی که ملت های مسیحی به راز توفیق مسلمانان پی برده و بدان ملتزم شدند، حکومت های پادشاهی را که بر مبنای اسارت ملت ها در قبال شاهان و فاعل مایشاء بودن حاکمان منعقد شده بود، کنار نهاده و حکومت غیر تملکیه را تشکیل داده اند. پای سند آزادی ملت ها از سلطه مطلق سلاطین را امضا کردند و در پی آن، زمینه مساوات و نظارت مردمی را فراهم آوردند. ملل مسیحیه روز به روز رشد کرده و فرسنگ ها از ملل مسلمان پیشی گرفته و تمدن چشمگیر کنونی را سامان بخشیده اند. «مادامی که این دو اصل [آزادی ملت ها از قید سلاطین جور و مساوات آنان با یک دیگر و سلاطین در حقوق] و فروع مترتب – کما جعله الشارع – محفوظ و سلطنت اسلامیه از نحوه ثانیه به نحوه اولی تحویل نیافته بود، سرعت سیر ترقی و نفوذ اسلام، محیر عقول عالم شد. پس از استیلای معاویه و بنی العاص و انقلاب و تبدل تمامی اصول و فروع مذکوره و کیفیت سلطنت اسلامیه به اضداد آن ها، وضع دگرگون گردید; ولی مادامی که حال سایر ملل هم بدین منوال و گرفتار چنین اسارت بودند، باز هم حالت وقوفی برای اسلام محفوظ بود. بعد از پی بردن آن ها به مبادی طبیعیه آنچنان ترقی و فراگرفتن و پیروی نمودنشان از آن دستور و قهقری برگردانیدن طواغیت امت، مسلمانان بی صاحب را ، به حالت جاهلیت قبل از اسلام و ورطه رقیت بهیمه و نشاه خسیسه نباتیه بعد از فوز به عالم انسانیت، نتیجه را چنین منعکس ساخت (ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم) (۱۱) [خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد، مگر آنکه آنان آن چه را که در خودشان است، تغییر دهند]» ; (۱۲) بنابراین، نائینی با مقایسه فراز و نشیب های تاریخ جوامع اسلامی و مسیحی ثابت می کند که آزادی از بنیادی ترین شروط تحقق یک حکومت ولایی و تمدن ساز جامعه به شمار می رود و حتی از جهتی بر اصل دیگر تمدن ساز و رشددهنده حکومت ولایی یعنی مساوات مقدم است; البته در آینده خواهیم دید که مقصود نائینی از آزادی، عدم رقیت و اسارت ملت ها از دولت ها و سلاطین و اشخاص خودکامه است; بدین سبب در مقابل حکومت ولایتیه و برخوردار از آزادی، حکومت تملکیه را مطرح می کند که در آن مردم عبید و اما و بنده و کنیز سلطان شمرده می شوند و پادشاه خود را صاحب آن ها دانسته، هرگونه تصرف در جان و مالشان را بر خود حلال می داند.

ب. آزادی، بنیادی ترین ملاک تقسیم نظام های سیاسی

از آن جا که میرزای نائینی رحمه الله آزادی را یکی از ریشه ای ترین عوامل رشد مدنیت در جوامع بشری می داند، در تقسیم بندی حکومت ها آن را ملاک قرار داده، بر اساس نحوه برخورد حاکمان با مردم در محدود ساختن یا آزاد گذاشتن آنان، آن ها را به دو قسم تملکیه و ولایتیه تقسیم می کند و حکومت تملکیه را حکومتی می داند که حاکم سیاسی، اراده را از مردم سلب کرده، در تصمیم سازی های جامعه، آن ها را شریک نمی سازد و همواره نظر خود را بر جامعه تحمیل، و با استبداد رای، در امور کشور، خودکامانه عمل می کند. می نویسد: «اساس قسم اول از سلطنت که دانستی، عبارت از مالکیت مطلقه و فاعلیت مایشاء و حاکمیت مایرید است بر مسخریت و مقهوریت رقاب ملت در تحت ارادت سلطنت و عدم مشارکت فضلا از مساواتشان با سلطان در قوا و سایر نوعیات مملکت و اختصاص تمام آن ها به شخص سلطان و موکول بودن تمام اجرائات به اراده او» (۱۳) ; آن گاه می گوید: وقتی حاکمی آزادی های مدنی را از جامعه سلب کرد و به مردم، حق نظر نداد، و فرهیختگان جامعه را در تصمیم سازی های اجتماع شرکت نداد و خود را فاعل مایشاء و مالک الرقاب ملت پنداشت، به طور طبیعی هیچ گونه احساس مسؤولیتی در قبال اعمال خود نخواهد داشت و هرگز خود را در برابر ملت، پاسخ گو نخواهد دانست و اساسا برای ملت، حق پرسش گری قائل نشده، در حقیقت، باب امر به معروف و نهی از منکر را برای ملت درباره اعمال خویش مسدود می سازد که این امر، مادر تمام نابسامانی ها و انحطاط جوامع به شمار می آید; بنابراین، در پی سخن پیشین، می نویسد: «عدم مسؤولیت در ارتکابات هم، از فروع این دو اصل است. تمام ویرانی های ایران و شنایع مملکت ویرانه ساز و خانمان ملت برانداز آن سامان که روزگار دین و دولت و ملت را چنین تباه نموده و بر هیچ حد هم واقف نیست، هم از این باب است و لا بیان بعد العیان و لااثر بعد عین » ; (۱۴) سپس حکومت ولایتیه را حکومتی می داند که حاکم، خود را در تصمیم گیری های اجتماعی به طور مطلق آزاد نمی بیند و ملت را رعیت و مملکت را تیول خود نمی پندارد; بدین جهت برای رای و نظر ملت احترام قائل است. آنان را در عرصه تصمیم سازی شریک ساخته، خود را خدمتگزار ملت می انگارد (نه صاحب اختیار و مالک الرقاب) و از همین روست که در بهره وری از مواهب طبیعی و حقوق اجتماعی، بین خود و ملت تبعیض قائل نشده و برای هر دو، حقوق مساوی در نظر می گیرد: اساس قسم دوم که دانستی، عبارت از ولایت بر اقامه مصالح نوعیه و به همان اندازه محدود است. به عکس [حکومت تملیکیه] آن بر آزادی رقاب ملت از این اسارت و رقیت منحوسه و ملعونه و مشارکت و مساواتشان با همدیگر و با شخص سلطان در جمیع نوعیات مملکت (از مالیه و غیرها) مبتنی است. (۱۵)

پس از بیان دو اصل آزادی و مساوات به صورت عناصر اصلی مکون ماهیت حکومت ولایتیه، حق پرسش گری و محاسبه و نظارت ملت را از لوازم این دو اصل می شمارد; چنان که پاسخگو بودن حاکم در برابر ملت را محصول آزادی و مساوات در نظام سیاسی جامعه می داند، بنابراین به دنبال سخنان پیشین می فرماید: «و حق محاسبه و مراقبت داشتن ملت و مسؤولیت متصدیان هم از فروع این دو اصل است » . (۱۶)

چنان که می بینیم، مرحوم نائینی آزادی و مساوات را دو اصل اساسی می داند که از امتزاج آن ها با یک دیگر، فرایند «حق نظارت و مراقبت ملت بر دولت » شکل می گیرد; یعنی وقتی حاکم خود را مالک مملکت و مردم ندانست و مردم از رقیت وی خارج شدند و در بهره مندی از منابع طبیعی و حقوق اجتماعی در مقایسه با یک دیگر و حتی در مقایسه با شخص حاکم به حقوق مساوی ست یافتند، به طور طبیعی می توانند بر عملکرد دولت نظارت کنند; زیرا دولت در چنین نظامی همچون خدمتگزاری است که در راه اقامه مصالح جامعه و عدالت اجتماعی می کوشد، به همین سبب هرگاه از حدود خود تجاوز کند یا در توزیع حقوق جامعه و ایفای نقش خویش مرتکب قصور یا تقصیری شود، آحاد ملت می توانند برای استیفای حق خود، آن ها را مورد بازخواست قرار دهند. نکته قابل توجه در این قسمت از بیان نائینی این است که به نظر می رسد در عین این که آزادی و مساوات را دو اصل اساسی و حیاتی جامعه ولایتیه و رمز توفیق و رشد و پویایی ملت ها، و سبب پیدایی حق پرسش گری برای مردم می داند، اصل آزادی را بر مساوات مقدم می دارد. شاهد این مطلب آن است که ابتدا اصل آزادی و عدم رقیت ملت ها در برابر حاکمان را مطرح، سپس مساله مساوات آنان با حکام را مطرح می کند. به نظر می رسد از منظر نائینی تا زمانی که در یک جامعه، سلطان خود را مالک الرقاب مردم بداند و مملکت را جزو تیول خود پنداشته، مردم را رعیت و اسیر خود بداند، هرگز برای آنان در مقایسه با خود حقوق مساوی قائل نمی شود; چرا که هرگز عبد و مولا، حقوق برابر ندارند; اما وقتی مملکت را جزو تیول خود نپنداشت و ملت را آزاد یافت، به طور طبیعی بین خود و آنان در حقوق اجتماعی و استفاده از اموال و منابع عمومی تمایزی قائل نخواهد شد; زیرا در آن صورت، نسبت همه افراد به منافع مملکت و حقوق اجتماعی مساوی خواهد بود و شرط تحقق مفهوم مساوات و برقراری عینی آن فراهم خواهد شد; بنابراین، در اندیشه میرزای نائینی آزادی نخستین شرط جامعه برتر است که در پی آن، زمینه برقراری مساوات فراهم می آید و از امتزاج این دو، زمینه زایش حق نظارت ملت بر دولت و پرسشگری مردم از حاکم فراهم می شود.

ج. مبانی دینی لزوم آزادی از خودکامگی (قرآن و سنت)

مرحوم نائینی پس از بیان آزادی به صورت اساسی ترین شرط تحقق نظام سیاسی پیشرفته و تمدن ساز، با ادله شرعی ثابت می کند که: از دیدگاه اسلام، نظام هایی که در آن، حاکمان خودکامه مردم را به بندکشیده، عبد و عبید خود می دانند و نظر هواپرستانه خود را بر ملت تحمیل می کنند، غیر الهی و نامشروعند. وی معتقد است:

در کلام مجید الهی عز اسمه و فرمایشات صادره از معصومین صلوات الله علیهم، در مواقع عدیده همین مقهوریت در حت حکومت خودسرانه جائرین را به عبودیت که نقطه مقابل این حریت است تعبیر، و پیروان دین اسلام را به تخلیص رقابشان از این ذلت هدایت فرموده اند. (۱۷)

میرزای نائینی برای تبیین لزوم آزادی مردم از رقیت سلطان در آیات و روایات، ابتدا مصادیق رقیت و عبودیت منحوسه در برابر حاکمان جائر را از دیدگاه قرآن و پیامبران و اهل بیت علیهم السلام یکی پس از دیگری بررسی کرده و از این رهگذر، مصادیق و حدود و ثغور آزادی مورد نظر خود را معین می فرماید.

اکنون به ترتیب، شواهد قرآنی و روایی مورد استناد نائینی را بررسی می کنیم:

۱. آزادی از دیدگاه آیات قرآن

۱ – ۱. ابتدا مرحوم نائینی رحمه الله به محاجه حضرت موسی علیه السلام با فرعون اشاره می کند. در سوره شعراء خداوند متعال، بحث و گفت و گوی حضرت موسی با فرعون را هنگام بازگشت به سرزمین مصر بیان می کند و می فرماید:

فرعون گفت: «آیا ما تو را کودکی در میان خود پرورش نداده ایم، و سال هایی از زندگی ات را میان ما نبوده ای؟! × و سرانجام، آن کارت را که نمی بایست انجام دهی، انجام دادی [و یک نفر از ما را کشتی]، و تو از ناسپاسانی! × موسی گفت: من آن کار را انجام دادم; در حالی که از بی خبران بودم. × پس هنگامی که از شما ترسیدم، گریختم و پروردگار به من حکمت و دانش بخشید، و مرا از پیامبران قرار داد. × آیا این منتی است که تو بر من می گذاری که بنی اسرائیل را برده خود ساخته ای؟! (۱۸)

میرزای نائینی به قسمت نهایی سخنان حضرت موسی علیه السلام که فرمود: «و تلک نعمه تمنها علی ان عبدت بنی اسرائیل; آیا این منتی است که تو بر من می گذاری که بنی اسرائیل را برده خود ساخته ای؟!» ، استشهاد کرده و از آن دو نتیجه به دست می آورد: اول این که نفس به بردگی گرفتن مردم از سوی سلطان از دیدگاه اسلام، امری مردود و غیر مشروع است. دوم آن که تنها اعتقاد به الوهیت حاکم، مصداق بردگی و بندگی و عبودیت او نیست; بلکه اگر حاکمی محدودیت های ظالمانه ای برای ملت خود فراهم آورد و آزادی های بحق اجتماعی آنان را سلب کند، نیز آن ها را به بردگی و بندگی گرفته است; زیرا در آیه شریفه مزبور، حضرت موسی، فرعون را به سبب به بردگی گرفتن بنی اسرائیل توبیخ فرموده; در حالی که بنی اسرائیل به پذیرش الوهیت فرعون مجبور نشده بودند; بلکه فقط از رفتن به ارض مقدس ممنوع شده بودند.

این مطلب نشان می دهد که هرگونه استیلای جوری و خودسرانه حاکم بر ملت، مصداق سلب آزادی شرعی و به بندگی گرفتن آن ها است و پیامبران آمده اند تا ملت ها را از چنین رقیتی برهانند; چنان که حضرت موسی علیه السلام از سوی خداوند مامور شده تا به فرعون بگوید: «ان ارسل معنا بنی اسرائیل; بنی اسرائیل را با ما بفرست » ; (۱۹) یعنی آن ها را از رقیت خود آزاد کن; (۲۰) سپس به سخن فرعون و قومش که می گفتند: «انؤمن لبشرین مثلنا و قومهما لنا عبدون; آیا ما به دو انسان همانند خودمان ایمان بیاوریم; در حالی که قوم آن ها بردگان ما هستند؟!» (۲۱) برای تایید بردگی بنی اسرائیل استشهاد کرده و با توجه به قسمت دیگری از سخنان قوم فرعون که گفتند «و انا فوقهم قاهرون; ما بر آن ها سلطه قاهرانه داریم » (۲۲) می فرماید: «[از این آیه ظاهر است عبودیت اسرائیلیان، عبارت از همین مقهوریتی است که بدان گرفتار بودند» ; (۲۳) بنابراین، نائینی از مجموع این سه آیه، خواننده را به این قاعده رهنمون می سازد که نفس مقهوریت و تحت سلطه قرار گرفتن ملت از سوی حاکم خودکامه، مصداقی از مصادیق بردگی و عبودیت او از سوی سلطان است و با آزادی های مشروع نظام اسلامی سازگاری ندارد.

۲ – ۱. مرحوم نائینی رحمه الله آیه مبارکه «وعد الله الذین ءامنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم امنا یعبدوننی لایشرکون بی شیئا…; خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند، وعده می دهد که به طور قطع آنان را حکمران روی زمین خواهد کرد، همان گونه که به پیشینیان آن ها خلافت روی زمین را بخشید و دین و آیینی را که برای آنان پسندیده، پابرجا و ریشه دار خواهد ساخت، و ترسشان را به امنیت و آرامش مبدل می کند; [آنچنان] که فقط مرا می پرستند و چیزی را شریک من نخواهند ساخت…» (۲۴) را شاهد دیگری برای لزوم آزادی مردم از رقیت سلطان جائر گرفته، اعتقاد دارد: آیه مذکور به حضرت مهدی علیه السلام ناظر است و «مراد از شرک به ذات احدیت تقدست اسمائه که در این آیه مبارکه ولیش صلواته علیه را از آن تنزیه فرموده، همین مقهوریت بیعت و طاعت طواغیت امت است که شخص حضرتش… به عدم مقهوریت بدان ممتاز است » ; (۲۵) البته همان گونه که میرزا فرموده، در حدیثی از امام سجاد علیه السلام ذیل همین آیه شریفه آمده است: «هم والله شیعتنا اهل البیت یفعل ذلک بهم علی یدی رجل منا و هو مهدی هذه الامه، و هو الذی قال رسول الله ۹: لو لم یبق من الدنیا الا یوم لطول الله ذلک الیوم حتی یلی رجل من عترتی اسمه اسمی یملا الارض عدلا و قسطا کما ملئت ظلما و جورا; آن ها [الذین آمنوا] قسم به خدا شیعیان ما اهل بیت هستند که استخلاف آنان به دست مردی از ما صورت می پذیرد و آن مهدی این امت است، و او کسی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: اگر از عمر دنیا غیر از یک روز باقی نماند، خداوند آن را آن چنان طولانی می کند تا مردی از خاندان ما که اسمش اسم من است بیاید، و زمین را از عدل و داد پر کند; چنان که از ستم پر شده است » ; (۲۶) یعنی یکی از ویژگی های حضرت حجت – عجل الله تعالی فرجه – این است که مقهور هیچ قدرتی غیر از خدای متعالی نیست و هیچ کس غیر از خدای یکتا را عبادت نمی کند.

قسمت های پایانی دعای افتتاح نیز به محتوای همین آیه ناظر است; چرا که می فرماید: «استخلفه فی الارض کما استخلفت الذین من قبله مکن له دینه الذی ارتضیته له ابدله من بعد خوفه امنا یعبدک لایشرک بک شیئا; [بارالها! حضرت حجت را] خلیفه خود در زمین قرار ده; چنان که پیشینیان او را امام و خلیفه کردی و او را در برپایی دینی که برای او پسندیده ای، متمکن ساز. بیم و [نگرانی] او را پس از این مدت به امنیت و [آرامش] مبدل ساز. او تو را عبادت می کند و به غیر تو، به چیزی شرک نمی ورزد» (۲۷)

از سیاق کلام برمی آید که مرحوم نائینی با استفاده از این آیه، و روایات مربوط به آن می خواهد به خواننده بگوید: در حکومت امام عصر علیه السلام بار دیگر سلطنت به خلافت تبدیل شده و حاکمیت از خودمحوری به خدا محوری تغییر ماهیت خواهد داد و مردم از بند فرمانبرداری از سلطان جائر آزاد خواهند شد.

۳ – ۱. آیه دیگری که مرحوم نائینی برای مخالفت اسلام با گردن نهادن به هر فرمان خودسرانه ای حتی فرمان های عالمان خودخواه و خودمحور بدان استشهاد می کند، آیه ۳۱ از سوره توبه است. خداوند در این آیه شریفه کسانی را که عالمان دینی خود را رب خود قرار داده و به میل و اراده آن ها در دین تغییر ایجاد، و به پیروی از آن ها احکام دین را عوض می کنند، سرزنش کرده است: «اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله والمسیح ابن مریم; [یهود و نصارا] احبار و رهبان خود و همچنین عیسی ابن مریم را به جای خدا، ارباب خود قرار دادند» . (۲۸)

یهودیان و مسیحیان، عالمان خود را نمی پرستیدند; یعنی برای آن ها ربوبیت به معنای خالقیت قائل نبوده اند; ولی به ربوبیت تشریعی آنان تن داده و به دستورهای خودسرانه آنان به صورت دستور دین نگریسته و خود را اسیر اراده و میل شخصی آنان در امور مناسک دینی می کردند. ابی بصیر از امام صادق علیه السلام در تفسیر همین آیه چنین نقل می کند: «اما والله مادعوهم الی عباده انفسهم، ولو دعوهم الی عباده انفسهم ما اجابوهم، ولکن احلوا لهم حراما و حرموا علیهم حلالا، فعبدوهم من حیث لایشعرون » ; «به خدا قسم! [علمایشان] آن ها را به بندگی خودشان دعوت نمی کردند و اگر آن ها را به پرستش خودشان می خواندند، به آنان پاسخ مثبت نمی دادند; ولی حرام [خدا] را برای آنان حلال کرده و حلال [خدا] را برایشان حرام می کردند و آن ها [در این جهت] بدون فکر و تامل از آنان اطاعت می کردند» . (۲۹)

مرحوم نائینی معتقد است: همان طور که گردن نهادن به فرامان های سلاطین جور، مخالف آزادی مورد نظر اسلام در جامعه است، اطاعت بی چون و چرا از دستورهای خودمحورانه عالمان دین نیز با آزادی مردم در جامعه تنافی دارد. خلاصه، «تسلیم در برابر هر اراده شخصی را قرآن شرک به ذات و صفات خداوندی می شمارد; چه تسلیم به وسیله قهر و غلبه باشد یا از راه نفوذ در قلوب و عواطف. از اول تعبیر به عبودیت و از دوم به ربوبیت شده; پس قیام تمام انبیا که برای نجات از شرک و دعوت به توحید بوده، منحصر به شرک و توحید در ذات نیست » . (۳۰) وی همچنین می فرماید:

بسی ظاهر است که چنان چه گردن نهادن به ارادات دل بخواهانه سلاطین جور در سیاسات ملکیه و عبودیت آنان است، همین طور گردن نهادن به تحکمات خودسرانه رؤسای مذاهب و ملل هم که به عنوان دیانت ارائه می دهند، عبودیت آنان است. روایت شریفه مرویه در احتجاج که متضمن ذم تقلید از علمای سوء و هواپرستان ریاست و دنیاطلبان است هم، مفید همین معنا است. (۳۱) از دیدگاه نائینی رحمه الله ماهیت اسارت و بندگی چه در برابر سلطان جائر و چه عالم هواپرست، ماهیت واحد و یگانه، و آن عبارت است از «اطاعت و فرمانبرداری از دستورات خودسرانه غیر خدا» ; ولی شیوه این دو برای به بند کشیدن و استعباد خلق متفاوت است. اولی با زور و ستم مردم را به اطاعت از خویش وامی دارد; ولی دیگری با نیرنگ، ملت را فریفته خود و اسیر اراده و تصمیم خویش می سازد. او در این مورد می فرماید: «لکن استعباد قسم اول [سلاطین] به قهر تغلب مستند است و در ثانی [عالمان سوء] به خدعه و تدلیس مبتنی می باشد» (۳۲) . افزون بر این، نائینی معتقد است: سلاطین می خواهند بر جسم مردم مسلط شوند تا از آن ها برای منافع مادی بیش تر خویش بهره ببرند; اما عالمان سوء درصدند تا با تحت تاثیر قراردادن ارواح ملت ها و پیروانشان دل های آنان را تسخیر کنند و همواره آن چه را که خود می پسندند، مطلوب و محبوب مردم قرار دهند تا از این رهگذر، بر مردم آقایی کنند. می فرماید «و فی الحقیقه منشا استعباد قسم اول، تملک ابدان، و منشا قسمت دوم، تملک قلوب است » ; (۳۳) یعنی سرچشمه بردگی سلاطین، سلطه آنان بر قوای مادی بشر و ریشه بندگی عالمان هواپرست، سیطره آنها بر قوای معنوی آدمی است.

۲. آزادی از دیدگاه پیشوایان معصوم

۱ – ۲. نائینی با استشهاد به روایت متواتری از نبی اکرم صلی الله علیه و آله یکی از علل اساسی عدم مشروعیت حکومت بنی امیه و تضاد مکتب اهل بیت علیهم السلام با آنان را، سلب آزادی مردم و به بردگی گرفتن آن ها دانسته و معتقد است: دولت اموی از آن رو که با مسلمانان همچون حیوانات و بهایم رفتار می کرد، مذموم واقع شد:

و هم اشرف کاینات صلی الله علیه و آله در روایت متواتره بین الامه در مقام اخبار به استیلای شجره ملعونه امویه و دولت خبیثه مروانیه می فرماید: اذا بلغ بنو العاص ثلثین اتخذوا دین الله دولا و عباد الله خولا (۳۴) … حاصل مفاد حدیث مقدس نبوی که متضمن اخبار به غیب است، آن که بعد از بلوغ عدد شجره ملعونه به سی نفر، دین را به دولت تبدیل، و بندگان خدا را عبید و اما و مواشی خود قرار خواهند داد. (۳۵)

از منظر نائینی، حدیث مزبور در صدد بیان تاریخ تحول سلطنت اسلامی به غیر اسلامی است و درست بر زمانی منطبق می شود که تعداد بنی امیه به سی نفر برسند; ولی در کنار بیان مبدا تحویل مذکور عمل مذموم دیگر آن ها را برشمرده، می فرماید:

آن ها بندگان خدا را عبید و اما و مواشی خود قرار خواهند داد. (۳۶)

۲ – ۲. دومین شاهد میرزای نائینی از روایات درباره ناسازگاری حکومت ولایی و دینی با مقهوریت مردم تحت سلطه حاکم خودکامه و لزوم آزادی ملت از رقیت شخص سلطان، سخنان امیرمؤمنان علیه السلام در خطبه قاصعه است. حضرت در خطبه قاصعه «در شرح محنت و ابتلای بنی اسرائیل به اسارت و عذاب فرعونیان » می فرمایند:

اتخذتهم الفراعنه عبیدا. در تفسیر این عبودیت چنین فرموده: فساموهم العذاب و جرعوهم المرار، فلم تبرح الحال بهم فی ذل الهلکه و قهر الغلبه، لا یجدون حیله فی امتناع و لا سبیلا الی دفاع (۳۷) یعنی فراعنه، بنی اسرائیل را بردگان خود گرفتند… پس آن ها را به سخت ترین عذاب گرفتار کردند، و انواع تلخی ها را به تدریج به آن ها نوشاندند. حال آنان بر این منوال بود که همواره در ذلت مرگ آسا و مقهوریت سلطه به سر می بردند و هیچ حیله ای برای نجات، و راهی برای دفاع نداشتند.

از دید نائینی، سلب آزادی مردم از اوامر و نواهی دل خواهانه و مقهوریت آنان در برابر خواسته های شخصی سلطان، از علایم و مظاهر حکومت فرعونی به شمار می آید و هرگز با ساختار نظام علوی سازگاری ندارد; حتی در گفتمان سیاسی امیرمؤمنان با سلاطین سلف تاریخ صرفا ادعای الوهیت و واداشتن مردم به پرستش شاهان، مصداق دعوی ربوبیت و خداوندی آنان نیست; بلکه اگر سلطانی آزادی مردم را در انتخاب محیط زیست سلب کند و با قهر و غلبه خودسرانه آنان را از یک دیار به دیار دیگر براند، در حقیقت برای خود شان ربوبی قائل، و با محدود ساختن آزادی ملت به حصه ای از شؤون خداوندی ملبس شده; به این سبب هرگز چنین حکومتی حکومت دینی و الهی نبوده; بلکه کاملا با مبانی حکومت دینی در تضاد است. دلیل این سخن آن است که امیرمؤمنان علیه السلام «در همان خطبه مبارکه [قاصعه] در بیان استیلای اکاسره و قیاصره بر بنی اسماعیل و بنی اسرائیل (با این که نه از ادعای خدایی اسمی و نه از داستان پرستش رسمی و جز طرد و تبعیدشان از مساکن دلگشای شامات و اطراف دجله و فرات به صحراهای درمنه زار بی آب و علف چنان چه سیره جائرین اعصار است قهر به امر دیگر نداشتند)، مع ذلک آن حضرت علیه السلام همین محنت را عبودیت مقهورین و ربوبیت قاهرین دانسته و می فرماید:

کانت الاکاسره والقیاصره اربابا لهم یحتازونهم عن ریف الآفاق و بحر العراق [و خضره الدنیا] الی منابت الشیخ، (۳۸) (۳۹) – آن روز که کسراها و قیصرها بر آن ها حکومت می کردند، آنان را از سرزمین های آباد، از کناره های دریای عراق – دجله و فرات – و از محیطهای سرسبز و خرم دور، و به صحراهای کم گیاه و بی آب و علف… تبعید کردند.

۳ – ۲. شاهد دیگر نائینی، سخن حضرت امیر علیه السلام با مردم عراق در اواخر حکومت او است. حضرت پس از عصیان مردم از فرمانش به آنان فرمود:

و ایم الله لتجدن بنی امیه [لکم] ارباب سوء من بعدی; قسم به خدا! پس از من، بنی امیه را اربابان بدی برای خود خواهید یافت » (۴۰) یعنی بعد از من، بنی امیه، آزادی شما را سلب کرده، مقهور اوامر خودخواهانه خویش قرارتان خواهند داد.

میرزای نائینی معتقد است: فلسفه استخدام تعبیر «ارباب » به جای «ولاه » در کلام امیرمؤمنان علیه السلام این است که در عصر امویان، حکومت ولایتیه رخت بربسته است و فصل حکومت تملکیه فراخواهد رسید و نعمت آزادی مسلمانان از دست می رود و عصر رقیت و بندگی بنی امیه در جایگاه اربابان سوء آغاز خواهد شد، بنابراین، از دیدگاه امام علی علیه السلام یکی از علایم و شاخصه های حکومت دینی، آزادی ملت از تحت اوامر خودسرانه حکمرانان جامعه است به طوری که هرگاه این خصوصیت از جامعه حذف شود، حکومت به کلی تغییر ماهیت، و هویت الهی و اسلامی و ولایی خویش را از دست می دهد.

۴ – ۲. محقق نائینی رحمه الله با استشهاد به سخنان سیدالشهدا در پاسخ اراذل و اوباش کوفه که ازآن بزرگوار خواستند کومت یزید را بپذیرد، می فرماید: فلسفه امتناع

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.