اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل عناصر اصلی انحراف سیاسی در نیمه نخست قرن یکم، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 80
فرمت فایل پاورپوینت
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل عناصر اصلی انحراف سیاسی در نیمه نخست قرن یکم، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
هشدار: استفاده از نسخههای ناقص فایل پاورپوینت کامل عناصر اصلی انحراف سیاسی در نیمه نخست قرن یکم ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل عناصر اصلی انحراف سیاسی در نیمه نخست قرن یکم، کیفیت تضمینشده دارد.
مکتب اسلام با ظهور خود در عصر جاهلی، ترقیات عظیم مادی و معنوی به وجود آورد. اما متاسفانه پس از مدتی با موانع و انحرافات عمیقی روبه رو شد که مسیر تکاملی جامعه اسلامی را منحرف ساخت. اصلی ترین انحراف سیاسی در نیمه اول قرن هجری از ماجرای سقیفه شروع می شود که در آن با کنار گذاشتن بیعت منصوص، زمینه خلافت دیگران فراهم آمده است.
نویسنده معتقد است این روند با منع از کتابت و نقل روایات پیامبر (ص) و سپس در دوران بعد جعل احادیث به هدف تقلیل نقش و شخصیت اهل بیت (ع) و توجیه حکومت خویش ادامه یافت و در عصر خلیفه سوم به شدت به آن دامن زده شد. با افزایش و گسترش انحراف توسط سیاستهای مزورانه معاویه و با تبدیل خلافت به سلطنت بر مبنای زور و قدرت، دگرگونی در کیفیت بیت المال، پایان آزادی عقیده و حریت رای و زوال سیادت و برتری قانون، در عصر وی، این انحرافات به اوج خود رسید. مقاله نتیجه می گیرد، معاویه در حالی وفات کرد که با تبدیل خلافت به ملوکیت، فرآیند انحراف اساسی نخستین را کامل کرده با حذف اسوه های هدایت و تمهید روی کار آمدن فرزندش یزید، جهان اسلام را مبتلا به رنجها و مصیبتهایی نمود که امام حسین (ع) را وا داشت در جهت اصلاح آن و راه احیاء سنت نبوی و علوی خون خویش را فدا نموده به این وسیله حیات مجدد اسلام راستین را تضمین کند.
مکتب انسان ساز و متعالی اسلام با ظهور خود، در عصر جاهلی، تغییرات و ترقیات عظیم مادی و معنوی در افراد اجتماع آن روز ایجاد کرد. اما متاسفانه این عصر زرین دیری نپائید و حرکت تعالی بخش مزبور با موانع و انحرافات عمیقی روبه رو شد که مسیر تکاملی جامعه اسلامی را نه تنها کند کرد بلکه آن را منحرف نیز ساخت. بخش اساسی این انحراف که به شهادت سه امام نخستین عالم تشیع و بروز فاجعه کربلا – به ترتیب در سالهای چهل، چهل و نه، و شصت و یک هجری – انجامید; تقریبا در نیمه اول قرن یکم هجری اتفاق افتاد. این نوشتار در حقیقت به دنبال بازنمایی و تبیین اصلی ترین عناصر این انحراف، بویژه در عرصه سیاست اسلامی در مقطع مزبور است و انحرافات زمینه ساز قیام حسینی بویژه در عصر خلفا و دوران حکومت معاویه را تشریح می کند.
پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد (ص) (۲۳ه ، ۴۰ ق. ه/۶۳۲ – ۵۷۰ م) طی بیست و سه مجاهدت، از بعثت تا رحلت مامور ابلاغ و اجرای اسلام شد و به انقلابی عظیم و تمدن ساز دست زد و در همه ابعاد و زمینه های فکری، فرهنگی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی حرکتی عدالت گستر و توحیدی برپا کرد که با محتوای اصیل و جامع اسلام، به عنوان آخرین و کاملترین دین آسمانی، برای همه زمانها و مکانها و همه مردم تناسب داشت. وی با نفی افکار، آئینها و ارزشهای ظالمانه جاهلی و قومی و قبیله ای، خونی و نژادی، مالی و طبقاتی و شرک و بت پرستی، و در هم شکستن ساختارها و مناسبات مبتنی بر آنها، اساس نظمی عادلانه، نو و انقلابی را پی ریخت. نهضت او که یک ا نقلاب تمام عیار بود به تغییرات عمیق و اساسی در ذهنیتها و عینیتهای حاکم انجامید. پیامبری که به تعبیر علی (ع)، «سیره اش میانه روی و اعتلال و سنتش رشد و تکامل و سخنش جداکننده (حق از باطل) و حکم و فرمانش به عدل و درستکاری بود» . (۱)
پیامبر اسلام در قبل و بعد از بعثت، دارای حس عدالتخواهی عمیقی بود و هدف توحیدی وی نفی تبعیضهای ظالمانه جاهلی آن روز و برقراری قسط و عدل بود. جامعه ای که رعایت عدالت در آن فقط به گونه سلبی همانند تلافی و مجازات و پرداخت خونبها صورت می گرفت و از شکل عدالت مثبت (انصاف، میانه روی، و توازن) خبری نبود. رسول اکرم (ص) با شعار «انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق » ، و با هدف تکمیل و تنظیم مکارم اخلاقی، اجرای عدالت را سرلوحه رسالت خویش قرار داد و مساوات و برابری و اخوت را محقق ساخت اما فقط به جنبه اخلاقی و نصیحت و دعوت ایمانی بسنده نکرد، بلکه موجبات کینه ها و حسدها و انتقامجویی ها، یعنی تبعیضات حقوقی را از بین برد و وحدت و الفت و یگانگی اجتماعی را در جامعه ای متوازن به وجود آورد.
پیامبر بعد از دعوت به توحید و نفی شرک، متعاقب آن نیز، مستند به آیات قرآن تاکید کرد که «گروهی گروه دیگر را، غیر خدا، ارباب نگیرند» (۲) لذا مساوات و برابری را پیشنهاد کرد مساواتی که بنا به آیات الهی تعریف می شد و بر مبنای آن، تقوا (۳) ، علم (۴) ، جهاد (۵) مایه برتری فرد یا افراد بر دیگران می گشت. بیان پیامبر در حجه الوداع; در حقیقت منشور مساوات و ضد تبعیض نژادی است آنجا که اظهار می دارد:
«ای مردم بدرستی که پروردگار شما یکی است، و بدرستی که پدر همه شما یکی است، همه شما فرزند آدم هستید و آدم نیز از خاک به وجود آمده است [پس همه از خاکید] عرب بر غیر عرب هیچ فضل و برتری ندارد، و برتری فقط به تقوا است.» . (۶)
سیره عادله نبوی و مساوات خواهی پیامبر جنبه های عینی و عملی فراوانی داشت; مثلا عنایت داشت که در مجالس، اصحاب گرد و حلقه وار به دور هم بنشینند. و مجلس بالا و پائین نداشته باشد، دستور می داد و تاکید می کرد که هر وقت وارد مجلس می شوید هر جا که خالی است همانجا بنشینید و نقطه ای معین را برای مکان خودتان تعیین ننمایید. اگر ایشان وارد مجلسی می شد خوشش نمی آمد که جلوی پای وی بلند شوند و این کار را منع می کرد. حاضر نمی شد وقتی سواره هست پیاده ای همراهش حرکت کند، آن پیاده را سوار می کرد و یا به او می گفت جلوتر یا بعد از وی حرکت کند بدین ترتیب همواره حرکت پیادگان را در رکابش نهی می کرد. نبی مکرم اسلام به روی خاک می نشست و با دست خودش از بز شیر می دوشید. (۷) کما اینکه می فرمود; «خداوند خوش ندارد که بنده اش را ببیند در حالی که او در میان یارانش برای خود امتیازی نسبت به دیگران قائل شده است.» (۸) و یا می فرمود: «کدام بنده از من بنده تر است؟» (۹)
این سیره مساوات جویانه که نافی سنتهای تبعیض گذار جاهلی بود در حوزه عملی و اجرایی در عصر پیامبر باعث شد که غلامان و غلامزادگان دانشمند و متقی از جمله عبدالله بن مسعود به سیادت و بزرگواری برسند و شخصیتهای نالایق عصر جاهلیت مانند ابو لهب ها و ولیدبن مغیره ها به خاک ذلت رسیده و سرافکندگی شامل آنها شود.
بدین ترتیب سیره نبوی بر محوریت توحید و عدالت، با به هم ریختن نظم جاهلی سابق، نظام و توازن جدیدی بر پاساخت و فرودستهای سابق به نیروی لیاقت، علم و تقوا به فرا دستی رسیدند همچنان که پیامبر به یکی از اصحاب فقیر و سیاه پوستش به نام جویبر می فرماید:
«جویبر! خداوند به سبب اسلام ارزشها را تغییر داد. بهای بسیاری چیزها را که در سابق پائین بود بالا برد و بهای بسیار چیزها را که در گذشته بالا بود پائین آورد.بسیاری از افراد در نظام غلط جاهلیت محترم بودند و اسلام آنها را سرنگون کرد و از اعتبار انداخت و بسیاری در جاهلیت حقیر و بی ارزش بودند و اسلام آنها را بلند کرد. امروز مردم همان طور شناخته می شوند که هستند. اسلام به آن چشم به همه نگاه می کند که سفید و سیاه و قرشی و غیر قرشی و عرب و عجم همه فرزند آدم اند و آدم هم از خاک آفریده شده اند.» (۱۰)
بدیهی است که در مقابل حرکت عظیم و تمدن ساز پیامبر (ص) مقاومت های جاهلی در خلال بیست و سه سال مجاهدت ایشان صورت پذیرد و متاسفانه باید اذعان داشت که ریشه های جاهلیت، شرک و اشرافیت قریش و باندهای سیاسی – اقتصادی فاسد گذشته همچنان زنده ماند. این عناصر منحط فرصت طلب و مرتجع، در ساختارهای جدید یا حل و هضم نشدند و یا اینکه فریبکارانه و ریاکارانه خود را جزء گروندگان و مؤمنین به اسلام جا می زدند. این حرکت های منافقانه و ریا محور; همواره مایه نگرانی پیامبر بود و با ارتحال آن رهبر الهی، همان ریشه ها و حرکت ها دوباره سر برآورد و انقلاب و حرکت انسان ساز و معنوی نبوی را متوقف و منحرف ساخت. پیامبر مکرم اسلام با پیش بینی چنین وضعی در زمان حیات خویش فرموده اند:
«اسلام باغربت آغاز شد و بزودی غریب می شود، پس خوشا غریبانی که مصلحند و آنچه را از سنت من پس از من فاسد شده دوباره اصلاح نمایند.» (۱۱) «این امت در فرجام و نهایت خویش تنها به واسطه آنچه ابتدا با آن به صلاح رسیده بود، اصلاح گشته و سامان می یابد.» (۱۲)
یکی از مقاطع مهم در دوره رسول خدا (ص)، فتح مکه است. با وارد شدن مکه در حوزه داخل اسلام، قریش اسلام را پذیرفت، گرچه این پذیرفتن در برخی موارد به هیچ روی از روی صمیمیت و اعتقاد قلبی نبود. در چنین وضعی جمعیت زیادی با حفظ ساختارهای قبیله ای، عرفیات عربی جاهلی و با انگیزه هایی که عمدتا نا استوار و غیر صمیمی بود به حوزه اسلام وارد شده بودند. یکی از مشکلات دولت نبوی در مدینه، حسادت برخی از قبایل متنفذی بود که اساسا تصورشان از اسلام پیروزی قبیله ای خاص بر قبایل دیگر بود; درست به همان صورت که زمانی برخی از قریشیان، مطرح شدن اسلام را بهانه ای از سوی بنی هاشم برای غلبه بر دیگر خاندانهای قریشی تلقی می کردند. حتی در سالهای آخر حیات پیامبر، شورش هایی مانند شورش «اسود عنسی » و «مسیلمه » بر مبنای همین تصورات و انگیزه های جاهلی بر پا شد. مسیلمه در نامه خود خطاب به پیامبر خواهان مشارکت در نصف حکومت نبوی شد و غلبه اسلام را غلبه قریش تلقی می نمود. از سویی برخی قبایل مانند بنی عامر از همان دوران بعثت در اندیشه جانشینی رسول الله (ص) بودند و حتی اسلام آوردن خود را منوط به این می دانستند که پیامبر پس از خویش «امر» و حکومت را به آنان تفویض کند. گرچه عامه مهاجران و تمامی انصار هیچ تردیدی نداشته اند که پس از رحلت پیامبر، علی (ع) صاحب امر خواهد بود. اما آنچه مسلم است رقابتهای آشکار و نهانی حتی در بین صحابه جهت تصاحب جانشینی مزبور وجود داشته است. (۱۳)
پیدایی نبوت در میان بنی هاشم، نه تنها بنی امیه بلکه سایر تیره های مهم قریشی مکه را نیز به حسادت وا داشت. این حسادت تا حدی بود که رسما به نبوت پیامبر اعتراض کرده و کسان دیگری را مستحق نبوت می دانستند. این گونه مسائل پیشینی بود که قریش، و یا به تعبیری اکثریت قریش، و یا حتی به تعبیر بهتر بنی امیه و برخی از همپیمانان آن مثل بنی مخزوم را، در برابر اسلام قرار داد. اینان که نماینده شان – پس از کشته شدن سران آنها در بدر – ابوسفیان بود، هنگام فتح مکه ایمان آوردند و روشن بود که فقط مصالح موقت بود که آنان را به پذیرش اسلام وادار کرده بود. این دسته را «طلقاء» می نامیدند، این نامی بود که رسول خدا (ص) برای آنان برگزیده بود.
مغضوبیت بنی هاشم در نزد همه جناحهای قریش بویژه بنی امیه، افزون بر سوابق تاریخی پیش از اسلام، به واسطه به هلاکت رسیدن بسیاری از افراد و سران این جناحها به دست علی (ع) و حمزه (ع) عموی پیامبر هم بود، دشمنی های قبیله ای و جاهلی مزبور با بنی هاشم و امام علی (ع) در دمادم ارتحال پیامبر افزونی بیشتر می یافت و شرایط چنان گشت که رسول الله (ص) در اظهار فرمان الهی در باره امامت و جانشینی علی (ع) با دشواریها و بیم هایی مواجه گشت. همچنان که گرچه رسول خدا (ص)، علی (ع) را درغدیر به جای خویش تعیین کرد و «نص » بر امامت او را از سوی خدای تبارک و تعالی اعلام نمود اما تلاش آن حضرت به ثمر نرسید و مانع تراشی و توطئه های فراوان دیگران مانع از اجرای «نص » شد.
حادثه دوم، رخداد واقعه «یوم الخمیس » است که اکثر کتب معتبر اهل سنت آن را نقل کرده اند. بنا به این روایت; پیامبر (ص) در دو ماه پایانی حیات خویش فرمود: «کتاب و دواتی برایم بیاورید تا چیزی بنگارم که پس از من گمراه نشوید» . در این میان خلیفه دوم برخاست و گفت: «این مرد گرفتار تب شده [و هذیان می گوید!] ; کتاب خدا ما را کفایت می کند» . (۱۴) پس از این مخالفت رسول الله (ص) فرمود: «برخیزید و بروید که نباید در حضور پیامبری ندای اختلاف برخیزد.» بنا به نقل بخاری و ابن سعد، ابن عباس در حالی که اشک چونان سیل برگونه هایش جاری بود، می گفت: «تمام مصیبت و بدبختی همان است که با اختلاف و شلوغ کاری خود مانع از نوشتن کتاب، توسط رسول خدا (ص) شدند و گفتند که رسول خدا هذیان می گوید» . (۱۵) این در حالی بود که بر همگان آشکار بود که نبی اسلام قصد داشت به صراحت نام علی (ع) را جهت جانشینی خود مکتوب نماید. بعد از این واقعه خلیفه دوم در گفتگویی با ابن عباس، بیانی دارد که نشان می دهد وی این دستور رسول خدا (ص) را تصمیمی خلاف مصلحت و طبعا غیر قابل اطاعت تلقی می کرده است. وی به ابن عباس در باره امام علی (ع) می گوید:
«آری، از رسول خدا (ص) در باره وی مطلبی بود که حجت نتواند بود، آن حضرت در هنگام بیماری، سر آن داشت تا به اسم او تصریح کند، اما من به خاطر اسلام از این کار ممانعت کردم، زیرا هیچ گاه قریش بر او «اجتماع » نمی کردند و اگر او بر سر کار می آمد عرب از سراسر نقاط به مخالفت با او می پرداخت. رسول خدا (ص) از تصمیم درونی من آگاه شد و از این کار خودداری کرد.» ! (۱۶)
ابو جعفر نقیب، استاد ابن ابی الحدید، بر این باور است که صحابه [با ریاست افرادی مانند خلفای اول و دوم] خلافت را همچون نماز و روزه از معارف دینی نمی دانسته و پیروی از «نص رسول الله » را در این مورد در صورت تشخیص عدم مصلحت در اطاعت از آنها لازم نمی دیدند. او می افزاید که صحابه متفقا بسیاری از «نصوص » رسول خدا (ص) را با توجه به مصلحتی که تشخیص می دادند ترک کردند. (۱۷) همچنین عدم اطاعت از تصریح به امامت علی (ع) از سوی پیامبر در حالی است که ایشان در نصوص و توصیه های فراوانی مانند «حدیث ثقلین » نسبت به حفظ اهل بیت در کنار قرآن و ضرورت دوستداری و تولی آنها بارها تاکید کرده بود.
عدم اطاعت از فرمانهای پیامبر به همین جا ختم نمی شود. در ۲۶ صفر، یعنی چند روز قبل از ارتحال پیامبر (ص)، ایشان از باب ضرورت و جهت تثبیت ولایت امام علی (ع)، دستور اعزام سپاه به فرماندهی جوانی بیست ساله به نام «اسامه » به سوی «موته » را صادر نمودند; با این حال بسیاری از صحابه و از جمله دو خلیفه اول، از این دستور ابا کردند و کم سنی فرمانده مزبور را دلیل آوردند. رخداد دیگر انکار رحلت پیامبر در زمان در گذشت ایشان توسط خلیفه دوم بود که با مدعای جلوگیری از آشوب و بر مبنای ا ین باور جاهلی که پیامبر پس از تمامی اصحابش خواهد مرد، شکل گرفته بود.
موضوع دیگر که در روزهای پایانی حیات پیامبر شکل گرفت قصه نماز خواندن ابوبکر به جای پیامبر و استناد به آن برای نصب خلیفه اول است که در حقیقت نوعی نص سازی برای استخلاف وی از سوی متاخرین بوده است. امام علی (ع) در این باره بر این باور بود که عایشه به ظاهر از طرف رسول خدا (ص) گفته بود که خلیفه اول به جای او نماز بخواند. (۱۸) مجموعه این رخدادها، آشفته سازی اوضاع سیاسی در ارتباط با مساله جانشینی توسط مخالفان زعامت امام علی (ع) و توقف و انحراف سیاسی نهضت نبوی را نشان می دهد.
نقطه اوج و نهایی این انحراف در قضیه سقیفه ظاهر گردید که در آن، پس از کنار گذاشتن بیعت منصوص با امام علی (ع)، یک رقابت قبیله ای آغاز شد و عاقبت با استناد به «برتری قبیله ای » که قریش داشت، علی رغم محدودیت نفوذ آنان در مدینه آن روز، و البته با استفاده از تضادهای داخلی انصار، و استفاده از اهرم زور و خشونت، قریش با زعامت خلیفه اول به خلافت رسید و این در حالی بود که همزمان با اجتماع صحابه و سران قبایلی مانند اوس و خزرج در آن محل، علی (ع) مشغول غسل پیامبر بود. در این جلسه، خلیفه اول، انصار را در درجه دوم قرار داد و خلافت را با این دلیل شایسته مهاجرین دانست که عرب، زیر بار حکومت غیر قریش نخواهد رفت و حدیثی هم از پیامبر روایت کرد که: «الائمه من قریش » ، و گفت که: «تازیان برای این کار جز طایفه قریش، طایفه دیگری را سزاوار نمی شناسند، چه آنان به نسب و دودمان مرکز و مدار عرب اند. (۱۹)
از عمر بن خطاب نقل کرده اند که گفت; «در بیعت با ابوبکر فلته یی بود (یعنی کاری شتابزده و نه از سر اندیشه) که خدا مردم را از شر آن باز نگاه داشت و اگر کسی شما را به مانند آن فرا خواند او را بکشید» . (۲۰) فردای آن روز نیز ابوبکر بیاناتی در عجز خود ایراد نمود که بیانگر آن است لازم نیست امامت و سیادت اسلامی به دست افضل و اسوه امت قرارگیرد وی گفت:
«من ولی امر شما شدم ولی بهترین شما نیستم; از من کار پیامبر را چشم مدارید که او مصون بود ولی من شیطانی دارم که گاهی مرا فرو می گیرد، ولیکن بر شما است که در کار درست مرا یاری دهید ولی اگر کژ رفتم راستم کنید» . (۲۱)
امام علی (ع) و گروهی از صحابه ابتدا تن به این بیعت ندادند. علمای شیعی و از جمله سیدمرتضی و علامه حلی نوشته اند; چون امام از بیعت امتناع کرد، گروهی را به در خانه علی (ع) فرستادند و آن گروه در آنجا آتش گشودند، در حالی که فاطمه (ع) و جماعتی از بنی هاشم در آنجا بودند، علی (ع) را به زور بیرون آوردند، و شمشیر زبیر را که با او در خانه بود شکستند و هر که را خواستند از خانه بیرون بردند و فاطمه را نیز زدند تا جنینی سقط نمود که نامش محسن بود. (۲۲)
گفته شده است هنگامی که وفات ابوبکر نزدیک شد، گفت کاشکی خانه فاطمه را ترک می کردم و هرگز آن را نمی گشودم. (۲۳)
شایان ذکر است که امیرالمؤمنین (ع) و فاطمه زهرا (س) تلاش زیادی برای بازگرداندن امر خلافت از خلیفه اول و بیعت با امام علی (ع) کردند اما تلاش آنها ثمری نبخشید. علی (ع) مدت شش ماه یعنی تازمانی که حضرت فاطمه (س) زنده بود بیعت نکرد ولی پس از وفات او و فقدان یاوری از سوی مردم و اجبار موجود، بیعت نمود.
از دیدگاه شیعیان، ماجرای سقیفه – و سپس انتخاب دو خلیفه آتی – نقطه آغاز انحراف اساسی در امر خطیر امامت و رهبری جامعه اسلامی بود، زیرا کسانی که برای پیامبر (ص) حق نصب و وصایت جانشین قائل نبودند، خود به نام شورا و مشورت، به همان شیوه سنتی قبیله ای به تعیین خلیفه و جانشین رهبری و یا تعیین خلیفه وقت بنا به نص خلیفه سابق – به استثنای علی (ع) – پرداختند. بدین ترتیب نظام سیاسی بعد از شهادت آن حضرت و کنار زدن امام حسن (ع)، و با تبدیل نظام خلافت به سلطنت، بر مبنای زور و قدرت تعیین گشت و بعدها نیز ماهیت خلافت را در اندیشه اهل سنت دچار تشتت و تلون نمود. بدین ترتیب با تاثیر از دوره خلفای سه گانه، ماهیت خلافت در دیدگاه اهل تسنن بر خلاف امامت تشیع، فارغ از سه اصل «تقدس حاصل از نصب الهی » ، «صلاحیت های شخصی » مبتنی بر عصمت و عدالت، و «اقبال عامه » ناشی از بیعت مختار گشت. در حالی که رای شیعه در باب شرایط تحقق خلافت حقه امام معصوم و عادل، صراحت دارد، آرای اهل سنت در مسئله نصب و مشروعیت و عزل خلیفه متشتت است. یکی از علل این تشتت و تلون مزاج سیاسی، محافظه کاری و ناچاری به اصطلاح «واقع گرایانه » علمای سنی مذهب در توجیه تمامی صورت های متفاوت به خلافت رسیدن خلفای راشدین و خلفای متعاقب ایشان، به عنوان جانشینان رسول الله (ص) بوده است.
می توان اضافه نمود آنان با استناد به نحوه به خلافت رسیدن خلیفه اول، «اجماع اهل حل و عقد» را مبنای تعین خلیفه گرفته اند و با نظر به نصب و تعیین خلیفه دوم توسط خلیفه ما قبل، رویه «ا ستخلاف » را اختیار کرده اند و همچنین به روش گزینش «شورایی » با ترکیب انتصابی نیز که در تعیین خلیفه سوم به کار رفت، صحه گذارده اند; و در حالی که نسبت به «بیعت عمومی » که طریق به خلافت گزیدن خلیفه چهارم – حضرت علی (ع) – بود سکوت اختیار می شود و در تلاش برای توجیه خلافت اموی و عباسی که با قهر و غلبه محقق گردید، به مشروعیت «خلافت و استیلا» نیز گردن نهاده می شود. (۲۴)
خلافت «شوکت و استیلا» یا رهبری «تغلبه » و «امامت قهریه » از بعد از دوره راشدین، در حوزه نظر و عمل در دنیای اهل سنت به عنوان نظریه و روش غالب در آمد و فقهای بزرگ اهل سنت نیز بخوبی در توجیه و تبیین آن برآمدند. آنها «در مقایسه با همتایان شیعی شان انعطاف بس بیشتری در انطباق آراء و عقایدشان با واقعتیهای سیاسی دارند. این انعطاف مآلا به نقطه ای رسید که گویی والاترین ارزش در سیاست، نه عدالت، بلکه امنیت است و این قضاوتی بود که ارج زیادی برای توانایی حکومت کردن و حفظ «قانون و نظم » قائل بود و نه برای تقوا (۲۵) و از استبداد به عنوان شر کمتر در مقایسه با هرج و مرج و ناامنی دفاع می کرد و عقیده داشت حکومت خودکامه حتی اگر فاسد باشد کمترین ثمره اش «فصل خصومات » ، «منع هرج و مرج و ناامنی » ، و «حفظ مرزها و امنیت » و در نتیجه تمهید و تقویت اجرای شریعت است و چون سلطان جائر با قدرتش می تواند چنین مواردی را تامین کند، پس دارای مقبولیت و مشروعیت است. همچنین بر عهده گرفتن مسئولیت عمومی، لزوما پیوندی با خصوصیات اخلاقی و اهلیت دارنده آن ندارد و حتی اگر سلطان و کارگزاران سیاسی جائر باشند، «رعایا حق ندارند از تکالیف خود نسبت به آنها سرباز زنند و به طریق اولی حق عصیان و شورش علیه ایشان را ندارند. (۲۶)
نظریه فراگیر «رهبری تغلبیه و استیلا» ی اهل سنت برای آنکه بتواند به کمک ادله نقلی و فقهی، مشروعیت اقتدار مسلط را به هر شکل ممکن اثبات نماید، وجوب احراز هر گونه صفت و شرط خاص از جمله عدالت برای حاکم را منکر شد و با طرح نظریه «عدالت صحابه » و عادل شمردن بسیاری از صحابه دروغین، و نقل بسیاری از روایات کاذب توسط آنها به چند منظور مهم جهت توجیه حکام جور دست یافت. از سویی مستند شرعی و روایی لازم جهت این توجیه را فراهم ساخت و از سوی دیگر احادیث واقعی پیامبر و ائمه (ع) را محجور نمود، سپس خلفای جائری مانند معاویه و یزید و حجاج بن یوسف…را صحابی پیامبر و عادل شمرد، یعنی با حذف اسوه های واقعی عدالت، جرثومه های خودکامگی و جور را به عنوان اسوه معرفی نمود و آنها را لازم الاتباع جهت سایر خلفاء دانست. بدین سان شرط عدالت حاکم و سایر مناصب شرعی وی، در نظریه امامت تغلبیه و فقه حکومتی عامه در محافظه کاری به اصطلاح واقع گرایانه آنها محو شد و ایشان عدالت را به نفع امنیت ادعایی خویش عقب راندند و بر دو عنصر «اقتدار» و «اطاعت » تصریح نمودند. اساس این دیدگاه بر تصویب همه خلفاء و تاکید بر اقتدار و ولایت الهی آنان است که از نظر کلامی بر نظریه جبر و لزوم اطاعت جامعه مسلمانان از متولیان قدرت استوار است.
بهای «واقع گرایی » مزبور و انعطاف مسلمانان یاد شده در قبال خودکامگی جائرین، همانا تقدیس استبداد بود که بزودی آموزه سیاسی غالب در میان اکثر مسلمانان شد و دوره های طولانی استبداد بر پا گشت. سپس یک دوره طولانی رخوت و رکود در اندیشه سیاسی و بواقع در اکثر فعالیتهای فکری پیش آمد، و از شکوفایی مسلمانان در تمام زمینه ها جلوگیری نمود، که با برچیده شدن خلافت عثمانی در دهه دوم قرن بیستم پایان یافت. محور این رکود و رخوت، تبدیل فقه غالب فرق تسنن به فقه الخلافه یا فقه الحکومه یا ایدئولوژی خادم حکومت بود. آنگونه که در نتیجه آن; امنیت و حفظ نظام بر شرط عدالت و تامین آن در همه مواضع ترجیح یافت و واقع گرایی زور محور، جانشین آرمان گرایی سعادت محور گردید.
با ارتحال پیامبر (ص)، جعل احادیث در بستر منع تدوین احادیث ایشان، قوت روز افزونی یافت. خلفای نخستین بنابر انگیزه های شخصی و سیاسی، سیاست ضدیت با احادیث نبوی را در پیش گرفته و به بهانه محفوظ داشتن قرآن مجید از آمیزش با مطالب حدیثی و شعارهای دیگر، کمر به نابودی دفترهای حدیث و جلوگیری از انتشار و کتابت و تدوین رسمی آنها گرفتند. در ضمن نقل شفاهی احادیث ممنوع و یا محدود و مشروط به شرایطی شد. در این دوره عملا با به سرکار آمدن ابوبکر (خلیفه اول) که احادیث مکتوبه خود را (طبق روایت عایشه) به آتش کشید، آغاز گردید و تا سال ۹۹ هجری که عمر بن عبدالعزیز به حکومت رسید ادامه داشت » (۲۷)
در این دوره ائمه شیعه و بزرگان آنها از سیاست رسمی دستگاه خلافت سرپیچی کرده و همچنان در کتابت، نقل و نگارش حدیث کوشیدند و نگذاشتند در تسلسل تاریخی احادیث، توقف و انقطاعی به وجود آید» . (۲۸)
در طبقات ابن سعد آمده است: «در روزگار عمر بن خطاب، احادیث فزونی یافت و عمر از مردم خواست که احادیث را پیش او آوردند. و چون آنها را آوردند دستور داد همه را بسوزانند.» (۲۹)
همچنین ذهبی روایت می کند که عمر سه نفر را محبوس کرد، ابن مسعود و ابوالدرداء و ابومسعود انصاری و گفت شما از پیامبر خیلی حدیث نقل کرده اید. (۳۰)
مکتب خلفاء چنان که اشاره شد، پس از منع نقل حدیث از پیامبر به فتح باب پردازندگان اسرائیلیات و احادیث جعلی توسط صحابه دروغین پرداخت که از جمله آنها «تمیم داری » ، «راهب نصرانی » و «کعب الاحبار» یهودی است که با توسعه اسلام، به ظاهر مسلمان شدند. آنها با تقرب به خلفاء اجازه جعل احادیث را یافتند.
«خلیفه عمر برای «تمیم داری » در هر هفته ساعتی معین کرد که پیش از نماز جمعه در مسجد پیامبر حدیث بگوید و عثمان نیز در عهد خود، این مدت را به دو سا عت در روز افزایش داد» (۳۱)
عجیب تر آن است که صحابه ای مانند انس بن مالک و ابی هریره و عبدالله بن زبیر…از این دو، نقل روایت کرده اند. بدین گونه احادیث ساختگی بسیار و بهتان شایع، در همه جا به وسیله صحابیهای به اصطلاح عادل پدید آمد.
«فقیهان و قاضیان و فرمانروایان با این احادیث انجام وظیفه می کردند و در این میان بلای قاریان ریاکار و تحت سلطه ای که کمال خشوع و احترام را در برابر قدرتها داشتند، بیش از این همه بود. اینان حدیث می ساختند تا از حاکمان بهره برند و به آنها تقرب جویند و جاه و ثروت یابند و املاک و منازل به دست آورند.» (۳۲)
بسیاری از احادیث نبوی که در پشتیبانی سلاطین جائر و عدم جواز حق شورش علیه آنها توسط عامه نقل می شود از جمله احادیث مجعول پیشگفته است.
این دوره که یکی از سه دوره مهم اندیشه سیاسی اهل سنت می باشد و به نام دوره «نص گرایی صحابه » مشهور است; (۳۳) با رحلت پیامبر بزرگ اسلام و تحقق خلافت مدینه آغاز می شود. مهمترین ویژگی این مرحله از تاریخ تفکر مسلمین، فقدان یک منظومه یا نظریه سیاسی منسجم، و نقش برجسته صحابه در داوری نهایی منازعات و تصمیم گیریهای سیاسی است. افکار عمومی تقریبا بر محور صحابه دور می زند و اظهار نظرها و مواضع آنان ملاک نهایی مشروعیت حاکمان بود و در فقه الخلافه اهل سنت و عمل و مواضع سیاسی صحابه را کاشف از ولایت حاکم اصلح – و نه لزوما افضل – می دانستند. (۳۴)
با چنین نقش برجسته ای که صحابه و تابعین در حوزه مشروعیت سیاسی حکام داشتند تلاش در جهت عادل شمردن و افزایش کمیتشان بخوبی قابل توجیه است و هر چند با افزایش مناقشات مذهبی و ترور امام علی (ع) دوره نص گرایی صحابه به پایان رسید ولی همچنان اصحاب و تابعین و شاگردان آنها از جایگاه و تقدس ویژه ای بخصوص جهت توجیه حکومت و
همیشه اولین نفر باشید! برای اطلاع از آخرین تخفیفها و جدیدترین کالاها در خبرنامه ثبتنام کنید.
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری