اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل وسیله النجاه فی شرح دعاء السمات
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 75
فرمت فایل پاورپوینت
فایل فایل پاورپوینت کامل وسیله النجاه فی شرح دعاء السمات شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائههای رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده میباشد.
ویژگیهایی که فایل فایل پاورپوینت کامل وسیله النجاه فی شرح دعاء السمات را متمایز میکند:
فایل فایل پاورپوینت کامل وسیله النجاه فی شرح دعاء السمات با رعایت اصول حرفهای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش میباشد.
در صورت مشاهده نسخههایی با کیفیت پایینتر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخههای غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل وسیله النجاه فی شرح دعاء السمات تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.
هماکنون فایل فایل پاورپوینت کامل وسیله النجاه فی شرح دعاء السمات را دریافت کرده و ارائهای حرفهای و متمایز تجربه نمایید
در بین دعاهای ماثوری که از اهل بیت علیهم السلام به ما رسیده است ، «دعای سمات » جایگاه خاصی دارد ; دعایی که با مضامین بلند و اسرار آمیزش هم داعیان را جهت عروج به اوج قله های اجابت به تمسک به حلقه هایش فراخوانده است و هم عالمان را به ترجمه و شرح و بسط عبارات پررمز و رازش وا داشته است .
خواننده، در این دعا به اسما و صفات حضرت رب الارباب و آثار بسیاری که تاکنون از آنها به ظهور رسیده است ، توجه دارد و خداوند را به یک یک آن اسامی مقدس ، سوگند می دهد تا مقدمه ای باشد برای ذکر حوایجی که در پایان دعا بر زبان جاری می سازد . او سعی دارد با این روش ، دریای رحمانیت آمیخته با حکمت خداوندی را متلاطم کرده ، به خروش آورد و تکرار آنچه را پیش از این واقع شده و برای حضرت رب العالمین از هر سهلی سهل تر است ، از حضرتش مسئلت نماید و نشان دهد که متوقعی محق است و چشم به عنایتی داد که برای دیگران نیز بوده است و به سهولت واقع می شود .
اگر چه به حکم آیه شریف «و اذا سالک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوه الداع اذا دعان » (۱) هر دعایی را در هر زمانی می توان خواند ; ولی برای بعضی از آنها زمان خاصی هم معین شده است تا علاوه بر همه برکات آن، «قصد ورود» داعی، حال و هوای دیگری به دعا ببخشد .
عصر جمعه ، زمان خاص دعای سمات است; بلکه بنا به فرموده صاحب عده الداعی ، این دعا با فضیلت ترین دعایی است که در آخرین ساعت روز جمعه خوانده می شود، (۲) ساعتی که براساس چندین روایت ، بهترین ساعت برای استجابت دعاست و مانند آن در بین روزهای هفته یافت نمی شود . (۳) اعتبار دعای سمات
شیخ طوسی رحمه الله خواندن این دعا را در آخرین ساعت روز جمعه ، مستحب دانسته است . (۴)
با توجه به این که خواندن دعا مستحب و سنت است و می تواند موضوع حکم «تسامح در ادله سنن » واقع شود، به توثیق سلسله روات سند دعای سمات ، نیاز مبرمی احساس نمی شود . به طور کلی ، این شبهه که هر دعایی باید سند صحیحی داشته باشد، نباید در دل بندگان حق تعالی ایجاد شود و در نتیجه در بهره وری از بسیاری از دعاهای مهم و عالیه المضامین به روی ایشان بسته شود; مگر در مواردی که بر سند و یا متن روایت و یا خود دعا مفسده ای مترتب باشد که بر اهمیت دعا غلبه کند .
عالم و عارف بزرگوار ، سید بن طاووس رحمه الله در پایان کتاب جمال الاسبوع ، دعای سمات را طبق یکی از سه طریقی که روایت این دعا به وی رسیده است ، ذکر نموده و می گوید:
و نحن ذاکرون فی هذا الفصل دعاء خاصا لهذا الوقت کما وجدناه فی احدی الروایات ; فاننا وجدنا به ثلاث منقولات:
حدث الحسین بن محمد بن هارون بن موسی التلعکبری قال: نسخت هذا الدعاء من کتاب دفعه الی الشیخ الفاضل ابوالحسن خلف بن محمد بن خلف الماوردی …: وجدت فیه نسخ هذا الحدیث من ابی علی بن عبد الله ببغداد هکذا: حدثنی محمد بن علی بن الحسن بن یحیی قال: حضرنا مجلس محمد بن عثمان بن سعید العمری الاسدی المنتجی رحمه الله قال: حدثنی ابوعمرو محمد بن سعید العمری قال: حدثنی محمد بن اسلم قال: حدثنی محمد بن سنان قال: حدثنی المفضل بن عمر الجعفی و روی الدعاء عن مولانا جعفر بن محمد بن الصادق علیهما السلام … . (۵)
ما در این جا درصدد بررسی اعتبار این سند و سایر اسناد این دعا نیستیم و پرداختن به آن را به صاحب نظران این فن وا می گذاریم و در این مقام به ذکر این نکته بسنده می کنیم که مرحوم آیه الله خویی رحمه الله در کتاب منیه السائل – که جامع تعدادی از استفتائات ایشان است – در پاسخ سؤال از اعتبار سند دعای سمات می فرماید:
لم یظهر لنا قوه سنده . (۶)
ولی شهرت غیر قابل انکار و اقبال علمای سلف بر خواندن و شرح و توضیح آن می تواند جبران کننده ضعف سند این دعا باشد . علامه مجلسی رحمه الله در باره این دعا می نویسد:
هذا الدعاء من الدعوات التی اشتهرت بین اصحابنا غایه الاشتهار، و فی جمیع الاعصار و الامصار، و کانوا یواظبون علیها، و قال الشیخ ابراهیم بن علی الکفعمی – طیب الله تربته – فی کتاب صفوه الصفات: روی عن الامام الباقر علیه السلام انه قال: لو حلفت ان فی هذا الدعاء الاسم الاعظم لبررت، فادعوا به علی ظالمنا و مضطهدنا و المتعززین علینا . (۷) شروح دعای سمات
شیخ آقا بزرگ تهرانی در خصوص شرح های نگاشته شده بر دعای سمات می نویسد:
و قد شرحه العلماء شروحا کثیره تبلغ العشرین (۸) .
ما به یاری نرم افزار فهرستگان نسخ خطی حدیثی موجود در ایران، بر ۳۰ شرح نوشته شده بر این دعا اطلاع پیدا کرده ایم که فهرست تفصیلی آنها به این قرار است:
۱ . خلاصه الدعوات فی شرح دعاء السمات، از سید محمدمهدی بن محمدجعفر موسوی تنکابنی . وی در آخر کتابش خلاصه الاخبار که در سال ۱۲۵۰ق ، تالیف نموده ، از آن یاد کرده است . (۹)
۲ . در منثور در شرح دعای شبور، از عبد الجلیل بن نصر الله (م ق ۱۳) . این شرح به فارسی است و در سال ۱۲۴۷ ق ، به پایان رسیده است . (۱۰)
۳ . روائح النسمات فی شرح دعاء السمات، از محمدحسن میرجهانی اصفهانی . این شرح که به فارسی نوشته شده در سال ۱۳۷۳ ق ، به طبع رسیده است . (۱۱)
۴ . صفوه الصفات فی شرح دعاء السمات، از تقی الدین ابراهیم بن علی بن حسن کفعمی (م ۹۰۵ ق) . این شرح در سال ۸۹۵ ق ، تالیف شده است و نسخ متعددی از آن در دست است . (۱۲)
× عناوین الجمعات فی شرح دعاء السمات، که همان فایل پاورپوینت کامل وسیله النجاه فی شرح دعاء السمات شیخ علی اکبر نهاوندی (م ۱۳۶۹ق) است که توضیح آن در شماره ۹ خواهد آمد .
۵ . کشف الحجاب عن الدعاء المستجاب، از سید عبد الله بن محمدرضا شبر حسینی حلی کاظمینی (م ۱۲۴۲ ق) که به سال ۱۲۴۱ ق ، تالیف شده است . (۱۳)
۶ . اللمعات فی شرح دعاء السمات، از ابوالقاسم بن محمدباقر حسینی علوی فاطمی دهکردی (م ۱۳۵۲ق) . نوشتن این شرح که با عناوین «لمعه – لمعه » به انجام رسیده ، در سال ۱۳۴۹ ق ، پایان پذیرفته است . (۱۴)
۷ . مفتاح النجاه فی شرح دعاء السمات، از آقا محمود بن محمد علی بن وحید بهبهانی (م ۱۲۶۹ یا ۱۲۷۱ق) . این شرح به فارسی است و تالیف آن در سال ۱۲۶۰ ق ، به پایان رسیده است . (۱۵)
۸ . فایل پاورپوینت کامل وسیله النجاه فی شرح دعاء السمات، از عبد الواسع علامی (رساله حاضر) .
۹ . فایل پاورپوینت کامل وسیله النجاه فی شرح دعاء السمات، از شیخ علی اکبر بن محمدحسین نهاوندی (م ۱۳۶۹ ق) . مؤلف بنا داشته این شرح را که نام دیگرش عناوین الجمعات فی شرح دعاء السمات است ، در ۴۸ عنوان به تعداد جمعه های هر سال تالیف نماید ، ولی فقط به تالیف پنج عنوان اول آن تا شرح جمله «و بمشیتک التی دان لها العالمون » موفق گردیده و این بخش از روی خط مؤلف در سال ۱۳۳۲ق ، به چاپ سنگی رسیده است . مؤلف پس از انتشار این بخش به زیارت خانه خدا مشرف شده و موفق به ادامه تالیف نشده است . (۱۶)
۱۰ . شرح دعاء السمات، از محمدابراهیم بن عبد الوهاب سبزواری اسراری (م ۱۲۹۱ ق) . مؤلف، این شرح را – که به عربی است – در سال ۱۳۵۰ ق ، تالیف نموده است . (۱۷)
۱۱ . شرح دعاء السمات، از محمدباقر بن محمد تقی مجلسی (م ۱۱۱۰ ق) . این شرح در ضمن «کتاب الدعاء» بحارالانوار (۱۸) آورده شده است . (۱۹) صاحب الذریعه ، ترجمه دعای سمات را نیز به علامه مجلسی نسبت داده است . (۲۰)
۱۲ . شرح دعاء السمات، از سید محمدجعفر طباطبایی شولستانی (م ق ۱۲) . تالیف این شرح در سال ۱۱۱۳ ق ، به پایان رسیده است . (۲۱)
۱۳ . شرح دعاء السمات، از حسن بن محمدباقر قره باغی، که در نجف و به سال ۱۲۶۱ ق ، تالیف شده است . (۲۲)
۱۴ . شرح دعاء السمات، از درویش علی بن حسین بغدادی حایری (م ح ۱۲۷۷ ق) . در مورد این شرح، شیخ آقا بزرگ تهرانی می نویسد:
صرح ولده الشیخ احمد فی کتابه کنز الادیب انه لم یتم . رایت منه نسخه عند الشیخ محمدآقا طهرانی و قد وصل فیه الی شرح قوله: وجعلت رؤیتها لجمیع الناس مرای واحدا . (۲۳)
۱۵ . شرح دعای سمات، از ملا محمد صالح بن محمدباقر روغنی قزوینی (م ح ۱۰۷۵) . این شرح به فارسی است . (۲۴)
۱۶ . شرح دعاء السمات، ظاهرا از میرعبد الفتاح بن علی حسینی مراغی (م ق ۱۳) . (۲۵)
۱۷ . شرح دعاء السمات، از علی بن عبد الله علیاری تبریزی (م ۱۳۲۷ ق) . (۲۶)
۱۸ . شرح دعای سمات، از محمدعلی بن نصیر الدین چهاردهی رشتی نجفی (م ۱۳۳۴ ق) . این شرح به فارسی است . (۲۷)
۱۹ . شرح دعاء السمات، از سید کاظم بن قاسم حسینی رشتی (م ۱۲۵۹ ق) . این شرح که به عربی نگاشته شده، در سال ۱۲۷۷ق ، در تبریز به چاپ رسیده است . (۲۸)
۲۰ . شرح دعاء السمات، از شیخ محمد عاملی . (۲۹)
۲۱ . شرح دعاء السمات، از سیدمحمد بن محمدباقر حسینی (م ق ۱۲)، مؤلف ریاض الصالحین . این شرح که به عربی است ، گویا بخشی از همان کتاب است . (۳۰)
۲۲ . شرح دعاء السمات ، از محمد بن عبدالله بن علی بلادی بحرانی (م ق ۱۲) . تالیف این شرح که مزجی و به عربی است ، در سال ۱۱۶۶ق ، به پایان رسیده است . (۳۱)
۲۳ . شرح دعای سمات، از محمدمؤمن بن علینقی، که به فارسی نگاشته شده است . (۳۲)
۲۴ . شرح دعاء السمات، از مؤلفی ناشناخته . این شرح به عربی است . (۳۳) از این شرح ، تاکنون پنج نسخه شناسایی شده و آغاز آن چنین است: «نحمدک و ندعوک فی السراء ، و نسالک و نرجوک الاجابه فی الضراء» . (۳۴)
۲۵ . شرح دعاء السمات، از شیخ هلال الدین اسماعیل خویی (م ح ۱۳۱۳ق) . مؤلف، نسخه ناقصی از این شرح را در کتابش جلیس الواحد و انیس الفارد که در سال ۱۳۱۳ ق ، تالیف نموده ، گنجانده است . (۳۵)
۲۶ . شرح دعاء السمات، از یوسف بن محمدمهدی خوانساری . (۳۶)
۲۷ . شرح دعاء السمات، از مؤلفی ناشناخته . نسخه موجود از این شرح که به عربی است ، در سال ۱۱۰۵ ق ، کتابت شده و از آغاز ، افتادگی دارد . (۳۷)
۲۸ . شرح دعاء السمات، از مؤلفی ناشناخته . نسخه موجود از این شرح که به عربی است ، در قرن یازدهم کتابت شده است . (۳۸)
۲۹ . شرح دعاء السمات، از مؤلفی ناشناخته . نسخه موجود از آن در قرن دوازدهم کتابت شده است . این شرح نیز عربی است . (۳۹)
۳۰ . شرح دعاء السمات، از مؤلفی ناشناخته . این شرح به عربی است و در سال ۱۲۳۸ق ، تالیف شده و نسخه خط مولف در کتابخانه شاه چراغ شیراز موجود است . (۴۰) فایل پاورپوینت کامل وسیله النجاه فی شرح دعاء السمات
در بین شروح دعای سمات – چنان که گذشت – دو شرح با این نام آمده است: یکی شرح حاضر و دیگری شرح مرحوم شیخ علی اکبر نهاوندی (م ۱۳۶۹ ق) که البته نام دیگرش عناوین الجمعات است و احتمال می رود که مرحوم نهاوندی پس از این که از همنام شدن شرحش با شرح حاضر اطلاع یافته ، نام اثر خویش را تغییر داده است .
شرح حاضر حاوی نکات بسیار مفیدی است و سعی دارد گره از تمام مفردات این دعای پراسرار بگشاید ; چون شاید این تنها دعایی باشد که تا این اندازه خواننده قبل از ورود در آن ، محتاج به رجوع به شروح آن است . پس پرواضح است که شارح این دعا می باید برای روشن شدن نقاط مبهم آن – که بسیار است – زحمات زیادی را متحمل شود و بیش از سایر دعاها به کتب لغت، حدیث، تفسیر، تاریخ، ادبیات، نجوم ، شرح دعا و مانند آنها مراجعه کند و پیداست که شارح ، چنین مشقتی را متحمل شده است .
آیه الله مرعشی نجفی در مقدمه خویش بر این شرح ، در این مورد می نویسد:
و لعمری انه مع وجازته شرح نافع حوی النکات العلمیه الادبیه و التاریخیه .
مؤلف ، این شرح را در دهه دوم ربیع الاول سال ۱۱۱۱ به پایان رسانیده و آن را در سه «قسم » تنظیم نموده که عناوین آنها عبارت اند از:
القسم الاول: فی آداب الداعی و صفاته .
القسم الثانی: فی معنی السمات و شبور .
القسم الثالث: فی مقاصد الدعاء و شرحه . مؤلف
شرح حال مؤلف ، تنها اجمالی در کتب تراجم (شرح حال) آمده است و بیشتر باید وی را از آثارش بشناسیم . در مستدرکات اعیان الشیعه در شرح حال وی چنین آمده است:
عبد الواسع التونی: ادیب حسن الانشاء بالفارسیه، و یبدو انه کان فی خدمه الشاه سلطان حسین الصفوی ، و هو من اعلام اوائل القرن الثانی عشر، له ترجمه الرساله الذهبیه . (۴۱)
صاحب طبقات اعلام الشیعه نیز آورده است:
عبد الواسع التونی: (ازدهر ۱۰۸۶ – ۱۱۱۹ق) الفاضل المنشی الشاعر … یظهر طبع شعره من مدیحه للسلطان … مصرحا [فی روائح النسمات] بان والده یسمی بالعلامی .
این که در همه تراجمی که نام ایشان ذکر شده ، تنها لفظ «تونی » آمده است ، نشان می دهد که وی مدت زیادی را در آن شهر سپری کرده است و حداکثر، محل ولادت وی نیز آن جا بوده است ; ولی آیه الله مرعشی در مقدمه شرح دعای سمات ، وی را از نوادگان فیض کاشانی معرفی نموده است و به کاشان منسوب دانسته و از ذکر لقب «تونی » برای او به همراه «کاشانی » خودداری کرده است . ایشان در مقدمه مذکور می نویسد:
هو العلامه المحدث الفقیه المضطلع المولی عبد الواسع بن محمد الشهیر بالعلامی بن عبد الواسع الکاشانی قدس سره .
و المؤلف من اسره صاحب الوافی و من نوافل صدر المتالهین الشیرازی ابی حلیله الفیض، و یعد من ذریه صدر العرفاء ابی زوجه صدرالمتالهین، فمن ثم عبر عنهما بالجد .
البته شاید ایشان با این کار و با ذکر نام اصلی پدر شارح ، یعنی «محمد» و نام جد پدری وی یعنی «عبد الواسع » – که در هیچ یک از کتب تراجم نیامده است – خواسته تا کاشانی الاصل بودن مؤلف را به اثبات برسانند .
شایان ذکر است که مرحوم آیه الله مرعشی ، نام عبد الواسع علامی را در مقدمه مکاتیب الائمه در بین علمای خاندان فیض (که از نوادگان ایشان هستند) ذکر ننموده است . گویا آن مرحوم پس از چاپ آن کتاب و در تحقیقات بعدی بدان رسیده باشد .
نیز دو قرینه دیگر بر کاشانی بودن مؤلف در دست است که از این قرارند:
۱ . تالیف وسیله النجاه او در قمصر کاشان به پایان رسیده است که در پایان کتاب ذکر نموده است .
۲ . تنها نسخه وسیله النجاه در کتاب خانه یکی از علمای کاشان بوده است . مرحوم آیه الله مرعشی در این خصوص می نگارد:
و النسخه ماخوذه من اصلها الموجود فی مکتبه الحجه المرحوم الشیخ محمود السالک الکاشانی . تالیفات
از آثار شیخ عبدالواسع تونی کاشانی تاکنون این کتاب ها شناخته شده است:
۱ . ایضاح الاعراب (تسهیل الغوامض) .
این کتاب، در شرح اصطلاحاتی است که علما و مفسران در گفتگوها و نوشته هایشان بسیار استعمال می کنند . مؤلف، آن را در سال ۱۰۸۶ق ، تالیف نموده و در ابتدای کتاب، آن را تسهیل الغوامض نامیده ; ولی در آخر کتاب آن را ایضاح الاعراب معرفی کرده است و گویا از نامگذاری آغازین عدول نموده است . (۴۲) ترتیب این کتاب ، مانند سایر کتب لغت ، بر اساس حروف الفبا و از «الف » تا «یاء» است . (۴۳)
۲ . ترجمه رساله ذهبیه .
الذهبیه الطبیه یا رساله ذهبیه که به «طب الرضا» نیز مشهور است ، کتابی است که گفته می شود امام علی بن موسی الرضا علیه السلام آن را برای مامون عباسی نگاشته است و موضوع آن ، تعلیم چگونگی سلامت نگاه داشتن بدن و تنظیم و برنامه ریزی امور مربوط به آن به وسیله خوردن غذاها و نوشیدنی ها و تهیه لباس ها و داروهای مفید و رگ زنی و حجامت و مسواک زدن و حمام کردن و استفاده از داروی نظافت و مانند اینهاست .
این رساله به دستور مامون با آب طلا نگاشته شد و وی آن را «ذهبیه » نامید . علمای اسلام از قرن پنجم تاکنون ، ترجمه ها و شرح های متعددی بر آن نگاشته اند . (۴۴)
نویسنده ، این ترجمه را به درخواست شاه سلطان حسین صفوی به هنگام زیارت شاه از مشهد مقدس ، به فارسی روان و تحت اللفظی تحریر کرده (۴۵) و در پایان، ماده تاریخ این زیارت را عبارت «زیارات شاهی قبول الهی » ، یعنی سال ۱۱۱۹ق ، آورده است . در این ترجمه، اشعاری در مدح شاه سلطان حسین و دعای در حق وی به چشم می خورد . (۴۶)
۳ . ترجمه عهد نامه مالک اشتر .
این ترجمه به صورت زیر نویس آمده است . (۴۷)
۴ . تعلیقات علی الوافی .
تعلیقه ای است بر الوافی فیض کاشانی . مرحوم آیه الله مرعشی نسخه ای از آن را نزد مرحوم میزا محمد جعفر فیضی کاشانی مشاهده نموده است . (۴۸)
× تسهیل الغوامض .
نام دیگر ایضاح الاعراب است که گذشت .
۵ . جواب سؤال شاه سلطان حسین صفوی .
شاه سلطان حسین درباره نذر صدقه و عتق بعد از وفات، از علما سؤال نموده است و جمعی از ایشان به پاسخ پرسش وی برخاسته اند و برخی در باره آن رساله ای تدوین نموده اند که همه این پاسخ ها و رساله ها و یا بیشتر آنها در مجموعه ای گرد آمده است . رساله حاضر ، در سه برگ آمده است . (۴۹)
۶ . دیوان اشعار . (۵۰)
۷ . المواهب السنیه فی شرح الصحیفه الکامله .
شرح صحیفه سجادیه بوده است و تاکنون نسخه ای از آن به دست نیامده و فقط بخش کوتاهی از آن که شرح جمله: «لک یا الهی وحدانیه العدد» از دعای بیست و هشتم صحیفه است و از نیم صفحه تجاوز نمی کند و به خط مؤلف است ، در دست است . (۵۱)
۸ . الوسیله الناجیه فی شرح الصحیفه السجادیه .
مؤلف در وسیله النجاه ، از این کتابش نقل نموده است . (۵۲)
۹ . فایل پاورپوینت کامل وسیله النجاه فی شرح دعاء السمات . (رساله حاضر) . روش تصحیح و تحقیق
تاکنون تنها یک نسخه از این شرح شناسایی شده که در ضمن مجموعه شماره ۳۹۱۷ کتاب خانه آیه الله مرعشی نجفی نگهداری می شود . این مجموعه ، شامل دو رساله است که رساله اول صفوه الصفات فی شرح دعاء السمات کفعمی و رساله دوم ، همین شرح عبدالواسع علامی است ، که در برگ های ۹۱ پ تا ۱۴۱ آن مجموعه قرار گرفته و تاریخ تحریر آن ، حدود سال ۱۳۸۳ق ، است . (۵۳)
این شرح از روی همین نسخه با تحقیق آیه الله رضا استادی و با مقدمه آیه الله مرعشی نجفی در یکصد صفحه به صورت عکسی به چاپ رسیده است .
تصحیح حاضر نیز از روی عکس همان نسخه صورت گرفته و در مواردی از حواشی و نظریات آیه الله استادی بهره برده ایم که بدین وسیله از ایشان ، قدردانی می نماییم .
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله الذی تجلی لذاته بذاته، ولخلقه بخلقه وصفاته، ولکلیمه بکلامه وآیاته، ولنبیه بوحیه ورسالاته، ولقلوب عباده بلوامع توحیده وبدائع مصنوعاته، وجعلها متحیره فی درک حقائق مشیته، والهه فی عشقها علی بساط دیمومیته، وخلق ما خلق من شی ء لا من شی ء، وشدد بعقال مشیته حبال ارادته، وفتح لنا مصاریع (۵۴) الدعاء بمفاتیح الرحمه والاجابه، وجعله سماتا (۵۵) لنشر سحائب الرافه والانابه، وسلما یعرج به الی محل السلامه ومنزل الکرامه .
اللهم صل علی الذوات المنوره بنور الاسماء والصفات، الذین خصصتهم بالوسیله، وحبوتهم (۵۶) بالرساله، والبستهم حلل الرعایه وخلع الهدایه، خصوصا علی محمد المقصود فی البدایه/۲/والنهایه .
فیقول المستمسک باسم الله الجامع سلیل علامی عبد الواسع علمه الله بفیضه النافع: ان هذه جمله جمیله وعلقه متعلقه علی الدعاء الموسوم بالسمات المشهور بالشبور، بروایه عثمان بن سعید العمری المکنی بابی عمرو السمان، من اصحاب الجواد ومن وکلاء العسکری علیهما السلام، کاشفا عنه بعض استار تلک الکلمات ورموزها، رافعا اغشیه الحجاب من دقائقها وکنوزها، ناشرا بها اللواء الی الرفیق الاعلی، والارتیاح الی الخیام المضروبه علی حواشی العقیق والحمی، بایراد ما یتعلق بالفاظ الدعاء ومعانیها من الشواهد والآیات، والاشاره الی بعض قصص الانبیاء وما یناسب ذلک من الروایات .
ولما ارشدنی لشرحه منزل الخیرات، ووفقنی لاتمامه واهب العطیات ومجیب الدعوات، سمیته ب «فایل پاورپوینت کامل وسیله النجاه فی شرح دعاء السمات » ، ملتمسا للعذر; فانی مع قصور استعدادی عن درک هذا المقام، احوالی الحاضره جاریه علی غیر النظام، /۳/مرتبا علی ثلاثه اقسام: القسم الاول: فی آداب الداعی وصفاته
اعلم ان دعاء السمات هو من الدعوات المشهوره بین اصحابنا غایه الاشتهار، جلیل القدر، سریع الاجابه، فی الغایه التی تحیر فیها الباب ذوی الاشاره، حتی قال علی (۵۷) بن محمد الراشدی: «ما دعوت به [فی مهم ولا ملم] الا [و رایت سرعه الاجابه » . (۵۸)
فاذا اردت المناجاه وقصدت دعاء السمات فعلیک بالطهاره وتوجه القلب والدعوه فی السر والخلوه دون الجهاره ; لان السر ارجح من الجهر، والخلوه شرط الهمه، وایاک والدعوه لهلاک احد فتکون کمن قتل نفسا بغیر نفس، او کمن ظلم عبد ا آخر مثله، ولا فی قطیعه الرحم، ولا علی اهل العراق; فان ابراهیم علیه السلام نهی عن ذلک (۵۹) الا علی من ظلمک بلیلک ونهارک، مقیما علی الاشاعه بسرک وجهارک . وکن فی الدعاء ذا نفس ملکیه الطباع، وهمه فلکیه الارتفاع، مترقبا لطلعه الاجابه سریعا; لتشاهد فی الشتاء ربیعا . ولاتتوقف فهمک بمعرفه الامور القاصره عن الادراک; فان العجز عن درک الادراک ادراک .
وعلیک الافتتاح بالصلاه/۴/علی محمد و آله; وقد روی (۶۰) عن الصادق علیه السلام: «من دعی فلم یذکر النبی صلی الله علیه و آله رفرف الدعاء علی راسه، فاذا ذکر النبی صلی الله علیه و آله رفع الدعاء» ، (۶۱) وان تکثر حین الدعوه البخور; فان الله یحب ذلک، والملائکه یانس به .
وعلیک قبل القراءه بمطالعه هذا الشرح حق المطالعه; لتجتنی فی التدبر فیه ثمار المعرفه من اغصانه فتحصل لک القراءه مع فهم المعنی، وقد ذکرت جمله کثیره من آداب الداعی وصفاته فی کتابی الموسوم بالوسیله الناجیه فی شرح الصحیفه الکامله، فاطلبها منه . القسم الثانی: فی معنی السمات والشبور وشرح هذا الدعاء وما ورد فیه
اعلم ان السمات – بکسر السین – جمع السمه وهی العلامه، وانما سمیت به لان فیها علامات الاجابه; لاشتماله علی اسماء الله العظیمه، وانطوائه علی ذکر الذات والصفات والافعال، وعلی الآیات المؤثره والاسرار العجیبه ما یضیق عن وصفها العباره .
وسمی ایضا «دعاء الشبور» وهو البوق علی وزن التنور، وفیه المناسبه للقرون المثقوبه، او ماخوذ من الشبر باسکان الباء وتحریکها، وهو العطاء، /۵/یقال: شبرت فلانا واشبرته: اعطیته، فکانه دعاء العطاء من الله، وقیل: بالعبرانیه (۶۲) «دعاء یوم السبت » ، وقیل: اسمه «سمیه » ، ومعنی سمیه: الاسم الاعظم .
وقد وجدت فی بعض النسخ المعتبره شرح هذا الدعاء بهذا الاسناد:
اخبرنی الشیخ الامام العالم موفق الاسلام عماد الدین ابو جعفر محمد بن ابی القاسم، عن الشیخ ابی علی الطوسی، عن ابیه ابی جعفر الطوسی رحمهما الله، عن جماعه من اصحابنا، عن الحسین بن احمد بن عمرو بن الصباح، قال: حضرت مجلس الشیخ ابی جعفر محمد بن عثمان (۶۳) بن سعید العمری رضی الله عنه (فتحارینا فی فنون الاحادیث) (۶۴) ، فقال بعضنا: یاسیدی، نری کثیرا من الناس یصدقون شبور الیهودی علی من سرق منهم، وهم ملعونون علی لسان عیسی بن مریم ومحمد رسول الله صلی الله علیه و آله . فقال: لهذا علتان: ظاهره وباطنه، فاما الظاهره فانها اسماء الله عزوجل ومدائحه، الا انها عندهم مبتوره، وعندنا صحیحه موفوره عن سادتنا اهل الذکر علیهم السلام، نقلها لنا خلف عن سلف، [حتی] وصلت الینا .
واما الباطنه فانا روینا عن العالم علیه السلام انه قال: اذا دعا المؤمن یقول الله عزوجل : صوت احب ان اسمعه، اقضوا حاجته، واجعلوها معلقه بین السماء والارض حتی یکثر دعاؤه; شوقا منی الیه، فاذا دعا الکافر/۶/یقول الله عزوجل : صوت اکره سماعه، اقضوا حاجته وعجلوها له حتی لا اسمع صوته ویشغل بما طلبه عن خشوعه . (۶۵)
قالوا: فنحن نحب ان تملی علینا دعاء السمات الذی هو للشبور حتی ندعو به علی ظالمنا ومضطهدنا والمخاتلین لنا والمتعززین علینا، فقال ابو جعفر: حدثنی ابو عمرو عثمان بن سعید، قال: حدثنی محمد بن راشد، قال: حدثنی محمد بن سنان، قال: حدثنی محمد (۶۶) بن عمر الجعفی ان خواصا من الشیعه سالوا عن هذه المساله بعینها ابا عبد الله جعفر بن محمد الصادق علیهما السلام فاجابهم بمثل هذا الجواب . قال: وقال ابو جعفر محمد بن علی علیهما السلام: لو یعلم الناس ما نعلمه من علم هذه المسائل وعظم شانها عند الله عزوجل وسرعه اجابه الله لصاحبها مع ما ادخر له من حسن الثواب لاقتتلوا علیها بالسیوف; فان الله تعالی یختص برحمته من یشاء، ثم قال: اما انی لو حلفت لبررت ان الاسم الاعظم قد ذکر فیها، فاذا دعوتم فاجتهدوا فی الدعاء الباقی (۶۷) ، وارفضوا الفانی; فان ما عند الله خیر وابقی/۷/للذین آمنوا وعلی ربهم یتوکلون . (۶۸)
ثم قال:
ان یوشع بن نون وصی موسی علیه السلام لما حارب العمالیق – وکانوا (من الطغیان علی ما بلغکم، و من عظم الخلق) (۶۹) فی صور هائله – ضعفت نفوس بنی اسرائیل عن مقاومتهم فشکوا الی الله ، فامر الله عزوجل یوشع ان یامر (۷۰) بنی اسرائیل الخواص منهم ان یاخذ کل واحد (۷۱) منهم جره من الخزف فارغه بیسراه علی کتفه الایسر باسم عمالیق، وبیمناه قرنا مثقوبا من قرون الغنم الضان، ویقرا کل واحد منهم هذا الدعاء فی ذلک القرن; لئلا یسترق السمع بعض شیاطین الانس والجن فیتعلموه (۷۲) ویتخذوه سحرا ویطیفوا به عسکر العمالیق، ففعلوا ذلک لیلتهم، ثم القوا الجرار فی آخر اللیل فکسروها، فاصبحوا العمالیق کانهم اعجاز نخل خاویه (۷۳) منتفخی الاجواف موتی، فاتخذوه فی دعائهم علی من اضطهد بهم من سائر الناس، ثم قال علیه السلام: هذا هو من عمیق مکنون العلم ومخزون المسائل المجابه (۷۴) عند الله عزوجل فاشفعوا به واکتموه الا من اهله، ولیس من اهله السفهاء والصبیان والنساء ولا المنافقون، وهم الظالمون حقا فلا تدفعوه; فانه من سر الله المخزون وعلمه المکنون . (۷۵)
قال بعض اصحابنا: من اتخذه/۸/فی کل وجه یتوجه، وفی کل حاجه یقصدها، وامام خروجه الی عدو یخافه، او سلطان یخشاه، او امر دهم، قضیت حاجته ولم یخش عدوه ولا سلطانه . وقال بعضهم: یستحب ان یدعی به عند غروب الشمس من یوم کل جمعه ولیله السبت ایضا، ومن لم یقدر علی تلاوته فلیکتبه فی رقعه، ویجعله فی عضده او فی جیبه، فانه یقوم مقام ذلک (۷۶) . القسم الثالث: فی المقاصد وهی بیان مایتعلق بالفاظ الدعاء ومعانیها وایراد الآیات القرآنیه والشواهد العرفانیه والقصص المرویه ع
ن اهل العصمه
و من الله التایید فالق سمعک وانت شهید .
اللهم (۷۷) انی اسالک باسمک: ضمن السؤال معنی الدعاء فعداه تعدیته . یقال: «دعا بکذا» ، اذا طلب واستدعاه، ومنه قوله تعالی: «یدعون فیها بکل فاکهه » (۷۸) والمعنی: اسالک مستعینا او متوسلا باسمک، وانما توسل به اذ لاسم الله عزوجل من الآثار الغریبه والخواص العجیبه ما لایعده العادون ولایدرکه العارفون، فالظرف (۷۹) مستقر . ویجوز ان یکون الباء للقسم، فالظرف لغو، ای بحق اسمک .
وانما حسن القسم باسم الله عزوجل مع کونه مشعرا للتعظیم والاحترام; لکون المقسم علیه مبدا الاجابه للسائلین، وقد اشتهر الخلاف فی ان الاسم هل هو غیر المسمی او عینه، /۹/ونسب الاول الی المعتزله، والثانی الی الاشاعره، والاول اقرب الی الحق بحسب الظاهر; اذ لا ریب ان مفهوم المسمی غیر مفهوم الاسم، ولان الاسم لفظ دال والمسمی مدلول، ولان الاسم یختلف باختلاف اللغات بخلاف المسمی فانه لایکون کذلک، ولان الاسم اذا سئل عنه قیل: «ما هو» ، والمسمی اذا سئل عنه قیل: «من هو؟» واذا سمی انسان جمیل باسم الهنود قیل: «اسم قبیح، ومسمی حسن » ، واذا سمی باسم کثیر الحروف ثقیل المخارج قیل: اسم ثقیل، ومسمی خفیف .
والاسم قد یکون مجازا، والمسمی لایکون مجازا، والاسم قد یتبدل علی سبیل التقاول، والمسمی لایتبدل، وقد یطلق علی ما یفهم من اللفظ ای المعنی الذهنی، و علیه ما سئل مولانا الصادق علیه السلام عن اسماء الله تعالی مما هو مشتق، فقال: «الله مشتق من اله، واله یقتضی مالوها، والاسم غیر المسمی » الحدیث (۸۰) ; وذلک لان الانسان مثلا فی الذهن لیس بانسان، ولا لها جسمیه ولا حیاه ولا حرکه ولا حس ولا نطق ولا شی ء من خواص الانسانیه، وهذا کله دلیل علی ان الاسم غیر المسمی .
قال الراغب: من قال: «ان الاسم غیر المسمی » نظر الی قولهم: «سمیته زیدا» ، ومن قال: «ان المسمی عینه » نظر الی قولهم: «رایت زیدا، وزید رجل صالح » ، فان مرادهم هو المسمی . (۸۱)
اقول: فی نظر الثانی اول النظر; لانهم انما ارادوا/۱۰/بهذا اللفظ مسمی، باعتبار ان الحکم مترتب علیه، لا ان اللفظ عین مسماه، فلا دلاله علی العینیه .
وقال الشیخ فی زوایا کشکوله: ان اصحاب القلوب علی ان الاسم هو الذات مع صفه معینه وتجل خاص، وهذا الاسم هوالذی وقع فیه التشاجر: هل هو عین المسمی او غیره؟ ولیس التشاجر فی مجرد اللفظ کما ظنه المتکلمون فسق (۸۲) دوا قراطیسهم واقمعوا کرابیسهم بما لایجدی بطائل، ولایفوق العالم علی الجاهل (۸۳) .
ز هر بازیچه رمزی می توان خواند
ز هر افسانه فیضی می توان یافت
قیل: علیه ان اراد بالذات الماخوذه مع صفه معینه ذات المعنی فهی المراد بالمسمی، وکونها عین الاسم اول النزاع، علی انه لا معنی للتشاجر المذکور بعد تسلیمه، وان اراد بها ذات اللفظ الحاصل من الحروف ودلالتها علی صفه مخصوصه، فهذا عین ما ذکره المتکلمون .
اقول: لما کان معنی الاسم فی عرف المحققین من الحکماء هو بعینه ما یقصد من معنی المشتق کالناطق والضاحک فی اصطلاح الفلاسفه، فالاقرب الی الحق ان مفهوم المشتق اذا کان ذاتیا للموضوع کالناطق والحساس فی الانسان فهو عینه بالذات; لانه محمول علیه حملا بالذات، وان کان عرضیا کالضاحک والماشی فهو عینه بالعرض غیره بالذات; اذ الحمل/۱۱/بالهوهو مطلقا عباره عن الاتحاد فی الوجود، وهو منقسم الی الحمل بالذات والحمل بالعرض، فقد صح قول من قال: «ان الاسم عین المسمی » اذا ارید مفهوم المشتق الذاتی او العرضی، لکن اراد بالعینیه الاتحاد بالعرض، وصح ایضا قول من قال: «انه غیر المسمی » اذا ارید مفهوم العرضی او المغایره بحسب المفهوم دون الوجود .
العظیم الاعظم: العظیم یطلق علی کل کبیر; محسوسا کان او معقولا، عینا کان او معنی، واذا استعمل فی الاعیان یقال فی الاجزاء المتصله والکبیر فی المنفصله . ثم قد یقال فی المنفصل عظیم، نحو قولهم: «جیش عظیم » .
والعظیم المطلق هو الله سبحانه; لاستیلائه علی جمیع الممکنات بالایجاد والافناء، ولیست عظمته عظمه مقداریه ولاعظمه عددیه; لتنزهه عن المقدار والمقداریات والکم والکمیات، بل هی عباره عن علو شانه، وجلاله قدره، وکمال شرفه، وشده غنائه عن الخلق، ونهایه افتقارهم الیه فی الوجود والبقاء والکمال، فالعظیم فی حقه سبحانه راجع الی کمال الذات والصفات، ووصف الاسم بالعظمه نظرا الی ذاته، وبالتفضیل الی غیره، وتلک العظمه والزیاده لایعلم حدهما ولا قدرهما الا الله .
ووصفه بالاعظم بعد توصیفه بالعظیم من باب الترقی، وفی الاول نوع دلاله علی ان/۱۲/للحروف والاسماء آثارا عجیبه وصفات غریبه تترتب الخواص علیها، وفی الثانی اشعار بان التوسل بالاسم الاعظم مجملا یؤثر فی الاجابه وان لم یعلم بعینه .
قیل: الاسم الاعظم معناه العظیم; اذ لیس بعض الاسماء اعظم من بعض، لان جمیعها عظیم، وقیل: بل کل اسم اکثر تعظیما فهو اکثر مما اقل . وبالجمله اسم الله الاعظم کثیر; بعضه معلوم للخواص، وبعضه مستاثر عند الله، لایعلمه الا هو .
وقد روی عن الباقر علیه السلام ان اسم الله الاعظم ثلاثه وسبعون حرفا، وکان عند آصف حرف واحد فتکلم به فخسف الارض ما بینه وبین سریر بلقیس، حتی تناول السریر بیده، وعندنا من الاسم الاعظم اثنان وسبعون حرفا، وحرف عند الله استاثر به فی علم الغیب عنده (۸۴) .
وعن الصادق علیه السلام: اعطی عیسی بن مریم علیه السلام حرفین کان یعمل بها، واعطی موسی علیه السلام اربعه احرف، واعطی ابراهیم ثمانیه احرف، واعطی نوح ثلاثه عشر حرفا، واعطی آدم خمسه وعشرین حرفا، واعطی محمد اثنین وسبعین (۸۵) .
وورد انها انتقلت منه صلی الله علیه و آله وسلم الی الائمه علیهم السلام (۸۶) .
اقول: ادراک هذا الاسم اما ان یکون نقلا بان یعلم به ویکون علی سبیل التقلید; اما من نبی او ولی او ملک او منام او غیر ذلک، وقد/۱۳/یکون بالفعل والبحث والنظر، وقد یکون معرفته باستعمال العباده والاجتهاد فیها حتی یخبر به او یفیض (۸۷) علیه نور من انوار الله تعالی یکون هو الاسم الاعظم، ولایبعد ان یکون تحصیله بالبحث والنظر مع توفیق الله .
وانما سمی هذا الاسم اعظم لدلالته علی هویته المخصوصه، وقیل: «لکثره معانیه وعموم احاطته » ، فیکون الاسم الجامع بهذا الاعتبار والمحیط باسم الله تعالی، ولا جرم ان العظمه فی هذا ظاهره .
وقیل: انما سمی اعظم لان ادراکه یتوقف علی عرفانه الحقیقی، فعلی هذا القول لایمکن ادراکه الا بنبی او ولی، فقد توقف ادراکه علی شرط عظیم، فالوقوف علی العظیم اعظم منه .
وقیل: انما سمی اعظم لحصول المشقه العظیمه للداعی به، وهی الاجابه . وقیل غیرهذا، یطول الکتاب بذکره، واسم الله العظیم اعظم من هذا .
الاعز الاجل الاکرم: الاعز: من عز الشی ء اذا غلب، والعزیز فی اسماء الله تعالی الغالب الذی لایغلب ولایعاد (۸۸) له شی ء، وسیجی ء لهذا زیاده توضیح، ویحتمل ان یکون من عز الشی ء ای قل، فلایکاد یوجد، ففیه اشاره بندره عرفان ذلک الاسم بخصوصه .
والاجل: من جل اذا عظم قدره، والجلال یستعمل فی مقابله الکمال .
والاکرم: /۱۴/من الکرم بمعنی الجود، والکریم فی وصفه تعالی بمعنی الجواد الذی لاینفد عطاوه، والجامع لانواع الخیر والشرف .
و بالجمله ذکر هذه الاوصاف – مع انه تمجید لله سبحانه، وثناء علیه فی مفتتح الدعاء، کما هو داب الداعی – اشعار بان موصوفها مبدا الحاجات، وغایه الطلبات کلها، واستعطاف فی حصولها .
قال بعضهم: ان الحاجه ان کان هلاک العدو ونحوه ینبغی تمجیده بصفات الجلال اکثر من صفات الجمال براعه الاستهلال; فانه اوقع فی القبول .
اقول: وذلک لان کل ما یختص بالقهر من الصفات الالهیه والاسماء الربانیه یسمی بالجلال، الا انه لا بد من اخذ صفات الجمال فی الدعاء ایضا تحصیلا للقهر علی الداعی .
ثم قال: واما ان کانت الحاجه مرغوبا فینبغی ان یقتصر علی صفات الجمال بما یناسب مطلوبه .
اقول: وذلک لان کل ما یختص باللطف والرحمه تسمی بالجمال، والاول یعطی القبض والخشیه والتقی والورع، والثانی یعطی البسط والرجاء والانس واللطف والرحمه، وبالجمله لاینبغی خلو الدعاء عن صفات الجمال; لان الله جمیل یحب الجمال .
الذی اذا دعیت به: الموصول مع صلته صفه کاشفه للاسم الاعظم، ای متی صرت مدعوا بذلک الاسم، ودعوت الله اذا ابتهلت الیه بالسؤال ورغبت فی ما عنده من الخیر، یقال: «دعا» /۱۵/ای استغاث، و «اذا» بمعنی متی او زائده، واصله للاستقبال، وادخاله علی الماضی للدلاله علی الوقت المجرد کقولک: «قم اذا احمر البسر» ای وقت احمراره . ویمکن ان یکون بمعنی الماضی; للدلاله علی ما صدر من الانبیاء والصالحین وکشف الله الضر عنهم مثل ایوب ویونس علیهما السلام، وربما یشعر به ظاهر ما بعده .
وقیل: «اذا» هنا تصریح بقطع الحکم فی اعتقاد المتکلم; لانها موضوعه لزمان من ازمنه المستقبل مختص بوقوع حدث فیه جزما فی اعتقاد المتکلم، ومن ثمه لم یرسخ فیها الشرطیه، بل الشرطیه فیها علی شرف الزوال .
واعلم انه لیس الغرض من الدعوه ان یدعوه الخلق به بخصوصه; لانهم لایعلمونه، بل لاغراض اخر; منها ان یدعوه بها مجملا فی هذا الدعاء وغیره ویتحصل من الدعاء به کذلک من انواع المطالب، ولذلک لم یصرح بالمعین; لیشتمل التوسل بجمیع اسمائه العظام، وهو ابلغ فی انجاح المقصود، وللاشعار بابهام الموصوف وعلوه عن منصه التعریف .
علی مغالق ابواب السماء للفتح: المغالق جمع مغلق من غلق الباب اذا عسر فتحه، واضافتها الی الابواب من اضافه الصفه الی موصوفها، ای علی الابواب المغلقه، فالمغالق صفه مقیده .
قال الراغب:
الفتح ضربان: فتح الهی ، وهو فتح النصره بالوصول الی/۱۶/العلوم والهدایات التی هی ذریعه الی الثواب والمقامات المحموده; وفتح دنیوی، وهو النصره فی الوصول الی اللذات البدنیه . وعلی الاول مثل «انا فتحنا لک فتحا» (۸۹) ، وعلی الثانی مثل قوله: «فلما نسوا ما ذکروا به فتحنا علیهم ابواب کل شی ء (۹۰) » . (۹۱)
اقول: فتح ابواب السماء اما اشاره الی فتح ابواب سماء الجود بافاضه الرحمه وتیسیر البرکات، او ارسال المطر واستجابه الدعوات، ومن الاول قولهم: فتحت علی القاری اذا تعذرت علیه القراءات فیسرتها علیه بالتلقین، او کنایه عن قبول الدعاء وصعوده الی السماء، واسناد الباب الی السماء مجاز لا حقیقه; لامتناع الخرق والالتیام، ولهذا وصف السماء تاره بالشده فی قوله تعالی: «ا انتم اشد خلقا ام السماء» (۹۲) ، واخری بالمحفوظیه فی قوله: «وجعلنا السماء سقفا محفوظا» (۹۳) ، وفی نهج البلاغه ما یدل علیه . (۹۴)
واما حدیث المعراج فهو کاصل العروج من قبیل المعجزات، فیکون انفلاق السماء کنایه عن سد نزول الرحمه مطرا کان او غیره ومنع صعود الدعاء الی السماء، ومنه قوله تعالی: «لاتفتح لهم ابواب السماء» (۹۵) ، واللام فی قوله «للفتح » للغایه ای: لان تفتح تلک الابواب المغلقه للسماء .
«بالرحمه » وقعت حالا للابواب، قدمت/۱۷/علی عاملها، والباء للملابسه، ای حال کون تلک الابواب متلبسه بنزول الرحمه .
«انفتحت » تلک الابواب; لصعود الدعاء او لنزول الرحمه وتیسیر البرکات، وقد یشهد علی مثل هذا المعنی الاشاره الوارده فی الخبر عن الامام الناطق جعفر بن محمد الصادق علیهما السلام ان الناس قحطوا علی عهد سلیمان بن داود ثم خرجوا یستسقون، فاذا نمله قائمه علی رجلها ماده یدها الی السماء وهی تقول: اللهم انا خلق من خلقک، لا غنی بک عن فضلک، ولاتؤاخذنا بذنوب سفهاء ولد آدم . وفی روایه: انها دعت باسمائه فاستجاب الله سبحانه، فقال سلیمان: ارجعوا الی منازلکم; فان الله قد سقاکم بدعاء غیرکم (۹۶) .
واذا دعیت به علی مضایق ابواب الارض للفرج انفجرت: المضایق جمع مضیقه صفه للابواب، ای علی الابواب التی هی مضایق، واسناد الباب الی الارض وکونه مجازا کما مر فی اسناده الی السماء، وعلی هذا یکون المضایق عباره عن الشدائد الحادثه علی وجه الارض . واللام فی قوله للفرج للغایه ای لان ینفرج تلک الابواب .
ویشهد بذلک ان یونس بن متی علیه السلام لما التقمه الحوت فدخل فی بحر قلزم، ثم خرج الی بحر مصر، ثم دخل علی/۱۸/بحر طبرستان، ثم خرج فی دجله الفور، ثم مرت به تحت الارض حتی لحقت بقارون، وضاق علیه الامر فی بطن الحوت، دعا ربه ونادی فی الظلمات، وقال: «لا اله الا انت، سبحانک انی کنت من الظالمین » فنجاه الله من الغم بان قذفه الحوت الی الساحل وانبت الله علیه من یقطین، وذلک قوله تعالی: «وذا النون اذ ذهب مغاضبا» الی قوله: «وکذلک ننجی المؤمنین (۹۷) » (۹۸) .
واذا دعیت به علی العسر للیسر تیسرت: العسر ضد الیسر ، یقال: عسر الامر عسرا وعساره بالفتح فهو عسیر ای صعب شدید، والیسیر (۹۹) التسهیل، وسبیل اللام فی قوله للیسر کما تقدم قبیل ذلک، ای: لان یتسهل ذلک الامر تیسرت . وتانیث ضمیر المصدر تنسیق الکلام وسوقه علی وتیره واحده .
ویشهد بذلک ان ابراهیم علیه السلام لما صعب علیه الامر عند القائه فی النار دعا ربه وقال: لا اله الا انت سبحانک، لک الحمد ولک الملک، لا شریک لک [لک] الحمد، فقال سبحانه: «یا نار کونی بردا وسلاما علی ابراهیم » فسهل علیه الامر (۱۰۰) .
واذا دعیت به علی الاموات للنشور انتشرت: قیل: «علی » هنا بمعنی لام الاختصاص، ای للاموات، ولذا عدی بها; اذ التضرر مختص بتعدیه الدعاء بعلی الاستعلائیه/۱۹/ . والنشور کالانشار: الاحیاء بعد الموت بعود الروح الی البدن، والانتشار: التفرق، من قولهم: انتشر القوم، ای تفرقوا، فالمراد بانتشار الاموات احیاؤهم بعد تبدد اجسامهم وتکسر عظامهم وتفرق اجزائهم بتعلق ذلک الاسم، ویمکن ان یراد به القادر، وهو وان کان واحدا بالذات لکنه متعدد بالحیثیات; فانه سبحانه باعتبار تعلق قدرته باحیاء الموتی مغایر له باعتبار تعلقها باماته الاحیاء، ویرید ذلک ما ورد فی بعض الادعیه: «واسالک بالقدره التی تنشر میت العباد» (۱۰۱) ، وبالجمله شهد بانتشار الموتی قوله تعالی حکایه عن عیسی علی نبینا و علیه السلام: «واحی الموتی باذن الله » (۱۰۲) .
قیل: کان عیسی علیه السلام یحیی الموتی ب «یاحی یا قیوم » (۱۰۳) .
قال المفسرون:
ان عیسی علیه السلام احیی بالاسم الاعظم اربعه انفس: «العاذر» ، وکان صدیقه، فارسلت اخته الی عیسی ان اخاک العاذر یموت فائته، وکان بینه وبینه مسیره ثلاثه ایام فاتاه هو و اصحابه، فوجدوه قد مات ثلاثه ایام، فقال لاخته: انطلقی بنا الی قبره – وهو فی صخره مطبقه – فقال عیسی علیه السلام: «اللهم رب السماوات السبع و الارضین السبع، انک ارسلتنی الی بنی اسرائیل ادعوهم/۲۰/الی دینک واخبرهم انی احیی الموتی باذنک، فاحی العاذر» ، فقام العاذر و ورکه یقطر، فاخرج من قبره، وولد له .
وابن العجوز مر به الی عیسی علی سریر یحمل ، فدعی الله تعالی عیسی وجلس علی سریر، ونزل علی اعناق الرجال، ولبس ثیابه، وحمل السریر علی عنقه، ورجع الی اهله، فبقی وولد له .
وابنه العاشر قیل له: ا تحییها وقد ماتت امس؟ فدعا الله عزوجل فعاشت وبقیت وولد لها .
وجاء عیسی علیه السلام الی قبر «سام بن نوح » فدعا ربه بالاسم الاعظم، فخرج من قبره وقد شاب بیض نصف راسه خوفا من قیام الساعه، ولم یکونوا یشیبون فی ذلک الزمان، فقال سام: قد قامت القیامه؟ قال: لا، لکن دعوت لک بالاسم الاعظم! ثم قال له عیسی علیه السلام: مت، فقال: ارید ان تعیذنی من سکرات الموت! فدعا الله فاستجاب له، فمات سام (۱۰۴) .
وفی بعض کتب السیر ان سام وحام ویافث اولاد نوح علیه السلام، والذی خص به نوح بالاسم الاکبر ومیراث العلم وآثار النبوه سام دون اخویه (۱۰۵) .
واذا دعیت به علی کشف الباساء والضراء انکشفت: کون «علی » بمعنی اللام وتعدیته بها کما تقدم، والباساء من الباس الذی هو الشده، والضراء من الضر، وهما اسمان مؤنثان من غیر تذکیر، وقیل: الباساء: القحط والجوع/۲۱/، والضراء: المرض ونقصان الانفس .
قال الاخفش: هی علی فعلاء، ولیس له افعل; لانه اسم، کما یجی ء افعل فی الاسماء، ولیس له فعلاء نحو احمد .
ویشهد بذلک المعنی ما ورد ان ایوب علیه السلام کان کثیر الاولاد والاموال . فابتلاه الله بذهاب امواله واولاده والمرض فی بدنه ثلاثه عشر سنه او سبع سنین وسبعه اشهر علی اختلاف الروایات، فدعا ربه فقال: «رب انی مسنی الضر وانت ارحم الراحمین » (۱۰۶) ، فانکشف الضر عنه واحیی ولده، ورزقه ومثلهم معهم، وذلک قوله تعالی: «وایوب اذ نادی ربه » الآیه .
وبالجمله فی عدم تکرار الاسم فی هذه الفقرات الخمس دلاله علی انها مستنده الی واحد، وان التوسل اجمالا بالاسم الذی اذا دعی به الله عزوجل للامور المذکوره یؤثر فی الاجابه وان لم یعلم بعینه، لکن الظاهر ان تاثیره مع العلم به اقوی، کما کان الانبیاء .
وبجلال وجهک الکریم: عطف علی قوله «باسمک » ، والجلال: العظمه ; والکرم: الجود .
وفی النهایه: الکریم هو الجواد المعطی الذی لاینفد عطاؤه (۱۰۷) .
والوجه: الذات او الصفات، والعرب قد یذکر الوجه ویرید صاحبها، وقد فسر بعضهم بالوجود وقال: لما کان وجوده تعالی عین ذاته صار المعنی: وبعظمه ذاتک الکریم، ای المعطی للوجود وتوابعه لما سواه .
اکرم الوجوه: بدل کل من وجهک/۲۲/، ای: اجلها واعظمها او اجودها، وقد یکون اکرم بمعنی اعز وبمعنی: اکثر خیرا، وبمعنی: اکرم من ان یوصف، وکثیرا ما یستعمله العرب بمعنی اجود .
واعز الوجوه: ای امنعها واغلبها، وقد یکون اعز بمعنی عدیم المثل والنظیر . والفائده فی ایراد البدل هنا اتصاف الثانی بامر زائد، وفی تکریر لفظ الوجوه مع امکان الاضمار قصد التعظیم وشده الاهتمام باظهار غلبته الذاتیه علی الذوات الممکنه، فلا تکرر فیه; اذ حد المکرر ما لاینطوی علی مزید فائده، والتفضیل فیهما باعتبار تقدیر الفعل وفرضه فی المفضل علیه .
وبالجمله تفضیل ذاته وصفاته وافعاله تعالی علی الغیر فی امثال هذه العبارات بالنظر الی عاده الناس وضعف عقولهم; حیث یثبتون اصل تلک الصفات والافعال فی الجمله لغیره ایضا . [و] حثهم علی الرجوع الیه بانه اکمل واعز فیها من غیره; لان النفس الی الاکمل ارغب، والا فلا نسبه بین الخالق والمخلوق، ولا بین صفته وفعله وبین صفتهم وفعلهم ، حتی یجری فیها معنی التفضیل .
الذی عنت له الوجوه: ای خضعت وذلت، واللام للاختصاص ; قال الله تعالی: «وعنت الوجوه للحی القیوم » (۱۰۸) . وقیل: المراد بالوجوه هنا الرؤساء والملوک .
وخضعت له الرقاب: الخضوع هو اللین والانقیاد، /۲۳/واللام فی الرقاب عوض عن المضاف الیه، ای رقاب الجبابره او رؤساء الکفار، واصل الرقبه العنق، فجعلت کنایه عن ذات الانسان تسمیه للشی ء باسم بعضه، فاذا قال: «اعتق رقبه » فکانه قال: اعتق عبد ا او امه، ویطلق علی المملوک کما یطلق الراس والظهر علی المرکوب; قال الله تعالی: «فظلت اعناقهم لها خاضعین » (۱۰۹) .
وخشعت له الاصوات: ای خفضت من شده الفزع وخفیت; قال الله تعالی: «وخشعت الاصوات للرحمن فلا تسمع الا همسا» (۱۱۰) ، والفرق بین الخشوع والخضوع ان الخشوع فی البدن والصوت، والخضوع فی البدن .
ووجلت له القلوب من مخافتک: الجار والمجرور متعلق بوجلت، ای لاجل مخافه قهرک او هیبه منک; لاشراق اشعه جلالک .
قیل: معنی «مخافتک » تخویفک ایاها; لانه مصدر میمی بمعنی الخوف، من قولک «خافه » متعدیا، لا من «خاف » لازما .
والقلوب فی عرف ارباب القلوب عباره عن النفوس الانسانیه .
قال بعض اهل التحقیق:
ان القلب یطلق علی معنیین: احدهما اللحم الصنوبری الشکل المودع فی الجانب الایسر من الصدر، والمعنی الثانی هو لطیفه ربانیه روحانیه، لها بهذا القلب الجسمانی تعلق، وهو حقیقه الانسان، وهو المدرک العالم من الانسان، وهو المخاطب/۲۴/المطالب المعاطب (۱۱۱) .
اقول: المراد هنا تلک اللطیفه الروحانیه; اذ هو الخائف العارف .
وبقوتک التی تمسک السماء ان تقع علی الارض: اشاره الی صفه القدره وکمالها وتنزیهها عن الضعف والانکسار، والقوه والقدره متقاربتان، و «تمسک » بالبناء للفاعل او المفعول، وما به الامساک: العلی او الرفیع او الحفیظ، ای: بقوتک التی تحفظها من ان تقع علی الارض وتسقط الا باذنک یوم القیامه .
وفی الاذن وجوه: منها ان یکون الامر، ومنها ان یکون الاذن هو التوفیق والتیسیر والتسهیل، ومنها ان یکون الاذن العلم، من قولک: «اذنت لکذا وکذا» اذا اسمعته (۱۱۲) وعلمته، و «اذنت فلانا بکذا» اذا اعلمته، ویجی ء بمعنی المشیه والاراده .
وتمسک السماوات والارض ان تزولا (۱۱۳) : ای: من ان تنعدما، وهذه الفقره قریبه من معنی الذی ورد فی بعض الادعیه: «انت الله عماد السماوات والارض، وانت الله قوام السماوات و الارض » (۱۱۴) ، وفیه دلیل سمعی علی احتیاج الباقی فی البقاء الی عله مبقیه .
وفی الاکمال ، عن النبی صلی الله علیه و آله وسلم بعد ذکر الائمه الاثنی عشر باسمائهم قال: «ومن انکرهم او انکر احدا منهم فقد انکرنی . بهم یمسک الله عزوجل السماء ان تقع علی الارض الا باذنه، وبهم یحفظ الارض ان تمید باهلها» (۱۱۵) .
قال اهل التفسیر: ان السماوات سبع، وبین کل سماءین مسیره خمسمئه عام، وغلظ کل سماء کذلک . (۱۱۶)
ولکن اختلف فی الارضین; قال بعضهم: ان الارضین ایضا سبع، وبین کل ارضین مسیره خمسمئه عام مثل السماوات; متمسکا بقوله تعالی: «الله الذی خلق سبع سماوات ومن الارض مثلهن » (۱۱۷) .
وقال بعض: الارض واحده ، الا ان الاقالیم سبعه . (۱۱۸) فایراد السماوات بصیغه الجمع والارض بصیغه الواحد صحیح .
وبمشیتک التی دان لها العالمون: قال القیصری فی شرح الفصوص:
ان مشیه الله عباره عن تجلیه الذاتی والعنایه السابقه لایجاد المعدوم او اعدام الموجود، وارادته تعالی عباره عن تجلیه لایجاد المعدوم، فالمشیه اعم من وجه من الاراده . – ثم قال: – ومن تتبع مواضع استعمالات المشیه والاراده فی القرآن یعلم ذلک وان کان بحسب اللغه یستعمل کل منهما مقام الآخر; اذ لا فرق بینهما [فیها (۱۱۹) ] .
و «دان » بمعنی اطاع من الدنو الذی هو الطاعه، لا من الدین الذی هو الجزاء، ومنه قوله تعالی: «لایدینون دین الحق » (۱۲۰) ای: لایطیعونه طاعه حق .
وفی بعض النسخ «کان » موضع «دان » وهو من الکون بمعنی الوجود .
والعالم بکسر اللام: من اتصف بالعلم; لان العالم حقیقه یصلح ان یطلق لمن حصل فی نفسه ترق; من عمل وکمال/۲۶/واجتهاد وریاضه منه، کالحکماء والمجتهدین من الفقهاء، اما وغیرهم فهم الجاهلون عن العلم لا علماء کالمقلدین والمتعلمین، فالمراد بطاعه العالم بالکسر الطاعه القلبیه الحاصله من العلم بعظمه الله وکبریائه المفیده للیقین; فان العلماء قاموا بالطاعه التی ارادها الله کما ینبغی، واما طاعه غیرهم من الجهال ظنی او تقلیدیه ناقصه مستودعه تزول بادنی سبب، فضلا عن الجهال الذین لم یطیعوا اراده الله; لانهم ارتکبوا المعاصی التی غیر مراده له سبحانه .
وقد ورد عن النبی صلی الله علیه و آله: «العالم الذی عقل عن الله، فعمل بطاعته واجتنب سخطه » (۱۲۱) .
وبکلمتک التی خلقت بها السماوات والارض: الکلمه یرد کنایه عن معان کثیره، والظاهر ان المراد هنا الامر بکلمه کن، ولما جعل الله سبحانه ایجاد العالم عن امور ثلاثه، عن ذاته وارادته وقوله، کما اشار بقوله: «انما قولنا لشی ء اذا اردناه ان نقول له کن فیکون » (۱۲۲) – وان کانت الهویه فی هذه الصور واحده، والنسبه مختلفه – فعبر عن الامر الایجادی بکلمه کن، من غیر ان کان منه کاف ونون، وانما هو بیان لسرعه حصول مراد الله فی کل شی ء اراد حصوله من غیر مهله ولا معاناه ولا تکلف سبب ولا اداه، وانما کنی بهذا اللفظ لانه لایدخل فی وهم العباد/۲۷/شی ء اسرع من: کن فیکون .
یقال: «خلقت هذا علی ذلک » ای قطعته علی مقداره، ومنه «احسن الخالقین » ای احسن المقدرین، والخلق المذکور هنا هو الایجاد عرفیا شرعیا; لان الموجد سبحانه یجمع بین الوجود والمهیه، ویقطع من اشعه مطلق نور الوجود قدرا معینا، ویضیفه الی الحقیقه الکونیه بقطع نسبته من اطلاقه .
وبحکمتک التی صنعت بها العجائب: حکمه الله عباره عن کونه فاعلا لافعال محتویه علی المصالح الراجعه الی مخلوقاته، والحکمه یستعمل فی العلم، واذا استعمل فی الفعل فالمراد کل فعل حسن وقع من العالم لحسنه .
قال الغزالی:
یقال «الحکیم » لمن یحسن دقائق العلوم ویحکمها ویتقنها، ولا شک ان کمال ذلک لیس الا الله عزوجل ، وقیل: الحکمه عباره عن معرفه افضل الاشیاء بافضل العلوم، ولا شک ان اجل الاشیاء هو الله، ولایعرف کنه حقیقته الا هو فهو الحکیم ; لانه یعلم اجل الاشیاء باجل العلوم، وهو العلم الدائم الذی لایتصور زواله، المطابق للمعلوم مطابقه لایتطرد فیه خفاء ولا شبهه، ولایتصف بذلک الا علم الله . عزوجل والفرق بین العلم والحکمه ان العلم اعم من الحکمه; لان ادراک الشی ء علم به، واذا اعتبر معه ادراک اتقانه واحکامه ومصالحه وحسن/۲۸/عاقبته وغیر ذلک مما اعتبر به تمامه وکماله [فهو الحکمه] .
والصانع هو الموجد للشی ء المخرج له من العدم الی الوجود .
و «العجائب » هی الامور التی خفیت اسبابها وعظمت مواقعها، ولا شک انه سبحانه فی کل زمان من الازمان بل فی کل آن من الاوان یحدث فی عالم الامکان – علی وفق الحکمه والقضاء الازلی – ما هو محل العجب العجب، من افعال غریبه واشخاص جدیده واحوال بدیعه، لایمکن ان یستقصی فی اعمار طویله; فان من تامل فی آیات الآفاق والانفس وما فیها من السهل والجبل والبر والبحر وانواع النبات والاشجار والثمار المختلف الوانها وطعومها وروائحها الموافقه لحوائج ساکنیها ومنافعهم ومصالحهم وما اثبت فی اقطارها من انواع الحیوانات المختلفه الصور والاشکال وغیر ذلک ، و تامل فیه وفی ارتباط العلویات بالسفلیات، وتدبر فی حرکات الافلاک ومناطها ومنافع الکواکب وترتیبها سیما الشمس، وتامل فی الحیوانات وما اهدیت الیه من مصالحها وما اعطیت من الآلات المناسبه لها، ومنافع خلقه الانسان واعضائه التی قد اشتملت علیه المجلدات، علم بالضروره انه روعی فیها تلک المصالح والمنافع والحکم .
قیل: حسبک بالقلوب وما رکن فیها/۲۹/من لطائف المعانی ، وبالالسن والنطق ومخارج الحروف، وبالصور والطبائع والالوان واختلافها فی کل انسان، وبالاسماع والابصار وسائر الجوارح ومارتبت فیها من قوی الحکمه .
وفی کل شی ء له آیه
تدل علی انه واحد
قال الله تعالی: «وفی الارض آیات للموقنین وفی انفسکم افلا تبصرون » (۱۲۳)
وان شئت ان تعرف انموذجا من صنائع الله عزوجل ولطفه و رحمته بخلقه وتسرخ (۱۲۴) فی میدان معرفه الصنع وتدبیرات صنعه وعجائبه، فعلیک بمطالعه کتاب المفضل بن ع مر الذی املاه علیه الصادق علیه السلام فی ما خلق الله سبحانه من الآثار، وانظر کتاب الاهلیجیه (۱۲۵) وما فیه من الاعتبار، والحق انه مع قله حجمه کتاب یظهر لمن مارسه الحکم الالهیه والتدبیرات الربوبیه، ما یکل اللسان عن وصفه، ویعجز البیان عن شرحه .
وخلقت به الظلمه: الفرق بین الخالق والصانع ان الخالق هو المقدر للاشیاء علی مقتضی حکمته، سواء خرجت الی الوجود ام لا، والصانع کما مر هو الموجد للشی ء المخرج له من العدم الی الوجود، والظلمه خلاف النور .
وجعلتها لیلا: ای جعلتها طارئه علی اللیل، واللیل هو الظلام المعاقب للنهار، وهو جزء من الزمان من غروب الشمس الی طلوعها او الی طلوع الصبح المستطیر الصادق، فاللیل/۳۰/مما یذکر ویؤنث بحسب السماع، کما صرح به بعض الافاضل فی حاشیته علی المطول، وتقدیم ذکر اللیل علی النهار لموافقته لما فی القرآن، کقوله تعالی: «ومن رحمته جعل لکم اللیل والنهار» (۱۲۶) ولان اللیل الاصل، وضوء النهار طار، ولتقدمه; لان الظلمه عدم الضوء عما شانه الضوء، والعدم متقدم علی الوجود .
وجعلت اللیل سکنا: بفتح اوله وثانیه، ای موجبا للسکون والراحه، والسکن بالتحریک مایسکن الیه من اهل ومال وغیر ذلک; فان اللیل یطمئن الیه التعب بالنهار لاستراحته فیه، وهو غایه مترتبه علی خلق اللیل .
وفی العلل عن یزید بن سلام انه سال رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم، فقال: اخبرنی لم سمی اللیل [لیلا (۱۲۷) ] ؟ قال: لانه یلایل الرجال من النساء، جعله الله عزوجل الفه ولباسا، وذلک قول الله: «وجعلنا اللیل لباسا وجعلنا النهار معاشا (۱۲۸) » (۱۲۹) .
قال الفاضل المجلسی فی بحار الانوار:
یستفاد منه ان الملایله کان فی الاصل بمعنی الملابسه او نحوها، ولم یصرح بهذا المعنی اهل اللغه (۱۳۰) .
وخلقت بها النور: وهو کیفیه ظاهره بنفسها مظهره لغیرها، والضیاء اقوی منه واتم، ولذلک اضیف للشمس، وقد یفرق بینهما بان الضیاء ضوء ذاتی، والنور ضوء عارضی .
وجعلته/۳۱/نهارا: ای جعلت ذلک النور عارضا للنهار، والنهار اسم لضوء واسع ممد من طلوع الفجر الی غروب الشمس، وهو مرادف الیوم، وربما توسعت العرب فاطلقت النهار من وقت الاسفار الی الغروب، وهو فی عرف الناس من طلوع الشمس الی غروبها .
قال بعض العلماء:
ان حصول اللیل والنهار انما یکون بخلقه تعالی الشمس مضیئه (۱۳۱) غایه الاضاءه بحیث یطلع تاره ویغرب اخری; فبطلوعها یحصل النهار، وبغروبها یحصل اللیل .
وجعلت النهار نشورا: ای ینشر فیه الناس فی امورهم، او متصفا بالنشور من باب «رجل عدل » ، والمراد من النشور هنا عود ما بطل من قوی الروح بالیوم کالابصار، ومن ثمه وصف النشور بکونه مبصرا ای لتبصروا فیه، واسناد الابصار الیه مجاز وتشبیه، او استعاره فی صفه الشی ء علی وجه المبالغه، والمقصود انه واضح مضی ء یهتدوا به فی حوائجهم بالابصار، وهذا غایه لخلق النهار .
وخلقت بها الشمس وجعلت الشمس ضیاء: متصفا بالضوء الذاتی; قال الله تعالی: «هو الذی جعل الشمس ضیاء والقمر نورا» (۱۳۲) والفرق بین الضیاء والنور ان الضیاء من ذات الشی ء کالشمس والنار، والنور ما کان مکتسبا من غیره کاستناره الجدران بالشمس . والشمس/۳۲/کوکب عظیم لیس فی الکواکب اعظم منه، وقد عد من اوصافه بعض العلماء حیث قال:
انه رئیس السماء، واهب الضیاء، شدید الضوء، فاعل النهار واللیل بالحضور والغیبه، وجاعل الفصول الاربعه بالذهاب والاوبه، بامر الله وطاعته . ثم قال: وما ازداد من الکواکب بمجرد المقدار والقرب بل بالشده; فان ما یتراءی من الکواکب باللیل مقدار مجموعها اکبر من الشمس بما لایتقایس (۱۳۳) ولا بفعل النهار . انتهی کلامه .
قیل:
انما سمیت الشمس شمسا لان ثلاثه من الکواکب السبعه فوقها، وهی زحل والمریخ والمشتری، وثلاثه تحتها وهی الزهره والعطارد والقمر، فهی بمنزله الواسطه التی فی المخنقه التی تسمی شمس وشمسه (۱۳۴) .
اقول: وبالجمله لا شک انه من الامور العجیبه التی قد عجزت العقول عن الوقوف علی حقیقتها، ولذلک کثرت الاقاویل فیها .
وقد تعرض الامام جعفر بن محمد الصادق علیه السلام فی توحید المفضل لبیان اختلاف الفلاسفه فی حقیقه الشمس وفی شکلها ومقدارها بعد بیان عجز العقول عن معرفه حقیقتها، حیث قال علیه السلام: فقال بعضهم: هو فلک اجوف مملو نارا، له فم یجیش بهذا الوهج والشعاع .
وقال آخرون: هو سحابه .
وقال آخرون: هو جسم زجاجی یقبل ناریه فی العالم، ویرسل علیه شعاعها .
وقال آخرون: هو ضوء (۱۳۵) لطیف ینعقد من ماء البحر .
وقال آخرون: هو اجزاء کثیره مجتمعه من النار .
وقال آخرون: هو من جوهر خامس/۳۳/سوی الجواهر الاربعه .
ثم قال علیه السلام: ثم اختلفوا فی شکلها فقال بعضهم: هی بمنزله صفیحه عریضه .
وقال آخرون: هی کالکره المدحرجه .
وکذلک اختلفوا فی مقدارها، فزعم بعضهم انها مثل الارض سواء .
وقال آخرون: بل هی اقل من ذلک .
وقال آخرون: بل هی اعظم من الجزیره العظیمه .
وقال اصحاب الهندسه: هی اضعاف الارض مئه وسبعین مره .
فقال علیه السلام: ان فی اختلاف هذه الاقاویل منهم فی الشمس دلیل علی انهم لم یقفوا علی الحقیقه من امرها … الی ان قال: فکیف ما لطف عن الحس، واستتر عن الوهم؟ انتهی کلامه – صلوات الله علیه وسلامه (۱۳۶) – .
والمروی عن امیر المؤمنین علیه السلام فی مقدارها انه ستون فرسخا فی ستین فرسخا، والقمر اربعون فرسخا فی اربعین فرسخا (۱۳۷) .
وعنه علیه السلام: ان الشمس ثلاثمئه وستین برجا، کل برج منها مثل جزیره من جزائر العرب، فتنزل کل یوم علی برج منها (۱۳۸) .
نقل ابن الکواء انه سال علیا علیه السلام عن المحو (۱۳۹) فی وجه القمر فقال: ذلک محو آیه اللیل (۱۴۰) .
واهل الهیئه ذکروا ان صفاء وجه القمر من انعکاس البحر، وکدره من انعکاس البر، وفی کرته اجرام مرکوزه، وبسببها یختلف وجهه فی قبول النور من الشمس، او تزویرها (۱۴۱) اجرام ثابته یقع ظلها فی وجهه ونحوه .
وجعلت القمر نورا: ای متصفا بالنور المستعار، والقمر کوکب کمد (۱۴۲) صقیل بین السواد والزرقه (۱۴۳) ، مستضی ء اکثر من نصفه بالشمس دائما لکبره وصغره .
وخلقت بها الکواکب: ای الاجرام/۳۴/المنیره المرتکزه فی جسم الفلک من الثوابت والسیارات، ومن الناس من اثبت لها الوانا کالقمر .
قال فی الشفا:
یشبه ان یکون لکل کوکب مع الضوء المشرق منه لون بحسب ذلک اللون، یختلف ایضا الضوء المحسوس بها، فیؤخذ بعضها الی الحمره، وبعضها الی الرصاصه، وبعضها الی الخضره . وکان الشعاع والنور لایکون الا فی جرم له خاصیه لون; فان النار انما یشرق دخانه، وهو فی جوهره ذا لون ما، ویختلف المرئی من اللهب باختلاف اللون الذی یخالطه النور الناری – ثم قال: – لیس هذا شیئا اجزم به جزما .
وجعلتها نجوما: ای صغارا من الکواکب .
وفی توحید المفضل: فکر [یا مفضل] فی النجوم واختلاف سیرها، فبعضها لاتفارق مراکزها من الفلک، ولاتسیر الا مجتمعه، وبعضها مطلقه تنتقل فی البروج تفترق من مسیرها، فکل واحد منها یسیر سیرین مختلفین: احدهما عام مع الفلک نحو المغرب، والآخر خاص لنفسه نحو المشرق، کالنمله التی تدور علی الرحی، فالرحی تدور ذات الیمین، والنمله تدور ذات الشمال، والنمله فی تلک تتحرک حرکتین مختلفتین: احداهما بنفسها متوجهه (۱۴۴) امامها، والاخری مستکرهه مع الرحی تجریها (۱۴۵) الی خلفها (۱۴۶) .
وبروجا: /۳۵/یعنی البروج الاثنی عشر المشهوره، سمیت به وهی القصور العالیه; لانها للکواکب السیاره کالمنازل لسکانها، واشتقاقه من البرج لظهوره، و هی:
الحمل والثور والجوزاء، ویقال له التوامان ایضا، وهذه الثلاثه ربیعیه .
والسرطان والاسد والسنبله، ویسمی العذراء ایضا، وهذه الثلاثه صیفیه .
والمیزان والعقرب والقوس، ویسمی الرامی ایضا، وهذه الثلاثه خریفیه .
ولجدی والدلو، ویسمی ساکب الماء ایضا .
والحوت ویسمی السمکتین، وهذه الثلاثه شتویه .
والبروج السته: الاول شمالیه، والآخر جنوبیه .
وهذه الاسامی احدثت من صور تحدث من کواکب تنظمها خطوط موهومه .
ومصابیح: جمع مصباح، وهو السراج الثاقب المضی ء، ای: جعلت الکواکب مصابیح لایوازیها مصابیحنا اضاءه .
وزینه: الزینه کالنسبه، اسم لما یزاین به الشی ء، کاللیقه اسم لما یلایق به الدواه .
قال ابن عباس فی قوله تعالی: «انا زینا السماء الدنیا بزینه الکواکب » (۱۴۷) : ای بضوء الکواکب (۱۴۸) .
قیل: یجوز ان یکون المراد اشکالها المختلفه، کشکل بنات النعش والثریا وغیر ذلک من مسایرها ومطالعها .
قال بعض الافاضل: ان ما اشتهر من ان الثوابت/۳۶/باسرها مرکوزه فی الفلک الثامن، وکل واحد من السبعه الباقیه منفرده بواحده من السیارات السبع لا غیر، فلم یقم برهان علی ثبوته، واشتمال فلک القمر علی کواکب واقعه فی غیر ممر السیارات وممر الثوابت المرصوده لم یثبت دلیل علی امتناعه، ولو ثبت لم یقدح فی تزیین فلک القمر بتلک الاجرام المشرقه; لرؤیتها فیه وان کانت مرکوزه فی ما فوقه .
ورجوما: جمع رجم، سمی به ما یرجم به، ویجوز کونه مصدرا لاجمعا; قال الله تعالی: «ولقد زینا السماء الدنیا بمصابیح وجعلناها رجوما للشیاطین » (۱۴۹) .
قیل: معناه ان الشهب التی تنقض (۱۵۰) منفصله من نار الکواکب، ونورها کقبس یوجد من نار; لانهم یرجمون بانفس الکواکب; لانها ثابته لاتزول .
وقیل: اراد بالرجوم الظنون التی ترجم – ومنه قوله تعالی: «یقولون خمسه سادسهم کلبهم رجما بالغیب » (۱۵۱) – وما یعاتبه (۱۵۲) المنجمون من الحدس والظن والحکم علی اتصال النجوم وافتراقهم (۱۵۳) ، وایاهم عنی; لانهم شیاطین الانس .
قال بعض المفسرین:
الشهاب ما یری کانه کوکب انقض وما خمنه الطبیعیون من انه بخار فی دهنیه یصعد الی کره النار فیشتعل لم یثبت، ولو صح لم یناف ما دلت علیه قوله: «جعلناها رجوما للشیاطین » ; فان الشهاب والمصباح یطلقان علی المشتعل، وکل مشتعل فی الجو/۳۷/زینه السماء، ولا استبعاد فی اصعاد الله سبحانه ذلک البخار الدهنی عند استراق الشیطان السمع فیشتعل نارا فتحرقه، ولیس خلق الشیطان من محض النار الصرفه، کما ان خلق الانسان لیس من محض التراب، فاحتراقه بالنار التی هی اقوی من ناریته ممکن (۱۵۴) .
وجعلت لها مشارق: جمع مشرق، وهو محل اشراق نور الکواکب من الافق علی وجه الارض وارتفاعه منه، او محل ظهوره .
ومغارب: جمع مغرب، وهو محل غروب الکواکب من الافق تحت الارض وانخفاضه، او محل خفاء الکواکب عن النظر .
وفی توحید المفضل: قال علیه السلام: تامل المنفعه فی غروبها [فلولا غروبها] لم یکن للناس هدوء ولا قرار، مع عظم حاجتهم الی الهدوء والراحه: لسکون ابدانهم، وجموم حواسهم، وانبعاث القوه الهاضمه لهضم الطعام، وتنفیذ الغذاء الی الاعضاء … – وعده من المنافع، الی ان قال: – فقدرها الله تعالی بحکمته وتدبیره تطلع وقتا وتغرب وقتا، بمنزله سراج یرفع لاهل البیت تاره لیقضوا حوائجهم، ثم یغیب عنهم (۱۵۵) .
وجعلت لها مطالع: تطلع کل یوم من مشرق، وتغرب فی مغرب .
قال ابن الاثیر: المطلع: مکان الاطلاع من موضع عال . یقال: مطلع هذا الجبل من مکان کذا، ای ماتاه ومصعده (۱۵۶) .
/۳۸/والمطلع جزء من السماء یطلع منه الکواکب .
وفی الاهلیلجیه (۱۵۷) عن الصادق علیه السلام فی کلامه له: «وجعل فیها سراجا وقمرا یسبحان فی فلک یدور بهما دائبین، یطلعها تاره ویوفله (۱۵۸) اخری، حتی یعرف عدد الایام والشهور والسنین وما یستانف من الصیف والربیع والشتاء والخریف ازمنه مختلفه باختلاف اللیل والنهار» (۱۵۹) .
ومجاری: جمع مجری: وهو اما مصدر او اسم مکان، قیل: «یراد به مجری الکواکب فی السماء کما یجری الحوت فی الماء» ، ویحتمل ان یکون مجازا عن مدارات الکواکب; قال الله تعالی: «والشمس تجری لمستقر لها» (۱۶۰) .
وجعلت لها فلکا: ای جعلت لجمیع الکواکب فلکا واحدا، والفلک بالتحریک واحد افلاک النجوم، کسبب واسباب، سمی فلکا لاستدارته، وکل مستدیر فلک .
وفی الحدیث: «ان الفلک دوران السماء» ، فهو اسم للدوران خاصه; واما المنجمون فالفلک عندهم ما رکبت فیه النجوم، ولا یقصرونه علی الدوران (۱۶۱) .
ویحتمل ان یراد به ان لکل من الکواکب فلکا علی التوزیع، یکون کل واحد منها نوعا براسه لایماثله غیره; لانه وجد فی مکان خاص به، علی وضع خاص لایسع غیره .
قال بعض العلماء: ان اختلاف الاماکن والاوضاع دلیل اختلاف الطبائع – ثم قال: – /۳۹/ویشبه ان یکون الاشاره علی هذا الاختلاف ما ورد من التعبیر باختلاف الالوان والاسماء فی ما روی عن الرضا علیه السلام ان امیر المؤمنین علیه السلام سئل عن الوان السماوات السبع واسمائها، فقال: اسم سماء الدنیا «فیع » (۱۶۲) وهی من ماء ودخان، واسم السماء الثانیه «فندم » (۱۶۳) ، وهی علی لون النحاس، واسم السماء الثالثه «الماروم » (۱۶۴) وهی علی لون الشبه، والسماء الرابعه «ادفلون » (۱۶۵) وهی علی لون الفضه، والسماء الخامسه اسمها «هیعون » وهی علی لون الذهب، والسماء السادسه اسمها «عروس » وهی یاقوته خضراء، والسماء السابعه [اسمها] «عجماء» وهی دره بیضاء (۱۶۶) .
ومسابیح: جمع مسبح، وهو اسم مکان، ای جعلت لها محل تصرف، ومنه قوله تعالی: «ان لک فی النهار سبحا طویلا» (۱۶۷) ای تصرفا فی المعاش والمهام، وقیل: ای محل الطاعه او محل الفراغ; قال الله تعالی: «کل فی فلک یسبحون » (۱۶۸) ای یجرون او یسرعون اسراع السابح فی الماء .
وفی توحید المفضل عنه علیه السلام: «فکر فی تصرف القمر خاصه; فی مهله ومحاقه وزیادته ونقصانه وکسوفه، من البینه (۱۶۹) علی قدره الله خالقه المصرف له هذا التصریف لصلاح العالم ما یعتبر به المعتبرون » (۱۷۰) .
وقدرتها فی السماء منازل: ای قدرت/۴۰/مسیرها فی السماء بروجا ومنازل عالیه علی مقتضی حکمتک المتعالیه، والمراد هنا منازل الشمس والقمر والکواکب; قال الله تعالی: «والقمر قدرناه منازل » (۱۷۱) ، وهی الحصص الفلکیه الحاصله علی ایام ما بین ظهور الهلال بالعشیات فی اول الشهر، وآخر رؤیته بالغدوات فی آخره، وهی علی ما هو مقرر ثمانیه وعشرون منزلا; وذلک لان البروج اثنا عشر برجا، فی کل برج منزلان وشی ء للقمر، واسماء هذه المنازل علی ما هو مقرر عند العرب: «الشرطین » بضم المعجمه واسکان الراء او التحریک . و «البطین » علی هیئه التصغیر، و «الثریا» وهو نجم معروف، وقال: ان خلال انجمها الظاهره کواکب خفیه کثیره العدد . و «الدبران » ، وهی خمسه کواکب فی الثور، ویقال: انه ست منه . و «الهقعه » والهنعه » و «الذراع » و «النثره » و «الطرف » و «الجبهه » و «الزبره » و «الصرفه » و «العواء» – بالتشدید والمد وبالقصر ایضا – و «القلب » (۱۷۲) و «الشوله » و «العائم » (۱۷۳) و «البلده » و «سعد الزابح » (۱۷۴) – بضم الموحده [و «سعد بلع » – بضم المعجمه] وفتح اللام – و «سعد السعود» و «سعد الاخبیه » و «الفرغ المقدم » و «الفرغ المؤخر» – باعجام الغین (۱۷۵) – و «الرشاء» وهو بطن الحوت .
والتسمیه بهذه الاسماء باعتبار وقوع الکواکب الثابته القریبه من المنطقه فیها، فبهذه المنازل یتم الشهر الهلالی، ویتحصل السنه القمریه التی ثلاثمئه واربعه وخمسون یوما والسدس، /۴۱/والسنه الشمسیه ثلاثمئه وخمسه وستون یوما وربع وعشر الا جزء من ثلاثمئه من یوم، وفصل ما بینهما عشر ایام وثلث وربع وعشر یوم، بالتقریب علی رای بطلیموس، ووافقه الرصد المحقق الطوسی بمراغه . فلما کان دور الشمس انما یکمل فی مده ثمانیه وعشرین یوما وشی ء، فاذا قسمنا بهذه المده باربعه اقسام کان کل قسم منها سبعه، فلهذا السبب قدروا الشهر باسابیع اربعه، کذا قیل .
فاحسنت تقدیرها: ای تقدیر مسیرها، و فاء العطف للترتیب .
قال الشیخ الرضی:
قد یفید فاء العطف فی الجمله کون المذکور بعدها کلاما مرتبا فی الذکر علی ما قبلها، لا ان مضمونه عقیب المضمون التی قبلها، کقوله تعالی: «ادخلوا ابواب جهنم خالدین فیها فبئس مثوی المتکبرین » (۱۷۶) انتهی کلامه .
وبالجمله لا شک ان ما قدره الله تعالی فی السماء فعلی وفق حکمته، بحیث لو زاد علی ذلک المقدار او نقص لاختلفت مصلحه ذلک وتغیر منفعته .
وفی توحید المفضل: «فانظر کیف قدر ان یکون مسیرها فی البعد البعید; لئلا [تضر فی الابصار و تنکا فیها، و باسرع السرعه; لکیلا] تختلف عن مقدار الحاجه فی مسیرها، وجعل فیها جزءا یسیرا من الضوء یسد (۱۷۷) مسد الاضواء اذا لم یکن قمر، ویمکن فیه الحرکه اذا حدثت ضروره، کما قد یحدث الحادث علی المرء/۴۲/فیحتاج الی التجافی فی جوف اللیل، فان لم یکن شی ء من الضوء یهتدی به لم یستطع ان یبرح مکانه » (۱۷۸) .
وصورتها (۱۷۹) : اعطیت کل واحد من تلک الکواکب صوره خاصه وهیئه مفرده تتمیز فیها علی اختلافها، وقیل: ای صورت جمله منها بصوره من الصور المشهوره التی منها اثناعشر صوره للبروج، واحدی وعشرون منها فی شمال البروج، وخمس عشره فی جنوبها .
فاحسنت تصویرها: حیث رتبت صورها احسن ترتیب .
واحصیتها باسمائک احصاء: ای احطتها باسمائک المؤثره فی الوجود وتوابعه، بحیث لایخرجون من حوزه علمک وقبضه قدرتک .
وقیل: ای باسمائک التی عینت لکل منها .
وقیل: ای باسمائک التی تدل علی علمک بالاشیاء، کالعلیم والخبیر .
ودبرتها بحکمتک تدبیرا: ای قدرتها وقضیتها ورتبتها فی مراتبها علی احکام عواقبها واختلاف اماکنها واوضاعها وطبائعها وغیر ذلک .
فاحسنت تدبیرها: بما یناسب حکمتک .
وسخرتها (۱۸۰) بسلطان اللیل وسلطان النهار: قیل: ای کلفتها باقامه حجه اللیل وحجه النهار علی وجودک ووحدانیتک ; قال الله تعالی: «وجعلنا اللیل والنهار آیتین » (۱۸۱) وقال: «قل ارایتم ان جعل الله علیکم النهار سرمدا الی یوم القیامه من اله غیر الله یاتیکم بلیل تسکنون فیه/۴۳/افلا تبصرون » (۱۸۲) .
وقیل: ای بالسلطنه التی علی اللیل والنهار .
وقیل: بالتسلط الذی جعلته لللیل والنهار، ای: اجریتها ودبرتها بقوه اللیل والنهار وقهرهما .
واضاف السلطان الذی هو القهر – وهو لله سبحانه – الی الملوین تفخیما لامرهما، ولکونها العله فی معرفه الساعات والسنین والحساب، والمعنی: انه سخر الکواکب والنیرین لمعرفه اللیل والنهار ومعرفه الساعات .
والساعات: ای ساعات اللیل التی هی اثناعشر ساعه، وساعات النهار التی هی اثنا عشر ساعه، والساعه جزء من اجزاء الزمان، وقد یستعمل الساعه فی معنی الزمان المطلق، کما استعملت الغداه والعشیه فی الیوم، والعرب تطلقها وترید بها الحین والوقت وان قل ای جنس حساب الاوقات من الشهور والایام واللیالی والآجال والدیون وغیر ذلک، ولولاهما لم یعلم شی ء من ذلک، ولسقطت الامور .
وعرفت بها السنین الهلالیه والشمسیه والحساب: ولا شک ان کلا مما ذکر انما یحصل بتوسط الکواکب; وذلک لان فی طلوع الشمس اقامه دوله النهار، فلو لا طلوعها لبطل الامر کله، فلم یکن الناس یسعون فی معایشهم ویتصرفون فی امورهم، والدنیا مظلمه علیهم، وفی غروبها اقامه دوله اللیل، فلو لا غروبها لم یکن للناس هدوؤ و لا قرار، وفی قطعها تمام الدور حصل قدر سنه شمسیه، وفی قطعها تسعا وخمسین دقیقه حصل قدر یوم ولیله، وکذا القمر; فان فی قطعها تمام الدوره مره واحده حصلت قدر شهر هلالی، وفی قطعها اثنی عشر مره حصلت قدر سنه هلالیه، کذا فی توحید المفضل (۱۸۳) .
وقال فیه: ا لا تری ان السنه/۴۴/مقدار مسیر الشمس من الحمل الی الحمل، فالسنه و اخواتها تکمل (۱۸۴) الزمان من لدن خلق الله العالم الی کل وقت وعصر من غابر الایام، وبحسب (۱۸۵) الناس الاعمار والاوقات الموقته للدیون والاجارات والمعاملات وغیر ذلک من امورهم، بمسیر الشمس تکمل السنه ویقوم حساب الزمان علی الصحه (۱۸۶) .
وقال علیه السلام فی کلام له استدل بالقمر: ففیه دلاله جلیله تستعملها العامه فی معرفه الشهور، ولایقوم علیه حساب السنه; لان دوره لایستوفی الازمنه الاربعه ونشو الثمار وتصرمها، [و] لذلک صارت شهور القمر وسنینه (۱۸۷) تتخلف عن شهور الشمس وسنینها (۱۸۸) ، وصار الشهر من شهور القمر ینتقل، فیکون مره بالشتاء ومره بالصیف (۱۸۹) .
وجعلت رؤیتها لجمیع الناس مرءا واحدا: ای جعلت رؤیتها للناس کلهم بحیث یرونها واحدا فی الکمیه والکیفیه والوضع والقرب والبعد، غیر ان رؤیتها بحسب الازمنه تختلف فی الآفاق .
وقیل: ای یراها فی کل صقع وناحیه اهلها .
واسالک اللهم بمجدک: ای متوسلا بمجدک، او بحق مجدک، والمجد صفه خاصه لله سبحانه; لانه من صفات التعالی والجلال، وذلک لایلیق الا بالله .
قال بعض المفسرین:
القرآن دل علی انه یجوز وصف غیر الله بالمجد; کما قال: «بل هو قرآن مجید» (۱۹۰) ، وراینا ان الله تعالی وصف العرش بانه کریم، فلایبعد ان یصفه بانه مجید . – ثم قال: – /۴۵/ان مجد الله عظمته بحسب الوجوب الذاتی وکمال القدره والحکمه ، وعظمه العرش علوه فی الجهه، وعظمته مقداره وحسن صورته وترکیبه; فان العرش احسن الاجسام ترکیبا وصوره (۱۹۱) .
الذی کلمت به من غیر واسطه، کما یکلم الملک، وتکلمه ان ینشئ الکلام ویتالف (۱۹۲) الکلمات منطوقا فی بعض الاجرام، کما خلقه مخطوطا فی اللوح; فان الکلام عرض لا بد من محل یقوم به .
قال بعض الحکماء: «ان تکلمه الذی هو صفته تعالی فی التحقیق عباره عن قدرته علی انشاء الکلام وتالف (۱۹۳) الکلمات وما به یمکن به من افاده مخزونات علمه علی من یشاء من عباده، فهو مبدا کماله لا ریب فی قدمه، بل هو عین ذاته، ولیس هی القدره علی الایجاد بعینها بل غیرها بوجه ما .
واما کلامه تعالی وهو ما افاده من مخزونات علمه من یرید، فیختلف بحسب المواطن والعوالم التی تقع فیه التقاول والتکلم، فقد یکون لفظا اذا کان التکلم والتقاول فی عالمی الحس والمثال، ولا شک فی حدوثه بالزمان، وقد یکون معنی وذلک اذا کان التقاول فی العوالم المجرده، ولاخفاء فی جواز قدمه ان امکن قدیم غیره .
ومن اثبت الکلام النفسی فان کان مراده به الکلام المعنوی الذی یقع به التقاول فی العوالم المجرده فقد [عرفت] حاله، وان اراد به غیره فلیس علی ثبوته دلیل; فانه لیس سوی مخزونات علمه وما افاده علی غیره ممن اراد اکرامه بالتکلیم، وما یتمکن من تلک الافاده امر آخر/۴۶/یمکن ان یقال: انه الکلام النفسی » .
وقال الغزالی: الکلام الذی ینسب الی البارئ تعالی فهو صفه من صفات الربوبیه، فلاتشابه بین صفات البارئ وبین صفات الآدمیین; فان صفاتهم زائده علی ذواتهم; لتکثر وحدتهم [و] انیتهم بتلک الصفات، ویتعین حدودهم ورسومهم بها، وصفه البارئ تعالی لا تحد ذاته ولا رسمه، ولیست اذن اشیاء زائده علی العلم الذی هو حقیقه هویته، ومن اراد ان یعد صفات البارئ لایتعدد ولاینفصل بعضها عن بعض الا فی مراتب العبارات وموارد الاشارات .
واذا اضیف علمه الی استماع دعوه المضطرین یقال: «سمیع » ، واذا اضیف علمه تعالی الی رؤیته ضمیر الخلق یقال: «بصیر» ، واذا افاض عن مکنونات علمه علی قلب احد من الناس من الاسرار الالهیه ودقائق جبروت الهیه [یقال:] «متکلم » ; فلیس بعضه آله السمع، ولا بعضه آله البصر، وبعضه آله الکلام، فاذن کلام البارئ لیس شیئا سوی افادته مکنونات علمه علی من یرید اکرامه، کما قال الله تعالی: «ولما جاء موسی لمیقاتنا وکلمه ربه » (۱۹۴) شرفه الله بقربته (۱۹۵) تقدسه، واجلسه علی بساط انسه، وشافهه (۱۹۶) باجل صفاته، وکلمه بعلم ذاته، کما شاء تکلم، وکما اراد سمع .
عبدک ورسولک: ذکر علیه السلام هذین الوصفین اللذین هما من جهات استحقاق الرحمه والکرامه من الله سبحانه وزیاده القرب; اما اولا بانه عبد مخصوص لله/۴۷/بالعباده الذاتیه، مملوک له مطیع لامره; لانه اول المقامات لکمال النوع الانسانی، وثانیا بانه رسول; لقوله تعالی: «وکان رسولا نبیا» (۱۹۷) ، والرساله نوع خاص للاستعباد، یوجب مزید الرحمه والشفقه، والرسول اخص من النبی .
موسی بن عمران: آل عمران موسی وهارون ابنا عمران بن یصهر (۱۹۸) ، بعثهما الله تعالی الی فرعون بمصر آل عمران .
وقیل: آل عمران عیسی بن مریم بنت عمران بن ماثان، وبین العمرانین الف وثمانمئه سنه (۱۹۹) .
وانما سمی موسی علیه السلام بذلک لانه التقط [من] بین الماء والشجر، [والماء] بلغتهم القبطی اسمه مو (۲۰۰) والشجر سا، فر کبا و جعلا اسما لموسی لادنی ملابسه (۲۰۱) . وهو علیه السلام مات فی التیه (۲۰۲) .
وکان عمره مئتین واربعین سنه، وقیل: مئه وعشرین، وکان بینه وبین ابراهیم علیه السلام خمسمئه عام (۲۰۳) .
وفتح یوشع المدینه، وکان یوشع ابن اخت موسی والنبی فی قومه بعده (۲۰۴) .
وجمع موسی موسون، وجمع عیسی عیسون بفتح السین فیهما [قاله الجوهری (۲۰۵) ] .
فی زمره الملائکه المقدسین: بفتح الدال ای حال کونه علیه السلام فی جماعه من الملائکه المنزهین عن النقائص والعیوب .
فوق احساس الکروبیین: «فوق » ظرف للتکلیم، بدل من قوله «فی المقدسین » بدل الاشتمال، ولذا ترک العاطف، و «الاحساس » اما بفتح الهمزه من الحسیس وهو الصوت، یعنی: کان کلامه سبحانه فی کیفیه الجهاره/۴۸/والاخفات فوق اصوات الملائکه المسبحین، وقیل: «یعنی: ان کلامه تعالی اعلی من کل شی ء; لانه فوق اصوات (۲۰۶) الکروبیین » ، واما بکسر السین (۲۰۷) کما فی بعض النسخ، وهو من الحس، وذلک ان جبرئیل علیه السلام کان مع موسی علیه السلام ولم یسمع کلام الله، فادناه موسی حتی سمع صریر القلم علی اللوح .
والکروبیین بتخفیف الراء ساده الملائکه، کذا فی القاموس (۲۰۸) .
وفی ربیع الابرار:
فی الکروبی ثلاث لغات، الکروب ابلغ من القرب واقصر مسافه; تقول کربت الشمس ان تغرب بمعنی کادت، وفعول بناء مبالغه، ویاء النسبه التی فی نحو الاحمری .
وهذه الفقرات اشاره الی ما روی فی بعض التفاسیر من انه کان موسی علیه السلام وعد بنی اسرائیل بمصر ان اهلک الله عدوهم اتاهم بکتاب من عند الله فیه بیان ما یاتون وما یذرون، فلما هلک [فرعون] سال موسی ربه الکتاب، فامر [ه] بصوم ثلاثین یوما وهو شهر ذی القعده . (۲۰۹)
فلما تمت وجد خلوف فمه، فتسوک بعود خروب، فقالت الملائکه: «کنا نشم من فیک رائحه المسک فافسدتها بالسواک » ، فامر الله تعالی ان یصوم عشر ایام من ذی الحجه، وقال: «اما علمت ان خلوف فم الصائم اطیب عندی من ریح المسک؟» . (۲۱۰)
فلما تم میقات ربه – ای المیقات التی ضرب الله ان یکلمه – جاء موسی ومن معه الی الطور متطهرین فی ثیاب طاهره، فانزل الله علیهم عمود الغمام، فیغشی الجبل کله، ودخل فی الغمام/۴۹/الی سبعه فراسخ، وطرد عنه الشیطان، وهو ام الارض، وکشف السماء فرای الملائکه قیاما فی الهواء لهم زجل ای صوت بالتسبیح والتقدیس، ورای العرش بارزا، وکلم الله وناجاه حتی کلمه ربه، وکان جبرئیل علیه السلام معه فلم یسمع ما کلمه ربه، فادناه حتی سمع صریر القلم (۲۱۱) .
وروی ان موسی علیه السلام لما کلمه الله تعالی سمع الکلام من سائر الجهات، ولم یسمعه من جهه واحده، فعلم بذلک انه کلام الله سبحانه (۲۱۲) .
فوق غمائم النور: «الغمائم » جمع غمامه وهو السحاب البیض، سمی بذلک لانه یغم السماء ای یسترها، یعنی: کان کلمته تعالی وراء غمائم النور، و هو اشاره الی ان موسی لما جاء الی میقات الطور وقع عمود الغمائم علیه وتغشی الجبل کله، فکلمه الله تعالی فی حجاب الغمام .
وفی خط ابن المؤذن: غمائم النور هی غمائم کانت لبنی اسرائیل تظلهم من عین الشمس (۲۱۳) .
فوق تابوت الشهاده: ای کلمه واسمعه کلامه تعالی من وراء تابوت الشهاده .
قیل: هی تابوت یوسف علیه السلام، حمل الی ناحیه جبل حوریث من ناحیه طور سیناء (۲۱۴) ، فکان تظله بالنهار غمامه، ویشرق باللیل عمود من نار ونور .
قیل: تابوت الشهاده هی صندوق انزل الله فیه الواح التوراه وغیرها، وکانت الالواح من زمرد اخضر .
قال الشهیدقدس سره: ان المراد بتابوت الشهاده صندوق انزل الله فیه الواح التوراه التی کتب فیها الآیات العشر; التی اولها: التوحید، وثانیها: /۵۰/النهی عن عباده الاوثان، وثالثها: تعظیم السبت، ورابعها: اکرام الوالدین، وخامسها: النهی عن یمین الکاذبه، وسادسها: النهی عن السرقه، وسابعها: النهی عن الزنا، وثامنها: النهی عن قتل النفس، وتاسعها: النهی عن شهاده الزور، وعاشرها: النهی عن تمنی مال الغیر وزوجته، فتلک الآیات کلمات الله من وراء حجاب التابوت .
وعن الباقر علیه السلام: هذا التابوت هو الذی انزل (۲۱۵) الله علی ام موسی فوضعته فیه فالقته فی البحر، فلما حضرت موسی الوفاه وضع فیه الالواح وودعه (۲۱۶) وما [کان] عنده من آثار النبوه، واودعه [وصیه یوشع بن نون، فلم یزل بنو اسرائیل یتبرک به وهم فی عز و شرف] حتی استخفوا به، فکانت الصبیان تلعب به، فرفعه الله عنهم (۲۱۷) .
وقیل: انما سمی تابوت الشهاده لکونه شاهدا علی صدق ما وعد موسی لبنی اسرائیل من اتیان الکتاب المشتمل علی الاوامر والنواهی من عند الله ایاهم صدق الشاهد، فاضافته الی الشهاده للمبالغه، وهو کان صندوقا من عود قریبا من ثلاثه اذرع فی عرض ذراعین، انزل الله تعالی الی آدم علیه السلام، وفیه: صوره الانبیاء علیهم السلام، وروح متکلم من الله تعالی، والمیثاق .
واصل التابوت «تابوه » ، وهو فعلوه، فلما اسکنت الواو تقلب هاء التانیث تاء (۲۱۸) .
قال الجوهری حاکیا عن غیره (۲۱۹) : لم تختلف [لغه] قریش والانصار فی شی ء من القرآن الا فی التابوت، فلغه قریش بالتاء، ولغه الانصار بالهاء (۲۲۰) .
/۵۱/و (۲۲۱) فی عمود النار: عطف علی قوله: «فی زمره الملائکه المقدسین » ، ای کلمه علیه السلام فی عمود النار، وهی نار بیضاء تتقد فی شجره خضراء، وجدها موسی علیه السلام من جانب الطور .
وقصته انه علیه السلام استاذن شعیبا فی الخروج الی امه، وخرج باهله، فلما وافی وادی طوی – وفیه الطور – ولد له ابن فی لیله مظلمه، وکانت لیله الجمعه، وقد اخلت (۲۲۳) الطریق وتفرقت ماشیته، اذ رای من جانب الطور نارا، «فلما جاءها نودی ان بورک من فی النار ومن حولها» (۲۲۴) یعنی: من فی مکان النار، وهو البقعه المبارکه التی حصلت فیها وفی حوالیها امر دینی، وهو تکلیم الله عزوجل موسی علیه السلام بقوله «انی انا الله رب العالمین (۲۲۵) » . (۲۲۶)
قال ابن عباس فی قوله: «ان بورک من فی النار» یعنی به: قدس من فی النار، وهو الله سبحانه، عنی به نفسه (۲۲۷) .
وقال بعض الشارحین: یفهم من قوله: «عمود النار» ان المراد بمن فی النار موسی علیه السلام، ای: بورک من فی طلب النار، والمراد بمن حولها من الملائکه، لا عکسه کما ظن بعضهم (۲۲۸) .
ثم انه لما کان عمود النار فی الحقیقه نورا، ذکر بلفظ النار; لان موسی علیه السلام ظنه نارا .
وفی طور سیناء: هی ظرف آخر للتکلیم، وظرف الظرف ظرف، کذا قیل، وفی بعض النسخ «فی طور سیناء» بغیر واو; بناء علی انه بدل من عمود النار، ففیهما کمال الاتصال، /۵۲/والطور جبل کلم الله علیه موسی علیه السلام فی بیت المقدس عن یمین المسجد، کما ان طور هارون جبل آخر فی قبلته، وقیل: هو جبل بالشام .
وعن الصادق علیه السلام وقد ذکر الغری (۲۲۹) ، قال: وهی قطعه من الجبل الذی کلم الله علیه موسی تکلیما، وقدس [ علیه عیسی تقدیسا، واتخذ علیه ابراهیم خلیلا، واتخذ محمدا صلی الله علیه و آله وسلم حبیبا، وجعله للنبیین مسکنا، فقال: فوالله ما سکن [فیه] بعد ابویه الطیبین آدم ونوح اکرم من امیر المؤمنین علیه السلام (۲۳۰) .
قال بعض المفسرین: ان طور سیناء – بالمد والکسر – وطور سینین لایخلو اما ان یکون مضافا الی بقعه اسمها سیناء وسینین (۲۳۱) ، واما ان یکون اسما للجبل مرکبا من مضاف ومضاف الیه، کامرئ القیس (۲۳۲) .
وفی معانی الاخبار: معنی طور سیناء انه کان علیه شجره الزیتون، وکل جبل لایکون (۲۳۳) علیه شجره الزیتون او ما ینتفع به الناس من النبات او الاشجار من الجبال، فانه یسمی جبلا او طورا، ولایقال له طور سیناء، ولا طور سینین . (۲۳۴)
وقیل: ان طور سیناء – بالفتح – طور زینا جبل ببیت المقدس .
وبالجمله فمن کسر فانما یمتنع الصرف; للتعریف والعجمه او (۲۳۵) التانیث، لانها تبعه; لان فعلاء بکسر الفاء لایکون الفه للتانیث، کالف صحراء .
قال ابن خالویه فی کتاب لیس: [لیس] فی کلام العرب صفه علی فعلاء الا طور سیناء بکسر السین .
/۵۳/وفی جبل حوریث (۲۳۶) : هی ظرف آخر للتکلیم بناء علی ما مر فی طور سیناء، وفی بعض النسخ المعتبره بترک العاطف، وهو لکمال الاتصاف، وحوریث – بالثاء المثلثه علی ما فی بعض النسخ – هو جبل بارض الشام او مدین، خوطب علیه موسی علیه السلام اول خطابه (۲۳۷) ، ومدین هی مدینه قوم شعیب، وهی تجاه تبوک بین المدینه والشام، بها البئر التی استقی منها موسی لابنته (۲۳۸) شعیب .
وقیل: حوریثا هو الجبل الذی خاطب الله [ علیه] موسی علیه السلام فی اول خطابه .
وقیل: الصحیح انه – بالتاء المثناه الفوقانیه – اسم موضع، ولم یوجد فوعیل فی کلام العرب الا حوریت بالتاء المثناه – صرح به فی القاموس (۲۳۹) – وقال: المراد بجبل حوریث هو طور سیناء، فالعطف تفسیری، وانما فسر به لان طور سیناء یقال: جبل بین مصر وایل، وکان حوریث موضعا فی ناحیته، وینسب الیه ذلک الجبل، وقیل: هو من ناحیه طور سیناء، دفن فیه تابوت یوسف علیه السلام، یظل علیه غمامه من نور، ویشرق فیها عمود من نار .
فی الواد المقدس: هو بقرب بیت المقدس، وهو واد طیب کثیر الزیتون، قیل: ان موسی علیه السلام قبض فیه .
فی البقعه المبارکه: هی القطعه من الارض علی غیر الهیئه التی الی جانبها . قیل: برکتها بالنسبه الی موسی علیه السلام; لان الله تعالی کلمه فیها .
من جانب الطور/۵۴/الایمن: یعنی: من شاطئ الواد الایمن لموسی علیه السلام، ومن لابتداء الغایه .
فی العلل عن النبی صلی الله علیه و آله وسلم انه سئل عن «وادی المقدس » فقال: لانه قدست فیه الارواح، واصطفیت فیه الملائکه، وکلم الله عزوجل موسی تکلیما (۲۴۰) .
وعن الصادق علیه السلام انه قال: شاطئ الواد الایمن الذی ذکره الله فی القرآن هو الفرات، والبقعه المبارکه هی کربلاء [و الشجره هی محمد صلی الله علیه و آله وسلم (۲۴۱) ] .
من الشجره: ای من جانب الشجره، ف «من » لابتداء الغایه، وهذه الفقره وقعت بدل الاشتمال من قوله: «من جانب الطور» ; لان الشجره ثابته علی جانب الطور، وهی الشجره التی رآها موسی علیه السلام، وهی شجره خضراء من اسفلها الی اعلاها، احاطت بها نارا بیضاء فی غایه التوقد .
وقیل: ان تلک الشجره شجره العوسج والعناب .
وهذا الکلام وما قبلها عنه علیه السلام اشاره الی قوله تعالی: «فلما اتاها نودی من شاطئ الوادی الایمن فی البقعه المبارکه من الشجره ان یا موسی انی انا الله رب العالمین » (۲۴۲) .
قال ابن عباس: تاویل هذا القول انه کان فیها لا علی سبیل تمکن الاجسام، بل انه – جل وعلا – نادی موسی واسمعه کلامه من جهتها، واظهر له ربوبیته من ناحیتها، فالشجره مظهره لکلامه تبارک وتعالی (۲۴۳) .
وروی فی بعض الاخبار ان موسی علیه السلام لما اقبل نحو النار یقتبس فاذا شجره ونار تلتهب علیها، فلما ذهب نحو/۵۵/النار یقتبس منها اهوت علیه ففزع وعدا، ورجعت النار الی الشجره، فالتفت الیها وقد رجعت الی الشجره، فرجع الثانیه لیقتبس فاهوت نحوه فعدا وترکها، ثم التفت الیها وقد رجعت الی الشجره، فرجع الیها الثالثه فاهوت الیه فعدا، «ولم یعقب » (۲۴۴) ای لم یرجع، وناداه الله عزوجل « ان یا موسی انی انا الله رب العالمین » (۲۴۵) قال موسی: فما الدلیل علی ذلک؟ قال الله عزوجل : ما فی یمینک یا موسی؟ «قال هی عصای » ، «قال القها» [یا موسی فالقاها فصارت حیه ففزع] «فاذا هی حیه تسعی » ففزع منها موسی وعدا، فناداه الله عزوجل : « خذها ولاتخف » (۲۴۶) انک من الآمنین (۲۴۷) .
وفی ارض مصر بتسع آیات بینات: عطف علی ما تقدم من القسم، ای: بمجدک الذی کلمت به موسی فی ارض مصر، والمراد: کلمت وحیا فی ارض مصر مؤیدا وملتبسا بتسع آیات معجزات واصحاب (۲۴۸) اشاره الی قوله تعالی مخاطبا الی موسی: «وادخل یدک فی جیبک تخرج بیضاء من غیر سوء فی تسع آیات الی فرعون وقومه » (۲۴۹) وقوله فی موضع آخر: «ثم ارسلنا موسی واخاه هارون بآیاتنا وسلطان مبین » (۲۵۰) .
ومصر هی مدینه معروفه ارضها اربعون میله فی مثلها، سمیت بذلک لتمصرها او لانه بناها المصر بن نوح، و الآیات التسع هی: الفلق و الطوفان و الجراد و القمل و الضفادع والدم والطمسه والجدب فی بوادیهم والنقصان فی مزارعهم . ومن عد العصا و الید من التسع یعد الآخرین واحدا، و لایعد الفلق; لانه لم یبعث/۵۶/به موسی الی فرعون .
وربما قیل: انها تسع آیات فی الاحکام .
وفی العلل عن الصادق علیه السلام: لما کلمه الله تکلیما فانزل علیه التوراه وکتب «فی الالواح [من] کل شی ء موعظه وتفصیلا لکل ، وجعله آیه (۲۵۲) فی یده وعصاه وفی الطوفان والجراد والقمل والضفادع والدم وفلق البحر وغرق الله فرعون وجنوده (۲۵۳) .
وهذه الفقره اشاره الی ما روی القمی فی حدیث انه قال علیه السلام:
وکان فرعون وهامان قد تعلما السحر، وانما غلبا الناس بالسحر، وادعی فرعون الربوبیه بالسحر، فلما اصبح بعث «فی المدائن حاشرین » (۲۵۴) مدائن مصر کلها، وجمعوا الف ساحر، واختاروا من الالف مئه ومن المئه ثمانین، فقال السحره لفرعون: قد علمت انه لیس فی الدنیا اسحر منا، فان غلبنا موسی فما یکون لنا عندک؟ قال: انکم اذا لمن المقربین عندی، اشارککم [فی] ملکی . قالوا: فان غلبنا موسی وابطل سحرنا علمنا ان ما جاء به لیس من قبل السحر ولا من قبل الحیله; آمنا به وصدقناه . قال فرعون: ان غلبکم موسی صدقته انا ایضا معکم، ولکن اجمعوا کیدکم ای حیلتکم . قال: وکان موعدهم یوم عید لهم .
فلما ارتفع النهار وجمع فرعون الخلق والسحره، وکانت له قبه طولها فی السماء ثمانون ذراعا، وکانت لبست الحدید والفولاد المصقول، وکانت اذا/۵۷/وقعت الشمس عیها لم یقدر احد ان ینظر الیها من لمع الحدید ووهج الشمس، وجاء فرعون وهامان وقعدا علیها ینظران، واقبل موسی ینظر الی السماء، فقالت السحره لفرعون: «انا نری رجلا ینظر الی السماء، ولم یبلغ سحرنا السماء» ، وضمنت السحره من فی الارض فقالوا لموسی: «اما ان تلقی واما ان نکون نحن الملقین » (۲۵۵) «قال لهم موسی القوا ما انتم ملقون× فالقوا حبالهم وعصیهم » ، فاقبلت تضطرب مثل الحیات، ف «قالوا بعزه فرعون انا لنحن الغالبون » (۲۵۶) ، «فاوجس فی نفسه خیفه موسی » فنودی «لاتخف انک انت الاعلی والق ما فی یمینک تلقف ما صنعوا ان ما صنعوا کید ساحر» (۲۵۷) فالقی موسی العصا فذابت فی الارض مثل الرصاص، ثم طلع راسها وفتحت فاها ووضعت شفتها العلیا الی (۲۵۸) راس قبه فرعون، ثم دارت وارخت شفتها السفلی، والتقمت عصی السحره وحبالهم، وغلب کلهم، وانهزم الناس حین راوها وعظمها وهولها مما لم تر العین ولا وصف الواصفون مثله، فقتل فی الهزیمه من وطئ الناس بعضهم بعضا; عشره آلاف رجل وامراه وصبی، ودارت علی قبه فرعون .
قال: فاحدث فرعون وهامان فی ثیابهما، وشاب راسهما [و غشی علیهما] من الفزع، ومر موسی علیه السلام فی الهزیمه مع الناس، فناداه الله عزوجل : /۵۸/ « خذها ولاتخف سنعیدها سیرتها الاولی » (۲۵۹) ، فرجع موسی ولف علی یده عباءه کانت علیهم (۲۶۰) ، ثم ادخل یده فی فمها فاذا هی عصا کما کانت، وکان کما قال الله: «فالقی السحره ساجدین » لما راوا ذلک «قالوا آمنا برب العالمین× رب موسی وهارون » (۲۶۱) ، فغضب فرعون عند ذلک غضبا شدیدا و «قال آمنتم له قبل ان آذن لکم انه لکبیرکم » یعنی موسی علیه السلام «الذی علمکم السحر فلسوف تعلمون لاقطعن ایدیکم وارجلکم من خلاف ثم لاصلبنکم اجمعین » (۲۶۲) فقالوا له کما حکی الله عزوجل : « ، فجلس (۲۶۴) فرعون بموسی فی السجن، حتی انزل الله علیهم الطوفان والجراد والقمل والضفادع والدم فاطلق عنهم .
ویوم فرقت لبنی اسرائیل البحر: ای کلمته وحیا یوم جعلت ماء البحر فرقا ینقطع (۲۶۵) بعضه بعضا، حتی حصلت فیه مسالک، وقرئ «فرقت » علی بناء التکثیر; لان المسالک کانت اثنی عشر بعدد الاسباط، و «بنی اسرائیل » اولاد یعقوب، والابن من بناء; لانه مبنی ابیه، واسرائیل لقب یعقوب علیه السلام، ومعناه بالعبریه «صفوه الله » ، وقیل «عبد الله » ، وهذه الفقره اشاره الی قوله تعالی: «واذ فرقنا بکم البحر» (۲۶۶) . (۲۶۷)
وروی القمی فی الحدیث السابق:
فلما قرب موسی البحر وقرب فرعون من موسی «قال اصحاب موسی انا لمدرکون × قال » موسی: «کلا ان معی ربی سیهدین » (۲۶۸) . فقال [البحر له]: استکبرت – یا موسی – ان تقول لی ان انفرق (۲۷۰) لک، ولم اعص الله عزوجل طرفه عین، وقد کان فیکم المعاصی! فقال له موسی: فاحذر ان تعصی وقد علمت ان آدم علیه السلام اخرج من الجنه بمعصیته، وانما لعن ابلیس بمعصیته . فقال البحر: ربی عظیم مطاع امره ولاینبغی لشی ء ان یعصیه . فقام یوشع بن نون فقال لموسی علیه السلام: یا نبی الله، ما امرک ربک؟ فقال: بعبور البحر . فاقتحم یوشع فرسه فی الماء، واوحی الله تعالی «الی موسی ان اضرب بعصاک البحر» فضربه «فانفلق فکان کل فرق کالطود العظیم » (۲۷۱) ای کالجبل العظیم، فضرب له فی البحر اثنی عشر طریقا، فاخذ کل سبط منهم فی طریق . (۲۷۲)
وفی المنبجسات التی صنعت بها العجائب فی بحر سوف: هذا عطف ایضا علی القسم الذی تقدم، ای: بمجدک فی یوم المنبجسات ای العیون الجاریه، یقال: انبجس الماء وتبجس تفرق، اشاره الی قوله تعالی: «فانبجست منه اثنتا عشره عینا» (۲۷۳) .
و «بحر سوف » ای بعید القعر . قیل: یعنی بحر الهلاک، وقیل: اسم ذلک البحر «سوف » ، ویقال بلسان العبرانیه بمسوف کانه یم سوف . وقیل: بحر سوف بلسان العبرانیه «یوم سوف » ای بحر بعید . وقیل: هو من وراء مصر، وقیل: هو القلزم من بحار فارس .
والمراد بالمنبجسات هنا فرق الماء الاثنی عشر/۶۰/الخارجه من الحجر، وبالعجائب صیروره البحر شبکه حیث یری بعضهم بعضا، بعد ما قال کل سبط منهم: قتل اخواننا .
وعقدت ماء البحر فی قلب الغمر کالحجاره: حیث یقوم کل واحد من المنفلقات منفردا عن الآخر، والغمر: الماء الکثیر الذی یغمر صاحبه، و سمیت لشده غمره، والمعنی: عقدت ماء البحر فی باطنه کما تعقد الحجاره، وجعلته قناطیر; وکانه اشار بذلک الی الکوی (۲۷۴) التی ترای قوم موسی فی البحر منها، کذا قیل .
وجاوزت ببنی اسرائیل البحر: اشاره الی قوله تعالی: «وجاوزنا ببنی اسرائیل البحر» (۲۷۵) یعنی سبل نهر مصر .
وتمت کلمتک الحسنی علیهم: علی بنی اسرائیل، بالنصر والتفضل علیهم بقولک: «ونرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض ونجعلهم ائمه ونجعلهم الوارثین ونمکن لهم فی الارض ونری فرعون وهامان وجنودهما منهم ما کانوا یحذرون » (۲۷۶) و «الحسنی » تانیث الاحسن صفه للکلمه، ومعنی تمت الکلمه علی بنی اسرائیل: مضت علیهم، من قولک: تم علی الامر، اذا مضی علیه، واستمر .
بما صبروا: بسبب صبرهم علی شدائد قومه من القتل والاسر ووضع الجزیه علیهم .
القمی قال: کان فی علم الله انهم یصبرون علی ما یصیبهم، فجعلهم ائمه . (۲۷۷)
وفی بعض الاخبار: اخبر الله تعالی نبیه صلی الله علیه و آله وسلم بما لقی موسی علیه السلام واصحابه من فرعون من القتل والظلم، فیکون تعزیه له فی ما یصیبه فی اهل بیته/۶۱/من امته، (۲۷۸) ثم بشر [ه] بعد تعزیته انه یتفضل علیهم بعد ذلک، ویجعلهم خلفاء فی الارض وائمه علی امته، ویردهم [الی] الدنیا مع اعدائهم حتی ینتصفوا منهم، [فقال:] «ونرید ان نمن » (۲۷۹) الآیه .
واورثتهم: والآیه هکذا: «واورثنا القوم الذین کانوا یستضعفون مشارق الارض ومغاربها» (۲۸۰) الآیه، وضمیر «اورثتهم » یعود الی قوم بنی اسرائیل الذین کانوا یستضعفهم فرعون وجنوده .
مشارق الارض ومغاربها: بان مکنهم وحکم لهم بالتصرف ، و اباح لهم ذلک بعد اهلاک فرعون القبط، فکانوا ورثوا مشارق الارض ومغاربها التی کانوا فیها، وهی ارض مصر والشام، ملکها ببنی اسرائیل بعد العمالقه والفراعنه، فتصرفوا فی نواحیها الشرقیه والغربیه کیف شاؤوا .
التی بارکت فیها للعالمین: بانواع الخصب والزروع والثمار والعیون والانهار .
وقیل: ای ادمت فیها النعمه علی الانبیاء .
قیل: برکته العامه ان اکثر الانبیاء بعثوا فیه، فانتشرت فی العالمین شرائعهم التی هی مبادی الکمالات والخیرات الدینیه والدنیویه، وبکثره التنعم فیها والخصب الغالب .
قال بعض المفسرین عند قوله تعالی فی سوره الانبیاء: «ونجیناه ولوطا الی الارض التی بارکنا فیها للعالمین » (۲۸۱) : انه سبحانه وسم ارض الشام بالبرکات، والفائده فی ابتداء الخطاب من الله تعالی بذلک انه بشاره/۶۲/من الله تعالی لموسی علیه السلام، بانه قد قضی امر عظیم ینتشر منه فی ارض الشام، کلها البرکات والخیرات . (۲۸۲)
واغرقت فرعون وجنوده ومراکبه فی الیم: ای البحر الذی لایدرک قعره، وقیل: هو لجه البحر .
واسم فرعون: ولید بن مصعب .
وقال الفاضل البیضاوی: ان فرعون لقب لمن ملک العمالقه، ککسری وقیصر لملکی الفرس والروم، ولعتوهم اشتق منهم: (۲۸۳) «تفرعن الرجل » اذا عتا وتجبر، وکان فرعون موسی مصعب بن ریان، (وقیل: اسمه ابنه ولید) (۲۸۴) من بقایا عاد، وفرعون یوسف علیه السلام ر
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
