اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل گزارش و ارزیابی کتاب “آشنایی ایرانیان با فلسفه های جدید غرب”
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 54
فرمت فایل پاورپوینت
در نشستی با دکتر کریم مجتهدی، استاد فلسفه دانشگاه تهران
اشاره
دیدار و هم سخنی با صاحب نظران و اندیشمندان هماره باب طبع دانشوران و دانش پژوهان ارجمند بوده و هست . گفت وگوی حاضر در پی بهره جستن از تجربه های ارزشمند دکتر کریم مجتهدی در تک نگاری ایشان تحت عنوان «آشنایی ایرانیان با فلسفه های جدید غرب » ترتیب داده شد . ابتدا گزارشی از نحوه نگارش و شیوه تحقیق کتاب به وسیله مؤلف محترم ارائه گردیده، و در ادامه دکتر مجتهدی به برخی از پرسش ها در زمینه های مختلف مرتبط با مباحث کتاب پاسخ دادند .
الف . آشنایی با مؤلف و گزارشی از کتاب
دکتر کریم مجتهدی: بنده مدرس هستم و در دانشگاه تهران در رشته فلسفه تدریس می کنم . تحصیل کرده غربم و در دانشگاه «سوربن » پاریس درس خوانده ام . این جلسه موقعیت خوبی برای هم صحبتی ما می تواند باشد; چه ما اعم از این که به طور سنتی تحصیل کرده یا در غرب درس آموخته باشیم، همه ایرانی و مسلمان هستیم و باید همدلی داشته باشیم و بتوانیم باهم به بحث و گفت وگو بپردازیم و مسائل فرهنگی خود را با یکدیگر در میان بگذاریم . اگر بین حوزه و دانشگاه، همکاری به معنای واقعی و عمیق به وجود آید، بی شک از هر لحاظ – چه از نظر فرهنگی و اعتقادی و حتی از لحاظ محبت و دوستی – جو بهتری پیدا و فایده بیشتری نصیب همه ما خواهد گردید و از بعضی کوته بینی ها و ندانم کاری ها که متاسفانه گاهی به چشم می خورد به مراتب کاسته خواهد شد . البته من در این جا فقط نظر خودم را عرض می کنم و در انتهای جلسه سؤال ها و هم چنین نظر موافق یا مخالفتتان را مطرح خواهید کرد . این نکته را هم بگویم که تخصص اصلی من در فلسفه غرب است; ولی از وقتی که به ایران بازگشته ام و به ویژه بعد از جمهوری اسلامی، سعی من بر این بوده که به گونه ای در تکمیل کلیاتی که در مورد فلسفه های اسلامی شنیده بودم کوشش نمایم . فکر می کنم مثلا حالا فلسفه ملاصدرا را بهتر می فهمم . در مورد کتاب “آشنایی ایرانیان با فلسفه های جدید غرب” آن طوری که دکتر نجفی فرمودند، هر یک از شما با بعضی از قسمت های آن آشنایی دارید و از روح حاکم بر کل آن باخبر هستید .
محتوای این کتاب هم با رشته تخصصی من و هم با زندگانی شخصی من ارتباطی دارد . کسی که رشته ای را انتخاب می کند، باید بتواند علت انتخاب خود را توجیه نماید . شما در میان روحانیان، فعال هستید و باید بتوانید کار و عمل خود را توجیه کنید; این کاملا طبیعی و انسانی است . من ایرانی مسلمان، وقتی که رشته فلسفه غرب را انتخاب کرده ام، باید از خودم بپرسم که این رشته به چه درد مملکت ما می خورد و چه خدمتی با آن می توان انجام داد . من مدارکم را به آسانی نگرفته ام و دوره های بسیار سختی گذرانده ام و بدون تعارف عرض می کنم که بار سوم در امتحان ورودی دانشگاه سوربن قبول شده ام و توانسته ام دانشجوی رسمی شوم . تصور نکنید که حالتی تفریحی در یک دانشگاه خارج از کشور داشته است . به همین دلیل به ناچار باید رشته و به ویژه استقامت شخصی خودم را توجیه نمایم . کتاب ” آشنایی ایرانیان با فلسفه های جدید غرب” تا حدودی با همین منظور نوشته شده است . در کشور ایران که یک کشور آسیایی با فرهنگ باستانی، مسلمان شیعه و بسیار ریشه دار است، با آشنایی با افکار فلاسفه ای مثل دکارت، کانت، هگل، لایب نیتس، هیوم یا پوپر البته من پوپر نخوانده ام – چه ارمغانی برای کشورمان می توانیم بیاوریم و چه خدمتی به فرهنگمان می توانیم بکنیم; ولی به هر حال مسائل قبل از مابوده و اکنون هم همه ما با آنها روبه رو هستیم و درباره آنها صحبت هایی می کنیم; یک عده با فهم بیشتر، گروهی به تقلید از دیگران و شاید به طور سطحی تر . تهاجم سیاسی غرب، یک واقعیت انکارناپذیر است; آن هم نه تنها در کشور ما; بلکه نمونه های شدید آن را در کشورهای اسلامی هم چون فلسطین یا افغانستان و . . . می توان دید . این وضعیت انتخابی نیست و ما حتی از لحاظ فرهنگی با کسی جنگ نداریم; ولی به ناچار این رویارویی، واقعیت زندگی امروزی ما را نشان می دهد و به نظر من عدم توجه بدان خیانت می باشد .
با صراحت می گویم وظیفه ماست که با واقعیت روبه رو شویم و فقط بدین وسیله است که می توانیم امکانات خودمان را بشناسیم و از این جهت فلسفه می تواند به ما آگاهی بدهد; البته بااین وسیله نمی توان جلوی تهاجم را گرفت، ولی می توان از نحوه آن و نتیجه ای که از آن حاصل می شود آگاه شد . بی تردید افراد زیادی در کشور ما و در کشورهای دیگر جهان سوم وجود دارند که خواسته اند با تهاجم مقابله کنند، در حالی که به سبب عدم واقع بینی شان، ناخواسته خود مسیر تحقق این تهاجم را آماده سازی کرده اند . اگر آگاهی به تمام ابعاد تهاجم فرهنگی وجود نداشته باشد از مقابله با آن، نتیجه مطلوب نمی توان گرفت . دقت در تاریخ فلسفه و تامل در مسیر آن ما را متوجه می سازد در فلسفه ویژگی وجود دارد که آن را از لحاظی در سنت ما “معقول ثانی” می نامند . منظور این است که در ادراک ابتدایی، هنوز مساله را نمی توان فهمید و آن جا که معقول ثانی، یعنی تفکر پیدا می شود به معنایی درباره مساله می شود ریشه یابی کرد و از ظاهر فراتر رفت تا نزد ما تعمق بیشتری پیدا شود و آن، همین فلسفه است و در این صورت در آن صاحب نظر خواهیم شد . منظورم در این جا فلسفه خاصی نیست و به هیچ نحله و مکتب معینی نظرندارم; بلکه فلسفه به معنای همان “معقول ثانی” است، یعنی مرحله ای فراتر از سطحی اندیشی . حتی اگر هنوز صاحب تفکر و اندیشه عمیقی نشده ایم، دست کم بدان گرایش پیدا کرده ایم; یعنی اراده و قصد تفکر نزد ما پدید آمده است . کتاب “آشنایی ایرانیان با فلسفه های جدید غرب” به ناچار یک بعد تاریخی دارد و یک جنبه فلسفی . تاریخ، روایت گذشته است و فلسفه بنابر سنت فیثاغورث و سقراط، دوست داشتن حکمت (بدون توجه به زبان خاص) . در نتیجه از لحاظی میان فلسفه وتاریخ تباین ذاتی وجود دارد .
حکمت به زمان و مکان خاص محدود نمی شود، در صورتی که تاریخ، صرفا به زمان و مکان خاص مقید است; مثلا دوره صفوی، دوره قاجار و . . . . وقتی فلسفه و تاریخ را به هم نزدیک می کنیم، اشکال هایی پیش می آید . در فلسفه کوشش می شود از امور جزئی صیرورت پذیر و بی اعتبار به حقایق کلی و ماندگار برسیم; مثل کاری که در محاورات افلاطون به عهده سقراط است . وقتی از او پرسیده می شود شجاعت چیست؟ صداقت چیست؟ دوستی و عدالت چیست؟ تمام کوشش سقراط این است که ذهن مخاطب خود را از امور جزئی زودگذر و به اصطلاح سایه ای بالاتر ببرد و سرانجام به یک تعریف کلی و احیانا به مثل برساند . با توجه به همین مطلب، متوجه می شویم که در فلسفه و تاریخ، ما واقعا با دو رشته کاملا متفاوت و حتی متباین روبه رو هستیم; ولی در ضمن نمی توان فراموش کرد که فلسفه، تاریخ دارد و تاریخ هم فلسفه . تاریخ، صرف روایت نیست; تاریخ را هم باید فهمید و جهت آن را دریافت . در ریشه یابی حوادث تاریخی و فهم جهت قرائت آنها خواه ناخواه نوعی موضع فلسفی اتخاذ می شود . تحصلی مسلک به علل مکانیکی، مادی مسلک به علل اقتصادی و روحی مسلک یا قائلان به اصالت معنا به غایت مورد جست وجو، آگاهی، آزادی و . . . متوسل می شوند . بعضی دیگر علل جغرافیایی را اصل قرار می دهند; مثلا مردی که در بیابان لم یزرع زندگی می کند، به طور طبیعی، آرمان و هدفش فرق دارد بامردی که در جزیره پر آب و علف زندگی می کند . تمام این عوامل موثر است . دیگر این که در تاریخ نمی توان کورکورانه یک حادثه را بعینه قبول کرد . باید در مورد آن تامل شود و سرانجام فلسفه از طریق تفکر در تمام استنباطهای تاریخی و اجتماعی و سیاسی ما نفوذ می یابد و امکان نزدیکی تاریخ و فلسفه امکان پذیر می گردد به طوری که در نهایت مورخ واقعی، حتی اگر فلسفه را انکار کند، باز خود به نوعی فیلسوف است .
با چنین افکاری بود که من به مسائل تاریخی و فلسفی ای توجه پیدا کردم که در کتاب “آشنایی ایرانیان با فلسفه های جدید غرب” به نحوی مطرح و مورد بحث و بررسی قرارگرفته است .
اولین مقاله هایی که در این زمینه به چاپ رسانده ام تقریبا ۱۵ – ۲۰ سال پیش بود . مثلا چرا و چگونه نخستین بار از دکارت در ایران صحبت شده است؟ به چه منظوری در زمان ناصرالدین شاه سعی شده کتابی از دکارت ترجمه شود؟ گوبینو فرانسوی چرا اقدام به ترجمه و نشر آن کرده است؟ شهید مطهری و آقای آشتیانی نیز در مشهد در مقدمه بعضی از کتاب هایشان به این مطالب اشاره کرده اند .
مطابق تحقیق های من، علاوه بر گوبینو که آن زمان کنسول فرانسه در ایران، بود یک شخص یهودی به نام ملالازار که اندکی فرانسه هم می دانست و یک نماینده دیگر دولت فرانسه به نام «برنه » که نزدیک به سی سال در آذربایجان زندگی کرده بود و زبان و روحیه ما را خوب می شناخت، در آشنایی ایرانیان با فلسفه های جدید دخالت داشته اند . گوبینو آثار زیادی، اعم از تاریخ، سفرنامه، شرح رسوم و افکار در مورد ایرانیان نوشته و بعضی مطالب را درباره ایران برای اولین بار در غرب عنوان کرده است . او با همکاری زنوزی، حکیم بزرگ آن عصر ایران، فهرست بسیار جالب توجهی از علمای دین و حکمای اصفهان، کرمان، شیراز و تهران تهیه و به چاپ رسانده و برای نخستین بار از ملاصدرا، ملاهادی سبزواری، زنوزی، ملاعبدالله پدر زنونی، علی نوری و از عده زیاد دیگری صحبت کرده است .
از طرف دیگر باید گفت ریشه اختلاف های فرهنگی اصلی با غربیان که حتی در قرون وسطی هم ریشه دارد، از لحاظی همان تقابل اعتقادی اسلامی و مسیحی است که هنوز به گونه ای در مسائل سیاسی امروز ما نیز مشاهده می شود . من به هیچ وجه مسیحیت را مورد انتقاد قرار نداده ام . مگر مسیحیت در دست سیاست مداران، جز وسیله چیز دیگری هم بوده است؟ در تمام قرون وسطی علاوه بر تقابل، نوعی همکاری، تعامل و داد و ستد تجاری هم بین مسلمانان و غربیان رخ داده است . در قرن هشتم میلادی، شارلمانی با هارون الرشید، سفیر مبادله کرده بود . قبل از جنگ های صلیبی – الان در مورد خاورمیانه دوباره از آن صحبت می کنند – تا حدود زیادی غربیان سعی می کردند جوامع اسلامی را بشناسند; البته دین و حتی معارف، مورد نظر آنان نبود . آنها بیشتر به صنایع، علوم و کل ابتکارهای مسلمانان توجه داشتند . گیاه های طبی، انواع دانه های خوراکی، روش های کشت گندم و مانند آنها را از مشرق می بردند . هنوز امریکا کشف نشده بود و غربیان به آسیا و خاورمیانه چشم داشتند و افزون بر آن، این منطقه را راه ورود به کل آسیا می دانستند . غربیان در بعضی از کتاب های تاریخی خود مشخص می کنند که اصلا قبل از آن که اختلاف نظری و عقیدتی وجود داشته باشد; از آغاز پیدایش اسلام، همیشه برای دست یابی به غنای منطقه شرق تلاش کرده اند . شخصی به اسم «ژوبر» که بعدا در سال ۹۹۹ م با نام «سیلوستر دوم » به مقام پاپی رسید، در جوانی در اسپانیا به عنوان دانشجو، عربی یاد گرفته و به کتاب های هندسه، نجوم و حتی به فلسفه های نوع اشراقی در نزد مسلمانان علاقه مند شده بود و این فرهنگ را در رم ترویج می کرد . بعضی دیگر مانند قسطنطین افریقایی برای جمع آوری کتاب های طبی به خاور میانه رفته اند (درباره این مطالب، بنده تحقیق مفصلی دارم که در یک فصل از کتاب “فلسفه در قرون وسطی” به چاپ رسیده است) . البته اختلاف سیاسی و تقابل شدید در جنگ های صلیبی وجود داشت و در عرض دویست سال، یعنی از سال ۱۰۹۶ تا ۱۲۹۵م تقریبا هفت لشکر کشی و برخورد مستقیم رخ داده و اگر با اصطلاح های امروزی بتوان بیان کرد، جنبه استعماری داشته است . غربیان به بهانه مسیحیت می خواستند به منطقه مسلط شوند، به ویژه سوریه و کلا آن چه آن موقع شامات نامیده می شد و در عین حال در منطقه مشغول جمع آوری اطلاعات از نوع علمی – فنی بودند . در اسپانیا هم برخوردهای شدیدی روی داده است . مسلمانان تا شمال اسپانیا و در فرانسه تا شهر پواتیه رسیده بودند . آن عصر در اروپا دو مرکز مهم زیر نفوذ فرهنگی مسلمانان وجود داشت: یکی در سیسیل جنوب ایتالیا که به آن صقلیه می گفتند و هم چنین در جنوب اسپانیا دو شهر، یعنی اشبیلیه (امروزه سویل گفته می شود) و قرطبه (امروزه کردو می نامند) و در منطقه مرکزی نزدیک مادرید امروزی از همه مهم تر شهر طلیطله بود (امروز تولدو گفته می شود) . در شهر طلیطله، مسجد و کتابخانه بسیار مهمی بود که بعد به دست مسیحیان افتاد و دارالترجمه بسیار مهمی در قرن دوازده میلادی در آن جا دایر شد که عملا در تحول فرهنگ علمی، فنی و فلسفی غربیان سرنوشت ساز بوده است .
در دوره مغول – اگر در تاریخ کمی جلوتر بیاییم – با فعالیت پاپ ها در آسیا و خاورمیانه روبه رو می شویم . آنها به دستگاه های خان های مغول، سفیر و بیش از آن مبلغ می فرستادند . در غرب به طور رسمی رایج کرده بودند که سلطان محمد خدابنده مسیحی است . بعضی از مقبره های مغولی، علایم مسیحی زیاد از جمله صلیب دارند و زن های درباری آنها، چه در کشورهای دور، مثلا در چین و مغولستان و چه در آسیای مرکزی بیشتر به مسیحیت گرایش داشته اند مثلا می گویند اولجایتو سه زن مسیحی و نیز کشیشی داشته که همیشه بر عبادت ها و مناسک لازم در نزد آنهانظارت می کرده است . ما در ایران از لحاظ تاریخی درباره دوره مغول خوب کار نکرده ایم و نکته ها و مطالب زیادی وجود دارد که هنوز مبهم و ناشناخته باقی مانده اند . کتاب مرحوم عباس اقبال، تنها کتاب فارسی است که با وجود نقایص و کمبودهایش، هنوز از بقیه بهتر است .
بعد از مغول به دوره صفویه می توانیم توجه کنیم که با تجدید حیات فرهنگی (رنسانس) اروپاییان همزمان بود که یکی از اوصاف آن پیشرفت دادن به فنون کشتی رانی، کشف راه های دریایی و مسافرت به مناطق دور دست بود و سرانجام نه تنها به کشف امریکا; بلکه به شناخت مناطق زیادی در جهان انجامیده است .
در این عصر، جغرافیا شکل عوض می کند و در واقع، گویی جهان از جهت عرضی وسعت می یابد و علم هیات هم با کشف تلسکوپ و مطالعات جدید نجومی، گویا جهان را از لحاظ طولی گسترش می دهد . عصر تجدید حیات فرهنگی برای اروپاییان با رقابت برای تسخیر جهان و سرازیر کردن سرمایه های کلان به کشورهایشان مترادف است که البته از این جهت; پرتغالی ها، اسپانیایی ها، انگلیسی ها و شاید هلندی ها در درجه اول اهمیت قرار دارند . مساله به طور طبیعی به ایران نیز کشیده شد و اختلاف با عثمانی به نفع غربی ها تمام گشت (ماپشت جبهه عثمانی هستیم) . در ایران آن دوره، توجه زیادی به فنون و علوم جدید به ویژه صنایع جنگی – اعم از تفنگ و توپ و . . . – دیده می شود; ولی هیچ کس باجنبه های نظری و فلسفی کاری ندارد . دراین باره اسناد غربی زیادی موجود می باشد که به خوبی مورد استفاده قرار نگرفته و از اسناد داخلی هم هنوز به خوبی استفاده نشده است . در سفرنامه شاردن از فرانسویانی نام برده می شود که به مدت ده سال در استخدام صفویه دراصفهان بودند و عملا غیر از سوء استفاده هیچ خدمتی انجام نمی دادند . دوره صفویه به فتنه افاغنه ختم می شود و بعد جریان نظامی نادر روی می دهد تا این که به دوره قاجار می رسیم که از جهت رقابت غربیان در کشور ما اهمیت بیشتری دارد .
طبق اسناد غربی در آغاز آن دوره، آقا محمدخان به عنوان یک سردار محلی در اروپا شهرت زیادی پیدا می کند و به همین سبب، توجه ناپلئون باتصور این که یک قدرت محلی مستقل در ایران وجود دارد به کشور ما جلب می شود . او برای مقابله با انگلیسی ها و احتمالا نفوذ در هندوستان در عصر فتحعلی شاه، افراد زیادی به ایران می فرستد . تا آن دوره، رقابت سیاسی اصلی در کشور ما بیشتر میان انگلیسی ها و روس ها بود که البته در بیشتر موارد هم به توافق و همکاری منجر می شد . با اقدام های ناپلئون و موقعیت خاص عثمانی در آن عصر، وضع پیش بینی نشده تازه ای در ایران پدید می آید .
فرانسویانی چون ژوبر و بعد هیات ژنرال گاردن به طور رسمی به ایران می آیند و افراد دیگری به صورت ناشناخته و با تبدیل لباس، از راه عراق به جنوب ایران می روند . در این میان یادداشت های ژنرال ترزر بسیار عجیب و خواندنی است .
چهره بارز ایرانی در آن عصر، جوانی شایسته ولی بی تجربه، یعنی عباس میرزا ولیعهد ایران می باشد . او از فرانسویان کمک (مثل توپ و اسلحه) می خواهد و درخواست می کند در ایران تجدد ایجاد نمایند; البته نیت عباس میرزا بد نبوده و نمی توان گفت که او وطن خود را دوست نداشته است . به هر حال با لفظ و شعار که نمی توان پیشرفت کرد . سرانجام این دوره که مقارن با جنگ های معروف ایران و روسیه است به قراردادهای ناخوشایند گلستان و ترکمن چای می انجامد .
یکی از فرانسوی های جزء دوازده نفر همراه ژنرال گاردن که به ایران آمده بود، در سفرنامه خود نوشته است که ایرانیان به طور دایم از تجدد، فنون و صنایع سخن می گویند; ولی نسبت به زیربنای نظری علوم کاملا غفلت دارند و ذره ای به شناخت فلسفه های جدید از خود علاقه نشان نمی دهند . این مطالب به اوایل قرن نوزدهم، یعنی تقریبا به دویست سال پیش مربوط می شود; بعد به عصر ناصری می رسیم . همان طور که قبلا اشاره کردم کنت دوگوبینو به ترجمه رساله “گفتار” دکارت اقدام می کند . این موضوع همیت خاصی دارد . خواه ناخواه دکارت، مظهر عصر جدید و کسی است که زیربنای نظری روش علم جدید را نشان داده است . من شخصا طرفدار دکارت نیستم; برای این که ذهن او بیش از اندازه به مکانیک توجه دارد، ولی افکار او از لحاظ تاریخی دارای همیت خاصی است . اولین ترجمه کتاب “گفتار” که به خواست گوبینو و به وسیله ملالازار و برنه انجام گرفت با عنوان “حکمت ناصریه” به چاپ سنگی می رسد و منتشر می شود (یک نسخه از آن در کتابخانه مرحوم مینوی موجود است) ; ولی از آن جا که متن ترجمه، اصلا مفهوم نیست – مثل خیلی از ترجمه هایی که اکنون وجود دارد – به هیچ وجه قابل استفاده نبوده و نیست .
تجددگرایی و آن چه منورالفکری نامیده می شود، قبل از دوره مشروطه در ایران آغاز شده است; ولی آن هایی که ذهن ایرانیان را به فنون و صنایع جدید متوجه نموده اند، اغلب نظر بدی داشته و در واقع برای غربیان، بازاریابی تجاری می کرده اند . شاخص ترین نمونه در این زمینه – به نظر من – ملکم خان است . درباره او مقاله به نسبت طولانی در کتاب “آشنایی ایرانیان با فلسفه های جدید غرب” منتشر کرده ام . ملکم خان شخص بسیار مطلع و واردی بود; چندین زبان خارجی می دانست و عمیقا به پیشرفت غربی ها آگاهی داشت . در “دفتر غیبی” خود مطالب زیادی آورده است . او بیان می کند که ما ناگزیر از تجدد هستیم و در این مورد، امکان انتخاب از ما سلب شده است . اشکال کار او این است که واقعا دلسوز نیست . او در قراردادهایی
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
