خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل جغرافیای انسانی شیعه در آستانه دوران غیبت
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل جغرافیای انسانی شیعه در آستانه دوران غیبت قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل معرفی چند کتاب درباره شیعه ؛ کتابخانه تخصصی مؤسسه شیعه شناسی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل معرفی چند کتاب درباره شیعه ؛ کتابخانه تخصصی مؤسسه شیعه شناسی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
04ساعت
38دقیقه
02ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مصاحبه علمی ؛ فقه شیعه، ویژگی ها و امتیازها(۱)

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 69

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل مصاحبه علمی ؛ فقه شیعه، ویژگی ها و امتیازها(۱) – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل مصاحبه علمی ؛ فقه شیعه، ویژگی ها و امتیازها(۱) شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل مصاحبه علمی ؛ فقه شیعه، ویژگی ها و امتیازها(۱):

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل مصاحبه علمی ؛ فقه شیعه، ویژگی ها و امتیازها(۱) به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل مصاحبه علمی ؛ فقه شیعه، ویژگی ها و امتیازها(۱) به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل مصاحبه علمی ؛ فقه شیعه، ویژگی ها و امتیازها(۱) با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل مصاحبه علمی ؛ فقه شیعه، ویژگی ها و امتیازها(۱) با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل مصاحبه علمی ؛ فقه شیعه، ویژگی ها و امتیازها(۱) با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل مصاحبه علمی ؛ فقه شیعه، ویژگی ها و امتیازها(۱) را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل مصاحبه علمی ؛ فقه شیعه، ویژگی ها و امتیازها(۱) :

چکیده

«فقه» در معنای فهم و درک روشمند احکام از متون دینی، سابقه ای به قدمت خود اسلام دارد. فقها همواره با استناد و ارجاع موضوعات به منابع دینی، احکام فقهی مورد ابتلا را استنباط کرده اند. از این رو، فقه در تطّور تاریخی اش، علمی پویا و بالنده بوده است. به دلیل آنکه علم فقه، علم مربوط به اعمال و رفتار روزمرّه مسلمانان است، طبعا با شرایط و اوضاعی که مسلمانان به طور روزانه با آن ها مواجهند، مرتبط بوده و متحوّل شده است. بدین روی، انفتاح باب اجتهاد در شیعه، همواره زمینه ساز تکامل فقه شیعه بوده است.

از امتیازات ویژه فقه شیعه، برخورداری از گنجینه ذخایر احادیث امامان و اهل بیت پیامبر علیهم السلام می باشد که منبعی غنی در استنباط احکام پدید آورده است، در حالی که فقه اهل سنّت از چنین منبع نابی بی بهره است. شیعه از قریب ۶۰۰۰ حدیث تفسیر قرآنی، برخوردار می باشد که از طریق اهل بیت پیامبر علیهم السلام به شخص پیامبر منسوبند، اما اهل سنّت تنها از قریب ۲۴۸ حدیث نبوی در این زمینه بهره مند می باشند.

امتیاز دیگر فقه شیعه، اجتهاد زنده در آن است. به دلیل آنکه مسائل جدید باید با اجتهاد جدید و فتوای جدید همراه باشند، انسداد باب اجتهاد، آنچنان که در میان اهل سنّت معمول است، معضل مهمّی پدید می آورد. تشکیل «شورای افتاء» از میان مراجع تقلید، راه کار مناسبی برای اتقان استنباط ها و جلوگیری از تشتّت آراء خواهد بود.

خانمحمدی: لطفا بفرمایید فقه شیعه در مقایسه با فقه اهل سنّت از چه امتیازاتی برخوردار است؟

آیه اللّه معرفت: اساسا در علوم دینی، علم پایه فقه است. البته فقهی که ما مطرح می کنیم، یک معنای گسترده ای دارد که به معنای «فهم دین» است. دین دارای اصول و فروع و جوانب متعددی است و در آیه شریفه هم می فرماید: جملگی یکپارچه به جنگ نروید، عده ای بمانید تا در دین تفقّه کنید؛(۲) یعنی اساسا همان گونه که جهاد یک عمل اساسی اسلامی است، برای تثبیت پایه های دین، تفقّه هم یک جهاد اساسی است؛ زیرا ما وقتی برای تثبیت یک مکتب مبارزه می کنیم، اساسی ترین وسیله امکان تثبیتش خود فرهنگ آن مکتب است. شما اگر برای مکتبی مبارزه می کنید که واهی است یعنی خود به خود نابود می شود حتی نیاز به تبلیغات علیه هم ندارد، خودش از درون پوسیده است. ولی اسلام چون دارای فرهنگی غنی است، از این نظر هیچ باک ندارد؛ یعنی دین اسلام از درون هیچ وقت نمی پوسد؛ ممکن است از خارج هجماتی بشوند، اما از درون قدرتمند است. به همین دلیل است که تا امروز توانسته پابرجا بماند و روز به روز تشعشعش بیشتر شود و گسترش فوق العاده پیدا کند، بخصوص امروزه که بشریت در مسئله «تمدن» سرعت گرفته است.

در سایر علوم و معارف هم دین اسلام بهترین فرصت را برای خودش یافته است. چرا؟ چون دین اسلام دارای حقایقی است که نه فقط با فطرت و عقل، بلکه با علم سازگارند؛ یعنی هر قدر علم پیشرفت کند، اسلام مجال بیشتری پیدا می کند؛ یک دین نعوذبالله خرافی نیست تا از پیشرفت علم واهمه داشته باشد. از این رو، ما می بینیم امروزه در مراکز علم و صنعت، جهان اسلام با سرعت سرسام آوری دارد پیشرفت می کند. پس این به خاطر آن است که فرهنگی غنی دارد. پس همچنان که عده ای ایثار می کنند و جانشان را نثار اسلام می کنند تا اسلام تثبیت گردد، می فرماید: عده ای هم بیایند در این راه ایثار کنند و به جای رفتن دنبال مال و منال، در پی شناخت اسلام باشند.

فرق بین «فقه» و «فهم» هم در همین است. یک وقت می گوییم: «فهم دین» و یک وقت می گوییم: «فقه دین»؛ «لیَتَفَقَّهُواْ فِی الدِّین.» «فقه» یعنی: فهم دقیق، یعنی: بیایید اسلام را با یک فهم دقیق و عمیق بشناسید. ما اگر در حوزه اسلامی عده قابل ملاحظه ای داشته باشیم که اصولاً و فروعا اسلام شناس باشند و دنبال تفقّهی باشند که قرآن مطرح کرده است، هیچ وقت از فرهنگ های خارجی و تهاجم فرهنگی باکی نداریم. چرا؟ چون تهاجم فرهنگی معنایش این است که یک فرهنگ غنی تر بر ما حمله کند. ولی غرب فرهنگ غنی ندارد. غرب کدام فرهنگ را دارد؟ ابتذال و ضلالت و فساد که فرهنگ نیست، این ضد فرهنگ است؛ این ارزش نیست، ضد ارزش است. «فرهنگ» یعنی: ارزش، ارزش های یک ملت. دنیای غرب چه ارزشی دارد که به ما عرضه کند؟ درباره همین مسئله «جهانی شدن» و «جهانی سازی» که این ها مطرح کرده اند، من مقاله ای در مجله قبسات (شماره ۳۳) نوشتم، گفتم: این تنها اسلام است که می تواند جهانی سازی را بر عهده بگیرد؛ چون عمده اهرمی که یک قومی می تواند برای جهانی سازی به دست بگیرد اهرم فرهنگ غنی و قوی است. غرب می خواهد جهانی سازی را بر عهده بگیرد، خیلی خوب؛ اما با زور سرنیزه می خواهد این کار را بکند. این امکان ندارد. اگر مسلمان ها بیدار شوند الحمدلله که بیدار هم شده اند و با فرهنگ قوی و غنی خودشان سراغ جهانیان بروند، جهانیان خودشان به خوبی استقبال می کنند که الان هم دارند این کار را می کنند.

چندی پیش شش نفر کشیش از آلمان به اینجا آمده بودند، در همین «دفتر تبلیغات اسلامی» یک، دو ساعتی با این ها صحبت کردم. این ها وحشتشان گرفته بود؛ معلوم بود که وحشت زده اند. این ها الآن نمی دانند چه کنند! چطور مقابل اسلام بایستند! ما چه داریم جز فرهنگ غنی؟ امروزه دیگر سلاح و نیزه کاربردی ندارند، توپ و تفنگ کاربردی ندارند. دوره این ها گذشت. الآن زمان منطق است، چه بخواهیم چه نخواهیم. و اسلام چون منطق دارد، غالب است. آن ها چون منطق ندارند، چیزی ندارند که عرضه کنند. من به یکی از آن ها که می گفت من دین مسیحیت را از روی تدبّر و تعمّق برگزیدم بقیه شاید مسیحی بودنشان تابع محیط باشد گفتم: تو می گویی که من تعمّق و تعقّل و تدبّر نموده ام و این دین را اختیار کرده ام. بسیار خوب، اولین چیزی که در مکتب شماست مسئله «تثلیث» است. شما «تثلیث» را معنا کنید. گفت: ۹۹ هزار معنا برایش کرده اند. گفتم: تو مکتبی را پذیرفته ای که اولین حرفش ۹۹ هزار معنا دارد؛ یعنی معنا ندارد. گفت: شما آن را چه معنا می کنید؟ گفتم: ببین اسلام از اول چه می گوید، می گوید: «خدا، قرآن، محمّدٌ عبده و رسوله.» ببینید این پنج چیز را که می گوید همه مبیَّن هستند، هیچ ابهامی ندارند. کجای این حرف ابهام دارد. اما تو می گویی: «خدا، مسیح، روح القدس» این سه در عین اینکه سه تا هستند، یکی هستند و در عین اینکه یکی هستند، سه تا هستند. گفتنِ این حرف آسان است، اما آن را تشریح کن. تو چیزی را تصدیق کرده ای که تصورش هنوز روشن نیست. پس چطور می خواهی آن را به دنیا تبلیغ کنی؟ به دنیا چه می گویی؟ یکی از کاتولیک ها در همین تهران می گفت: عیسی مسیح خدای ماست. گفتم: خجالت نمی کشی در تهران این حرف را می زنی؟ گفتم: اصلاً دنیا از تو می پذیرد که مسیح خداست. گفت: بله، خداست. گفتم: یعنی چه خداست؟ آیا مسیح عبادت می کرد؟ گفت: بله. گفتم: چه کسی را عبادت می کرد؟ حرفی ندارند بگویند.

پس «فقه»، که پایه و اساس است، معنای گسترده اش را می گوییم، به این دلیل است که اگر کسی در اصول ضعیف باشد، در استنباط در فروع ضعیف خواهد بود. علم کلام در فقاهت نقش اساسی دارد، اما خیلی ها از این غافلند. به همین دلیل، بسیاری از گره هایی که در نوشته های بعضی فقهای بزرگ می بینیم، منشأشان همین است که این مسئله بزرگ را نتوانسته اند در علم کلام حل کنند؛ آنجا گیر دارند، در مسائل فقهی هم گیر می کنند. بنابراین، فقاهت یک مسئله اساسی است.

خود پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله هر روز عده ای از اصحاب زبده را جمع می نمودند و ده آیه تلاوت می کردند. ابتدا نحوه تلاوت آن ها را یاد می دادند. بعد آن ها را تفسیر می کردند، در مرحله سوم که مهم است نحوه استنباط احکام را از تک تک واژه ها و کلمات و جملات آیه ها به آن ها می آموختند، که مثلاً از اینجا چه حکمی استفاده می شود؛ یعنی در آنِ واحد، قاری و مفسّر و فقیه تربیت می کردند؛ فقیهی که از آیات قرآن استنباط کند، احکام را برای چند فرع از فروع فقاهت از آیات برداشت نماید. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله تعدادی از اصحاب را این جور تربیت کردند، هم معلم قرآن بودند، هم مفسّر بودند و هم مفتی.

پس مسئله فقاهت و استنباط احکام از متن قرآن یک کار حرفه ای است که از روز اول پایه اش را خود پیغمبر گذاشتند، منتها پیغمبر، که این بنا را در بین امّت می گذاشتند، عده ای سطحی با کارش برخورد کردند؛ عده ای که عمق نگر و ژرف اندیش نبودند. ژرف اندیش ها و عمق نگرها هسته تشیّع را زمان پیغمبر کاشتند. تشیّع از زمان پیغمبر شروع شد و اساسا تشیّع در فقاهت درست شد. برداشت عده ای از فضلای اصحاب تیزبین عمیق نظر با کار عده ای که سطحی نگر بودند خیلی فرق می کرد. بعد که زمان جلو آمد، دو رشته فقها در جامعه اسلامی پیدا شدند: عمق نگر و سطحی نگر، و اثرات این دو در طول زمان خیلی خوب روشن شدند.

من شواهد زیادی برای این حرف ها دارم. قرآن می فرماید: «وَأَنزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ» (نحل: ۴۴)؛ یعنی ما قرآن را فرستادیم، اما تو هم باید در کنار قرآن باشی. «لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ» یعنی: قرآن تنها نه باید پیغمبر در کنارش باشد تا آن را تبیین کند و شرح دهد، بلکه مردم هم باید بیندیشند و فکرشان را به کار بیندازند؛ یعنی در جامعه اسلامی باید گروهی باشند که روی قرآن و فرموده های پیغمبر بیندیشند. اینان چه کسانی هستند؟ این ها فقها هستند. پس روشن است مسئله فقاهت از همان اول مطرح شد. پس می خواهیم نقطه افتراق بین خودمان و دیگران را مشخص کنیم. خود پیغمبر هم می داند که همیشه در بین مردم نیست. به همین دلیل، حدیث «ثقلین» را مطرح کرد تا به مردم بفهماند من که باید در کنار قرآن باشم، پس از من عترت در کنار قرآن است؛ یعنی: ای مردم، مبادا کسی شعار «حسبنا کتابَ الله»(۳) را مطرح کند! کتاب به تنهایی همان گونه که زمان من هم نمی تواند هدایتگر باشد، جز اینکه من در کنارش باشم، پس از من هم به تنهایی نمی تواند هدایتگر باشد؛ باید عترت من در کنار قرآن باشد.

خانمحمدی: مستدعی است در صورت امکان، قدری خُردتر مقایسه فرمایید.

آیه اللّه معرفت: چند سال پیش در «هفته وحدت» ۱۵۰ تن از علمای اهل سنّت به قم آمدند، از من دعوت کردند در «مدرسه امام خمینی» برایشان سخنرانی کنم. من بودم و ۱۵۰ تن از علمای اهل سنّت. گفتم: ببینید! اینجا هیچ کس نیست، خودمانی صحبت می کنیم. شما علمای اهل سنّت هستید، من هم یکی مثل شما هستم به عنوان عالم شیعی. بیاییم حرف هایمان را خودمانی با هم بزنیم. خوش حال شدند. گفتم: شما از حدیث «ثقلین» چه می فهمید؟ گفتند: این مقام رفیع اهل بیت علیهم السلام را نشان می دهد؛ عترت عِدل قرآنند و فضیلت دارند. گفتم: خیلی خوب، شما از این حدیث فضیلت و منقبت بزرگی برای اهل بیت علیهم السلام استفاده می کنید. این فهم شما از این حدیث است. ولی ما شیعیان برداشتمان از این حدیث چیز دیگری است، غیر از اینکه شما می گویید. گفتند: چیست؟ گفتم: این حدیث می خواهد بگوید که قرآنِ تنها کارساز نیست؛ همان گونه که من (رسول اللّه صلی الله علیه و آله ) باید در کنار قرآن باشم، اهل بیت علیهم السلام هم باید کنار قرآن باشند. آنچه از معنای این حدیث فهمیده ام این است. مسئله فضیلت اهل بیت علیهم السلام جای خودش، اما پیغمبر که بیکار نیست دایم بگوید: فضیلت، فضیلت، حتما هدفی دارد که این حرف را می زند. گفتم: شما این معنا را نفهمیده اید، ما فهمیده ایم نقطه افتراق ما و شما از همین جا شروع شده است. مگر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله مأمور نبود که مبهمات قرآن را تفسیر و تبیین کند؟ گفتند: بله. سؤال کردم: آیا پیغمبر این کار را انجام داد یا نه؟ گفتند: اگر نکرده باشد که به وظیفه اش عمل نکرده است. حتما این کار را کرده است؛ گفتم: پس بیانات پیغمبر راجع به قرآن کجایند؟ همین جلال الدین سیوطی شما، که مرد متتبّعی است، در آخر جلد چهارم الاتقان می گوید: با تمام حول و قوّه ای که من در جامعیت احادیث دارم، هر چه فحص کردم روایاتی را در تفسیر قرآن که از شخص پیغمبر باشند به دست نیاوردم، جز ۲۴۸ حدیث، که آن هم سه ربعش باطل است؛ می ماند ۶۴ حدیث.

گفتم: این شما، ولی ما شیعیان چون از حدیث «ثقلین» فهمیده ایم که باب علم نبی عترت هستند؛ یعنی اگر می خواهی به علوم پیغمبر پی ببری، باید سراغ حضرت علی و عترت علیهم السلام بروی، سراغشان رفتیم و اکنون قریب ۰۰۰/۶ روایت از طریق اهل بیت علیهم السلام از شخص پیغمبر در تفسیر قرآن در اختیار داریم. خسرتم و ربحنا. گفتم: داریم خودمانی حرف می زنیم، کسی هم نیست. شما از حدیث «ثقلین» فقط منقبت اهل بیت علیهم السلام را فهمیدید یعنی اهل بیت علیهم السلام عِدل قرآن هستند ولی ما یک چیز بالاتر فهمیدیم و به همین دلیل، سراغ عترت علیهم السلام رفتیم و از عترت جویا شدیم که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله چه فرمایش هایی درباره قرآن داشته اند؛ برای ما بیان کرده اند؛ یعنی: نه فقط روایاتی که مثلاً امام صادق علیه السلام خودش قرآن را تفسیر می کند، بلکه امام صادق علیه السلام می فرماید: «حدثنی ابی عن جدّی عن رسولِ اللّهِ اَنّه قال فی تفسیر هذه آلایه کذا … .» این طور که امام صادق علیه السلام به عنوان یک راوی، حدیث را به سند متصل از پیغمبر نقل می کند ما ۰۰۰/۶ حدیث داریم. پس ما کجا، شما کجا! حالا کی برد و کی باخت؟ همه شان گفتند: ما باختیم. گفتم: تقصیر خودتان است. از روز اول گوش ندادید که پیغمبر چه می گوید؛ ظاهرگرا بودید، ولی ما واقع گرا بودیم.

خانمحمدی: آیا اهل سنّت، امام صادق علیه السلام را به عنوان راوی احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله قبول ندارند؟

آیه اللّه معرفت: چرا، قبول دارند، ولی احادیث ایشان در اختیارشان نیست، در کتاب هایشان نیست. لذا، تفسیر المنار گاهی می گوید: «کما فی حدیث جدّی جعفر بن محمّد الصادق.»؛ یعنی آقای رشید رضا در تعبیر «جدّی»، افتخار می کند که یکی دو حدیث از ائمّه اطهار علیهم السلام ما نقل کند. اما در مجموع، این احادیث را ندارند؛ چون سراغ ائمّه اطهار علیهم السلام نرفته اند. ولی ما شیعیان چون در اطراف ائمّه اهل بیت علیهم السلام بودیم و دایم از آن ها می پرسیدیم، آن ها هم جواب می دادند و ما هم می نوشتیم، اکنون یک ذخیره بزرگی از فرمایش های شخص پیامبر، علاوه بر آراء و نظرات خود ائمّه اطهار علیهم السلام در اختیار داریم. حتی ابوعبیده سلمانی و مرّه بن قیس و علقمه بن قیس، که از بزرگان تابعین هستند، از حضرت امیر علیه السلام پرسیدند: در مشکلات قرآن چه کنیم؟ حضرت فرمودند: «اِلیکم بالعتره.» فقط عترت هستند که می توانند مشکلات قرآن را برای شما حل کنند. عده ای به این حرف ها گوش دادند، ربحوا؛ عده ای این ها را سرسری گرفتند، خسروا.

پس «فقاهت» یعنی دقت در فهم قرآن و دقت در کلام رسول که بفهمیم هدف گوینده کلام چیست، غرضش چیست، رسالتش از این کلام چیست، قیام به این کلام چیست. شیعه از اول، دنبال این جور مطالب بوده است و از این رو، به حقایق گسترده ای دست یافته است که دیگران از آن محروم شده اند. شما ببینید کتب تفسیر حدیثی اهل سنّت از پیغمبر نیستند، از معصوم نیستند؛ یا از ابن عبّاس هستند، یا از تابعین، مثل ضحّاک و قتاده و امثال آن ها، نه از امام باقر و صادق علیهماالسلام . این یک فرق ما با اهل سنّت است.

لازم است این را بگویم که بنده نه فقط در اینجا و در این مطلب، بلکه در همه سخنرانی هایم، حتی در زاهدان هم که سخنرانی می کردم، گفتم: من فقط می خواهم موضع شیعه را تبیین کنم. آن ها می خواستند اشکال کنند، گفتم: من هدفم این نیست که علیه شما حرفی بزنم یا چیزی را از معتقدات خودمان بر شما تحمیل کنم، حاشا و کلاّ! فقط می خواهم به شما بفهمانم که ما این هستیم، شما ما را بشناسید، همین: ما که هستیم، چه هستیم، چگونه فکر می کنیم، چگونه برداشتی از دین داریم. شما می خواهید باور کنید و بپسندید، می خواهید باور نکنید و نپسندید. غرض این نیست که من مطلب خودم را برای شما تحمیل کنم یا تثبیت کنم، ابدا! فقط خواهش می کنم خوب گوش کنید تا بفهمید «تشیّع» یعنی چه. گفتم: حتی در وحدتی که ما در «هفته وحدت» از آن دم می زنیم، هدف این نیست که سنّی شیعه بشود یا شیعه سنّی بشود، هدف این است که سنّی شیعه را بشناسد، شیعه هم سنّی را بشناسد؛ چون نزاع ها غالبا به خاطر عدم شناخت هستند؛ مثلاً، وهّابی ها اگر بدانند که ما سرمان را روی مهر می گذاریم چون ما مقیّدیم که روی زمین سجده کنیم، با ما جنگی ندارند، دیگر تصور نمی کنند که ما به این و آن سجده می کنیم. این ها سجده «علی» ما را با سجده «له» اشتباه گرفته اند؛ چون از ما شناخت ندارند. پس مسئله «شناخت» نکته مهمی است.

فرق دیگری که در فقاهت ما و اهل سنّت وجود دارد، این است که ما پیغمبر را مصدر تشریع می دانیم، سنّی ها هم می دانند، ولی عقیده ما این است که این مصدریت تشریعی پس از پیغمبر به ائمّه اطهار علیهم السلام منتقل شده است؛ یعنی امام صادق علیه السلام هم مصدر تشریع است. اما اهل سنّت امام صادق علیه السلام را به عنوان یک عالم قبول دارند، تنها می گویند: مجتهد است، مجتهد عالی قدری است، راوی عظیم القدری است. ما می گوییم: نه تنها مجتهد است و نه تنها راوی است، بلکه خودش مشرّع است؛ عین شخص پیغمبر؛ یعنی ما اقوال امام صادق علیه السلام را مثل اقوال پیغمبر می دانیم. اگر از پیغمبر حدیث می شنیدیم و استنباط می کردیم، از امام صادق علیه السلام هم که حدیث می شنویم رویش استنباط می کنیم. برای ما امام صادق و پیغمبر علیهماالسلام فرقی ندارند. هر دو برای ما منبع تشریعند. ولی اهل سنّت زیر بار نمی روند. به آن ها گفتم: من نمی خواهم بگویم شما این طور باشید، ما این طور هستیم، ما حدیث ثقلین را این طور می فهمیم. احکام اسلامی را که پیغمبر فرموده، هشتاد درصدش برای خود پیغمبر است، بیست درصد برای خدا؛ فرضُ الله و فرضُ الرسول. گفتم: آیا این را شنیده اید یا نه؟ گفتند: بله. گفتم: «فرض الرسول» یعنی چه؟ یعنی خداوند به پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله بینشی داده بود که مسائل واقعی را درست درک می نمود و خودش طبق مصالح واقعی، حکم جعل می کرد. این معنای «فرض الرسول» است. همین سِمت را هم ما برای ائمّه اطهار علیهم السلام قایلیم؛ یعنی امام صادق علیه السلام همیشه نوری جلویش قرار دارد؛ همان بصیرت و بینش است که واقعیات را می بیند و به همین خاطر، می تواند طبق شرایط روز و مصلحت واقع کماهی جعل تشریع کند و می کند؛ یعنی حکمی را که امام صادق علیه السلام به عنوان مشرّع بیان می کند، به عنوان راوی از پدر و جدّش نیست، یا از کتاب سنّت اجتهاد نکرده، بلکه خودش عین پیغمبر است. این جزو عقاید ماست.

من این ها را مستدل در جامعه ای که همه شان علمای اهل سنّت بودند مطرح کردم. گفتم: شما هنوز ما را درست نشناخته اید، امام صادق علیه السلام را هم نشناخته اید. این مسائل واقعی

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.