اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار استادان و دانشجویان قزوین ۲۶/ ۹/ ۱۳۸۲
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 48
فرمت فایل پاورپوینت
دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار استادان و دانشجویان قزوین ۲۶/ ۹/ ۱۳۸۲ – تجربهای بینظیر در ارائه!
پاورپوینتی شیک و استاندارد:
فایل فایل پاورپوینت کامل بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار استادان و دانشجویان قزوین ۲۶/ ۹/ ۱۳۸۲ شامل 120 اسلاید طراحیشده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint میباشد.
چرا فایل فایل پاورپوینت کامل بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار استادان و دانشجویان قزوین ۲۶/ ۹/ ۱۳۸۲ گزینهای عالی است؟
- گرافیک حرفهای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار استادان و دانشجویان قزوین ۲۶/ ۹/ ۱۳۸۲ با طراحی مدرن و چشمنواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل میکنند.
- کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت بهگونهای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
- آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار استادان و دانشجویان قزوین ۲۶/ ۹/ ۱۳۸۲ از قبل تنظیمشده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
تضمین کیفیت و دقت بالا:
این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائههای حرفهای میباشد.
نکته قابل توجه:
برخی نسخههای غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار استادان و دانشجویان قزوین ۲۶/ ۹/ ۱۳۸۲ با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار استادان و دانشجویان قزوین ۲۶/ ۹/ ۱۳۸۲ را دریافت کنید و یک ارائه بینظیر داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار استادان و دانشجویان قزوین ۲۶/ ۹/ ۱۳۸۲ :
بسم الله الرحمن الرحیم
بیانات رهبر معظم انقلاب اسلام بسیار جلسه ی شیرین و پُرمعنا و پُرمضمونی است. هرجا جمع جوانِ مؤمن و پُرشوری حضور داشته باشند، می توان به یقین امیدوار بود که باب رحمت و هدایت الهی در آن جا گشوده شده است.
مطالبی که در این یک ساعت و پانزده دقیقه یی که از آغاز این جلسه گذشته و من شنیدم، بسیار خوب، بلند و پُرمحتوا بود و اکثر آنچه گفته شد، مورد قبول هر ذهن منصفی است. شاید بسیاری از شما جوانها نتوانید لذت پیری را حدس بزنید که آرزوها و امیدهای خود را در چهره ی جوانانی مجسم می بیند که همواره امیدوار بوده به صحنه بیایند و راهیِ این راه شوند. حظ و لذت امثال من از آنچه که در این جلسه می گذرد، وصف ناپذیر است.
من می بینم خیلی از مفاهیمی که آرزو داشتیم در بین جوانها ترویج شود و به عنوان «باور» شناخته شود، امروز از زبان خود آنها و با پشتوانه ی ایمان و شور جوانیِ شان بیان و در فضای فرهنگی و فکری جامعه پرتاب می شود و آن را پُر می کند. شما جوانها و همچنین استادان و رؤسای محترم دانشگاه ها از تولید علم، جنبش نرم افزاری، ارتباط دانشگاه و صنعت و امیدهای فراوانی که در مجموعه ی جامعه ی جوان متراکم کشور ما نهفته است سخن می گویید. اینها همان چیزهایی است که امیدها و آرزوهای بنده را تشکیل می داده و آن روزی که این مطالب را در دانشگاه ها مطرح می کردم، خودِ من امیدوار بودم؛ لیکن بسیاری بودند که می گفتند طرح این مسائل چطور می تواند مفید باشد. من سه چهار سال قبل در یکی از دانشگاه های تهران گفتم اگر بنا بود بودجه ی کارهای تحقیقاتی و دانشگاه های کشور را من تنظیم کنم و در اختیار بگیرم، آن طوری که مصلحت است عمل می کردم؛ اما آن شرایط فراهم نیست و مسؤولان بخشها طبق قانون اختیاراتی دارند که باید انجام دهند. گفتم موضوع بسیار مهم تولید علم و جنبش نرم افزاری و خطشکنیِ در جبهه ی علم آفرینی را مطرح می کنم، تا بشود فرهنگِ محیط دانشگاهی. وقتی این شد، آن وقت دیگر نگرانی نیست؛ زیرا ده ها و صدها هزار دلِ معتقد، مشتاق و جسم و ذهن جوان و خسته نشو در این راه می افتند و آن را دنبال می کنند. من امروز نشانه های این پیشاهنگان امید و بشارت کشور را دارم می بینم. همیشه به خود و به مخاطبانم گفته ام که افق روشن است و امروز تأکید می کنم که افق، بسیار روشن و درخشان است و کار دست شماست؛ دست شما جوانها.
البته آنچه شما این جا مطرح کردید، اگر ضبط شده، پیاده خواهد شد و یکی یکی مورد توجه و مُداقّه قرار خواهد گرفت و آنچه که ما باید سفارش کنیم، سفارش می کنیم؛ آنچه باید به دستگاه ها محول کنیم، محول می کنیم و ان شاءاللَّه این مطالب در حد وسع و توان کشور دنبال خواهد شد. اگر هم ضبط نشده، من از کارگردانانِ جلسه خواهش می کنم که مضمون حرفهای دوستانی را که صحبت کردند، مکتوب بگیرند که بشود دنبال کرد.
یک جمله به این برادر عزیزِ جانبازمان که می گوید «من مشروطیِ دانشگاه شهادتم» عرض کنم: به هیچ وجه شماها مشروطی نیستید. شما جانبازها ذخیره های باارزش دانشگاه جهادید. جهاد لزوماً با شهادت همراه نیست؛ اما لزوماً با فوزِ به رتبه ی مجاهدان و تقرب به پروردگار همراه است. میدان جهاد هم همه جاست؛ هم در دفاع نظامیِ از کشور، هم در دفاع سیاسی و آبروییِ از کشور و هم در تلاش برای پیشبرد کشور و ملت، که امروز شماها در این سنگر دارید کار می کنید؛ اینها همه مبارزه است و همه باید مبارزه کنیم. یک تحقیق، اقدام علمی و یا حرکت سیاسی صحیح شما در مجموعه ی حرکت دانشجویی یا در خارجِ آن، مبارزه است.
بنده بارها به دوستانم می گویم من امروز احساسم در مقابل جبهه ی عظیم جهانی فساد و ضلالت و گمراهی، با احساس دوران اختناق رژیم ستمشاهی هیچ تفاوتی نکرده است. آن روز هم فکر می کردیم باید مبارزه کنیم، امروز هم فکر می کنم باید مبارزه کنیم. ما برای مبارزه ایم؛ منتها شکل، عرصه و ابعاد این مبارزه تفاوت کرده و مبارزه پیچیده تر و سخت تر شده است؛ خونِ دل این مبارزه از خونِ دل مبارزه ی دوران ستمشاهی بیشتر است. الان طرف ما دستگاه استکبار و ظلم و پنهان شدنِ زشت ترین خوی های موجودِ در انسان گمراه در زیر پوششی از چهره ی متبسم و اُدکلن زده و قیافه ی کروات بسته، پنهان شده است؛ ما امروز با این موجود داریم مبارزه می کنیم. اگر ملتی از مبارزه در راه آرمان خود دست بکشد و از آنچه درست می داند، لحظه یی غفلت کند، همان بر سرش خواهد آمد که دنیای اسلام و امت اسلامی و ملتهای این منطقه در طول قرنها بر سرشان آمد. بیشترین منابع و بیشترین ثروت طبیعی را ما این جا داشتیم؛ مهمترین مناطق راهبردی و استراتژیک جهان را ما این جا داشتیم؛ امت اسلامی مایه ی حیات دنیای مدرن و مترقی و صنعتی یعنی نفت را در اختیار داشت؛ اما امروز وضع سیاسی، علمی و عقب افتادگی هایش را نگاه کنید؛ این به خاطر به خواب رفتن و غافل شدن از مبارزه است. سختیهای مبارزه را باید تحمل کرد تا بتوان هم به جایگاه شریف و عزیز انسانی رسید، هم نسلهای پیاپیِ بعد از خود را رساند. در این مبارزه باید به خدا تکیه کنیم.
من لازم می دانم از همه ی شما جوانان عزیزِ دانشجو، دانش آموز، فارغ التحصیل، غیردانشگاهی و همچنین از استادان محترم و مدیران محیطهای آموزشی و علمی و تحقیقی صمیمانه تشکر کنم. این اجتماع، امروز برای من یک مژده بود؛ خستگیهای من امروز با دیدن شماها برطرف شد. دیروز بسیاری از مردم عزیزی که نسبت به بنده محبت فراوانی ابراز کردند – علاوه بر خودِ شهر قزوین – از تاکستان، بوئین زهرا و آبیک بودند؛ من از همه ی آنها تشکر می کنم. الان هم در جمع شماها افرادی از شهرستانهای استان قزوین حضور دارند.
من در اولِ سخنم می خواهم دو حدیث کوتاه عرض کنم، یکی از امیرالمؤمنین (علیه الصّلاهوالسّلام) است که خطاب به شماهاست. خطاب علی بن ابی طالب (علیه السّلام) به جوانها، یک خطاب سیاستگرانه و سیاستبازانه نیست؛ یک نگاه و خطاب حکیمانه و پدرانه است. او نمی خواهد جوان را در راه رونق بخشیدن به بازار اقتصادی یا معرکه ی سیاسی خود استخدام کند، بلکه می خواهد جوان را در راه رشد و هدایت و صلاحی که مظهر آن خودِ علی بن ابی طالب است، هدایت کند. ایشان این دو جمله را خطاب به جوانها فرمود: «یا معشر الفتیان حصنوا اعراضکم بالادب و دینکم بالعلم»؛ شرف و حیثیت انسانی خود را با ادب؛ و دین خود را با دانش حفظ کنید. خیلی حرف مهمی است. دانش، دین را حفظ می کند؛ این منطق اسلام است. حالا بگذار یاوه گوهای معاندِ با اسلام دائماً درباره ی این که اسلام با علم کنار نمی آید، حرف بزنند.
حدیث دیگر از نبی مکرم اسلام، حضرت پیغمبر (صلی اللَّه علیه وآله وسلّم) است: «ما قسم اللَّه للعباد شیئاً افضل من العقل»؛ خداوند متعال میان بندگان خود هیچ چیزی را باارزشتر از خردمندی تقسیم نکرده است. خدا ارزاق را بین بندگان خود تقسیم کرد؛ هوا، آب، عمر و لذت ها را. «ما بکم من نعمه فمن اللَّه»؛ همه مال خداست. در میان این همه نعمت گوناگون و رنگارنگ، به شهادت نبی اسلام میان بندگان هیچ نعمتی به ارزش خردمندی تقسیم نشده است. بعد جمله هایی دارند که چون طولانی می شود، آن جمله ها را نمی خوانم. در آخر می فرمایند: «ولا بعث اللَّه رسولاً ولا نبیاً حتی یستکمل العقل»؛ خدای متعال هیچ پیغمبری را در طول تاریخ به میان مردم نفرستاد، مگر بدین هدف و مقصود که خرد را در میان مردم کامل کند. در خطبه ی نهج البلاغه هم هست که خدای متعال پیغمبر را فرستاد «و یثیروا لهم دفائن العقول»؛ تا گنجینه های خرد را در میان انسانها برشورانند؛ برانگیزانند. حالا این خرد برای چیست؟ این خرد برای پیدا کردن راه زندگی است. باید فکر کرد؛ باید با تحلیل و سنجش راه زندگی را پیدا کرد؛ مهمترین توصیه ی من به شما جوانهای عزیزم همین است. این که یکی از شعارهایی که بنده در این چند سال تکرار می کنم که نباید به طور دائم در عرصه ی تجربه و ترجمه؛ علم ترجمه یی، حتی فکر ترجمه یی، ایده و مکتب و ایدئولوژی و اقتصاد و سیاست ترجمه یی بمانیم، به خاطر این است که این ننگ است برای انسان که از خرد، سنجش، تحلیل و درک و فهم خود استفاده نکند و چشم را روی هم بگذارد و مرعوب موج تبلیغاتی یی شود که بر او تحمیل می کنند؛ تا سخنی را بپذیرد.
بزرگترین بلایی که مستقیم و غیرمستقیم در این دویست سالِ دوران استعمار بر سر ملتهای مشرق و بخصوص ملتهای اسلامی آمد، همین بود که در مقابل تبلیغات غرب مرعوب شدند و عقب نشینی کردند؛ این تهاجم خونین و بسیار سهمگین را که سردمداران استکبار غربی از طریق فرهنگ به آنها کردند، نتوانستند تحمل کنند و مجبور شدند عقب نشینی کنند و دستهایشان را بالا ببرند. در همه ی زمینه های زندگی، غربی ها و اروپایی ها فکری را پرتاب کردند که هرکس با آن مخالفت کرد، شروع کردند به هوچیگری و مسخره و اهانت کردن؛ فشار آوردند تا فرهنگ خودشان را حاکم کنند. این فرهنگ تنها امتیازی که داشت این بود که فرهنگ اروپایی بود؛ هیچ امتیاز دیگری نداشت. البته هرکدام از ملتها فرهنگی دارند که می توانند از یکدیگر استفاده کنند و فرهنگ خود را با گرفتن تجربه و درس از دیگران تکمیل کنند؛ ما با این مخالفتی نداریم و صددرصد موافقیم؛ اما آنچه در دنیا پیش آمد، این نبود.
تفاوت بینِ تهاجم و تعامل فرهنگی در این است که تعامل فرهنگی مثل این است که شما بر سر بساط میوه یا غذا و سبزی فروشی می روید و آنچه را که میل تان می کشد، چشم شما و کام تان می پسندد و با مزاج شما مساعد است، انتخاب می کنید و می خورید. در عالم فرهنگ هم همین است که آنچه دیدید و پسندیدید و مناسب خود دانستید و در آن ایرادی مشاهده نکردید، از مجموعه و ملت دیگر می گیرید؛ هیچ اشکالی هم نداد. «اطلبوا العلم ولو بالصین»؛ این را هزار و چهارصد سالِ پیش به ما یاد دادند. در تهاجم فرهنگی به شما نمی گویند انتخاب کن، بلکه شما را می خوابانند، دست و پایتان را می گیرند و ماده یی را که نمی دانید چیست و نمی دانید که برای شما مفید است یا نه، با آمپول به شما تزریق می کنند. البته دنیای غرب نگذاشت ما حس کنیم که دست و پایمان را گرفته اند و دارند به ما تزریق می کنند؛ صورتِ قضیه را طوری قرار داد که ما خیال کردیم داریم انتخاب می کنیم، در حالی که انتخاب نمی کردیم؛ بر ما تحمیل کردند. آن وقت اینها همان کسانی هستند که اگر اندک خدشه یی به فرهنگ رایج و مورد قبولشان وارد شود، جنجال راه می اندازند. شما ببینید در فرانسه که آن را مهد آزادی می دانند، برای سه چهار دختر روسری دارِ مسلمان چه سر و صدایی راه انداخته اند! این است که می گوییم باید فکر کنیم؛ باید تحلیل کنیم. اندیشه ی ترجمه یی برای یک ملت، سرنوشت بسیار سختی را به وجود می آورد. این توصیه ی همیشگیِ من به شما جوانان عزیز است.
امروز مناسبت انتخابات به من حکم می کند که دو سه موضوعِ دیگر را که تناسب با مسأله ی انتخابات دارد و البته جزو مسائل ذهنی و فکری برای نسل جوان ماست، مطرح کنم.
یک مسأله، اصلِ مسأله ی انتخابات و ربط آن با مردم سالاری از نظر اسلام است. دمکراسیِ غربی – یعنی دمکراسیِ متکی بر لیبرالیسم – منطقی برای خودش دارد. آن منطق پایه ی مشروعیت حکومتها و نظامها را عبارت می داند از رأی اکثریت. مبنای این فکر هم همان اندیشه ی لیبرالی است؛ اندیشه ی آزادیِ فردی، که هیچ قیدوبند اخلاقی ندارد، مگر حد و مرز ضرر رساندن به آزادی دیگران. تفکر لیبرالیسمِ غربی این است: آزادیِ شخصی و فردیِ مطلق انسان در همه ی زمینه ها و در همه ی عرصه ها، که تجلیگاه آن در تشکیل نظام سیاسی کشور هم خواهد شد. چون در جامعه اقلیت و اکثریتی هستند، چاره یی نیست جز این که اقلیت از اکثریت پیروی کند؛ این پایه ی دمکراسی غربی است. اگر نظامی این را داشت، این نظام از نظر دمکراسیِ لیبرالی مشروع است؛ اگر نظامی این را نداشت، نامشروع است. این تئوریِ دمکراسیِ لیبرالیسمی است، در حالی که بکلی عمل دمکراسیهای غربی با این تئوری متفاوت است و آنچه امروز در عرصه ی عمل در دمکراسیهای غربی مشاهده می شود، این نیست. اگر پایه ی مشروعیت عبارت از رأی اکثریتِ مردم، یعنی کسانی که صاحبان رأی هستند، است، پس حکومت امریکا و همین رئیس جمهور امریکا نامشروع است؛ چون اکثریت ندارد. سی وپنج یا سی وهشت و یا چهل درصد از صاحبان حق رأی در انتخابات شرکت کرده اند که از آن تعداد هم مثلاً بیست ویک درصد به ایشان رأی داده اند – که این طور هم نبود؛ می دانید ایشان ناپلئونی به کاخ سفید رفتند؛ به حکم قاضی و به زور هُلش دادند به کاخ سفید! که یادتان است – که اگر فرض کنیم همین رأی هم برای مشروعیت او کافی است، بنابراین حکومت فعلی امریکا مشروع نیست. ما برای عدم مشروعیت حکومت امریکا دلیلهای بیشتری داریم که حالا با منطق خودِ آنها داریم بحث می کنیم، که این منطق مخصوص آن حکومت هم نیست؛ بسیاری از همین دمکراسیهای رایج و سینه سپر کرده ی دنیای دمکراسیِ غرب، در انتخاباتهای گوناگونشان این رقم شصت و شصت وپنج و هفتاد درصدی که شما در جمهوری اسلامی ایران ملاحظه می کنید، ندارند و رقم آنها خیلی کمتر از اینهاست. البته بعضی از اوقات رقم آنها همین شصت و شصت و چند درصد است؛ اما غالباً چهل وچند درصد و پنجاه و سی وهشت درصد و… است.
تناقض در رفتار و گفتار غربی ها و دستگاه استکبار و بخصوص امریکا – که ما امروز با امریکا کار داریم؛ با دیگران فعلاً کاری نداریم – خیلی بیش از این حرفهاست. اینها چقدر از حکومتهای غیر دمکراتیک را، حکومتهایی که برای یک بار هم در کشورشان صندوق انتخابات گذاشته نشده و از کسی رأی گرفته نشده، قبول کرده و با آنها مثل یک حکومت دمکراسی رفتار کرده اند و چقدر از دمکراسیها را با کودتای نظامی به هم زده اند. ان شاءاللَّه عمرتان آن قدر طولانی خواهد شد که ده بیست سالِ دیگر که بتدریج اسناد کودتاهای بیست سی سالِ گذشته ی امریکای لاتین از آرشیوهای وزارت خارجه ی امریکا بیرون می آید، ببینید – البته بعضی اش الآن هم بیرون آمده؛ بعضی اش را هم خودِ ما بدون این که آنها از آرشیوشان بیرون بیاورند، می دانیم – که در سرتاسر امریکای لاتین شاید کشوری نماند که در آن اگر انتخاباتی شد و آزادی یی بود و اگر رئیس جمهور مورد علاقه ی مردمی بود، «CIA»یِ امریکا وارد کار نشد و کودتا راه نینداخت؛ مزاحمت ایجاد نکرد و پدر دمکراسیهای مردمی را درنیاورد. حالا شیلی معروف است و همه ماجرای آن کشور را می دانند، در آفریقا و آسیا و در جاهای مختلف دیگر هم این کار را کردند؛ چقدر حکومت دیکتاتوری به پشتوانه ی امریکا به وجود آمد که از نظامی در یک کشور بی قید و شرط حمایت کردند و آنها به پشتگرمی امریکا کُشتند، زدند، بردند و بیست سی سال حکومت کردند. در کشور خودِ ما حکومت طاغوت و دیکتاتوری سیاهِ دوره ی رضاخان را که نظیرش کمتر در تاریخ ما دیده شده، انگلیسیها سرکار آوردند، بعد همانها محمدرضا را هم سرِکار آوردند. پس از مدت کوتاهی که دکتر مصدق با نهضت ملی سرِ کار آمدند، یکی دو سالی هر طور بود تحمل کردند، آخر تحملشان تمام شد و خودِ امریکا و انگلیس با هم همدست شدند و کودتای بیست وهشت مرداد را راه انداختند و بیست وپنج سال حکومت دیکتاتوری سیاهِ مبتنی بر کودتای سرلشکر زاهدی را در ایران سرِپا نگه داشتند.
در اسلام مردم یک رکن مشروعیتند، نه همه ی پایه ی مشروعیت. نظام سیاسی در اسلام علاوه بر رأی و خواست مردم، بر پایه ی اساسیِ دیگری هم که تقوا و عدالت می باشد، استوار است. اگر کسی که برای حکومت انتخاب می شود، از تقوا و عدالت برخوردار نبود، همه ی مردم هم که بر او اتفاق کنند، از نظر اسلام این حکومت، حکومت نامشروعی است؛ اکثریت که هیچ. وقتی که امام حسین (علیه السّلام) را در نامه یی که جزوِ سندهای ماندگار تاریخ اسلام است به کوفه دعوت کردند، این طور می نویسند: «ولعمری ما الامام الا الحاکم القائم بالقسط»؛ حاکم در جامعه ی اسلامی و حکومت در جامعه ی اسلامی نیست، مگر آن که عاملِ به قسط باشد؛ حکمِ به قسط و عدالت کند. اگر حکم به عدالت نکرد، هر کس که او را نصب کرده و هر کس که او را انتخاب کرده، نامشروع است. این موضوع در همه ی رده های حکومت صدق می کند و فقط مخصوص رهبری در نظام جمهوری اسلامی نیست. البته تکلیف رهبری سنگین تر است و عدالت و تقوایی که در رهبری لازم است، به طور مثال، در نماینده ی مجلس لازم نیست؛ اما این، معنایش این نیست که نماینده ی مجلس بدون داشتن تقوا و عدالت می تواند به مجلس برود؛ نخیر، او هم تقوا و عدالت لازم دارد؛ چرا؟ چون او هم حاکم است و جزوِ دستگاه قدرت است، همان طور که دولت و قوه ی قضائیه هم حاکم هستند؛ چون اینها دارند بر جان و مالِ جامعه ی تحت قدرت خودشان حکومت می کنند.
«الحاکم القائم بالقسط، الدائن بدین اللَّه»؛ باید راهِ دین خدا را بپیماید. در قرآن، در خطاب خداوند متعال به ابراهیم این نکته ی بسیار مهم آمده است که خداوند بعد از امتحانهای فراوانی که از ابراهیم کرد و ایشان از کوره ی آزمایشهای گوناگون بیرون آمد و خالص و خالص تر شد، گفت: «انّی جاعلک للناس اماما»؛ من تو را پیشوای مردم قرار دادم. امام فقط به معنای پیشوای دینی و مسأله ی طهارت و غسل و وضو و نماز نیست؛ امام یعنی پیشوای دین و دنیا؛ راهبرِ مردم به سوی صلاح؛ این معنای امام در منطق شرایع دینی از اول تا امروز است. بعد ابراهیم عرض کرد: «و من ذریتی»؛ اولاد و ذُرّیه ی من هم در این امامت نصیبی دارند؟ خداوند نفرمود دارند یا ندارند؛ بحث ذُرّیه نیست؛ ضابطه داد. «قال لا ینال عهدی الظالمین»؛ فرمان و دستور و حکم امامت از سوی من به ستمگران و ظالمان نمی رسد؛ باید عادل باشد.
امیرالمؤمنین، امام دادگران عالم، مظهر تقوا و عدالت، وقتی بعد از قتل عثمان ریختند در خانه اش تا ایشان را به صحنه ی خلافت بیاورند، حضرت نمی آمدند؛ قبول نمی کردند – البته دلیلهایی دارد که بحث بسیار مهم و پرمعنایی است – که بعد از قبول، فرمودند: «لولا حضورالحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر و ما اخذ اللَّه علی العلماء الاّ یقاروا علی کظه ظالم و لا سغب مظلوم لألقیت حبلها علی غاربها»؛ اگر وظیفه ی من با توجه، قبول، بیعت و خواست مردم بر من مسجل و منجزّ نمی شد که در مقابل ظلم بایستم و با تبعیض مبارزه و از مظلوم دفاع کنم، باز هم قبول نمی کردم. یعنی امیرالمؤمنین می گوید من قدرت را به خاطر قدرت نمی خواهم. حالا بعضیها افتخار می کنند: ما باید برویم، تا قدرت را به دست بگیریم! قدرت را برای چه می خواهیم؟ اگر قدرت برای خودِ قدرت است، وِزر و وبال است؛ اگر قدرت برای مبارزه با ظالم در همه ی ابعاد ظلم و ستم؛ داخلی، اجتماعی، اقتصادی که حادترینش است می باشد، خوب است. بنابراین، پایه ی مشروعیت حکومت فقط رأی مردم نیست؛ پایه ی اصلی تقوا و عدالت است؛ منتها تقوا و عدالت هم بدون رأی و مقبولیت مردم کارایی ندارد، لذا رأی مردم هم لازم است. اسلام برای رأی مردم اهمیت قائل است. فرق بین دمکراسی غربی و مردم سالاری دینی که ما مطرح می کنیم، همین جاست.
مردم سالاری غربی یک پایه ی فکریِ متقنی که بشود به آن تکیه کرد، ندارد؛ اما مردم سالاری دینی این طور نیست؛ چون پایه اش پایه ی دینی است، لذا پاسخ روشنی دارد. در مردم سالاری دینی و در شریعت الهی این موضوع مطرح است که مردم باید حاکم را بخواهند، تا او مورد قبول باشد و حق داشته باشد که حکومت کند. ای کسی که مسلمانی، چرا رأی مردم معتبر است؟ می گوید چون مسلمانم؛ چون به اسلام اعتقاد دارم و چون در منطق اسلام، رأی مردم بر اساس کرامت انسان پیش خدای متعال معتبر است. در اسلام هیچ ولایت و حاکمیتی بر انسانها مقبول نیست، مگر این که خدای متعال مشخص کند. ما هرجا که در مسائل فراوان فقهی که به ولایت حاکم، ولایت قاضی یا به ولایت مؤمن – که انواع و اقسام ولایات وجود دارد – ارتباط پیدا می کند، شک کنیم که آیا دلیل شرعی بر تجویز این ولایت قائم هست یا نه، می گوییم نه؛ چرا؟ چون اصل عدم ولایت است؛ این منطق اسلام است. آن وقتی این ولایت مورد قبول است که شارع آن را تنفیذ کرده باشد و تنفیذ شارع به این است که آن کسی که ولایت را به او می دهیم – در هر مرتبه یی از ولایت – باید اهلیت و صلاحیت یعنی عدالت و تقوا داشته باشد و مردم هم او را بخواهند؛ این منطق مردم سالاری دینی است که بسیار مستحکم و عمیق است و یک مؤمن می تواند با اعتقاد کامل این منطق را بپذیرد و به آن عمل کند؛ جای شبهه و وسوسه ندارد.
جمهوری اسلامی نظام پارلمانی را که یکی از اشکال مردم سالاری است و شکل خوبی هم هست، قبول کرده و پذیرفته است. این بخش از حاکمیت، یعنی قانونگذاری – غیر از قوه ی مجریه و رهبری که آنها هم به نحوی با انتخاب مردم صورت می گیرد – به انتخاب مستقیم مردم با همین قانونی که وجود دارد، که در قانون اساسی ما پیش بینی شده و قوانین عادی هم ترتیبات آن را مشخص کرده اند، صورت می گیرد، تا کسانی بروند و قانون بگذارند. قانون یعنی چه؟ قانون یعنی سرنوشت یک کشور؛ قانون یعنی سرنوشت انسانها در یک جامعه. چون همه متّبع هستند و مجبورند از قانون تبعیت کنند. دولت هم باید از قانون تبعیت کند؛ رهبر هم باید از قانون تبعیت کند.
بعضیها خیال می کنند که این «ولایت مطلقه ی فقیه» که در قانون اساسی آمده، معنایش این است که رهبری مطلق العنان است و هر کار که دلش بخواهد، می تواند بکند. معنای ولایت مطلقه این نیست. رهبری بایستی موبه مو قوانین را اجرا کند و به آنها احترام بگذارد؛ منتها در مواردی اگر مسؤولان و دست اندرکاران امور بخواهند قانونی را که معتبر است موبه مو عمل کنند، دچ
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
