اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل داستان ذو القرنین
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 46
فرمت فایل پاورپوینت
پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل داستان ذو القرنین؛ ابزاری کارآمد برای ارائههای برجسته
آیا به دنبال ارائهای بینقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل داستان ذو القرنین با 120 اسلاید با طراحی حرفهای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.
ویژگیهای بارز فایل فایل پاورپوینت کامل داستان ذو القرنین:
- گرافیک شگفتانگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
- استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل داستان ذو القرنین به گونهای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
- کیفیت حرفهای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شدهاند.
طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل داستان ذو القرنین با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.
توجه: نسخههای غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل داستان ذو القرنین تضمینشده است.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل داستان ذو القرنین :
بحثی قرآنی و تاریخی در چند فصل
۱ – فایل پاورپوینت کامل داستان ذو القرنین در قرآن
قرآن کریم متعرض اسم او و تاریخ زندگی و ولادت و نسب و سایر مشخصاتش نشده.
البته این رسم قرآن کریم در همه موارد است که در هیچ یک از قصص گذشتگان به جزئیات نمی پردازد.در خصوص ذو القرنین هم اکتفا به ذکر سفرهای سه گانه او کرده، اول رحلتش به مغرب تا آنجا که به محل فرو رفتن خورشید رسیده و دیده است که آفتاب در”عین حمئه”و یا”حامیه”فرو می رود، و در آن محل به قومی برخورده است.و رحلت دومش از مغرب به طرف مشرق بوده، تا آنجا که به محل طلوع خورشید رسیده، و در آنجا به قومی برخورده که خداوندمیان آنان و آفتاب ساتر و حاجبی قرار نداده.
و رحلت سومش تا به موضع بین السدین بوده، و در آنجا به مردمی برخورده که به هیچ وجه حرف و کلام نمی فهمیدند و چون از شر یاجوج و ماجوج شکایت کردند، و پیشنهادکردند که هزینه ای در اختیارش بگذارند و او بر ایشان دیواری بکشد، تا مانع نفوذ یاجوج وماجوج در بلاد آنان باشد.او نیز پذیرفته و وعده داده سدی بسازد که ما فوق آنچه آنهاآرزویش را می کنند بوده باشد، ولی از قبول هزینه خودداری کرده است و تنها از ایشان نیروی انسانی خواسته است.آنگاه از همه خصوصیات بنای سد تنها اشاره ای به رجال و قطعه های آهن و دمهای کوره و قطر نموده است.
این آن چیزی است که قرآن کریم از این داستان آورده، و از آنچه آورده چندخصوصیت و جهت جوهری داستان استفاده می شود:
اول اینکه صاحب این داستان قبل از اینکه داستانش در قرآن نازل شود بلکه حتی درزمان زندگی اش ذو القرنین نامیده می شده، و این نکته از سیاق داستان یعنی جمله” یسئلونک عن ذی القرنین”و”قلنا یا ذا القرنین”و”قالوا یا ذی القرنین”به خوبی استفاده می شود، (ازجمله اول برمی آید که در عصر رسول خدا(ص)قبل از نزول این قصه چنین اسمی بر سر زبانها بوده، که از آن جناب داستانش را پرسیده اند.و از دو جمله بعدی به خوبی معلوم می شود که اسمش همین بوده که با آن خطابش کرده اند).
خصوصیت دوم اینکه او مردی مؤمن به خدا و روز جزاء و متدین به دین حق بوده که بنا بر نقل قرآن کریم گفته است: “هذا رحمه من ربی فاذا جاء وعد ربی جعله دکاء و کان وعد ربی حقا”و نیز گفته: “اما من ظلم فسوف نعذبه ثم یرد الی ربه فیعذبه عذابا نکرا و اما من آمن و عمل صالحا…”گذشته از اینکه آیه”قلنا یا ذا القرنین اما ان تعذب و اما ان تتخذ فیهم حسنا”که خداوند اختیار تام به او می دهد، خود شاهد بر مزید کرامت و مقام دینی اومی باشد، و می فهماند که او به وحی و یا الهام و یا به وسیله پیغمبری از پیغمبران تاییدمی شده، و او را کمک می کرده.
خصوصیت سوم اینکه او از کسانی بوده که خداوند خیر دنیا و آخرت را برایش جمع کرده بود.اما خیر دنیا، برای اینکه سلطنتی به او داده بود که توانست با آن به مغرب و مشرق آفتاب برود، و هیچ چیز جلوگیرش نشود بلکه تمامی اسباب مسخر و زبون او باشند.و اماآخرت، برای اینکه او بسط عدالت و اقامه حق در بشر نموده به صلح و عفو و رفق و کرامت نفس و گستردن خیر و دفع شر در میان بشر سلوک کرد، که همه اینها از آیه”انا مکنا له فی الارض و اتیناه من کل شی ء سببا”استفاده می شود.علاوه بر آنچه که از سیاق داستان برمی آید که چگونه خداوند نیروی جسمانی و روحانی به او ارزانی داشته است.
جهت چهارم اینکه به جماعتی ستمکار در مغرب برخورد و آنان را عذاب نمود.
جهت پنجم اینکه سدی که بنا کرده در غیر مغرب و مشرق آفتاب بوده، چون بعد ازآنکه به مشرق آفتاب رسیده پیروی سببی کرده تا به میان دو کوه رسیده است، و از مشخصات سد او علاوه بر اینکه گفتیم در مشرق و مغرب عالم نبوده این است که میان دو کوه ساخته شده، و این دو کوه را که چون دو دیوار بوده اند به صورت یک دیوار ممتد در آورده است.و درسدی که ساخته پاره های آهن و قطر به کار رفته، و قطعا در تنگنائی بوده که آن تنگنا رابط میان دو قسمت مسکونی زمین بوده است.
۲- فایل پاورپوینت کامل داستان ذو القرنین و سد و یاجوج و ماجوج از نظر تاریخ
قدمای از مورخین هیچ یک در اخبار خود پادشاهی را که نامش ذو القرنین و یا شبیه به آن باشد اسم نبرده اند.و نیز اقوامی به نام یاجوج و ماجوج و سدی که منسوب به ذو القرنین باشد نام نبرده اند.بله به بعضی از پادشاهان حمیر از اهل یمن اشعاری نسبت داده اند که به عنوان مباهات نسبت خود را ذکر کرده و یکی از پدران خود را که سمت پادشاهی”تبع”داشته را به نام ذو القرنین اسم برده و در سروده هایش این را نیز سروده که او به مغرب و مشرق عالم سفر کرد و سد یاجوج و ماجوج را بنا نمود، که به زودی در فصول آینده مقداری از آن اشعار به نظر خواننده خواهد رسید – ان شاء الله.
و نیز ذکر یاجوج و ماجوج در مواضعی از کتب عهد عتیق آمده.از آن جمله در اصحاح دهم از سفر تکوین تورات: “اینان فرزندان دودمان نوح اند: سام و حام و یافث که بعد از طوفان برای هر یک فرزندانی شد، فرزندان یافث عبارت بودند از جومر و ماجوج و مادای و باوان ونوبال و ماشک و نبراس”.
و در کتاب حزقیال اصحاح سی و هشتم آمده: “خطاب کلام رب به من شد که می گفت: ای فرزند آدم روی خود متوجه جوج سرزمین ماجوج رئیس روش ماشک و نوبال،کن، و نبوت خود را اعلام بدار و بگو آقا و سید و رب این چنین گفته: ای جوج رئیس روش ماشک و نوبال، علیه تو برخاستم، تو را برمی گردانم و دهنه هائی در دو فک تو می کنم، و تو وهمه لشگرت را چه پیاده و چه سواره بیرون می سازم، در حالی که همه آنان فاخرترین لباس بر تن داشته باشند، و جماعتی عظیم و با سپر باشند همه شان شمشیرها به دست داشته باشند، فارس وکوش و فوط با ایشان باشد که همه با سپر و کلاهخود باشند، و جومر و همه لشگرش و خانواده نوجرمه از اواخر شمال با همه لشگرش شعبه های کثیری با تو باشند”.
می گوید: “به همین جهت ای پسر آدم باید ادعای پیغمبری کنی و به جوج بگویی سید رب امروز در نزدیکی سکنای شعب اسرائیل در حالی که در امن هستند چنین گفته: آیانمی دانی و از محلت از بالای شمال می آیی”.
و در اصحاح سی و نهم داستان سابق را دنبال نموده می گوید: “و تو ای پسر آدم برای جوج ادعای پیغمبری کن و بگو سید رب اینچنین گفته: اینک من علیه توام ای جوج ای رئیس روش ماشک و نوبال و اردک و اقودک، و تو را از بالاهای شمال بالا می برم، و به کوه های اسرائیل می آورم، و کمانت را از دست چپت و تیرهایت را از دست راستت می زنم،که بر کوههای اسرائیل بیفتی، و همه لشگریان و شعوبی که با تو هستند بیفتند، آیا می خواهی خوراک مرغان کاشر از هر نوع و وحشی های بیابان شوی؟بر روی زمین بیفتی؟چون من به کلام سید رب سخن گفتم، و آتشی بر ماجوج و بر ساکنین در جزائر ایمن می فرستم، آن وقت است که می دانند منم رب…”.
و در خواب یوحنا در اصحاح بیستم می گوید: “فرشته ای دیدم که از آسمان نازل می شد و با او است کلید جهنم و سلسله و زنجیر بزرگی بر دست دارد، پس می گیرد اژدهای زنده قدیمی را که همان ابلیس و شیطان باشد، و او را هزار سال زنجیر می کند، و به جهنمش می اندازد و درب جهنم را به رویش بسته قفل می کند، تا دیگر امتهای بعدی را گمراه نکند،و بعد از تمام شدن هزار سال البته باید آزاد شود، و مدت اندکی رها گردد” .
آنگاه می گوید: “پس وقتی هزار سال تمام شد شیطان از زندانش آزاد گشته بیرون می شود، تا امتها را که در چهار گوشه زمینند جوج و ماجوج همه را برای جنگ جمع کند درحالی که عددشان مانند ریگ دریا باشد، پس بر پهنای گیتی سوار شوند و لشگرگاه قدیسین را احاطه کنند و نیز مدینه محبوبه را محاصره نمایند، آن وقت آتشی از ناحیه خدا از آسمان نازل شود و همه شان را بخورد، و ابلیس هم که گمراهشان می کرد در دریاچه آتش و کبریت بیفتد، و با وحشی و پیغمبر دروغگو بباشد، و به زودی شب و روز عذاب شود تا ابد الآبدین”.
از این قسمت که نقل شده استفاده می شود که”ماجوج”و یا”جوج و ماجوج”امتی و یا امتهائی عظیم بوده اند، و در قسمت های بالای شمال آسیا از آبادی های آن روززمین می زیسته اند، و مردمانی جنگجو و معروف به جنگ و غارت بوده اند.
اینجاست که ذهن آدمی حدس قریبی می زند، و آن این است که ذو القرنین یکی ازملوک بزرگ باشد که راه را بر این امتهای مفسد در زمین سد کرده است، و حتما باید سدی که او زده فاصل میان دو منطقه شمالی و جنوبی آسیا باشد، مانند دیوار چین و یا سد باب الابواب ویا سد داریال و یا غیر آنها.
تاریخ امم آن روز جهان هم اتفاق دارد بر اینکه ناحیه شمال شرقی از آسیا که ناحیه احداب و بلندیهای شمال چین باشد موطن و محل زندگی امتی بسیار بزرگ و وحشی بوده امتی که مدام رو به زیادی نهاده جمعیتشان فشرده تر می شد، و این امت همواره بر امتهای مجاور خود مانند چین حمله می بردند، و چه بسا در همانجا زاد و ولد کرده به سوی بلاد آسیای وسطی و خاورمیانه سرازیر می شدند، و چه بسا که در این کوهها به شمال اروپا نیز رخنه می کردند.بعضی از ایشان طوائفی بودند که در همان سرزمین هائی که غارت کردند سکونت نموده متوطن می شدند، که اغلب سکنه اروپای شمالی از آنهایند، و در آنجا تمدنی به وجودآورده، و به زراعت و صنعت می پرداختند.و بعضی دیگر برگشته به همان غارتگری خود ادامه می دادند.
بعضی از مورخین گفته اند که یاجوج و ماجوج امتهائی بوده اند که در سمت شمالی آسیا از تبت و چین گرفته تا اقیانوس منجمد شمالی و از ناحیه غرب تا بلاد ترکستان زندگی می کردند این قول را از کتاب”فاکهه الخلفاء و تهذیب الاخلاق”ابن مسکویه، و رسائل اخوان الصفاء، نقل کرده اند.
و همین خود مؤید آن احتمالی است که قبلا تقویتش کردیم، که سد مورد بحث یکی از سدهای موجود در شمال آسیا فاصل میان شمال و جنوب است.
۳ – ذو القرنین کیست و سدش کجا است؟ اقوال مختلف در این باره
مورخین و ارباب تفسیر در این باره اقوالی بر حسب اختلاف نظریه شان در تطبیق داستان دارند:
الف – به بعضی از مورخین نسبت می دهند که گفته اند: سد مذکور در قرآن همان دیوار چین است.آن دیوار طولانی میان چین و مغولستان حائل شده، و یکی از پادشاهان چین به نام”شین هوانک تی”آن را بنا نهاده، تا جلو هجومهای مغول را به چین بگیرد.طول این دیوار سه هزار کیلومتر و عرض آن ۹ متر و ارتفاعش پانزده متر است، که همه با سنگ چیده شده، و در سال ۲۶۴ قبل از میلاد شروع و پس از ده و یا بیست سال خاتمه یافته است، پس ذو القرنین همین پادشاه بوده.
و لیکن این مورخین توجه نکرده اند که اوصاف و مشخصاتی که قرآن برای ذو القرنین ذکر کرده و سدی که قرآن بنایش را به او نسبت داده با این پادشاه و این دیوار چین تطبیق نمی کند، چون در باره این پادشاه نیامده که به مغرب اقصی سفر کرده باشد، و سدی که قرآن ذکر کرده میان دو کوه واقع شده و در آن قطعه های آهن و قطر، یعنی مس مذاب به کار رفته، ودیوار بزرگ چین که سه هزار کیلومتر است از کوه و زمین همینطور، هر دو می گذرد و میان دوکوه واقع نشده است، و دیوار چین با سنگ ساخته شده و در آن آهن و قطری به کاری نرفته.
ب – به بعضی دیگری از مورخین نسبت داده اند که گفته اند: آنکه سد مذکور راساخته بوده که در حوالی قرن هفتم قبل از میلاد مورد هجوم اقوام”سیت” (۲) قرار می گرفته، و این اقوام از تنگنای کوههای قفقاز تا ارمنستان آنگاه ناحیه غربی ایران هجوم می آوردند، و چه بسا به خود آشور و پایتختش”نینوا”هم می رسیدند، و آن رامحاصره نموده دست به قتل و غارت و برده گیری می زدند، بناچار پادشاه آن دیار برای جلوگیری از آنها سدی ساخت که گویا مراد از آن سد”باب الابواب”باشد که تعمیر و یاترمیم آن را به کسری انوشیروان یکی از ملوک فارس نسبت می دهند. این گفته آن مورخین است و لیکن همه گفتگو در این است که آیا با قرآن مطابق است یا خیر؟.
ج – صاحب روح المعانی نوشته: بعضی ها گفته اند او، یعنی ذو القرنین، اسمش فریدون بن اثفیان بن جمشید پنجمین پادشاه پیشدادی ایران زمین بوده، و پادشاهی عادل ومطیع خدا بوده.و در کتاب صور الاقالیم ابی زید بلخی آمده که او مؤید به وحی بوده و درعموم تواریخ آمده که او همه زمین را به تصرف در آورده میان فرزندانش تقسیم کرد، قسمتی رابه ایرج داد و آن عراق و هند و حجاز بود، و همو او را صاحب تاج سلطنت کرد، قسمت دیگرزمین یعنی روم و دیار مصر و مغرب را به پسر دیگرش سلم داد، و چین و ترک و شرق را به پسر سومش تور بخشید، و برای هر یک قانونی وضع کرد که با آن حکم براند، و این قوانین سه گانه را به زبان عربی سیاست نامیدند، چون اصلش”سی ایسا” یعنی سه قانون بوده.
و وجه تسمیه اش به ذو القرنین”صاحب دو قرن”این بوده که او دو طرف دنیا رامالک شد، و یا در طول ایام سلطنت خود مالک آن گردید، چون سلطنت او به طوری که درروضه الصفا آمده پانصد سال طول کشید، و یا از این جهت بوده که شجاعت و قهر او همه ملوک دنیا را تحت الشعاع قرار داد (۳).
اشکال این گفتار این است که تاریخ بدان اعتراف ندارد.
د – بعضی دیگر گفته اند: ذو القرنین همان اسکندر مقدونی است که در زبانها مشهوراست، و سد اسکندر هم نظیر یک مثلی شده، که همیشه بر سر زبانها هست.و بر این معناروایاتی هم آمده، مانند روایتی که در قرب الاسناد (۴) از موسی بن جعفر(ع)نقل شده، و روایت عقبه بن عامر (۵) از رسول خدا(ص)، و روایت وهب بن منبه (۶) که هر دو در الدر المنثور نقل شده.
و بعضی از قدمای مفسرین از صحابه و تابعین، مانند معاذ بن جبل – به نقل مجمع البیان (۷) – و قتاده – به نقل الدر المنثور (۸) نیز همین قول را اختیار کرده اند.و بوعلی سینا هم وقتی اسکندر مقدونی را وصف می کند او را به نام اسکندر ذو القرنین می نامد، فخر رازی هم در تفسیر کبیر خود (۹) بر این نظریه اصرار و پافشاری دارد.
و خلاصه آنچه گفته این است که: قرآن دلالت می کند بر اینکه سلطنت این مرد تااقصی نقاط مغرب، و اقصای مشرق و جهت شمال گسترش یافته، و این در حقیقت همان معموره آن روز زمین است، و مثل چنین پادشاهی باید نامش جاودانه در زمین بماند، وپادشاهی که چنین سهمی از شهرت دارا باشد همان اسکندر است و بس.
چون او بعد از مرگ پدرش همه ملوک روم و مغرب را برچیده و بر همه آن سرزمینها مسلط شد، و تا آنجا پیشروی کرد که دریای سبز و سپس مصر را هم بگرفت.آنگاه در مصر به بنای شهر اسکندریه پرداخت، پس وارد شام شد، و از آنجا به قصد سرکوبی بنی اسرائیل به طرف بیت المقدس رفت، و در قربانگاه(مذبح)آنجا قربانی کرد، پس متوجه جانب ارمینیه وباب الابواب گردید، عراقیها و قطبی ها و بربر خاضعش شدند، و بر ایران مستولی گردید، وقصد هند و چین نموده با امتهای خیلی دور جنگ کرد، سپس به سوی خراسان بازگشت وشهرهای بسیاری ساخت، سپس به عراق بازگشته در شهر”زور”و یا رومیه مدائن از دنیابرفت، و مدت سلطنتش دوازده سال بود.
خوب، وقتی در قرآن ثابت شده که ذو القرنین بیشتر آبادی های زمین را مالک شد، و درتاریخ هم به ثبوت رسید که کسی که چنین نشانه ای داشته باشد اسکندر بوده، دیگر جای شک باقی نمی ماند که ذو القرنین همان اسکندر مقدونی است (۱۰).
اشکالی که در این قول است این است که: “اولا اینکه گفت”پادشاهی که بیشترآبادی های زمین را مالک شده باشد تنها اسکندر مقدونی است”قبول نداریم، زیرا چنین ادعائی در تاریخ مسلم نیست، زیرا تاریخ، سلاطین دیگری را سراغ می دهد که ملکش اگربیشتر از ملک مقدونی نبوده کمتر هم نبوده است.
و ثانیا اوصافی که قرآن برای ذو القرنین برشمرده تاریخ برای اسکندر مسلم نمی داند، و بلکه آنها را انکار می کند.مثلا قرآن کریم چنین می فرماید که”ذو القرنین مردی مؤمن به خدا و روز جزا بوده و خلاصه دین توحید داشته”در حالی که اسکندر مردی وثنی و ازصابئی ها بوده، همچنان که قربانی کردنش برای مشتری، خود شاهد آن است.
و نیز قرآن کریم فرموده”ذو القرنین یکی از بندگان صالح خدا بوده و به عدل و رفق مدارا می کرده”و تاریخ برای اسکندر خلاف این را نوشته است.
و ثالثا در هیچ یک از تواریخ آنان نیامده که اسکندر مقدونی سدی به نام سد یاجوج وماجوج به آن اوصافی که قرآن ذکر فرموده ساخته باشد.
و در کتاب”البدایه و النهایه”در باره ذو القرنین گفته: اسحاق بن بشر از سعید بن بشیر از قتاده نقل کرده که اسکندر همان ذو القرنین است، و پدرش اولین قیصر روم بوده، و ازدودمان سام بن نوح بوده است.و اما ذو القرنین دوم اسکندر پسر فیلبس بوده است.(آنگاه نسب او را به عیص بن اسحاق بن ابراهیم می رساند و می گوید: )او مقدونی یونانی مصری بوده، و آن کسی بوده که شهر اسکندریه را ساخته، و تاریخ بنایش تاریخ رایج روم گشته، و ازاسکندر ذو القرنین به مدت بس طولانی متاخر بوده.
و دومی نزدیک سیصد سال قبل از مسیح بوده، و ارسطاطالیس حکیم وزیرش بوده، وهمان کسی بوده که دارا پسر دارا را کشته، و ملوک فارس را ذلیل، و سرزمینشان را لگدکوب نموده است.
در دنباله کلامش می گوید: این مطالب را بدان جهت خاطرنشان کردیم که بیشترمردم گمان کرده اند که این دو اسم یک مسمی داشته، و ذو القرنین و مقدونی یکی بوده، وهمان که قرآن اسم می برد همان کسی بوده که ارسطاطالیس وزارتش را داشته است، و ازهمین راه به خطاهای بسیاری دچار شده اند.آری اسکندر اول، مردی مؤمن و صالح وپادشاهی عادل بوده و وزیرش حضرت خضر بوده است، که به طوری که قبلا بیان کردیم خودیکی از انبیاء بوده.و اما دومی مردی مشرک و وزیرش مردی فیلسوف بوده، و میان دو عصرآنها نزدیک دو هزار سال فاصله بوده است، پس این کجا و آن کجا؟نه بهم شبیهند، و نه باهم برابر، مگر کسی بسیار کودن باشد که میان این دو اشتباه کند (۱۱).
در این کلام به کلامی که سابقا از فخر رازی نقل کردیم کنایه می زند و لیکن خواننده عزیز اگر در آن کلام دقت نماید سپس به کتاب او آنجا که سرگذشت ذو القرنین را بیان می کند مراجعه نماید، خواهد دید که این آقا هم خطائی که مرتکب شده کمتر از خطای فخررازی نیست، برای اینکه در تاریخ اثری از پادشاهی دیده نمی شود که دو هزار سال قبل از مسیح بوده، و سیصد سال در زمین و در اقصی نقاط مغرب تا اقصای مشرق و جهت شمال سلطنت کرده باشد، و سدی ساخته باشد و مردی مؤمن صالح و بلکه پیغمبر بوده و وزیرش خضر بوده باشد و در طلب آب حیات به ظلمات رفته باشد، حال چه اینکه اسمش اسکندرباشد و یا غیر آن.
ه – جمعی از مورخین از قبیل اصمعی در”تاریخ عرب قبل از اسلام”و ابن هشام درکتاب”سیره”و”تیجان”و ابو ریحان بیرونی در”آثار الباقیه”و نشوان بن سعید در کتاب”شمس العلوم”و… – به طوری که از آنها نقل شده – گفته اند که ذو القرنین یکی از تبابعه اذوای یمن (۱۲) و یکی از ملوک حمیر بوده که در یمن سلطنت می کرده.
آنگاه در اسم او اختلاف کرده اند، یکی گفته: مصعب بن عبد الله بوده، و یکی گفته صعب بن ذی المرائد اول تبابعه اش دانسته، و این همان کسی بوده که در محلی به نام”بئر سبع”به نفع ابراهیم(ع)حکم کرد.یکی دیگر گفته: تبع الاقرن و اسمش حسان بوده.اصمعی گفته وی اسعد الکامل چهارمین تبایعه و فرزند حسان الاقرن، ملقب به ملکی کرب دوم بوده، و او فرزند ملک تبع اول بوده است.بعضی هم گفته اند نامش”شمر یرعش” بوده است.
البته در برخی از اشعار حمیری ها و بعضی از شعرای جاهلیت نامی از ذو القرنین به عنوان یکی از مفاخر برده شده.از آن جمله در کتاب”البدایه و النهایه”نقل شده که ابن هشام این شعر اعشی را خوانده و انشاد کرده است:
و الصعب ذو القرنین اصبح ثاویا بالجنوفی جدث اشم مقیما (۱۳)
و در بحث روایتی سابق گذشت که عثمان بن ابی الحاضر برای ابن عباس این اشعاررا انشاد کرد:
قد کان ذو القرنین جدی مسلما ملکا تدین له الملوک و تحشد
و دو بیت دیگر که ترجمه اش نیز گذشت.
مقریزی در کتاب”الخطط”خود می گوید: بدان که تحقیق علمای اخبار به اینجامنتهی شده که ذو القرنین که قرآن کریم نامش را برده و فرموده: “و یسالونک عن ذی القرنین… “مردی عرب بوده که در اشعار عرب نامش بسیار آمده است، و اسم اصلی اش صعب بن ذی مرائد فرزند حارث رائش، فرزند همال ذی سدد، فرزند عاد ذی منح، فرزند عار ملطاط، فرزندسکسک، فرزند وائل، فرزند حمیر، فرزند سبا، فرزند یشجب، فرزند یعرب، فرزند قحطان،فرزند هود، فرزند عابر، فرزند شالح، فرزند ارفخشد، فرزند سام، فرزند نوح بوده است.
و او پادشاهی از ملوک حمیر است که همه از عرب عاربه (۱۴) بودند و عرب عرباء هم نامیده شده اند.و ذو القرنین تبعی بوده صاحب تاج، و چون به سلطنت رسید نخست تجبر پیشه کرده و سرانجام برای خدا تواضع کرده با خضر رفیق شد.و کسی که خیال کرده ذو القرنین همان اسکندر پسر فیلبس است اشتباه کرده، برای اینکه کلمه”ذو” عربی است و ذو القرنین از لقب های عرب برای پادشاهان یمن است، و اسکندر لفظی است رومی و یونانی.
ابو جعفر طبری گفته: خضر در ایام فریدون پسر ضحاک بوده البته این نظریه عموم علمای اهل کتاب است، ولی بعضی گفته اند در ایام موسی بن عمران، و بعضی دیگرگفته اند در مقدمه لشگر ذو القرنین بزرگ که در زمان ابراهیم خلیل(ع)بوده قرارداشته است.و این خضر در سفرهایش با ذو القرنین به چشمه حیات برخورده و از آن نوشیده است، و به ذو القرنین اطلاع نداده.از همراهان ذو القرنین نیز کسی خبردار نشد، در نتیجه تنهاخضر جاودان شد، و او به عقیده علمای اهل کتاب همین الآن نیز زنده است.
ولی دیگران گفته اند: ذو القرنینی که در عهد ابراهیم(ع)بوده همان فریدون پسر ضحاک بوده، و خضر در مقدمه لشگر او بوده است.
ابو محمد عبد الملک بن هشام در کتاب تیجان که در معرفت ملوک زمان نوشته بعد از ذکر حسب و نسب ذو القرنین گفته است: وی تبعی بوده دارای تاج.در آغاز لطنت ستمگری کرد و در آخر تواضع پیشه گرفت، و در بیت المقدس به خضر برخورده با او به مشارق زمین ومغارب آن سفر کرد و همانطور که خدای تعالی فرموده همه رقم اسباب سلطنت برایش فراهم شد و سد یاجوج و ماجوج را بنا نهاد و در آخر در عراق از دنیا رفت.
و اما اسکندر، یونانی بوده و او را اسکندر مقدونی می گفتند، و”مجدونی”اش نیزخوانده اند، از ابن عباس پرسیدند ذو القرنین از چه نژاد و آب خاکی بوده؟گفت: از حمیر بود ونامش صعب بن ذی مرائد بوده، و او همان است که خدایش در زمین مکنت داده و از هر سببی به وی ارزانی داشت، و او به دو قرن آفتاب و به راس زمین رسید و سدی بر یاجوج و ماجوج ساخت.
بعضی به او گفتند: پس اسکندر چه کسی بوده؟گفت: او مردی حکیم و صالح ازاهل روم بود که بر ساحل دریا در آفریقا مناری ساخت و سرزمین رومه را گرفته به دریای عرب آمد و در آن دیار آثار بسیاری از کارگاه ها و شهرها بنا نهاد.
از کعب الاحبار پرسیدند که ذو القرنین که بوده؟گفت: قول صحیح نزد ما که از احبارو اسلاف خود شنیده ایم این است که وی از قبیله و نژاد حمیر بوده و نامش صعب بن ذی مرائدبوده، و اما اسکندر از یونان و از دودمان عیصو فرزند اسحاق بن ابراهیم خلیل(ع) بوده.و رجال اسکندر، زمان مسیح را درک کردند که از جمله ایشان جالینوس و ارسطاطالیس بوده اند.
و همدانی در کتاب انساب گفته: کهلان بن سبا صاحب فرزندی شد به نام زید، وزید پدر عریب و مالک و غالب و عمیکرب بوده است.هیثم گفته: عمیکرب فرزند سبا برادرحمیر و کهلان بود.عمیکرب صاحب دو فرزند به نام ابو مالک فدرحا و مهیلیل گردید و غالب دارای فرزندی به نام جناده بن غالب شد که بعد از مهیلیل بن عمیکرب بن سبا سلطنت یافت.وعریب صاحب فرزندی به نام عمرو شد و عمرو هم دارای زید و همیسع گشت که ابا الصعب کنیه داشت.و این ابا الصعب همان ذو القرنین اول است، و همو است مساح و بناء که در فن مساحت و بنائی استاد بود و نعمان بن بشیر در باره او می گوید:
فمن ذا یعادونا من الناس معشرا کراما فذو القرنین منا و حاتم (۱۵)
و نیز در این باره است که حارثی می گوید:
سموا لنا واحدا منکم فنعرفه فی الجاهلیه لاسم الملک محتملا کالتبعین و ذی القرنین یقبله اهل الحجی فاحق القول ما قبلا و در این باره ابن ابی ذئب خزاعی می گوید:
و منا الذی بالخافقین تغربا و اصعد فی کل البلاد و صوبا فقد نال قرن الشمس شرقا و مغربا و فی ردم یاجوج بنی ثم نصبا و ذلک ذو القرنین تفخر حمیر بعکسر قیل لیس یحصی فیحسبا
همدانی سپس می گوید: (علمای همدان می گویند: ذو القرنین اسمش صعب بن مالک بن حارث الاعلی فرزند ربیعه بن الحیار بن مالک، و در باره ذو القرنین گفته های زیادی هست (۱۶).
و این کلامی است جامع، و از آن استفاده می شود که اولا لقب ذو القرنین مختص به شخص مورد بحث نبوده بلکه پادشاهانی چند از ملوک حمیر به این نام ملقب بوده اند،ذو القرنین اول، و ذو القرنین های دیگر.
و ثانیا ذو القرنین اول آن کسی بوده که سد یاجوج و ماجوج را قبل از اسکندر مقدونی به چند قرن بنا نهاده و معاصر با ابراهیم خلیل(ع)و یا بعد از او بوده – و مقتضای آنچه ابن هشام آورده که وی خضر را در بیت المقدس زیارت کرده همین است که وی بعد ازاو بود، چون بیت المقدس چند قرن بعد از حضرت ابراهیم(ع)و در زمان داوود وسلیمان ساخته شد – پس به هر حال ذو القرنین هم قبل از اسکندر بوده.علاوه بر اینکه تار
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
