خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اقتراح
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اقتراح قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل الحیاه (دین و زندگی)
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل الحیاه (دین و زندگی) قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
13ساعت
45دقیقه
29ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اقتراح

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 75

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
4 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل اقتراح یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل اقتراح شامل 120 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل اقتراح را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل اقتراح با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل اقتراح بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل اقتراح با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل اقتراح وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل اقتراح با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل اقتراح مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل اقتراح :

در عنوان یاد شده، تنی چند از فرهیختگان حوزه و دانشگاه، به داوزده سؤال مجله نقد و نظر درباره «انتظار بشر از دین » پرداخته اند، خواننده در این فایل پاورپوینت کامل اقتراح پاسخهای دانشوران ذیل را خواهند خواند: سیدکاظم حائری(استاد حوزه علمیه); رضا داوری(استاد دانشگاه); صادق لاریجانی(استاد حوزه علمیه); محمدلگنهاوزن(استاد دانشگاه); مصطفی ملکیان(استاد حوزه علمیه و دانشگاه) ۱
نقد و نظر: آیا باید پرسید: «انتظار بشر از دین چیست؟» یا: «انتظار دین از بشر چیست؟» چرا؟
حائری: هر دو سؤال صحیح است و انتظار بشر از دین، سعادت دنیا و آخرت است. در صورتی که بشر دین را در زندگانی خود تطبیق کند و اساسا انتظار دین از بشر این است که بشر دین را در زندگانی خود تطبیق کند و البته انتظار دین از بشر به معنای انتظار مشرع دین است از بشر.
داوری: در عالم دینی بشر با دین است و با آن و در آن بسر می برد. او خود را از دین جدا نمی داند که از آن انتظاری داشته باشد; البته با ظهور جامعه جدید پرسش از اینکه چه انتظاری از دین می توان داشت، مطرح شده است. اما پرسش «انتظار دین از بشر چیست؟» پرسش دیگری است. همیشه و همواره مؤمنان مراتب و درجات داشته اند و آنها که به عالیترین مرتبه رسیده اند، اسوه دیگران شده اند. بنابراین از ابتدای تاریخ اسلام مسلمانان می توانسته اند به خود و دیگران بگویند که «ولکم فی رسول الله اسوه حسنه ».
ملکیان: دو پرسش «انتظار بشر از دین چیست؟» و «انتظار دین از بشر چیست؟» مانعه الجمع نیستند، تا سؤال کنیم که کدامیک از آن دو را باید پرسید. هر دو پرسش پرسیدنی اند و می توان آنها را با هم پرسید.
در همین جا و قبل از اینکه به جواب سایر سؤالات بپردازم، تذکار این نکته را لازم می بینم که، با توجه به اینکه همه سؤالات دوازده گانه شما حول محور «دین » می چرخد، ضرورت دارد که مراد از لفظ «دین » را تعیین کنیم. قصد ندارم که دین را تعریف کنم، که، از سویی، کاری است بسیار دشوار، بل محال، و، از سوی دیگر، کاری است غیر ضروری، بیفایده، و حتی بیمعنا. اما عدول از تعریف دین، هر وجهی داشته باشد، به هیچ روی، ما را مجاز نمی دارد که مراد خود را از لفظ «دین » تعیین نکنیم; چرا که این کار دوم، یعنی تعیین مراد، اگر صورت نپذیرد گفت وگو و داد و ستد فکری ما در فضایی غبارآلود و مه گرفته انجام می گیرد، که در آن نه هیچ اختلاف نظر ظاهری ای دلالت بر اختلاف نظر واقعی دارد و نه هیچ اتفاق نظر ظاهری ای دال بر اتفاق نظر واقعی است; یعنی اصلا گفت وگو و داد و ستدی در میان نیست.
مراد من از «دین »، در جوابهایی که به سؤالات شما می دهم، مجموعه تعالیم و احکامی است که، بنابر ادعای آورنده آن احکام و تعالیم و پیروان او، حاصل ذهن بشر نیست، بلکه، برعکس، دارای منشاء الهی است، خواه وحیانی باشد (مانند اسلام) و خواه عرفانی (مانند آیین بودا). بدین قرار، فی المثل، کمونیزم، لیبرالیزم، و امانیزم که گاهی «دین » خوانده می شوند، با توجه به خاستگاه و گرایشهایشان و اینکه چیزی بیش از دستاورد فکر بشر نیستند، در مواضعه و اصطلاح ما «دین » نامیده نمی شوند (و البته این امر هیچ چیزی را، در عالم واقع، اثبات یا نفی نمی کند; زیرا قراردادهای زبانی نفیا و اثباتا به عالم واقع کاری ندارند.) اگر «دین » را به این معنا اخذ کنیم ادیان بزرگ روزگار ما عبارتند از: اسلام، مسیحیت، دین یهود، آیین هندو، آیین بودا، آیین تائو، شینتو، و زرتشتیگری; و می توان گفت که در این سؤال و جوابها بیشتر به این هشت دین ناظریم.
لگنهاوزن: از نظر منطقی بخش دوم این سؤال، یعنی «انتظار دین از بشر چیست؟» چنانچه ظاهر آن اخذ شود، بی معنا به نظر می رسد. دین چیزی نیست که بتواند انتظاراتی داشته باشد. می توان گفت انسانها، جنیان و برخی از حیوانات دارای انتظاراتی هستند، اما دین، همچون ریاضیات، جغرافی و دیگر امور انتزاعی، به معنای واقعی کلمه نمی توان گفت انتظارچیزی دارد. این نکته ما را به این گمان سوق می دهد که ظاهر سؤال مراد نیست، بلکه معنای استعاری آن مقصود است. معانی چندی را می توان به عنوان معنای استعاری آن مطرح کرد. اگر مقصود از «دین »، «مرجعیت دینی » است، در این صورت باید پرسید کدام مرجعیت مراد است. در ادیان توحیدی مرجعیت نهایی با خداست، اما اغلب مواقع که فرد تعبیر «مراجع دینی » را به کار می برد، آنچه مقصود و مراد است، روحانیت و علمای دینی است. بنابراین اگر «دین » را به معنای خدا تفسیرکنیم، هرچند این بخش از سؤال معنا پیدا می کند و می توانیم انتظارات خدا از ما انسانها را همانها بدانیم که در عهد و میثاق حق با ما ازطریق پیامبران الهی(ع) بیان شده است، ولی معنای بخش اول از این سؤال نامناسب می نماید. چرا که سخن گفتن از انتظاراتی که بشر ازخدا دارد، بی حرمتی به ذات حق تعالی است. زیرا داشتن انتظاراتی ازیک فرد یا شئ گاه بیانگر حقی است که آدمی بر عهده فرد مورد انتظاردارد و حال آنکه ارتباط بین انسان و خدا از آن دست نیست که هریک حقی برعهده دیگری داشته باشد. هنگامی که پدری از روی عشق ومحبت برای فرزندش هدیه ای تهیه می کند، شایسته نیست که فرزند توقع و انتظاراتی در ارتباط با آن هدیه داشته باشد و چنانچه برطبق انتظارات خویش به ارزیابی آن بپردازد، از آن پس آن را به عنوان نشانه ای ازمحبت و عشق نخواهد دانست; بلکه تمامی توجهش معطوف به خواسته ها و حقوق خودش خواهد بود. اگر این نکته برای ما روشن باشدو تعبیر «انتظار» را بدون لوازم آن; مثل اینکه انسان بر خداوند حق دارد یا می تواند در مورد او قضاوت کند، به کار بریم، در این صورت بحق می توانیم بگوییم آنچه انسان باید از خداوند انتظار داشته باشد، همه امور نیک و شایسته است. اما در اینجا باز بجای سخن گفتن ازانتظار بشر از خداوند، می توان از امید و رجای واثق به حق تعالی سخن گفت. در اینکه به عهد خویش وفا خواهد کرد و ما را به سعادت خواهد رساند و به ما حیاتی دوباره خواهد بخشید و به عدل بر ما حکم خواهد راند.
از سوی دیگر اگر مقصود از «دین »، روحانیت و علمای دین باشد، در این صورت مشکلی در طرح هریک از دو سؤال فوق رخ خواهد نمود. برای علمای دین طبیعی است که از مردم انتظاراتی داشته باشند و بالطبع مردم نیز به نوبه خود انتظارات خاصی از علمای دین دارند. اما در هر حال مقصود از این سؤالات ظاهرا روشن نیست و به همین دلیل بسته به متن و سیاقی که در آن بکار می رود و از آن مراد می کنند، پاسخهای متفاوتی می توان ارائه کرد. فی المثل انتظارات یک مسلمان ایرانی ازعلمای دین متفاوت از انتظارات یک لوتری آلمانی از یک کشیش است.
راه دیگر برای تفسیر سؤالهای فوق این است که مقصود از سؤال «انتظار دین از بشر چیست؟» را این بدانیم که چه خواسته هایی از طریق نهاد دین بر عهده انسان گذارده می شود. سؤال دیگر را «انتظار بشر از دین چیست؟» نیز می توان به زبان نهاد دین تفسیر کرد و گفت بشر به چه امید و تمنایی به دین روی می آورد. هر دوی این سؤالها مهمند; هرچند برای مؤمن سؤال از انتظاراتی که از او می رود اولویت دارد. زیرا با پاسخ به این سؤال است که وظایف دینی وی معین و شکل کلی حیات دینی او ترسیم خواهد شد. از سوی دیگر در ارتباط با انتظارات بشر از دین همواره باید جانب احتیاط را از دست نداد. زیرا بشر چیزهایی را انتظار دارد و می طلبد که برایش ناشایست و یا حتی زیانبار است. از این رو انتظارات و خواسته های بشر را باید جهت داد تا در دام نفس اماره خویش نیفتد. در تعالیم اسلام معارف بسیاری برای ایجاد تحول در خویشتن و عطف توجه از خویش به ذات حق تعالی به چشم می خورد. انسان در مرحله نهایی سیرو سلوک نفسانی خویش به جایی می رسد که از دین یا هر چیز دیگرانتظاری جز همانها که خدا از ما خواسته، ندارد. چنین فردی اسلام را تسلیم کامل در برابر اراده حق تعالی خواهد دانست و آن را موهبتی تلقی خواهد کرد که برای مصلحت بشریت از رحمت واسعه حق نشات گرفته است. او درخواهد یافت که اسلام نظامی را فراهم می سازد که سعادت و کمال انسان در آن تحقق می یابد. فردی که چنین نگرشی داشته باشد، درصدد یافتن نعمت هدایت الهی در دین برخواهد آمد و از خود همان انتظاراتی خواهد داشت که خدا از وی خواسته است. اما این امر نیازمند ستیز دائمی در عرصه نفس است و آنان که در پیروی از هدایت الهی جدی هستند درخواهند یافت که نفس اماره دشمنی است که فرد متدین نمی تواند با آن سر سازش داشته باشد. حتی در بین مؤمنان کسانی هستند که با چنین رویارویی مخالفند. اینان کسانی هستند که از دین صرفا آرامش روحی را انتظار دارند و می خواهند در محدوده انتظارات خویش باقی بمانند. «کما اخرجک ربک من بیتک بالحق وان فریقا من المؤمنین لکارهون یجادلونک فی الحق بعد ماتبی ن کانما یساقون الی الموت وهم ینظرون ». (آیات ۵و۶ سوره انفال).
لاریجانی: این سؤال از جهاتی مجمل است و بلکه محصلی ندارد، مگر آنکه با پیش فرضها و ذهنیات خاصی مورد ملاحظه قرار گیرد. زیرا:
اولا سؤال «انتظار بشر از دین چیست » و نظیر آن، بایستی ندارد; این طور نیست که یا باید این سؤال را مطرح کرد و یا عدیل آن را. این بایستیها فقط در ظرف خاصی می روید که توضیح آن خواهد آمد، در غیر این صورت، سؤال فوق همچون سؤال «آیا بشر از دین خوشش می آید»، ضرورتی برای طرح ندارد.
و ثانیا دلیلی وجود ندارد که دو سؤال مطرح شده در فوق بدیل هم باشند و مانعه الجمع. این طور نیست که یا باید پرسید «انتظار بشر از دین چیست؟» و یا «انتظار دین از بشر چیست؟» بلکه هر دو با هم قابل طرحند، مگر با پیش فرضهایی که بدانها اشاره کردیم و تفصیل آن خواهد آمد. بنابراین با رد پیش فرضهای مذکور، نه ضرورتی در طرح این سؤالات هست و نه مانعی از طرح همزمان آنها، بلکه هر دو سؤال قابل طرحند، در عین اینکه اثر خاصی بر طرح آنها مترتب نمی شود.
به این ترتیب باید بحث را معطوف به آن پیش فرضها و ذهنیاتی کنیم که به سؤالهای فوق نوعی اصالت و مرجعیت می بخشد و طرح آنها را مقدم بر دینداری و دین ورزی می بیند. سر رجوع به دین(۱)
کسانی ادعا کرده اند سؤال «انتظار بشر از دین » سر رجوع انسان به دین است، و بنابر این مقدم بر همه بحثها و نزاعهای دینی باید طرح شود. این سؤال، هم سر رجوع انسان به دین را به دست می دهد و هم تحدید قلمرو دین می کند و هم فهم انسانی از دین را شکل می بخشد.
بر طبق این نظر رجوع انسان به ادیان، رجوعی عملی و پراگماتیستی است. انسان برای رفع نیاز یا نیازهایی است که رو به دینی از ادیان می آورد و صرف حقیقت بودن یک دین نمی تواند سر مراجعه به دین را مکشوف سازد. حقیقت در عالم بسیار است، چرا انسان از میان این همه حقایق، به دین روی می آورد. نجوم هم حقایقی را بیان می کند، فیزیک هم و… چرا انسانها به جای دین، به علم فیزیک روی نمی آورند؟ این نکته نشان می دهد، حقیقت بودن دین به تنهایی نمی تواند دلیل رجوع به آن باشد.
پس رجوع انسانها به ادیان نکته ای عملی دارد: برای رفع نیازهاست که انسانها در یافتن ادیان می کوشند. اما اگر این تحلیل درست باشد، رجوع انسان به دینی از ادیان نیاز به مقدماتی دارد: اولا باید احساس نیاز کند; ثانیا باید دین را در برآوردن این نیاز موفق بیابد; ثالثا باید دین به نحوی انحصاری این نیاز را برآورد. والا تنها رجوع به دین، وجهی ندارد. اگر هم دین و هم علم پزشکی، به طور مساوی، در رفع نیازی خاص موفقند، چه دلیلی دارد در برآوردن این نیاز دست حاجت به سوی دین دراز کنیم. از علم، پزشکی کمک می گیریم و نیاز خود را برطرف می کنیم.
سؤال «انتظار بشر از دین » در این ظرف است که معنای خاص خود را می یابد و بایستی طرحش محصلی پیدا می کند. این سؤال در واقع، سؤال از این است که «برآوردن چه نیازی را از دین می خواهیم » و «چه نیازی ما را به سوی پذیرفتن و برگرفتن دینی رانده است »؟
بر طبق نظر بالا، این سؤال اساسی است. چون دلیل رجوع انسان به دینی از ادیان، طرح همین سؤال و پاسخ مثبت به آن است. اگر از دین توقعی نداشته باشیم و برآوردن نیازی را نخواهیم، «اتخاذ آن » هم بی معناست: دینداری یعنی پذیرفتن دین و رجوع به آن. و این پذیرفتن و این رجوع، بجز در ظرف برآوردن نیازها، معنایی ندارد، و ممکن نیست. نقد نظریه فوق
به گمان ما نظریه فوق ناصواب است. و ناصواب است در اصل و ریشه و نه فقط در ساقه و شاخه. اصل نگرش پراگماتیستی به دین، نگرش ناموجهی است و نتایج نامقبولی به بار می آورد. رجوع ما به دین به خاطر حقانیت آن است. اگر ما توحید را می پذیریم، این به خاطر حق بودن آن است. واقعیت این است که خالقی یکتا جهان را اداره می کند و او را نیازی به کسی نیست. دیدن این واقعیت و اذعان به آن، انسان را از ورطه جهالت و غفلت می رهاند و به اوج بصیرت و فهم می رساند. اذعان ما به این واقعیت به خاطر این است که واقعیت است و حق است: «هنالک الولایه لله الحق ».
و اما این شبهه که حقایق در عالم بسیارند، همچون حقایق فیزیکی و نجومی و… پس چرا همه به دنبال این حقایق نمی روند، در حالی که اکثر مردم و بلکه همه، به نوعی از دین، اذعان دارند، پاسخ روشنی دارد. حقایق گرچه در حق بودن مشترکند، لکن در نسبتشان با انسان و سرنوشت انسان، یکسان نیستند. این حقیقت که «خدا وجود دارد» و «یکتاست » و «معادی هست » و… حقایقی هستند که با اصل و ریشه انسان ارتباط پیدا می کنند و انسانی که به این حقایق ایمان می آورد، خودش و جهان اطرافش را به شکل دیگری می بیند. «این دیگر دیدن »، هم آثار شناختی خاصی برای او دارد و هم آثار عملی. کسی که به خداوند اعتقاد نمی آورد و معاد را نمی پذیرد، در گرداب جهلی درمی غلتد که از آن خلاصی نیست: «من کان فی هذه اعمی فهو فی الآخره اعمی واضل سبیلا». انسانی که در این دنیا در حجاب جهل خویش بسر می برد، در آخرت هم این جهل او را رها نمی کند و از نعمات و نفحات الهی محجوب خواهد ماند:
«بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون، کلا انهم عن ربهم یومئذ لمحجوبون ».
این به لحاظ شناختی، و اما به لحاظ عملی، روشن است که مؤمن به خدا و معاد و پیامبر و کتاب، هیچگاه همچون کافران و پوشانندگان این حقیقتها، رفتار نخواهد کرد.
پس مساله این است که اذعان به پاره ای حقایق، همچون خدا و پیامبر و معاد، با اذعان به حقایق دیگری چون مرکب بودن آب از اکسیژن و ئیدروژن بودن آب فرق می کند. دومی ممکن است هیچ تاثیری در سعادت وی نداشته باشد. علمی است که به اندازه رفع جهل متناسب با خودش، نوعی کمال است، اما نه کمالی که با اصل و ریشه انسان درگیر باشد و نگرش او را به عالم و آدم تغییر دهد.
از اینجا روشن می شود که تعبیر «برگرفتن دین »، که تعبیری است متناسب با دیدگاه پراگماتیستی، تعبیر وافی و صحیحی نیست. ما دین را «برنمی گیریم »، به دین «اذعان » می کنیم و ایمان می آوریم. «دین » واقعیتی است که از طریق وحی بر پیامبران الهی نازل می شود. هرگاه این واقعیت را شناختیم، بدان ایمان می آوریم. پس مساله، مساله «برگرفتن » دینی متناسب با نیازها نیست، مساله اذعان به واقعیتی است که گریزی از آن نیست. سر رجوع به دین(۲)
اما هنوز جای این شبهه باقی است که قبل از شناخت این «واقعیت »، چه چیزی باعث می شود که انسان نسبت به دینی از ادیان فحص کند و به جستجو درآید. چرا بی اعتنا از کنار احتمال این واقعیت نمی گذرد؟ به تعبیر دیگر علل گرایش به ادیان چیست؟ نظریه پراگماتیستی دین، با این معضل مواجه نیست. می گوید انسان احساس نیازی خاص می کرد و به دنبال ارضای آن در جستجوی ادیان بود. اما ما که دین را واقعیتی می دانیم که باید بدان اذعان کرد و نه دائر مدار «تشخیص نیازها»، چگونه این رجوع و گرایش و طلب را توجیه و تفسیر می کنیم؟
برای پاسخ به این پرسش، باید دو جنبه یا دو حیثیت «رجوع به دین » را از یکدیگر تفکیک کنیم: «رجوع خارجی به دین » و «بایستی رجوع به دین ». باید ببینیم در مقام توجیه و تفسیر چه چیزی هستیم؟ آیا می خواهیم رجوع خارجی آدمیان به دین را تفسیر کنیم و اینکه چرا انسانها فی الواقع به سوی ادیان می روند؟ یا اینکه کاری به این پدیده خارجی نداریم، در مقام سؤال از «عقلانیت » رجوع به دین هستیم. سؤال این است که «چرا باید از ادیان جستجو کرد»؟ مساله این است که حتی اگر همه انسانها، روی به دینی آورند، این نمی تواند فی حد نفسه، دلیلی بر عقلانیت این رجوع باشد و هنوز باید برای سؤال «چرا باید به این دین روی آورم و از صحت و سقم آن فحص کنم؟» پاسخی یافت. بنابراین باید بین «رجوع خارجی به دین » و «بایستی رجوع » تفکیک کرد.
«رجوع خارجی به دین » می تواند علل بسیار متعددی داشته باشد و هیچ نیازی نداریم که دلیل رجوع آدمیان به دین را در چارچوب یک یا دو دلیل محصور کنیم. رجوع انسانها به دینی از ادیان و اهتمام به فحص و جستجوی از آن می تواند منشا روانی داشته باشد. ممکن است انسان نسبت به پیامبری که سخن از دینی به میان می آورد، احساس اطمینان و یقین کند. ممکن است اموری کاملا شخصی او را به این یقین رساند،(مورد حضرت سلمان بر حسب پاره ای روایات). ممکن است رخداد پاره ای حوادث در زندگی شخصی، انسان را به دیدگاه دینی بکشاند و از وانهادگی و غفلت از آن برهاند و همین طور…
به این نکته هم باید توجه کرد که جستجو از سر رجوع خارجی آدمیان به دین، بیشتر جنبه روانشناختی و جامعه شناختی دارد تا کلامی و فلسفی. چون به تحلیل پدیده ای می پردازد که ثبوت و عدم ثبوت او، التزامی را عقلا ثابت نمی کند، چنانکه کمی قبل اشاره کردیم.
اما «بایستی رجوع به دین »، ظاهرا منحصر است به آنچه اهل کلام از قدیم مطرح کرده اند: یعنی حکم عقلی به دفع ضرر محتمل. سر اینکه انسان به «احتمال دین » اعتنا می کند و بی تفاوت از کنار آن نمی گذرد، این است که احتمال می دهد بر اثر عدم اعتنا به دین (محتمل) ضرری بس عظیم، که همان عقاب اخروی است، دامنگیرش شود، ضرری که برای آن پایانی نیست. عقل هر انسانی در چنین وضعی حکم می کند که در پی رفع و دفع چنین ضرری برآید و این بجز از طریق جستجو از دین و اذعان به آن در صورت حق یافتن آن، نیست. آنچه عاقل را ملزم می کند به «احتمال دین »اعتنا کند، همین دفع ضرر محتمل است.
به این ترتیب به پاسخ پرسش نخستین نزدیک می شویم. در مقام رجوع به دین، نه سؤال «انتظار بشر از دین چیست؟» اساسی است و نه «انتظار دین از بشر چیست؟» و بنابر این هیچیک از دو پرسش «بایستی » ندارند. ۲
نقد و نظر: آیا معتقدان به حقانیت متون مقدس دینی می توانند جواب سؤال «انتظار بشر از دین چیست؟» را از متون مقدس دینی خود طلب کنند یا باید پاسخ را از غیر این طریق بجویند؟ چرا؟ اگر به غیر متون مقدس رجوع باید کرد آن غیر چیست؟
داوری: اگر چنین پرسشی بر انسان مطرح شود یا کسی چنین چیزی از ایشان (مؤمنان و البته مؤمنان عالم) بپرسد، آنها به متون دین مراجعه می کنند و جواب را از آن متون به دست می آورند. البته شرط به دست آوردن پاسخ، برخوردار بودن از قوه درک و درایت متون است و کسی درک و درایت از متون دارد که با زبان انس و آشنایی داشته باشد.
حائری: پاسخ به «انتظار بشر از دین چیست » را از سه راه می توان به دست آورد راه اول و دوم راه متون مقدس دینی است و راه سوم راه عقل است.
راه اول رجوع به آن متون دینی است که هدف و نتیجه ای را که از دین می توان گرفت، ذکر کرده است; مانند
قولوا لا اله الا الله تفلحوا
که صریحا هدف دین را رستگاری اعلام کرده و به اطلاق خود رستگاری دنیا و آخرت را شامل است.
راه دوم رجوع به متون دین است که احکام و قوانین دین را بیان کرده است. با دقت و تامل در فواید و آثار آن و احکام و نظامها در حدی که عقل توان درک آن را دارد و یا در نصوص کتاب و سنت بیان شده، چنانچه در آیه کریمه «ان الصلاه تنهی’ عن الفحشاء والمنکر» نتیجه نماز را نهی از فحشا ومنکر بیان کرده است.
راه سوم رجوع به عقل است; زیرا عقل می گوید خداوند همه مخلوقات را که از خود اراده و اختیار ندارند به راه کمالشان از طریق نظام تکوین هدایت کرده است، ولی انسان که از خود اراده و اختیار دارد، نمی شود تنها راه هدایت او به سوی کمال از طریق نظام تکوین بگذرد. زیرا امکان دارد بشر به وسیله اراده و اختیاری که دارد راههایی را که قابل شکستن است بشکند. پس چاره ای نیست جز اینکه خداوند طریق نظام تکوین را به طریق تشریع و هدایت به وظایفی که انسان باید با اختیار انجام دهد، تکمیل کند و همین است معنای فرستادن دین.
لگنهاوزن: شاید مناسبتر باشد به جای این سؤال بپرسیم: نقش متون مقدس در ارائه پاسخ درخور به فراخوانی دینی به انسان چیست؟ به جای طرح سؤال مبهم در باب انتظارات بشر از دین، باید به مساله نیازهای بشر که وی را به حیات دینی سوق می دهد بپردازیم. بی شک این نیازها در متون مقدس ادیان جهانی به انحای مختلفی بیان شده است; اما تنها از طریق این متون نمی توان به این نیازها پی برد. زیرا محققان، فیلسوفان و شاعران قرنها در باب ماهیت انسان و ضرورت هماهنگ ساختن خود با امر متعالی به تامل پرداخته اند. ما در مکتب تشیع علاوه بر احادیث منسوب به پیامبر(ص) از نعمت هدایت اهل بیت(ع) برخورداریم.
از سوی دیگر، ایمان این نکته را نیز به ما می آموزد که نمی توان انتظار داشت که از متون مقدس همه ادیان جهانی پاسخی برای سؤال انتظاراتی که بشر از دین دارد و یا باید داشته باشد، بیابیم. زیرا در متون برخی از سنتهای دینی همچون هندو، بودا و تائو، مفهوم خود دین بسیار مساله ساز است; همان طور که سی. اسمیت در کتاب خویش معنا و مراد در این باره بحث کرده است. از این گذشته حتی اگر بتوانیم مشکل همبستگی لازم با مفهوم دین را در این سنتها حل کنیم، نباید تعجب کنیم که پاسخهایی که عرضه می شود متفاوت خواهد بود. آنچه هندوها و بودائیان از آیینهای هندو و بودا انتظار دارند، ارائه راهی برای فرار از ادوار متوالی مرگ و زندگی دوباره از طریق تناسخ است و برای تائوئیستها هماهنگی با شیوه کیهانی مطلوب است، در حالی که انتظار مسیحیها نجات از ننگ گناه اولیه است.
در قرآن نمونه های بسیاری از اموری که بشر از دین انتظار دارد و همین انتظارات به گمراهی وی می انجامد می یابیم. گاه بشر فرصتی برای کسب امتیاز بر دیگران می یابد:
«و کانوا شیعا کل حزب بمالدیهم فرحون » (روم،۳۲)
گاه انتظار دارد که همان آیینهای نیاکان خویش را پیش گیرد، همان گونه که قرآن می فرماید آنان که رسالت حضرت نوح و موسی را انکار می کردند، این استدلال را بکار می بردند که آنچه آنها برایشان آورده اند در میان پیشینیان آنها معهود نبوده است (سوره مؤمنین، ۲۴ و قصص،۳۶). و گاه دقیقا عکس این معنا را انتظار داشتند و چیز کاملا جدیدی مطالبه می کردند و هماهنگی با رسالت انبیاء سلف را دلیلی بر رد و انکار خویش تلقی می کردند. (فی المثل ۲۵:۶;۳۱:۸;۲۴:۱۶; ۸۳:۲۳;۵:۲۵; ۱۳۷:۲۶). و باز می بینیم بشر، معجزات را از دین انتظار داشته است. (۱۱۸:۲; ۱۲۴:۶; ۵:۲۱). اما تمامی این نمونه ها از انتظارات بشر که در قرآن بیان شده، فاقد ارزش و منفی است. از این گذشته، قرآن رهنمودهایی را برای نگرش صحیحی به انتظار بشر در اختیار ما قرار می دهد:
«من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا لیجزی الله الصادقین بصدقهم و یعذب المنافقین ان شاء او یتوب علیهم ان الله کان غفورا رحیما».(احزاب، ۲۳و۲۴).
علاوه بر متون مقدس، راههای دیگری نیز وجود دارد که می توان به نوع انتظار بشر از دین پی برد. یکی از مهمترین راهها بررسی وجدان خویشتن است. با رجوع به اعماق نفوسمان درمی یابیم که از طریق دین وسایل ارضای نفس را که پایه و اساس همه نخوت و خودپسندی ما را تشکیل می دهد، طلب می کنیم و یا حتی اهداف پست تری را در ارتباط با قدرت و مکنت دنیوی جستجو می کنیم. همچنین با مطالعه تاریخ می توانیم مطالب زیادی درباب نوع انتظاراتی که بشر در گذشته از دین داشته و استفاده های نابجایی که از دین به عمل آورده، فراگیریم. رهیافتهای سودمند دیگری نیز برای مطالعه ماهیت بشر وجود دارد; همچون رهیافتهای روانشناختی، فلسفی، جامعه شناختی، انسان شناختی و غیره که از هریک می توان مطالبی را درباره انتظاراتی که بشر از دین داشته و هنوز هم دارد، آموخت.
ملکیان: به نظر می رسد که معتقدان به حقانیت متون مقدس دینی نمی توانند جواب سؤال «انتظار بشر از دین چیست؟» را از متون مقدس دینی خود طلب کنند; زیرا، به نحو پسین و از طریق رجوع به متون مقدس ادیان مختلف، می دانیم که جواب این سؤال در هیچیک از آن متون نیامده است. وانگهی، حتی اگر جواب سؤال مذکور در متن مقدس دینی ای هم آمده بود، باز آدمیان می بایست صحت و سقم آن جواب را با خویشتن نگری و درونبینی معلوم می داشتند و، در این صورت، در واقع جواب را از خود طلب می کردند. ظاهرا باید پاسخ را از غیر طریق رجوع به متون مقدس جست و یافت; و آن غیر هم، چنانکه به اشارت گذشت، خویشتن نگری و درونبینی (introspection) است: یکایک متدینان باید به خود رجوع کنند و دریابند که از تدین خود، یعنی از التزام همه جانبه به دین خود، انتظار و توقع حصول چه مطلوبی را دارند. البته از اینکه جواب سؤال مذکور را باید با خویشتن نگری و درونبینی دریافت لزوما استنتاج نمی شود که انتظار بشر از دین امری است خصوصی (subjective) ، بدین معنا که در آن جایی برای حجت و دلیل و نیز رد و تکذیب نیست، بلکه کاملا امکان دارد که مشاهدات و گردآوری آمارها نشان دهد که همه یا اکثریت قریب به اتفاق یا بیشتر متدینان یا انسانها چشمداشتشان از دین امر واحدی است (که فعلا با تعیین آن امر واحد کاری نداریم).
بلی، سؤال دیگری می توان کرد، و آن اینکه: آیا نمی توان با رجوع به متون مقدس پاسخ این پرسش را یافت که: «انتظار بشر از دین چه باید باشد؟»؟ به تعبیر دیگر، اگر متون مقدس انتظار بشر از دین را گزارش نمی کنند، لااقل، به اصلاح و تصحیح آن نمی پردازند؟ و باز، به تعبیر سوم، آیا متون مقدس بیان نمی کنند که چه انتظاراتی از دین داشتن بجاست و چه انتظاراتی نابجا؟ بعید نیست که جواب این سؤال مثبت باشد، یعنی متون مقدس بیان کرده باشند که دین فقط چه انتظار یا انتظاراتی را برآورده می کند یا، به عبارت دیگر، چه وعده یا وعده هایی می دهد و، به عبارتی که اندکی مسامحه آمیز است، چه کارکرد (function) یا کارکردهایی برای خود قائل است. اما اگر هم چنین باشد، باز، باید دانست که در صورتی بشر به دین اقبال می کند که وعده ای که دین می دهد در جای دیگری، به نحو بهتر یا لااقل به همان نحو، انجاز نشود.
لاریجانی: کسانی ادعا کرده اند در مورد سؤال «انتظار بشر از دین چیست؟» نمی توان به متون مقدس دینی خود مراجعه کرد، در اثبات این ادعا معمولا به یکی از دو تقریب زیر تمسک می جویند:
تقریب اول: پرسش انتظار بشر از دین به لحاظ رتبه مقدم است بر گرویدن به دین. و لذا مقدم است بر مراجعه به متون دینی. انسان با انتظار خاصی به سراغ دین می رود و اگر این انتظار نباشد، رجوع به دین معنایی نمی یابد، چون رجوع به دین برای برآوردن نیازهایی است که احساس می کنیم. پس تمسک به متون دینی و مراجعه به آنها، دو مرتبه متاخر است از پاسخی که به سؤال «انتظار بشر از دین » می دهیم. بنابراین به لحاظ منطقی، نمی توان در پاسخ فوق به متون دینی رجوع کرد.
تقریب دوم: «انتظار بشر از دین » به فهم دینی او شکل می دهد. با انتظاری خاص از دین، متون دینی را به نحوی می فهمد که با انتظار دیگر، چنین فهمی حاصل نمی شود. بسیاری از اطلاقات و عمومات ادله شرعی و معارف کتاب و سنت، در چنته همین انتظارات خاص ما از دین است. به عنوان مثال اینکه ادله نماز، آیا حکم نمازگزاردن در کره ماه را نیز ثابت می کند یا نه، پرسشی است که پاسخ آن را باید در اطلاق ادله جستجو کرد. ولی همین اطلاق ادله دائر مدار این است که آیا مولای حکیم در مقام بیان حکم نمازگزار بوده است یا نه. و این به نوبه خود متوقف بر انتظاری است که ما از دین داریم: اگر دین را نسخه ای برای آدمیان در روی زمین بدانیم، طبعا ادله را در مقام بیان حکم نمازگزاردن در کرات دیگر نمی بینیم و لذا اطلاق آن ادله هم وجهی ندارد. ولی اگر این دین را نسخه ای برای آدمیان در هر جا بدانیم، طبعا ادله را در مقام بیان حکم در مکانهای دیگر هم می بینیم و لذا از آنها اطلاق می گیریم.
به این ترتیب روشن می شود اطلاق و عموم احکام که مورد استناد بسیاری از اجتهادات مجتهدان است خود ثمره ای است بر شجره انتظار از دین. پس فهم متون دینی متوقف است بر انتظار خاص بشر از دین. حال اگر این انتظار خاص را از متون دینی کسب کنیم، به نوعی «دور»، مبتلا خواهیم شد که به لحاظ منطقی قابل التزام نیست. چون در این صورت انتظار ما از دین متوقف بر فهم متون دینی می شود، در حالی که فهم متون دینی خود متوقف بر انتظار ما از دین است. بطلان دور ما را ملزم می سازد که یکی از دو «توقف » مذکور را باطل کنیم و نادرست بدانیم. از آنجایی که توقف فهم متون بر انتظار بشر از دین قطعی است، پس طبعا باید نتیجه بگیریم انتظار بشر از دین نمی تواند بر فهم متون دینی تکیه زند.
این غایت دفاعی است که می توان از مدعای فوق به عمل آورد. این مدعا که پرسش «انتظار بشر از دین » مستقل از متون دینی است و لذا در پاسخ آن نمی توان به چنین متونی استناد کرد.
اختلاف دو تقریب فوق هم نباید از دیده ما پنهان شود. تقریب اول به اختلاف رتبی میان انتظار بشر از دین و رجوع به دین و گرویدن به دین، توجه می کند و صحبتی از «فهم دینی » به میان نمی آورد. اما تقریب دوم، تکیه اش به حصول نوعی دور در ناحیه فهم دینی است. به گمان ما هر دو تقریب قابل خدشه اند. پاسخ تقریب اول
چنانکه در پاسخ پرسش اول بتفصیل آوردیم، رجوع به دین هیچ توقفی بر انتظار ما از دین ندارد; خصوصا «بایستی رجوع به دین ». چه آن که دیدیم ، رجوع خارجی آدمیان به دین، علل کاملا مختلفی دارد. و «بایستی رجوع به دین » و «وجه عقلایی » فحص از دین، مستند به حکمی عقلی، بل جبلی، است که می گوید «باید از ضرر محتمل عظیم اجتناب کرد»; خصوصا اگر این «ضرر عظیم » عقاب اخروی باشد.
بنابراین بعد از ابطال توقف فوق، رجوع به متون دینی برای تشخیص انتظارمان از دین، مانعی از حیث تاخر رتبه نخواهد داشت. پاسخ تقریب دوم
در پاسخ تقریب دوم می گوییم: اولا عمومات ادله، نیازی به مقدمات حکمت و از جمله اینکه مولی در مقام بیان است، ندارند;چنانکه در علم اصول بتفصیل تحقیق شده است از این جهت، بین عموم و اطلاق اختلافی اساسی وجود دارد. اطلاق برای انعقاد خویش نیازمند مقدمات حکمت و از جمله «در مقام بیان بودن مولی » است، به خلاف عموم; مگر بنا به مسلک مهجوری که عموم را نیز نیازمند مقدمات حکمت می داند و چنانکه گفتیم این مسلک نادرست است و پیروان چندانی هم در علم اصول ندارد.
ثانیا در اطلاقات هم که نیازمند مقدمه «در مقام بیان بودن مولی » هستیم، این مقدمه، توقفی بر انتظار ما از دین ندارد. «در مقام بیان بودن » پدیده ای است که از قرائن حافه کلام و یا اصولی عقلایی (در هنگام شک) کشف می شود و هیچ توقفی بر انتظار ما از دین ندارد. ولی در عین حال این نکته قابل التزام است که اگر انتظار خاصی از دین داشتیم، ممکن است به فهم خاصی از دین هم برسیم. به گمان ما بین التزام به این نکته اخیر و بین التزام به توقف ادعا شده، فرق اساسی وجود دارد. کسانی (چون صاحب قبض و بسط) مدعی شده اند رابطه «انتظار بشر از دین » و فهم دینی، رابطه شرطو مشروط است، به گونه ای که اگر انتظار بشر از دین تنقیح نشود، هیچ فهم دینی حاصل نمی شود. و این حکم را به تمام مقدمات دین باوری، تعمیم داده اند و گفته اند: هر آنچه شرط گرویدن به دین و اذعان به آن است، شرط فهم دین هم هست.
به گمان ما این خیال باطلی است. و چنانکه در معرفت دینی بتفصیل آورده ام، فهم دین مشروط به مقدمات دین باوری نیست (از جمله انتظار بشر از دین، بزعم اینان.) و بهترین شاهد بر این امر، تحقق فهم دینی برای غیر معتقدین به دین است. مستشرقان که عمدتا به دین اسلام اعتقادی ندارند، در عین حال متن کتاب و سنت را می توانند بفهمند و لذا گاه تحقیقات بسیار ارزنده ای از خود به جای می گذارند. اگر مقدمات دین باوری، مقدمات فهم دینی هم باشد، طبعا تحقق چنین فهمی برای مستشرقان نباید معقول باشد، این نقض، نادرستی ادعای امثال صاحب قبض و بسط را کاملا آشکار می سازد. آنچه اینان را به خطا انداخته، این نکته است که اگر ما انتظاری خاص از دین داشته باشیم، به فهم خاصی از دین می رسیم که با انتظاری دیگر، چنین نمی شد. ولی اگر این ادعا به طور کلی هم صحیح باشد، هیچگاه توقف فهم دینی بر انتظار از دین را ثابت نمی کند. گیریم کسی هیچ انتظار خاصی از دین نداشته باشد، نمی توان گفت که به فهمی از دین هم نمی رسد، در حالیکه لازمه کلام مدعیان این است که اصلا فهمی برای او حاصل نشود.
بنابراین با ابطال توقف فهم دین بر انتظار بشر از دین، اساس دور متوهم فرو می ریزد. بنابراین انسان می تواند دینی را بپذیرد و از دین بپرسد «انتظار انسان از دین چه باید باشد»؟.
سر همه آنچه گفتیم در این نکته نهفته است که سؤال «انتظار ما از دین » در رجوع به دین و اعتقاد به آن، اصالت ندارد. ما می توانیم مستقل از این سؤال و پاسخ آن، به دینی روی آوریم و از آن فحص کنیم (از باب دفع ضرر محتمل.) و بنا به ادله و قرائن به مضمون آن اذعان کنیم و ایمان آوریم و سپس از دین بپرسیم «انسان باید چگونه انتظاری از دین داشته باشد؟» همان طور که می توانیم بپرسیم: «انسان چگونه موجودی است؟» «عالم چگونه اداره می شود؟» و….
خالی از مناسبت نیست که به این نکته هم اشاره کنیم که بحث فوق گاهی به صورتی کلیتر در مبادی تفسیر متون طرح می شود و ادعا می شود انتظارات ما از متن، به فهم ما از متن شکل می دهند. به گمان ما این ادعا هم به صورت کلی فوق، نادرست است. در شماره دوم از مجله حاضر (نقد و نظر، ص ۵۰) تا حدی به این مساله پرداخته ام. ۳
نقد و نظر: آیا یافتن پاسخی برای پرسش «انتظار بشر از دین چیست؟» فقط نتیجه عملی دارد یا نتیجه نظری هم دارد؟ فی المثل آیا در فهم متون مقدس هم تاثیری دارد یا نه؟ اگر بلی، چگونه؟
حائری: نتیجه نظری هم دارد و در فهم متون مقدس تاثیر دارد; زیرا کسی که متوجه است که دین برای سعادت دنیا و آخرت است، در نظر او ظهور نصوص دینی تا حد معقولی به طرف ارتکازات عقلایی در سعادت بشر منعطف می شود; البته نه تا حدی که نصوص توان تحمل آن معنا را ندارند که در اینجا مساله تعبدی می شود نه ارتکازی.
داوری: من گمان می کنم مرادمان از «یافتن پاسخی برای پرسش انتظار بشر از دین چیست »، فهم ماهیت دین است. اگر کسی ماهیت و حقیقت دین را درک کند، درمی یابد که این فهم، فهم و نظر صرف نیست، بلکه صفت و آثار عملی نیز دارد.
لگنهاوزن: روشن است که اگر کسی پاسخ به این پرسش را همان بداند که از جانب هندوها عرضه می شود، در فهم حقانیت اسلام دچار مشکل خواهد شد. خود قرآن نشان می دهد که چگونه درک نادرست از انتظارات بحقی که بشر باید از دین داشته باشد ممکن است به ناتوانی در قبول حقانیت اسلام بینجامد; همان گونه که پیش از این بیان شد، فردی که تایید سنتهای به جا مانده از اجداد خویش را در دین جستجو می کند، بدون شک نحوه برداشت وی از قرآن تحت تاثیر قرار خواهد گرفت. در تاریخ اخیر دیده ایم که چگونه افرادی با جهتگیریهای مارکسیستی قرآن را به شیوه غلط تفسیر می کردند. اگر کسی گمان کند که انتظار بحق وی از دین عبارت از نوعی تحمیل رای در روند مناظرات است، به یقین پیامدهای نظری مصیبت باری را درپی خواهد داشت.
مثل معروفی است در امریکا که می گوید: «شما هر مطلبی را می توانید با کتاب مقدس توجیه کنید». یعنی اینکه کتاب مقدس را می توان به انحای مختلفی تفسیر کرد و فرد زیرک همواره آیاتی را می یابد که بظاهر نظرش را که فرسنگها از پیام واقعی کتاب مقدس فاصله دارد تایید می کند. بنابراین چنانچه رویکرد فردی به کتاب مقدس برگرفته از موضع ایدئولوژیکی خاص باشد، بی تردید این امر بر نحوه برداشت وی از آن تاثیر خواهد گذارد. همین مطلب را می توان در ارتباط با دیگر متون مقدس اظهار کرد. در نهج البلاغه می بینم امام علی(ع) نکته مشابهی را بیان فرموده اند.
(نامه ۷۷ لعبدالله بن عباس لما بعثه للاحتجاج علی الخوارج:
«لا تخاصمهم بالقرآن فان القرآن حمال ذو وجوه تقول و یقولون…»)
از این گذشته مفسران قرآن مطالبی زیادی را درباره خطرات تفسیر به رای نوشته اند. از این رو بدیهی است که نگرش یک فرد درباره انتظارات بحق بشر از دین بر تفسیر و برداشت وی از متون مقدس و دیگر زمینه ها از جمله بسیاری از مسائل کلامی، تاثیر خواهد گذارد.
ملکیان: یافتن پاسخی برای پرسش «انتظار بشر از دین چیست؟» فقط نتیجه عملی ندارد، بلکه نتیجه نظری هم دارد و، فی المثل، در فهم متون مقدس هم مؤثر است. اگر فهم احکام و تعالیم مندرج در متون مقدس را به معنای عام آن بگیریم که شامل علم به معنای احکام و تعالیم، علم به اهمیت نسبی هریک از احکام و تعالیم در قیاس با سایر احکام و تعالیم، علم به علت و جهت (یا فلسفه وجودی) آنها، و تفسیر آنها بشود، با اندک تاملی، می توان دریافت که انتظار هر فرد از دین در فهمی که وی از متون مقدس می تواند داشت تاثیر تام و قاطع دارد. البته نه به این معنا که هیچ گزاره دینی و مذهبی ای نیست الا اینکه انتظار از دین در فهم آن اثر دارد; اما، به صورت موجبه ای جزئیه، می توان گفت که فهم بسیاری از گزاره های دینی و مذهبی بر تعیین انتظار از دین توقف دارد.
لاریجانی: از مجموع آنچه در پاسخ به دو پرسش قبل آوردیم، تا حدی مساله روشن است. پرسش «انتظار بشر از دین چیست؟» برای ما اصالتی ندارد: نه در گرویدن به دین و نه در تحقق فهم دینی. بنابراین اصل نتیجه عملی برای این سؤال و پاسخ آن قابل تامل است. اما در عین حال گفتیم اگر انتظار خاصی از دین داشته باشیم، این انتظار می تواند در فهم دینی مؤثر افتد. اینکه گفتیم «می تواند»، به خاطر این است که گاه مؤثر است و گاه غیر مؤثر. به تعبیر دیگر، وضع در حالات مختلف، فرق می کند: اگر متون دینی خود معنایی را القا کنند که مطابق با انتظار ما باشد، در این صورت تاثیر پرسش «انتظار بشر از دین چیست » بر فهم متون دینی متصور نیست. مثلا فرض کنیم انتظار ما از دین این است که در شؤون دنیوی دخالتی نکند، و فرض کنیم (برخلاف واقع) که محتوای متون دینی هم هیچ نشانی از دخالت در شؤون دنیوی به خود ندارند. در این صورت انتظار خاص ما هیچ تاثیری بر فهم دینی ما نداشته است: بدون این انتظار، ما متون دینی را همان گونه فهم می کنیم که با این انتظار.
حالت دیگری را فرض می کنیم. فرض کنیم معنایی که متن مقدس القا می کند، متضمن محتوایی است که با انتظار ما از دین ناسازگار است. در این صورت هنوز تاثیر پاسخ ما به سؤال «انتظار بشر از دین چیست »، قطعی نیست. ممکن است محتوای متون مقدس را نوعی تخطئه نسبت به انتظارمان محسوب کنیم و دست از انتظار خاصمان برداریم، نه برعکس. در همان مثال بالا، فرض کنیم انتظار ما از دین، این باشد که در شؤون دنیوی انسان دخالتی نکند، ولی وقتی به متون دینی مراجعه کردیم، یافتیم که عملا دین نسبت به بسیاری از شؤون دنیوی انسان دخالت کرده و چنین دخالتی را شان خود می داند. اگر موارد این دخالتها متعدد باشد و طریق استکشاف نظر شارع مورد وثوق باشد، در این صورت ممکن است در انتظار خاص خودمان از دین تشکیک کنیم: بفهمیم در این انتظار بر خطا بوده ایم، و اگر استدلالی بر این انتظار خاص ترتیب داده بودیم، در مقدمات آن تردید روا داریم. خلاصه اینکه صرف مخالفت انتظار ما از دین با محتوای متون دینی باعث نمی شود که متن دینی را به طرف انتظار خودمان بچرخانیم و آن را تغییر و تاویل گاه غیر قابل قبولی نماییم. مساله این است که کلام شارع و متن مقدس همیشه قابل حمل بر وفق انتظار نیست. و در اختیار یکی از دو طرف، محتوای متن مقدس و انتظار خاص از دین، شخص خود را مواجه با خود دین می یابد: کان می باید بین دین و انتظار خاص خودش یکی را انتخاب کند.
بنابراین در این حالت هم، تصرف پاسخ ما به سؤال که «انتظار بشر از دین چیست »، در فهم متون مقدس، متصور نیست. چون مساله به اختیار و طرد خود دین برمی گردد نه فهم دینی خاص.
در مقابل این حالات و فروض، گاه می توان فرض کرد که انتظار خاصی از دین چنان قوی باشد که همچون قرائن لبی حافه به کلام عمل کند، و معنایی خاص به کلام شارع دهد. در این صورت تصرف این پرسش و پاسخ در فهم دینی قابل التزام است; اما چنین حالتی مقید به غیر ضروریات دین و نصوص قطعی است، چنانکه واضح است.
بنابراین در کل نمی توان گفت پاسخ «انتظار ما از دین چیست » همواره در فهم متون مقدس مؤثر است. ۴
نقد و نظر: به نظر شما، انتظار ما انسانها از دین چیست؟
داوری: بستگی به این دارد که تلقی ما از دین چه باشد. اگر دین را طرحی برای بهبود معاش بدانیم، از آن انتظار داریم که با آن امر معاش اصلاح شود و اگر دین در نظرمان حب و مهر و معرفت باشد، از آن تمنا و انتظاری نداریم، بلکه اهل تسلیمیم. به نظر من اگر از دین انتظارات بیرون از دین داشته باشیم، آن انتظارات برآورده نمی شود; اما اگر حقیقتا دیندار باشیم از آثار و برکات اجتماعی و معیشتی آن هم برخوردار می شویم. دین وسیله رسیدن به هیچ مقصودی نمی شود و اگر بشود از حقیقت خود خارج می شود و مقصود و منظوری هم که از آن داشته اند حاصل نمی شود. بشر مصلحت بینانه به دین رو نمی کند و به آن نمی گرود، اما این بدان معنی نیست که در دیانت مصالح بشری جایی ندارد .با دینداری مصالح اجتماعی و فردی هم تامین می شود.
حائری: انتظار ما از دین رستگاری دنیا و آخرت است و شاه فرد رستگاری رسیدن به رضای خداوند است «ورضوان من الله اکبر».
لگنهاوزن: همانطور که در بالا ذکر شد، بشر امور زیادی را از دین انتظار دارد. حتی در بین مسلمانان انقلابی افرادی را می توان یافت که فکر می کنند هدف از دین فراهم ساختن سطح معیشت بهتر برای آنان است. حتی در زمان پیامبر اکرم(ص) افرادی یافت می شدند که به تعبیر قرآن بخاطر خواسته های مادیشان در راه اسلام می جنگیدند:
«تریدون عرض الدنیا و الله یرید الآخره و الله عزیز حکیم ».(۶۷ سوره انفال).
روشن است بشر چیزهای بسیاری را از دین انتظار دارد که واهی و بیهوده است. این نکته دارای بیشترین اهمیت است که ما به دام انتظارات خویش نیفتیم و آنها را پایه ای برای جسارت مطالبه خواسته هایی از خداوند قرار ندهیم.
«قل ا تعلمون الله بدینکم و الله یعلم ما فی السماوات و ما فی الارض و الله بکل شئ علیم ». (۱۶ حجرات).
در سنتهای حکمی اصلی وجود دارد که به موجب آن دون رتبه ها باید در خدمت عالی رتبه ها باشند و نه بالعکس. این تفکر بویژه در فلسفه افلاطون کاملا نمایان است. با این حال در تمامی سنتهای دینی نمونه هایی از انحطاط می یابیم که دلیل وقوع آن این بوده که افرادی دین را برای مقاصد دنیوی خویش به کار بسته اند. آنان به جای اینکه به مدد رهنمودهای دینی برخواسته های دنیوی خویش فایق آیند، با نادیده گرفتن مساعدت های روحی که از سوی دین فراهم می شود، جویای نوعی جادوگری می شوند تا برای آنان سلامتی، کار، شهرت و نفوذ به ارمغان آورد. چه بسیارند افرادی که برای چنین اموری به خداوند توسل جسته اند و برای فایق آمدن بر کاستیهای خویش به نیایش پرداخته اند، ولی این همه موجب جدایی آنها از او گردیده است. چه بسیارند افرادی که تنها از این رو به دنبال کسب مقامات معنوی و روحی رفته اند که با سوءاستفاده از نیروی فراهم آمده خویش افراد بی خبر را از راه به در کنند. اینان خیال می کنند دیگران را فریب می دهند، در حالی که این خود آنها هستند که فریب شیطان را می خورند.
اگر ما سؤال از انتظاری را که بشر از دین دارد به سؤال از انتظاری که باید از دین داشته باشد، برگردانیم، پاسخ بدان روشن خواهد بود.
«و ابتغوا ما کتب الله لکم ». (۱۸۷ بقره)
جالب اینکه در این آیه و آیات مشابه خداوند به ما می فرماید در زندگی چیزهای نیک را طلب کنید، اما در چهارچوب حدود و احکام الهی. ما نباید ارتباط خود را با دنیا قطع کنیم، بلکه باید با پیروی از دستورات الهی آن را به خدمت خداوند درآوریم. به این معنا سزاوار است که برای نیازهایمان هرچند اندک باشد به خدا روی آوریم و از او بخواهیم و شکرگزار نعمتهایش باشیم. با داشتن چنین نگرشی دیگر دین را وسیله ای برای اهداف پست خویش قرار نخواهیم داد و اگر حتی ضروریات اولیه خود را از خداوند می طلبیم، نه از آن رو که دین را وسیله رسیدن به اینها قرار می دهیم، بلکه از آن جهت است که با قبول اتکای به حق، حتی در کوچکترین امور، به نیازهای خویش صبغه دینی می دهیم و آنها را مقدس می سازیم.
یکی از بهترین راههای شناخت نوع انتظاراتی که بشر باید از خداوند داشته باشد، آشنایی با دعاها و مناجاتهای اهل بیت(ع) است. آنان با بیان انتظارات خویش به ما می آموزند چه چیزی را باید بخواهیم. با وجود مقام و منزلت رفیع روحیشان پیوسته در درگاه ایزدی اعتراف می کردند که مستحق چیزی نیستند و تنها به رحمت واسعه حق دل بسته اند. حال اگر انتظارات آنان تا این حد پایین بوده، انتظارات ما باید چگونه باشد؟ در این ارتباط صحیفه سجادیه درس آموز است. با خواندن این صحیفه نور، انسان از عمق وجودش احساس می کند که این همان نگرشی است که باید در پیشگاه خدا داشته باشد. همچنین مناجات شعبانیه را یادآور می شوم که طبق نقل، همه امامان معصوم(ع) آن را می خوانده اند. در این مناجات اظهار خشوع کامل در پیشگاه خداوند را می یابیم. در بین افکار آمیخته با احساساتی که در این مناجات بیان شده، جایی برای طرح این مساله نیست که آیا دین انتظارات بشر را برآورده می سازد و یا خیر، بلکه در عوض اتکای کامل به خدا و امید واثق به رحمت واسعه حق نمایان است.
لاریجانی: اصیل ترین انتظار انسانها از دین رهنمون شدن به کمال نهایی و سعادت است. انسان فطرتا و یا بر حسب غریزه به دنبال کمال خویش است و حس کمال جویی در وی چنان قوی است که حتی اگر بگوید«کمال خویش را نمی خواهم »، همین را نیز برای کمال خویش می خواهد! بنابراین انسان، دین را نیز برای کمال خویش می خواهد: به دین می گرود تا طریق کمال را بیابد و به سعادت خویش رهنمون شود.
البته در کنار این انتظار اصیل، انتظارهای دیگری را نیز می توان تصور کرد. مثلا به حکم عقل، احکام دینی باید عادلانه باشد. بنابراین می توان گفت انتظار ما از دین این است که دستوراتش مطابق عدل باشد. بسیاری از احکام عقلی مستقل را شاید بتوان در صورت این گونه انتظارات بازسازی کرد.
ملکیان: ما انسانها، در طی زندگی اینجهانی و دنیوی، همواره، خود را در اوضاع و احوالی نامطلوب می یابیم. این زندگی آگنده است از دردها و رنجهای جسمانی، روحی، فردی، و جمعی; و این واقعیت با چنان وضوح و بداهتی مشهود و معلوم یکایک ما انسانهاست که کسی در آن چون و چرا ندارد و، در نتیجه، کسی هم خود را محتاج اقامه حجت و دلیل بر آن نمی بیند و حتی می توان گفت که هر گونه شرح و بسط و تفصیل و اطناب در باب آن نه فقط چیزی بر معلومات مخاطب نمی افزاید بلکه از شدت وضوح و ظهور این واقعیت همیشگی و همه جایی و همگانی می کاهد. امور واقع (facts) دردانگیز و رنجاور را می توان به دو گروه تقسیم کرد: یکی آن گروه از امور واقع دردانگیز و رنجاور که تغییرپذیر و، به تعبیری، قابل امحاءاند، و دیگری آن گروه که چنین نیستند. اینکه هر امر واقع دردانگیز و رنجاوری متعلق به کدامیک از این دو گروه باشد، البته، بستگی تمام عیاری دارد به زمان و زمانه ای که بشر در آن می زید; به عبارت دقیقتر، بستگی دارد به میزان پیشرفت علمی و فکری بشر در هر عصر. ممکن است در عصری تغییر و امحاء یک امر واقع در حد وسع بشر نباشد، اما در عصری متاخرتر، به یمن پیشرفت علوم و معارف بشری، آن تغییر و امحاء مقدور و میسور گردد. ناگفته پیداست که از این قول نمی توان لزوما نتیجه گرفت که هرچه زمان می گذرد و پیشرفت علمی و فکری بشر، و به تبع آن فنون و صناعات و اسباب و آلات او، بیشتر می شود از شمار امور واقع دردانگیز و رنجاور می کاهد، زیرا ممکن است و این امر امکانی به وقوع هم پیوسته است که گذر زمان، از سویی، بعضی از تغییرناپذیرهای قبلی را تغییرپذیر و، طبعا، نابود کند و، از سوی دیگر، پاره ای امور جدید پدید آورد که موجب درد و رنج بشر گردند. و، به هر حال، همیشه آدمی گرفتار درد و رنجهایی بوده است، و هست، و خواهد بود که علل و موجبات آنها را نمی توانسته است از میان بردارد، و نمی تواند، و نخواهد توانست. آدمی حقیقت طلب است و این امر که امکان دارد و بلکه بسیار محتمل است که دستخوش جهل و خطا و وهم باشد او را آزار می دهد; خیرخواه، و به تعبیری عصمتجو، است و این امر که ممکن و بسیار محتمل است که دچار بدکرداری و نادرستی شده باشد او را آزرده می کند; خواستار خلاقیت است و اینکه فرصت و مجال بسا کارها که می خواهد کرد را ندارد آزرده اش می کند; جاودانگی جوست و واقعیت مرگ (جسمانی) او را می آزارد; زیاده طلب، و به عبارتی بینهایت طلب، است و نقصانها و محدودیتها موجب درد و رنج او می شوند; تنهاست و از احساس تنهایی در رنج است; از اینکه می بیند که از حیث همان سرمایه های نخستینی که با آنها پای به این جهان گذاشته است با دیگران تفاوت دارد و تنکمایه تر از آنان است رنج می برد و کیست آنکه هیچ کس دیگری را از خود پرمایه تر نبیند؟ و… اینهاست بخشی از ماندگارترین موجبات درد و رنج آدمی. اما، از طرف دیگر، همین درد و رنجهای ماندگار، که ماندگاری و پایایی شان معلول پایایی علل آنهاست، اگرچه نابودشدنی نیستند، ممکن است تحملپذیر و هموار شوند; و تحملپذیری و همواری درد و رنج بدین معناست که آنچه در ساحت و لایه ای از وجود انسان درد است و رنج در ساحت و لایه ای ژرفتر و والاتر متعلق رضا، و حتی رغبت، واقع گردد. اما این امر، یعنی تحملپذیری و همواری درد و رنجهای ماندگار، تنها در صورتی امکان وقوع دارد که درد و رنجها معنا بیابند. معنایافتگی درد و رنج همان و مورد رضا و رغبت قرار گرفتن آن همان. فرق کسی که، فی المثل، خودآگاهانه و خودخواسته گرسنگی می کشد و کسی که نه از سر علم و عمد بلکه از سر ناچاری تن به گرسنگی می دهد در این است که اولی برای رنج ناشی از گرسنگی اش معنایی یافته است و دومی نه; و هم از این روست که قدرت تحملی در اولی، متناسب با قدر و عظمت معنایی که حالت گرسنگی برای او دارد، هست که در دومی نیست.
پس از تمهید این مقدمات، می توان گفت که انتظار ما انسانها از دین این است که دین به درد و رنجهای ما، و به تعبیری عامتر به زندگی ما، معنا بدهد، و با معنا دادن به درد و رنجهای ما، ما را از آنها، به تعبیری، برهاند و به اوضاع و احوالی مطلوب برساند. از این رو، بجاست اگر مدعی شویم که انتظار آدمیان از دین این است که آنان را از وضع و حال موجود نامطلوب به وضع و حال مطلوب مفقود برساند، از این راه که به زندگی معنا ببخشد و عدم مطلوبیت آن را بزداید.
در این موضع چند نکته شایان ذکر است: نخست اینکه: ممکن است، با توجه به اینکه بعضی از صاحبنظران در مطالعات تطبیقی ادیان گفته اند که نقطه شروع آیین بودا رنج است و حال آنکه نقطه شروع مسیحیت گناه است و نقطه شروع اسلام و آیین هندو، یعنی جدیدترین و قدیمترین ادیان، خود انسان است و نیز با توجه به تاکید آیین بودا بر راه رهایی از رنج، گمان رود که جوابی که، در اینجا، به سؤال «انتظار ما انسانها از دین چیست؟»، داده شده جوابی است موافق مشرب بودا. اما، گذشته از اینکه حق و حقیقت نه شرقی است و نه غربی و صرف انتساب جواب به، فی المثل، بودا موجب سقم (یا صحت) آن نمی شود، باید دانست که اختلاف آیین بودا با سایر ادیان بیشتر بر سر خاستگاه رنج است و راه رهایی از آن، نه خود آن.
دوم اینکه نباید گمان برد که اگر انتظار بشر از دین این است که به زندگی معنا دهد، بسیاری از احکام و تعالیم موجود در کتب مقدس ادیان مختلف زاید و بیهوده است، چرا که به معنا دادن به زندگی ربطی ندارد; زیرا درست است که ادیان به پرسشهایی از قبیل ما از کجا آمده ایم؟ به کجا خواهیم رفت؟ در کجاییم؟ در فاصله میان زایش و مرگ چه باید بکنیم و چه باید بشویم؟ هم می پردازند، اما، می توان گفت که همه این قبیل مسائل هم تمهید مقدمه می کنند برای جواب آن مساله عظیم معنای زندگی و درد و رنج. مثلا نظریه تناسخ در ادیان هندی در صدد توجیه نابرابریهای عظیمی است که انسانها، به هنگام ولادت، با یکدیگر دارند: «شخصی با بدن سالم و بهره هوشی بالا به دنیا می آید، با پدر و مادری مهربان و دارای درآمدی سرشار، در جامعه ای پیشرفته و مرفه، بطوری که همه گنجینه فرهنگ بشری در اختیار کسی است که، به همین سبب، آزادی چشمگیری در گزینش شیوه زندگی خود دارد. شخص دیگری با بدن علیل و بهره هوشی پایین به دنیا می آید، با پدر و مادری نامهربان، کم درآمد و نافرهیخته، در جامعه ای که، در آن، شخص مذکور احتمال قوی می رود که جنایتکار شود و به مرگ زودرس و فجیع بمیرد. آیا عادلانه است که این دو شخص بر سرمایه هایی تا این حد نابرابر به دنیا بیایند؟ اگر هر وقت که نطفه طفل جدیدی منعقد می شود نفس جدیدی خلق می گردد، آیا می توان خالق را، که سبب ساز مواهب نابرابر همه نفوس است، مهربان دانست؟…. هرچه بیشتر درباره نابرابریهای فاحش آدمیان به هنگام ولادت، و درباره این اصل مفروض و مسلم دینی ما غربیان که انسانها را خدا با این وضع و حالهای متفاوت آفریده است، می اندیشیم احتمال بیشتری می رود که بیعدالتیهای عظیمی در این کار ببینیم ». نظریه تناسخ، برای توجیه این نابرابریهای چشمگیر، می گوید: «ما همگی زندگیهای قبلی ای داشته ایم و وضع و حال زندگی کنونی مان نتیجه مستقیم زندگیهای سابق ماست. پس هیچ نوع بلهوسی، بینظمی و اغتشاش، و بیعدالتی ای در نابرابریهای سرنوشت ما آدمیان نیست، بلکه فقط علت و معلول در کار است، و اکنون چیزی را می درویم که خودمان در گذشته کاشته ایم. خود اصیل ما در طول زندگیهای گونه گون می پاید و مدام از نو به دنیا می آید یا تناسخ می پذیرد و چند و چون کل افعال او در هریک از این زندگیها وضع و حال زندگی بعدیش را تعیین می کند.» فعلا با قدرت اقناع این راه حل کاری ندارم. فقط می خواهم نشان دهم که چگونه پرداختن به مساله «از کجا آمده ایم؟» می تواند در خدمت معنادار ساختن یکی از درد و رنجهای همیشگی ما انسانها باشد، یعنی درد و رنج ناشی از مشاهده نابرابری سرمایه های نخستین. نظریه گناه ذاتی یا فطری در مسیحیت هم برای معنادار ساختن بعضی از درد و رنجهای دیگر ماست.
سدیگر آنکه مراد از معنابخشی دین به درد و رنجها و زندگی ما، چنانکه معلوم است، بخشی از مساله معنای وجود است که به وجود و حیات من آدمی ناظر است، نه آن بخش از این مساله که به جهان هستی، به طور کلی، نظر دارد. به عبارت دقیقتر، آنچه مقصود اصلی ماست معنایافتگی زندگی خودمان است; و اگر احیانا به معنا و فلسفه وجودی سایر اجزاء عالم وجود هم بپردازیم به طفیل همان مقصود اصلی و به قدری است که در حل مساله اصلی ضرورت دارد.
و چهارم آنکه یکی از وجوه تفاوت میان شان و کارکرد دین و شان و کارکرد علم هم از آنچه گذشت آشکار شد. از شؤون و کارکردهای علم، و فنون و صناعات و اسباب و آلات زاده علم، یکی این است که کمابیش بعضی از موجبات درد و رنج زندگی را از میان بردارد. اما علم نمی تواند به درد و رنج موجود و بالفعل و هنوز از بین نرفته معنا ببخشد و آن را قابل فهم و هضم و قبول کند. و این کاری است که، به گمان من، بشر از دین انتظار می برد. از سوی دیگر، بشر از دین انتظار ندارد که هر گونه درد و رنجی را، با نابود ساختن علل و موجبات آن، ریشه کن کند، لااقل بدین دلیل که، در طول تاریخ، عدم اقدام دین به این کار یا عدم توفیق دین در این کار سبب رویگردانی و ادبار بشر از دین نشده است. ۵
نقد و نظر: حقانیت یک دین به چیست؟ آیا حقانیت یک دین، برای اینکه آن دین پذیرفته شود، کفایت می کند؟ اگرنه، به چه شرط یا شروط دیگری هم نیاز هست؟ و، اساسا، چگونه می توان حقانیت دینی را احراز کرد؟
حائری: حقانیت یک دین به این است که مشرع آن دین مولویت حقیقی بر ما داشته باشد و به همین دلیل هیچ دینی جز آن دین که از طرف خداوند باشد قابل پذیرش نیست. حقانیت دین برای پذیرفتنش کافی است; زیرا عقل می گوید باید همیشه حق را پذیرفت. حقانیت دین را از چند راه می توان احراز کرد که ما در اینجا به دو راه اشاره می کنیم: یکی از راه معجزاتی که پیامبر آن دین ارائه می دهد، دوم پی بردن به استحکام یک دین از نظر تکامل نظم و حکمت و حفظ مصالح مادی و معنوی در حدی که از توان ساختن بشر بیرون باشد که در این هنگام می فهمیم این دین ساخته خداوند است نه ساخته بشر.
داوری: آنکه دین را می پذیرد، آن را حق می داند و کسی که آن را حق نداند به آن نمی گرود، حقانیت دین چیزی است که دل دیندار به آن معترف است و گواهی می دهد. اگر کسی بخواهد بگوید که دین باید مستدل باشد و با استدلال بتوان حقانیت آن را ثابت کرد، سخن خوبی گفته است. ایمان و اعتقاد با استدلال وسعت می یابد، اما پدید نمی آید و با استدلال از میان نمی رود. آنکه اعتقاد ندارد به استدلال گوش نمی کند و آنکه اعتقاد دارد به استدلال موافق دین نیازی ندارد و به استدلال مخالفان وقعی نمی گذارد، در مقابل کسانی که به صورت عقلی و منطقی دیانت می اندیشند، گروهی نیز استدلال کردن دین را کوششی در تحریف آن می دانند. به نظر آنها ایمان از سنخ احکام فاهیه نیست; یعنی اولا احکام دینی با ایمان یکی نیست، ثانیا فهم اقوال و کلمات دینی را نمی توان عین ایمان دانست; گرچه صاحب ایمان هم باید اقوال و کلمات دینی را درک کند و دریابد، وگرنه کسی که درک و عقل ندارد، چگونه ایمان داشته باشد. این نکته ای است که اگر درست درک نشود، مساله درست طرح نمی شود. حقانیت یک دین بیشتر با عمل پیروان آن و مددی که به کمال وجود آدمی می رساند موجه می شود; اما احراز این حقانیت صرفا در قلوب مؤمنان متحقق می شود.
لگنهاوزن: یکی از راههای بررسی این مساله توجه به این نکته است که یک گزاره فقط درصورتی صادق است که محتوای آن مطابق با واقع باشد. بنابراین می توان همه گزاره هایی را که در متون مقدس یک دین بیان شده، از گزاره های کلامی جمع آوری کرد و گفت حقانیت آن دین فقط و فقط در صورتی است که این گزاره ها صادق باشد. اشکال این راه از بررسی امور این است که بیش از حد بر اخباری بودن دین تاکید می گذارد. هدف دین بیشتر ارائه رهنمودهای عملی در زندگی است تا فراهم ساختن توصیفهایی شایسته و بایسته از واقعیت و بیان آنها برای ما. یک دین می تواند صادق باشد; به این معنا که مشتمل بر گزاره های اخباری کاذبی نباشد; اما چنین دینی فاقد هرگونه استفاده عملی خواهد بود. فرض کنید دینی را که در آن حقایقی چون خدا، خداست و او خودش است و از این قبیل بیان شده است. چنین دینی با وجود اینکه خود را محدود به بیان حقایق کرده، مع الوصف برای ما کافی نیست که بگوییم این دین حقانیت دارد. حتی اگر حقایق موجود در یک دین جالب و عمیق باشد، اما احکام صادره نادرست باشد، مثل اینکه به ظلم و بی عدالتی امر کند، در این صورت حقانیت آن دین را باید انکار کرد. از سوی دیگر چنانچه یک دین دستورات اخلاقی کاملا قابل قبولی را عرضه کند، اما گزاره های اخباری نادرستی از واقع بنماید، این نیز می تواند دلیلی برای شکاکیت ما در مورد آن دین باشد; هرچند توصیف واقعیت و اخبا

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.