خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اقتراح
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اقتراح قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل سترونی سکولاریزم در جهان عرب
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل سترونی سکولاریزم در جهان عرب قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
14ساعت
36دقیقه
52ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل الحیاه (دین و زندگی)

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 43

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
4 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل الحیاه (دین و زندگی)!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل الحیاه (دین و زندگی) بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل الحیاه (دین و زندگی) از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل الحیاه (دین و زندگی) شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل الحیاه (دین و زندگی) استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل الحیاه (دین و زندگی) با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل الحیاه (دین و زندگی) قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل الحیاه (دین و زندگی) حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل الحیاه (دین و زندگی) به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل الحیاه (دین و زندگی) :

گردانندگان گرامی مجله «نقدونظر» خواستند تا ترجمه مقدمه جلد سوم «الحیاه »، پیش از انتشار با اصل کتاب که هم اکنون به دست چاپ سپرده شده است برای نشر در آن مجله ارسال گردد، و تقدیم گشت.
باید یادآوری شود که کتاب «الحیاه »، تنها مجموعه ای از احادیث نیست. برخی چنین پنداشته اند، و چه بسا هنوز نیز کسانی چنین بپندارند (کسانی که نگرشی ژرف و با شناخت ندارند، یا در کتاب بژرفی نمی نگرند، و خط کتاب رانمی یابند و پی نمی گیرند، و با «معارف قرآنی حدیثی » ساده برخورد می کنند)، لیکن چنین نیست، بلکه «الحیاه »، تبیین قوی پیوند «حدیث » با «حیات » انسان معاصر و انسان آینده است، و در نتیجه، تبیین «حیات حدیث » است و نشان دادن تداوم هدایت گستری و عدالت آموزی احادیث، و سپس «فردسازی » و «جامعه پردازی ».
بدینسان در این کتاب چنانکه در سرآغاز ترجمه فارسی جلد نخست آمده است پیوند چهار واقعیت سترگ:
۱. مذهب،
۲. انسان،
۳. زمان،
۴. و زندگی (حیات)،
تبیین گشته، و «هدفی بزرگ » پیگیری شده است.
در صفحه عنوان هر جلد نیز چنین آمده است:
دایره المعارفی اسلامی، علمی، پژوهشی، که روش زندگی فردی و اجتماعی آزاد و پیشرو را ترسیم می کند، و انسانهای سراسر جهان را به پیریزی یک نظام مردمی شایسته فرا می خواند.
و از اینجاست که کتاب «الحیاه » نیز ناگزیر باید به بحث درباره پیوند دین و سیاست بپردازد و نظر خویش را در این باره بازگوید، زیرا سیاست به هر معنا جزئی از زندگی انسانهاست. و این بحث هنوز مطرح است که آیا دین عین سیاست است یا غیر سیاست؟ آیا دین از سیاست جدا هست یا جدا نیست؟
در علوم مقدماتی (مانند ادبیات و منطق) می گویند، اگر بخواهیم به درستی یا نادرستی یک جمله (یک حکم، یک اسناد)، چه مثبت و چه منفی، پی ببریم، نخست باید مفهوم دقیق نهاد (مسندالیه، موضوع، مبتدا) و گزاره (مسند، محمول، خبر) آن جمله و متعلقات آن را بدانیم. مثلا، اگر بگویند: «تهران شهر بزرگی است »، باید بدانیم تهران کجاست و حدود آن کدام است، و شهر بزرگ به چه معناست، آنگاه ببینیم که این جمله درست است یا درست نیست؟ یا اگر بگویند: «اجرای عدالت برای رشد انسان ضروری است »، باید معنای «اجرا» و «عدالت » و «رشد» و «انسان » و «ضرورت » را بدانیم، آنگاه بنگریم که این جمله و حکم و اسناد درست است یا درست نیست؟
بنابراین اصل مسلم، اگر بخواهیم درباره اینکه دین از سیاست جدا نیست یا جدا هست نظر بدهیم، نخست باید بدانیم «دین » یعنی چه؟ و «سیاست » یعنی کدام؟ به سخن دیگر، باید تعریف خود را از «دین » و همچنین از «سیاست » بازگوییم، تا نسبت دین و سیاست را بازیابیم.
اگر دین یعنی: «ضامن هدایت انسان »، و سیاست یعنی: «حافظ کرامت انسان »، بی هیچ گمان این دو از یکدیگر جدا نیستند، بلکه اینهمانی نیز دارند; زیرا هدایت انسان به رشد انسان است، و رشد انسان به حفظ کرامت او (تا شخصیت انسانی به هیچگونه خرد نگردد، که شخصیت خردشده قابل رشد نیست); و حفظ کرامت انسان در گرو «اجرای عدالت » است.
بنابراین اصول قطعی، سیاستی حافظ کرامت انسان است که مجری عدالت باشد، و هرگونه ستم و تعدی اقتصادی و قضایی و سیاسی و… را از جامعه بزداید. و اینگونه سیاستی هرگاه تحقق یابد عین دیانت است، زیرا دین هماره دم از رشد انسان زده است و دم از عدالت…
و انسان در رشد خود به چنین سیاستی نیازمند است. و دین همین سیاست را تعلیم داده و عرضه کرده است. «نهج البلاغه »، آیین نامه این سیاست است. انسانی که در این جهان به رشد خود نرسد و به جهان دیگر برود، همانند جنین نارسیده ای است که از رحم جدا گردد، که یا نمی ماند، یا همواره ناقص است و در نقص بسر می برد، و راهی برای رسیدن به کمال نمی یابد
(و من کان فی هذه اعمی، فهو فی الآخره اعمی، و اضل سبیلا).
مؤلفان «الحیاه »، تعریفشان از «دین » و از «سیاست » بنابر فراگیری از تعالیم قرآن و حدیثی این است که عرض شد. و بواقع و اگر ژرف بنگریم و نیک بیندیشیم دین همان «ضامن هدایت انسان » است با نشر تربیت، که ازاین معنا در «قرآن کریم » اینگونه تعبیر شده است:
«…یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه…»
«پیامبر(ص)، انسانها را می سازد، و به آنان معارف آسمانی (کتاب و حکمت) می آموزد».
و روشن است که سعادت انسان، در پهنه سترگ و ممتد هستی (دنیا ، آخرت ،ابدیت)، منحصر در همین است که ساخته شود، و به «معرفت وحیانی » مجهز گردد; که البته نتیجه این چگونگی، «حفظ قلب » است، یعنی ترک غفلت، و «حفظ وقت »، یعنی پرداختن به «عمل صالح » و اندوختن «باقیات صالحات »
(الذین آمنوا و عملوا الصالحات).
نیز بواقع و اگر ژرف بنگریم و نیک بیندیشیم سیاست همان «حافظ کرامت انسان » ست با بسط عدالت ، که از این معنا در «قرآن کریم » اینگونه تعبیر شده است: «لیقوم الناس بالقسط » ،«پیامبران آمدند تا جامعه ها از عدالت سرشار گردند».
و کرامت (حرمت و شخصیت) انسان امری ظریف است که با اندک بی حرمتی و ظلمی هرگونه که باشد: اقتصادی، سیاسی، قضایی، فرهنگی، اجتماعی و… پایمال می گردد. و چون کرامت انسان پایمال شد، زمینه ها و عوامل رشد او سر به نابودی می گذارند. پس ارزش اصلی در این مرحله اجرای عدالت است، برای حفظ کرامت و حصول رشد، در همه سطوح و افکار و عقاید (الناس).
مؤلفان «الحیاه »، برای «بازشناخت احادیث » و «محتوای حدیثی » به تلاشی پیگیرو پیوسته پرداختند، و سپس شماری از احادیث را، در پیوستگیی تنگاتنگ با آیات «قرآن کریم »، و در پیوندی ژرف و گسترده با اندیشه و زندگی انسان، تصنیف و تدوین کردند، و نام «الحیاه » بر آن نهادند، تا پیوند سترگ و عمیق محتوای دین را (که قرآن و حدیث منبع منحصر به فرد آن است، با فهم تفقهی آن دو)، با زندگی در هر دو بخش تربیت و سیاست اعلام کنند. و اکنون می نگرید که مؤلفان یادشده، با هیچ مشکلی در کار خویش روبرو نیستند، زیرا این کار را بر پایه شناخت و تعریف خود از «دین » و «سیاست » (که بیان آن گذشت) انجام داده اند، نه بر پایه هیچ چیز دیگر…
و دین به معنایی که یاد شد تنها سرمایه ارزشی انسان است در این زندگی، و جامع تربیت است و سیاست، که دو روی یک سکه اند. تربیت به تعبیر ما یعنی: «فردسازی »، و سیاست یعنی: «جامعه پردازی ». و این دو چگونه می توانند از هم جدا باشند؟ اگر فرد ساخته نشود جامعه پرداخته نمی گردد، و اگر جامعه پرداخته نگردد فرد ساخته نمی شود.
همچنین می توان گفت که دین یعنی «توحید» و «عدل »، زیرا محتوای اصلی دین اسلام توحید است و عدل; و توحید یعنی تربیت و عدل یعنی سیاست. توحید تصحیح رابطه انسان است با «خالق »، و عدل تصحیح رابطه انسان است با «خلق ». و این دو رابطه جوهر زندگی است، و تصحیح آنها جوهر سعادت.
مذهب اهل بیت(ع) نیز که میراث پیامبر اکرم(ص) است همان توحید و عدل است. دیگرانی که از توحید و عدل سخن گفته اند از اهل بیت گرفته اند (از تعالیم امام علی بن ابیطالب(ع) به بعد…)، و سپس آن را به گونه هایی ناقص و همراه با التقاط بیان کرده اند.
اصل توحید (به معنای صحیح و کامل آن)، و اصل عدل (در همه اقسام آن، و در همه شئون زندگی و برای افراد انسان)، در تعالیم اهل بیت(ع) (که چیزی جز تعالیم خالص قرآنی نیست) و روش اقدامی آنان متجلی است.
حال اگر کسانی از هر گروه یا صنف تعریف دیگری برای «دین » و «سیاست » و شناخت دیگری از محتوای این دو دارند، یا در سیر حوادث و عملکردها تعریف دیگری استنباط یا ارائه شده است، باید آن تعریف را دید و در آن شناخت نگریست، تا معلوم گردد که میان دین و سیاست بنابر آن تعریفها و شناختها کدام نسبت از «نسب اربعه » می تواند وجود داشته باشد; و آیا دین و سیاست بنابر آن تعریفها، دین راستین و سیاست راستین دینی است یا نه؟
از این بحث اشاره وار، موضوع ارتباط دین و زندگی اینجهانی یا عدم این ارتباط نیز بخوبی روشن می شود. اگر دین و زندگی چنانکه باید شناخته گردند، این پیوند نیز به دست می آید. و البته هیچ موضوعی را نباید به دلایل بیرون از ذات آن مورد بحث و قضاوت قرار داد، زیرا که در این صورت هرچه گفته شود اظهار نظر علمی نیست، بلکه واکنشهایی است نه چندان کارساز.
از روزی که پیامبران با مردم سخن گفتند بعنوان اصل دعوت دو سخن گفتند:
«ان اعبدوا الله »
و
«اوفوا الکیل و المیزان »
یعنی توحید و عدل، در ارتباط با هم، یعنی دنیا و آخرت در ارتباط با هم، بویژه با تعبیر «کیل » و «میزان » (پیمانه و ترازو) و گسترش انقلاب انبیایی تا ایجاد تغییر و دگرگونی در روابط اقتصادی و حرکات مالی در میان مردم و داد و ستدها و بازارها…
ما باید هدف دین را درک کنیم، و از تحقق بخشی به آن دم زنیم، و برای تصحیح مسیرها بکوشیم، نه اینکه دین را از زندگی حذف کنیم، گویی دیواری از دیوار دین کوتاهتر نمی یابیم؟!
باری، داشتیم می گفتیم که «الحیاه »، کاری است در راه تبیین پیوستگی احادیث (البته پس از «قرآن کریم » و بعنوان شرح و تفسیر و تبیین تعالیم قرآنی و معالم وحیانی) با حیات انسان، و پیوستگی حیات انسان با احادیث، پیوستگی جاودانه… و از اینرو است که می نگرید که در این شش جلدی که تاکنون انتشار یافته است، شماری از آیات و احادیث (ضمن تفقه در آنها، و تعقل در محتوا و ابعاد آنها، و درک انداموار (ارگانیک) آنها تا جایی که برای ما میسر شده است، در نظامی منسجم، دارای نزدیک به ۲۰۰۰ عنوان (اصلی و فرعی)، تدوین و تصنیف گشته است. و این تدوین و تصنیف نظامدار، پس از هدفیابی و پیوند شناسی این تعالیم (و با توجه به این اصل بنیادین که دین مجموعه ای واحد و بهم پیوسته است)، صورت یافته است، و عنوانهای یادشده نیز هرکدام به گونه ای، بخشی از حیات صحیح و زندگی درست و قرآنی انسان را ترسیم می کند، و راه رسیدن به آن را نشان می دهد.
امیدواریم به آماده سازی کامل مجلدات دیگر کتاب «الحیاه » و نشر آنها توفیق یابیم، و توفیق تدوین و نشر تفسیر «الحیاه » را نیز به دست آوریم; و هر توفیقی به دست خداوند است و از سوی اوست.
فروردین ۱۳۷۵
مؤلفان
در آغاز جلد نخست، به خطوط کلی این کتاب و هدفها و منظورهایی که برای عملی شدن آنها به رشته تحریر درآمده است اشاره کردیم. امید است آن اشاره، پیوسته موردنظر خوانندگان عزیز باشد. از اینرو خود را نیازمند نمی بینیم تا باری دیگر درباره این هدفها سخن بگوییم، لیکن شایسته است در اینجا چند نکته لازم را به کوتاهی یادآور شویم:
(۱) در تنظیم جلدها و بابهای کتاب «الحیاه »، چنان مناسب دیدیم که پس از بابهای دهگانه گذشته (در جلد اول و دوم)، به بحث درباره موضوعات و مسائل مالی و اقتصادی و معیشتی بپردازیم، به این دلیلها:
۱. از مهمترین هدفهای اجتماعی انسانی پیامبران(ع) و انگیزه های بعثت آنان و آوردن شرایع الاهی، آن است که مردمان قسط و عدل را برپای دارند (لقد ارسلنا رسلنلاا بالبینات وانزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط (۱) ،ما پیامبران خویش را با آیات آشکار فرستادیم، و با ایشان کتاب و میزان فرود آوردیم، تا مردمان عدالت را برپای دارند). پس شریعتهای الاهی آمده اند تا جامعه ای بسازند انسانی که جز عدالت چیزی نشناسد و جز برپایه قسط برپا نباشد. و این هدف بزرگ تنها با از میان بردن این دو امر صورت پذیر می شود: «استکبار اقتصادی » و «استضعاف اقتصادی »، سپس پدیدآوردن یک نظام معیشتی متعادل.
۲. چرخیدن عادلانه مال (و امکانات معیشتی) در جامعه، از مهمترین عوامل بنیادینی است که قوام و استحکام اجتماعی و اقتصادی و اخلاقی و فرهنگی و سیاسی و دفاعی را پدید می آورد. و از این راه است که «حضور دین در جامعه » آشکار می شود، زیرا که
«العدل حیاه الاحکام » (۲)
«با اقامه عدل است که احکام دین زنده می ماند(و مورد عمل قرار می گیرد)». و عدل و قسط تنها با تعادل (همسطحی) تحقق می یابد; پس قرار گرفتن «میزان » (ترازووسیله ایجاد تعادل) در کنار «کتاب » (قرآن) (۳) ، آشکارا دلیل بر آن است که میان «میزان » و «عدل » پیوند علت و معلولی است، یعنی بدون تعادل و توازن مالی و معیشتی (در همه سطحهای جامعه)، هیچ قسط و عدلی وجود نخواهد داشت.
۳. پول و ثروت چنانکه در «قرآن کریم » آمده است (۴) وضعیتی الاهی و حیاتی و «قوامی » دارد (یعنی پشتوانه ای است برای زندگی مردمان)، که نباید از آن وضعیت بیرون رود و در مسیر دیگری بیفتد. و این «وضعیت قوامی » (پشتوانه ای)، جز با ایجاد اقتصادی متعادل محفوظ نخواهد ماند، زیرا در چنین نظامی اقتصادی است که اموال (ثروتها و امکانات موجود در جامعه)، پشتوانه یک زندگی انسانی می شود برای همه قشرها و بخشهای جامعه، و در نتیجه، اجتماعی «قرآنی انسانی » پدید می آید.
آری، پول و ثروت و چگونگی توزیع و چرخش آن در میان مردم، با تربیت انسانی و قوام اجتماعی و حضور دین و تعلیمات آن در اجتماع ارتباطی تنگاتنگ دارد; اموال و امکانات هنگامی که به شکلی سالم مورد بهره برداری قرار گیرد، و عادلانه در میان مردم توزیع شود، پشتوانه یک زندگی با فضیلت اسلامی خواهد شد به همانسان که خداوند متعال مقرر کرده است و از هیچ گونه بهره برداری و توزیع دیگری این نتیجه حاصل نخواهد گشت.
۴. افراط و تفریط اقتصادی (یعنی «تکاثر» (۵) و «فقر»، زندگی انسانی را از استواری می اندازد، و آن را به پستی و سقوط می کشاند; بنابراین، تاکید شدید بر اقامه قسط و توازن، برای از بین بردن این دو مفسده بزرگ (تکاثر و فقر) است، دو مفسده ای که حیات انسان و بقای اسلام و هستی مسلمانان را تهدید می کنند.
در پرتو آنچه یاد شد، آشکار می شود که هدف از تدوین مسائل اقتصادی، با این صورت اسلامی مبتنی بر دو اصل اساسی اسلام، یعنی «قرآن » و «حدیث »، برداشتن گامی ست برای رسیدن به هدف اصلی دین و تجدید حیات آن در جامعه های انسانی، تا جامعه ها با پذیرش و عمل برطبق اصول «قسط قرآنی »، سعادتمند گردند.
(۲) مشکل بزرگ انسان در سراسر تاریخ کهن خویش ظلم اقتصادی بوده است نه ظلم سیاسی و اجتماعی، زیرا این دو ظلم نیز بیشتر از ظلم اقتصادی پدید می آیند و می گسترند; و اینکه «قرآن کریم » به مبارزه ای فراگستر و ژرف بر ضد «تکاثر» (افزونخواهی) و «متکاثران » افزونخواهان) و (سرمایه داری و سرمایه داران) و «اتراف » (۶) (شادخواری) (اشرافیگری و تجمل گرایی) و «مترفان » (شادخواران) (تنعم پرستان و تجمل گرایان) پرداخته است، برای آن است که مردمان را از این خطر بزرگ آگاه کند، و همگان را به ضرورت نبرد کردن با آن برانگیزد. از اینرو بر علمای اسلام (که خواستار استوار ساختن پایه های دین الاهی، و نجات دادن جوامع بشری، و تکامل بخشیدن به زندگی مسلمانان براساس احکام اسلامی هستند) واجب است که پیوسته در جبهه دفاع از محرومان و مستضعفان و حقوق سلب شده، و روزیهای دزدیده، و خانه های غصب گشته، و کرامت بر باد رفته، و شخصیت فرو کوفته، آنان حضور داشته باشند. و علمای اسلام باید در سرکوب کردن قدرتمندان اقتصادی و طاغوتان مالی مانند مبارزه با جباران سیاسی به پیامبران اقتدا کنند، و برای بازگرداندن اموال و حقوق محرومان و بیرون آوردن روزی آنان از حلقوم غاصبان بجنگند و سپس آنهمه را به صاحبان اصلی آنها برسانند، تا از این راه توده های وسیع له شده و فراموش گشته بتوانند دین و مناسک آن را برپای دارند، و به انجام دادن واجبات دینی از نماز و روزه و حج و دیگر احکام به صورتی صحیح بپردازند (۷) . و نسل جوان خود را چنان تربیت کنند که موجب خوشنودی خدا و رسول(ص) باشد.
اگر پیامبران(ع) از جانب خدای متعال، تنها برای آن مامور شده بودند که آداب عبادت و مناسک شرعی را به مردمان بیاموزند، هرگز به آن انقلابها و جنگهای بزرگ و خونین نمی پرداختند، و قرآن کریم نمی فرمود: «وکاین من نبی قلااتل معه ربیون کثیر (۸) ، چه بسا پیامبر که خداگرایان بسیار در رکاب او جنگیدند». و آن جنگها تنها به نبرد کردن با طاغوتان سیاسی اختصاص نداشت، بلکه برضد طاغوتان مالی (توانگران تکذیب کننده پیامبران به تعبیر کتاب آسمانی) (۹) نیز صورت می گرفت که یا همان طاغوتان سیاسی بودند، یا کسانی همدست با آنان، که از مسند فرمانروایی ایشان حمایت می کردند تا بتوانند در سایه آن به تعدیهای خویش و مکیدن خون مردمان ادامه دهند. آری، پیامبر خدا موسی(ع) نیز بر سر دو طاغوت فرستاده شد: یکی سیاسی و دیگری اقتصادی، اولی فرعون و دومی قارون (و همچنین طاغوت فکری و فرهنگی، هامان…) (۱۰)
(۳) اسلام به مسائل مالی و تعدیل گردش پول در میان مردم اهمیت می دهد تا از این راه اصل قسط و عدل را در اجتماع استقرار بخشد. و توجه اکید به مسائل اقتصادی و امور معاشی انسان، بدین صورت جدی که اسلام به آن پرداخته، یکی از ویژگیهای این دین الاهی است که همعنان با واقعیت و قوانینی طبیعی که خدا اشخاص و اشیا را بر مبنای آنها آفریده است حرکت می کند. انسان، بنابر آفرینش و غریزه های خویش، به اسباب معاش و لوازم مادی زندگی از خوراک و پوشاک و بهداشت و مسکن و نظایر اینها نیازمند است، و بدون آنها نمی تواند در هیچ بخش از زندگی یک گام بردارد. از اینرو دین آسمانی برای معاش آدمی اهمیت قائل می شود، و برای تامین نیازمندیهای او برنامه ریزی می کند، و مال را مایه «قوام » و تداوم زندگی، و نان را از اسباب برپاداشتن نماز و روزه و حج و دیگر واجبات می داند و می گوید: «لولا الخبز ما صلینا… (۱۱) ، اگر نان نبود ما نمی توانستیم نماز بخوانیم…»; و بدینسان نان را ستون نماز می شمارد; و نماز ستون دین است، و ستون ستون نیز ستون است. پس دینداری (و عمل به احکام دین) بدون نان (و هزینه زندگی) پایدار نخواهد بود، آری:
«کاد الفقر ان یکون کفرا (۱۲) ،ناداری به آن نزدیک است که به کفر بینجامد».
(۴) ظلم اقتصادی از خطرناکترین انواع ظلم به شمار است، بلکه می توان گفت مصداق کامل ظلم است که دیگر شکلها و صورتهای ظلم را چنانکه اشاره کردیم به دنبال دارد; و به همین جهت بزرگترین هدف پیامبران از تبلیغ دین و تربیت مردمان و جسورساختن توده های محروم، و ایجاد درگیریها و نبردها، از میان بردن و نابود کردن همین ظلم بوده است.
و بر هرکس که اندکی فهم و هوشیاری داشته باشد، آشکار است که آزادی (محدود نبودن) مالکیت و مصرف، زمینه را برای ظلم اقتصادی هموار می سازد و راه را برای «تکاثر» و «اتراف » می گشاید، و روحیه طبقه گرایی و انحصارطلبی را شیوع می دهد و هرگونه قسط و عدل اجتماعی را پایمال می کند. با در نظر گرفتن این مطالب، آیا امکان دارد که دین مبین اسلام در برابر این نمود (پدیده) ویرانگر، ایستاری (موضعی) قاطع نداشته باشد؟ فصلها و بحثهایی که پس از این خواهد آمد، قاطعیت اسلام را در این ایستار روشن خواهد ساخت. از اینرو خواننده در فصلهای این دو باب (۱۳) به خواست خداوند متعال از نظر قطعی اسلام درباره «عدالت اقتصادی » اطلاع کافی به دست خواهد آورد.
(۵) اسلام به «اقتصاد» اصالت می دهد (۱۴) و چنانکه اشاره شد این امری است محرز، زیرا که در دین اسلام تعلیمات فراوانی آمده است درباره قضایای مالی و اقتصادی و تامین هزینه های زندگی مردم و دفاع از حقوق محرومان، و حتی از میان بردن محرومیت و ناداری از درون جامعه ها و فراهم آوردن سطح معیشتی نزدیک به یکدیگر برای عامه مردم (۱۵) . اسلام به تامین معیشت مردم و نان و آب و مسکن ایشان و متعادل کردن رابطه های مالی پرداخته است; وظیفه قاطع اسلامی نظارت کامل بر این رابطهاست تا چنان نشود که با دست یافتن طاغوتهای اقتصادی به امور مالی و برنامه ریزیهای اقتصادی، ظلم در میان مردم رواج یابد.
با دانستن این مطلب، اگر کسی اسلام را به بی اعتنایی نسبت به مبارزه با تجاوز اقتصادی و به اهمال در بازپس گرفتن حقوق محرومان و اموال غصب شده مظلومان متهم سازد، سخنی بیجا گفته است، چه اسلام به ایجاد عدالت فرمان می دهد، و به اجرای قسط فرامی خواند، و سرمایه داری و افزونخواهی (تکاثر) را، و شادخواری و پرمصرفی (اتراف) را طرد می کند، و معتقد است که تنها راه اصلاح جامعه بشری اجرای عدالت است و بس چنانکه هم اکنون خواهد آمد.
(۶) جامعه را چیزی جز عدالت نمی تواند اصلاح کند (۱۶) . و اصلاح اجتماعی بدون برپا داشتن عدالت اجتماعی و اقتصادی پدید نخواهد گشت، و تقوی و فضیلت بدون عملی کردن اصل قسط در میان مردم تحقق نخواهد یافت.
قرآن کریم با بانگ بلند می فرماید: «ان الله یامر بالعدل والاحسان (۱۷) ،خدا به عدل و نیکوکاری فرمان می دهد».
پیامبر اکرم(ص) می فرماید:
«ان اهون الخلق علی الله، من ولی امر المسلمین فلم یعدل فیهم (۱۸) .
خوارترین مردم در نزد خدا کسی است که به سرپرستی مسلمانان دست یابد و در میان ایشان عدالت را اجرا نکند».
امام علی بن ابیطالب(ع) اعلام می دارد:
الرعیه لا یصلحها الا العدل (۱۹) .
مردم را چیزی جز عدالت اصلاح نمی کند.
و (در مقام آموختن اصول اساسی اسلام به روایت امام صادق(ع)) می فرماید:
اعرفوا… اولی الامر بالامر بالمعروف و العدل و الاحسان (۲۰) .
اولیای امور خود را از راه اجرای امر به معروف و اقامه عدل و احسان بشناسید.
و مذهب اهل بیت(ع) همواره بر عدل و اجرای آن و احقاق حقوق طبقات محروم متکی بوده است. و در راه همین اصل والا به بزرگترین انقلابها دست یازیدند، و ارجمندترین قربانیها را تقدیم تاریخ اسلام کردند; تا بدانجا که این امر در ادبیات پیروان مذهب اهل بیت (شیعه) نیز تجلی یافت. چنانکه از جمله کمیت بن زید اسدی، شاعر مشهور، موجودیت «حکومت جبار اموی » را مورد هجوم قرار داده می گوید:
فقل لبنی امیه حیث حلوا
وان خفت المهند والقطیعا
اجاع الله من اشبعتموه
واشبع من بجورکم اجیعا
به حکومتگران اموی، در هرجا که باشند اگرچه از برق شمشیر و صفیر تازیانه آنان بترسی بگو:
خداوند گرسنه گرداند، آن کسان را که شما (به ناحق و از اموال عمومی و حقوق محرومان) سیر کردید (و دستشان را در سوءاستفاده از اموال مردم بازگذاشتید)، و سیر گرداند محرومانی را که از ستم شما گرسنه مانده اند.
بدینگونه می نگرید که مشکل گرسنگان مشکل پیروان آل محمد(ص) نیزبوده است، و مبارزه با شکمبارگان و شادخواران اصلی از اصول آنان به شمار رفته است (۲۱) ، چنانکه با شعر زنده و سرشارشان نیز درآمیخته است. آری، پیروان پیشوایان عدالت، در برابر سیری و پرخوری ستمگر و گرسنگی ستمدیده آرام نداشتند; و این سیره دینی و اجتماعی یعنی سیره متعهد علوی از راه تعلیم و تربیت ائمه طاهرین(ع) در جانشان ریشه دوانیده بود. بنابراین، بر هر مسلمان واجب است که به پیشینیان متعهد (سلف صالح) اقتدا کند، و به دفاع از محرومان و مظلومان اقتصادی (که حقوقشان بوسیله دیگران غصب شده است) برخیزد، و در برابر شیاطین «تکاثر» و «اتراف » بایستد، و ستمگری ستمگران و ستمکشی ستمکشان را برنتابد. (۲۲)
(۷) ممکن نیست تکاثر و تکاثرگرایان در اجتماعی وجود پیدا کنند، و اتراف و اسراف و زیاده روی در مصرف در آن اجتماع پدید نیاید، زیرا «تکاثر» و «اتراف » (و «اسراف ») ملازم یکدیگرند. و آشکار است که زندگی مسرفانه و پرریخت و پاش مایه به هدر رفتن حقوق دیگران است. بنابراین، از اسلام راستین دور است که در برابر تکاثرگرایان و شادخواران و اسراف پیشگان سکوت کند، تا چه رسد به اینکه بر اعمال فسادآلود و زندگی تباهی آفرین آنان صحه بگذارد.
قرآن کریم در آیات متعدد، روش زندگی این کسان را بسختی نکوهیده و خود و روششان را طرد کرده است; و بدینسان، برای مسلمانان، با این ایستار اجتماعی و انسانی، برنامه ای قطعی طرحریزی کرده است. احادیث نیز چنین است، یعنی پایگاههای اینان را از جوانب گوناگون به گونه ای ویران کرده است که اگر به آن احادیث عمل شود، موجودیت این غاصبان اقتصادی و اجتماعی نابود خواهد گشت.
(۸) همچنین، اگر در جامعه ای تکاثر و متکاثران وجود داشته باشند، ممکن نیست در حکومت نفوذ نکنند و بر آن مستولی نشوند (۲۳) ، چه اینکه تکاثر (افزونخواهی و سرمایه داری) بدون نفوذ در حکومت، یا پدید نمی آید یا باقی نمی ماند، از اینرو سرمایه داران هماره تلاش می کنند تا در حکومت و کارگزاران آن نفوذ کنند و بر آنان مستولی گردند. به همین دلیل، دین مبین اسلام بر ضد این پدیده ویرانگر به مبارزه ای فراگیر پرداخته است، که از آن در همین کتاب سخن خواهیم داشت; مانند اینکه مال فراوان را حلال نمی شمارد، و زندگی همراه با اتراف و اسراف را زندگیی شیطانی می داند، و متکاثران و شادخواران را به عنوان ستمگر و غاصب معرفی می کند (۲۴) ، و عالمان و دیگر مردمان را از معاشرت با ثروتمندان و همنشینی با ایشان برحذر می دارد، تا بدینگونه موقعیت اجتماعی خود را از دست بدهند، و در نتیجه از غصب مال مردم و تصرف در اموال عمومی محروم مانند (۲۵) .
و این از عظمت آموزشهای اسلام انقلابی است، که زیانهای دشمنان بشریت و غاصبان حقوق انسانها را از چهارده سده پیش آشکار ساخته است، تا در اجتماعات از موقعیتی برجسته برخوردار نشوند، و به آنان اجازه داده نشود تا بر امور سرنوشت ساز اجتماعی (و پستهای کلیدی) دست یابند، و تا دیگر قدرت فساد کردن در زمین و بهره کشی از مردم و مکیدن خون ایشان را نداشته باشند، و از رواج دادن تباهیهای انسانی و از فروریزی بنیانهای اخلاقی ناتوان مانند.
در اینجا اموری است که باید نسبت به آنها بیدار بود:
۱. اسلام تنها به نکوهیدن تکاثر و متکاثران و کوبیدن کامل آنان بسنده نکرده، بلکه روش زندگی اتراف گرایانه آنان را سخت مورد نکوهش قرار داده است، تا جامعه فساد کردار و انحراف معیشتی آنان را با همه وجود احساس کند، و به ویران کردن پایگاههای ایشان از ریشه بپردازد.
۲. تکاثر مالی (که سرمایه داری معاصر یکی از اشکال آن است)، و اتراف و پرمصرفی ناگزیر به وابستگی اقتصادی می انجامد. و این همان چیزی است که موجب استیلای بیگانگان است و موجودیت اسلام و مسلمانان را متزلزل می سازد; و اسلام به همین جهت آن را به صورت قطعی طرد کرده است (ولن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا (۲۶) ، خداوند هرگز برای استیلای کافران بر مؤمنان راهی قرار نداده (و آن را نپذیرفته است). پس بر مسلمانان واجب است که (با تجدید نظر در هزینه ها و مصرفهای فردی و اجتماعی) سرزمینهای خود را از چنگال این اختاپوس (وابستگی) خلاص کنند.
۳. اسلام به صورتهای گوناگون به مبارزه با فقر و علتهای آن برخاسته، و آثار و عوارض منفی آن را آشکارا و قاطع شرح داده است، مردمان را بیدار کرده و به آنان فهمانده است که چگونه با پدیده ویرانگر فقر به مبارزه برخیزند، و محرومان ظلمهای اقتصادی را به هیچ روی برنتابند.
(۹) آنچه اسلام با تاکید درباره آن سخن گفته، این است که محروم بودن محرومان و گرسنگی گرسنگان و برهنگی برهنگان و نیازمندی نیازمندان و بینوایی بینوایان، معلول قضا و قدر الهی نیست، زیرا که خداوند مردمان را آفریده و برای آنان روزی و آنچه زندگی ایشان به آن وابسته است فراهم ساخته است (نحن قسمنا بینهم معیشتهم فی الحیاه الدنیا (۲۷) ، ما امکانات زندگی در این جهان را در میان مردمان تقسیم کرده ایم (و برای همگان سهمی قرار داده ایم)); بلکه علاوه براین، ابزار زینت و زیور نیز برایشان پدید آورده است (قل: من حرم زینه الله التی اخرج لعباده؟ (۲۸) ،بگو: چه کسی زیورهایی که خدا برای بندگانش به وجود آورده حرام کرده است؟); آری آفریدگان همه روزیخوار اویند، و او روزیهاشان را تضمین کرده، و قوت و غذای ایشان را مقدر ساخته است
(ضمن ارزاقهم و قدر اقواتهم) (۲۹)
بنابراین، پس فقر و بینوایی و دیگر امور یادشده از کجا سرچشمه می گیرد و می جوشد؟
بدون شک امور فاجعه آمیز یادشده چیزهایی است که جنایت ثروتمندان و غصب غاصبان و ستم ستمگران اقتصادی آنها را پدید می آورد و بر جامعه تحمیل می کند. اینک بیان قاطع اسلام را در این باره بنگرید:
الف. پیغمبر بزرگ «ص » می فرماید:
ان الله جعل ارزاق الفقراء فی اموال الاغنیاء، فان جاعوا وعروا فبذنب الاغنیاء (۳۰)
خدا روزی تهیدستان را در اموال ثروتمندان قرار داده است، پس اگر گرسنه و برهنه بمانند، سبب آن گناه ثروتمندان است.
ب. امام علی بن ابیطالب «ع » می فرماید:
ما جاع فقیر الا بما منع غنی (۳۱)
فقیری گرسنه نمی ماند مگر به سبب آنکه ثروتمندی حق او را بازمی دارد.
ج. امام جعفر صادق «ع » می فرماید:
… ان الناس ما افتقروا، و لا احتاجوا، و لا جاعوا، و لا عروا، الا بذنوب الاغنیاء (۳۲)
مردمان، تنگدست و نیازمند و گرسنه و برهنه نمی شوند، مگر به سبب گناه ثروتمندان.
د. امام موسای کاظم «ع » می فرماید:
… لو عدل فی الناس لاستغنوا (۳۳)
اگر در میان مردم عدالت اجرا شود، همه بی نیاز خواهند شد.
ه. امام حسن عسکری «ع » می فرماید:
… اغنیاؤهم یسرقون زاد الفقراء (۳۴)
ثروتمندانشان توشه فقیران را می دزدند (و در اثر ایجاد تورم و گرانی از دسترس آنان دور می سازند).
مجموعه این آموزشهای زنده که موافق با راهنماییهای قرآن کریم است، هرکدام دیگری را تایید و تثبیت می کند اصول و تعالیم بنیادین این دین را درباره «اجتماع » و «اقتصاد» تشکیل می دهد، و واجب شرعی بزرگی را بر دوش امت مسلمان و حکومت اسلامی و علمای اسلام می گذارد، یعنی: قیام برای زنده کردن «عدل اقتصادی و معیشتی » و نبرد با «ظلم اقتصادی و معیشتی »، و از بن برکندن پایگاههای اجتماعی طاغوتهای اقتصادی و دور کردن ایشان از همه کرسیهای حاکمیت و قانونگذاری و اقتصادی و اجرایی، چنانکه خدای متعال در شب معراج به پیامبر اسلام «ص » فرمان داد، و بنابر آنچه از امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب «ع » روایت شده است به او فرمود:
یا احمد!… بعد الاغنیاء و بعد مجلسهم منک (۳۵)
ای پیامبر! ثروتمندان را دور کن، و از نشستن با ایشان دوری جوی…
و این حدیث و امثال آن، نیز برخی از آیات قرآن کریم (۳۶) سیره و رفتار پیامبر اکرم «ص » را بخوبی نشان می دهد، و بخصوص وظیفه سران جوامع اسلامی را معین می کند، که باید چه کسانی را از خود دور سازند. و با ایشان معاشرت نکنند، اگر بواقع و در عمل، پیرو و سیره پیامبر اسلامند.
ضرورت توجه کردن به امور یادشده، در جهان معاصر، آشکارتر و قابل فهم تر است، بخصوص نسبت به «زندگی نوین » و «انسان نوین » و «فرهنگ نوین » و «اقتصاد نوین ». و ادراک و فهم «حوادث واقعه اقتصادی » (۳۷) ما را آشکارا به موضعی که یاد شد می رساند. و ادراک و فهم «حوادث واقعه اقتصادی »، در اوضاع و احوال کنونی که بشریت با ملیونها ملیون از افراد، زیر فشار قرار گرفته و حق خویش را به غصب غاصبان از دست داده است، از مهمترین واجبات است و ما مسلمانان وظیفه داریم که آنان را نجات دهیم، خواه مسلمان باشند و خواه نامسلمان، چه همه آنان آفریدگان خدایند و روزیخواران او.
و لازم است که قیام برای ادای این واجب، از هر شکلی از اشکال «سازشکاری » و «مبهم گویی » و «انحراف پذیری » و «طمع ورزی » پاک باشد، زیرا که «لایقیم امرالله سبحانه الا من لایصانع ولایضارع ولایتبع المطامع (۳۸) ، دین خداوند پاک را تنها کسانی می توانند به پا دارند که «سازشکار» و «انحراف پذیر» و «طمع ورز» نباشند.
(۱۰) از بحثها و فصلهای این دو باب از این کتاب، آشکار می شود که اسلام دینی انسانی است، که به امور آدمی و خواستهای حیاتی او همچون پدری مهربان توجه دارد، و از ظلم اقتصادی حتی اگر به اندازه ذره ای باشد چشمپوشی نمی کند، و از بازپس گرفتن حقوق غصب شده ستمدیدگان به هیچ روی خاموش نمی ماند. پس باید برنامه کار کسانی که به این دین وابستگی دارند و می خواهند احکام آن را به مورد اجرا گذارند نیز چنین باشد.
(۱۱) از سوی کارشناسان اقتصادی جهانی، درباره آینده بشریت، از جهت بی نیازشدن انسان از کار و حرفه و رسیدن او به کمال رفاه و آسایش در زندگی، پیشگوییهایی شده است. اگر چنین پیشگوییهایی تحقق یابد، در صورتی که زندگی آدمی بهره مند از کمال مطلوبهای عالی روحی و توجه به انجام دادن کارهایی شایسته اوقات فراغت و بیکاری او نباشد، ناگزیر زیانهایی جبران ناپذیر خواهد داشت.
و شاید دین اسلام که با چارچوب گذاریهای اقتصادی خود خواسته است ظلم و تعدی اقتصادی را از راه برپا داشتن توازن و قسط از میان بردارد، هدفی بزرگ داشته است، یعنی فراهم آوردن چنین اوقات فراغت و آسایشی برای مردمان تا از گرفتاریهای سنگین زندگی رهایی یابند، و فرصت کافی برای بحث و تحقیق درباره حقایق و فهم آنها به دست آورند، و بخش درخوری از اوقات خود را به سیر در فضای «حیات حقیقی »، از راه تفکر و عبادت خالص، و همجوشی با واقعیت زنده هستی، و ارتباط یافتن مستقیم با حقیقت متعالی ابدی اختصاص دهند.
(۱۲) هدفی که اسلام در ساختن اجتماع و سامان دادن به آن دارد و از مذهب اهل بیت «ع » استنباط می شود از بین بردن ثروتمندی افراطی و زندگی تجملی و پرمصرف و اسراف آمیز، و نیزاز میان بردن ناداری و فقر و تنگدستی از پهنه زیست انسانی است (۳۹) ، تا عموم مردم به یک تراززندگی قابل قبول دسترسی پیدا کنند. از اینرو اسلام شخص اسرافکار را خورنده چیزی معرفی می کند که به او تعلق ندارد (۴۰) ; و برای شخص فقیر چندان کمک رسانی در نظر می گیرد تا بتواند زندگی خانواده خود را با دیگر مردم همسطح کند (۴۱) ; بلکه از مردمان چنان می خواهد که «مواسات » (۴۲) و «مساوات » را در زندگی معیشتی و اقتصادی همچون یک اصل بپذیرند. (۴۳)
(۱۳) غرض ما از عرضه کردن آنچه در این دو باب آمده، آن نبوده است که صورت کاملی از «مکتب اقتصادی اسلام » به معنای اصطلاحی آن به خوانندگان عرضه کنیم، چه برآوردن این منظور (پس از گردآوری همه چیزهایی که در آیات و احادیث درباره قضایای اقتصادی آمده، و چارچوبهایی که تعیین شده، و راه حلهایی که برای مشکلات کار ارائه گشته است) (۴۴) ، نیازمند رسیدگیی است فنی و گسترده و جامع، از سوی انجمنی بزرگ از دانشمندان متخصص و ماهر در اقتصاد، و جمعی از مجتهدان صاحب رسالت و متبحر و زمانشناس; زیرا پس از چنین پژوهشی فراگیر و جدی، در فرصتی کافی، بوسیله گروه ترکیبی یادشده، می توان صورت صحیح و کامل و پخته ای از «مکتب اقتصادی اسلام » در دنیای جدید به دست آورد; لیکن در اینجا واقعیتی است که واجب است نسبت به آن آگاهی داشته باشیم و درباره آن اهتمام ورزیم، و آن این است که مؤلفان و اندیشمندان مسلمانی که کوشیده اند تا از میان تعالیم اسلامی، «مکتب اقتصادی اسلام » را به دست آورند، و به مطرح ساختن دیدگاههایی سازنده نیز دست یافته اند و سعی ایشان مشکور باد به این امر نپرداخته اند که اصول کلی، و مبانی اصلی، و تعلیمات اساسی، و دیدگاههای عمومی، و چارچوبهای تعیین کننده (و مذکور در آیات و احادیث کلیدی) را، که تصویر روشن و استواری از مبانی اقتصادی اسلام برای ما ترسیم می کند، جمع آوری کنند و مرتب سازند و یکجا در برابر ما قرار دهند.
نیز چنانکه باید توجه به آن نداشته اند که ارتباطهای ذاتی میان اصول و احکام را به صورتی «محور یافته » و «فراگیر» شناسایی کنند. این مؤلفان، نمای کلی و خطوط زیربنایی و بنیادینی را که آیات و احادیث درباره پول و مالکیت، و تعریف مال و ضوابط استفاده از آن، همچنین چگونگی چرخش آن در بین مردم، و راههای به کاراندازی آن، و کیفیت تولید و واردکردن کالا و توزیع و مصرف تعیین کرده اند آنسان که آزادپژوهی ضروری برای این بحث سرنوشت ساز در جهان معاصر خواستار آن است استخراج و تدوین نکرده اند; با اینکه این استخراج و تدوین و کشف ارتباط یادشده (۴۵) ، برای هرکس که بخواهد بر پایه تعالیم اسلامی، صورت صحیح و سنجیده ای از «مکتب اقتصادی اسلام » به دست آورد، کمال ضرورت را دارد.
به گفته دیگر: بر هر فقیه و عالم مسلمان که بخواهد یک فتوای اقتصادی صادر کند، یا هر پژوهنده مسائل اقتصادی در اسلام متخصص یا غیرمتخصص که بخواهد مسائل اقتصادی را استنباط کند، و برنامه ای اقتصادی در جامعه اسلامی طرح بریزد، واجب است که پیش از هرچیز به استخراج نظرهای اساسی و فراگیر و عادلانه اسلام درباره اموری که برخی هم اکنون یاد می شود بپردازد:
۱. فراخوانی مردمان به برپاداری «قسط ».
۲. انگیزش جامعه به همتراز سازی زندگی فقیران و محرومان با دیگران.
۳. دیدگاه اسلام درباره ثروت و مالکیت، از این لحاظ که در این دین خود مال و مالکیت اصالتی ندارد و هدف نیست، و نمی تواند و نباید تنها در میان مشتی ثروتمند به گردش درآید.
۴. دیدگاه اسلام درباره زمین و تصاحب و عدم تصاحب آن.
۵. تاکید هماره اسلام بر انفاق مال به صورتی مستمر، به منظور استفاده همه مردم از آن.
۶. دادن موضع «قوامی » (پشتوانه ای) به مال در زندگی فرد.
۷. معرفی مال بعنوان ایفا کننده نقشی اجتماعی در زندگی جامعه.
۸. دیدگاه اسلام درباره به کار اندازی مال و ثروت و چگونگی آن، و مردود شمردن ثروتهای راکد.
۹. دیدگاه اسلام درباره تولید.
۱۰. دیدگاه اسلام درباره واردات.
۱۱. دیدگاه اسلام درباره توزیع.
۱۲. تعیین مرزهای کیفی و کمی برای مالکیت و مردود شمردن «تکاثر».
۱۳. تعیین مرزهای کیفی و کمی برای مصرف و مردود شمردن «اتراف ».
۱۴. مبارزه بر ضد اسراف، و اعلام این موضوع که اسرافکاران حق دیگران را می خورند و به مصرف می رسانند.
۱۵. معرفی فقرا بعنوان شرکای مظلوم اغنیا در اموال.
۱۶. معرفی فقر بعنوان امری تحمیلی بر محرومان، در نتیجه ظلم توانگران و مکیده شدن خون بینوایان.
۱۷. اعلام شجاعانه دزدیده شدن روزی (و امکانات زندگی) فقیران بوسیله توانگران.
۱۸. برپا کردن جنگ بر ضد فقر و استضعاف اقتصادی.
۱۹. محکوم کردن قطعی ثروت فراوان، و تصریح به این امر که مال فراوان از حلال فراهم نمی شود.
۲۰. بقا و فنای اجتماع را از جمله به اموال و کیفیت گردش درست یا نادرست آنها مربوط دانستن. (۴۶)
بدینگونه پس از فهم و دریافت این مسائل حیاتی مهم و آنچه به آنها پیوستگی دارد، و واقف شدن بر آنها به شکلی محوری و دقیق و فراگیر، بوسیله عالم محقق و متخصص اقتصادی، این امکان برای او فراهم می آید که «مکتب اقتصادی اسلام » را به صورتی مطمئن و پخته و مطابق با مقتضیات زمان حاضر چنانکه باید تشخیص دهد; و برای فقیه مجتهد نیز میسر می گردد تا درباره مسائل مالکیت و آنچه وابسته به آن است، به صورتی مطمئن و درست و سازگار با زمان معاصر فتوا دهد.
آنچه ذکر شد، بیقین برای رسیدن به مقصود یادشده ضرورت دارد. و ما به همین جهت به تلاشی پرداختیم که خوانندگان در این دو باب (از آغاز این جلد تا پایان جلد ششم) آن را مشاهده می کنند، یعنی:
روشن ساختن زمینه های کلی و بنیادین (برای شناخت «مکتب اقتصادی اسلام »).
شناسایی پیوندهای ذاتی میان «اصول » و «احکام »،
عرضه کردن نظرهای زیربنایی اسلام و چارچوبهای تغییرناپذیر آن، در جهت پشتوانه قراردادن اموال برای زندگانی عموم مردم، و درآوردن اموال و امکانات از انحصار توانگران،
توضیح موضعگیریهای قاطع اسلام در برابر دارایی و ناداری،
بیان راه حلهای سازنده اسلام درباره قضایای مالی و اقتصادی،
تاکید بر فراهم بودن آنچه برای هر فرد، از امکانات معیشتی و نیازمندیهای حیات طبیعی و وسایل آسایش و تامین بهداشت و آموزش و پرورش لازم است،
نظر قاطعی که برای طرد فقر و عدم قبول آن ابراز داشته، و مقرراتی که برای برانداختن آن وضع کرده است.
و مبارزه با تکاثر (افزونخواهی سرمایه داری) و ثروت اندوزی و مصرفیگری….
(۱۴) در پرتو این چارچوبهای تعیین شده بوسیله قرآن و احادیث، مشاهده خواهد شد که اسلام انسان را نقطه هدف در همه قانونگذاریها و احکام قرار داده است، نه مال و مالکیت را; ازنظر اسلام تنها انسان و کرامت انسانی، محور و مرکز به شمار می آیند، حتی در مسائل معیشتی و قضایای مالی. مال در برابر کرامت آدمی و حیثیت جامعه بشری، از هیچ اعتبار مستقلی برخوردار نیست. و اگر کرامت انسان و انسانیت محفوظ نماند، مال به تنهایی دارای هیچ قدر و ارجی نیست، و هیچ چیز پرارزش یا کم ارزش از نظر قدر و منزلت بر انسان برتری و تقدم ندارد.
(۱۵) از اینجاست که اسلام، با قلمی درشت خط بطلان می کشد بر هر گونه ثروت و دارایی، یا هرگونه مالکیتی که نتیجه آن شکستن قدر و مرتبه آدمی، و ابطال هدفهای انسانی، و ویران کردن اساس قسط و داد، و گسستن بنیان اجتماعی و اقتصادی متعادل، و شیوع فقر و بیچارگی در میان مردم باشد، یعنی ثروتهای تکاثری و مالکیتهای آزاد و نامحدود، یا مصرفهای آزاد و نامحدود، یا دارایی و مالکیتی که در آنها حقوق و حدود خدا و مردم و احکام دین در مراحل مالک شدن و مصرف کردن مراعات نشده باشد، و صاحبان آنها حقوق رسمی و غیر رسمیی را که بر عهده آنان است ادا نکرده باشند.
و این مفاسد ویرانگر ممکن است در میان ثروتمندان و مالکین صورت گیرد (با خارج شدن آنان از فضایل اخلاقی و تراز برجسته انسانی، و کشیده شدن به پرتگاههای تکبر و استکبار و ستمگری، و غصب کردن اموال مردم و بهره کشی از رنجبران، و از بین رفتن معنویات انسانی آنان)، یا در میان محرومان و بیچارگان (با افتادن ایشان در مغاک پستی، و تسلیم شدن به کارهای زشت و مایه سقوط). و هر دو صورت آن از نظر اسلام محکوم است. پس هیچ شرف و کرامتی در آن مالکیت نیست که موجب فروریختن مبانی دادگری و نیکوکاری، و پیدایش بزرگی فروشی در مالداران، یا خواری در بیچیزان شود. نیز هیچ مشروع بودنی در آن مالکیت یا مصرف کردن وجود ندارد که موجب فقیر شدن مردمان و سپس به کفر کشیدن ایشان (بنابر آنچه در حدیث شریف نبوی آمده است) (۴۷) باشد. و از اینجاست که باید گفت، «قواعد» (چه فقهی و چه اصولی)، حجت بر اسلام و آرمانی بودن آن نیست، بلکه اسلام حجت بر «قواعد» است. بعلاوه، ارزشهای والای قرآنی، تابع تمایلات و خواسته ها و عادات و رسوم و سلیقه های شخصی نیست، هرچند زیرعنوانهایی ظاهر الصلاح مطرح گردند; بلکه بر هر قاعده یا رسمی و سنتی واجب است که از اهداف اساسی اسلام و جهتگیریهای قاطع آن، در ساختن اجتماعات و پیراستن افراد، پیروی کند و با آرمانی بودن بی نظیر اسلام، در همه جهان انسانیت، همعنان باشد.
دین اسلام نیامده است تا در «جوامع اسلامی »، گروهی اندک از متکاثران و اترافگرایان مسرف به تصاحب ثروتها دست یازند و به زندگی سراسر تنعم خویش ادامه دهند، درحالی که گروه ها گروه از مردم، از درد گرسنگی و ناداری رنج ببرند و زیر فشار بیچارگی و محرومیت خرد شوند! اگر چنین است، پس کو و کجاست آن قسط و عدلی که پیامبران آمدند تا جامعه ها از آن سرشار گردند؟…
دین اسلام نیامده است تا در «جوامع اسلامی »، شماری کاخهای عالی و خانه های «ویلایی » آراسته و امکانات رفاهی فراوان داشته باشند، درحالی که بخشهایی از مردم در کوخها و زاغه ها به سر برند، بلکه کسانی یافت شوند که به سایبانی برای زیستن دسترس نداشته باشند! اگر چنین است، پس کو و کجاست آن قسط و عدلی که پیامبران آمدند تا جامعه ها از آن سرشار گردند؟…
دین اسلام نیامده است تا در «جوامع اسلامی »، عده ای تا گلو در انواع گوناگون نعمتها و خوشگذرانیها و سفرها و استراحتها فرورفته باشند، و برای اسباب بازی کودکان خود پولهایی گزاف خرج کنند، درحالی که در کنار ایشان کسان دیگری به سر برند که نتوانند برای جلوگیری از مرگ کودک دم مرگ خود دارویی اندک به دست آورند! اگر چنین است، پس کو و کجاست آن قسط و عدلی که پیامبران آمدند تا جامعه ها از آن سرشار گردند؟…
دین اسلام نیامده است تا در «جوامع اسلامی »، پسران و دختران بخشی از مسلمانان به همه امکانات آموزش و پرورش و رسیدن به مدارج عالی در علم و تخصص دسترسی داشته باشند، (و از مدارس اختصاصی و امتیازات آنها برخوردار گردند)، در حالی که فرزندان بخشی دیگر از مردم وسایل تحصیلات ابتدایی نداشته باشند! اگر چنین است، پس کو و کجاست آن قسط و عدلی که پیامبران آمدند تا جامعه ها از آن سرشار گردند؟…
دین اسلام نیامده است تا در «جوامع اسلامی »، کسانی (۴۸) خون دیگران را بمکند، و هماره در لذتها و امکانات رفاهی گوناگون غرق باشند، و اموال غصب شده، توده ها را، در گوشه و کنار جهان در ساحلهای زیبا و ییلاقهای سرسبز خرج کنند، و پسران و دخترانشان با اموالی که پدران (زیر پوششهایی بظاهر درست و فریبناک) به دست آورده اند، در دریایی از نعمت و رفاه و آسایش غوطه خورند (۴۹) ، در حالی که جهان حتی سرزمینهای اسلامی پر باشد از توده هایی خاک نشین که در زیر فشارهای هلاک کننده تنگدستی و ناداری خرد گشته اند! اگر چنین است، پس کو و کجاست آن قسط و عدلی که پیامبران آمدند تا جامعه ها از آن سرشار گردند؟…
اسلام چنانکه گفته اند «دین نوگرایی، اقدام، سازندگی، ابتکار، قدرت، امنیت، صلح، محبت، برادری و همگانی شدن همه چیز است »; و دینی اینچنین، به هیچ روی نمی تواند بنابر ذات خود و احکام خود با آنگونه برنامه ها و روشهای جهنمی همساز باشد. سخنی درباره روش کار در این کتاب
(۱۶) شایسته است در اینجا اشاره کنیم که روشی که در این تحقیق و عرضه کردن آن در پیش گرفته ایم به صورت مختصر چگونه بوده است (که البته تفصیل آن را در خود کتاب و بابها و فصلهای آن می بینید):
۱. مراجعه به کتاب خدا استناد به آن، با رعایت منطق ویژه آن (مقدم داشتن اصول و اهداف) که در آغاز جلد اول بدان اشاره کرده ایم.
۲. مراجعه به حدیث و استناد به آن، زیرا که حدیث از قرآن کریم مایه می گیرد، و شارح و مفسر راستین منظورهای کمی و کیفی قرآن است، و ما را از چارچوبهای فکری و عملی قرآن آگاه می سازد. احادیث معدن فیض و برکتی است که در ظرف مدت دویست و هفتاد سال، از تعلیمات پیامبراکرم «ص » و اوصیای معصوم او، نصیب امت مسلمان شده است، زیرا که آنان آنچه را در قرآن آمده است از روی کمال شایستگی و دانایی مورد توضیح قرار داده اند.
۳. نگریستن به تعالیم و احکامی که در قرآن و حدیث آمده است، به صورتی نظامدار و موضوعی، و جستجو درباره آنها به شکلی مرتبط به یکدیگر البته بعد از کشف این ارتباطها تا آنجا که برای ما میسر شده است و این روش به این دلیل می بایست رعایت می شد که فهمیدن ارتباط احکام بهم مربوط و ملاکهای فردی و اجتماعی ملحوظ در آنها، از مهمترین عواملی است که به روشن گشتن آنها مدد می رساند، و پژوهشی را از درک انحرافی یا ضعیف، یا ارتجاعی آنها دور می دارد; بلکه باید گفت که فهم صحیح هر مطلب یا حکم دینی، بدون درک مذکور (درک مرتبط و مجموعی)، امکانپذیر نمی شود، زیرا که هر حکمی از احکام دارای دو جهت است:
الف. محور.
ب. ارتباط.
یعنی: هر حکمی از احکام دینی دارای محوری مخصوص به خود است، و در عین حال دارای بهم پیوستگی و ارتباطی است با دیگر اصول (۵۰) و احکام; بنابراین واجب است که این «محور» شناخته شود، و چگونگی «ارتباط » یادشده نیز به دست آید، و تطبیق هر حکم، با حفظ محور اصلی و در نظر گرفتن ارتباط آن با دیگر احکام و اصول صورت پذیرد. و بدینگونه است که تفقه در هر حکم یا تعلیم دینی کامل می شود، و هر حکم یا تعلیم، با نظام عام و اهداف کلی اسلام هماهنگ گردد. (۵۱)
۴. اساس قراردادن اصلهای بنیادینی که «قرآن کریم » برای دیگر احکام اصلی و فرعی آورده است، و مقیاس قاطع شمردن آنها برای پذیرفتن یا رد کردن; برای توضیح در اینجا سه مثال می آوریم:
یک اصل اجرای عدالت و قسط.
دو اصل از بین

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.