خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مسیحیت و اسلام شیعی در قرن هفدهم
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مسیحیت و اسلام شیعی در قرن هفدهم قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل بازتاب دین، انسان و آل یاسین در قصاید حکیم ناصر خسرو
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل بازتاب دین، انسان و آل یاسین در قصاید حکیم ناصر خسرو قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
22ساعت
51دقیقه
25ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل خلافت امویان و بررسی مبانی مشروعیت آن

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 72

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل پاورپوینت کامل خلافت امویان و بررسی مبانی مشروعیت آن؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل خلافت امویان و بررسی مبانی مشروعیت آن، محتوای خود را در قالب 97 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل خلافت امویان و بررسی مبانی مشروعیت آن با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل خلافت امویان و بررسی مبانی مشروعیت آن آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل خلافت امویان و بررسی مبانی مشروعیت آن به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل خلافت امویان و بررسی مبانی مشروعیت آن ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل خلافت امویان و بررسی مبانی مشروعیت آن، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل خلافت امویان و بررسی مبانی مشروعیت آن را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل خلافت امویان و بررسی مبانی مشروعیت آن :

عضو گروه تاریخ دانشکده ادبیات مشهد

مقدمه

پس از صلح امام حسن(ع) با معاویه در سال ۴۱ ه . ق حکومت بنی امیه رسما آغاز شد. این حکومت با اسم خلافت و رسم

ملوکیت و سلطنت توانست بیش از ۹۰ سال بر مسلمین خلافت کند. پس از سقوط بنی امیه در سال ۱۳۲ ه . و روی کار

آمدن بنی عباس، دستگاه خلافتی جدید (این بار سلطنتی تر از قبل) بیش از پنج قرن تمام (۶۵۶-۱۳۲) بر مسلمانان

حکومت راند و سرانجام به دست مغولان سرنگون شد. اما براستی این حکومتها که به هزاران دلیل و شاهد فاصله غریبی

از سنتها و حکومت نبوی(ص) داشتند، چگونه توانستند این گونه دراز پای بر چندین نسل از مسلمانان حکومت کنند؟

این مقاله کاوش و تحلیلی است در ریشه های اعتقادی – اجتماعی و روانی اندیشه های مسلمانانی که در سده های نخست

تا هفتم هجری توانستند صبورانه این حکومتها را تحمل کنند و بپذیرند و حتی آنان را مقدس بینگارند. و البته بیشتر

تلاش نویسنده بر این خواهد بود که نشان دهد حکومت امویان و سپس عباسیان به چه روشهایی توانستند

کومت خویش را نزد مردمان مسلمان «مشروع و قانونی » جلوه دهند. نویسنده در قسمت نخست بحث که به بررسی مبانی

مشروعیت (یا مشروعیت سازی) خلافت اموی می پردازد – و در این شماره ارائه می شود – سعی کرده از پرداختن به برخی

علل و عوامل و دلایل فرعی صرفنظر کند و بیشتر بحث را حول محورهای اساسی بگرداند. امید است در نوشتاری دیگر

به تحلیل و تشریح جزئیاتی از روشهای مشروعیت ساز این حکومت و آن گاه سلسله خلافتی عباسیان بپردازیم

.

۱ –

توضیحی در معنای «مشروعیت

»

این کلمه که در ادبیات ما بیشتر به همان معنای لغوی خود به کار می رود در ادبیات سیاسی معاصر تبدیل به اصطلاحی

خاص شده و در قلمرو سیاست، مفهومی کاملا جدید افاده می کند

.

چنان که می دانیم «مشروعیت » در لغت از ریشه شرع، به معنای مشروع بودن (و «مشروع » به معنای «شرعی بودن » است

و مشروعیت یک چیز، شرعی و دینی بودن آن) و انطباق آن با شریعت را می رساند. همچون عبارتهای فرزند مشروع و

نامشروع، روابط مشروع و نامشروع، مالکیت مشروع و نامشروع و… در این کاربرد البته مشروع به معنای «قانونی » و مراد

از قانون، قوانین شرعی و دینی موجود در جامعه است. اما در ادبیات سیاسی معاصر مشروعیت اصطلاحی است که مراد

از آن مقبولیت، به رسمیت شناختن و وجاهت مردمی داشتن است. گمان می رود این مشروعیت با این معنا، ترجمه ای

است از اصطلاح رایج انگلیسی

Legitimation

.

شاید ترجمه این اصطلاح به «مشروعیت » چندان دقیق نباشد چرا که

«

مشروع » در ادبیات مکتوب و شفاهی ما تعریف دیگری دارد که محمول خود را منطبق بر دین جلوه می دهد. آن چنان

که در انقلاب مشروطه گروهی از ایرانیان مسلمان به رهبری آیه الله شیخ فضل الله نوری خواهان استقرار نظام مشروطه

مشروعه بودند. و البته می دانیم که این تعبیر چیزی نیست جز تعبیر دیگر همان عالم دینی که: «مشروطه، مشروطه،

مشروطه اما اسلامی، اسلامی، اسلامی ». یعنی وی مشروعه را دقیقا مترادف با اسلامی می گرفت و لذا در این کار براحتی

مشروعه معنای قانونی بودن، اما قانونی غیر از قانون شرع اسلام، را نیز شامل نمی شد. حال آن که مراد از مشروعیت

مصطلح در فرهنگ علوم سیاسی – همان گونه که گفته آمد – صرف توجیه پذیر بودن و مقبولیت داشتن و موجه بودن

حکومت از نظر شهروندانش است

.

بنابراین به نظر می رسد مناسبتر است

Legitimation

در ادبیات ما به «مقبولیت عامه » یا «وجاهت ملی » یا

«

توجیه پذیری حکومت در نزد مردم » برگردانده شود

.

در این مقاله هر جا – چه در عنوان و چه در متن – سخن از مشروعیت رفته، مراد همین مشروعیت سیاسی مصطلح در

علوم سیاسی است و به هیچ روی نویسنده در پی آن نیست که نشان دهد حکومت امویان یا عباسیان تا چه حد شرعی و

اسلامی بوده است (که در این صورت بهتر آن بود که عنوان مقاله به «بررسی مبانی عدم مشروعیت امویان و عباسیان

»

تغیر نام می داد) بلکه در پی آن است که نشان دهد این زمامداران چگونه حکومت خویش را برای مردم توجیه می کردند تا

اکثریت مردم بپذیرند و با آن کنار آیند

.

۲ –

امویان و مشکل مشروعیت

مروری هر چند به اجمال بر حوادث تاریخ صدر اسلام بروشنی تمام نشان می دهد که در بیشتر دوره بیست و سه ساله

نبوت رسول اکرم(ص)، یکی از بزرگترین گروههای دشمن اسلام، خاندان بنی امیه از قبیله قریش بوده اند. این واقعیت

چه در مکه و چه در مدینه، بویژه از سال دوم تا هشتم هجرت (از غزوه بدر تا فتح مکه) آنچنان هویداست که هر محقق

شکاکی را بی نیاز از مراجعه به منابع می کند

.

ابوسفیان، رهبر بنی امیه، بویژه پس از جنگ بدر رهبر بلامنازع شهر مکه و قبیله قریش شده بود و به همین دلیل

رهبری و سردمداری مبارزه با اسلام و پیامبر را نیز در دست داشت. پسرش معاویه و همسرش هند و دیگر اعضای تیره

اموی همچون حکم و فرزندش مروان و عقبه بن ابی معیط و فرزندش ولید و… نیز موضعی جز این نداشتند و بلکه برخی

از آنان مشوق ابوسفیان برای مقاومت بیشتر بودند. اما این تلاش بی فایده بود و سرانجام در سال هشتم، مکه توسط

پیامبر و مسلمین فتح شد و ابوسفیان و خاندانش، با فرمان عفو پیامبر و در ردیف «طلقاء» قرار دادن آنها، ناگزیر مسلمان

شدند

. (۱)

اما به نظر می رسد که پس از مسلمان شدن امویان نه آنان چندان دلبستگی به اسلام نشان می دادند و نه

مسلمانان آنان را و اسلامشان را باور داشتند و لذا پیامبر با قرار دادن آنان در جمع «مؤلفه قلوبهم » در تقسیم غنایم جنگ

حنین و مواردی از آن دست، سعی کرد دل آنان را با اسلام انس و الفت دهد. اما روشن بود که فاصله بین سران شرک با

اسلام بیشتر از آن بود که در ظرف زمانی کوتاه قابل ترمیم باشد. این التیام غیرقابل قبول تر می نماید آن گاه که تصور

کنیم همین سران شرک، در سالهای بعد مدعی رهبری اسلام و مسلمین و نشستن بر جایگاه و مسند پیامبر شوند. (اما

حوادث سالهای بعد از رحلت رسول اکرم(ص) بزودی توانست این زمینه نامتصور را فراهم کند

).

نوشتار کوتاه حاضر فرصت بررسی یکایک رفتارهای متقابل امویان و مسلمانان پس از پیامبر را ندارد. اما اشارتی کوتاه

بدین نکته ضرورت دارد که نوع مناسبات خاص خلیفه عمر (۲۳-۱۳ ه ) با امویان و قرار دادن حاکمیت شام در این خاندان

و برداشتن انواع نظارتها و امر و نهی ها استثنائا از ایشان، موجب شد که بنی امیه احساس کند در درون اسلام و مسلمین

هم می تواند جایی برای به دست گرفتن قدرت – از همان نوع عهد جاهلیتش و البته با نام اسلام – بیابد. این احساس

آنگاه به یک عقیده جدی تبدیل شد که تنها صحابی سابقه دار پیامبر از امویان یعنی عثمان بن عفان پس از عمر به خلافت

رسید. عثمان (۳۵-۲۴ ه ) بویژه در نیمه دوم حکومتش از یک سو تمامت امپراتوری مسلمین را انحصارا در اختیار امویان

نهاد و از دیگر سو دست آنان را در هر نوع تعرض و تعدی به دین و مسلمین باز گذاشت. این تعدیها منجر به قتل خلیفه در

پایان سال ۳۵ و بیعت مسلمانان با علی(ع) گردید

.

سیاستهای شریعتمدارانه و عدالتخواهانه علی(ع) مخالفت و عزل بنی امیه و از جمله معاویه بن ابی سفیان حاکم شام را در

پی داشت. صفین بدر مکرر بود، البته نه بر سر تنزیل که این بار بر سر تاویل. در این نبرد پیشرویهای علی(ع) با مکر

معاویه و به دست نسل جدید مسلمان تربیت شده دست خلفا که «بصیرت » نداشت و دین نمی فهمید متوقف شد و

سرانجام علی با شمشیر جهل و عصبیت جاهلی خوارج به شهادت رسید. اینک شام بسی قویتر و یکدست تر و کوفه بسی

ضعیفتر و پراکنده تر گردید و این بود که خطابها و عتابهای خلیفه بعدی، امیرالمؤمنین حسن بن علی(ع) کاری پیش

نبرد و امام را مجبور به صلح تحمیلی کرد و حکومت، مشروط به شرایطی به معاویه تفویض شد

.

اما امویان چگونه و با چه توجیهی می توانستند شجره سلسله ملوکانه نودساله ای را بر زمین جسم و جان مسلمانان

بکارند. حجاز و قبایلش، یمن، عراق، شام، ایران و مصر چگونه می توانستند پس از پیامبر و پس از خلفای راشدین آنان را

بپذیرند؟

۳ –

عربیت، مبنای نخست مشروعیت خلافت امویان

حکومت معاویه حکومت عربی تمام عیار بود آنچنان که جاحظ نویسنده پرآوازه قرن سوم هجری (۲۵۵-۱۶۰ ه ) آن را

حکومت «عربی اعرابی » می خواند

. (۲)

امویان در تمام دوره حکومتشان مجری نظریه «برتری عرب بر عجم » بودند و این

عربگرایی در طی این دوره نودساله روزبروز شدیدتر و پررنگ تر شد

.

برای درک روشنتر میزان کارایی «عربگرایی » امویان برای مشروعیت مردمی یافتن لازم است چند نکته مورد توجه قرار

گیرد. نخست آن که توسعه حکومت مسلمانان در دوره خلفای راشدین آنچنان سریع بود که اقوام مغلوب عمدتا به همراه

پذیرش اسلام، رهبری سیاسی اعراب را نیز پذیرفتند. چنان که حاکمیت کلان سیاسی در شام، ایران و مصر به دست

اعراب افتاد و حکومتهای بزرگ محلی سقوط کردند. این بدان معنا بود که لااقل برای چند دهه، مسلمانان غیرعرب، به

خواست خود یا بناچار اسلام را به همراه حاکمان عربی پذیرفتند و اطلاعی از وجود روحیه و گرایش جدی در بین این

دسته از مسلمانان برای داشتن حکومتی غیرعربی اما مسلمان در دست نیست. بنابراین خودبخود حکومت عربی

اسلامی برای آنان بنوعی پذیرفته شده بود و این یعنی داشتن نوعی از مشروعیت. البته خواهیم دید که امویان، بسیاری

از مسلمانان از جمله مسلمانان غیرعرب را با ابزارهای دیگری از مشروعیت به پذیرش وضع موجود و اطاعت خود درآورده

بودند و برش تیغ عربیت بیشتر برای کسب مشروعیت در بین همان گروه عربهایی بود که حکومت را حق خود

می دانستند

.

نکته دوم آن که از آنجا که حکومت اعراب بر مسلمانان در این دوره بطورکلی پذیرفته شده بود، اینک این حکومت عربی

باید به شکلی با عنصر غالب یعنی عرب رفتار می کرد که موجبات رضایت آنها را فراهم آورد; چرا که پشتیبانی عرب یعنی

پشتیبانی عنصر غالب و حاکم. و اگر امویان موفق می شدند پشتیبانی آنان را به دست آورند برای حاکمیت بر مجموعه

جهان اسلام مشکل چندانی نمی داشتند. اما اعراب، بیش از هر چیز، جتی اسلام، به عربیت خود اهمیت می دادند تا آنجا

که حکم صریح دینی مبنی بر برتری دین بر نژاد را وقعی ننهادند و پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) بر سر همان عقیده

کهن جاهلی بازگشتند. به نظر می رسد نخستین بار، این خلیفه دوم بود که دریافت اگر می خواهد به استظهار اعراب

حکومت کند، باید این فرهنگ جاهلی را بپذیرد. لذا علی رغم برخی سختگیریهایش در امور دینی، به صراحت در مقابل

حکم قرآن و سنت مبنی بر برابری و برادری همه مسلمانها ایستاد و فرمان برتری عرب بر عجم را صادر و اجرا کرد

.

اینک امویان که از سویی خود یکی از اهرمهای اصلی فشار در دوره راشدین برای احیای جاهلیت عربی بودند و از دیگر

سو بخوبی با این خصلت دیرینه قبایل عرب و شیوخ آنها آشنا بودند، به صراحت تمام با دفاع از عرب و برنشاندن آن بر

صدر، خود بر امواج احساسات و تعصبات عرب سوار شدند و پشتیبانی عنصر غالب را به دست آوردند

.

اما طبیعی بود که اگر قرار می بود سنتهای جاهلی و تفاخرهای نژادی احیا شود، اعراب در درون خود نیز نمی توانستند

از رقابتها و برتری طلبی های قبیله ای و تیره ای بگذرند. نزاع کهنه عرب شمالی و جنوبی که گاه در شکل و اسم قبایل و

مراکز جغرافیایی مختلف ظاهر می شد نیز زنده می شد و این بیماری در دوره اموی، همچون خوره ای بتدریج پیکره

عربی امویان را آسیب پذیر کرد که در مقالی دیگر باید بدان پرداخت. امویان بشدت تعصبات قبیله ای داشتند. آنان در

تمام دوره حکومتشان بر «قرشی بودن » خود و «فضیلت قریش بر دیگر قبایل عرب » پای فشردند. حتی برای اثبات برتری

قریش دست به کار جعل زدند که در بحثی دیگر از همین مقاله بدان خواهیم پرداخت. در واقع امویان و قریش با

همبستگی سیاسی بر سر برتری عرب شمالی قرشی اموی آنچنان به هم پیوستند که مشکل بتوان گفت کدام یک بیشتر

به دیگری خدمت کرده است

.

قریش بزرگترین دشمن پیامبر بود که با فتح مکه به بزرگترین شکست خورده عصر تنزیل تبدیل شد و بسختی توانست

در دوره سه خلیفه نخست پس از پیامبر(ص) بتدریج تجدید قوا کند و این بار با حذف عملی بنی هاشم از قریش با به

قدرت رساندن عثمان اموی و آنگاه معاویه فرزند ابوسفیان بزرگ بنی امیه به موقعیتی برتر از موقعیت عصر جاهلی

ست یابد. حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) بارها بر این نکته اصرار دارد که این قریش بودند که به عنوان بزرگترین دشمن

چه در عصر تنزیل و نبوت و چه در عصر تاویل و وصایت و خلافت به مبارزه با دین و پیامبر و علی برخاستند، تا آنجا که

می فرماید: «مالی و لقریش والله لقد قاتلتهم کافرین و لاقاتلنهم مفتونین و انی لصاحبهم بالامس کما انا صاحبهم الیوم

.

والله ما تنقم منا قریش الا ان الله اختارنا علیهم… مرا چه با قریش، به خدا سوگند، آن روز که کافر بودند با آنان پیکار

نمودم و اکنون که فریب خورده اند آماده کارزارم. من دیروز هماورد آنان بودم و امروز هم پای پس نمی نهم. به خدا قریش

از ما کینه نکشید جز برای آن که خدا ما را بر آنان برگزید

. (۳) »

آری قریش زنده شد و معاویه را زنده کرد و بر تخت نشاند،

آن گاه معاویه و دیگر حاکمان اموی تلاش وسیعی برای اثبات برتری قریش به کار بردند تا نشان دهند مسلمانان – و

مضحکتر آن که حتی کفار – باید تابع قریش باشند

. (۴)

به هر روی هر چند حکومت امویان، حکومت قریش بود اما چون بشدت بر پایه تعصبات جاهلی بنا شده بود رقابت در

بین تیره های قریش هم احیا شد. بویژه امویان هیچ مجالی برای عرض اندام به تیره رقیب یعنی بنی هاشم نمی دادند

.

چنان که در وصیت نامه معاویه به ولیعهدش یزید می خوانیم: «هذا ما عهده معاویه بن ابی سفیان امیرالمؤمنین الی ابنه

یزید… و ان یحفظ هذا الحی من قریش خاصه… و ان یقدم بنی امیه و آل عبد شمس علی بنی هاشم و ان یقدم آل المظلوم

المقتول امیرالمؤمنین عثمان بن عفان علی آل ابی تراب و ذریته

…» (۵)

اینها همه به همان نسبت که انحصاری بودن و قبیله ای بودن حکومت را می رساند، به عیان نشان می دهد که این

حکومت بشدت مبتنی بر سنتهای عربی بود و لذا هر چند حکومتی منحصر در دست تیره ای از قریش بود اما مورد

پذیرش کلی جامعه عربی غالب و حاکم بود

.

۴ –

تلاش برای کسب مشروعیت دینی توسط بنی امیه

بنابر توضیحی که در بخش نخست مقاله آمد، اینک روشن است که منظور ما از مشروعیت دینی، به دست آوردن وجاهت

و مقبولیت مردمی با استفاده از ابزار دینی است. شواهد فراوانی در دست است که نشان می دهد بنی امیه تلاش

گسترده ای به کار بردند تا حکومت خود را مورد تایید دین، و منصب خلافت را دینی و شرعی و الهی بنمایانند. گستردگی

این شواهد و محدودیت این نوشتار نویسنده این سطور را بناچار بر آن می دارد تا صرفا برخی از شواهد مهمتر و صریحتر

را در این جا بیاورد

.

نخست آن که باید بدین حقیقت توجه داشت که امویان پیش از خلافت رسمی، حکومت محلی تابع خلافت را در شام آغاز

کردند. شام منطقه ای گسترده و قابل اهمیت بود که در زمان خلافت عمربن خطاب فتح شده بود. نخستین حاکم آن

یزیدبن ابی سفیان بود. آن گاه در سال ۱۸ ه پس از مرگ یزید برادرش معاویه بن ابی سفیان حاکم این منطقه شد. عمر

به رغم سیاست تعویض والیانش، تا پایان عمر در مدیریت این منطقه تغییری نداد با آن که حکومت پادشاهانه معاویه را به

چشم دیده بود و خود او معاویه را به قیصر و کسری تشبیه می کرد

. (۶)

پس از آن وقتی قدرت در مدینه به عثمان که از

خاندان بنی امیه بود رسید، معاویه همچنان در حکومت شام ابقا شد، تا آنگاه که عثمان کشته شد و مردم حکومت را به

علی بن ابی طالب(ع) انتقال دادند

.