خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل امام حسین علیه السلام و احیای دین
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل امام حسین علیه السلام و احیای دین قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل امام حسین علیه السلام و تشکیل حکومت اسلامی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل امام حسین علیه السلام و تشکیل حکومت اسلامی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
14ساعت
51دقیقه
53ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل قیام امام حسین علیه السلام از منظر تکلیف دینی

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 49

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل قیام امام حسین علیه السلام از منظر تکلیف دینی؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل قیام امام حسین علیه السلام از منظر تکلیف دینی با 120 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل قیام امام حسین علیه السلام از منظر تکلیف دینی:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل قیام امام حسین علیه السلام از منظر تکلیف دینی به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل قیام امام حسین علیه السلام از منظر تکلیف دینی با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل قیام امام حسین علیه السلام از منظر تکلیف دینی تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل قیام امام حسین علیه السلام از منظر تکلیف دینی را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل قیام امام حسین علیه السلام از منظر تکلیف دینی :

تکلیف گرائی از منظر رهبران الهی، همانا رسیدن به اهداف و غایات مشروع با استفاده از وسایل و ابزار مشروع است. و بررسی قیام حسینی از این منظر; با توجه به وظایف گسترده امامان (ع) در عرصه تبلیغ دین، مبارزه با بدعت ها و انحرافات و برپایی حکومت اسلامی از یک سو، و از سوی دیگر، حرکت ارتجاعی ایجاد شده در جامعه اسلامی بعد از پیامبر اکرم (ص) که زنده کردن تعصبات قبیله ای و نژادی، تقسیم غیر عادلانه بیت المال و حیف و میل آن، خویشاوند سالاری، تحریفات عقیدتی و سرکوب معترضان، علائم و نشانه های آن بود; این نتیجه را می دهد که وظیفه شرعی همان بود که امام حسین (ع) عمل کرد.

نویسنده در این مقاله علاوه بر بحث از آن بدعت ها و انحرافات، به اقدامات تکلیف گرایانه سیدالشهدا (ع) نیز پرداخته است. امام (ع) از یک سو به معرفی خود و اهل بیت پیامبر (ص) پرداخت و از سوی دیگر به معرفی آل ابوسفیان و اینکه محال است با یزید بیعت شود; امام حق را معرفی کرد و به همگان اعلام نمود که با شهامت باید علیه حکومت فسق و ظلم قیام کرد و روح عزت و دوری از ذلت را زنده کرد.

بررسی قیام امام حسین (ع) از جنبه های مختلف لازم است از جمله این که آیا امام حسین (ع) برای قیام احساس وظیفه کرد؟ آیا وظیفه اختصاصی داشت یا اینکه وظیفه ای عمومی بود که امام نسبت به انجام آن اولویت داشت؟ چه وظیفه ای امام را به قیام وا می داشت؟ اینها سؤال های اساسی این مقاله است.

معنای تکلیف گرایی

اقدام های انسان ها برای رسیدن به غایات و نتایجی است. بعضی افراد برای رسیدن به آن غایات و اهداف، اقدام های خود را سامان دهی می کنند و رسیدن به آنها برایشان اصل است و برای رسیدن به آنها هر کاری را انجام می دهند و به هر وسیله ای متوسل می شوند و هیچ حد و مرزی نمی شناسند. از طرف دیگر مشروعیت غایات هم برای آنان مهم نیست.

در قبال آنان، انسان های الهی اولا دنبال اهداف و غایات مشروع هستند و ثانیا برای رسیدن به آن اهداف هم فقط از راهی اقدام می کنند که مورد رضای خدا و مورد امر او باشد و برای آنان هر هدفی مشروع نیست. و هدف هم وسیله را توجیه نمی کند و برای رسیدن به هدف مشروع به وسیله مشروع و جایز متوسل می شوند.

آنچه برای آنان در درجه اول اهمیت است، بررسی تکلیف شرعی خود و سعی در انجام صحیح آن است. نکته مهم در این جا این است که در هنگام بررسی تکلیف شرعی خود عوامل مختلف از جمله نتایج احتمالی حاصل از اقدام لحاظ می گردد و بعد از این بررسی، چنانچه احساس تکلیف کردند، برای انجام آن اقدام می نمایند و نرسیدن به نتیجه مورد انتظار، آنان را از انجام وظیفه باز نمی دارد.

برای انسان مؤمن، پیروزی و شکست معنای دیگری غیر از معنای معهود در ذهن عموم دارد. پیروزی در ذهن عموم یعنی رسیدن به غایات دنیوی و نتایج مورد انتظار و مغلوب کردن دشمن و شکست یعنی مغلوب شدن و واماندن از هدف و مقصود دنیایی مورد انتظار; در حالی که از نظر انسان مؤمن، پیروزی یعنی موفق شدن در انجام وظیفه و شکست یعنی مغلوب شیطان شدن و از انجام وظیفه بازماندن. مؤمن تا هنگامی که در مسیر انجام وظیفه است، پیروز است و برای او شکست معنا ندارد و قضای خدا را هر چه باشد (پیروزی ظاهری یا شکست) با طیب خاطر می پذیرد. این بینشی است که قرآن به او هدیه کرده است آن گاه که فرمود:

«قل لن یصیبنا الا ما کتب الله لنا هو مولینا و علی الله فلیتوکل المؤمنون، قل هر تربصون بنا الا احدی الحسنیین و نحن نتربص بکم ان یصیبکم الله بعذاب من عنده او بایدینا فتربصوا انا معکم متربصون; (۱) بگو جز آنچه خدا بر ما نوشته به ما نمی رسد. او مولا و سرپرست ما است و مؤمنان باید به او توکل کنند. بگو آیا شما درمورد ما جز یکی از دو نیکو را انتظار دارید؟ در حالی که ما منتظریم خدا شما را به عذابی از نزد خودش یا عذابی به دست ما گرفتار کند، پس منتظر باشید و ما با شما از منتظرانیم.»

و امام حسین (ع) بر مبنای همین بینش، وظیفه خود را قیام علیه ستم اموی، اجابت دعوت کوفیان و اقدام برای تشکیل حکومت و…تشخیص داد و برای انجام این وظیفه اقدام کرد و رسیدن به نتیجه برای او در درجه دوم اهمیت بود. این سخن خود امام (ع) است که با شنیدن خبر پیمان شکنی کوفیان و کم شدن احتمال پیروز شدن دنیایی، فرمود:

«راست گفتی (که شمشیر کوفیان علیه ما کشیده شده است)، مقدرات در دست خداست و او هر زمان فرمان تازه ای دارد. اگر قضای خدا موافق خواست و رضایت ما باشد (و ما بر یزیدیان مسلط شویم و حکومت را به دست بگیریم)، خداوند را بر این عمت سپاس می گذاریم و او یاور ما در ادای شکر است و اگر قضای خدا میان ما و خواسته هایمان حائل شود (و مطابق خواست ما نباشد) باز هم آن کس که نیتش حق بود و تقوا بر درونش حاکم است، از مسیر صحیح خارج نگردیده است.» (۲)

و در خطبه ای که هنگام خروج از مکه خواندند، فرمودند:

«رضای ما اهل بیت همان رضای خداست. بر امتحان صبر می کنیم و خداوند به ما اجر صابران را خواهد داد.» (۳)

هنگامی هم که در گودال قتلگاه در آخرین لحظات حیات بود، فرمود:

«پروردگارا! بر قضا و حکم تو صبر می کنم.» (۴)

وظایف کلی امامان

امامان (ع) علاوه بر مقتدا بودن، چند وظیفه خطیر بر عهده داشتند:

۱. بیان و تبلیغ دین

پیامبر (ص) به هنگام وفات همه میراث علمی نبوت را به امام علی (ع) سپرد و ایشان را موظف کرد در دوران امامت خویش به بیان معارف و احکام و تفسیر قرآن بپردازد و هنگام وفات این میراث های علمی را به امام بعد از خود تحویل دهد و بدین گونه تا نبوت به امام عصر (عج) رسید و اراده خدا بر غیبت ایشان تعلق گرفت. این وظیفه مهمترین وظیفه امامان بود.

۲. احیای دین و زدودن انحرافات

چنان که در ادامه شرح خواهم داد، دشمنان بعد از قدرت گرفتن اسلام، چهره و روش عوض کرده و به روش های دیگری به مبارزه با دین خواهند پرداخت. جعل، تحریف و کتمان روش هایی است که دشمنان پیش خواهند گرفت و با این روش دین و سنت رامیرانده و دوباره جاهلیت را برخواهند گرداند. مبارزه با این بدعت ها، تحریف ها و ارتجاع جاهلی برای احیای دین و سنت، وظیفه دیگر امامان است.

۳. تلاش جهت تشکیل حکومت اسلامی

از آنجا که حکومت بهترین وسیله جهت بسط و نشر اسلام است و دین هم برای پیاده شدن و اجرا نازل شده و امامان نیز صالح ترین فرد برای اجرای دین می باشند، وظیفه دارند جهت تشکیل حکومت اقدام کنند و با دعوت مردم و جذب اقبال عمومی، حکومت و رهبری را به عهده بگیرند و به اجرای احکام خدا بپردازند و توحید و عدل را در جهان حاکمیت بخشند. با توجه به این که وظایف مذکور مربوط به همه امامان است، به مطالعه قیام سیدالشهدا (ع) می پردازیم تا برای ما روشن شود که «از منظر تکلیف دینی » این قیام چه توجیه هایی داشته و چه عواملی این قیام را بر امام لازم کرده بود.

در مقاله ای دیگر در همین شماره آورده ایم که امام وظیفه داشت با معرفی خود به عنوان صالح ترین فرد برای تصدی حکومت، به جذب اقبال عمومی بپردازد و وقتی دعوت تبلیغش مؤثر واقع شد و از جانب مردم منطقه ای برای تصدی حکومت و امامت دعوت گردید، آن دعوت را اجابت کند و به کمک آن مردم حکومت دینی تشکیل دهد، حاکمیت توحید را محقق گرداند و به اقامه قسط و عدل بپردازد. امام حسین (ع) در پی انجام این وظیفه مهم، چه در زمان معاویه و چه بعد از آن همت گماشت، البته در دوران معاویه ضمن ایجاد آمادگی و جذب افراد، با توجه به پیمان صلح و عدم تعرض که در زمان امام حسن (ع) با معاویه بسته شده بود، افراد جذب شده را به انتظار و مرگ معاویه دعوت کرد و بعد از مرگ معاویه، ضمن خودداری از بیعت با یزید، به دعوت ادامه داد و وقتی با اقبال مردم کوفه مواجه شد و از این اقبال اطمینان یافت، برای تشکیل و تصدی حکومت و اجرای احکام به سوی آن دیار رهسپار شد ولی دشمن با ایجاد جو رعب، وحشت و قتل، کوفیان را به پیمان شکنی وا داشت و امام را بین بیعت ذلیلانه با یزید یا مرگ مخیر نمود و حضرت نیز مرگ را بر بیعت و ذلت ترجیح داد.

در این نوشته قیام امام را از جهات دیگری که برای امام تکلیف ایجاد می کرد، بررسی می کنیم.

ارتجاع و بازگشت به جاهلیت

«ارتجاع » از حیث لغوی از ماده «رجع » به معنای «بازگشت » است; یعنی تحولی – مثبت یا منفی – رخ داده و فرد راهی را پیموده و به مراتبی رسیده است و حالا از تحول پشیمان می شود و از ادامه راه منصرف و به وضعیتی که قبل از تحول داشت، بر می گردد.

و اما در اصطلاح به معنای بازگشت منفی و بازگشت به نظام، فکر، روش های غلط، بدوی و غیر معقول است. در جامعه های جاهلی و در حاکمیت کفر، شرک و ظلم، عقاید اخلاق و آداب مشرکانه، نامعقول، حیوانی و غلط حاکم است و سردمداران آن جامعه ها با تحمیق توده مردم و ایجاد باورهای نامعقول، آنان را به بردگی می گیرند و خود به مسند صدارت و آقایی تکیه می زنند.

پیامبران و مصلحان پیرو آنان در چنین جوامعی به بیدار کردن وجدان های خفته و زدودن زنگارهای جهل و خرافه از آینه حق نمای فطرت ها، قیام می کنند و تبلیغات آنان کم کم اثر می کند وعقل های مدفون، ظاهر و شکوفا می گردند و حق خواهی و حق طلبی اوج می گیرد. در این برهه افراد جامعه را به سه دسته می توان تقسیم کرد:

۱. معتقدان به انقلاب و اصلاح

اینان با بینش و آگاهی کامل از جوانب فساد نظام طاغوتی، پیام رهبری انقلاب را می شنوند و با بصیرت کامل اجابت می کنند و در زمره یاران جان بر کف رهبری و انقلاب و حرکت اصلاحی اجتماعی قرار می گیرند.

۲. سردمداران نظام جاهلی

این دسته که رهبری مقاومت در برابر نهضت اصلاحی و سرکوب آن را به دست دارند و نفعشان در وجود و دوام نظام جاهلی است، با اقدامات قهرآمیز و خشن می کوشند تا هرگونه حرکت انقلابی و اصلاحی را در نطفه خفه کنند.

۳. توده مردم

اینان که از ترس قوه قهریه نظام جاهلی حاکم، تابع آن نظام شده بودند، اینک با مشاهده قدرت گرفتن نهضت، احساس آزادی کرده و به نهضت متمایل می شوند و بر تعداد طرفداران انقلاب می افزایند. از این مرحله به بعد سردمداران نظام جاهلی متوجه می شوند که مخالفت آشکار و قهرآمیز در برابر حرکت و نهضت حق طلبان مفید نیست و کاری از پیش نمی برد; از این رو شیوه عوض می کنند و به ظاهر طرفدار نهضت می شوند و کوشش می کنند با نشان دادن چهره «کاسه داغتر از آش » و «انقلابی تر از انقلابیون » در صف رهبران نهضت نفوذ کنند و کم کم نهضت را از درون استحاله کرده و از محتوای ارزشمند حق طلبی و عدالت خواهی خالی کنند و به فرهنگ جاهلی گذشته سوق دهند و بسیاری از افراد گروه سوم نیز که هنوز رگه هایی از آداب و رسوم گذشته در قلب و روح آنها ریشه دوانده و هنوز وجود دارد و بینش عمیق به اصول و اهداف انقلاب نیافته اند، فریب می خورند و سیاهی لشکر آنها می شوند و به خدمت آنان در می آیند و بدین گونه بعد از انقلاب حرکت ارتجاعی و بازگشت به جاهلیت و فرهنگ طاغوتی گذشته شکل می گیرد.

هشدارهای قرآن و پیامبر (ص)

با توجه به این که بعد از هر انقلاب و نهضتی ظهور ارتجاع مورد انتظار است، قرآن و پیامبر (ص) نسبت به این مساله حساسیت ویژه نشان داده و مسلمانان را از اینکه مبادا مانند امت های گذشته، دوباره به قهقرا برگردند، هشدار داده اند. در آیات زیادی هشدار داده شده که مبادا کافران و مشرکان شما را فریب دهند و به جاهلیت سابق برگردانند. (۵) در آیه ای می فرماید که مبادا اگر روزی پیامبر کشته شد یا از دنیا رحلت کرد، به عقب باز گردید. (۶) در آیاتی نیز آنان را در صورت روی گردانی از رسول خدا و بازگشت به جاهلیت، به عذاب شدید و خسران آخرت انذار می کند. (۷) در آیاتی هشدار می دهد که اگر به جاهلیت باز گردید، خداوند شما را خواهد برد و قوم دیگری را برای یاری دین خود جایگزین شما خواهد کرد او ضرر نکرده، بلکه شما ضرر خواهید کرد. (۸)

پیامبر نیز بارها در سخنان خود نسبت به غلبه ارتجاع هشدار و از وقوع فتنه های گمراه کننده بعد از مرگ خود خبر داد و مسلمانان را از گمراه شدن و بازگشت به جاهلیت بر حذر داشت:

«دوره ای برای امتم پیش خواهد آمد که در آن از قرآن جز خط و نشان، و از اسلام جز نامی باقی نمی ماند. خود را به آن نسبت می دهند در حالی که نسبت به آن از هر کس بیگانه ترند. مساجدشان آباد است اما از لحاظ هدایت و ارشاد، ویران می باشد.» (۹)

حرکت ارتجاعی بعد از نهضت پیامبر (ص)

بانگاهی به صدر اسلام، حرکت ارتجاعی و بازگشت به فرهنگ طاغوتی و جاهلی را با همه هشدارها، بعد از وفات پیامبر به وضوح می بینیم. پیامبر در شهر مکه علیه شرک، جهل، بت پرستی و ظلم قیام کرد و با تلاوت آیات قرآن، به بیدار کردن وجدان های خفته و زدودن لایه های ضخیم زنگار از لوح قلب ها همت گماشت و کم کم افرادی به او ایمان آوردند و زنگ های خطر برای سردمداران حاکمیت جاهلی به صدا درآمد. بانیان و مدافعان نظام جاهلی، حاکمیت خود را در خطر دیدند و با تطمیع، تهدید، شکنجه و ترور در صدد خفه کردن صدای انقلاب برآمدند. راهکار هجرت، پیامبر را از دسترسی آنان خارج کرد و اولین مرحله پیروزی نمایان گردید، خطر آشکارتر و مخالفت ها و برخوردها با نهضت پیامبر شدیدتر شد. جنگ های پی در پی صورت گرفت ولی حق طلبان با چنگ و دندان از رهبر و نهضت خود دفاع کردند و روز به روز قدرت بیشتری یافتند. سال هشتم هجری سال شکست ظاهری رهبران شرک و جهل بود. آنان که با مشاهده قدرت اسلام از سرکوب آن مایوس شدند، به ظاهر اسلام آوردند و مورد عفوو بخشش پیامبر اکرم (ص) واقع شدند:

«اذهبوا انتم الطلقاء (۱۰); بروید که شما آزادشدگانید.»

گرچه پیش از این نیز افرادی به نفاق و دورویی و برای استحاله نظام، به ظاهر ایمان آورده بودند و در زیر پوشش نفاق به پیشبرد اهداف خود مشغول بودند، ولی حرکت ارتجاعی منافقان از این تاریخ با پیوستن طلقاء، قوت و قدرت بیشتری گرفت به طوری که بلافاصه بعد از رحلت پیامبر (ص) به حاکمیت رسید و به استحاله انقلاب پرداخت. این جریان ابتدا فقط رهبری نظام را از ست شخص صاحب صلاحیت و منصوب شده از طرف خدا و پیامبر (ص) – که همه امت با او بیعت کرده بودند – خارج کرد ولی در بقیه مسائل به خصوص مسائل ظاهری و سطحی همان روش پیامبر را ادامه داد و کم کم استحاله دامن گستراند به طوری که بعد از سی سال از وفات پیامبر (ص) همان ملوکیت و سلطنت مطلقه و استبدادی قبل از رسالت، دوباره شکل گرفت و همان مناسبات جاهلی و طاغوتی تحت عنوان اسلام بر جامعه حاکم شد و حتی احکام عبادی نیز مورد تحریف قرار گرفت به طوری که در زمان امام سجاد (ع) دوران حکومت مروانیان از بنی امیه – حتی بنی هاشم کیفیت صحیح نماز و حج را نمی دانستند. (۱۱)

نشانه های ارتجاع جاهلی

ارتجاع جاهلی اموی چنان ریشه دوانده بود که همه مناسبات اسلامی را مسخ کرده و مناسبات جاهلی را دوباره احیاء و جایگزین نموده بود. وجوه بارز این ارتجاع به شرح زیر بود:

۱. زنده کردن تعصبات قبیله ای و نژادی

سقیفه اولین جایی بود که مناسبات قبیله ای را احیا کرد. مهاجران برای بازداشتن انصار از سهم خواهی اولا به زنده کردن تعصبات قبیله ای بین اوس و خزرج دامن زدند; ثانیا از پیامبر نقل کردند که فرموده است:

«قریش را مقدم بدارید و بر آنان تقدم مجویید.» (۱۲)

و سخنگوی مهاجران ادامه داد: «ما (قریش) دوستان و اقوام محمدیم، چه کسی می تواند در سلطنت او با ما مخالفت کند.» (۱۳)

بعد از آن خلیفه دوم نیز در شورای شش نفره فقط افراد قریش را قرارداد و از آن پس قریش سرور و سالار عرب شد و قریش بودن شرط تصدی خلافت گشت و قریش خود را برتر دانست و برای دیگران حق رایی در برابر خواست خود قائل نبود. عبدالله ابی ربیعه مخزمی به مقداد بن عمرو گفت:

«ای پسر مرد پست و بی ارزش! چگونه آدمی مثل تو به خود حق می دهد که در کار قریش مداخله کند.» (۱۴)

و حال آن که اسلام بر این تفکرهای تبعیض آمیز خط بطلان کشیده و به صراحت اعلام کرده بود که:

«ما شما را از یک زن و مرد آفریدیم و به صورت قبیله ها و شعبه ها درآوردیم تا همدیگر را بشناسید و گرامی ترین شما نزد خدا، با تقواترین شما است.» (۱۵)

البته پیامبر (ص) در معرفی جانشینان خود فرموده بود آنان از قریش و از بنی هاشم هستند و این مطلب سخن از واقعیت بود نه برتر دانستن مجموعه قریش یا مجموعه بنی هاشم. امام شیعی به نسب قریشی است اما قرشی بودن تاثیری در امامت او ندارد. تعیین جانشینی پیامبر از جانب خدا بود و کسانی می توانستند و شایستگی داشتند جانشین پیامبر شوند که مانند خود آن حضرت بندگان مخلص و مخلص و برگزیده خدا باشند و برگزیدگی خدا همان طور که گذشت بر معیار تقوا بود نه نژاد، قبیله و طایفه. پیامبر (ص) به مردم خبر داده بود که افراد برگزیده ای که از جانب خداوند به جانشینی من منصوب شده اند، از قریش و بنی هاشم هستند اما در سقیفه سخن از تعیین کسی بود که زمام حکومت اسلامی و رهبری جامعه را به عهده بگیرد نه شناسایی منصوب از جانب خدا. در انتخاب رهبر و جانشین مطابق ضوابط اسلام باید عدالت، علم و تدبیر لحاظ می شد و لی آنان چون در این معیارها و ضوابط برای خود برتری نمی دیدند، برای کنار زدن رقیب به قسمتی از سخن رسول خدا (ص) متمسک شدند و قسمت دیگر را نادیده گرفتند و به بیان امام علی (ع) «به درخت احتجاج کردند و ثمره اش را ضایع ساختند.» (۱۶) آنان با استناد به قریشی بودن و خویشاوندی رسول خدا (ص) خلافت را از چنگ انصار درآوردند ولی آن را از اهل بیت و خویشاوندان نزدیک رسول خدا (ص) دریغ کردند.

مقدم شمردن قریش قدم اول بود و پس از آن قدم های بعدی برداشته شد. خلیفه دوم اوسیان را به خزرجیان تفوق داد. عرب از عجم برتر شمرده شد. موالی غیر عرب هایی بودند که مسلمان شده و در شهرهای مکه، مدینه، کوفه و شام ساکن شده بودند. از دیدگاه حکومت اینان با عرب ها هم شان نبودند. با گسترش فتوحات بر موالی افزوده شد و این از نظر حکومت عربی خطری به شمار می رفت. معاویه می گفت:

«می بینم این سرخ پوست ها زیاد می شوند و گویا می بینم که بر عرب و حکومت می تازند [تا تبعیض و استضعاف را از خود بزدایند] نظرم بر این است که گروهی از آنان را بکشم و گروهی را برای آباد کردن بازار و ساختن راه ها نگه دارم.» (۱۷)

این سخن کسی است که مدعی جانشینی رسول خدا و خلافت او است و حاکم اسلام می باشد. دقیقا همان منطق فرعون که مردان بنی اسرائیل را می کشت و زنان را برای کار در خانه ها و… زنده نگه می داشت. همین سیاست بود که مخالفان و موالی را برای سرگرم شدن به مرزها و شرکت در فتوحات روانه می کرد تا از مقر حکومت دور باشند و نتوانند اقدامی علیه حکومت سامان دهند و از همین رو ابوبکر و عمر از امام علی (ع) و معاویه نیز بعد از صلح از امام حسن (ع) خواستند در فتوحات شرکت کنند. وقتی گروه هایی علیه عثمان شوریدند. عبدالله بن عامر پیشنهاد داد:

«یا امیرالمؤمنین، به نظر من راه علاج این است که شورشیان را به جهاد بفرستی و به میدان های جنگ گسیل داری تا سرگرم جنگ شوند و توجهشان معطوف خود و مرکب شان باشد و دیگر فرصت مزاحمت شما را نداشته باشند.» (۱۸)

۲. تقسیم غیر عادلانه بیت المال و حیف و میل آن

عمر بن خطاب تقسیم غیر عادلانه بیت المال را بدعت گزارد و عواملی را در تقسیم بیت المال دخیل شمرد که در سیره رسول خدا و خلیفه اول سابقه نداشت. از زمان عثمان به بعد، خلیفه خود را مالک بیت المال شمرد و به خود حق داد در آن مطابق میل خود دخل و تصرف کند. عثمان، اولین خلیفه اموی، می گفت:

«ما هر قدر احتیاج داشته باشیم، از بیت المال بر می داریم اگر چه دماغ عده ای به خاک مالیده شود.» (۱۹)

بخشش های عثمان و معاویه از بیت المال، بسیاری را به ثروت های افسانه ای رساند.

۳. خویشاوندی ملاک مسؤولیت و حکومت یافتن

گرچه از دوران خلیفه اول، ضابطه تعیین استانداران، طرفداری از خلیفه بود ولی با گذشت زمان، خویشاوندی معیار شد و از زمان عثمان به بعد، غالب حکام از باند اموی شدند مثلا عبدالله بن عامر بن کریز پسر دایی عثمان فرماندار بصره، ولید بن عقبه بن ابی معیط، برادر مادری عثمان والی کوفه، سعید بن عاص اموی والی بعدی کوفه، معاویه حاکم دمشق و اردن، عبدالله بن سعد بن ابی سرح اموی فرماندار مصر بودند. در حقیقت حکومت جهان اسلام به قبیله قریش و تیره اموی اختصاص یافته بود.

۴. تحریفات عقیدتی

طبیعی است که اعتقادهای ناب نمی تواند مبنای حکم ظالمانه باشد و حکومت ظالم برای دوام و بقای خود به جعل و تحریف متوسل می شود و اعتقادات را وارونه به خورد مردم می دهد. ساختن احادیث مناقب در شان خلفا و بنی امیه و علیه امام علی (ع) و اهل بیت، اقدامی در این زمینه بود.

رواج دادن اعتقاد به جبر و حکومت بنی امیه را به خواست خدا منتسب کردن، از اقدام های ارتجاعی بنی امیه بود. شعرای در باری اموی در اشعار خود مکرر این مضمون را تبلیغ می کردند که «خلافت امویان از جانب خداست و آنان سایه خدا در زمین و حاکمان مردم هستند.» زیاد در سال ۵۴ در خطبه ای اعلام کرد خلافت امویان از جانب خداست و آنان به خواست خدا حکم می رانند و به مشیت او عمل می کنند.

یزید پس از مرگ معاویه در نامه به والی مدینه نوشت: معاویه را خداوند به خلافت برگزید. (۲۰)

خود معاویه خطاب به کوفیان گفت: با شما جنگیدم تا بر شما حاکم گردم و در حالی که شما خوش نداشتید، خداوند حکومت بر شما را به من عطا کرد. (۲۱)

و عبیدالله و یزید به صراحت کشته شدن امام حسین (ع) را خواست خدا معرفی کردند و امام سجاد (ع) در جواب آنان فرمود: پدرم را مردم کشتند [نه خدا] . (۲۲)

در اثر تبلیغات، جعلیات و تحریفات علمای درباری، از اسلام جز نامی باقی نماند و پیش گویی رسول خدا محقق شد که فرموده بود:

«به زودی زمانی بر امتم خواهد رسید که از قرآن جز خط آن و از اسلام جز اسم آن باقی نمی ماند و مسلمان نامیده می شوند در حالی که دورترین مردم از اسلامند.» (۲۳)

جاهل نگه داشتن مردم نسبت به معارف و احکام دین وجهه همت امویان بود و این جهل به دین چنان دامن گسترده بود که موافق و مخالف بر آن اعتراف داشتند. زهری، عالم دربار اموی گوید:

«در دمشق بر انس بن مالک [از اصحاب رسول خدا (ص)] وارد شدم. او در حالی که تنها بود گریه می کرد. علت گریه اش را جویا شدم، گفت: از آنچه در عهد رسول خدا درک کرده بودم [در بین شما] جز نماز نشناختم که آن هم ضایع شد.» (۲۴)

عبدالله بن عمرو عاص [از اصحاب رسول خدا (ص)] می گفت:

«اگر دو نفر از اصحاب پیامبر با کتاب خدا در یکی از دره ها خلوت کرده باشند و حالا بر مردم وارد شوند، هیچ چیز از [اعمال، اخلاق و عقاید] این مردم را به رسمیت نمی شناسند.» (۲۵)

و ریشه همه اینها حکومت اموی بود که نه تنها سعی در بیان احکام و معارف و اجرای آنها نداشت بلکه به احیای بدعت ها و میراندن سنت همت گمارده بود و عالمان و خواص نیز امر به معروف و نهی از منکر را رها کرده بودند.

۵. سرکوب معترضین

در زمان رسول خدا (ص) و امام علی (ع) و کم و بیش زمان خلیفه اول و دوم معترضین حکومت اجازه نقد آزادانه داشتند و می توانستند در مجامع عمومی اعتراض خود را مطرح کنند و این اعتراضها با خشونت و قهر سرکوب نمی شد ولی از زمان عثمان به بعد سیاست خشن و سرکوبگرانه علیه مخالفان و معترضان شدت گرفت. بر خورد شدید با ابوذر، عمار و ابن مسعود در زمان عثمان نمونه های این سیاست خشنوت آمیز بود و زمان معاویه این سیاست اوج گرفت. علویان و کسانی که متهم به طرفداری از علی بن ابی طالب بودند، به صرف اتهام به شدت سرکوب می شدند. معاویه بخشنامه کرده بود:

«اگر دو نفر شهادت دادند که کسی از دوستداران علی و خاندان اوست، اسمش را از دفتر دولت حذف کنید و حقوق و مقرری او را قطع نمایید. هر کس متهم به دوستی این قوم باشد، شکنجه بدهید و خانه اش را ویران سازید.» (۲۶)

امام باقر (ع) در مورد آن زمان می فرماید:

«شیعیان ما در هر جا که بودند به قتل رسیدند. بنی امیه دست ها و پاهای اشخاص را به گمان این که از شیعیان ما هستند، بریدند. هر کس که معروف به دوستداری و وابستگی به ما بود، زندانی شد یا مالش به غارت رفت یا خانه اش را ویران کردند. این فشار و تضییقات تا زمان عبیدالله بن زیاد، قاتل امام حسین (ع) ادامه داشت.» (۲۷)

۶. تقدس یافتن عنوان خلیفه:

یکی از بدعت های مهمی که حادث شده و اوج گرفته بود، تقدس یافتن خلافت و خلیفه های بی صلاحیت بود. رسول خدا (ص) از همان اوان رسالت مساله خلافت و جانشینی اش را مطرح کرد و اعلام نمود که خلافت مانند نبوت شانی الهی است و تعیین خلیفه و امام از جانب خداست:

«الله اعلم حیث یجعل رسالته; (۲۸) خداوند بهتر می داند رسالتش را کجا قرار بدهد.»

متاسفانه بعداز رحلت رسول خدا (ص)، ابتدا خلافت از آن اوج به زیر کشیده شد و در حد مدیر اجرایی جامعه اسلامی تنزل یافت که باید از خود مردم و توسط خودشان انتخاب و تعیین می گردید به طوری که انصار می خواست فردی از آنان متصدی خلافت گردد و مهاجران نیز خود را شایسته تصدی خلافت می دانستند و بعد از آن نیز خلیفه دوم با قراردادن افرادی همچون طلحه، زبیر، سعد وقاص، مغیره بن شعبه و عثمان در شورای شش نفره، آنان را به هوای تصدی خلافت انداخت و آنان خود را در ردیف علی بن ابی طالب و شایسته عنوان خلافت دانستند. این داد دل علی بن ابی طالب است که به این سیر تنزلی اشاره می کند و می فرماید:

«به خدا سوگند، او [ردای] خلافت را بر تن کرد در حالی که خوب می دانست جایگاه من نسبت به حکومت و خلافت مانند محور سنگ آسیاست (که بدون آن آسیا نمی چرخد) چشمه سارهای علم و فضیلت از دامن کوهسار وجودم جاری می شود و مرغان دور پرواز [اندیشه ها] به بلندای افکارم راه نتوانند یافت…شگفتا، او در حیات خود از مردم می خواست عذرش را بپذیرند و [با وجود من] از خلافت معذورش دارند ولی هنگام مرگ عروس خلافت را برای دیگری کابین بست سرانجام روزگار او هم سپری شد و آن [خلافت] را در گروهی به شورا گذاشت و به پندارش مرا نیز از آنها محسوب داشت! پناه به خدا از این شورا [راستی] کدام زمان بود که مرا با نخستین فرد آنان مقایسه کنند که اکنون کار من به جایی رسد که مرا هم سنگ اینان قرار دهند.» (۲۹)

نصب الهی امام نادیده گرفته شد و تعیین امام اسما به انتخاب اهل حل و عقد واگذار شد آن هم نه انتخابی آگاهانه و با شرکت افراد خبره و بعد از مشورت، بلکه تعیینی در یک جلسه اضطراری با شرکت چند نفر، به سرعت و بدون هرگونه مقدمه و با پیشنهاد و اقدام یک نفر. (۳۰)

بدعت و انحراف در این حد باقی نماند بلکه کم کم خلیفه اموی خود را «خلیفه الله » خواند. قبل از آن ابوبکر خود را «خلیفه رسول الله » و عمر ابتدا خود را «خلیفه خلیفه رسول الله » و سپس برای این که عنوان طولانی نشود، «خلیفه رسول الله » خواند و یک پله از جایگاه ابوبکر پایین تر نشست همان طور که ابوبکر یک پله از جایگاه رسول خدا پایین تر نشسته بود. (۳۱)

در زمان خلیفه دوم شخصی او را «خلیفه الله » خواند که با اعتراض عمر مواجه شد (۳۲) و عثمان کنایتا خود را خلیفه الله خواند و او خودش در یک مورد خود را بنده خدا و خلیفه اش خواند و در مورد دیگری مخاطبانش را به حق خدا و حق خلیفه اش نصیحت کرد. (۳۳)

معاویه اولین کسی بود که رسما خود را «خلیفه الله » خواند (۳۴) و عنوان خلیفه روز به روز تقدس بیشتر یافت تا جایی که «خلیفه الله » از «رسول الله » برتر شمرده شد. خالد بن عبدالله قسری از عمال اموی در توجیه افضل بودن خلیفه بر پیامبران اولوالعزم گفت:

«ای مردم، آیا جانشین فرد در خانواده اش افضل است یا فرستاده او به سوی آنها ؟ شما چگونه به فضیلت خلیفه علم پیدا نمی کنید؟ در حالی که ابراهیم خلیل از خداوند آب خواست و خداوند به او آب شور داد (منظور چشمه زمزم است) ولی خلیفه از خدا طلب آب کرد و خداوند به او آب شیرین و گوارا داد (منظور آب چاهی بود که ولید بن عبدالملک اموی در حجون کند و آب آن شیرین بود و آب آن را در حوضی کنار چاه زمزم می ریختند تا برتری آن بر زمزم آشکار باشد) .» (۳۵)

حجاج در یکی از خطبه هایش گفت:

«زمین و آسمان با خلافت پابرجاست. خلیفه نزد خدا بزرگتر از فرشتگان مقرب، پیامبران و مرسلین است.» (۳۶)

جالب این که خلیفه با این مقام و ارزش در نزد خدا، لازم نبود مؤمن و صالح باشد و حتی از طرف مردم مسلمان انتخاب گردد بلکه حتی اگر فرد فاسق و ظالمی علیه امام عادلی شورش می کرد و با قوه قهریه او را از مسند خلافت به زیر می کشاند و خود به عنوان خلیفه به زور از مردم بیعت می گرفت، مقدس و مطاع می شد و تمرد از حکم او حرام می گشت و همه احکام خلیفه اللهی برایش ثابت می شد. (۳۷)

۷. تبلیغ وحدت بر مدار

عنوان خلیفه مقدس شد [شبیه همان تقدس عنوان امام در فرهنگ شیعی بدون داشتن آن شرایط] و مخالفت با خلیفه حتی اگر فاسق و فاجر باشد، حرام تلقی گردید. در کنار عنوان مقدس «خلیفه » عنوان «وحدت » نیز اهمیت پیدا کرد و «وحدت امت حول محور خلیفه » اصل گردید، به طوری که سال صلح امام حسن (ع) با معاویه نقطه عطفی مهم به شمار رفت و «عام الجماعه » نام گرفت زیرا به اعتقاد آنان جامعه یک پارچگی خود را به دست آورده بود. هر کسی این وحدت را به هم می زد و علیه خلیفه سخنی می گفت یا اقدامی می کرد، مرتکب بزرگترین گناه شده و بر خلیفه خدا خروج کرده و قتل او واجب بود. مهم نبود که خلیفه چه کسی است؟ ! همین که عنوان خلیفه به او اطلاق می شد، مقدس می گشت و وحدت حول محوریت او واجب می شد و مخالفت با او «شق عصای مسلمانان » و «خروج بر خلیفه الله » شمرده می شد که باید سرکوب شود و چون بعد از پیامبر تنها گروهی که به اقدام مسلحانه علیه خلفا دست زده بود، خوارج بودند و آنان نیز انسان هایی بی رحم، خشن و سختگیر بودند و مخالفان خود را کافر، مشرک و واجب القتل می شمردند و به شکل فجیع می کشتند و از لحاظ اعتقادی هم نفوذی نداشتند، چهره منفوری از آنان و عنوان «خارجی » در ذهن جامعه نقش بسته بود و بدترین چیز برای یک فرد یا گروه، اطلاق واژه «خارجی » بر آنان بود. (۳۸)

یکی از علت هایی که امام حسین (ع) سعی داشت انقلاب و قیامش چهره جنگ و خروج به خود نگیرد و همیشه موضع دفاع را برای خود حفظ کرده و هیچ گاه چهره مجاهد و مهاجم به خود نگرفت (۳۹) ، همین بود که دشمن بهانه نیابد و نتواند او را «خارجی » معرفی کند و برای کشتن او توجیه مردم پسند بیابد. امام مانند ابن زبیر شبانه از مدینه حرکت نکرد و از بیراهه نرفت بلکه صبح زود و با اهل بیت خود از مسیر ا صلی به صورت آشکار و علنی راهی مکه شد و وقتی هم به سوی کوفه رهسپار شد، تا آخرین لحظه در مقابل دوست و دشمن به دعوت کوفیان استناد کرد و اعلام نمود که اگر از دعوت پشیمان شده اید، او حاضر است برگردد و دشمن هم گرچه او را «خارجی » خواند اما نتوانست دلیل قانع کننده برای این ادعایش ارائه دهد.

آری، در جامعه آن روز اطاعت از خلیفه واجب و خروج علیه او، شق عصای مسلمانان و حرام شمرده می شد. ابن عمر که از علما و صاحبان فتوا در آن جامعه بود، وقتی در مقابل پیشنهاد معاویه مبنی بر بیعت با یزید قرار گرفت، نگفت که یزید صلاحیت ندارد و خلیفه باید عادل اسلام شناس و توانا باشد و یزید این گونه نیست; بلکه در جواب گفت:

«من بعد از تو با هر کس که امت بر خلافت او اجماع کند بیعت می کنم ولو اینکه بنده ای حبشی باشد.»

و بعد همین ابن عمر بیعت اجباری و با مکر و حیله و تطمیع و تهدید با یزید را معتبر شمرد و به امام حسین (ع) نصیحت کرد:

«ای ابا عبدالله، خدا تو را رحمت کند، از خدایی که بازگشت تو به سوی اوست، تقوا داشته باش (گویا امام حسین (ع) در صدد انجام کار خلافی بوده است!) می دانی که این خانواده [بنی امیه] دشمن شما هستند و همیشه بر شما ظالم بوده اند و مردم این مرد – یزید بن معاویه – را ولایت داده اند و من ایمن نیستم که به خاطر طلا و نقره به او بگرایند و تو را بکشند و افراد بسیاری در راه تو کشته شوند…پیشنهاد می کنم در این مصالحه ای که مردم با یزید کرده اند، وارد شو و همچنان که در زمان معاویه صبر می کردی، الآن نیز صبر پیشه کن شاید خداوند بین تو و این ستمگر حکم کند.» (۴۰)

این همان ارتجاعی است که حاکم شده و این هم تزویری است که با زر و زور دست داده تا مثلث شومشان شکل بگیرد و برگرده مردم سوار شوند و مردم را با توجیه مذهبی به بارکشی وا دارند. این تزویر مؤید زر و زور، یزید را «منتخب مردم » معرفی می کند با این که هیچ گاه نخبگان مردم در یک شور و مشورت آزاد یزید را صالح برای ولایت تشخیص نداده و با او بیعت نکرده اند بلکه معاویه به تزویر، خود را دلسوز امت معرفی کرده و برای جلوگیری از اختلاف و شقا

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.