📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
16ساعت
53دقیقه
45ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل این ره صدساله ؛ میزگرد نقد و بررسی کتاب «رهیافتی بر مبانی مکتبها و جنبشهای سیاسی شیعه در صدساله اخیر» اثر دکتر مظهر نامدار / قسمت دوم

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 68

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
3 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل این ره صدساله ؛ میزگرد نقد و بررسی کتاب «رهیافتی بر مبانی مکتبها و جنبشهای سیاسی شیعه در صدساله اخیر» اثر دکتر مظهر نامدار / قسمت دوم؛ راهکاری شایسته برای ارائه‌های موفق

اگر به‌دنبال یک فایل ارائه‌ی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفه‌ای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل این ره صدساله ؛ میزگرد نقد و بررسی کتاب «رهیافتی بر مبانی مکتبها و جنبشهای سیاسی شیعه در صدساله اخیر» اثر دکتر مظهر نامدار / قسمت دوم انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 120 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائه‌های شما تهیه شده‌اند.

دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل این ره صدساله ؛ میزگرد نقد و بررسی کتاب «رهیافتی بر مبانی مکتبها و جنبشهای سیاسی شیعه در صدساله اخیر» اثر دکتر مظهر نامدار / قسمت دوم:

  • طراحی ساختارمند و چشم‌نواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما به‌خوبی دیده و درک شود.
  • آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل این ره صدساله ؛ میزگرد نقد و بررسی کتاب «رهیافتی بر مبانی مکتبها و جنبشهای سیاسی شیعه در صدساله اخیر» اثر دکتر مظهر نامدار / قسمت دوم آماده‌ی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
  • سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخه‌های PowerPoint بدون بهم‌ریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.

تولید شده با رویکرد حرفه‌ای:

تمامی بخش‌های فایل پاورپوینت کامل این ره صدساله ؛ میزگرد نقد و بررسی کتاب «رهیافتی بر مبانی مکتبها و جنبشهای سیاسی شیعه در صدساله اخیر» اثر دکتر مظهر نامدار / قسمت دوم با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بی‌نقص طراحی شده‌اند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شده‌اند تا ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید.

توجه:

تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل این ره صدساله ؛ میزگرد نقد و بررسی کتاب «رهیافتی بر مبانی مکتبها و جنبشهای سیاسی شیعه در صدساله اخیر» اثر دکتر مظهر نامدار / قسمت دوم از کیفیت کامل برخوردار است. نسخه‌های غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمی‌شود از آن‌ها استفاده شود.

با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل این ره صدساله ؛ میزگرد نقد و بررسی کتاب «رهیافتی بر مبانی مکتبها و جنبشهای سیاسی شیعه در صدساله اخیر» اثر دکتر مظهر نامدار / قسمت دوم، سطح ارائه‌های خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل این ره صدساله ؛ میزگرد نقد و بررسی کتاب «رهیافتی بر مبانی مکتبها و جنبشهای سیاسی شیعه در صدساله اخیر» اثر دکتر مظهر نامدار / قسمت دوم :

دکتر مظفر نامدار که در زمینه تاریخ و اندیشه سیاسی علمای معاصر شیعه، تحقیقات و تالیفات ارزشمندی انجام داده، با نگاهی دقیق و روش مند، اندیشه سیاسی علمای بزرگ حوزه های علمیه تشیع را بازشناسی نموده و به طرح تفکیک مکاتب مختلف در حوزه فقه سیاسی پرداخته است. مکتب نجف، سامرا و قم از دیدگاه او دارای ویژگیهای متمایزی از یکدیگر هستند که تبیین آنها می تواند به فهم هرچه بیشتر سیر تکوین اندیشه سیاسی اسلام معاصر کمک نماید. او مبدا تحولات سیاسی ایران را در اندیشه سیاسی علما می داند که از مرحوم شیخ انصاری(ره) شروع و به نهضت و اندیشه امام خمینی(ره) منتهی می

گردد. تحولات بزرگ و اساسی در تاریخ نوین ایران که پیش درآمد آن نهضت تحریم تنباکو بود در مشروطه خواهی و مشروعه خواهی، قیام شیعیان عراق، جنبش اصفهان و لارستان، نهضت ملی شدن صنعت نفت، قیام پانزده خرداد و نهایتا انقلاب اسلامی سال ۵۷ نمودار گشت که نقش و سلوک علما در سیر تکوین سیاسی این تحولات مورد بحث اصلی در آثار اوست. در گذشته قسمتی از نقد کتاب «رهیافتی بر مبانی مکتبها و جنبشهای سیاسی شیعه در صد ساله اخیر» که طی نشستی با حضور مولف انجام گرفته تقدیم حضورتان شد و هم اینک قسمت دوم از این میزگرد را در این شماره تقدیمتان می کنیم باشد که مورد اقبال و توجه شما قرارگیرد.

زمانه: با تشکر از اینکه وقتتان را در اختیار ما قرار دادید تا انشاءالله گفتگوی مفیدی پیرامون کتابتان داشته باشیم. برای شروع بفرمائید اصلا چطور شد که طرح این کتاب در ذهن شما شکل گرفت و به آن پرداختید؟

نامدار: در درجه اول از دوستان و همه کسانی که این فرصت را فراهم کردند تا پیرامون این کتاب توضیحاتی داشته باشم، تشکر می کنم. بیش از خود این کتاب، فضای آن برای من خیلی اهمیت دارد اما اینکه برای تشریح این فضا، چه مباحثی در کتاب طرح کردم، خیلی به آن فکر نکردم. درحقیقت این کتاب یک مقدمه ای است بر یک شرح کلی تری که در ذهن خود من بود، با دوستان زیادی هم سر این طرح بحث و صحبت شد. شاید من به جرات بتوانم بگویم که از سال ۶۳ تا حدود سال ۷۰ ما روی طرح کلی این کتاب که به صورت یک مقدمه درآمد، فکر کردیم و سعی کردیم که شواهد تاریخی بحث را دربیاوریم. اما چرا این فکر در ذهن ما شکل گرفت؟ خوب وقتی انقلاب شد و وارد فضای دانشگاهی شدیم، آن هم در حوزه علوم سیاسی، احساس کردیم که با همه عظمتی که انقلاب ما داشته، اما مباحثی که در دانشگاه طرح می شود نسبت به مباحث سیاسی، مباحث ضعیفی است و در این مباحث اصلا جایی برای سیر تفکرات سیاسی در حوزه دین وجود ندارد. علی رغم اینکه انقلاب شده بود و شش هفت سال هم از انقلاب گذشته بود، احساس کردیم که یک چنین چیزی وجود ندارد. خوب ما به عنوان کسانی که فرزندان این انقلاب بودیم و اعتقاد داشتیم به جمهوری اسلامی، برای ما خیلی بحث سنگینی بود که چرا بزرگان ما نسبت به تدوین پایه های نظری انقلاب اسلامی غفلت کردند و آن جوری که باید و شاید پایه های نظام را تنظیم و تدوین نکردند. البته خوب توجیهات زیادی مطرح می

شد مثل اینکه بزرگان ما گرفتار مشغله

های زیادی شده

اند و فرصت پرداختن به این امور را ندارند و توجیهات دیگری از این دست که مطرح می

شد. وقتی ما در دانشگاه سؤال می کردیم از اساتیدی که به نظام جمهوری اسلامی هم اعتقاد داشتند، عمده ترین دلیلی را که مطرح می کردند این بود. ولی بعدها به کنه این مطلب رسیدیم که اصلا معتقدند این حرکتی که امام در ایران به نام انقلاب اسلامی ایجاد کرد و منجر شد به نظام جمهوری اسلامی، یک حرکت استثنایی تاریخ است. یعنی از کنه مباحثی که مطرح می شد در محیط های دانشگاهی ما فهمیدیم که این درحقیت یک حرکت استثنایی تاریخ است و پشتوانه تاریخی هم ندارد. لذا اگر قرار است راجع به این انقلاب تحلیلی هم داشته باشیم، در حد همان طرح مبانی فکری حضرت امام به عنوان یک پشتوانه تاریخی بدون استثنای تاریخی. این حرف خیلی سنگین بود چون این حرف اگر به نسل های بعدی منتقل می

شد کما اینکه بعدها با غفلت ما این اتفاق افتاد. طبعا این تحلیل مشمول این قانون می

شود که هر حرکتی که دارای ریشه و پشتوانه تاریخی نباشد یک حرکت کور و مقطعی است که با پایه گذار آن خواهد آمد و با رفتن پایه گذار آن هم خواهد رفت و چیزی از آن بجا نخواهد ماند. کما اینکه ما بعدها در دهه دوم انقلاب احساس کردیم که این تحلیل بدجوری در مملکت ما تبلیغ می شود و کار سنگینی هم برای جا انداختن آن شده است. همین مساله باعث شده بود که با دوستان دیگر پیرامون این طرح فکر کنیم که پیشینه های تاریخی انقلاب اسلامی حداقل در تاریخ معاصر ما در ایران چیست؟ که خوب تقریبا رسیدم به سه مکتب بومی مستقلی که تحت تاثیر مدرنیته غربی نیست، بلکه یک بخشی از آن نقد مدرنیته است. اول از همه مکتب سامرا بود که نقطه عزیمت این حرکت تاریخی بود. دیگری مکتب نجف بود که درحقیقت بنیه های فکر حکومت اسلامی را تقویت کرد و بالأخره مکتب قم که عملا این دیدگاه دوران معاصر را منتقل کرد به تاسیس یک نظام سیاسی پایدار و بادوام. این بحث را شاید حدود هفت هشت سال روی آن فکر کردیم. ملات تاریخی آن را درآوردیم که بیاییم به صورت سه جلد کتاب بزرگ به عنوان مبانی مکتب های سیاسی شیعه دربیاوریم. البته بحث ما در مورد ایران بود، ایران در دوران معاصر. یک بخشی از طرح خودمان را هم تقریبا بصورت مقالات پراکنده از سال ۶۸ تا ۶۹ در نشریات مختلف چاپ کردیم. بعد از چاپ آن قسمت

ها احساس کردیم که بد به آن اقبال نشده، حداقل آنهایی که می خواندند مدعی بودند که حرف های جدیدی در آن زده شده، و عرض کردم خود نوشته زیاد مهم نبود، این فضایی که ایجاد شده بود برای ما مهم بود. تا رسیدیم به سال ۷۴. تقریبا ما نظر قطعی داشتیم که این سه جلد کتاب را طی یک طرح خوب از طریق پژوهشگاه علوم انسانی دربیاوریم. زمانی هم بود که ما تازه وارد پژوهشگاه شده بودیم و در آنجا گروه اندیشه سیاسی اسلام تاسیس شده بود. سال ۷۳ آنجا تاسیس شد و سال ۷۴ یکی از آن طرح هایی که دوست داشتیم سریع کار شود همین سه جلد کتاب مبانی مکتب ها و جنبش ها بود که درمی آوردیم. منتها در این دوره یک اتفاقی برای ما افتاد که باید مدتی از ایران دور می شدیم. دوستان پیشنهاد کردند که آن مباحثی که یک بخشی از آن چاپ شده و یک بخشی از آن هنوز چاپ نشده بود را به صورت یک مقدمه برای آن سه جلد کتابی که در نظر داشتیم، درآوریم تا آن فضای مورد نظرمان درست شود، بعد در یک فرصت مناسبی سر آن طرح مورد نظر کار کنیم. این شد که ما رسیدیم به این کتاب. یعنی اواخر ۷۴ و اوایل سال ۷۵ این کتاب به صورت یک مقدمه برای فضاسازی آن طرحی که در ذهن ما بود نوشته شد و به چاپ سپرده شد و بهار ۷۶ هم از چاپ درآمد. یعنی تقریبا یک دوره ای طول کشید تا این کتاب دربیاید و این دوره ای هم که کتاب درآمد مصادف شد با آن جنجال های سیاسی که با انتخابات ریاست جمهوری در ایران ایجاد شده بود و ظهور یک جریان جدیدی به نام جریان دوم خرداد که بعدها به جریان جامعهمدنی و اصلاح طلبی و خیلی الفاظ دیگری که روی آن آمد. درحقیقت طرح این موضوع در فضای سیاسی و علمی آن دوره گم شد و ما خیلی تأسف خوردیم که چه بد موقعی این را درآوردیم. یعنی مثلا یکی دو سال بعد که مجادلات تفکرات سیاسی در ایران در حوزه مربوط به جامعه مدنی، برخورد آن با سنت و بحثش با مدرنیته که داغ شده بود و دیگر از هر گوشه ای به پیکر اسلام می زدند که توانایی تاسیس نظام سیاسی را ندارد و این دوره یک دوره گذار است و برای اینکه ایران را از یک نظام استبدادی شاهنشاهی به سمت یک نظام دموکراسی مدرن ببرد، ضرورت داشته این انقلاب اتفاق بیافتد و صرفا یک انقلاب دوره گذار است و طبعاً بعد از یک مدتی این گذار اتفاق خواهد افتاد و آن متجددانی که باید بیایند و میراث این انقلاب را بگیرند از ره خواهند رسید، اگر در آن شرایط این کتاب را در می

آوردیم گمان می

کنم که بهتر جای خود را باز می

کرد. البته این قضایا را ما آن موقع دیده بودیم، ما حتی در بخش اول کتاب این دو خطری که انقلاب اسلامی را تهدید می کند – اگر ملاحظه کرده باشید- سر این قضیه بحث کرده

ایم و این دو اخطار را آنجا داده بودیم که عبارت بودند از غفلت از نسل دومی که آمده بود در انقلاب و متاسفانه بزرگان نسل اول ما حداقل آن میراث فکریشان، آنهایی که اهل اندیشه بودند در حوزه مجامع علمی و دانشگاهی، غفلت کرده بودند از این نسل و آن طوری که شایسته بود پایه های نظریه انقلاب اسلامی را به این نسل منتقل نکردند و این یک نقطه ضعفی بود که خیلی ها از آن غفلت کرده اند که من در آن کتاب این را مورد توجه قرار داده بودم و خطر دیگر همین ترویج همین نظریه بود که این یک حکومت دوره گذار است و این حکومت دوره گذار حداقل در دو نسل منتقل خواهد شد و اینها خیلی سرمایه گذاری کرده بودند روی نسل دوم. اینها به عنوان چالش هایی که پشت انقلاب اسلامی خوابیده، در کتاب دیده شده بود و ما چرا باید غفلت کنیم و این چالش ها را نبینیم. اصلا به همین نیت هم این طرح را دنبالمی

کردیم. این انگیزه ای بود که رفتیم سراغ این کتاب و آن مقدمه نوشته شد و آن سه جلد متاسفانه هنوز به دلیل مشغله

های ذهنی درنیامده و شاید هم مصلحت بود که درنیاید. یعنی به هر دلیلی مشغله ای جلوی پای ما می آمد که آن سه جلد را درنیاوریم. چون اگر آن سه جلد را باز در آن فضا طرح می کردیم شاید خیلی موثر واقع نمی شد و حداقل نسل جدید ما بچه هایی که اعتقادی به این نظام و انقلاب دارند خیلی به این بحث توجه نمی

کردند. الان احساس می کنم فضایی وجود دارد که این فضا از هر طرف انقلاب ما را به چالش کشیده حتی از ناحیه بخشی از نسل اولی که اینها در انقلاب دخیل بودند و درحقیقت در انقلاب اسلامی نشو و نما کردند. فکر کردند و بهره بردند از این و روی کار آمدند. الان اینها دارند تحت عناوین مختلفی مثل روشنفکر دینی، ملی- مذهبی و خیلی چیزهای دیگر دارند انقلاب را به چالش می کشند، شاید الان طرح این مباحث اثرش ده برابر بیشتر از آن دورانی باشد که ما تصمیم داشتیم این کار را بکنیم و موفق نشدیم.

زمانه: آن سه کتابی که شما مطرح کردید یعنی هر کدام به یکی از این مکاتبی می پردازد که شما در این کتاب آوردید؟

نامدار: بله

زمانه: الان که برای تألیف و چاپ آن سه کتاب فضا آماده شده، آیا اقدامی کرده

اید؟

نامدار: بله الان بخش هایی از آن سه کتاب را درحقیقت به صورت مقالات متعدد چاپ کردیم. یعنی در هر فرصتی که به دست آمده، یک مبحث از آن مباحثی که مجموعاً پیکره این سه کتاب را بازسازی می کند، به چاپ رساندیم تا انشاءالله شاکله کلی سه کتاب دربیاید. ولی خوب کار به نظرم کار سنگینی است و به همین راحتی نیست.

زمانه: آن کار را به صورت فردی انجام خواهید داد یا یک کار گروهی است؟

نامدار: نه خیر یک کار فردی است.

زمانه: راجع به محتوای خود کتاب، فصل ها و بخش های مختلف آن توضیح بفرمایید.

نامدار: این کتاب که عنوان آن رهیافتی بر مبانی مکتب ها و جنبش های سیاسی شیعه در صدساله اخیر نام دارد را در سه بخش ساماندهی کردم. بخش اول که چهار مقصد دارد ( من سعی کردم روش شناسی آن را هم به شکل سنتی خودمان انجام دهم. خیلی از روش شناسی مدرن هم نخواستیم استفاده کنیم. برای همین از عنوان مقصد و بهره و مانند آن استفاده کردم.) به هر حال بخش اول چهار مقصد دارد؛

مقصد اول بازشناسی دو فرضیه پیرامون حکومت شریعت در ایران است. به هرحال ما انقلاب اسلامی را تحت عنوان حکومت شریعت در ایران می شناسیم. اراده عالی جمهوری اسلامی معطوف است به پایه ریزی شریعت و یا اجرای احکام شریعت در ایران چه در کلیات و چه در ایده آل های آن. خوب در جزئیات همه حکومت ها نقص دارند و در اجرای آرمان های خودشان دچار اشکال می شوند، اما حکومت ها برمبنای آرمان هایشان پایه ریزی می شوند و همه اصول و قوانین خود را براساس آرمان هایشان می ریزند. آرمان جمهوری اسلامی هم اجرای شریعت است. به همین خاطر برای ما تحت عنوان حکومت شریعت در ایران از آن اسم بردیم.

زمانه: این اصطلاح حکومت شریعت را از جایی گرفتید یا از خودتان است؟

نامدار: الآن حضور دهن ندارم ممکن است در مطالعاتی که قبل از آن کرده

ام دیده باشم، شاید هم به نظر خودم رسیده باشد، مطمئن نیستم.

خدمت شما عرض کنم که پیرامون حکومت شریعت دو فرضیه تشکیکی است که یکی مدعی است که جمهوری اسلامی به اعتبار اینکه می خواهد یک حکومت دینی تاسیس کند مبانی معرفت شناسی مشخصی در حوزه سیاست ندارد که بتواند یک حکومت پایدار در ایران درست کند. این یک فرضیه بود که عجیب در آن دوران روی آن کار می شد و عجیب این است که تا امروز هم شدیداً روی این فرضیه کار می شود که این نظام هیچ مبنای معرفت شناسی مشخصی در حوزه سیاست ندارد. یعنی مدعی هستند این نظام فاقد مبانیی است که بتواند یک نظام سیاسی پایدار در همه ابعاد در ایران تاسیس کند. یکی این فرضیه بود، که درحقیقت آن مبانی معرفتی را مورد تشکیک قرار می داد و فرضیه دومی که درحقیقت نظام جمهوری اسلامی را به چالش می کشید توانایی حکومت از جنبه تاریخی بود. یعنی چه؟ یعنی اینکه وقتی ما تاریخ را مطالعه می کنیم در هیچ دوره

ای از ادوار تاریخی، ما نمی توانیم نظام سیاسیی را پیدا کنیم که مبتنی بر احکام شریعت در گوشه ای از تاریخ پایه ریزی شده باشد و این نشان می دهد که حکومت شریعت توانایی تاسیس یک نظام تاریخی را هم در طول تاریخ ندارد.

این دو فرضیه در آن دوران بود، هنوز هم هست و عجیب روی آن کار می شود. این بخش در حقیقت به این دو فرضیه می پردازد و می خواهد اثبات کند که چرا این دو فرضیه، فرضیه کاملی نیست و جایی که بیشتر متعلق به آبخشورهای فکری- فلسفی باشد نوعی شعار سیاسی است که پشت انقلاب اسلامی خوابیده و از این طریق می خواهد انقلاب اسلامی را به چالش بکشد.

در مقصد دوم، بحث من حوزه فهم معرفت سیاسی و هویت سیاسی بینش ها و گرایش ها است و تحت همین عنوان است. حالا چرا این بحث را مطرح کردم؟ چون خیلی ها مدعی بودند که هیچ رابطه ای بین سیاست و شریعت نیست، کمااینکه هنوز هم که هنوز است این ادعا را دارند، منتهی در آن دوره براساس افکار بعضی از کسانی که تحت عنوان دین و روشنفکر دینی در جمهوری اسلامی نشو و نما هم کرده بودند و حکومت اسلامی هم خیلی برای اینها تبلیغ کرده بود. در صداوسیما و تلویزیون آمده بودند و سخنرانی کرده بودند و خلاصه اینها را به عنوان یک متفکر به جامعه معرفی کرده بود و اینها با الفاظ ظریفی آمده بودند و همه بحثشان هم این بود که هیچ هویتی در نسبت بین سیاست و شریعت اصلا وجود ندارد. من در این فرضیه دوم، به عنوان کلیات بحث کتاب همه بحثم این است که اثبات کنم که این حرف به جای این

که مبتنی بر عقل باشد صرفا یک سری مشهورات است، و هیچ دلیل منطقی و عقلی وجود ندارد که بگوییم هیچ نسبتی میان سیاست و شریعت وجود ندارد. چون وقتی ما از این نسبت داریم بحث می کنیم، اصلاً خود این تفکیک یک تفکیک ذهنی است. یعنی وقتی ما بگوییم سیاست یک طرف است و شریعت یک طرف دیگر، خود این تفکیک یک تفکیک ذهنی است چون شریعت وقتی در خارج تحقق پیدا می کند همه این امور سیاسی و اجتماعی را شامل می

شود. مثل تعریف انسان؛ وقتی که ما انسان را به عنوان یک موجود ذهنی در نظر می

گیریم و تفکیک می کنیم، می گوییم حیوان ناطق. ولی این موجود وقتی در خارج تحقق پیدا می کند، یک چنین تفکیکی وجود ندارد. این تفکیک فقط در ذهن وجود دارد و در عینیت و واقعیت چنین تفکیکی وجود ندارد. همه بحث من در اینجا این است که اصلا شریعت در ذات خود شامل سیاست هم می

شود و زمانی که در خارج تحقق پیدا می

کند شامل همه این امور می

شود اما آن چیزی که شما دارید از آن بحث می کنید یک تفکیک صرفاً ذهنی است و تا دلتان بخواهد می توانید از این تفکیک های ذهنی داشته باشید. مثلا نسبت دین با خدا، نسبت دین با پیامبر، . . . همه اینها تفکیک های ذهنی است که بشر برای رفع نیازهای خودش معمولا این تفکیک ها را انجام می دهد و متاسفانه می آید براساس این تفکیک های ذهنی نظریه و فلسفه و مکتب می سازد که البته اینها جزء اندیشه های پنداری می شود و یا همان اندیشه های اعتباری که خوب ارزش اندیشه های اعتباری و پنداری در حوزه فلسفه و در حوزه پایه ریزی مکتب، مشخص است که در کجاست.

در مقصد سوم یک مقدار سیر تاریخی تکوین اندیشه شیعی در حوزه سیاست و تفاوت آن با اهل سنت را به عنوان کلیات مطلب کتاب مورد بحث قرار دادم و این

که اصلا خواستگاه پیدایش شیعه و اهل سنت و اختلافات سیاسی آنها در کجاست؟ آیا این اختلافات صرفا یک سری منازعات سیاسی است یا یک سلسله منازعات معرفت شناسی است؟ از دیدگاه من منازعات سیاسی نیست بلکه نوعی نگاه معرفت شناسی است. استدلال من در این کتاب این بود که همانطور که یهودیت در حضرت موسی متوقف می شود و تداوم حکومت و شریعت را بعد از حضرت موسی به تمایلات قوم یهود واگذار می کند و همان طور که مسیحیت بعد از حضرت عیسی متوقف می شود و تداوم شریعت و حکومت را به اجتهادات امت واگذار می کند و دیگر کسی که پشت دین هدایت کند وجود ندارد، اعتقادم این است که اهل سنت هم بعد از پیامبر متوقف می شوند و دیگر هیچ محل رجوعی برای احکام ندارند جز همین اجتهادات شخصی که این هم یک ریشه تاریخی دارد. همان درگیری های مصوّبه و مخطّئه بوده که خلاصه آیا شریعت عین همان اجتهادات ماست و آیا ما توانایی فهم شریعت را داریم؟ این قبض و بسطی هم که بعدها مطرح شده یک امر جدیدی نبوده، یک چهره تاریخی در خود اسلام دارد. و همان درگیری های مخطّئه و مصوّبه است و قبل از آن هم در فلسفه افلاطونی و در فلسفه یونانی اصلا دعوایی بود که بین سوفسطائیها و سقراطی ها مطرح بوده که تا چه میزان می توان فهم و معرفت بشری با عالم واقع مطابقت دارد. من در اینجا همه بحثم این است که اهل سنت متوقف شده و مسأله را به اجتهادات برگردانده و هرچه که برگردد به اجتهادات یک امر نسبی می شود و درحقیقت ابطال پذیر و بنابراین ما هیچ قاعده ای برای اینکه دلیل داشته باشیم برای اجرای احکام الهی در دست نخواهیم داشت. البته اینجا یک بحثی مطرح می کنند که شیعه هم در یک دوره ای تحت تاثیر این بحث قرار گرفت. متاسفانه شیعه تا دوران جدید، تا حدودی تحت تاثیر این بحث بود و بحث ولایت را بیشتر در فقه جستجو می کرد. به جای اینکه آن را در کلام جستجو کند در فقه جستجو می کرد. حدود اختیارات ولی فقیه را بیشتر در حدود اختیارات فقهی می دید و از ورای فقه به این بحث نگاه نمی کرد. بیشتر بحث من در این مقصد سوم همین است.

مقصد چهارم هم برمی گردد به رویکردی که بر تحولات اندیشه سیاسی شیعه بوده تا دوران معاصر که عمدتا من اراده ام معطوف به دوران جدید است. آنجا حدود سه دوره تاریخی برای این بحث قائل می شوم. این سه دوره تاریخی به منزله تقدم و تاخر تاریخی نیست، چون خیلی ها این را اشتباه کرده بودند و یک اشکالی که بر من وارد کرده بودند، همین بود. بعضی ها نوشته بودند و بعضی ها در سخنرانی ها گفته بودند که شما این سه دوره تاریخی را چطور می توانید با هم طرح کنید. در حالی که این سه دوره، تاریخی نیست، این سه دوره معرفتی است که در شیعه وجود دارد. در یک دوره سیاست جایگاهش در علم کلام بود که عمدتا در دوره اوایل اسلام است تا دوره غیبت کبری. شما اگر نگاه کنید اکثر این کتاب های کلامی که نوشته می شود، بحث اختیارات امام و حکومت امام و سیاست امام را در مباحث کلامی مطرح می کند. یعنی جایگاه سیاست در علم کلام است چون جزء محدوده های اختیارات امام است و بحث امامت هم برای ما یک بحث کلامی است، یک بحث فقهی نیست. یعنی برخلاف اهل سنت که امامت را یک امر فقهی می داند (و لذا شما می توانید در آن تقلید کنید، شما می توانید حتی اگر به اجتهاد نرسیدید در این که چه کسی امام است، رجوع کنید به مجتهدی که به اجتهاد رسیده و امام انتخاب کنید) در شیعه اینطور نیست. در شیعه اصلا جایگاه امامت در فقه نیست، یک بحث کلامی است و شما اصلا در آن نمی توانید تقلید کنید و باید با عقل به آن برسید. یعنی برخلاف مشهوراتی که امامت را در اهل سنت اکتسابی می داند و انتخابش را عقلی می داند، اصلا در اهل سنت بیشتر بحث تقلیدی است و در شیعه بحث عقلی انتخابی است. چون شما اصلا جز انتخاب، جز اینکه تحقیق کنید راهی ندارید چرا که بحثش کلامی است و جایگاه آن کلام است. مباحث کلام، مباحث تقلیدی نیست و شما باید با عقل و منطق و با رای خود به آن برسید. کل این بحث را درحقیقت من در این سه دوره بحث کردم.

در دوره دوم که تقریبا از قرن چهارم هجری شروع می شود و تا قرن هفتم هم ادامه دارد، سیاست از جایگاه کلامی خودش نزول می کند و می آید در جایگاه فلسفی قرار می گیرد. پایه گذار این تفکر هم فارابی است که سیاست را از جایگاه کلامی آن خارج می کند و به فلسفه وارد می کند و دنبال رئیس افاضل می گردد و در آثارش می

بینید که دنبال فیلسوف پادشاه می گردد که تقریبا با اخلاق ناصری خواجه نصیر این داستان تمام می شود. از این دوره باز موضوع سیاست یک چرخشی می کند و وارد فقه می شود. تا قرن سیزدهم و چهاردهم تقریبا ما این بحث را داریم که دیگر فقهای ما در فقه دنبال حدود اختیارات ولی می گردند. چه چیزهایی را می تواند تصاحب کند، چه چیزهایی را اختیار دارد، در چه چیزهایی می توان سکوت کند، چه چیزهایی را می توان اذن بدهد و خلاصه مباحث مربوط به امور سیاسی جایگاهش به فقه برمی گردد که مدعی هستم این دوره سوم تا مرحوم شیخ مرتضی انصاری می آید. بعد از مرحوم شیخ مرتضی انصاری که تمرکز مرجعیت اتفاق می افتد و بعد از تمرکز مرجعیت تحولات بزرگی در ایران و در حوزه شیعه رخ می دهد (توجه داشته باشیم که ایران یک بخش بزرگ و مهمی از حوزه شیعه است)، سیاست یک رجوعی می کند و برمی گردد به جایگاه اصلی خودش در کلام که این را هم من با میرزای شیرازی می دانم. و درحقیقت برمی گردد به جایگاه اصلی خودش، ولی به عنوان تداوم دهنده خط طولی امامت است. بحثش در کلام مطرح می شود، چون تداوم آن بحث را دارد مطرح می کند و همان اختیارات را برای ولی مطرح می کند، زمزمه های این تغییر جایگاه را در این دوره می

بینیم. مرحوم میرزای شیرازی در آن نامه تاریخی که به مرحوم شیخ فضل الله نوری می نویسد اصلا می گوید این بحث که ما داریم می کنیم براساس عروض و عوارض آمده و در اینجا قرار گرفته، این جایش در دوران پیامبر در کلام بوده ولی حالا جدایش کرده اند و آورده اند اینجا. یعنی نشان می دهد که یک زمزمه های جدیدی می شود که سیاست برگردد به جایگاه انتخابی خودش و باید در حوزه کلام به آن نگاه کنیم و با عقل انتخاب کنیم، کما اینکه این رسما در شیعه بوده است. کل این بحث همین است. به اصطلاح دوران جدید در حقیقت دوران غوغای طلایه داران دو گرایش است که در ایران اینها شکل می

گیرند؛ یک گرایش کسانی که دنبال اصلاح دینی هستند، منتهی متفکر هستند و متفکر شیعه هم هستند و کسانی که دنبال احیای دین هستند. حالا اصلاح اصلاح طلبان دینی عمدتا تحت تاثیر تحولاتی است که در غرب اتفاق افتاده است. آنها تمام تحولات را از دین نمی خواهند. بخشی از پاسخ ها را در جای دیگر نگاه کردند ولی چون دیندار هستند در برقراری تعادل بین این دو معشوق می سوزند. می خواهند یک طوری میان دین و مدرنیته را آشتی بدهند و جمع بندی کنند و ناموفق هم هستند. ما اینجا مکتب خاصی نداریم چون اصلاح گری دینی، همانطور که شما می دانید اصلاح گری دینی وقتی در ایران اتفاق می افتد، لیبرالیستی هست، سوسیالیستی هست، ناسیونالیستی هست و عجیب این است که کمونیستی هم هست. یعنی شما مجاهدین خلق را ببینید. اینها شیعه بودند، شیعه اثنی عشری هم بودند اما وقتی می خواهند اصلاح دینی کنند گرایش های کمونیستی پیدا می کنند یعنی حتی توجیهات کمونیستی می کنند. یا نهضت آزادی را وقتی تحلیل می کنیم اینها گرایش های لیبرالیستی دارند. یا جبهه ملی را که نگاه می کنید اینها همه شیعه هستند اما گرایش های ناسیونالیستی دارند و یا گروه

های بعدی که اصلا گرایش های سوسیالیستی دارند عجیب این است که اصلاحی گری در ایران به دلیل همان تاثیری که از غرب دارد پایه گذار مکتب نیست. از این فضا من وارد بحث اصلی کتاب می شوم که همان سه مکتبی است که به دنبال احیای دین است. یعنی بازگشت به اصول و اصالت ها که سه مکتب سامرا و مکتب نجف و مکتب قم است. این درحقیقت بخش دوم بحث است. آن بخش اول فضاسازی بحث بود، بخش دوم بحث توصیف این سه مکتب است و بخش سوم آن جنبش هایی است که تحت تاثیر این سه مکتب در ایران اتفاق می افتد. چون من تحولات سیاسی اجتماعی اخیر ایران را تحت تاثیر این سه مکتب می دانم. آنهایی که منجر شد به تاسیس نظام جمهوری اسلامی. نه اینکه در کنار اینها گرایش های اصلاحی گری اتفاق افتاد، آنها پایه گذاری مکتب نکردند چون تحت تاثیر غرب بودند و چیزی جز بخشی از شعارهای غرب نداشتند که مطرح کنند. یعنی اصالت نداشتند که منجر به تاسیس مکتب و گرایش خاصی در حوزه سیاست شود.

از نظر من پایه گذار مکتب سامرا مرحوم میرزای شیرازی است. دلیل من این هست که نقطه عزیمت این مکتب را هجرت مرحوم میرزا به سامرا می دانم. به هر دلیلی که این هجرت انجام شده است فعلا کاری به این مسأله ندارم. و خوب میرزای شیرازی یک مجتهد مسلم شیعه است و مرجع تقلید است و هیچ کس نمی تواند نقش مرحوم میرزای شیرازی را در تحولات سیاسی که در ایران و عراق اتفاق افتاده و منجر به تاسیس نظام جمهوری اسلامی شده، مورد تردید قرار دهد مگر اینکه جهل به تاریخ داشته باشد و یا درپی تحریف تاریخ باشد. مرحوم میرزای شیرازی نقطه عزیمت این تحولاتی است که به تاسیس نظام سیاسی شریعت در ایران منجر شد. اگر اشتباه نکرده باشم باید درحدود سال های ۱۲۹۰ به بعد هجرت کرده باشند به سامرا من الان حضور ذهن ندارم. به هر حال وقتی مرحوم میرزای شیرازی به حوزه سامرا می رود، حوزه سامرا حوزه امام زمان است. به هرحال وقتی که شما وارد حوزه سامرا می شوید دارید بحث از ظهور و انتظار ظهور و رابطه با امام زمان می کنید. امام زمان امام حیّ است یعنی هست و وقتی که وجود دارد باید افکارش هم باشد و تاثیرش هم باید باشد. شاید هجرت مرحوم میرزا به سامرا زنده کردن این فکر بود. فکری که تقریبا که داشت فراموش می شد و یک جوری است که در آثار آن دوره خیلی کم می بینیم این تفکر را که به هرحال ما امامی داریم و علمای ما هم نایب این امام هستند.

به هرحال وقتی هجرت میرزای شیرازی به سامرا زمینه

ساز تحولات سرنوشت ساز تاریخ معاصر ایران می

شود. اولین مسأله مهمّی که بعد از این هجرت اتفاق می افتد این است که آن تمرکز مرجعیتی که در مرحوم شیخ مرتضی انصاری به اوج خودش رسیده بود در مرحوم میرزای شیرازی که شاگرد شیخ انصاری است به نتیجه عملی می رسد. چون وقتی که به سامرا می رود یک حلقه با شکوهی دور آن مرحوم بسته می شود. یعنی متفکرینی هجرت می کنند به آنجا که بعدها در تمام جنبش های سیاسی- اجتماعی که در ایران اتفاق می افتد رهبری جنبش ها را به عهده دارند. یعنی این حلقه، حلقه فکری بسیار مستحکمی است که در حوزه سامرا شکل می

گیرد. خود مرحوم میرزای شیرازی به عنوان پایه گذار مکتب سامرا، مرحوم آقاشیخ فضل الله نوری، مرحوم آخوند خراسانی، مرحوم حاج آقا نورالله اصفهانی، مرحوم مدرس به تعبیری می توان گفت که حوزه سامرا را دیده، مرحوم نائینی، مرحوم آقاسید محمدکاظم یزدی و دیگران همه از کسانی هستند که شاگرد مرحوم میرزای شیرازی بوده

اند و در مکتب او رشد کرده

اند. بعدها همه جنبش های سیاسی- اجتماعی که در ایران و عراق اتفاق می افتد می بینید که توسط این چهره

های برجسته رهبری می

شود. یعنی اینها به هرحال شاگردان حوزه سامرا هستند. آنجا یک مکتبی پایه گذاری شده که این مکتب یک چیزهایی در خود دارد. اگرچه ممکن است خیلی از آموزه های مکتب سامرا در حوزه سیاست اثری نمانده باشد ولی به هر حال نشان می

دهد که در آن مقطع در آنجا اتفاقاتی در حال شکل

گیری است که جای دقت و تأمّل دارد. بعدها پس از فوت مرحوم میرزای شیرازی هریک از این شخصیت ها منتشر می شوند و بر همه تحولات سیاسی اجتماعی شیعه تاثیر می گذارند و نظام سیاسی اجتماعی مناطق شیعه نشین را متحول می کنند.

اگرچه پایه گذار این مکتب سامرا مرحوم میرزای شیرازی است ولی به اعتقاد من نظریه پرداز آن مرحوم شهید شیخ فضل الله نوری است. از نظر من مکتب سامرا دو جنبش بزرگ اجتماعی در ایران ایجاد می کند؛

اول جنبش تحریم است. خیلی ها این جنبش تحریم را با جنبش تنباکو یکی می گیرند که به نظر من این اشتباه است. برای اینکه جنبش تحریم در حدود سال های ۱۳۰۵ یا ۱۳۰۶ قمری اتفاق می افتد. مرحوم شیخ فضل الله در سال ۱۳۰۶ هجری قمری نامه

ای برای میرزای شیرازی می نویسد و از او سوال می کند که به نظر من شاید پاسخ میرزای شیرازی به این نامه اولین نقدی است که در ایران به مدرنیته زده می شود و شاید این اولین برخورد فکری غیرتقلیدی است چون تا آن دوران وقتی مدرنیته آمده در ایران، به ما گفته شده که شما تقلید کنید و باب تفکر برای شما بسته است، شما اصلا در کالاهای مدرنیته نباید فکر کنید، هرچه که اینها برای شما می فرستند به دلیل اینکه هزاران سال روی آن فکر شده شما باید دربست بپذیرید. پایه گذاران اندیشه ترقی و تجدّد در ایران که بعدها به جریان منورالفکری و روشن فکری معروف شدند همین حرف را به ما می زدند تا الان هم دارند همین حرف را تکرار می کنند. یعنی می گویند عقل تعطیل است، باب تفکر بسته است و اصالت با تقلید است، . . . ما با این بحث ها درگیر بودیم. اولین کسی که با این نظریه به شکل نقادی برخورد می کند، مرحوم میرزای شیرازی است. ببینید نه آنجا مرحوم میرزای شیرازی جنجال کرد و نه شعار سیاسی داد ولی نقادانه برخورد کرد. شما وقتی که از نقد حرف می زنید یعنی از عقل حرف می زنید. چون شما با عقل وارد نقد می شوید. مرحوم میرزای شیرازی مدرنیته را نقادی می کند. حالا این نقادی او هم زیباست. شما وقتی آن دوره را ملاحظه می

کنید می

بینید یک پیر مرد ضعیف الجثّه با یک عقل بزرگ می آید و می گوید و یک چیزی را پشت کالاهای مدرنیته می بیند که تا آن موقع کسی ندیده است. نمی دانم یک ایدئولوژی پشت این کالاها می بیند، چون وقتی که بحث می کند گویا دارد از نوعی تفکر جدیدی که در پشت این کالاها وارد ایران می شود حرف می زند. آن سوال هم معروف است که از او سوال می شود که در مقابل این کالاهایی که به نام قند و سیگار و غیره از بلاد کفر و غرب وارد ایران می

شود، تکلیف مسلمانان چیست؟ آیا مسلمانان می توانند اینها را مصرف کنند؟ ظاهر این سؤال ساده است ولی پاسخ آن خیلی عمیق است. مرحوم میرزای شیرازی می توانست بگوید که بخورید یا نخورید، اما ابتدا یک واقعه تاریخی را نقل می

کند. یعنی برای پاسخ به همین سؤال ساده برمی گردد به یک واقعه تاریخی. در اینجا مناسب است قسمتی از این نامه معروف میرزای شیرازی را بخوانم ابتدا می

گوید این سؤال شما ناشی از غیرت دین خواهی شماست. و بعد « . . . در اعصاری که دولت و ملت در یک محل مستقر بود چون زمان حضرت ختمی مآب(ص)، تکلیف سیاست در این قسم از امور عامه . . . »، خوب دقت کنید که دقیقا چه نکاتی را در این نامه مطرح می

کند. اولا امور عامه را بحث می کند، خود امور عامه به عنوان یک لفظ وقتی وارد حوزه سیاست می شود یعنی اموری که مربوط به کل مردم است. حالا این امور عامه را باز مرحوم شیخ فضل الله به امور شرعیه عامه و امور عرفیه عامه تفکیک می کند. از دولت و ملت حرف می زند و می گوید که این امور « . . . در عهده همان شخص معظم بود. حال که به اقتضای حکمت های الهی جل ذکره هریک در محلی هست برعهده هردو است که با اعانت یکدیگر طیب دنیای عباد را حراست کرده . . . » و همینطور جلو می آید و بحث می کند و می گوید این مباحثی که من به شما می گویم ازباب سیاسات است و مصالح عامه است و تکلیف در این باب برعهده کسانی است که فعلا قدرت در دست اینهاست و جالب این است که می گوید اگر حتی ما کوتاهی کردیم تکلیف از عهده مردم برداشته نمی شود. یعنی آن قسمتی که می گوید که « . . . با تقاعد و کوتاهی از یکی امر معوق یعنی هم زوال دین باشد و هم نکال دین و رعیت به بلا مبتلا می شود و چون از ملت (منظور از ملت علمای دین است) جز گفتن و تحریز و تخفیف و تحدید امر دیگر برنمی آید و انفاذ و اجرا با دولت است تا از دولت کمال همراهی را نبیند اقدام نمی تواند و اگر ببیند که دولت به تکلیف لازم خود اقدام دارد و درصدد بیرون از آنها می باشد البته ملت آنچه را شایسته از اوست خواهد کرد و چگونه نکند حال آنکه خود را از جانب ولی عصر(عج) درحقیقت منصوب به این امر است.» یعنی اینجا می گوید امور عامّه جزء اختیارات ماست، ما از آن طرف منصوب شدیم، حالا این براساس یک عروض و عوارضی آمده دست آنهایی که دارای شوکت و قدرت هستند قرار گرفته، ما آنجا تکلیف داریم. اصلا دارد همین بحث را می گوید منتها خوب به قلم و شرایط سیاسی و اجتماعی و فرهنگی آن دوران بیان می

کند. این جواب طولانی است و بخشی از این جواب را من نیاوردم. در واقع همین نامه نشان می دهد که ما زمزمه های ورود به یک بحث جدید را داریم، یعنی زمزمه هایی که تا به حال به این شیوه مطرح نبوده است. کما اینکه بعدها هم شاگردانی که از حوزه سامرا درمی آیند جزء رهبران سیاسی جامعه می

شوند و انقلاب ها و جنبش های بزرگی را ایجاد می کنند.

به اعتقاد ما این جنبش تحریم که توسط مرحوم میرزای شیرازی شروع شد، آغاز نقد مدرنیته در ایران است. من بر اینکه این جنبش آغاز نقد مدرنیته در ایران است، تاکید می کنم چون تا این دوران ما پیرامون مدرنیته نقدی سراغ نداریم. اما این جنبش نقد بر ایدئولوژیی است که پشت کالاهای مدرنیته خوابیده است و مرحوم میرزای شیرازی خیلی قشنگ هم فهمید این بحث را که پشت این کالاها یک ایدئولوژی خوابیده است. هدف این نبوده که فقط قند و شکر امثال آن را وارد ایران کنند. از این تاریخ ما نقد مدرنیته را داریم. در جنبش تحریم تنباکو تقابل را داریم. یعنی شش سال بعد از آن ماجرا وارد مبارزه عملی می شود با مظاهری که حالا دیگر خودش را نشان داده است. یعنی فکر و برنامه

ای که آن روز میرزای شیرازی متوجه آن شد و نسبت به آن هشدار داد، دیگر کاملا خودنمایی می

کرد و همگان متوجه آن شده بودند. یعنی آن اصالت تقلیدی که بوده، اکنون آمده نظام سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی و ارزشی جامعه ایران را متحول و دگرگون کند و میرزای شیرازی هم این را می بیند.

جنبش تحریم تنباکو نقطه عزیمت همه تحولات سیاسی در ایران است. همه به این مسأله اعتقاد دارند. حتی کسانی که هیچ اعتقادی به میرزای شیرازی ندارند. مثل میرزا یحیی دولت آبادی که می گوید « دخالت اضطراری میرزای شیرازی در امر سیاست گرچه برای حفظ استقلال مملکت و نگهداری از تجاوزات بیگانگان بسی سودمند بود ولکن بذری در مزرعه روحانیت پاشیده شد که معلوم نیست چه حاصلی برویاند و چه نتیجه

ای در آینده برای روحانیت و سیاست این مملکت داشته باشد. بعد از واقعه دخانیه و اعتبار فوق العاده ای که از این راه در مرکز سیاست روحانی هویدا شد، روحانیون پیرو سیاست مرکز هم از آن استفاده اعتباری کردند و عموم روحانیون به استثنای وجودهای مقدس و منزه (که ما نمی دانیم چه کسانی هستند) می کوشند تا در سیاست مملکت دخالت نموده و از این راه بر اعتبارات خود بیافزایند درصورتی که امتزاج سیاست و روحانیت نه تنها دامان روحانیت را لکه دار، بلکه اساس سیاست را هم متزلزل می سازد.» یعنی حتی مخالفین هم فهمیدند که چه تحولی در ایران در حال شکل گیری است. بعدها ما در مکاتبات غربی ها هم می بینیم سفرایی که در ایران هستند و با آن گزارش هایی که برای دولت های خود می فرستند این بحث ها را دارند و می گویند این واقعه دخانیات یک واقعه عجیبی است که در ایران اتفاق افتاده و این نشان می دهد که روحانیت ایران دارد وارد صحنه ای می شود که تا حالا در این صحنه ها خودش را نشان نمی داده و خیلی اعلام خطر می کنند که این برای مدرنیته ما، تبلیغات و سیاست ما و برای تفکر اروپایی خیلی ضرر دارد.

به هر حال همه تلاش من این بوده که فضایی درست کنم تا در آن مکتب سامرا را نشان دهم و عمده ترین بحثی را که در این رابطه مطرح می کنم دو نکته مهم است چون باید توجه داشته باشیم که مکتب سامرا اولین مکتبی است که سیاست را برمی گرداند به جایگاه واقعی آن که همان حوزه کلام است.

یک بحث این است که با طرح ولایت و سیاست در حوزه کلام، اولا همه احکام فقهی صاحب مسئول می شوند. دیگر شما در فقه دنبال این نمی گردید که آیا فقیه می تواند در فلان حکم فقهی اعمال نظر کند یا نه و آیا می تواند آن را اجرا کند یا نه؟ ما وقتی از ورای فقه یعنی از کلام به سیاست نگاه می کنیم می

بینیم که همه احکام فقهی صاحب و مسئول دارند یعنی در این صورت احکام فقهی بلاتکلیف نیستند و ضمانت اجرای آنها روشن می

شود.

بحث دوم این است که نگاه مکتب سامرا به حوزه سیاست مبتنی بر اصالت وظیفه است. حالا آنهایی که اهل سیاست هستند می دانند که اصالت وظیفه در اندیشه سیاسی یک ساختار فکری خاصی دارد که این ساختار فکری در همه ارکان سیاسی تاثیر می گذارد. اصالت وظیفه هم می گوید که ما به شکل حکومت کار نداریم، حتی در نوشته های مرحوم شیخ فضل الله نوری هم هست که بعنوان نظریه پرداز مکتب سامرا می کوشد شکل حکومت را، مردم مشخص کنند و معتقد است که شکل حکومت ربطی به ما ندارد. اگر مردم دوست دارند جمهوریه باشد، باشد، اگر دوست دارند شورویه( ظاهرا مقصود ایشان از حکومت شورویه، حکومت جمهوری است ) باشد، باشد. دوست دارند استبدادی باشد، استبدادی باشد. خلاصه اینکه شکل حکومت را مردم مشخص می کنند. ما مشخص نمی کنیم. چرا که از نظر مرحوم شیخ فضل الله در دین هم پیرامون شکل حکومت بحثی نشده است. اما آنچه که اهمیت دارد این است که حکومت با هرشکلی که دارد موظف به اجرای احکام دینی باشد. این

ها بحث هایی است که بعدها در تداوم مکتب سامرا علی الخصوص در انقلاب مشروطه در نظریه های مرحوم شیخ فضل الله نوری شاهد هستیم و در کتاب هم آورده ام. خلاصه اینکه مکتب سامرا یک مکتب اصالت وظیفه است.

بحث بعدی من مکتب نجف است که پایه گذار آن آخوند خراسانی است و نظریه پرداز آن هم مرحوم میرزای نائینی است و البته مرحوم حاج آقا نورالله اصفهانی هم هست که من تا آن موقع نظرات ایشان را بررسی نکرده بودم و الآن اعتقاد دارم که نظرات حاج آقا نورالله اصفهانی عجیب تاثیر دارد و ما از آن غفلت کردیم. درحقیقت تا اینجا مکتب نجف که از مکتب سامرا جدا شده پایه ریزی شده و در انقلاب مشروطه خود را نشان می دهد.

در انقلاب مشروطه ما شاهد چالش سه جریان سیاسی هستیم: یکی جریان منورالفکری تحت تاثیر غرب است که می گوید باید دربست تقلید کنید. آن ها معتقد بودند که مشروطه غربی فرزند روحانی انگلستان است و اقتباس از آن ممکن نیست یعنی نمی شود بخشی از آن را بیاورید و بخش دیگر را نیاورید. و باز معتقد بودند که این مجموعه با دین هم تلفیق نمی شود. این گروه معروف هستند به پیروان مشروطه مطلقه.

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.