اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل سه رهیافت نظری درخصوص ماهیت عملیات روانی
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 48
فرمت فایل پاورپوینت
فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل سه رهیافت نظری درخصوص ماهیت عملیات روانی؛ راهکاری شایسته برای ارائههای موفق
اگر بهدنبال یک فایل ارائهی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفهای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل سه رهیافت نظری درخصوص ماهیت عملیات روانی انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 120 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائههای شما تهیه شدهاند.
دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل سه رهیافت نظری درخصوص ماهیت عملیات روانی:
- طراحی ساختارمند و چشمنواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما بهخوبی دیده و درک شود.
- آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل سه رهیافت نظری درخصوص ماهیت عملیات روانی آمادهی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
- سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخههای PowerPoint بدون بهمریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.
تولید شده با رویکرد حرفهای:
تمامی بخشهای فایل پاورپوینت کامل سه رهیافت نظری درخصوص ماهیت عملیات روانی با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بینقص طراحی شدهاند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شدهاند تا ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید.
توجه:
تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل سه رهیافت نظری درخصوص ماهیت عملیات روانی از کیفیت کامل برخوردار است. نسخههای غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمیشود از آنها استفاده شود.
با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل سه رهیافت نظری درخصوص ماهیت عملیات روانی، سطح ارائههای خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل سه رهیافت نظری درخصوص ماهیت عملیات روانی :
چکیده:
عملیات روانی در یک تعریف اولیه فنی است که طی آن نوع آگاهی کاذب به گروه مخاطب القا میشود تا رفتاری مغایر با منافع واقعی خود داشته باشد. عملیات روانی ازفنون و ابزارهای موثر در امر کنترل رفتار آدمی است، لذا علی القاعده میتوان چهارچوبی نظری در بستری علوم رفتاری بنا کرد که قادر باشد فن عملیات روانی را توجیهی تئوریک بنماید. سه سنت نسبتاً غنی در حوزه امور مربوط به شکلگیری افکار عمومی و آگاهی جمعی میتوانند در این راه موثر واقع شوند که نگارنده در این مقاله به بیان آنها پرداخته است.
این مقاله با توضیح مفاهیم پایه در ادبیات مربوط به رفتار جمعی و عمل جمعی و بیان سه رهیافت نظری فوق الذکر، در واقع مدخلی نظری بر فن عملیات روانی است خواننده بتوانند جایگاه این فن را در زمینه عمومی علوم رفتاری پیدا کرده و به مقدمات نظری آن وقوف یابد
«علم» به مفهوم تحصلّی (Positive) آن، ابزاری است برای تصرّف در عالم و آدم. همزمان با رشد علوم طبیعی (Natural Sciences) که دست انسان را برای استخدام و بهرهکشی از عالم طبیعت بازتر نمود، معرفتهای هنجاری (Normative) نیز تحت تأثیر روشهای علوم دقیقه، تکانی به خود داده و «علوم اجتماعی» به معنی الاعم پدید آمد.
هدف از علوم اجتماعی (Social Sciences) اعم از جامعهشناسی و روانشناسی، اقتصاد، علوم سیاسی و … به معنائی که امروزه آن مستفاد میشود، عبارتست از توصیف (Deseription) تبیین (Explanation) پیش بینی (Prediction)، تجویز و توصیه (Prescription) والنهایه کنترل رفتار آدمی به صفت فردی یا جمعی. از این رو گاهی از اسم جامعی برای کلیه دیسیپلینهای علوم انسانی استفاده میشود و آن علوم رفتاری (Behavioral Sciences) است.
از آنجا که تصرف در عالم ممکنات ومخلوقات, به استخدام اشرف آنان که انسان باشد نیز تسرّی پیدا کرده است، امروزه مکاتب رفتار گرایی (Behavioralism) و ساختی – کارکردی (Structural Functionalism ) جریان مسلط (Mainstream) علوم اجتماعی به شمار میرود. مکاتبی که میتوان در یک کلمه آنها را «علوم کنترل رفتار» نامید.
این که آیا سرنوشت علوم به همین نحو که رخ نمودهاند، از ذات آنها برمیخیزد و یا طبع فزونی طلب انسان، چنین سرنوشتی را برای علم رقم زده است، موضوع مجادلات و مشاجرات فراوانی در میان اندیشمندان است. مثلاً یورگن هابرماس معتقد است، دو تفسیر از بدو خلقت انسان در مورد ذات و طبیعت وی وجود داشته است: ۱- انسان به عنوان حیوان ناطق ۲- انسان به عنوان حیوان ابزار ساز.
اگر نُطق را به عنوان خصلت اصلی در نظر بگیریم، تکامل عقلانی وی علی القاعده به سمت گستره قوه ناطقه وی خواهد بود. به این معنی که هر اندازه انسانها بتوانند با یکدیگر ارتباط مفاهمه برقرار کنند و نشانهها و سمبلهای ارتباطی را میان خود گسترش دهند، به فطرت انسانی خود نزدیکتر شدهاند. بالعکس اگر ابزار سازی را صفت ممیزه انسان از حیوان بدانیم، رشد عقلانیت ابزاری (Instrumental rationality) علامت تکامل نوع انسان خواهد بود.
از نظر هابرماس عقلانیت گفتاری و زبانی که به همزبانی و همدلی انسانها مدد میرساند و اُنس انسانها را با هم تسهیل مینماید، نشانه کمال آنهاست و بالعکس، تکامل عقلانیت ابزاری نوعی انحراف از فطرت محسوب شده و همه استثمارها و جنگهای خانمانسور ناشی از ناهمزمانی (Asynchronization) میان آهنگ رشد این دو جنبه انسانی است[۱] عملیات روانی از فنون و ابزارهای مؤثر در امر کنترل رفتار آدمی است. لذا علی القاعده میتوان چهارچوبی نظری (Theoritical Frame work) در بستر (Context) علوم رفتاری بنا کرد که قادر باشد فن عملیات روانی را توجیهی تئوریک بنماید.
این مقاله در واقع مدخلی تئوریک بر فنّ عملیات روانی است تا خواننده بتواند جایگاه این فنّ را در زمینه عمومی علوم رفتاری پیدا کرده و به مقدمات نظری آن وقوف پیدا کند.
اگر عملیات روانی را در یک تعریف اولیه، فنّی بدانیم که طی آن نوعی «آگاهی کاذب (False Consciousness) به گروه مخاطب القا میشود تا رفتاری مغایر با منافع واقعی خود داشته باشند، آنگاه میتوان از ادبیات مربوط به رفتار جمعی (Collective behavior) و عمل جمعی (Social action) و نقش عنصر ذهنی در شکل دهی به آن برای تاسیس چهارچوب فوق الذکر بهره جوئیم.
نظریه عمل
۲ جامعه شناسی آنگلوساکسون که با قرائنی خاص از مارکس وبر، پایههای نظریه عمل (Action theory) را مستحکم نمود و از آن به صورت گرایش مسلط (Dominant) در جامعه شناسی درآمد، در تعریف از عمل آن را رفتار متضمن مقصود (Purposal) و معطوف به هدف میداند که از سوی کنشگر (Actor) سر میزند.
تالکوت پارسونز، نامبردارترین نظریهپرداز عمل، مهمترین عناصر شکل دهنده عمل را، نسخ عاملان سنخ وضعیتی که عمل در آن شکل میگیرد، اهدف وانتظارات و ارزشهای عاملان، وسائل تحقق آن اهداف، معرف عاملان بر اوضاع میداند.[۲]
وبر نیز در گونهشناسی (Typology) معروف خود از اعمال انسانی، آنها را به چهار سنخ اصلی سنتی، انفعالی، عقلانی معطوف به ارزش و عقلانی معطوف به هدف، طبقهبندی میکند. از نظر وبر، عمل را باید به نقطه نظر «نیت مندانه» بودن آن، تعریف کرد و تحلیل جامعهشناختی باید از طریق مشخص کردن معنا و مقصدی که اعمال برای عاملان دارند، صورت بگیرد.[۳]
از نظر پارسونز، عمل عبارت از رفتاری است که بوسیله مقاصدی که عاملان برای اشیا و اشخاص قائل میشوند، جهت داده شده است. عاملان، هدفهایی دارند و وسایل مقتضی را انتخاب میکنند. جریان عمل، به وسیله اوضاع مقید و به وسیله نهادها و ارزشها هدایت میشود.
عاملان نیاز بدان دارند که مورد تأیید دیگران قرار بگیرند و این میزانی است که اساس نظم اجتماعی را که در جامعه «صورت نهادی» و در فرد «صورت درونی» و ذهنیت یافتگی پیدا کرده است، بوجود میآورد.
اندیشمندان زیادی، پس از فتح باب تئوریهای رفتاری و با اتکا به آن در عرصههای گوناگون دست به فن آزماییهایی زدهاند که در زمینه دانش ارتباطات و تبلیغات میتوان از پیشگامانی نظیر هارولد لاسول (Harold Lasswell) [4] پل لازار سفلد (Poul Lazar Sfeld) [5]کورت لوین (kurt Lewin) [6] و کارل هاولند (Carl Hovland) [7] نام برد. تلاش این دسته از نویسندگان و اخلاف آنها بر آن است که تاسیس رابطهای قانونمند میان محرکی که به مخاطب داده میشود و پاسخی که وی به این تحریک میدهد بیابند. یعنی در فرمول مشهور (Stimulus – Object Reaction S-O-R) به قواعدی دست یابند که بتواند رفتار کنشگر را تبیین و پیش بینی نماید.
اگر چنین قواعدی وجود داشته باشد که بتوانیم آنها را به صورت کلی (S,O) R=f نشان دهیم، آنگاه قادر خواهیم بود با اتکا بر آنها، بسیاری از رفتارهای فردی و اجتماعی را پیش بینی و درنتیجه کنترل نمائیم.
از همین منظر است که یک سناریست عملیات روانی، که از سناریوی خود به عنوان محرکی برای گروه هدف (Target Group) استفاده میکند، قادر خواهد بود نسبت به واکنشهای احتمالی گروه هدف تفطنی اجمالی یافته و با دقت و ظرافت بیشتری فن خود را در خدمت سفارش دهندگان آن بکار گیرد.
اگر در فرمول فوق، S را معادل انگیزش اولیه ناشی از القای یک سناریوی عملیات روانی بدانیم و O را گروه هدف تصور کنیم، آنگاه R ، واکنشی است که از سوی گروه هدف انتظار میرود.
با این مقدمات کسی که قصد فن آزمایی در میدان عملیات روانی را دارد، باید به لحاظ تئوریک خود را مجهز به دانشی نماید که اولاً ساختارهای اجتماعی و گروههای سازنده اجتماع را شامل شود ۰یعنی همه مقولاتی که به «O» مربوط میشوند)، زیرا هر رفتار اجتماعی منبعث از ساخت و فرهنگ اجتماعی خاص خود است و ثانیاً نسبت به رفتارها و کنش و واکنشهای انسانی و سنخ شناسی آنها (یعنی همه مقولات مربوط به «R » آگاهی کافی داشته باشد آنگاه قادر خواهد بود از فن خود (یعنی مفاهیم مرتبط با «S » ) به موثرترین وجه استفاده کند.
گروه مخاطب
گروه مخاطب (Audience Group) بسته به شاخصهایی از قبیل میزان همبستگی (Solidarity) نوع پیوندهای اجتماعی (Social bonds)، نهادینگی ساخت اجتماعی (Instituralization of Social Structure) تنوع گروههای مرجع (Reference Groups) و …[۸] رفتارهای گوناگونی نسبت به محرکها نشان میدهد. بلومر در گونهشناسی (Typology) خود از گروههای مخاطب، آنها را بر حسب طبیعتشان به چهار گروه اصلی ،انبوهه کنشگر (Acting Crowd) ، انبوهه نمایشگر (Crowd Expriessive) توده (Mass) و عموم (Public) تقسیم کرده است.
وی که واضع مکتب کنش متقابل نمادین (SymbolicInteractionism) است، کلید فهم رفتار جمعی را، مفهوم «واکنش چرخهای» (Circular Reaction) میداند که خود نوعی تعامل میان انگیزه است (Interstimulation) . به این معنی که پاسخ یک فرد موجب باز تولید انگیزش در فرد دیگری شده و به تقویت محرکها برای رفتار متقابل منجر میشودو به همین سیاق فرد دوم در فرداول تأثیر میگذارد. مفهوم واکنش چرخهای در قیاس با تعامل تفسیری (Interpretative Interaction) ، بهتر درک میشود. تعامل تفسیری یعنی اینکه انسانها در شرایط و تعاملشان آنچه که از طرف مقابل دریافت میکنند در دستگاه ذهنی خود تفسیر کرده و عکس العمل مقتضی را بروز میدهند. لذا محرک ابتدا در دستگاه ذهنی سوژه تفسیر شده و سپس موجب بروز هیجانات متناسب میشود.
با این مقدمات، بلومر به شرح ویژگیهای هر یک از چهارگونه اصلی گروههای اجتماعی میپردازد، که مختصری از ویژگیهای این گروهها عرضه میشود.[۹]
۱. انبوهه کنشگر: که گاهی به آن انبوهه پرخاشجو (Aggressive Crowd) نیز گفته میشود گروهی هستند که هدف مشترکی داشته و حین هدف، رفتار آنها را هدایت میکند. در این قبیل گروهها، نوعی تقسیم کار و احیاناً رهبری مشخص به چشم میخورد. یک جنبش نقلابی (Revolutionary Movement) و یا گروه لینچ[۱۰] (Lynch) از این زمره محسوب میشوند.
۲. انبوهه نمایشگر: این گروهها دارای هدف محصلی جز به نمایش گذاشتن رفتار خود ندارند. درجه تصلّب و جمود گروهی در اینها پایینتر و نقش رهبری در آنها کمرنگتر است. کارناوالهای شادی و یا دستههای عزاداری فرقههای مذهبی، نمونههایی از این انبوههها هستند.
۳. توده: تودهها دارای سازماندهی ضعیفی هستند و اعضای آنها ناپایدارند. به گونهای لحظهای به وجود می آیند و هر چند هدفی که جلب نظر آنها را کرده است کم جذبهتر میشود، هم از دامنه و طیف اعض کاسته میشود و هم از شدت رفتار جمعی.
تودهها را معمولاً به دو دسته فرعی تر علّی (Causal) و قراردادی (Conventional) تقسیم میکنند.
توده علّی مثل تماشگران یک شیء عجیب در ویترین مغازه هستند و توده قراردادی مثل تماشاگران مسابقات ورزشی، به نوعی به قاعده گرد هم میآیند.
۴. عموم: به گروهی از مردم اطلاق میشود که اولاً با موضوع مناقشه برانگیزی مواجه باشند و ثانیاً از نظر عقیده نسبت به آن موضوع، مواضع متفاوتی اتخاذ نمایند و ثالثاً حاضر باشند بر سر آن موضوع وارد بحث و مجادله شوند.
ملاحظه میشود که «عموم» به لحاظ سازمانی، دارای استقراری نیستند و تنها در قبال موضوع خاصی قابل تعریفند. لذا آنچه به افکار عمومی (Public Opinion) مشهور است، محصولی جمعی و حاصل بر آیند باورها و داوریهای جمع است.
نکته مهمی که در مورد گروههای مخاطب باید همواره مد نظر قرار گیرد وجود گروههای مرجع و رهبران فکری است. مطابق یافتههای لازار سفلد و همکارانش، تاثیر گذاری سیاسی یک فرآیند دو مرحلهای است. به این معنی که مردم به میانجی رهبران فکری و گروههای مرجع، جریان اطلاع رسانی را جذب میکنند. هنگامی که جریان دادهها از معبر گروههای مرجع میگذرد، محتوای آنها باز تفسیر (Reinter Pletation) شده و آنگاه توسط عموم جذب میشود. لذا هر چه جامعه مدنی (Civil Society) قویتر باشد و نهادهای جامعه مدنی (و منجمله گروههای مرجع) از قبیل احزاب، اتحادیهها، نهاد خانواده، گروههای همسالان و …) گستردهتر باشند، واکنشهای عمومی نسبت به محرکهای اطلاعاتی بهنجارتر و کم نوسانتر بوده و تاثیر عملیات روانی و تبلیغات سیاسی کمتر خواهد بود.
اشخاص در مقام شکل دادن به سلوکها و باورهای خود و در به انجام رساندن کارهایشان، خود را با گروههایی از اشخاص دیگر که سلوکها و باورهایشان را در خور و نمونه میدانند مقایسه میکنند، یا از روی تصویر آنها به ترسیم هویت خود میپردازند. این گروههای مورد مراجعه یا گروههای مرجع، سرمشقهای رفتاری را در هر جامعهای تشکیل میدهند و هر نوع تأثیر گذاری به روی آنها بلافاصله خصلتی فراگیر یافته و به گونهای تصاعدی در سایر سطوح اجتماعی بازتاب مییابد. به عنوان مثال، یکی از توضیحات مربوط به طرز شرکت محافظه کارانه طبقه کارگر در انتخابات و رأی دادن او این است که سلوکهای رأی دهندگان کارگر از راه مقایسه یا این همانی که بین خود و طبقه متوسط به عمل میآورد شکل گرفته است.
گروههای مرجع ممکن است نقشی مقایسهای نیز ایفا کنند. این نقش هنگامی اعمال میشود که گروههای مرجع، مبنایی برای ارزیابی وضعیت زندگی فلان شخص مفروض به وجود آورند. برای مثال، اگر کارکندی خود را با آن دسته از همکارانش که ترفیع گرفتهاند مقایسه کند، در صورتی که خودش ترفیع نگرفته باشد، احتمالاً بیشتر احساس محرومیت خواهد کرد تا مقایسه کردن خود با همکاران دیگری که ترفیع نگرفتهاند.
باوراها و داوریهای انسانها مقولاتی هستند که اجتماعاً ساخته شدهاند (Socialy Constructed) و هر انسان به عنوان موجودی منطقی تلاش میکند رفتاری موجه و عقلایی (Rationalized) از خود بروز دهد. معنای عقلایی بودن رفتار هم آن است که رفتار کنشگر، مورد مذمت عقلاء (بما هم عقلاء) قرار نگیرد، لذا کلیه رفتارهای اجتماعی خود را با محک «عرف عقلا» که عباره اخرای «گروه مرجع» باشد، میسنجند و تراز میکنند.
از همین رو، گروههای مرجع، سازنده ارزشهای مشترک اجتماعی (Sociallyshared Values) هستند و این ارزشها طی مکانیسمهای جامعهپذیری (Socialization)، در میان سایر گروههای اجتماعی، درونی (Internalized) میشود. به همین خاطر در هر فرآیند تبلیغاتی توجه به نقش، الگوساز گروههای مرجع، بسیار مهم است.
بسیار از کانونهای نشر افکار و عقاید و سازمانهای تبلیغاتی، هنگامی که مقاومت روانی اقشار مختلف اجتماعی را در قبال مواد تبلیغاتی و پایین بودن پذیرش (Receptivity) آنها را مشاهده میکنند، به سراغ رهبران و گروههای مرجع میروند تا آنها را تحت تاثیر قرار دهند.
البته گروههای مرجع نیز به راحتی رکاب نمیدهند بلکه حتی بعضاً با پالایش (Infiltration) دادهها و سپس انتشار آنها، مقاصد خاص خویش را پیش میبرند.
رفتار جمعی
صرفنظر از ساخت و بافت اجتماعی گروه مخاطب و محرکی که به آن وارد میشود، میتوان رفتارهای جمعی (Collective Behavior) را در چند دسته اصلی رده بندی نمود که ذیلاً عناوین پارهای از آنها احصا میشود: هراس جمعی (Panics) شوق جمعی (Manias) ، قلق و آشفتگی(Crazes) ، رمیدگی گروهی (Stampedes)، ابنوهه (Crowds) ، هوسهای جمعی ( Fads) ، رسوم (Fashions) مد (Mode) ، رفتار تودهای (Massive behavior) ، افکار عمومی (Public Opinion) ، جنبشهای اجتماعی (Social Movements) ، انقلابات (Revolutions) میتوان به فهرست مذکور نمونههای دیگری نیز افزود. اما مهمتر آن است که بتوانیم رفتارهای گوناگونی که از گروههای اجتماعی سر میزند را اولاً دستهبندی نماییم و ثانیاً برای تبیین علی این رفتارها و شناخت قانونمندی حاکم بر آنها دست به تئوریپردازی بزنیم.
یکی از بهترین گونهشناسیهای رفتار جمعی که توسط رفتارگرایان پیشنهاد شده است، اتخاذ دو محک (Criteria) پیوستاری (Continuumique) و در نتیجه دستهبندی رفتارهای جمعی به چهار رده اصلی است.
یک محک ناظر در سیستم هنجاری اجتماع است که در یک سرطیف استمرار و نهادینگی را شاهدیم و در سر دیگر طیف نوپدیدی و دفعی بودن هنجارها را.
محک دوم به روابط اجتماعی مربوط میشود که در یک سرپیوستار، پایداری و استمرار روابط اجتماعی را شاهدیم و در سر دیگر روابط ناگهانی و خلق الساعه را.
امّا اینکه چرا رفتارهای گروهی در قالب یکی از گونههای فوق در میآیند و نه انواع دیگر، احتیاج به تبیین تئوریک دارد و جامعهشناسان و روانشناسان اجتماعی گوناگونی در این زمینه تئوریک فنآزمایی کردهاند که برای نمونه به نظرات اسملسر (Smelser) اشارهای میکنیم.[۱۱]
نحوه ورود اسملسر به موضوع بدین قرار است که ابتدا به دستهبندی رفتار جمعی، از عام به خاص میپردازد. وی توصیه میکند که برای شناخت نوع خاصی از رفتار جمعی باید آن را به صورت شاخهای از یک نمودار درختی ملاحظه کنیم که در هر نقطه اتصال شاخه به بدنه بزرگتر باید دید احتمال تداوم پروسه در یک شاخه را، کدام فاکتورها متعین میکند. وی معتقد است مهمترین عامل برای عبور از شاخهای بزرگتر به شاخه کوچکتر در محل انشعاب، ترغیب ساختاری (Structural Conduciveness) است. برای روشنتر شدن مطلب، ذیلاً نمودار درختی پیشنهادی اسملسر ونحوه تئوریزه کردن گونهای خاص از رفتار جمعی را ارائه میکنیم:
چنانکه ملاحظه میشود برای تبیین نوع خاصی از رفتار جمعی (و در اینجا مثلاً یک جنبش موعودی) باید مسیری را که از عام به خاص طی میشود رهیابی کرده و در نقاط انشعاب، به دنبال آن گونه ترغیبیهای ساختاری میگردیم که تمایلات رفتاری را تبیین میکند.
تبیین نقطه صفر: چرا یک رفتار جمعی به شکل جنبش اجتماعی بروز میکند؟
همان گونه که از نمودار یک برمیآید جنبشهای اجتماعی علی القاعده در بستری از سیستم هنجاری مستمر و نهادینه و روابط اجتماعی مستمر اتفاق میافتد، زیرا جنبشهای اجتماعی دارای تقسیم کار، پیچیده رهبرهای مشخص، برنامه معطوف به هدف و درجهای از سازمان نیافتگی هستند که تنها در بستر یاد شده امکان تحقق دارند.
تبیین نقطه یک: چرا یک جنبش اجتماعی، به شکل جنبشی ارزشگرا بروز میکند؟
اسملسر در بیان تمیز میان ارزشها و هنجارها معتقد است که ارزشها، منابع عمومی مشروعیت را تشکیل میدهند حال آنکه هنجارها، معیارهای تنظیم کننده تعامل میان عناصر اجتماعی هستند. با این حساب یک جنبش هنجارگرا، تلاشی دسته جمعی است که انگیزه آن، عقیدهای عمومیت یافته برای بازسازی هنجارهاست در حالی که یک جنبش ارزشگرا، تلاشی جمعی برای تجدید، حفظ تغییر یا خلق ارزشهایی است که منبعث از عقیدهای عمومیت یافتهاند.
چنین عقیدهای ضرورتاً در همه مؤلفههای کنش جمعی دخالت میکند؛ یعنی هم ارزشها را بازسازی میکند و هم هنجارها را باز تعریف میکند، و هم انگیزههای افراد را بازآرایی میکند و بالاخره موقعیتها را باز تعریف مینماید. این که چرا چنین عقایدی مقبولیت عمومی پیدا میکند، یا ناشی از دینامیسم درونزای فرهنگی است و یا تأثیر از فرهنگهای اجنبی مسبب این تحولات است و با ترکیبی از هر دو عامل در این امر دخالت دارند.
با این مقدمات برای آن که یک جنبش اجتماعی، خصلت ارزشگرا به خود بگیرد میبایست میان ارزشها و هنجارها افتراقی صورت نگرفته باشد. در چنین حالتی شکستن یک هنجار اجتماعی تنها تخطی از آداب محسوب نمیشود، بلکه ارزشهای عمومیتر را به مبارزه میطلبد و به قول بالّا (R.Bellah) امتزاج ارزشها و هنجارها موجب انعطاف ناپذیری (Inflexibility) کنشگران میشود و در نتیجه هر نوع تغییر در نهادهای اقتصادی و سیاسی در چنین سیستمی مالاً به سمت تعارض با ارزشهای مستقر کشیده میشود و هر تغییر کوچکی، بها و کیفر سنگینی را میطلبد.
عامل دیگری که به پیدایش جنبشهای ارزشگرا کمک میکند، فقدان کانالهای رفرم است که به طور ساختاری به ترغیب عقاید ارزشگرا میپردازد. در شرایط فقدان شریانهایی برای ابراز مطالبات سیاسی و یا تصلب (Rigidity) و جمود (Atrophy) این شریانها ( مثل ادواری که احزاب سیاسی از کانالیزه کردن خواستههای گروههای همسود ناتوان باشند). بخشهای عظیمی از مردم تحت فشار، هیچ وسیلهای برای علاج وضع خویش نمییابند و فاقد امکاناتی برای عمل دستهجمعی سازمان یافتهاند.
این بخشهای جمعیت که به سمت جنبشهای ارزشگرا کشیده میشوند نوعاً عبارتند از : گروههای محروم از حقوق اجتماعی، بومیان تحت سلطه استعمارگران، جمعیتهای تحت فشار یک سیستم اقتدارگرای غیر قابل انعطاف و اقلیتهای مذهبی و ملی تحت ستم.
بسیار از تحقیقات نشان میدهد جنبشهای ارزشگرایی که تحت شرایط جدی محرومیت فیزیکی رخ دادهاند در سیستمهایی با ساختارهای فوق قرار داشتهاند که از آمیان میتوان به بنیادگرایی نوع هارلمی، جنبشهای ارتدادی قرون وسطی (Heretical Movments) جنبشهای ناسیونالیستی در کشورهای توسعه نیافته، انقلابات فاشیستی و … اشاره کرد.
البته ترغیبهای ساختاری نمیتوانند بروز یک جنبش ارزشگرا را ضمانت کنند بلکه عوامل معدّه و شتابدهنده دیگری نیز باید با شرایط ساختاری جمع شوند تا شاهد چنین پدیدهای باشیم. (فی المثل از این زاویه میتوان عملیات روانی را جزو عوامل شتابدهنده هر نوع کنش اجتماعی قلمداد کرد.)
مثلاص زمینه پیدایش عقاید ارزشگرا (Value Oriented Believes) که به مثابه آگاهی و وجدان جمعی عمل میکند و یا رهبری خاصی که بتواند این عقاید را فرموله و نمادینه (Symbolize) کند، از ضروریات محسوب میشوند.
تبیین نقطه ۲ – چرا یک جنبش ارزشگرا خصلتی دینی بخود میگیرد و نه عرفی؟
اسملسر به طور کلی معتقد است که جنبش مذهبی در جامعهای رخ میدهد که مقوله مذهب، دغدغه مسلط و در کانون و توجهات باشدودر مقابل، در شرایطی که منافع سیاسی در مرکز زندگی اجتماعی قرار دارد، احزاب سیاسی و عرفی رنگ خود را به جنبش خواهند زد.
وی یک رابطه عمومی میان سطح افتراق یافتگی قدرت سیاسی و قدرت دینی از یکسو و شکل بیان اعتراض از سوی دیگر برقرار میکند.
الف- در شرایطی که قدرت دینی و قدرت سیاسی به درجات نازلی افتراق یافتهاند، اعتراض به هر شکلی با بیان مذهبی صورت میگیرد. پروتستانتیزم، جنبشهای ارتدادی، بنیادگرایی و جنبشهای تجدید حیات دینی اشکالی از این نحوه اعتراض به وضع موجود میباشند، طبیعتاً در جوامع صنعتی که این افتراق یافتگی تا حد زیادی کامل شده است جنبشهای اعتراضی نوعاً جنبه عرفی دارند.
ب- اعتراضات در جوامع سنتی که تحت سلطه استعمار هستند، بازتابی از چشم انداز افتراق نایافتگی را به نمایش میگذارند. در این جوامع فقدان تکنولوژی پیشرفته و علوم طبیعی در مقابل سطح متکامل دانش فنی استعمارگران باعث میشود که بومیان از واژگان آنمیستی و ماوراء الطبیعی برای حل مسائل عملی خود استفاده کنند. متقابلاً هر قدر تجارب پراگماتیستی و اجتماعی و آموزش عمومی گسترش مییابد زمینه بنرای بیان اعتراض از طریق عقاید ارزشگرا نامسدعدتر میشود.
ج- رهبران رژیمهای انقلابی تازه مستقر شده، مداوماً جهان را با واژگانی که به لحاظ ارزشی افتراق نیافتهاند، تعریف و تفسیر میکنند و این احتمال را افزایش میدهند که هر معارضهای با رژیم جدید به صورت ارزشی بیان شود.(مانند قیام کرونشتات)
به طور خلاصه میتوان ادعا کرد عدم افتراق میان نهاد دین و نهاد سیاست باعث میشود که نارضایی نسبت به آرایش اجتماعی، به شکل اعتراض مذهبی صورت گیرد، مثلاً نزاع بر سر ربا قبل از آنکه اعتراضی علیه سیاستهای اقتصادی باشد چالشی دین است.
وقتی جهان بینی غالب، دینی باشد، اعتراض علیه جهان لایتغیر با بیانی دینی صورت میگیرد و جنبشهای ارتدادی قرون وسطای مسیحیت که علیه ارزشهای مستقر کلیسا برپا میشد را میتوان نمونههای کاملی از جنبشهای دینی دانست.
البته از آنجا که مقوله افتراق یافتگی، مقولهای اشتدادی است، اسملسر معقتد است که مرزهای منجّزی جنبشهای دینی و عرفی را از هم جدا نمیکند و چه بسا عناصری از یک فرهنگ عرفی را بتوان در جنبش دینی یافت و بالعکس.
میتوان از این سطح پایینتر هم رفت و ساختارهای ترغیب کننده نوع خاصی از جنبش دینی را هم تبیین نمود امّا بنظر میرسد تا هیمن جا نحوه تئوریپردازی در خصوص عمل جمعی روشن شده باشد.
البته اسملسر ادعا میکند که برای تبیین رفتار جمعی، تنها ترغیب ساختاری(به عنوان عاملی درونی و ذاتی) کفایت نمیکند بلکه باید شرایط محیطی که استعدادهای نهفته در ساخت و بافت اجتماعی را به فعلیت بدل میکنند نیز شناخته شود. وی مجموعه این شرایط را فشارهای ساختاری(strutural strains) نام مینهد.
همانگونه که مساعدت و ترغیب ساختاری، دامنه روایی رفتارها را محدود میکند و میدان تنگی از رفتارهای متحمل را متعیّن میسازد، فشارهای ساختاری(نظیر محرومیت ستیز، ابهام آلوده بودن منزلت اجتماعی، بحران معنی و…) و در داخل این میدان عمل کرده و نوع رفتار را هر چه بیشر مشخص میکند، لذا ترکیبی از ترغیب و فشار است که دامنه احتمالات را در کنش جمعی باریکر میکند.
چنانکه گفتیم برای یافتن بستر مساعد تئوریک برای تبیین عملیات روانی و نتیجه عملی آن که نوعی کنش جمعی(یعنی افکار عمومی) است میتوان از کلیّه نظرپردازان رفتارگرا و کنشگرا و ساختی کارکردی بهره جست و در این میان، اسملسر را به عنوان یک نمونه انتخاب کردیم. امّآ از آنجا که عملیات روانی، به هر حال فنی در حوزه روانشناسی اجتماعی است، میتوان دایره نظریه پردازیها را تنگتر کرده و به طور خاص، به سراغ اندیشمندانی رفت که با رهیافت روانشناختی سراغ تبیین رفتارهای جمعی میروند.
تئوریهای روانشناختی رفتار جمعی
وجه تمایز تئوریهای روانشناختی، تمرکز روی تعریف حالات و رفتار، بر اساس فرآیندهای ذهنی کنشگران میباشد. استفاده از چنین تئوریهایی در زمینه جنبشهای اجتماعی تا سالهای دهه ۱۹۶۰ بالنسبه محدود بود. کارهای گوستاولوبون والوود در سالهای نخست قرن حاضر توسط برخی مطالعات روانپوپایی (psychodynamic) و یا روانتاریخی (psychistorica) به بار نشست. امّا در سالهای دهه ۶۰، به دنبال پذیرش گسترده رفتارگرایی به عنوان الگویی برای تحقیق در زمینههای مختلف علوم اجتماعی، تئوریهای روانشناختی متعددی در چهارچوب رهیافتهای رفتارگرا، برای تبیین رفتار جمعی به طور کلی، و جنبش اجتماعی بالاخص، ساخته و پرداخته شد. ما تا آنجا که مقدمه حاضر اقتضا میکند به دو نمونه از تئوریهای روانشناسانه، «جنبشهای اجتماعی» میپردازیم.
الگوی حرمان- تعرض
بنیانگذاران تئوریهای حرمان- تعرض (frustration-Aggressron)(میلر، دوب، دالرد) علت اصلی رفتار تهاجمی را در جنبشهای اجتماعی، حرمان ناشی از نومیدی میدانند. نومیدی هنگامی رخ میدهد که موانعی بر سر راه مردم برای رسیدن به اهداف مطلوب پدید آید، هر چه این دخالت و ممانعت شدیدتر و هر چه شوق مردم برای رسیدن به هدفی که آن را ممکن الوقوع میدانند،بیشتر باشد انگیزشهای تهاجمی جدیتر است.
بعدها رفتارگرایانی چون تنتر، میدلارسکی، دیوید و گار به تعمیق این نظریه پرداخته و آن را از بساطت اولیه درآوردند. شاخصترین چهره از این دسته نظریهپردازان، ته راموت گار(Gurr) است که نقطه عزیمت خود را برای تحلیل خشونتهای مدنی، محرومیت نسبی(Relative Deprvation) قرار میدهد. وی محرومیت نسبی را درک کنشگر از تفاوت میان تواناییهای ارزشی(value capabitites) و انتظارات ارزشی(value Expectations) میداند. انتظارات ارزشی عبارتند از منافع و شرایطی از زندگی که مردم خود را در حصول آن ذیحق میدانند، امّا تواناییهای ارزشی بستگی به محیط اجتماعی و فیزیکی داشته و عبارت است از ظروفی که بخث مردم را برای تحصیل یا حفظ ارزشها معین میکند. به بیان دیگر، محرومیت نسبی عبارت است از تفاوت میان انتظارت مشروع و برآورد مدعیان نسبت به احتمال دسترسی به هدف.
گار به صورت اجکالی، ارزشها را به سه دسته ثروت، قدرت و منزلت تقسیم کرده آنگاه تئوری خود را بر فراز مقوله محرومیت نسبی(به عنوان متغیر مستقل) بنا کرده و سایر شرایط اجتماعی و سیاسی را به عنوان متغیرهای مشدّده(Instigating variables) و متغیرهای میانجی (Mediating variables) با آن ترکیب میکند و انواع رفتار سیاسی را از آن نتیجه میگیرد. نمودار ۳، مجموعه عواملی که روی متغیر اصلی(یعنی محرومیت نسبی) اثر گذاشته و آنرا به یکی از شقوق سه گانه از جنبش اجتماعی، مبدل میکند نشان میدهد.
چنانچه از نمودار فوق برمیآید، برای تبیین جنبش احتمالی باید نقطهی عزیمت را از عوامل ذهنی و مجموعه فرآیندهای ذهنی که موجبات خشم و قهر را فراهم میآورد شروع کرد. آن گاه این عنصر ذهنی از معبر ساختها و فرهنگها و سنن جمعی گذشته و تبدیل به کنش جمعی می شود که آن نیز به نوبه خود به دو دسته به نوع تأثیر عوامل میانجی و مشدّده به یکی از اشکال متنوع اعتراض بدل میگردد.[۱۲]
الگوی ناهمگونه اداراکی
الگوهای شناختی برای تبیین رفتار جمعی، عموماً متأثر از تئوری ناهمگونی ادراکی (Cognitive Dissonance) فستینگر (Festinger) هستند. [۱۳] از نظر وی انسانها سه دسته شناخت دارند، شناختهای مبتنی بر واقعیات، شناختهای توضیحی و شناختهای هنجاری ومعیاری.
عدم همآهنگی میان این سه دسته شناخت موجب اغتشاش ذهنی و سرگشتگی (Disorientation) میشود. انسانها برای ایجاد همآهنگی و تعادل مجدد و کاهش تنشهای روانی، دست به تلاشهایی میزنند که طی آن یا باید ذهنیات خود را تغییر دهند و یا عینیات عالم خارج را.
نظریهپردازان متعددی این تئوری را برای تبیین جنبشهای اجتماعی بکار بستهاند که از آن میان کارهای گشوندر (Geshvender) و شوارتز (Schwartz) از اهمیت خاصی برخوردار است. [۱۴]
از نظر گشوندر ریشه ناهمگونی ادراکی را باید درمغایرت میان ادراکات و یا انتظارات موقعیتها (در گذشته، حال، آینده) جستجو کرد. از نظر شوارتز اگر ارزشهای تولید شده توسط سیستم سیاسی با ارزشهای درونی شده مردم ناهمآهنگ باشد موجبات تنش روانی فراهم آمده و همین امر ریشه جنبشهای اجتماعی است. از مهمترین مقولههایی که متعلق ناهمگونی ادراکی قرار میگیرند میتوان، مفهوم نظم و سامان سیاسی، مفهوم معنیداری زندگی و هویت اجتماعی (که فقدان آن به بحران معنی و بحران هویت منتهی میشود)، مفهوم امید به آینده، مفهوم ارج و قرب اجتماعی و … را نام برد.
مقولاتی مانند نومیدی، ناامنی، اضطراب، نظام گسیختگی، بی معنایی و … همواره موجد تحرکات اجتماعی وسیعی شدهاند. با گسترش سیستم ارتباطات، این ناهمگونی ادارکی میتواند با سرعت و وسعت بیشتری شرایط اجتماعی را دردناکتر جلوه دهد. پدیده انتظارات فزاینده (Rising Expectation) که بعضی محققین به آن توجه دادهاند. ناشی از همگانی شدن وسایل ارتباط جمعی است. به عنوان مثال قانون کارکرد مصرف کینزیانیستی مدعی است مصرف خانوار با درآمد معین، در جامعهای که مردم علی العموم، درآمد پایینی دارند بسیار کمتر از مصرف خانوار با همان درآمد در جامعهای مصرفی و با درآمد عمومی بالاست. گویی نوعی اثر نمایشی(Demonstrative Effect) الگوی مصرف را از همسایهای به همسایه دیگر منتقل کرده و باعث دامن زدن به انتظارات و بالا رفتن توقعات و آرزوها میشود. لذا هنگامی که موقعیت یک گروه اجتماعی به لحاظ اقتصادی سقوط میکند، نارضایی حاصله، الزاماً متناسب با کاهش مطلق سطح درآمد گروه نیست. به همین منوال میتوان سایر ارزشهای اجتماعی را سنجید و تاثیر گسترش سیستم ارتباطات را بر انتظارات فزاینده ودر نتیجه درک و دریافت کنشگر اجتماعی از مقوله فاصله و شکاف، در نظر گرفت.
بسیاری از صاحبنظران، انتقاداتی جدی بر تئوریهای روانشناختی رفتار جمعی وارد آوردهاند مثل آنکه گفته میشود، این دسته تئوریها، که از عناصر ساختاری (چه در عرصه ساخت اجتماعی و چه در پهنه ساخت سیاسی و فرهنگی) غفلت کرده و فرآیندهای ذهنی کنشگران را مورد توجه قرار میدهند دچار نوعی تقلیل گرایی (Reductionalism) شده و همه چیز را به خصوصیات روانشناسانه کنشگران فرو میکاهند. مفاهیم مجرد و غیر قابل اندازهگیری این تئوریها (مثل محرومیت نسبی، حرمان، ناهمگونی ادارکی و …) به قدری فراخ و موسع هستند که عملاً بی فایده (Draw back) میشوند و تنها میتوان از آنها به عنوان ابزاری هوریستیک (Heuristic Device) بهره برد. این قبیل تئوریها عملاً گروه کنشگر را به عنوان انبوهه بیشکلی از انسانها میبیند و حاضر نیست در پشت بسیاری از کنشهای اجتماعی، شبکه بهم پیوستهای از عناصر هدایتگر، اشکال خاصی از پیوندهای اجتماعی، نهادهای متعین کننده رفتار و امثال آن را ببیند.
کنشگران اجتماعی، انبوه بی شکل و یا توده بیسامانی نیستند که چون موم در دست محرکهای روانشناختی شکل بگیرند و رفتاری نامعقول و تودهوار f(Massive) از خود بروز دهند.
انتقاداتی از این قبیل به تئوریهای روانشناختی رفتار جمعی باعث پیدایش مکاتب بدیلی در اردوی رفتارگرایان شد که مهمترین آن تئوریهای انتخاب عقلایی (Rational Choice Theories) است.
الگوی انتخاب عقلانی
از آنجا که گاهی ادعا میشود «عملیات روانی» باعث نوعی «انتخاب غیر عقلانی» توسط کنشگر اجتماعی بر علیه منافع خود میشود، دقت به منطوق نظریه انتخاب عقلانی برای نقد این ادّعا مفید است.
چنانکه گفته شد در عکسالعمل به «تئوری انبوهه» که نقطه عزیمت خود را حالات روانشناسانه کنشگر اجتماعی میگذارد، عدهای از صاحبنظران به دنبال رهیافتهای عمومیتر و با قابلیت تبیین کنندگی بالاتری فتند و نظریه موسوم به «انتخاب عقلانی» را پایهگذاری کردند که ادعا دارد هر نوع مشارکت در جنبش اجتماعی منتج از محاسبه هزینه – فایده (cost-Benefit) ای است که از سوی هر کنشگر صورت میپذیرد. حتی در بیسازمانترین جنبشهای اجتماعی، بسیج منابع (Resurce Mobilization) تا حد زیادی متکی و مبتنی بر انضباط و عقلانیت کنشگران است و نه پریشان حالی و جهالت آنان.
گریگوری ویلتفنگ (Gregory Wiltfang) معتقد است حتی در سرمستانهترین جنبشهای اجتماعی که شور و جذبه و نشئه وجودی سراپای کنشگران را فراگرفته است میتوان از رهیافتهای انتخاب عقلانی سود برد.
از نظر وی فعالین این قبیل جنبشها در طیفی قرار میگیرند که در یک سر آن موج سواران (Free Riders) قرار دارند یعنی کسانی که در حاشیه جنبش حرکت کرده و دائماً به محاسبه هزینه – منفعت مشغولند و در صورتی که طلیعه پیروزی آشکار شد، سوار برامواج جنبش شده و از مزایای آن منتفع میشوند و در سوی دیگر طیف، عاشقانی قرار دارند که آنها نیز رفتاری عقلایی از خود بروز میدهند، منتها منافع هزینه
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
