خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نماد و نگرش نمادین به هستی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نماد و نگرش نمادین به هستی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل جبر و اختیار از دیدگاه ابن عربی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل جبر و اختیار از دیدگاه ابن عربی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
19ساعت
02دقیقه
25ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل حکمت متعالیه در مدرس استاد مصطفوی

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 49

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل حکمت متعالیه در مدرس استاد مصطفوی، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل حکمت متعالیه در مدرس استاد مصطفوی شامل 69 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل حکمت متعالیه در مدرس استاد مصطفوی:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل حکمت متعالیه در مدرس استاد مصطفوی را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل حکمت متعالیه در مدرس استاد مصطفوی توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل حکمت متعالیه در مدرس استاد مصطفوی را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.

کسانی که از سال ۱۳۶۷ به بعد در دانشکده الهیات دانشگاه تهران تحصیل کرده اند، با حضرت آیت الله مصطفوی آشنا هستند. بسیاری هم ایشان را از زمانی دورتر و در کسوت امام جماعت مسجد جامع نیاوران می شناسند، و برخی توفیق شاگردی ایشان را در دانشگاه امام صادق علیه السلام داشته اند.
آنچه آیت الله مصطفوی را در میان اساتید فلسفه متمایز می سازد، نگاه تازه ایشان به ساختار حکمت متعالیه ملاصدراست. علاقه استاد به شیخ الرئیس و اعتقادشان به ضرورت احیای تفکر شیخ نیز، زبانزد همه دانش آموختگان محضر ایشان است.
آیت الله مصطفوی در مباحث مختلفی از درسهای خویش به نارساییهای حکمت متعالیه اشاره کرده اند. ایشان معتقدند که مسائلی مانند اصالت وجود، تشکیک، حرکت جوهریه و… قابلیت نقد دارند و عدم تکون چنین مسائلی در تفکر شیخ الرئیس دلیل بر عدم تفطن او نبوده، بلکه شیخ به دلیل محذوراتی بدانها نپرداخته است .
اینک ما علاقه مندان فلسفه را به محضراستادمی بریم تااز فیوضات درس ایشان که در دانشکده الهیات دانشگاه تهران تقریر شده،بهره مند گردند.
جناب استاد! حضرتعالی بسیاری از مبانی حکمت متعالیه را در درسهای خویش مورد نقد قرار داده اید، خوشحال خواهیم شد تقریرتان را از این مطلب بشنویم.
اصالت وجود و تشکیک در وجود – که پایه و اساس حکمت متعالیه است و ملاصدرا می گوید اگر کسی اینها را خوب بفهمد، همه مباحث ما را می فهمد حرکت جوهریه، اتحاد عاقل و معقول و حاس و محسوس – که بر اصالت وجود و تشکیک در وجود مترتب می شود – ربط متغیر به ثابت، مساله معاد جسمانی به تقریر صدر المتالهین و سایر مسائل و لوازم اصالت و وحدت و تشکیک وجود، مجموعا بنای حکمت متعالیه را تشکیل می دهند.
حرکت جوهریه چگونه با اصالت وجود ربط پیدا می کند؟
اگر یادتان باشد بنده در درسهایم توضیح داده ام که روح حرکت جوهریه به اشتداد در وجود بازگشت می کند.
خلاصه اینکه تمام تشکیلات حکمت متعالیه بر این اساس است و در زمان ما مثل اینکه این مساله را مفروغ عنه گرفته اند که وجود اولا اصیل و ثانیا تشکیک دار است; اما به نظر ما هر دوی اینها را می توان مورد سؤال قرار داد و در آن تشکیک کرد; ملاصدرا نیز این را بدیهی می دانسته است; لذا الآن روی این دو، کار نمی کنند. بنده بر این باورم که اصالت نه با وجود است و نه با ماهیت.
فرض سوم چه خواهد بود؟ اصالت وجودی و ماهیتی هر دو؟ یا قول سوفسطائیان؟
بعدا در این خصوص صحبت خواهیم کرد. به نظر بنده، به فرض اصالت وجود، تشکیک در وجود، صرفا یک ادعاست و دلیلی بر اثبات ندارد. در اصالت وجود بهترین حرف همان حرف عرفاست. یعنی قول به وحدت وجود و موجود; عرفا تشکیک را باطل می دانند و می گویند وجود یک حقیقت متشخص واحد است که سریان دارد و بقیه موجودات هم «وجود» نیستند بلکه «نمود» وجودند; لذا کلمه وجود را در مورد آنها به کار نمی برند بلکه به آنها «کون » اطلاق می کنند. «کون » در زبان فلسفی ما با «وجود» مترادف است ولی در لسان عرفا فرق دارد. «کون » از نظر عرفا عبارت از همین «نمود»هاست. اگر ما بفرض، قائل به اصالت وجود شویم چه دلیلی بر تشکیک وجود داریم؟ کسانی که قائل به تشکیک شده اند استناد به مثل کرده اند: مثل نور. در حالی که ما بر سر تشکیک در نورهم حرف داریم; زیرا حقیقت نور، خودش مجهول است و قطعا تشکیک مفهوم مورد نظر آنها نیست; تشکیک مفهومی را مشائیان هم قبول دارند. نزاع در تشکیک حقیقت هستی است و الا تشکیک مفهومی – بدین معنا که مفهوم وجود صدقش بر اشیاء متفاوت باشد مثلا در خداوند به اولیت صدق کند، در ما به آخریت; یا صدقش در علت اشد باشد و در معلول اضعف، یا تشکیک در مفهوم بیاض، اشکال ندارد; بلکه مساله مورد بحث که تمام حکمت متعالیه نیز بر آن بار است، تشکیک در حقیقه الوجود است; آن وجودی که در ظرف واقع است و ما هم نمی توانیم آن را به ذهن بیاوریم، طبق فرمایش آخوند ملاصدرا آن را به تصریح وجدان احساس می کنیم، بدون اینکه برهانی بر آن قائل شویم، یا حد و رسمی برایش بیاوریم و حتی بدون اینکه بتوانیم صورتی از آن را در ذهن یا خیالمان بسازیم; به نظر ایشان این وجود است که تشکیک دارد.
چه کسانی تشکیک را به این معنا که فرمودید، قبول ندارند؟
کسانی که تشکیک به این معنا را قبول ندارند، دو گروهند:
الف) عرفا که قائل به وحدت وجود و موجودند.
ب) مشائیان که موجودات را حقایق متباینه می دانند.
استدلال مشائیان بر ابطال تشکیک در حقیقت وجود چیست؟
مشائیان طبق استدلالی که دارند، تشکیک در حقیقت وجود را باطل می دانند; شما هم برای رد نظر آنها باید پاسخی برهانی بیاورید. استدلال مشائیان این است که اگر حقیقتی، تشکیکی باشد آیا مابه التفاوت در قوام ذات دخالت دارد یا نه؟ مثلا اگر حقیقت انسانیت تشکیکی باشد، وجود مقدس پیامبرصلی الله علیه وآله و وجود ما هر دو وجود انسان است، ولی پیامبر چیزی را بیشتر دارد و ما کمتر (مثلا جمله فضائل را). حال سؤال می کنیم که آن چیزی را که پیامبرصلی الله علیه وآله بیشتر دارد، آیا در قوام انسانیت ایشان دخالت دارد یا نه؟ آیا آن چیزی که پیامبر دارد و من ندارم، مقوم انسانیت است یا از عوارض انسانیت؟ اگر مقوم است پس بنده دیگر انسان نیستم نه اینکه انسان کمتری هستم; و اگر مقوم انسانیت نیست پس حق با مشائیان است; یعنی پیامبرصلی الله علیه وآله در انسانیت با ما شریک است منتها در فضائل تفاوت دارد. به همین بیان تشکیک در حقیقت وجود را جایز نمی دانند.
پاسخ صدرالمتالهین به استدلال مشائیان چیست ؟
بیان صدرالمتالهین در رد استدلال مشائیان همان بیان شیخ اشراق است که قائل به تشکیک در ماهیت می باشد. استدلال ایشان این است که آن امر زیادی، مقوم ذات نیست، بلکه مقوم مرتبه است; یعنی اگر ما قائل شویم که انسانیت دارای مراتب است، مرتبه انسانیت پیامبر مقوم مرتبه است نه مقوم اصل انسانیت.
و همچنین اگر قائل به تشکیک در وجود شدیم، شدت ضعف را مقوم مرتبه می دانیم، نه مقوم حقیقت و این فرمایش، مصادره به مطلوب است.
وجه مصادره این استدلال در چیست؟
فرض شما مبنی بر اینکه انسانیت مرتبه دارد و مقوم در مرتبه دخالت دارد، و در ذات دخالت ندارد مصادره است; زیرا طرف شما می تواند بگوید اتفاقا من همین را قبول ندارم که اصلا مرتبه ای در کار باشد; یعنی شما ابتدا مرتبه را (تشکیک) مفروض گرفته اید و بعد هم با مثال می خواهید همان را ثابت کنید. حال اگر دلیل مشائیان را بشکافیم، می بینیم عمده سخنشان این است که اگر چیزی هم مابه الامتیاز باشد و هم مابه الاشتراک، این خودش تناقض است; برای اینکه لازم می آید حقیقت واحد از آن جهت که واحد است، هم واحد باشد و هم کثیر. چون هم دارای مابه الامتیاز است و هم دارای مابه الاشتراک; وحدت و کثرت گرچه نقیضین نیستند اما در حکم نقیضین محسوب می شوند; زیرا واحد یعنی غیرمنقسم و کثیر یعنی منقسم. آنوقت چگونه ممکن است یک امر بسیط واحد بدون اینکه جزء داشته باشد، هم واحد باشد و هم کثیر؟ خصوصا با لحاظ اینکه شما ماهیت ها را هم اعتباری می دانید. اینها برای اینکه مساله را تقریر کنند، یک امر حسی را برای ما مثال می زنند; شیشه های رنگارنگ که نور به آن می تابد، در یک جا سبز می شود و در جای دیگر سرخ. اصلا این مثال چه ربطی به مطلب ما دارد؟ ! این شیشه ها قبلا وجود داشته اند و نور خورشید هم وجود دیگری است. شما می گویید ماهیت، اعتباری محض است و از حد وجود، انتزاع می شود. سؤال ما این است که وجود چگونه حد می گیرد؟ چیزی که واحد است چگونه حدود کثیر می گیرد؟ پس مشائیان می گویند لازمه قول شما این است که واحد، کثیر شود. حال جواب شما چیست؟ فرض کنید که شما جواب اینها را دادید و ما هم غمض عین کردیم، اما تشکیک شما دلیل می خواهد، این دلیل چیست ؟
بد نیست دلایل اقامه شده بر تشکیک را جداگانه تقریر کنید و نقد خویش را بر هرکدام از آنها بفرمایید.
برای تشکیک، تقریرهای مختلفی شده است، از جمله دلایلی که در آن به اصل علیت و اصالت وجود شده استناد است، با این تقریر که ما بعد از پذیرش علیت، می گوییم این وجود، علت است و آن وجود، معلول; قهرا وجود علتی که معلول از آن به وجود می آید قوی تر از وجود آن معلول است، یعنی اقوم ذاتی است و این وجود اضعف است; زیرا فرض این است که آن، این را به وجود آورده است. اگر این معلول عین آن علت باشد که دیگر دو تا نیست و اگر غیر از آن باشد، امر دایر است بین اینکه اشد از آن باشد یا اضعف از آن; و چون معلول است، اشد نیست; پس اضعف است. فرض دیگر این است که وجود دارد و وجود هم اصیل است. حالا که این وجود ضعیف تر است معلوم می شود که وجود دارای تشکیک است و تباین موجودات هم غلط است، چون تباین با علیت نمی سازد. این یک تقریر بود.
شما اشکال این استدلال را در چه می دانید؟
اشکال در این است که استدلال فوق، متفرع بر اصل علیت و اصالت وجود است; حال اگر کسی این دو اصل را نپذیرد، نمی تواند تشکیک را بپذیرد.
آیا می توان نتیجه گرفت که هرکس علیت را پذیرفته لزوما تشکیک را هم می پذیرد؟
خیر! ممکن است کسی علیت را بپذیرد ولی تشکیک را نپذیرد; مثل مشائیان که علیت را پذیرفته اند و قائل به حقایق متباین موجودات هستند.
آیا در میان اندیشمندان مسلمان کسانی هستند که علیت را نپذیرفته باشند؟
بله اشاعره و عرفا علیت را قبول نداشتند; چون از نظر آنهاپذیرفتن اصل علیت با توحید افعالی در تضاد است. از نظر آنها غیر حقیقت مطلقه وجود که واجب بالذات است، وجود و موجود دیگری قابل فرض نیست و آنچه از موجودات به نظر می آید، از نظر اکثر آنها نمودها و جلوات، و از نظر عده ای دیگر سراب و دوبینی احول است.
با این حساب اگر اصل علیت رد شود، چگونه می توان خدا را ثابت کرد؟
اگر علیت رد شود، می توان خدا را از راه حدوث اثبات کرد یا مثل آنچه از متون دینی، اعم از قرآن و حدیث برمی آید که خداجویی و خداشناسی فطری و ذاتی انسانهاست، و ذاتی، قابل اقامه برهان نیست.
مایل هستیم نظر حضرتعالی را در خصوص اصل علیت بیشتر بدانیم.
آیا می توان منکر اصل علیت شد؟ اشاعره منکر علیت هستند، آنها خدا را علت نمی دانند. اگر علت را چنین تعریف کنیم: «چیزی که بین او و معلول یک رابطه ذاتیه وجودیه باشد که آن رابطه ذاتیه سبب شود که به انتفاء او، این منتفی شود» ممکن است کسی بگوید بین خدا و مخلوقات رابطه وجودی نیست.
با این حساب، اگر نسبت خدا با موجودات، نسبت علیت نیست، چه نسبتی است؟
خداوند خالق است، اصلا علت نیست، اصلا رابطه ذاتیه، بین خدا و خلق نیست; بلکه خداوند ایجاد می کند.
ایجاد چه رابطه ای است ؟
خداوند ایجاد می کند و ما هم از ایجاد سردرنمی آوریم. حالا اگر ما گفتیم سر از ایجاد در نمی آوریم، آیا ما سوفسطائی شده ایم؟ معنای علیت عبارت است از رابطه وجودی می