خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل قدرت در حق تعالی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل قدرت در حق تعالی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل عالم به غیب
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل عالم به غیب قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
01ساعت
19دقیقه
10ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل ولایت علی و اهلبیت علیهمالسلام(۳)

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 67

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

۲۸۶


الموت الذی وکل بکم » (۱) ، «الذین تتوفیهم الملائکه ظالمی انفسهم » (۲).قرآن در عین اینکه می فرماید: «خداوند بر همه چیز
حفیظ است » (۳) ، می فرماید: «و یرسل علیکم حفظه حتی اذا جاء احدکم الموت توفته رسلنا» (۴).

در این آیه کریمه رسولانی را، هم به عنوان نگهبان و هم قبض کننده ارواح معرفی می کند.

پس، از نظر توحیدی، وجود وسائط و نسبت دادن تدبیر امور به غیر خداوند ولی به اذن خداوند و به اراده خداوند به طوری
که مدبران، مجریان اوامر و اراده پروردگارند، مانعی ندارد.

در عین حال، اولا ادب اسلامی اقتضا می کند که ما خلق و رزق و احیا و اماته و امثال اینها را به غیر خدا نسبت ندهیم زیرا
قرآن می کوشد که ما از اسباب و وسائط عبور کنیم و به منبع اصلی دست یابیم و توجه مان به کارگزار کل جهان باشد که
وسائط نیز آفریده او و مجری امر او و مظهر حکمت او می باشند، ثانیا نظام عالم از نظر وسائط نظام خاصی است که خداوند
آفریده است و هرگز بشر در اثر سیر تکاملی خود جانشین هیچیک از وسائط فیض نمی گردد بلکه خود فیض را از همان
وسائط می گیرد، یعنی فرشته به او وحی می کند و فرشته مامور حفظ او و مامور قبض روح او می گردد، در عین اینکه ممکن
است مقام قرب و سعه وجودی آن انسان از آن فرشته ای که مامور اوست احیانا بالاتر و بیشتر باشد.

مطلب دیگر اینکه ما حدود ولایت تصرف و یا ولایت تکوینی یک انسان کامل و یا نسبتا کامل را نمی توانیم دقیقا تعیین کنیم،
یعنی مجموع قرائن قرآنی و قرائن علمی که نزد ما هست اجمالا وصول انسان را به مرتبه ای که اراده اش بر جهان حاکم باشد
ثابت می کند، اما در چه حدودی؟آیا هیچ حدی ندارد و یا محدود به حدی است؟
مطلبی است که از عهده ما خارج است.

مطلب سوم که لازم است گفته شود این است که ولایت تصرف، شان بنده ای

……………………………………………………..
1.سجده/۱۱.
2.نحل/۲۸.
3.هود/۵۷.
4.انعام/۶۱.

۲۸۷


است که از هواجس نفسانی بکلی پاک شده است.این قدرت قدرتی نیست که به اصطلاح دلبخواه و تابع هوس و میل خود
سر یک انسان باشد.اساسا انسانی که هنوز محکوم هوسها و میلهای خودسر است از چنین کرامتهایی محروم است.انسانی که
تا آن حد پاک باشد، اراده اش از مبادئ و مقدماتی که اراده ما را منبعث می کند هرگز منبعث نمی شود، انبعاث اراده اش با
تحریکی درونی و اشاره ای غیبی است.و اما اینکه این تحریک و اشاره به چه نحو است و چگونه است، ما نمی دانیم و لهذا چنین
کسان «گاهی بر طارم اعلی نشینند» و «گهی تا پشت پای خود نبینند» .

اما اینکه در آیات کریمه قرآن آمده است: قل لا املک لنفسی نفعا و لا ضرا» (۱) من مالک هیچ سود و زیانی برای خود نیستم)،
بدیهی است که می خواهد بگوید مالک اصلی همه سود و زیانها خداست و توانایی من بر سود و زیانم نیز از خداست نه از
خودم، و الا چگونه ممکن است که انسانهای دیگر در حدودی مالک سود و زیان خود باشند و اما پیغمبر حتی از انسانهای
دیگر هم کمتر باشد؟! این نکات سه گانه لازم بود که در مقدمه بحث «ولایت تکوینی » یاد آوری شود، و چون کمتر درباره این
موضوع بحث می شود، بعلاوه عده ای اظهار علاقه می کنند که ما این موضوع را مطرح کنیم، اندکی سخن را در این باره بسط
می دهیم.

اعتراف می کنم که قبول ولایت به این معنی اندکی دشوار است، باور کردنش خالی از صعوبت نیست.مخصوصا طبقه
روشنفکر ما چندان از طرح چنین مسائلی خرسند نیستند، احیانا دشواری مطلب و مورد انکار بودن آن را به این صورت
طرح می کنند: «فعلا با اینهمه مسائل ضروری و فوری برای مسلمین طرح این گونه مسائل که پیغمبر و امام، ولایت تکوینی
دارند یا ندارند، چه ضرورتی دارد؟» .برخی دیگر انکار و اشکال خود را به صورت دیگر که رنگ مذهبی دارد طرح می کنند و
آن اینکه:
این غلو است و مقام فوق بشری و نیمه خدایی برای بشر قائل شدن است، کار خدا را به غیر خدا نسبت دادن است، پس
شرک است و با اصل اولی و اساسی اسلام که توحید است، منافی است.

حقیقت این است که ما از پیش خود نه می توانیم مطلبی را قبول کنیم و نه می توانیم رد کنیم.شرک یا توحیدی بودن یک
نظریه به میل و اراده ما نیست که هر چه

……………………………………………………..
1.اعراف/۱۸۸.

۲۸۸


را خواستیم شرک بنامیم و هر چه را خواستیم نام توحید روی آن بگذاریم.معیارهای بسیار دقیق قرآنی و برهانی دارد.
معارف اسلامی در مسائل مربوط به شرک و توحید از اوج و عظمتی برخوردار است ما فوق تصور افراد عادی.مساله فوری تر و
ضروری تر بودن بعضی مسائل نسبت به بعضی دیگر نیز سخنی است اساسی، ولی معیار ضروری بودن تنها این نیست که یک
مساله ای در یک زمان بیشتر طرح شود و افراد بیشتر احساس احتیاج کنند.اشتباه است اگر خیال کنیم همواره احساس
احتیاج ها بر طبق احتیاجهاست.

اینکه قرآن در عرض مسائل و معارف خود چه اندازه بر مطلبی تکیه دارد، خود یک معیار است که در هر زمان باید مورد
استفاده قرار گیرد.مساله ولایت تکوینی یکی از مسائل مربوط به «انسان » و استعدادهای انسانی است.قرآن به انسان و
استعدادهای انسانی و جنبه غیر عادی خلقت او اهمیت فراوان می دهد و ما در بحثهایی که ان شاء الله در کتاب قرآن و انسان (۱)
طرح خواهیم کرد به این مساله رسیدگی می نماییم.

در اینجا کافی است که اشاره ای اجمالی به این مطلب بنماییم و پایه های این فکر را با توجه به معانی و مفاهیم قرآنی روشن
کنیم تا عده ای خیال نکنند که به اصطلاح این یک سخن «قلندری » است.

در این گونه مسائل که احیانا بر فهم ما گران می آید اگر ما خود را تخطئه بکنیم به حقیقت نزدیکتر است تا اینکه انکار نماییم.

شک ندارد که مساله «ولایت » به معنی چهارم از مسائل عرفانی است، ولی این دلیل نمی شود که چون یک مساله عرفانی است
پس باید مردود قلمداد شود.این مساله یک مساله عرفانی است که از دید تشیع یک مساله اسلامی نیز هست.تشیع یک
مذهب است و عرفان یک مسلک.این مذهب و آن مسلک(قطع نظر از خرافاتی که به آن بسته اند)در این نقطه با یکدیگر
تلاقی کرده اند و اگر الزاما بنا هست که گفته شود یکی از ایندو از دیگری گرفته است به حکم قرائن مسلم تاریخی قطعا این
عرفان است که از تشیع اقتباس کرده است نه بالعکس.به هر حال، ما پایه ها و ریشه های این اندیشه را به طور اختصار بیان
می کنیم:

……………………………………………………..
1 – [این کتاب در زمان حیات استاد تحت عنوان انسان در قرآن(جلد چهارم مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی)منتشر شد.]

۲۸۹


مهمترین مساله ای که در این زمینه باید مطرح شود، مساله «قرب » و «تقرب الی الله » است.می دانیم که در اسلام، بلکه در هر
آیین آسمانی، روح دستورها که باید اجرا شود قصد قربت است و نتیجه نهایی که از اعمال باید گرفته شود، تقرب به ذات
احدیت است.پس بحث خود را از معنی و مفهوم «قرب » آغاز می کنیم.

تقرب به خدا یعنی چه؟

انس ما با مفاهیم اعتباری و اجتماعی که در زندگی اجتماعی به کار می بریم غالبا سبب خطا و اشتباه ما می شود، سبب
می شود که الفاظی که در معارف اسلامی آمده است از معنای حقیقی خود منسلخ شوند و مفهومی اعتباری و قراردادی پیدا
کنند.

ما آنجا که کلمه «قرب » و نزدیکی را در خارج از مفاهیم اجتماعی به کار می بریم همان مفهوم حقیقی را اراده می کنیم، مثلا
می گوییم در نزدیکی این کوه چشمه ای است، یا خود را به نزدیک این کوه رساندم.در اینجا مراد ما قرب واقعی است، یعنی
واقعا دوری و نزدیکی فاصله خود را تا کوه در نظر می گیریم و از کلمه «قرب » منظورمان این است که آن فاصله – که یک امر
واقعی است نه قراردادی – کمتر شده است.اما وقتی که می گوییم فلان شخص نزد فلان مقام اجتماعی قرب پیدا کرده است و
یا می گوییم فلان شخص با فلان خدمت خود به فلان مقام نزد او تقرب حاصل کرد، در اینجا منظورمان چیست؟آیا مقصود
این است که فاصله میان آنها کمتر شد؟
مثلا سابقا در پانصد متری او قرار داشت و اکنون در صد متری اوست؟البته نه.اگر چنین است پس پیشخدمت در اطاق هر
کسی از هر کس دیگر نزد او مقرب تر است.

مقصودمان این است که خدمتگزار در اثر خدمتش در روحیه مخدوم خود تاثیر کرد و او را از خود راضی نمود و حال اینکه
قبلا راضی نبود، یا او را از خود راضی تر کرد و در نتیجه از این پس مخدوم بیش از گذشته به او عنایت خواهد داشت.پس
استعمال «قرب » در اینجا یک استعمال مجازی است نه حقیقی، واقعا وجود خارجی این شخص در نزدیکی وجود خارجی آن
شخص قرار نگرفته است، بلکه از آن رابطه خاص روحی که از طرف مخدوم نسبت به خادم برقرار شده و آثاری که بر این
رابطه روحی مترتب است، مجازا و تشبیها «قرب » تعبیر شده است.

۲۹۰


قرب به ذات حق چطور؟آیا قرب حقیقی است یا قرب مجازی؟آیا واقعا بندگان با اطاعت و عبادت و سلوک و اخلاص به سوی
خدا بالا می روند و به او نزدیک می شوند؟فاصله شان کم می شود تا آنجا که فاصله از بین می رود و به تعبیر قرآن «لقاء رب »
حاصل می گردد، و یا اینکه همه این تعبیرات، تعبیرات مجازی است؟به خدا نزدیک شدن یعنی چه؟!خدا دور و نزدیکی ندارد.
نزدیکی به خدا عینا مانند نزدیکی به یک صاحب مقام اجتماعی است، یعنی خدا از بنده خود خشنودی حاصل می کند و در
نتیجه، لطف و عنایتش عوض می شود و بیشتر می گردد.

البته اینجا سؤال دیگری پیش می آید و آن اینکه خشنودی خداوند یعنی چه؟
خداوند محل حوادث نیست که از کسی خشنود نباشد و بعد خشنود شود و یا خشنود باشد و بعد ناخشنود شود.ناچار جواب
می دهند که تعبیر «خشنودی » و «ناخشنودی » نیز یک تعبیر مجازی است، مقصود آثار رحمت و عنایت حق است که در صورت
طاعت و بندگی می رسد و نه چیز دیگر.

آن رحمتها و عنایتها چیست؟در اینجا منطقها فرق می کند: برخی رحمتها و عنایتها را اعم از معنوی و مادی می دانند –
رحمت معنوی یعنی معرفت و لذت حاصل از آن، و رحمت مادی یعنی باغ و بهشت و حور و قصور – اما بعضی دیگر حتی از
اعتراف به رحمت معنوی نیز امتناع دارند و همه عنایات و مقامات انسانها را در نزد خداوند محدود می کنند به باغ و
بهشتهای جسمانی و حور و قصور و سیب و گلابی.

نتیجه سخن دسته اخیر این است که معنای تقرب بیشتر اولیاء خدا به ذات احدیت این است که بیش از افراد دیگر حور و
قصور و سیب و گلابی و باغ و بوستان در اختیار دارند.

نتیجه سخن منکران قرب حق این است که در اثر طاعت و عبادت، نه نسبت خداوند به بنده فرق می کند – همچنانکه
طرفداران قرب حقیقی نیز به این مساله اعتراف دارند – و نه نسبت بنده با خدا فرق می کند.از نظر نزدیکی و دوری حقیقی،
اولین شخص جهان بشریت یعنی رسول اکرم با شقی ترین آنها از قبیل فرعون و ابو جهل مساوی اند حقیقت این است که این
اشتباه از یک نوع طرز تفکر مادی درباره خدا و انسان – و بالاخص درباره انسان – پیدا شده است.کسی که انسان و روح انسان
را صرفا

۲۹۱


توده ای از آب و گل می داند و نمی خواهد به اصل فاذا سویته و نفخت فیه من روحی (۱) اعتراف کند و حتی این تعبیر را نیز
حمل به یک معنای مجازی می کند، چاره ای ندارد جز انکار قرب واقعی حق.

ولی چه لزومی دارد که ما انسان را اینچنین حقیر و خاکی فرض نماییم تا مجبور شویم همه چیز را تاویل و توجیه کنیم؟
خداوند کمال مطلق و نامحدود است، و از طرفی حقیقت وجود مساوی با کمال است و هر کمال واقعی به حقیقت وجود که
حقیقتی اصیل است باز می گردد از قبیل علم، قدرت، حیات، اراده، رحمت، خیریت و غیره.

موجودات در اصل آفرینش به هر نسبت که از وجودی کامل تر – یعنی از وجودی قوی تر و شدیدتر – بهره مند هستند، به
ذات الهی که وجود محض و کمال صرف است نزدیکترند.طبعا فرشتگان از جمادات و نباتات به خداوند نزدیکترند و به همین
جهت بعضی از فرشتگان از بعضی دیگر مقرب ترند، بعضی حاکم و مطاع بعضی دیگر می باشند، و البته این تفاوت مراتب قرب
و بعد مربوط به اصل خلقت و به اصطلاح مربوط به قوس نزول است.

موجودات، بخصوص انسان، به حکم انا لله و انا الیه راجعون (۲) به سوی خداوند بازگشت می کنند.انسان به حکم مرتبه
وجودی خود، این بازگشت را باید به صورت طاعت و عمل اختیاری و انجام وظیفه و به صورت انتخاب و اختیار انجام دهد.
انسان با پیمودن طریق طاعت پروردگار واقعا مراتب و درجات قرب پروردگار را طی می کند، یعنی از مرحله حیوانی تا
مرحله فوق ملک را می پیماید.این صعود و تعالی یک امر تشریفاتی و اداری نیست، قراردادی و اعتباری نیست، از قبیل بالا
رفتن از عضویت ساده یک اداره تا مقام وزارت، و یا از عضویت ساده یک حزب تا رهبری آن حزب نیست، بلکه بالا رفتن بر
نردبان وجود است، شدت و قوت و کمال یافتن وجود است که مساوی است با زیادت و استکمال در علم و قدرت و حیات و
اراده و مشیت و ازدیاد دایره نفوذ و تصرف.تقرب به خداوند یعنی واقعا مراتب و مراحل هستی را طی کردن و به کانون لا
یتناهی هستی نزدیک شدن.

……………………………………………………..
1.حجر/۲۹.
2.بقره/۱۵۶.

۲۹۲


بنابراین محال است که انسان در اثر طاعت و بندگی و پیمودن صراط عبودیت به مقام فرشته نرسد و یا بالاتر از فرشته نرود و
لا اقل در حد فرشته از کمالات هستی بهره مند نباشد.قرآن برای تثبیت مقام انسانی می گوید:
«ما فرشتگان را فرمان دادیم که در پیشگاه آدم سجده کنند و همه فرشتگان بلا استثناء سجده کردند جز ابلیس که حاضر
نشد» (۱).

حقا باید گفت منکر مقام انسان هر که هست ابلیس است.

حیات ظاهر و حیات معنی

انسان در باطن حیات ظاهری حیوانی خود یک حیات معنوی دارد.حیات معنوی انسان که استعدادش در همه افراد هست
از نظر رشد و کمال از اعمالش و اهدافش سرچشمه می گیرد.کمال و سعادت انسان و همچنین سقوط و شقاوت او وابسته به
حیات معنوی اوست که وابسته است به اعمال و نیات و اهداف او و به اینکه با مرکب اعمال خود به سوی چه هدف و مقصدی
پیش می رود.

توجه ما به دستورهای اسلامی تنها از جنبه های مربوط به زندگی فردی یا اجتماعی دنیوی است.شک نیست که دستورهای
اسلامی مملو است از فلسفه های زندگی در همه شؤون.اسلام هرگز مسائل زندگی را تحقیر نمی کند و بی اهمیت نمی شمارد.از
نظر اسلام، معنویت جدا از زندگی در این جهان وجود ندارد.همان طور که اگر روح از بدن جدا شود، دیگر متعلق به این
جهان نیست و سرنوشتش را جهان دیگر باید معین کند، معنویت جدا از زندگی نیز متعلق به این جهان نیست و سخن از
معنویت منهای زندگی در این جهان بیهوده است.

اما نباید تصور کرد که فلسفه های دستورهای اسلامی، در مسائل زندگی خلاصه می شود، خیر، در عین حال به کار بستن این
دستورات وسیله ای است برای طی طریق عبودیت و پیمودن صراط قرب و استکمال وجود.انسان یک سیر کمالی باطنی
دارد که از حدود جسم و ماده و زندگی فردی و اجتماعی بیرون است و از یک سلسله مقامات

……………………………………………………..
1.بقره/۳۴.

۲۹۳


معنوی سرچشمه می گیرد.انسان با عبودیت و اخلاص خود عملا در آن سیر می کند، احیانا در همین دنیا و اگر نه، در جهان
دیگر که حجاب برطرف شد همه مقاماتی را که طی کرده – که همان مقامات و مراتب قرب و در نتیجه ولایت است –
مشاهده می نماید (۱).

نبوت و ولایت

حضرت استادنا الاکرم علامه طباطبائی(مد ظله العالی)می فرمایند:
«احکام و نوامیس دینی که یک دسته از آنها همان مقررات اجتماعی می باشند، در ظاهر یک سلسله افکار اجتماعی می باشند،
ارتباط آنها با سعادت و شقاوت اخروی، و به عبارت ساده دینی با نعمتهای بهشتی و نقمتهای دوزخی، منوط به واقعیتهایی
است که به واسطه عمل به آن نوامیس و مقررات یا ترک آنها در انسان به وجود آمده و در پس پرده حس ذخیره شده و پس از
انتقال وی به نشئه آخرت و پاره شدن پرده غفلت و حجاب انیت برای انسان ظاهر و مکشوف افتد…پس در زیر لفافه زندگی
اجتماعی که انسان با رعایت نوامیس دینی بسر می برد، واقعیتی است زنده و حیاتی است معنوی که نعمتهای اخروی و
خوشبختیهای همیشگی از آن سرچشمه گرفته و به عبارت دیگر مظاهر وی می باشند.این حقیقت و واقعیت است که به نام
«ولایت » نامیده می شود. «نبوت » واقعیتی است که احکام دینی و نوامیس خدایی مربوط به زندگی را به دست آورده و به مردم
می رساند و «ولایت » واقعیتی است که در نتیجه عمل به فرآورده های نبوت و نوامیس خدایی در انسان به وجود می آید» (۲).

امام، حامل ولایت

حضرت معظم له درباره ثبوت ولایت و حامل آن(امام)و اینکه جهان انسانی همواره از انسانی که حامل ولایت باشد(انسان
کامل)خالی نیست، می فرمایند:

……………………………………………………..
1.رجوع به نشریه سالانه مکتب تشیع، شماره ۲/ص ۱۷۲ – ۱۸۰.
2.نشریه سالانه مکتب تشیع، شماره ۲.

۲۹۴


«در ثبوت و تحقق صراط ولایت که در وی انسان مراتب کمال باطنی خود را طی کرده و در موقف قرب الهی جایگزین
می شود، تردیدی نیست، زیرا ظواهر دینی بدون یک واقعیت باطنی تصور ندارد و دستگاه آفرینش که برای انسان ظواهر
دینی (مقررات عملی و اخلاقی و اجتماعی)را تهیه نموده و وی را به سوی او دعوت کرده است، ضرورتا این واقعیت باطنی را
که نسبت به ظواهر دینی به منزله روح است آماده خواهد ساخت و دلیلی که دلالت بر ثبوت و دوام نبوت(شرایع و احکام) در
عالم انسانی کرده و سازمان مقررات دینی را به پا نگه می دارد، دلالت بر ثبوت و دوام و فعلیت سازمان ولایت می کند.و چگونه
متصور است که مرتبه ای از مراتب توحید و یا حکمی از احکام دین، امر(فرمان)زنده ای بالفعل داشته باشد در حالی که
واقعیت باطنی که در بردارد در وجود نباشد و یا رابطه عالم انسانی با آن مرتبه مقطوع بوده باشد.کسی که حامل درجات
قرب و امیر قافله اهل ولایت بوده و رابطه انسانیت را با این واقعیت حفظ می کند در لسان قرآن (۱) «امام » نامیده می شود.امام
یعنی کسی که از جانب حق سبحانه برای پیشروی صراط ولایت اختیار شده و زمام هدایت معنوی را در دست گرفته.ولایت
که به ق

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.