اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل فقه و اخلاق
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 75
فرمت فایل پاورپوینت
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل فقه و اخلاق، ارائهای متفاوت و تأثیرگذار بسازید
دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل فقه و اخلاق شامل 120 اسلاید حرفهای و طراحیشده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی بهخوبی معرفی خواهد کرد.
دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل فقه و اخلاق:
- ظاهر حرفهای و چشمنواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
- کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل فقه و اخلاق را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
- کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.
عملکرد بینقص: اسلایدها بهگونهای طراحی شدهاند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.
یادآوری: در صورت استفاده از نسخههای غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل فقه و اخلاق توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل فقه و اخلاق :
اشاره
هدف این نوشتار بررسی رابطه فایل پاورپوینت کامل فقه و اخلاق است و از آنجا که مباحث گوناگونی در این راستا مطرحند تلاش شده است تا مقایسه ای بین فایل پاورپوینت کامل فقه و اخلاق داشته و مبادی تصوری و تصدیقی هر یک از آن دو را برشمرده و از این طریق چگونگی رابطه بین دو علم فایل پاورپوینت کامل فقه و اخلاق را به نحو اجمال تبیین کند.
بنابراین برای بررسی این موضوع، در نوشتار حاضر نخست برآن است تاکلیات هر یک از دو عنوان را بیان نموده، سپس به مقایسه گزاره های فقهی واخلاقی از جهت ماهیت، اخبار، انشاء و منشاء الزام بپردازد و در خاتمه نگاهی گذرا به شباهت ها و تفاوت های این دو علم خواهد داشت.
مقدمه
۱- فقه
الف – تعریف فقه: فقه از نظر مشهور اهل لغت به معنای فهم (۱) است و در اصطلاح از نظر مشهور اصولیون شیعه واهل سنت عبارت است از احکام شرعی و فرعی از راه ادله تفصیلی آن. (۲)
ب – موضوع فقه: موضوع علم فقه عبارت است از افعال مکلفین و موضوعات خارجی که به نوعی با افعال مکلفین ارتباط پیدا می کند همانند: نماز، روزه، حج، و… . (۳)
ج – هدف علم فقه: هدف فقه علاوه بر پرورش روح انسان در سایه تامین سعادت دنیا و آخرت، اصلاح فرد وجامعه، ایجاد عدالت اجتماعی و حفظ حقوق امت اسلامی است. (۴)
د منابع فقه: امر یا اموری هستند که از طریق آنها احکام و مقررات اسلامی کشف و در اختیار افراد و جامعه گذاشته می شود.
۲- فلسفه فقه
اندیشیدن درباره مبانی، اهداف، منابع احکام و تمهیددیدگاههای کلی در زمینه شیوه تحقیق و تفسیر در علم فقه را«فلسفه فقه » یا «فقه شناسی » گویند که از خارج نگاه ثانوی به فقه داشته و به سؤال از چیستی علم فقه پاسخ می دهد. (۵) سه مسئله مهم به فلسفه فقه مربوط می شود: ۱- موضوعات احکام فقهی، ۲- محمولات احکام فقهی، ۳- تصدیقات گزاره های فقهی.
۱- اخلاق
واژه اخلاق از خلق و خلق به معنای «خوی » و «سرشت »است چنانکه در مصباح المنیر آمده است: «الخلق بضمتین السجیه » (۶) : «خلق با دو ضمه به معنی سرشت است » وعلمای اخلاق نیز تعریفی که در اصطلاح برای خلق و اخلاق کرده اند قریب به معنایی است که اهل لغت نموده اند. ابوعلی مسکویه در این باره می گوید: «خلق حالی است برای جان انسانی که او را بدون فکر و تامل به سوی کارهایی برمی انگیزد» (۷)
۲- علم اخلاق
الف – در تعریف علم اخلاق مرحوم نراقی می گوید:«علم اخلاق دانش صفات مهلکه و منجیه و چگونگی موصوف شدن و متخلق گردیدن به صفات نجات بخش ورها شدن از صفات هلاک کننده می باشد.» (۸)
به نظر می رسد که این تعریف، جامع ترین تعریفی است که از سوی علمای اخلاق درباره علم اخلاق ارائه شده است (۹) زیرا در این تعریف، روش از بین بردن اخلاقیات ناپسند و کیفیت بدست آوردن صفات و ملکات خوب وزیبا، جزئی از علم اخلاق شمرده شده است. امر مهم نزدعالمان اخلاق اسلامی آراستن نفس به خلق های پسندیده است که خود وسیله ای است برای تحقق صفات راسخ نیکودر جان آدمی، (۱۰) برخلاف برخی از فیلسوفان و دانشمندان غربی که علم اخلاق را مربوط به رفتار آدمی دانسته اند، نه سجایای او. ژگس می گوید:
«علم اخلاق عبارت است از تحقیق در رفتار آدمی، بدان گونه که باید باشد.» (۱۱)
ب – موضوع علم اخلاق: علم اخلاق از صفات خوب وبد که از طریق کارهای اختیاری و ارادی در انسان قابل کسب است، بحث می کند. چنین صفاتی موضوع علم اخلاق می باشند. (۱۲)
به نظر می رسد موضوع علم اخلاق علاوه بر صفات وملکات، شامل اندیشه ها، کردارها و گفتارهای انسان نیزمی باشد.
ج – هدف علم اخلاق: علمای اخلاق مهمترین هدف علم اخلاق را تغییر خلق انسانها و تحول روحی آدمیان دانسته اند. به عبارت دیگر غایت علم اخلاق مصون داشتن سلوک و رفتار انسانها از خطایا و انحرافات می باشد به نحوی که در افعال و مقاصدش معتدل و از تقلیدهای کورکورانه و هواهای نفسانی دور باشد. (۱۳)
د – منابع علم اخلاق: منابع اخلاق در اسلام عبارتند از:۱- قرآن، ۲- سنت معصومین(ع)، ۳- عقل،۴- فطرت. (۱۴)
۳- فلسفه اخلاق
فلسفه اخلاق علمی است که از مبادی تصوری وتصدیقی علم اخلاق بحث می کند; یعنی فلسفه، اخلاق هم تصورات و مفاهیمی را که در علم اخلاق و گزاره های آن به کار می روند و هم مسائلی را که تصدیقات و جمله های اخلاقی، متوقف بر بررسی و حل آنها می باشد، مورد بحث و بررسی قرار می دهد. (۱۵)
۴- اخلاق اسلامی
اخلاق اسلامی عبارت است از اخلاقی که براساس وحی الهی و تعالیم انبیا و معصومین(ع) استوار باشد ودارای ویژگیهایی از قبیل جامعیت، مطلق بودن، ضمانت اجرایی و… باشد. مطالعه درباره اخلاق اسلامی را علم اخلاق اسلامی می گویند.
مقایسه گزاره های فقهی و اخلاقی
۱- مقایسه گزاره های فقهی و اخلاقی از جهت ماهیت
الف – ماهیت گزاره های فقهی:
از جمله مباحث مهم در مورد گزاره های فقهی این است که حقیقت آنها چیست و چه ماهیتی دارند.
اما قبل از ورود به این بحث لازم است مقدمتا مفاهیمی که در جمله ها و گزاره های فقهی به کار می روند را موردتجزیه و تحلیل قرار دهیم. مفاهیمی که در قضایای فقهی به کار می روند دو قسم هستند:
۱- مفاهیمی که در موضوع گزاره های فقهی مورد استفاده قرار می گیرند مثل مفهوم صلوه، زکات، صوم، اجاره، بیع،رهن، حدود و… .
۲- مفاهیمی که به عنوان محمول در گزاره های فقهی استعمال می شوند مثل: واجب، حرام، مستحب و… .
در مورد الفاظ مستعمل در ناحیه موضوع، بین اصولیون بحثهای مفصلی مطرح شده است. آنچه در این مقام مورداهتمام است آنکه برخی از اصطلاحاتی که در فقه کاربرددارند، هرچند ممکن است از عرف متداول اخذ شده باشند،ولی به علت داشتن یک مفهوم خاص در شرع، آنها را«حقیقت شرعی » می نامند. (۱۶) حقیقت شرعی یعنی اینکه لفظی در لسان شرع از معنای لغوی و عرفی خود عاری شده و مفهوم خاص شرعی پیدا کرده است.
مطلب دیگری که در مورد مفهوم موضوعهای به کاررفته در گزاره های فقهی باید به آن توجه شود آنکه مشهوراصولیون می گویند رابطه الفاظ با معانی و اینکه با شنیدن یادیدن الفاظ، انسانها به معانی منتقل می شوند، از نوع ارتباطذاتی، مثل ارتباط دود با آتش، نیست بلکه رابطه لفظ ومعنی، رابطه ای است اعتباری و قراردادی. یعنی چنین اعتبارو قرارداد شده است که هرگاه گوینده کلمه ای را استعمال کند، شنونده از آن کلمه معنای آن را برداشت نماید. در بین اصولیون این عمل; یعنی قراردادن الفاظ برای انتقال به معانی و مقاصد را، وضع گویند. (۱۷)
گروهی از اصولیون بر این باورند که وضوع الفاظ برای معانی شرعی، تعیینی است; یعنی شارع مقدس لفظی را درزمان مشخصی برای یک معنای خاص شرعی وضع نموده است و دیگران از او تبعیت نموده اند. مثلا کلمه «صلوه » راکه از جهت لغوی به دعا اطلاق می شد، توسط شارع برای مفهوم اعمال مخصوصه – نماز – وضع گردید.
برخی دیگر عقیده دارند که وضع این الفاظ، تعینی است; یعنی در اثر کثرت استعمال، کم کم به گونه ای شد که وقتی شنونده این لفظ را می شنود، ذهن او به معنای شرعی آن منتقل می گردد. به هرحال الفاظ استعمال شده در ناحیه موضوع گزاره های فقهی، برای مفاهیم شرعی وضع شده اندو این معنی را حقیقت شرعی گویند.
اکنون باید مفاهیم اتخاذ شده در ناحیه محمول را موردبررسی قرار دهیم. آنچه بر موضوعات شرعی بار می شود«حکم شرعی » گفته می شود و آن عبارت است از قانون صادره از سوی خداوند تعالی برای سامان بخشیدن به زندگی مادی و معنوی انسانها. فرقی هم نمی کند که جعل حکم مستقیما به فعل مکلف تعلق گیرد یا به خود او و یاچیزهای دیگری که به نوعی با او ارتباط داشته باشند. (۱۸)
ازآنجاکه قبل از ظهور اسلام و بعثت رسول خدا(ص) هم ادیان و شرایع دیگری وجود داشته و هم بین مردم قواعد وقوانینی حاکم بوده است که با ظهور اسلام برخی از آنها موردتایید واقع شده و برخی تغییر داده شده و احکام جدیدی نیزانشاء گردیده است، می توان احکام موجود در شریعت اسلام را به دو دسته کلی تقسیم کرد:
۱- احکام تاسیسی: احکامی که فاقد سابقه بوده وتوسط قانون گذار و شارع مقدس اسلام وضع گردیده اند.
۲- احکام امضایی: احکامی که در شرایع سابق یا در بین مردم آن زمان مرسوم بوده و شارع مقدس یا عینا آنها راپذیرفته و یا با تغییرات مناسب آنها را امضاء و ابقاء نموده است. اکثر احکام عقود و ایقاعات در اسلام از این قبیل هستند.
حاصل آنکه شارع مقدس با اراده تشریعی خود، احکام را طی مراحلی (۱۹) تاسیس یا امضاء نموده است.
احکام شرعی در تقسیم دیگری به دو دسته تقسیم می شوند:
۱- احکام تکلیفی: احکامی هستند که مستقیما به افعال مکلفین تعلق می گیرند و رفتار انسان را در جوانب مختلف زندگی شخصی، عبادی، اجتماعی و… تقبیح و توجیه می کنند احکام تکلیفی پنج نوع هستند: (۲۰) ۱- وجوب،۲- استجاب، ۳- حرمت، ۴- کراهت، ۵- اباحه.
۲- احکام وضعی: احکامی هستند که مستقیما به رفتارو گفتار مکلف مربوط نمی شوند بلکه با قانون گذاری خاص به طور غیرمستقیم بر اعمال و رفتار انسان، اثر می گذارند،مانند زوجیت که پیوند زناشویی بین زن و مرد را نظم می بخشد و طبعا به صورت غیرمستقیم بر اعمال انسان اثرمی گذارد. (۲۱)
در تعداد احکام وضعی اختلاف است، برخی آن را درسببیت، شرطیت و مانعیت منحصر دانسته اند و عده ای به این سه، علیت را نیز افزوده اند و برخی نیز تعداد آن را نه حکم دانسته اند و به جز آنچه ذکر شده، صحت، فساد، رخصت و عزیمت را نیز حکم وضعی دانسته اند. (۲۲) باروشن شدن مفهوم اجمالی موضوعات و محمولهای قضایای فقهی، باید دید این مفاهیم از چه سنخ مفاهیمی هستند.
این مفاهیم از مفاهیم اعتباری و فلسفی محسوب می شوند زیرا حاکی از حیثیات و ویژگیهای اشیای خارجی هستند که از متن ذات آنها گرفته می شود و به آنها حمل می گردد، بدون آن که خود دارای ذاتی مستقل در کنار آنهاباشند. همچنانکه وابسته به اعتبار و پندار افراد نیستند، چراکه اگر حقیقت این مفاهیم وابسته به پندار و اعتبار انسانهابود، می بایست در صورت فقدان دستگاه ادراکی و نیروی جعل، موجود نباشد. (۲۳) در نتیجه اعتبار این مفاهیم گرچه در گرو جعل و قرارداد است ولی به عنوان سمبلی برای روابط عینی و حقیقی میان اعمال و رفتار انسانها و نتایج مترتب بر آنها در نظر گرفته می شوند و در حقیقت، آن روابطتکوینی و مصالح حقیقی، پشتوانه این مفاهیم تشریعی وقراردادی است. (۲۴)
ب – ماهیت گزاره های اخلاقی
مفاهیم به کار گرفته شده در موضوع جمله های اخلاقی،همانند موضوعات جمله های فقهی، از جمله مفاهیم فلسفی هستند; یعنی پس از ملاحظه رابطه افعال اختیاری انسان با امر واقعی از آنها انتزاع می شوند. بدین ترتیب سنخ مفاهیم موضوع در جمله های فقهی و اخلاقی یکسان است.
اینک برای مقایسه محمولها در جمله های فقهی واخلاقی باید محمول جمله های اخلاقی را مورد بررسی قراردهیم.
فلاسفه اخلاق بر این باورند که هفت واژه است که درشرایط خاصی یک جمله را اخلاقی می کند. این هفت واژه خود به دو دسته تقسیم می شوند. دسته اول، مفاهیم وظیفه ای و الزامی است که عبارتند از: ۱- باید، ۲- نباید، ۳-درست، ۴- نادرست، ۵- وظیفه.
دسته دوم، مفاهیم ارزشی است که عبارتند از: مفهوم خوب و بد.
شرط نخست اخلاقی بودن یک جمله آن است که واژه های مذکور در طرف محمول واقع شوند و اگر در طرف موضوع قرار گیرند جمله اخلاقی نیست. شرط دیگر آنکه واژه های مذکور در معنای اخلاقی خود به کار روند نه معنای دیگر. مثلا اگر گفته شود: «ورزش خوب است » این یک جمله اخلاقی نیست، زیرا واژه خوب در مفهوم اخلاقی خود به کار نرفته است. (۲۵)
با توجه به تقسیم بندی مفاهیم به کار رفته در علوم به مفاهیم منطقی، مفاهیم ماهوی و مفاهیم فلسفی، باید دیدکه هر یک از واژه های اخلاقی فوق جزو کدام دسته ازمفاهیم هستند.
در مورد مفاهیم ارزشی مثل مفهوم خوب، بد، حسن وقبیح این مطلب مسلم است که این مفاهیم وقتی درجمله های اخلاقی به کار می روند مربوط به افعال اختیاری انسانند. تنها در این صورت است که مذمت و سرزنش به خاطر انجام کارهای قبیح و بد و ستایش و تحسین به دلیل انجام کارهای خوب و حسن مفهوم پیدا می کند. به عبارت دیگر وقتی می گوییم عملی خوب یا بد است، در واقع تناسب یا تغایر عمل ارادی و اختیاری انسان با هدف ومطلوب اصلی اخلاق لحاظ می گردد و از آنجاکه این تناسب و تغایر، رابطه ای واقعی میان افعال و هدف مورد نظر اخلاق است و نیز به این لحاظ که این مفاهیم دارای منشا انتزاع واقعی هستند، باید آنها را جزو مفاهیم فلسفی شمرد.
اما مفاهیم وظیفه ای که عبارت بودند از باید، نباید،درست، نادرست و وظیفه، نیز در واقع مفاهیم فلسفی هستند و بیانگر رابطه واقعی و ضروری میان فعل اختیاری انسان با نتیجه مطلوب در اخلاق که از آن به ضرورت بالقیاس تعبیر می شود. (۲۶) بدین ترتیب مفاهیم اخلاقی به یک معنی نه عینی هستند و نه ذهنی و به معنای دیگر هم عینی هستند و هم ذهنی.
عینی نیستند; یعنی دارای ماهیت و ذات مستقلی درکنار سایر ماهیات نمی باشند و اما به معنای دیگر عینی هستند; یعنی واقعا این مفاهیم بیانگر واقعیت و حیثیت هستند که در خارج و متن تکوین بر آن آثاری مترتب است که به دلخواه انسان قابل تغییر نمی باشد و این مفاهیم اوصاف خارجی اشیاء می باشند. ذهنی نیستند; یعنی فقطساخته و پرداخته نیروهای ادراکی انسان نبوده و مخلوق محض ذهن نیستند، اما به معنای دیگر ذهنی هستند; یعنی بعد از دریافت مفاهیم اولیه و ماهیات متاصل، باید در ذهن آنها را بررسی کرد و ویژگیهای آنها را بازشناخت تا بتوان این مفاهیم را از آنها انتزاع کرد و بدون یک فعالیت ذهنی نمی توان به این مفاهیم دست یافت. (۲۷)
۲- مقایسه گزاره های فقهی و اخلاقی از جهت اخبار وانشاء
یکی از سؤالهایی که هم در مورد گزاره های فقهی و هم در مورد گزاره های اخلاقی مطرح است این است که ماهیت این قضایا از جهت اخبار و انشاء چگونه است؟
در میان اصولیون درباره حقیقت انشاء و اخبار اختلاف است. به عنوان نمونه محقق خراسانی بر این باور است که تفاوت انشاء و اخبار در ناحیه مدلول تصدیقی است و آن رااز مدلول استعمالی کلام خارج می داند و می گوید:
«اگر قصد از کلام دلالت بر ثبوت نسبت یا نفی آن درعالم خارج یا ذهن باشد خبر است و اگر قصد کلام ایجادمعانی به وسیله الفاظ باشد انشاء است ». (۲۸) برخی دیگرهمانند آیت الله خویی بر این عقیده اند که اگر جمله به قصدحکایت از خارج گفته شود اخبار است و اگر به قصد طلب یا… باشد انشاء (۲۹) اینک برای روشن شدن مطلب هر یک از گزاره های فقهی و اخلاقی را جداگانه مورد بررسی قرارمی دهیم:
الف: اخباری یا انشایی بودن گزاره های اخلاقی
گزاره ها و جمله هایی که در علم اخلاق به کار می روند دودسته اند:
۱- جمله هایی که در قالب جمله ها و گزاره های اخباری بیان می شوند: مانند: «راستگویی خوب است ».
۲- گزاره هایی که به صورت جمله های انشایی بیان می گردند مانند: «شجاع باش » و «دروغ نگو». (۳۰)
می توان جمله های نوع اول را در قالب جمله های نوع دوم بیان کرد و گفت: «راستگو باش » و جمله های نوع دوم رادر قالب جمله های نوع اول بیان کرد و گفت «شجاعت خوب است »، «دروغگویی بد است.» (۳۱)
یکی از مباحث اساسی در فلسفه اخلاق این است که اصل در جمله های اخلاقی، اخباری بودن آنهاست یا انشایی بودن آنها. آنچه مسلم است اصل در جمله های اخلاقی،اخبار است زیرا علاوه بر اینکه جمله های اخلاقی همواره ناظر به واقع بوده و خبر از واقعیتی می دهند، اما اگر انشایی باشند پیامدها و نتایجی خواهد داشت:
۱- در هر انشایی، انشاء کننده ای لازم است. در این صورت این سؤال مطرح است که انشاء و الزام کننده چه کسی می باشد؟ خدا؟ عقل؟ فرد؟ یا جامعه؟
۲- اگر جمله های اخلاقی از سنخ جمله های انشایی باشند باید بین «بایدها» و «نبایدها» و «هست ها» و«نیست ها» تفکیک قائل شد.
۳- انشایی بودن جمله های اخلاقی بدین معناست که اخلاق تابع نظر انشاء کننده آن است و این مستلزم اعتقاد به نسبیت احکام اخلاقی و مطلق نبودن آن خواهد بود که این خود پیامدهایی دارد که نمی توان آنها را پذیرفت.
ب – اخباری یا انشایی بودن گزاره های فقهی
احکام و قوانین فقهی دارای دو مرحله تشریع وقانون گذاری هستند:
۱- مرحله تشریع: در این مرحله خداوند متعال براساس مصالح، مفاسد و حکمتها در طی مراحلی; یعنی مراحل اقتضاء، انشاء، فعلیت و تنجز، احکام شرعی را تاسیس و یاامضاء می کند.
شکی نیست که گزاره های فقهی در این مرحله برخلاف گزاره های اخلاقی، انشایی هستند زیرا شارع این احکام رابرای سامان بخشیدن فرد و جامعه انشاء و اعتبار می کند واحتمال صدق و کذب در آن وجود ندارد.
۲- مرحله تبیین و تدوین: شکی نیست که برای هر واقعه و رخدادی در نزد خداوند حکمی معین و ثابت محفوظ است و هر مجتهدی با تلاش و مجاهدت خویش از طریق ادله اربعه – کتاب، سنت، اجماع و عقل – درصدد کشف حکم واقعی است. در این صورت اگر رای و عقیده مجتهد باحکم ثابت و واقعی خداوند، اصابت و موافقت کند او را«مصیب » گویند; یعنی به رای صواب دست یافته است وچنانچه رای و عقیده او با حکم ثابت و واقعی خدا اصابت و انطباق پیدا نکند مخطی; یعنی خطاکار و در عین حال معذور و ماجور است. (۳۲)
بدین ترتیب گرچه در مرحله تشریع احکام از جانب خداوند میان قضایای فقهی و اخلاقی از جهت انشاء و اخبارتفاوت است ولی در مقام بیان احکام توسط مجتهد،گزاره های فقهی همانند گزاره های اخلاقی ماهیت اخباری دارند.
۳- مقایسه گزاره های فقهی و اخلاقی از جهت منشاالزام
یکی از مباحثی که هم در گزاره های فقهی و هم درگزاره های اخلاقی قابل طرح است این است که منشا الزام دراین گونه قضایا چیست؟ چه عامل یا عواملی مکلف را واداربه انجام تکالیف فقهی و اخلاقی می کند مثلا مکلف خود راملزم و موظف می داندکه نماز بخواند، زکات بپردازد،راستگو باشد و… .
برای آشنایی بیشتر این بحث لازم است که در دو مقام به بررسی مسئله بپردازیم:
الف: منشا الزام در گزاره های فقهی: برخی از حقوق دانان مسلمان بر این عقیده اند که نیروهای متعددی که از منابع فطرت، عقل، عرف، مصالح و عدل سرچشمه می گیرند،موجب الزام در احکام و قوانین حقوقی اسلام می شوند. (۳۳) به نظر می رسد که این سخن ناتمام است زیرا اولا: طبق آنچه بیان شد، خاستگاه احکام شرعی، اراده تشریعی خداونداست و اوست که براساس علم و لطف خود، مصالح،مفاسد و حکمت ها، قوانینی را جعل می کند که تضمین کننده سعادت انسان در دنیا و آخرت باشد و هر انسانی که دارای فطرت پاک و عقل سلیم باشد درمی یابد که باید ازقوانینی پیروی کند که سعادت او را در دنیا و آخرت تضمین کند و این غیر از قوانین شرعی، چیز دیگری نمی تواند باشد.
ثانیا: منابعی را که برای ایجاد الزام در قوانین حقوقی اسلام ذکر کرده اند، مجموع و یا هر یک از آنها، قدرت ایجادالزام در مکلفین را ندارند. زیرا:
۱- فطرت: از آنجا که ما دو دستگاه داریم; یک دستگاه تکوین و دیگری دستگاه تشریع، این دو دستگاه، هر دو ازفعل خدای تعالی و مکمل یکدیگرند. در این صورت اگرمقصود از فطرت، این باشد که ریشه تمامی احکام شرعی به طور خلاصه در فطرت و خلقت انسان وجود دارد، این یک واقعیت اجتناب ناپذیر بوده و اصل هماهنگی دستگاه تکوین و تشریع مؤید آن است. اگر هم مقصود این باشد که ما تمام نیازمندیهای قانونی خود را از طریق مراجعه به فطرت بدست آوریم، این امراشتباه است زیرا معلومات ما هرگزجوابگوی چنین نیازمندیهایی نخواهد بود و نیاز به وحی داریم. (۳۴)
۲- عقل: عقل به دوصورت، حقیقت افعال رادرک می کند: نخست به طورمستقل و بدون نیاز به بیان وحی و شرع که به اینگونه امور«مستقلات عقلی » گفته می شود.اگر بیانی از طرف شارع و وحی بیان شود به عنوان حکم ارشا
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
