اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل شرط اذن امام در احیای زمین های موات
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 40
فرمت فایل پاورپوینت
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل شرط اذن امام در احیای زمین های موات، ارائهای متفاوت و تأثیرگذار بسازید
دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل شرط اذن امام در احیای زمین های موات شامل 120 اسلاید حرفهای و طراحیشده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی بهخوبی معرفی خواهد کرد.
دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل شرط اذن امام در احیای زمین های موات:
- ظاهر حرفهای و چشمنواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
- کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل شرط اذن امام در احیای زمین های موات را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
- کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.
عملکرد بینقص: اسلایدها بهگونهای طراحی شدهاند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.
یادآوری: در صورت استفاده از نسخههای غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل شرط اذن امام در احیای زمین های موات توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل شرط اذن امام در احیای زمین های موات :
چکیده
در این مسأله که آیا احیای زمینهای موات مشروط به اجازه امام معصوم(ع) است یا خیر میان فقها اختلاف وجود دارد. در این میان قول به شرط بودن اذن در زمان حضور و غیبت امام(ع) به جهت تطابق با قواعد و روایات رجحان دارد. اما برخی احادیث معتبر گویای این هستند که امامان(ع) اذن عامی برای احیای زمین های موات و استفاده از انفال تا زمان ظهور حضرت مهدی(ع) صادر نموده اند. البته حکومت صالح در زمان غیبت به مقتضای نیابت از امام(ع) می تواند این اذن عام را در جهت مصلحت مسلمانان مشروط به مقرراتی کند.
نظرات فقها
در احیای زمین های موات خواه احیا را سبب ملک بدانیم یا موجب پیدایش حق میان فقها اختلاف است که آیا اذن امام در آن شرط است یا نه؟ در این مسأله چهار نظریه وجود دارد:
۱. اشتراط اذن امام(ع) مطلقاً(در زمان حضور و غیبت)
۲. عدم اشتراط اذن امام(ع) مطلقاً(در زمان حضور و غیبت)
۲. عدم اشتراط اذن امام(ع) در صورت تعذّر مطلقاً
۴. اشتراط اذن امام(ع) در زمان حضور، نه غیبت
نظریه نخست در میان اصحاب شهرت دارد و در کتاب خلاف«۱»، ادعای اجماع فرقه و در غنیه«۲»ادعای اجماع طایفه شده است. علامه در تذکره می گوید:
از دیدگاه علمای ما، اذن امام(ع) در تملّک احیا کننده زمین های موات، شرط است.«۳»
ظاهر این تعبیر حکایت از اجماع می کند.
صاحب کتاب تنقیح نیز اجماع را این گونه نقل کرده که اگر احیا به اذن امام(ع) باشد، احیا کننده مالک می شود.«۴»
در جامع المقاصد آمده است:
هیچ کس حق ندارد بدون اذن امام(ع) زمینی را احیا کند. این مسأله در نزد ما اجماعی است.«۵»
شهید در مسالک می گوید:
شبهه ای نیست که اذن امام(ع) در احیای زمین های موات، شرط است و بدون اذن امام(ع) به اتفاق فقها احیا کننده مالک نمی شود.«۶»
نظر شیخ مفید در مقنعه«۷»، شیخ طوسی در مبسوط«۸» و خلاف«۹»، سلاّر در مراسم«۱۰» و قاضی در مهذّب«۱۱»همین است و صاحب کتاب سرائر«۱۲»و اصباح الشیعه«۱۳» نیز بر آن تصریح کرده اند.
برخی از کسانی که مانند شیخ مفید در مقنعه، شیخ طوسی در خلاف و قاضی در مهذّب، اذن امام(ع) را معتبر می دانند، حکم زمان غیبت و چگونگی صدور اذن از سوی امام(ع) یا سقوط آن و مباحث دیگر مربوط به آن را ذکر نکرده اند، ولی بیشتر فقها حکم زمان غیبت را مطرح کرده و هر کدام نظری را برگزیده اند که اکنون به آنها اشاره می کنیم:
الف. تصرف شیعیان در تمامی اموال یا فقط زمین در زمان غیبت، مطلقاً حلال است؛ چنانکه سلاّر در کتاب مراسم، پس از نقل جایز نبودن تصرف در انفال بدون اذن امام می گوید:
در این زمان(حال غیبت) آنچه را که ما در آن تصرف می کنیم، ائمه(ع) از راه کرامت و بخشش برای ما شیعیان حلال شمرده اند.«۱۴»
شهید در کتاب بیان می گوید:
در صورت حضور امام(ع) تصرف در هیچ یک از این اموال بدون اذن او جایز نیست و اگر کسی تصرف کند گناهکار و ضامن است؛ اما در صورت غیبت امام(ع) ظاهراً ائمه(ع) این تصرّفات را برای شیعیان جایز دانسته اند.«۱۵»
در کتاب الجامع للشرایع آمده است:
در زمان غیبت امام(ع)، تصرف در زمین انفال، مباح است؛ ولی اگر امام(ع) حضور داشته باشد به رأی خود عمل می کند.«۱۶»
و نیز در مورد دیگری، پس از ذکر انفال چنین آمده است:
امام صادق(ع) فرمود: هر زمینی در دست شیعیان ما باشد، تصرف در آن برای آنها جایز است تا هنگامی که قائم(ع) به پا خیزد و این کرامت و بخششی از سوی آنان است.«۱۷»
شهید در دروس می گوید:
اباحه انفال در حال غیبت، مانند تصرف در اراضی موات، عمومیت دارد.«۱۸»
صاحب کتاب مدارک، بعد از کلام محقق در شرایع که عدم جواز تصرف در اموال بدون اذن امام(ع) را نقل کرده است می گوید:
تصرف در انفال بدون اذن امام(ع) در حال حضور او جایز نیست؛ چنانکه صاحب کتاب معتبر به آن تصریح کرده است؛ اما در زمان غیبت، اباحه تصرف در همه آنها قول صحیح تری است؛ همان گونه که شهیدین و جمعی دیگر نیز آن را ذکر کرده اند. دلیل این حکم، اخبار فراوانی است که دلالت دارد ائمّه(ع) در زمان غیبت، حقوق خود را برای شیعیان مباح نموده اند.«۱۹»
ب. اذن و تحلیل امام(ع) برای شیعیان، فقط به ازدواج، مسکن و تجارت اختصاص دارد؛ چنانکه در مبسوط به آن تصریح شده است:
… اما در زمان غیبت، ائمه تصرف در حقوقشان را در مواردی که به خمس و ضروریات زندگی از قبیل ازدواج، تجارت و مسکن مربوط می شود برای شیعیان اجازه داده اند، ولی در غیر این موارد به هیچ وجه تصرف جایز نیست.«۲۰»
صاحب نهایه نیز همین نظریه را برگزیده است.«۲۱»
ابن ادریس در کتاب سرائر، پس از نقل انفال و موارد آن و عدم جواز تصرف در آن بدون اذن امام(ع) می گوید:
این در صورتی است که امام(ع) حاضر و مبسوط الید باشد، اما در زمان غیبت و دورانی که امام(ع) از بیم دشمن در پشت پرده غیبت است، ائمه(ع) به شیعیان در مواردی که به خمس و ضروریات زندگی آنان از قبیل ازدواج، تجارت و مسکن مربوط می شود اجازه تصرف داده اند و مقصود از تجارت این است انسان از اموالی که حقوق ائمه(ع) در آن است خریداری کند و با آن تجارت کند. البته نباید تصور شود که اگر تجارت کننده در تجارتش سودی برد، خمس آن بر عهده او نیست؛ باید در سخن ما درست تأمل شود تا اشتباهی پیش نیاید. به هر حال تصرف در غیر این سه مورد به هیچ وجه جایز نیست.«۲۲»
در کتاب اصباح الشیعه، پس از ذکر انفال آمده است:
هرکس بدون اذن امام(ع) در انفال تصرف کند غاصب است و سود حاصل شده به امام(ع) اختصاص دارد نه به خودش، البته ائمه(ع) تنها به شیعیان در مواردی که به خمس و ضروریات زندگی آنان مانند مسکن، تجارت و ازدواج مربوط می شود اجازه تصرف داده اند تا دچار زحمت نشوند و ولادت فرزندانشان پاک باشد. اما تصرف در غیر این موارد برای هیچ کس جایز نیست و حکم آن اموال در دست شیعیان و کسانی که آن را بر ذمّه دارند مانند حکم ودیعه ها و امانت های مسلمانان است.«۲۳»
صاحب شرایع آنجا که از انفال و عدم جواز تصرف در آن بدون اذن امام(ع) سخن گفته است، چنین می افزاید:
سوم: این مطلب ثابت شده که ائمه(ع)، ازدواج، مسکن و تجارت را در حال غیبت، مباح دانسته اند، هر چند همه این امور یا برخی از آنها در اختیار امام(ع) است.«۲۴»
وی در خصوص زمین های بایر سخنی دارد که به آن اشاره خواهیم کرد.
در کتاب مختصر آمده است:
تصرف در آنچه به امام(ع) اختصاص دارد، در زمان حضور جز به اذن او جایز نیست، اما در زمان غیبت، تصرف در مورد ازدواج مانعی ندارد. شیخ طوسی، مسکن و تجارت را نیز به آن ملحق کرده است.«۲۵»
علاّمه در قواعد می گوید:
تصرف در حق امام(ع) بدون اذن او جایز نیست و اگر کسی تصرف کند بهره آن نیز به امام(ع) اختصاص دارد… و تنها برای ما شیعیان در حال غیبت، ازدواج، مسکن و تجارت مباح شمرده شده است و تجارت یعنی انسان مالی را که ائمه(ع) در آن حق دارند، بخرد و با آن تجارت کند، نه این که خمس سود تجارت، ساقط شود.«۲۶»
علامه در ارشاد، در کتاب زکات نیز همین گونه گفته است.
ج. ائمه(ع) به تمام مسلمانان یا به همه مردم، مطلقاً اجازه تصرف داده اند. این دیدگاه کسانی است که برای جواز تصرف به روایت های احیا یا به شاهد حال استناد کرده اند که آن را توضیح خواهیم داد.
قول دوم که عدم اشتراط اذن امام(ع) به صورت مطلق است، قائلی ندارد. تنها از تعلیقه محقق اصفهانی فهمیده می شود که وی قولی را به سقوط اشتراط اذن امام(ع) نقل کرده است.«۲۷»شاید کسانی که اذن امام(ع) را حتی در زمان ظهور شرط نمی دانند، به روایت «من أحیا أرضاً مواتاً فهی له» استناد کرده و گفته اند: جواز تصرف در زمین های موات، شرعاً به احیای آن منوط است؛ زیرا شارع اجازه داده و احیا را موجب ملکیت می داند؛ بنابراین نیازی به اذن امام(ع) نیست.
قول سوم که عدم اشتراط اذن امام(ع) در صورت تعذّر است(خواه امام(ع) حاضر باشد یا غایب) از سخنان حلبی استفاده می شود. وی گفته است:
برای هیچ کس جایز نیست که در چیزی از زمین انفال بدون اجازه مستحق آن تصرف کند. این در صورتی است که اجازه ممکن باشد، ولی اگراجازه ممکن نباشد تصرف در آن جایز می گردد.«۲۸»
صاحب کتاب ارشاد به قول چهارم که تفصیل میان زمان حضور و غیبت امام(ع) تصریح کرده و می گوید:
احیای زمین های موات با اذن امام(ع) جایز است و در زمان غیبت، اذن امام(ع) لازم نیست و کافر، مالک آن نمی شود.«۲۹»
صاحب جامع المقاصد نیز می گوید:
اشتراط اذن امام(ع) در موردی است که امام(ع) حضور داشته باشد، اما در زمان غیبت امام(ع)، اذن شرط نیست؛ زیرا اگر اذن شرط باشد احیا تحقق نخواهد یافت.«۳۰»
همین دیدگاه از قول محقق در شرایع نیز استفاده می شود. وی می گوید:
زمین موات زمینی است که به علت کنار افتادن آن، مورد استفاده قرار نمی گیرد… .
سپس می افزاید:
این گونه زمین ها به امام(ع) اختصاص دارد و هیچ کس بدون اذن امام(ع) مالک آن نمی شود؛ هر چند آن را احیا کند.
آن گاه ادامه می دهد:
هر زمینی که به ملکیت مسلمانی درآمده برای او یا وارثانش خواهد بود و اگر مالک معین و شناخته شده ای نداشته باشد، به امام(ع) اختصاص خواهد داشت و احیای آن جز به اذن امام(ع) جایز نیست. از این رو اگر کسی بدون اذن امام(ع) به احیای آن مبادرت ورزد، مالک آن نمی شود و اگر امام(ع)غایب باشد، احیا کننده از همه به آن سزاوارتر است به شرط این که آن را آباد نگه دارد، اگر آن را رها کرد و آثار آبادانی از بین رفت و کس دیگری آن را احیا کرد، مالک آن می شود و چنانچه امام(ع) حضور یابد می تواند زمین را از ملکیت او خارج کند.«۳۱»
از کلام محقق بر می آید که زمین های بایری که به امام(ع) اختصاص دارد، بر دو قسم است:
۱. زمین هایی که از اوّل موات بوده اند و به ملکیت مسلمانی در نیامده اند. این گونه زمین ها را هیچ کس با احیا جز به اذن امام(ع) مالک نمی شود.
۲. زمین هایی که مالک معین و شناخته شده ای ندارد. این نوع زمین ها نیز به امام(ع) اختصاص دارد و احیای آن بدون اذن او جایز نیست.
باید به این نکته توجه داشت که در تعبیر محقّق «اگر امام غایب باشد» دو احتمال وجود دارد:
۱. آن را به قسم دوم(صورتی که زمین مالک شناخته شده ای ندارد) اختصاص دهیم، لیکن اختصاص دادن آن به این مورد دلیلی ندارد؛ زیرا در زمان غیبت فرقی میان دو صورت در حکم نیست.
۲. آن را به هر دو قسم بازگردانیم و مراد، بیان حکم زمین های موات در زمان غیبت باشد؛ خواه زمین از اوّل بایر باشد یا بالعرض بایر شده و مالک معین و شناخته شده ای نداشته باشد. در اینجا ظاهر کلام محقق این است که در زمان غیبت، تصرف در آن بدون اذن امام(ع) جایز است.
از سوی دیگر از تعبیر محقّق که فرمود: «احیا کننده از همه به آن سزاوارتر است» استفاده می شود که در زمان غیبت امام(ع) ملکیّت با احیا حاصل نمی شود. شاید به دلیل آن که شرط ملکیّت که اذن امام(ع) است در کار نبوده و بنابراین فقط اولویت احیا کننده نسبت به آن زمین ثابت می شود. البته این سخن محقق با کلام بعدی او منافات دارد؛ زیرا در ذیل کلام وی آمده است: «اگرآن را رها کرد و آثار آبادانی از میان رفت و فرد دیگری آن را احیا نمود، مالک آن می شود و اگر امام(ع) حاضر باشد می تواند زمین را از ملکیت او خارج کند». ظاهر این سخن آن است که برای احیا کننده دوم، ملکیت به وسیله احیا حاصل می شود؛ در صورتی که میان احیا کننده اوّل و دوم از جهت سببیت احیا، فرقی وجود ندارد؛ زیرا اگر احیا سبب ملکیت احیا کننده باشد، در هر دو مورد چنین است و اگر سبب اولویت او باشد باز هم هر دو مورد یکسانند.
شهید ثانی در کتاب مسالک، در رفع این تنافی گفته است:
اگر [امام] غایب باشد احیا کننده، مالک تامّ زمین نمی شود؛ زیرا امام(ع) پس از ظهور، حق دارد آن را از ملکیت او خارج کند در صورتی که اگر ملک تامّ بود امام(ع) چنین حقی نداشت. البته احیا کننده در زمان غیبت امام(ع) به آن زمین از دیگران سزاوارتر است به شرط این که زمین را آباد نگه دارد؛ اما اگر آن را رها کرد و زمین به صورت بایر در آمد و کس دیگری آن را احیا نمود، مالک آن زمین می شود، ولی همان گونه که گفتیم، ملکیت او تامّ نیست و از این رو اگر امام(ع) ظهور کند می تواند زمین را از دست متصرف خواه احیا کننده اوّل باشد یا دوم خارج کند. مصنّف، حکم را این گونه بیان کرده و دلیل او بر این دلیل تفصیل، روایات گذشته است که از افاده این حکم، قاصر می باشد.«۳۲»
در هر حال، ظاهر کلام محقّق در شرایع، تفصیل میان زمان حضور و غیبت امام(ع) است، به این بیان که در زمان حضور، نیاز به اذن امام(ع) است ولی در زمان غیبت، نیازی نیست.
در کتاب مختصر با سخنی روشن تر از آنچه در شرایع آمده رو به رو می شویم:
زمین موات زمینی است که به دلیل کنار افتادن آن قابل استفاده نیست، خواه به ملک کسی در نیامده باشد یا ملک کسانی بوده و صاحبانش از بین رفته باشند. در هر صورت این نوع زمین به امام(ع) اختصاص دارد و احیای آن جز به اذن او جایز نیست و چنانچه امام(ع) اذن بدهد احیا کننده مالک می شود و اگر امام، غایب باشد هر کس به احیای آن سبقت گیرد، از دیگران سزاوارتر است، اما در زمان حضور، امام حق دارد زمین را از مالک آن بگیرد.«۳۳»
کلام علاّمه نیز در تحریر، بر همین تفصیل دلالت دارد. او می گوید:
اگر امام(ع) غایب باشد، احیا کننده از دیگران به آن زمین سزاوارتر است به شرط این که آن را آباد نگه دارد؛ پس اگر آن را رها کرد و آثار آبادانی از میان رفت و فرد دیگری آن را احیا نمود، احیا کننده به آن سزاوارتر است و اگر امام(ع) ظهور کرد می تواند زمین را از ملکیت او خارج کند.«۳۴»
وی در قواعد«۳۵» نیز همین طور گفته ولی در کتاب تذکره از آنچه در این دو کتاب آورده صریح تر ذکر کرده و گفته است:
هر زمینی که ملکیت مسلمانی بر آن جاری شده است به آن مسلمان تعلق دارد و پس از مرگ او به وارثانش خواهد رسید. اما اگر مالک شناخته شده ای نداشته باشد به امام(ع) اختصاص دارد و احیای آن جز به اذن امام(ع) جایز نیست و اگر کسی در زمان غیبت بدون اذن امام(ع) به احیای آن مبادرت کند مالک نمی شود؛ البته احیا کننده تا هنگامی که آن را آباد نگه دارد از دیگران به آن زمین سزاوارتر است. اگر زمین را رها کند و آثار آبادانی از میان برود و کس دیگری آن را احیا نماید او سزاوارتر خواهد بود و امام(ع) در زمان حضور می تواند زمین را از ملکیت وی خارج کند.«۳۶»
هر چند کلام علامه در قواعد و تذکره به قسم دوم زمین های موات یعنی آنجا که برای زمین، مالک شناخته شده ای نیست اختصاص دارد، ولی ظاهراً میان این گونه زمین و زمینی که از اوّل بایر بوده فرقی از این جهت وجود ندارد.
در کتاب تلخیص المرام آمده است:
هر زمینی که به ملکیت کسی در نیامده و نیز هر زمینی که مالک شناخته شده ای ندارد به امام(ع) تعلّق دارد و در صورت غیبت امام(ع) احیا کننده از دیگران به آن سزاوارتر است؛ و اگر آثار آبادانی از میان برود و دیگری آن را احیا کند استحقاق به او منتقل می شود و امام(ع) در صورت حضور، حق دارد آن را از ملکیت وی خارج سازد.«۳۷»
شهید اوّل در دروس می گوید:
منظور ما از زمین موات زمینی است که به سبب کنار افتادن آن مورد استفاده قرار نگرفته است… .
وی سپس می افزاید:
در تملّک این نوع زمین به وسیله احیا نُه چیز شرط است: اوّل این که اذن امام(ع) بنابر اظهر شرط است؛ چه زمین به آبادانی نزدیک باشد یا نباشد و در زمان غیبت امام(ع) احیا کننده به آن سزاوارتر است به شرط اینکه آن را آباد نگه دارد. اگر زمین را رها کند و آثار آبادانی آن از بین برود، بنابر قولی، فرد دیگری حق احیای آن را دارد؛ و چنانچه امام(ع) حضور داشته باشد می تواند آن را در دست او باقی بگذارد یا از تصرف او خارج کند.«۳۸»
ظاهر همه این تعبیرات آن است که با حضور امام(ع) و اذن او در احیا، زمین به وسیله احیا به ملک انسان در می آید، و در صورت غیبت امام(ع) با احیا ملکیت حاصل نمی شود، بلکه احیا کننده از دیگران به آن سزاوارتر است؛ و اگر امام(ع) حضور داشته باشد حق دارد زمین را از ملک او خارج کند؛ چنانکه قبلاً گفتیم این تفصیل از قول علامه در تذکره نیز استفاده می شود؛ هر چند ظاهر برخی از کلمات او در تذکره بلکه صریح بعضی دیگر از کلماتش مخالف آن است.(به تذکره مراجعه شود. )
همچنین از تعبیرات مزبور بر می آید که اذن امام(ع) در زمان حضور نه در زمان غیبت در تملّک احیا کننده شرط است؛ زیرا مقتضای اطلاق سخن فقها که می گویند: «اگر امام(ع) غایب بود احیا کننده تا هنگامی که آن را آباد نگه دارد از دیگران به آن سزاوارتر است» این می باشد که اذن امام(ع) در اولویت احیا کننده شرط نیست. البته از کلمات شهید در لمعه استفاده می شود که اذن امام(ع) در تملّک نیز در زمان غیبت، شرط نیست.
وی می گوید:
زمین بایر زمینی است که به علت کنار افتادن یا تبدیل شدن آن به بیشه یا بی آب شدن یا آب افتادن در آن، قابل استفاده نیست. این نوع زمین را اگر کسی در زمان غیبت امام(ع) احیا کند مالک می شود و در زمان حضور وی اذن او شرط است.«۳۹»
این دیدگاه در حقیقت، میان زمان حضور و غیبت امام(ع) تفصیل داده و تفاوت می گذارد و اذن امام(ع) را در زمان غیبت، شرط نمی داند و از دیدگاه های دیگر در این جهت روشن تر است. البته آنچه به صراحت از آن استفاده می شود این است که در زمان غیبت امام(ع) احیا کننده بدون اذن امام(ع) مالک می شود، ولی مقتضای سایر اقوال این است که در زمان غیبت، احیا کننده مالک نمی شود و تنها حق اولویت برای او نسبت به زمین حاصل می گردد.
در هر حال، نسبت به اشتراط اذن، چنین تفصیلی وجود دارد. اشکال در این است که چرا فقها اذن را در زمان غیبت، شرط نمی دانند؟ آیا برای این است که تحصیل اذن، محال یا دشوار است؛ چنانکه در کتاب کافی و جامع المقاصد به آن تصریح شده است یا برای این که در روایات احیا، اجازه عام از سوی ائمه(ع) صادر گردیده است؛ چنانکه علامه در موردی از تذکره به آن تصریح کرده و گفته است:
اگر احیا در زمان غیبت امام(ع) صورت گیرد احیا کننده مالک آن می شود؛ زیرا در کتاب علی(ع) ذکر شده و در این صورت اذن تحقق یافته است.«۴۰»
و یا به خاطر این است که جواز احیا شرعاً از ادلّه استفاده می شود، چنانکه از ظاهر کلام شهید در مسالک به دست می آید که گفته است:
احیای زمین های بایر در زمان حضور امام(ع) مشروط به اذن است. اما در زمان غیبت امام(ع) هر کس آن را از احیا کند مطلقاً مالک آن خواهد شد، به دلیل روایاتی که می گوید: «من أحیا أرضاً میتهً فهی له….»«۴۱»
و یا عدم اشتراط اذن در زمان غیبت امام(ع) به دلیل اخبار تحلیل و ترخیص شیعه در مورد زمین یا تمامی اموال و حقوق آنهاست و یا اصولاً دلیل دیگری برای عدم اشتراط اذن در زمان غیبت امام وجود دارد؟
باید گفت که بیشتر این اقسام، اقتضای تفصیل میان زمان حضور و غیبت امام(ع) را ندارد؛ زیرا این وجوه در زمان حضور امام(ع) نیز قابل تصور است. بنابر این آنچه برای تفصیل موجّه به نظر می رسد منحصر به قول حلبی در کافی و محقق در جامع المقاصد است و آن متعذر بودن اذن و امتناع احیاست و گرنه اقسام دیگر نمی تواند موجب تفصیل میان زمان حضور و غیبت امام(ع) باشد، بلکه در زمان حضور نیز گاهی تحصیل اذن دشوار می گردد؛ زیرا ممکن است امام(ع) مبسوط الید نباشد و به سبب ترس از دشمنان دستیابی به او ممکن نگردد.
اذن امام(ع) مطلقاً شرط است
قول اوّل که اذن امام(ع) مطلقاً شرط باشد، صحیح و مطابق قواعد است. دلیل این حکم آن است که تصرف در مال همه افراد، فقط به اذن او جایز می گردد و انفال به امام(ع) اختصاص دارد یا امام(ع) سرپرست آن بوده و امر آن به دست اوست و تصرف دیگران تنها به اذن مستحق مال جایز است و در عدم جواز تصرف در مال غیر، فرقی میان اموال اشخاص و اموال منصب نیست؛ چنانکه در این جهت نیز فرقی نیست که بگوییم انفال، ملک منصب امامت یا شخص امام(ع) می باشد و یا بگوییم: انفال، ملک نیست و تحت سرپرستی امام(ع) قرار دارد.
در هر صورت تصرف در انفال بدون اذن مالکِ آن یا اذن کسی که امر آن به دست اوست، شرعاً جایز نیست و از نظر وضعی نیز باطل است. این قول مطابق قواعد عقلایی و قاعده «الناس مسلّطون علی أموالهم» و نیز موافق روایاتی است که دلالت دارد تصرف در مال غیر بدون اذن او حرام است. بنابر این اگرکسی بدون اذن، تصرف کند غاصب است و چنانچه سودی از آن ببرد آن سود به امام(ع) اختصاص دارد. قبلاً اجماع بر این حکم را از شیخ طوسی در خلاف و ابن زهره در غنیه و دیگران نقل کردیم.
روایاتی که تصرف در مال امام(ع) را جایز نمی دانند
در مورد جایز نبودن تصرف در مال امام(ع) و چیزهایی که حق خاص امام(ع) به آنها تعلّق دارد، روایاتی نقل شده است:
۱. محمد بن یعقوب از علیّ بن ابراهیم از پدرش نقل کرده که گفت:
نزد امام جواد(ع) بودم. صالح بن محمد بن سهل که از جانب امام(ع) سرپرستی اوقاف قم را بر عهده داشت بر آن حضرت وارد شد و گفت: سرورم، من ده هزار درهم از مال وقف را خرج کرده ام؛ مرا حلال کن. امام(ع) به او فرمود: برای تو حلال است. هنگامی که صالح از نزد امام(ع) رفت، حضرت فرمود: «برخی از اینها روی خاندان محمد(ص) و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان آنان می پرند و در آن تصرف می کنند، آن گاه می آیند و می گویند: ما را حلال کنید! تو فکر می کنی که آنها می پندارند من می گویم حلال نمی کنم؟ به خدا سوگند در روز قیامت خداوند از آنها در باره این اموال به شدت باز خواست خواهد کرد.«۴۲»
این روایت، معتبر یا صحیح است و در سند آن اشکالی وجود ندارد و دلالتش بر آنچه ما درصدد اثبات آن هستیم تمام است.
۲. شیخ صدوق در کتاب کمال الدین به اسناد خود از محمد بن جعفر اسدی نقل کرده است:
از جمله مسائلی که از سوی شیخ بزرگوار ابو جعفر محمد بن عثمان عمری(قدس اللّه روحه) در پاسخ به پرسش های من از امام عصر(عج) به دستم رسید، این مسأله بود: «اما اینکه در باره کسی سؤال کرده بودی که تصرف در اموالی را که از ما در اختیار دارد حلال می شمارد و بدون اجازه ما در آن مانند مال خود تصرف می کند؛ بدان که هرکسی چنین کند ملعون است و ما دشمن او خواهیم بود؛ چرا که پیامبر(ص) فرموده است: کسی که در باره عترت من چیزی را که خدا حرام کرده است حلال بداند، بر زبان من و زبان هر پیامبری که دعایش پذیرفته است لعنت خواهد شد. هر کس از حق ما بکاهد از کسانی است که به ما ستم کرده و لعنت خدا بر او خواهد بود؛ زیرا خداوند فرموده: بدانید که لعنت خدا بر ستمکاران است.
سپس افزوده بود:
و اما در باره زمین هایی که به ما اختصاص دارد پرسیده بودی که آیا می توان آنها را آباد کرد و خراج(مالیات) آنها را پرداخت نمود و درآمدهای اضافی آن را به امید پاداش و تقرّب به سوی شما در راه شما صرف کرد؟ بدان که برای هیچ کس جایز نیست در مال فرد دیگری بدون اذن او تصرف کند. پس چگونه تصرف در مال ما روا باشد؟ هرکس بدون اذن ما چنین تصرفاتی کند چیزی را که از ما بر او حرام بوده حلال شمرده است و هرکس چیزی از اموال ما را بخورد در شکم خود آتش فرو برده است و به زودی در آتش شعله ور دوزخ خواهد سوخت.«۴۳»
۳. شیخ صدوق در کتاب کمال الدین از محمد بن خزاعی از ابو علی بن ابی الحسین اسدی از پدرش نقل کرده که گفت:
نامه ای از سوی محمد بن عثمان عمری بدون این که از او سؤالی کرده باشم به دستم رسید که در آن آمده بود:
«بسم اللّه الرحمن الرحیم، لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر کسی که درهمی از مال ما را برای خود حلال بشمارد». راوی می گوید: من پیش خود گفتم یقیناً این در باره کسی است که حرامی را حلال بداند؛ پس در این صورت برای حجت خدا چه فضیلتی خواهد بود؟ به خدا سوگند وقتی دوباره به نامه نگاه کردم دیدم نوشته امام(ع) به این صورت که در ذهن من گذشت در آمده است: «بسم اللّه الرحمن الرحیم، لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر کسی که یک درهم از مال ما را به حرام بخورد».«۴۴»
روایات دیگری نیز در این باره نقل شده است.
خلاصه این که از نظر نص و فتوا تصرف در اموال ائمه(ع) و درچیزهایی که حق آنان به آن تعلّق دارد بدون اذنشان صحیح نیست و میان اموال شخصی آنان و اموال عمومی که به منصب امامت تعلق دارد یا زیر نظر آنان اداره می شود فرقی نیست؛ چنانکه میان زمان حضور و غیبت امام(ع) نیز تفاوتی وجود ندارد. اما اگر از سوی ائمه(ع) برای شیعیان یا مسلمانان در عصر خاصی یا در مورد برخی از اموال آنان یا تمامی اموالشان اجازه صادر شد و آنان مال خود را تحلیل کردند در این صورت چنین فرضی موضوعاً از ادلّه اعتبار اذن، خارج می شود. البته ائمّه(ع) نسبت به زمان های بعدی نیز حق ولایت دارند؛ زیرا عمومیت ولایت آنان در همه زمان ها جز این اقتضای دیگری ندارد. بنابر این ولایت آنان به زمان وجود و حضورشان منحصر نیست.
راه خروج از قاعده
درهر حال اگر این حکم ثابت شود، برای خروج از این قاعده در خصوص زمین های موات یا مطلق انفال یا مطلق اموال و حقوق ائمه(ع) مسائل زیر قابل طرح است:
مسأله نخست این که قاعده را تخصیص دهیم و مطلقاً از آن دست برداریم و بگوییم اذن ائمه(ع) نه در زمان حضور و نه در زمان غیبت در خصوص احیای زمین های موات، شرعاً لازم نیست؛ زیرا روایات احیا که از طریق شیعه و سنی از پیامبر(ص) و ائمه(ع) نقل شده بر این دلالت دارند که هرکس زمین مواتی را احیا کند، زمین به او تعلق خواهد داشت.«۴۵»چنانکه در روایت صحیح از امام باقر(ع) نقل شده است که فرمود:
هرقومی زمینی را احیا کند و آن را آباد نماید، از دیگران به آن سزاوارتر است و زمین به آنان تعلق خواهد داشت.«۴۶»
نیز در موثقه سکونی از امام صادق(ع) نقل شده:
رسول خدا(ص) فرموده است: هرکس درختی بکارد یا در بیابانی چاهی حفر کند که دیگری در آن بر او سبقت نگرفته باشد یا زمین مواتی را احیا کند، به حکم خدا و پیامبر، آن زمین به او تعلّق خواهد داشت.«۴۷»
روایات معتبر دیگری نیز در این زمینه نقل شده که همگی بر این دلالت دارند که احیای زمین و تصرف در آن جایز است و ظاهر این روایات از جواز شرعی حکایت دارد. بنابراین اگر احیای زمین های موات به مقتضای این ادلّه جایز باشد و شرعاً موجب ملکیت یا احق بودن احیا کننده گردد، دیگر نیازی به اذن مالک نیست؛ زیرا خداوند که مالک همه اشیا است اجازه داده و در موثقه سکونی هم با عبارت «قضاء من اللّه و رسوله» به این حکم الهی اشاره شده است. شاید کسانی که به عدم اشتراط اذن قائل شده اند ادلّه اعتبار اذن را به وسیله این اخبار صحیح که بر عدم اشتراط اذن دلالت دارند تخصیص زده اند. لکین بر این قول چند اشکال وارد است:
۱. اگر ما بگوییم اذن امام(ع) شرط نیست دیگر مالکیت امام(ع) یا ولایت او بر زمین های موات بی تأثیر است و اصولاً جعل ملکیت یا ولایت برای امام(ع) در این مورد لغو می شود؛ زیرا در آن صورت هر کسی حق دارد زمین های بایر را احیاکند و در آن تصرف نماید؛ در صورتی که فهم عرفی عقلایی برخلاف این است و از روایات احیا استفاده نمی شود که احیای زمین های موات بدون اذن امام(ع) شرعاً جایز است؛ بویژه روایات فراوانی نقل شده مبنی بر این که هر زمین ویران یا هر زمینی که صاحبی ندارد از انفال به شمار می رود یا به امام(ع) اختصاص می یابد.
۲. مقتضای اطلاق روایات احیا این است که حکم به زمان غیبت اختصاص ندارد بلکه زمان حضور امام(ع) را نیز شامل می شود؛ علاوه بر این که اشتراط اذن در زمان حضور امام(ع) در خصوص احیا مورد اتفاق و اجماع فقها نیز هست.
۳. از روایات احیا بیش از حکم حیثی(جهت) که سبب احیا برای ملکیت یا اولویت شخص است استفاده نمی شود؛ چنانکه ظاهر قول امام(ع) «من أحیا أرضاً مواتاً فهی له» نیز همین است. در حقیقت این روایت مانند آن است که گفته شود: «من اشتری شیئاً فهو له» که ملکیت در خریدن با دیگر شرایطی که درخرید و فروش معتبر است منافات ندارد و هرگز این کلام اطلاق ندارد تا بگوییم خریدن کالا از غاصب یا خرید و فروش به صورت فضولی نیز صحیح است. در مورد روایات احیا نیز مسأله همین گونه است؛ یعنی سبب احیا برای ملکیت با دیگر مواردی که در احیا شرط است منافاتی ندارد.
در هر حال روایات احیا نسبت به شرایط اذن امام(ع) که برای آن مطرح شده هیچ گونه اطلاقی ندارند و در مقام بیان این نیستند که بگویند احیا تمام موضوع برای ملکیت یا حق اولویت است. روایات احیا فقط در مقام بیان یک حیثیت اند و آن هم سببیّت احیاست که با اشتراط اذن منافات ندارد. ولی انصاف این است که روایات از اطلاقی قوی برخوردارند و نمی توان آنها را با «من اشتری شیئاً فهو له» مقایسه کرد؛ بویژه آنکه می بینیم در دو صحیحه ابوبصیر و محمد بن مسلم که قبلاً گذشت و سؤال در آنها در باره خریدن زمین از اهل ذمّه یا یهودیان و مسیحیان بود، امام(ع) پاسخ داده بود که مانعی ندارد و اگر آنان روی زمین کار کنند و آن را آباد نمایند به آنان اختصاص خواهد یافت که این به منزله علت برای جواز خریدن زمین از آنان است و معلوم می شود که اهل ذمّه برای احیای زمین های خود از امام(ع) اجازه نمی گیرند. حداقل، این روایات اطلاق دارند و میان صدور اذن برای آنان یا عدم صدور اذن تفصیل داده نشده است.
بنابراین آنچه از ظاهر این دو روایت بر می آید این است که احیا تمام موضوع برای تملّک آنان است و به همین جهت خریدن زمین از آنان صحیح است. در حقیقت سخن امام(ع) در صحیحه محمد بن مسلم که فرمود: «هر قومی که زمینی را احیا کند یا روی آن کاری انجام دهد، از دیگران به آن سزاوارتر است و زمین به آنان اختصاص دارد» به منزله کبرای کلّی است که با مورد سؤال انطباق دارد و در ظهور اطلاقی آن در شرط نبودن اذن، اشکالی وجود ندارد به خصوص با مناسبتی که دراذهان است(آنان از ائمه(ع) اذن نمی گیرن
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
