اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تفاوت خداشناسی درفلسفه «ابن سینا و دکارت»
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 59
فرمت فایل پاورپوینت
فایل پاورپوینت کامل تفاوت خداشناسی درفلسفه «ابن سینا و دکارت»؛ انتخابی مطمئن برای ارائهای حرفهای
اسلایدهایی آماده برای استفاده:
فایل فایل پاورپوینت کامل تفاوت خداشناسی درفلسفه «ابن سینا و دکارت» شامل 66 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائههای رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده میباشد.
ویژگیهایی که فایل فایل پاورپوینت کامل تفاوت خداشناسی درفلسفه «ابن سینا و دکارت» را متمایز میکند:
- طراحی بصری حرفهای:فایل پاورپوینت کامل تفاوت خداشناسی درفلسفه «ابن سینا و دکارت» با بهرهگیری از رنگبندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
- سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شدهاند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
- وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربهای بدون نقص را فراهم میسازد.
استاندارد بالا در تولید محتوا:
فایل فایل پاورپوینت کامل تفاوت خداشناسی درفلسفه «ابن سینا و دکارت» با رعایت اصول حرفهای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش میباشد.
نکته مهم:
در صورت مشاهده نسخههایی با کیفیت پایینتر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخههای غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل تفاوت خداشناسی درفلسفه «ابن سینا و دکارت» تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.
هماکنون فایل فایل پاورپوینت کامل تفاوت خداشناسی درفلسفه «ابن سینا و دکارت» را دریافت کرده و ارائهای حرفهای و متمایز تجربه نمایید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تفاوت خداشناسی درفلسفه «ابن سینا و دکارت» :
مسأله وجودی خداوند، یکی از اصلی ترین مسایل انسان است. چرا که پاسخ مثبت و منفی به آن، نه فقط جهان بیرون را برای آدمی متفاوت می سازد، افزون و مهمتر از آن، خود انسان هم در پرتو پاسخی، که به این پرسش می دهد، جلوه و معنایی دیگر می یابد. جهان با فرض وجود خداوند، حکیمانه و مدبرانه است و هرکاری در آن، براساس عنایت و غرضی، صورت می گیرد. درحالی که جهان بی خدا، تراکمی از رخدادهای تصادفی است. نکته مهم آن که خود آدمی با فرض وجود خدا، موجودی با اعتماد، هدفدار و جاوید است. درحالی که بدون آن فرض، انسان نیز یکی از هزاران اتفاق کور طبیعت است، که اعتمادی به عالم هستی ندارد و هر لحظه، در انتظار حادثه ای است که هستی بی هدف، او را پایان ببخشد.
بحث و بررسی پیرامون هرموضوعی، فرع بر شناخت آن موضوع است و چه بسا، تصور نادرست موضوع، موجب گمراهی درمعرف آن امر گردد. بحث و بررسی درمورد خداوند نیز از این امر، مستثنی نیست. لذا، شایسته است که در آغاز سخن به تعریف این مهم، پرداخته شود.
واضح است که تصور عمومی از خداوند به عنوان «ذاتی» است که آفریننده مخلوقات است و همه چیز به او محتاج و از از همه چیز، بی نیاز است. لیکن درمباحث فلسفی باید به بیان دقیق تری ارائه شود.
البته، مراد از تعریف، تعریف با حد نیست، چرا که خداوند ماهیت ندارد، چنات که بوعلی بدان تصریح کرده است: «ان الاول لا ماهیه له غیر الانیه» (۱) وی در اشارات و تنبیهات گوید:«فذاته لیس لها حد اذ لیس لها جنس و فصل»(۲)
لذا در تعریف خداوند، مفاهیم ماهوی، کاربردی ندارند و باید از معقولات ثانیه، استفاده کرد. از این رو، حکیم مشایی درمعرفت خداوند به عمد، از دو تعبیر «واجب الوجود» و «مبدء اول» یاد می کنند.
وجه این تعابیر مبتنی بر «تقسیم موجود به واجب و ممکن» و نیز انتهای سلسله ممکنات و علتی غیرمعلول (مبدأ اول) است. به عبارت دیگر، چون اثبات ذات خداوند درفلسفه سینایی از طریق مقدماتی از جمله «تقسیم موجود به واجب و ممکن» و «ضرورت انتهای ممکنات به مبدأ نخستین» است، لذا، حاصل برهان، اثبات «واجب الوجود» و «مبدأ اول» است و از آنجا که رمز علت نخستین بودن نیز به وجود برمی گردد، لهذا می توان گفت، دریافت حکیم مشاء از حق تعالی «واجب الوجود» است.
مراد از واجب الوجود دراینجا «واجب الوجود بذاته» است. وجه قید «بذاته» بیانگر غنای وجودی حق تعالی و بی نیازی او از علت است. حاصل کلام این که، تلقی حکیم مشایی از خداوند، بر حسب تقسیم عقلی موجود به واجب و ممکن «واجب الوجود بذاته» است.
برهان بوعلی دراثبات حق تعالی
شک نیست که حکیمان الهی برای اثبات الهی، براهین متعددی اقامه کردند. ازاین میان، برهان ابتکاری بوعلی سینا برای اثبات واجب الوجود بذاته، درکتب مختلف وی، چون «نجات»، «مبدء و معاد» و «اشارت و تنبیهات» ذکر شده است.
ابن سینا درنمط چهارم «اشارات و تنبیهات» برهان ابتکاری خود را مطرح کرده و آن را برهان صدیقین خوانده است. خلاصه کلام او، بدین قرار است.(۳) هرموجودی،اگر فی نفسه و بدون توجه به غیر درنظر گرفته شود، از دو حال خارج نیست. یا (چنین است که) فی نفسه ضرورت وجود دارد. و یا چنین نیست.اگر حالت اول باشد. آن موجود، خداوند (واجب الوجود) خواهد بود و چنانچه حالت دوم باشد، آن موجود، ممکن الوجود است. پس هر موجودی فی نفسه، یا واجب الوجود بالذات است و یا ممکن الوجود بالذات. حال، اگر علت، ممکن الوجود بالذات، موجود باشد.ضرورت وجود می یابد و موجود می شود. واگر علت موجود نباشد، ضرورت عدم پیدا می کند و موجود نیست. اما، اگر فی نفسه لحاظ شود. بدون این که وجود یا عدم ماهیتش، درنظرگرفته شود، ممکن خواهدبود.
پس امور ممکن از حیث وجود، وابسته به علت خود هستند و چون هریک از آحاد این سلسله علی و معلولی، ممکن الوجود بالذات هستند و تسلسل نیز محال است، بدین ترتیب کل مجموعه ممکنات، نیازمند علتی خواهد بود که واجب الوجود بوده و ضرورت وجود آن ذاتی باشد. زیرا اگر این علت، ممکن الوجود بالذات باشد، در درون مجموعه جای خواهد گرفت. اما علت مجموعه باید خارج از مجموعه بوده و نمی تواند یکی از آحاد مجموعه باشد، چرا که علت، ابتدا علت آحاد مجموعه است و سپس علت کل مجموعه، و اگر غیر از این بود، آحاد مجموعه، نیازمند او نمی بودند.
شیخ الرئیس در ادامه،برهان وسط و طرف را ذکر می کند و می گوید: هرسلسله علی، خواه متناهی و خواه نامتناهی، از دو حال خارج نیست یا مشتمل برعلت غیرمعلول نیست یا مشتمل بر آن است. شق نخست، مستلزم نیاز آن به علتی خارج از سلسله است، که نسبت به معلول هایی که وسط هستند، طرف واقع شود.پیداست که آن علت خارجی نمی تواند معلول باشد. چون در آن صورت سلسله علی مفروض، سلسله کاملی نخواهد بود و همه آحاد آن وسط بی طرف خواهند بود، و در شق دوم، هم، همان علت غیرمعلول، طرف سلسله است،و درهر دو حال، آن طرف خداست.
ابن سینا درپایان نمط چهارم،این برهان را برهان صدیقین می خواند و قایل می شود به این که دراین برهان، نه از آیات و نشانه ها بلکه از خود خدا بروجود او، گواهی شده است. وی همچنین به آیه ای از قرآن استشهاد می کند، که می فرماید:«سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق» و سپس می فرماید:«اولم یکف بربک انه علی کل شی ء شهید» وی می گوید: بخش اول، برای گروه خاصی است و بخش دوم، خطاب به صدیقین است و برهان خود را، مشمول بخش دوم، معرفی می کند.
خواجه نصیرالدین طوسی در مقام شرح سخن ابن سینا می گوید که متکلمان براساس حدوث اجسام و اعراض، بروجود خدا، حجت اقامه می کنند و دانشمندان علوم طبیعی با توجه به مسأله حرکت و نیاز به محرک و نیز محال بودن تسلسل، وجود خدا را اثبات می رسانند، اما حکمای الهی با عنایت به وجود و این که یا واجب است یا ممکن، به اثبات وجود خدا می پردازند. سپس از آنچه از وجوب و امکان لازم می آید، برصفات خدا، استدلال می کنند و با استدلال درباب صفات، نحوه صدور افعال را، از او ثابت می نماید.(۴)
خلاصه آن که:خدای ابن سینا درتطابق بیشتر با خدای ادیان (و نزدیکتر به اقنوم اول فلوطین: احد) بوده. خدای ابن سینا، صفات ثبوته و سلبیه و اوصاف کمالیه بی شماری دارد. اما درارتباط با بحث ما، علاوه بر آن که غایت جهان است، فاغل موجد، مبدع، مخترع، و مفیض آن نیز هست. مبنای این وصف که مبین ارتباط بین خلق و خالق و واجب و ممکن است، همان نظریه امکان و وجوب است که پیش از این، مطرح شد.
عالم درنزد او، امری ممکن الوجود است که از پیش خود اقتضای وجود ندارد و در اتصافش به وجود، محتاج علت است، تا پس از احراز وجوب بالغیر موجود شود. بنابراین، فاعلیت الهی، نه فقط درسطوح زیرین یعنی تحریک و اعطای حرکت به عالم متحرک، مطرح است بلکه در اعماق زیرین هستی یعنی اصل وجود و هویت و تجوهر اشیاء رسوخ و نفوذ دارد. چنان نیست که جهان مشتمل بر ماده ای قدیم و هیولایی ازلی با صوری افاضه شده از واهب الصور بوده یا تنها، حرکت خود را وامدار مبدأ اول باشد بلکه عالم تمام هویت و وجود خود را وامدار خداوند است.
روند تحول عالم،، فقط حرکت پس از سکون نیست بلکه، ایس پس از لیس است.
نقاط قوت برهان بوعلی
نخست این که: این برهان «سرآغازی» برای خداشناسی با روشی نو گردید. و راهگشای اقامه برهان صدیقین و نقطه آغازی برای طرح کامل تر آن، از ملاصدرا تا علامه طباطبایی بوده است.
دوم این که: مقدمات این برهان، هیچ مقدمه ای مأخوذ ازعلم طبیعی نیست بلکه برهان مبتنی بر امور بدیهی همچون پذیرش موجود و مقدماتی عقلی، همچون تقسیم موجود به واجب و ممکن است، پس برهانی صرفاً فلسفی است.
سوم این که: دراین برهان، نه اصل وجود مخلوقات و نه صفات آنها، واسطه دربرهان نیست بلکه فقط اصل موجود مفروض است. (۵)
خدا در فلسفه دکارت
دکارت در تأمل سوم کتاب «تأملات در فلسفه اولی» با گذر از شک و یقین به خود، یعنی بعد از این که از «می اندیشم، پس هستم» خارج می شود، می خواهد به جهان خارج و ابژه برسد. لذا در تأمل پنجم، خداشناسی را آغاز می کند و از خودباوری به خداباوری می رسد. وی معتقد است که هر چیزی را که با وضوح و تمایز بشناسد، حقیقت دارد و از همین رو، با طرح این مطلب، استدلالش را در باب اثبات وجود خداوند مطرح می کند. وی بعد از این که، بالوجدان وجود ناقص خود را، اثبات می کند، وجود کاملی را هم احساس می کند و کمال را هم تصور می کند، ولی این کمال، نه کمال ذهنی است، نه کمال انتزاعی، چون کمال، یک مفهوم کلی نیست که از عالم خارج و واقع انتزاع شده باشد. این کمال، تصور فطری است، نه تصور اکتسابی و جعلی.
دکارت نسبت به این کمال منفعل بوده، نه فعال. و این کمال، انتولوژی و ایده است و ایده واقعیات تضمین می کند و واقعیت پیدا می کند و این کمالی که ایده است، خودش، وجودش را تضمین می کند، چون فطری است و این، همان انتولوژی است. دکارت برخلاف بوعلی، که ملاک صدق قضایا را مطابقت می داند، وقتی به این اصل «کوگیتو ارگوسوم» رسید، آن را ملاک صدق همه قضایا قرار می دهد و همه قضایا باید از این اصل و از این قضیه استنتاج شوند. چرا که اصلاً عالم خارج یا ابژه ای نیست که ملاک صدق قضایا باشد. بنابراین، همه قضایا باید از کوگیتو به دست بیایند. پس از کوگیتو، نمی تواند عالم خارج را اثبات کند زیرا در وجود عالم خارج شک می کند. شکی که مبتنی بر یک فرض متافیزیکی است. یک شیطان و یک دیو پلیدی، او را می فریبد و مانع از یقین او می شود. لذا، هر قضیه ای باید از کوگیتو استنتاج شود. وی، تصور واقعی از خدا دارد. یعنی تصوری از موجود کاملی که نهایت کمال است. تصوری، کامل الصفات است. حال باید اثبات شود، این نه تنها در کوگیتو و در ذهن، بلکه در خارج هم وجود دارد. وی می گوید: «… اگر تنها از همین که می توانم مفهوم شیئی را از ذهن خودم بگیرم، این نتیجه به دست می آید که هرچیزی را که با وضوح و تمایز متعلق به این شی ء بدانم، درواقع به آن تعلق دارد، آیا از همین می توانم برهانی برای اثبات وجود خدا به دست آورم؟ به یقین، من مفهوم او، یعنی مفهوم وجود کامل مطلق را، در ذهن خود، از مفهوم هیچ شکل هندسی یا هیچ عددی کمتر نمی یابم… من که عادت کرده ام در تمام اشیای دیگر، میان وجود و ماهیت فرق بگذارم، آسان معتقد می شوم که درمورد خداوند هم ممکن است، وجود از ماهیت جدا باشد. بنابراین، می توان تصور کرد که خداوند، وجود خارجی نداشته باشد. اما با این همه، وقتی دقیق تر فکر می کنم، با وضوح می بینم که وجود از ماهیت خداوند به همان اندازه انفکاک ناپذیر است، که تساوی مجموع سه زاویه یا دو قائمه از ماهیت مثلث راست گوشه یا مفهوم کوه از مفهوم دره، غیرقابل انفکاک است. پس تصور خدایی (یعنی ذات کامل مطلق) که فاقد وجود (یعنی فاقد کمال) باشد، همانقدر مطرود ذهن است، که بخ
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
