اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل زمینه ها و عوامل پیدایش فرق اسلامی
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 51
فرمت فایل پاورپوینت
پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل زمینه ها و عوامل پیدایش فرق اسلامی؛ ابزاری کارآمد برای ارائههای برجسته
آیا به دنبال ارائهای بینقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل زمینه ها و عوامل پیدایش فرق اسلامی با 120 اسلاید با طراحی حرفهای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.
ویژگیهای بارز فایل فایل پاورپوینت کامل زمینه ها و عوامل پیدایش فرق اسلامی:
- گرافیک شگفتانگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
- استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل زمینه ها و عوامل پیدایش فرق اسلامی به گونهای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
- کیفیت حرفهای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شدهاند.
طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل زمینه ها و عوامل پیدایش فرق اسلامی با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.
توجه: نسخههای غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل زمینه ها و عوامل پیدایش فرق اسلامی تضمینشده است.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل زمینه ها و عوامل پیدایش فرق اسلامی :
مقدمه
غالبا نویسندگان غربی وقتی درباره کلام اسلامی مطلبی می نویسند کلام اهل سنت را مورد نظر قرار می دهند و به آرا و نظرات متکلمان شیعه کمتر توجه دارند. به عنوان نمونه، هری اوسترین ولفسن (H.A.wolfson) در کتاب حجیم و مهم خود، فلسفه علم کلام (The Philosophy of The kalam) از افراد بسیاری نقل می کند که در تاریخ کلام اسلامی از شهرت چندانی برخوردار نیستند. بیشتر مطالب او در این کتاب بر مبنای عقاید و افکار ابن حزم، ابن خلدون، ابوالحسن اشعری، شهرستانی، باقلانی، بغدادی، تفتازانی و دیگر علمای اهل سنت است; اما از علما و متکلمان برجسته شیعه نامی نمی برد. چگونه می توان تصور کرد که او باافکار باقلانی آشنایی داشته باشد ولی با افکار شیخ مفید، که معاصر او بوده است، بیگانه باشد.
ولفسن تصریح نمی کند که مباحث اسلام بر طبق معتقدات اهل سنت است ولی عملا چنین وانمود کرده است، هرچند برخی از متکلمان معاصر به این امر تصریح کرده اند. مونتگمری وات (W. M. watt) ، در مقدمه کتاب اسلام و مسیحیت معاصر، (Islam & Christianity today P.X III) می گوید: «در بخش اسلام، با جریان عمده اسلام، اهل سنت، سرو کار خواهیم داشت.» نمونه دیگر ان ال گیسلر و عبدالصلیب (Geisler and Abdul_Saleeb N. L.) است که در کتاب پاسخگویی به اسلام (Answering Islam) ، اسلام را معادل جبرگرایی اشعری دانسته و با تکامل در تضاد دیده اند. در نتیجه، به رد اسلام پرداخته اند. شاید دلیل اینکه نویسندگان غربی از علمای شیعه و معتقدات شیعی سخنی به میان نمی آورند کثرت پیروان اهل تسنن باشد ولی از این مهم تر، فراوانی آثار مکتوب اهل سنت و کمی آثارمکتوب باقی مانده شیعه از قرون اولیه است. ولی متاسفانه، ازآثار موجودشیعی نیزاستفاده نشده است.
ریشه یابی اختلافات (۱) امت اسلامی به دو صورت قابل طرح است: الف: تاریخی; ب: کلامی گرچه تفکیک کامل این دو بحث از یکدیگر ممکن نیست ولی می توان دو بحث جداگانه داشت. آنچه در این نوشتار مورد توجه است بحث اول می باشد.
در ریشه یابی تاریخی، باید عصر رسول اکرم(ص) از ابتدا مورد بررسی قرار گیرد که آیا در عصر رسول اکرم(ص)، اختلاف و تفرقه ای در کاربوده است، یا خیر؟ روشن است که وجود شریف پیامبر اکرم(ص) آینه تمام نمای اسلام است و اختلاف با او اختلاف با خدا و تبعیت از او تبعیت از خدا می باشد. (۲) بنابراین، جریان اختلاف کننده با پیامبر اکرم(ص) جریانی فرعی و انشعابی خواهد بود و به تبع او، پیروان او نیز نمی توانند جریان عمده اسلامی به حساب آیند.
آیا تمام صحابه پیامبر اکرم(ص)، آن گونه که خدا از آنها خواسته بود، تسلیم محض فرامین رسول اکرم(ص) بودند؟ روشن است که تمام صحابه در یک رتبه از ایمان نبوده اند. در کنار اصحابی که در راه اسلام از هیچ چیز خود مضایقه نمی کردند، متاسفانه افرادی هم بودند که از سر نادانی و یا هوی و هوس با پیامبر اکرم(ص) به منازعه و مجادله برمی خاستند. گرچه نویسندگان ملل و نحل غالبا صحابه را عادل شمرده و تمام اختلافات را به کفار و منافقان نسبت می دهند، (۳) اما کسانی نیز بودند که با پیامبر اکرم(ص) در مواضع متعدد از در مخالفت درآمدند و دستورات آن حضرت را نادیده گرفتند. اینان اگر چه در عصر پیامبر اکرم(ص) فرقه سازی نکردند ولی زمینه ساز تفرقه امت اسلامی پس از وفات آن حضرت شدند. بنابراین، می توان این بحث را تحت دو عنوان مورد بررسی قرار داد:
الف – زمینه های پیدایش فرق اسلامی ب – عوامل پیدایش فرق اسلامی
الف زمینه های پیدایش فرق اسلامی
۱- مخالفت با صلح حدیبیه
اجمال جریان صلح حدیبیه، که در سال ششم هجرت واقع شد، این است که پیامبر(ص) شبی در خواب دیدند که با اصحاب خود به مکه تشریف بردند و عمل عمره به جای آوردند. صبح روزبعد، خواب را برای اصحاب خود بیان کردند و در تعبیر آن فرمودند:«ان شاءالله، به مکه خواهیم رفت و عمل عمره به جای خواهیم آورد.» (۴) در همان سال، رسول اکرم(ص) به دلیل اشتیاقی که به زیارت خانه خدا داشتند به سوی مکه معظمه حرکت کردند. هنگامی که به حدیبیه – چاهی در نزدیکی مکه – رسیدند کفار قریش با خبر شدند و با تجهیزات جنگی در مقابل ایشان در آمدند و از ورودشان به مکه ممانعت کردند. از آنجا که پیامبر اکرم(ص)برای زیارت حرکت کرده بودند و تصمیم جنگ نداشتند، همچنین بنابر مصالحی که تشخیص می دادند،صلح نامه ای نوشتندوازهمانجابازگشتند.
اما با اینکه آن حضرت زمان ورود به مکه را تعیین نکرده بودند، بعضی از صحابه به ایشان اعتراض کردند. ابن هشام در کتاب السیره النبویه می نویسد: «وقتی اوضاع آرام شد و تنها کتابت صلح نامه باقی ماند، عمر بی درنگ نزد ابوبکر رفت و به او گفت: آیا او رسول خدا نیست؟ گفت: هست. گفت: آیا ما مسلمان نیستیم؟ ابوبکر گفت: هستیم. گفت: پس چرا در راه دین خود تن به خفت و ذلت دهیم؟» او در واقع می خواست ابوبکر را با خود همدست کند.سپس خدمت رسول اکرم(ص) رفت و همین مطالب را تکرار کرد. آن حضرت فرمودند: «من رسول و فرستاده خدا هستم و آنچه اظهار داشتم واقع خواهد شد.» (۵) در همانجا، جبرئیل بر ایشان نازل شد و فرمود: «همانا پروردگار متعال رؤیای رسولش را تصدیق نمود. البته به مسجدالحرام داخل خواهید شد، در حالی که سرها را تراشیده و تقصیر کرده و در دل خوف نداشته باشید، پس خداوندآنچه را که شما نمی دانید دانست و به زودی، فتح و پیروزی نصیب شما خواهد شد.»(فتح:۲۷)
۲- ممانعت از خطابه پیامبر(ص) در حجه الوداع
پیامبر اکرم(ص) از ابتدای رسالت (۶) در طی دورانی پرفراز و نشیب (۷) و حتی در آخرین لحظات عمر شریفشان (۸) پیوسته بر جانشینی حضرت علی(ع) تاکید داشتند; اما در بعضی از این موارد، با عناصری که روح انقیاد و تسلیم در آنها نبود مواجه می شدند; از جمله: بسیاری از راویان نقل کرده اند که پیامبر اکرم(ص) در ضمن خطابه ای در منی و بنا بر قولی در عرفات، (۹) می خواستند جانشینان پس از خود را برای مردم معرفی کنند اما عده ای با ایجاد سرو صدا و داد و فریاد، مجلس را بر هم زدند و نگذاشتند که سخنان آن حضرت به گوش مردم برسد. احمد بن حنبل در المسند و ابی داود در صحیح خود از جابربن سمره نقل می کنند که گفت: پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «لایزال هذا الدین عزیزا الی اثنی عشر خلیفه فکبر الناس و ضجوا ثم قال کلمه خفیه… .» در آنجا، عده ای از مردم تکبیر گفتند و ضجه زدند و نگذاشتند که سخن پیامبر اکرم(ص) به گوش دیگران برسد. (۱۰) راوی در ضمن روایت دیگری، می گوید: نه تنها مردم داد و فریاد و ضجه کردند، بلکه با قیام و قعود خود مجلس را به کلی بر هم زدند. (۱۱)
بنابر نقل صحیح مسلم و مسند احمدبن حنبل و برخی دیگر، راوی می گوید: مردم آنقدر سر و صدا کردند که نزدیک بود مرا کر کنند! (۱۲) نکته قابل توجه اینکه بعید نیست، «الناس » که در این روایات و روایتهای دیگر آمده است و مانع از رسیدن سخن پیامبر اکرم(ص) به گوش مردم شدند همان کسانی باشند که در غدیر خم خداوند با معجزه، دهان آنها را بست و به پیغمبر خود(ص) فرمود: «تو رسالت خودت را انجام بده; اگر این کار را نکنی رسالت خود را به انجام نرسانده ای. و خدا تو را از شر مردم (الناس) حفظ می کند.» (مائده:۶۷)
اینان همان کسانی بودندکه وقتی پیامبراکرم(ص) در روزهای آخرعمرشریفشان دوات وقلم خواستندتاوصیتی مکتوب به یادگار بگذارند با آن حضرت مخالفت کردند.
۳- تخلف از لشکر اسامه
روند مخالفت ها در برابر رسول اکرم(ص) در اواخر عمر شریف آن حضرت بیشتر و جدی تر شده بود. رسول اکرم(ص) در روزهای آخر عمر شریف خود، به اسامه بن زید فرمان دادند که «لشکر انبوهی جمع آوری کن و به سوی موته محل کشته شدن پدرت روان شو.» (۱۳) با این دستور، سمت فرماندهی را به اسامه دادند و با اصرار، اسامه و لشکریانش را به بیرون رفتن از مدینه امر کردند. تمام افراد، حتی پیرمردان، همانند ابوبکر و عمر، از سوی پیامبر اکرم(ص) اکیدا مامور شده بودند که از فرمان اسامه پیروی کنند. (۱۴) اما عده ای، به بهانه جوان بودن اسامه، به مخالفت با پیامبر(ص) برخاستند. هنگامی که این اعتراض و مخالفت به گوش حضرت رسول اکرم(ص) رسید بسیار ناراحت شدند و در حال بیماری، به سرعت از منزل بیرون آمدند و بالای منبر رفتند و در حضور معترضان فرمودند: «این چه اعتراضی است که درباره اسامه می شنوم؟ شما همان کسانی بودید که به فرماندهی پدر او طعنه زدید. به خدا قسم، او برای امور لشکری سزاوار بود و فرزندش اسامه نیز برای این کار شایسته است.» (۱۵) پس از آن، مکرر می فرمودند: «جهزوا جیش اسامه »; سپاه اسامه را تجهیز کنید. حتی در یک فرسخی مدینه، منادی رسول اکرم(ص) با صدای بلند اعلام کرد که مبادا احدی از لشکریان اسامه از فرمان او سرپیچی کند. با این حال، عده ای از فرمان آن حضرت سرپیچی کردند و به مدینه باز گشتند. این سیر مخالفت و سرپیچی از دستورات پیامبر اکرم(ص) به صورتهای گوناگون وجود داشت و به تدریج، با سیاست بازی حادی نیز آمیخته شد.
۴- حادثه روز پنج شنبه
از قضایای مهم تاریخ اسلام، که به اتفاق از سوی شیعه و سنی نقل شده، حادثه معروف «روز پنج شنبه » است. پس از مراجعت رسول اکرم(ص) از حجه الوداع، در همان روزهایی که آن حضرت در بستر بیماری به سر می بردند، در روز پنج شنبه ای که عده فراوانی گرد آن حضرت اجتماع کرده بودند، فرمودند: «ائتونی بالکتف والدواه اکتب لکم کتابا لن تضلوا بعده ابدا»; برای من لوح و قلم بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که پس از آن هرگز گمراه نشوید. در این وقت، عمر گفت: «مرض بر این مرد غلبه کرده است و هذیان می گوید، کتاب خدا برای ما کافی است.» عده ای سخن او را تایید کردند و عده ای هم گفتند: آنچه را می فرماید اطاعت کنید. در نتیجه، مخالفت و سروصدا بین این دو گروه بالا گرفت و به زد و خورد نزدیک شد. حضرت رسول(ص) با دیدن این صحنه فرمودند: «برخیزید و از اینجا بروید و در پیش من با یکدیگر نزاع نکنید.» (۱۶)
از سعیدبن جبیر نقل شده است که می گفت: ابن عباس پیوسته گریه می کرد. گاه به حدی گریه می کرد که زمین زیر پایش خیس می شد و مکرر می گفت: «یوم الخمیس! یوم الخمیس!» از او پرسیدم: «و مایوم الخمیس؟» روز پنج شنبه چیست؟ گفت روز پنج شنبه ای که نزد حضرت رسول(ص) نزاع کردند، در حالی که شایسته نبود در حضور آن حضرت چنان کنند. (۱۷)
همچنین از ابن عباس نقل شده است که می گفت: «مصیبت، آن هم تمام مصیبت، از آن جا شروع شد که بین پیامبر و نگارش نامه فاصله انداختند.» (۱۸)
اینکه حضرت رسول(ص) می خواستند چه مطلب مهمی را در آن شرایط حساس از خود به صورت مکتوب باقی بگذارند از مخالفت عمر و دوستان او کاملا پیداست که ولایت و خلافت حضرت علی(ع) بوده است; زیرا مخالفت از سوی اینان بود و همینان بودند که احساس خطر می کردند; وگرنه بیان قوانین کلی و احکام برای آنان صدمه ای نداشت تا جار و جنجال به راه بیندازند و پیامبر خدا(ص) را ناراحت سازند. عجیب اینکه داستان لوح و قلم در لحظات آخر عمر ابوبکر نیز تکرار شد و با اینکه ابوبکر در حالت بیهوشی بود و هنوز چیزی نگفته بود، عثمان از طرف او نوشت که خلیفه بعدی عمر باشد. (۱۹) در اینجا، عمر نگفت که ابوبکر هذیان می گوید; زیرا مطلوب او تحقق یافته بود!
پیامبر اکرم(ص) بنابر روایات امامیه و بعضی از عامه، در بیست هشتم صفر سال دهم هجری دار فانی را وداع گفت. با رفتن آن حضرت، مدینه یکپارچه غم و اندوه گشت و مسلمانان هیچ روزی غم انگیزتر از آن روز ندیده بودند. بدین دلیل، پس از آن حادثه، هر روز پربلا و مصیبت را به روز وفات رسول اکرم(ص) تشبیه می کردند. در آن زمان که مردم ماتم زده، حیران و سرگشته بودند عمر با صدای بلند فریاد زد که: «وای بر شما، محمد نمرده، بلکه مانند عیسی بن مریم به ملاقات پروردگار رفته است… هر کس بگوید او مرده است، دست وپای او را قطع خواهم کرد.» (۲۰) اینکه عمر چه مصلحتی در این عمل می دید; آیا منظورش تخدیر اعصاب عمومی بود تا ابوبکر، که به اطراف مدینه سنح رفته بود، (۲۱) بازگردد و با هم بتوانند به اهداف از پیش طراحی شده خود برسند، جای بحث دارد.
از مجموع مخالفتهای بعضی از صحابه، بخصوص در اواخر عمر شریف حضرت(ص) با ایشان و از تاکید مکرر پیامبر اکرم(ص) بر خلافت حضرت علی(ع)، استفاده می شود که در عصر آن حضرت، دو گروه با روحیات و علایق کاملا متفاوت وجود داشته اند: گروهی که با تمام وجود، تسلیم و تابع پیامبر اکرم بودند و در این راه از هیچ کوششی دریغ نمی کردند. در راس این گروه حضرت علی(ع) بود. در مقابل، گروه دیگری نیز بودند که به راحتی و آشکارا، با آن حضرت نزاع و مخالفت می کردند.این مخالفت ها در اواخر عمر حضرت رسول اکرم(ص) بسیار حساب شده و با برنامه صورت می گرفت که در نهایت، به حادثه سقیفه منجر شد و در آنجا، این دو گروه کاملا از یکدیگر متمایز شدند. به علاوه، با اینکه آیات متعددی از قرآن کریم در مورد منافقان و حتی سوره ای به همین نام در قرآن وجود دارد، اما پس از حادثه سقیفه و به خلافت رسیدن ابوبکر، هیچ مخالفتی با منافقان دیده نمی شود! با این وجود، تا زمانی که پیامبر اکرم(ص) در قید حیات بودند امت اسلامی از یک وحدت خاصی برخوردار بود; اما اختلافها و خودسریهای اواخر عمر آن حضرت زمنیه ساز اختلافها و افتراقهای به مراتب عمیق تر شد.
عوامل پیدایش فرق اسلامی
۱- حب ریاست همراه با تعصبات قبیله ای
هنگامی که رسول اکرم(ص) رحلت کرد، حضرت علی(ع)، ابن عباس و بنی هاشم در خانه آن حضرت مشغول انجام وظیفه و غسل و کفن آن حضرت بودند. در این میان، عده ای از انصار در سقیفه بنی ساعده جمع شدند و مساله خلافت را مطرح کردند. انصار از دو طایفه بزرگ اوس و خزرج بودند و بین این دو قبیله سالیان متمادی، رقابت شدیدی وجود داشت و جنگ و خونریزی از بین آنها برداشته نمی شد. زمانی که رسول اکرم(ص) به مدینه هجرت کردند این دو طایفه به استقبال ایشان آمدند و اسلام آوردند. رسول اکرم(ص) نیز بین آنها صلح برقرار نمود. در آن روزها، که مسلمانان از نظر عده و عده ضعیف بودند، آنها اسلام را با جان و مال خود یاری نمودند و درراه اعتلای آن، زحمات بسیاری متحمل شدند. رسول اکرم(ص) نیز در روزهای آخر عمر خویش، درباره انصار سفارش نمودند. (۲۲) انصار، به دلیل آنکه تعداد زیادی از کفار مکه و سایر بلاد را به قتل رسانده بودند، وحشت داشتند که مبادا کسانی به عنوان خلیفه پیامبر(ص) روی کار بیایند و بخواهند از خونهای ریخته شده انتقام بگیرند. بدین دلیل، اوس و خزرج از ترس دشمن مشترک، در سقیفه جمع شده بودند و به رهبری سعد بن عباده اتفاق کرده بودند. طایفه اوس، به حسب ظاهر، ریاست سعدبن عباده رئیس خزرج را پذیرفته بودند ولی به او اطمینان کامل نداشتند و گمان می کردند که اگر خلافت به دست خزرجیها بیفتد ممکن است کینه های دیرینه آنها مجددا زنده شود. گذشته از موضوع ترس، مساله حسادت نیز در بین آنها بسیار ریشه دار بود. این موضوع کار را به جایی رسانید که طایفه اوس پس از ورود مهاجران و رد وبدل شدن چند جمله، از خزرج جدا شدند و به پیروی از بشیر بن سعد با ابوبکر بیعت کردند.
علاوه بر رقابت طایفه ای، رقابت فردی نیز در بین آنها وجود داشت. از اینرو بود که بشیر بن سعد – پسر عموی سعد بن عباده – برای کارشکنی ضد سعد بن عباده، با عمر و ابوعبیده جراح همراه شد و با ابوبکر بیعت کرد و با این عمل، بزرگ ترین ضربه را بر پیکر انصار وارد آورد، چنان که حباب بن منذر صریحا این مطلب را به بشیر بن سعد یادآوری کرد. (۲۳)
ابوبکر، نماینده مهاجران، با آنکه از انصار تعریف و تمجید می کرد، ولی خلافت را حق مسلم مهاجران دانست و در ضمن گفتارش، اشاره کرد که موقعیت سیاسی عرب اجازه نمی دهد که انصار بر مردم حکومت کنند; زیرا مردم در مقابل قریش، به دلیل خویشاوندی آنان با رسول خدا(ص) و وابستگی با تمام قبایل عرب، حاضربه خضوع و احترام اند ولی هرگز زیر بار انصار نخواهند رفت. (۲۴)
شیوه استدلال هر دو گروه نشان می دهد که آنان از خلافت و جانشینی پیامبر(ص) جز حکومت ظاهری و فرمانروایی بر مردم هدف دیگری نداشتند، در حالی که رسول اکرم(ص) علاوه بر ریاست عامه، از شؤون دیگری نیز برخوردار بود که لازم بود جانشین او نیز از آن شؤون برخوردار باشد. یکی از آنها مرجعیت دینی و دیگری ولایت بر مردم بود. این مقامات و فضایل در نمایندگان مهاجر و انصار وجود نداشت. آیا شایسته و لازم نبود که این افراد به جای اینکه بر قومیت و دیگر ملاک های واهی تکیه کنند، به این مقامات و شؤونی که رسول اکرم(ص) از آن برخوردار بودند تکیه نمایند و در میان یاران رسول(ص) خدا فردی را، که به اصول و فروع اسلام آشنایی کامل داشته و از هر جهت تالی تلو رسول اکرم(ص) باشد، برای زعامت انتخاب کنند.
درست است که مهاجران نخستین کسانی بودند که به پیامبر(ص) ایمان آوردند و یا با آن حضرت پیوند خویشاوندی داشتند ولی این دلیل نمی شود که مقام رهبری نیز از آن آنان باشد. به علاوه، آیا فرد دیگری وجود نداشت که از همه مهاجران در ایمان مقدم و در عین حال، خویشاوند پیامبر اکرم(ص) نیز بوده و شایستگی او برای تصدی چنین مقامی از دیگران بیشتر باشد؟ بنابراین، حتی براساس ملاکهایی که آنان خود وضع کرده بودند نیز باید علی(ع) رابرای زعامت انتخاب می کردند. این انتقاد بر انصار نیز وارد است; به فرض آنکه اسلام با خون و ایثارگری آنها انتشار یافت، ولی این دلیل کافی نیست که مقام رهبری از آن آنها باشد. حتی اگر ملاک رهبری را ایثارگری بدانیم باز باید سراغ ایثارگرترین فرد می رفتند!
۲- جمود فکری در فهم شریعت
ابوالحسن اشعری و دیگران (۲۵) نقل می کنند که پس از اولین انشقاقی که به دنبال حادثه سقیفه در بین امت اسلامی پدید آمد، مسائلی مطرح شد ولی فرقه سازی صورت نگرفت. دوران خلافت ابوبکر و عمر نیز به آرامی سپری گشت; اما در واپسین روزهای خلافت عثمان، گروهی براو شوریدند و در نهایت، او را به قتل رسانیدند. درباره انگیزه قتل او، اختلاف نظر وجود دارد.
پس از عثمان، مردم با علی(ع) پیمان خلافت بستند; اما در زمان خلافت علی(ع)، برخی بنای ناسازگاری گذاشتند، از جمله آنها طلحه و زبیر و معاویه بودند که بر ضد ایشان، جنگ جمل و صفین را به راه انداختند. در جنگ صفین، یاران علی(ع) دلیرانه نبرد کردند و پس از نبردی سنگین، که ماهها به طول انجامید، شکست دشمن قطعی گردید. به پیشنهاد عمروعاص، معاویه دستور داد که قرآنها را بر نیزه کنند و خواستار حکومت قرآن میان دو گروه شدند. حیله معاویه کارگر افتاد و طوفانی از اختلاف در میان سپاه امام علی(ع) برانگیخت; گروهی از سپاه آن حضرت نبرد با داعیان حکومت کتاب خدا را تحریم کردند و خواستار توقف جنگ شدند اما علی(ع) و یاران خردمند او به ادامه جنگ اصرار ورزیدند و چنین عملی را فریبی بیش ندانستند. حضرت علی(ع) به متمردان از سپاه خود فرمودند: «معاویه و عمرو عاص حیله کرده اند; وای بر شما، این کلمه حقی است که از آن اراده باطل می کند. تنها ساعتی به من فرصت دهید تا ریشه ظالمان را قطع کنم » اما در جواب آن حضرت، گفتند: اگر حکمیت را نپذیری تو را همانند عثمان خواهیم کشت. نه تنها خود حاضر به ادامه جنگ نشدند، بلکه گفتند: اگر مالک اشتر را بر نگردانی تو را تسلیم دشمن خواهیم کرد. حضرت علی(ع) مجبور شدند که مالک اشتر را باز گردانند. در اینجا، فریب خوردگان فریاد زدند که علی(ع) صلح را قبول کرده است و در نهایت، صلح موقت را بر آن حضرت تحمیل کردند و گفتند: حکمی انتخاب کن. بنابراین، قرار شد هر دو طرف به جایگاه اصلی خود بازگردند و نمایندگانی از دو گروه به عنوان «حکم » در نقطه ای بی طرف اختلاف را بر کتاب خدا و سنت پیامبر عرضه دارند و نتیجه را اعلام کنند. در این زمینه، قراردادی میان امام علی(ع) و معاویه تنظیم گردید و شخصیتهایی از هر دو طرف آن را امضا کردند.
هنوز مرکب قرارداد خشک نشده بود که گروهی که بر ترک نبرد اصرار ورزیده بودند از نظر خود برگشتند و آن را مخالف اصل «ان الحکم الا لله » (انعام:۵۷ و…) دانستند و خواستار نقض عهد و پیمان شدند. این گروه، پس از بازگشت امام به کوفه، وارد مرکز خلافت اسلامی نشدند و برای خود در منطقه ای به نام «حروراء» پایگاهی برگزیدند. این عده آزار امام(ع) و یاران او و سردادن شعار ضد آن حضرت را آغاز کردند و به کشتن افراد بی گناه به جرم علاقه به حضرت علی(ع) پرداختند. حضرت پس از بردباریهای فراوان، نصحیت های بسیار و ارسال پیامهای متعدد، وقتی سماجت آنان را در پیروی از باطل دید، ناچار شد که با قدرت با آنها برخورد کند. در نتیجه، در منطقه ای به نام «نهروان » درگیری سختی میان سپاه حضرت(ع) و یاغیگران رخ داد که به «جنگ خوارج » معروف است. اما پیش از آغاز نبرد، آن حضرت مخالفان را این گونه مورد خطاب قرارداد: (۲۶) «من شما را بیم می دهم از اینکه در کنار این نهر و در این سرزمین گود و پست کشته شوید، در حالی که در نزد پروردگار خود دلیلی برمخالفت با من نداشته باشید. دنیا شما را در گمراهی پرتاب کرده و تقدیر شما را برای مرگ آماده ساخته است. من شما را از این حکمیت نهی کردم ولی با سرسختی، مخالفت نمودید و فرمان مرا پشت سر انداختید تا به دلخواه شما تن دادم. ای گروه کم عقل و ای کم فکرها، من کار خلافی انجام نداده ام و نمی خواستم به شما زیانی برسانم.» به هر حال، آنچه موجب به وجود آمدن فرقه خوارج شد نیرنگ عمروعاص و معاویه به همراه جهالت و سوء برداشت عده ای از یاران حضرت علی(ع) بود.
۳- بی تفاوتی و راحت طلبی
پس از قتل عثمان، معاویه پیراهن عثمان، خلیفه سوم، را علم کرد و به خونخواهی او با علی(ع) اعلان جنگ داد. در این میان، عده ای جانب علی(ع) و عده ای جانب معاویه را گرفتند. عده ای نیز مانند خوارج هر دو دسته را تفسیق و تکفیر کردند.
دراین اوضاع، گروهی بهترین راه را در این دیدند که درباره این دو شخصیت قضاوت نکنند; خلیفه اول و دوم را مقدم داشتند و قضاوت درباره خلیفه سوم و چهارم را به تاخیر انداختند. این گروه را «مرجئه » نامیدند. تا مدتی محور گفتار مرجئه همین بود ولی چیزی نگذشت که مساله عثمان و علی(ع) به دست فراموشی سپرده شد و به دلایل خاصی، مساله ارتکاب گناه کبیره را مطرح کردند. برخی مرتکب گناه کبیره را مؤمن و برخی دیگر، مانند خوارج، کافر می دانستند. در چنین وضعی، عقیده مرجئه، به شکل دیگری تکامل یافت; آنان موجب نجات را همان ایمان قلبی و شهادت لفظی دانستند و گفتند: عمل به وظایف ارتباطی به ایمان آدمی ندارد. بنابراین، ازاین جهت که ایمان را مقدم داشتند و عمل را به تاخیر انداختند، مرجئه نامیده شدند. این گروه در بی ارزش جلوه دادن عمل تا جایی پیش رفتند که گفتند ایمان یک فرد گناهکار با ایمان فرشتگان و پیامبران برابری می کند. اینان، در نهایت طرفدار – به اصطلاح – صلح کلی شدند و گفتند: باید قلب انسان پاک باشد، عمل چندان مهم نیست و امید است که خداوند ببخشاید! علت پیدایش این گروه، راحت طلبی و بی تفاوتی است; زیرا اینان به صدر اسلام نزدیک بودند و هنوز بسیاری از صحابه رسول اکرم(ص) در قید حیات بودند و ایشان می توانستند تحقیق کنند و راه را از بیراهه تشخیص دهند. برای شناخت راه صحیح، شواهد و قراین فراوانی وجود داشت که عماریاسر از آن جمله بود.
ابن ابی الحدید گفتگوی شنیدنی و جالب ذوالکلاع، از لشکر معاویه، را با ابونوح، از لشکر حضرت امیر(ع) پیش از جنگ صفین نقل می کند که چگونه تلاش می کردند با تمسک به این نشانه از جنگ و خونریزی جلوگیری کنند. اینان گفتگویی بین عمار و عمروعاص ترتیب دادند. در آنجا، عمروعاص اعتراف کرد که عمار همیشه با حق هماهنگی داشته است. با وجود این، هرگز از این نشانه استفاده نکردند. ابن ابی الحدید معتزلی از مردمانی که در جنگ با علی(ع) با وجود عمار، به شک و تردید افتادند ولکن خود امام(ع) را که شاخص هدایت بود، نادیده گرفتند، تعجب می کند. ابن ابی الحدید می گوید: «سر این مطلب آن است که قریش در گمنام کردن علی(ع) و پنهان نمودن فضایل او کوشیدند، تا آنجا که امتیازات او را محو نمودند و مردم بی خبر شدند و موقعیت او در دلها کم شد.» از د
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
