اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مساله ولایتعهدی امام رضا علیه السلام(۱)
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 71
فرمت فایل پاورپوینت
بحث امروز ما یک بحث تاریخی و از فروع مسائل مربوط به امامت و خلافت است و آن،مساله به اصطلاح ولایتعهد حضرت رضا علیه السلام است که مامون ایشان را از مدینه به خراسان آن وقت(به مرو)آورد و به عنوان ولی عهد خودش منصوب کرد،و حتی همین کلمه «ولیعهد»یا«ولی عهد»هم در همان مورد استعمال شده،یعنی این تعبیر تنها مربوط به امروز نیست،مربوط به همان وقت است،و من از چند سال پیش در فکر بودم که ببینم این کلمه از چه تاریخی پیدا شده،در صدر اسلام که نبوده،یعنی اصلا موضوعش نبوده،لغتش هم استعمال نمی شده،این کار که خلیفه وقت در زمان حیات خودش فردی را به عنوان جانشین معرفی کند و از مردم بیعت بگیرد،اول بار در زمان معاویه و برای یزید انجام شد،ولی این اسم را نداشت که برای یزید بیعت کنید به عنوان «ولی عهد».در دوره های بعد هم یادم نیست[این تعبیر را]دیده باشم با اینکه به این نکته توجه داشته ام.ولی در اینجا می بینیم که این کلمه استعمال شده است و همواره هم تکرار می شود،و لهذا ما نیز به همین تعبیر بیان می کنیم چون این تعبیر مربوط به تاریخ است،تاریخ به همین تعبیر گفته،ما هم قهرا به همین تعبیر باید بگوییم. نظیر شبهه ای که در مساله صلح امام حسن هست در اینجا هم هست با اینکه ظاهر امر این است که اینها دو عمل متناقض و متضاد است،زیرا امام حسن خلافت را رها کرد و به تعبیر تاریخ-یا به تعبیر خود امام-تسلیم امر کرد یعنی کار را وا گذاشت و رفت،و در اینجا قضیه بر عکس است،قضیه،وا گذاری نیست،تحویل گرفتن است به حسب ظاهر.ممکن است به نظر اشکال برسد که پس ائمه چکار بکنند؟وقتی که کار را وا گذار می کنند مورد ایراد قرار می گیرند،وقتی هم که دیگران می خواهند وا گذار کنند و آنها می پذیرند باز مورد ایراد قرار می گیرند.پس ایراد در چیست؟
ولی ایراد کنندگان وجهه نظرشان یک امری است که می گویند مشترک است میان هر دو، میان آن وا گذار کردن به دیگران،و این قبول کردن از دیگران در حالی که دارند وا گذار می کنند.می گویند در هر دو مورد نوعی سازش است،آن وا گذار کردن،نوعی سازش بود با خلیفه وقت که به طور قطع به ناحق خلافت را گرفته بود،و این قبول کردن-که قبول کردن ولایتعهد است-نیز بالاخره نوعی سازش است.کسانی که ایراد می گیرند حرفشان این است که در آنجا امام حسن نباید تسلیم امر می کرد و به این شکل سازش می نمود بلکه باید می جنگید تا کشته می شد،و در اینجا هم امام رضا نمی بایست می پذیرفت و حتی اگر او را مجبور به پذیرفتن کرده باشند می بایست مقاومت می کرد تا حدی که کشته می شد.حال ما مساله ولایتعهد را که یک مساله تاریخی مهمی است تجزیه و تحلیل می کنیم تا مطلب روشن شود. درباره صلح امام حسن قبلا تا حدودی بحث شد.
اول باید خود ماجرا را قطع نظر از مساله حضرت رضا-که[چرا ولایتعهدی را]قبول کرد و به چه شکل قبول کرد-از نظر تاریخی بررسی کرد که جریان چه بوده است.
رفتار عباسیان با علویین
مامون وارث خلافت عباسی است.عباسیها از همان روز اولی که روی کار آمدند برنامه شان مبارزه کردن با علویین به طور کلی و کشتن علویین بود،و مقدار جنایتی که عباسیان سبت به علویین بر سر خلافت کردند از جنایاتی که امویین کردند کمتر نبود بلکه از یک نظر بیشتر بود،منتها در مورد امویین چون فاجعه کربلا-که طرف امام حسین است-رخ می دهد قضیه خیلی اوج می گیرد و الا منهای مساله امام حسین فاجعه هایی که اینها راجع به سایر علویین به وجود آوردند از فاجعه کربلا کمتر نبوده و بلکه زیادتر بوده است.منصور که دومین خلیفه عباسی است،با علویین،با اولاد امام حسن-که در ابتدا خودش با اینها بیعت کرده بود-چه کرد و چقدر از اینها را کشت و اینها را چه زندانهای سختی برد که واقعا مو به تن انسان راست می شود،که عده زیادی از این سادات بیچاره را مدتی ببرد در یک زندانی،آب به آنها ندهد،نان به آنها ندهد،حتی اجازه بیرون رفتن و مستراح رفتن به آنها ندهد،به یک شکلی آنها را زجر کش کند و وقتی که می خواهد آنها را بکشد بگوید بروید آن سقف را روی سرشان خراب کنید.
بعد از منصور هم هر کدامشان که آمدند به همین شکل عمل کردند.در زمان خود مامون نج شش نفر امام زاده قیام کردند که مروج الذهب مسعودی و کامل ابن اثیر همه اینها را نقل کرده اند.در همان زمان مامون و هارون هفت هشت نفر از سادات علوی قیام کردند.پس کینه و عداوت میان عباسیان و علویان یک مطلب کوچکی نیست.عباسیان به خاطر رسیدن به خلافت به هیچ کس ابقاء نکردند،احیانا اگر از خود عباسیان هم کسی رقیبشان می شد فورا او را از بین می بردند.ابو مسلم اینهمه به اینها خدمت کرد،همین قدر که ذره ای احساس خطر کردند کلکش را کندند.برامکه اینهمه به هارون خدمت کردند و ایندو اینهمه نسبت به یکدیگر صمیمیت داشتند که صمیمیت هارون و برامکه ضرب المثل تاریخ است (۱).ولی هارون به خاطر یک امر کوچک از نظر سیاسی،یکمرتبه کلک اینها را کند و فامیلشان را دود داد.خود همین جناب مامون با برادرش امین در افتاد،این دو برادر با هم جنگیدند و مامون پیروز شد و برادرش را به چه وضعی کشت.
حال این خودش یک عجیبی است از عجایب تاریخ که چگونه است که چنین مامونی حاضر می شود حضرت رضا را از مدینه احضار کند،دستور بدهد که بروید او را بیاورید،بعد که می آورند موضوع را به امام عرضه بدارد،ابتدا بگوید خلافت را از من بپذیر (۲) ،و در آخر راضی شود که تو باید ولایتعهد را از من بپذیری،و حتی کار به تهدید برسد،تهدیدهای بسیار سخت. او در این کار چه انگیزه ای داشته؟و چه جریانی در کار بوده است؟تجزیه و تحلیل کردن این قضیه از نظر تاریخی خیلی ساده نیست.
جرجی زیدان در جلد چهارم تاریخ تمدن همین قضیه را بحث می کند و خودش یک استنباط خاصی دارد که عرض خواهم کرد،ولی یک مطلب را اعتراف می کند که بنی العباس یاست خود را مکتوم نگاه می داشتند حتی از نزدیکترین افراد خود و لهذا اسرار سیاست اینها مکتوم مانده است.مثلا هنوز روشن نیست که جریان ولایتعهد حضرت رضا برای چه بوده است؟این جریان از نظر دستگاه خلافت فوق العاده مخفی نگاه داشته شده است.
مساله ولایتعهد امام رضا و نقلهای تاریخی
ولی بالاخره اسرار آن طور که باید مخفی بماند مخفی نمی ماند.از نظر ما که شیعه هستیم اسرار این قضیه تا حدود زیادی روشن است.در اخبار و روایات ما-یعنی در نقلهای تاریخی که از طریق علمای شیعه رسیده است نه روایاتی که بگوییم از ائمه نقل شده است-مثل آنچه که شیخ مفید در کتاب ارشاد نقل کرده و آنچه-از او بیشتر-شیخ صدوق در کتاب عیون اخبار الرضا نقل کرده است،مخصوصا در عیون اخبار الرضا نکات بسیار زیادی از مساله ولایتعهد حضرت رضا هست،و من قبل از این که به این تاریخهای شیعی استناد کرده باشم،در درجه اول کتابی از مدارک اهل تسنن را مدرک قرار می دهم و آن،کتاب مقاتل الطالبیین ابو الفرج اصفهانی است.
ابو الفرج اصفهانی از اکابر مورخین دوره اسلام است.او اصلا اموی و از نسل بنی امیه است،و این از مسلمات می باشد.در عصر آل بویه می زیسته است و چون ساکن اصفهان بوده به نام «ابو الفرج اصفهانی »معروف شده است.این مرد،شیعه نیست که بگوییم کتابش را روی احساسات شیعی نوشته است،مسلم سنی است،و دیگر اینکه یک آدم خیلی با تقوایی هم نبوده که بگوییم روی جنبه های تقوایی خودش مثلا تحت تاثیر[حقیقت ماجرا]قرار گرفته است.او صاحب کتاب الاغانی است.«اغانی »جمع «اغنیه »است و اغنیه یعنی آوازها.تاریخچه موسیقی را در دنیای اسلام-و به تناسب تاریخچه موسیقی،تاریخچه های خیلی زیاد دیگری را-در این کتاب که ظاهرا هجده جلد بزرگ است بیان کرده است.می گویند صاحب بن عباد-که معاصر اوست-هر جا می خواست برود،یک یا چند بار کتاب با خودش می برد،وقتی کتاب ابو الفرج به دستش رسید گفت:«من دیگر از کتابخانه بی نیازم ».این کتاب آنقدر جامع و پر مطلب است که با اینکه نویسنده اش ابو الفرج و موضوعش تاریخچه موسیقی و موسیقیدانهاست افرادی از محدثین شیعه از قبیل مرحوم مجلسی و مرحوم حاج شیخ عباس قمی مرتب از کتاب اغانی ابو الفرج نقل می کنند.
گفتیم ابو الفرج کتابی دارد که از کتب معتبره تاریخ اسلام شمرده شده به نام «مقاتل الطالبیین »تاریخ کشته شدن های بنی ابی طالب(اولاد ابی طالب).او در این کتاب،تاریخچه قیامهای علویین و شهادتها و کشته شدن های اولاد ابی طالب اعم از علویین و غیر علویین را-که البته بیشترشان علویین هستند-جمع آوری کرده است که این کتاب اکنون در دست است.در این کتاب حدود ده صفحه را اختصاص داده به حضرت رضا،و جریان ولایتعهد حضرت رضا را نقل کرده،که وقتی ما این کتاب را مطالعه می کنیم می بینیم با تاریخچه هایی که علمای شیعه به عنوان «تاریخچه »نقل کرده اند خیلی وفق می دهد،مخصوصا آنچه که در مقاتل الطالبیین آمده با آنچه که در ارشاد مفید آمده-ایندو را با هم تطبیق کردم-خیلی به هم نزدیک است،مثل این است که یک کتاب باشند،چون گویا سندهای تاریخی هر دو به منابع واحدی می رسیده است.بنابراین مدرک ما در این مساله تنها سخن علمای شیعه نیست.
حال برویم سراغ انگیزه های مامون،ببینیم مامون را چه چیز وادار کرد که این موضوع[را مطرح کند؟]آیا مامون واقعا به این فکر افتاده بود که کار را به حضرت رضا واگذار کند که اگر خودش مرد یا کشته شد خلافت به خاندان علوی و به حضرت رضا منتقل شود؟اگر چنین اعتقادی داشت آیا این اعتقادش تا نهایت امر باقی ماند؟در این صورت باید قبول نکنیم که مامون حضرت رضا را مسموم کرده،باید حرف کسانی را قبول کنیم که می گویند حضرت رضا به اجل طبیعی از دنیا رفتند.از نظر علمای شیعه این فکر که مامون از اول حسن نیت داشت و تا آخر هم بر حسن نیت خود باقی بود مورد قبول نیست.بسیاری از فرنگیها چنین اعتقادی دارند،معتقدند که مامون واقعا شیعه بود،واقعا معتقد و علاقه مند به آل علی بود.
مامون و تشیع
مامون عالمترین خلفا و بلکه شاید عالمترین سلاطین جهان است.در میان سلاطین جهان شاید عالمتر،دانشمندتر و دانش دوست تر (۳) از مامون نتوان پیدا کرد.و در اینکه در مامون تمایل روحی و فکری هم به تشیع بوده باز بحثی نیست،چون مامون نه تنها در جلساتی که حضرت رضا شرکت می کردند و شیعیان حضور داشتند دم از تشیع می زده است،[در جلساتی که اهل تسنن حضور داشته اند نیز چنین بوده است.]«ابن عبد البر»که یکی از علمای معروف اهل تسنن است این داستانی را که در کتب شیعه هست،در آن کتاب معروفش نقل کرده است که روزی مامون چهل نفر از اکابر علمای اهل تسنن در بغداد را احضار می کند که صبح زود بیایید نزد من.صبح زود می آید از آنها پذیرایی می کند،و می گوید من می خواهم با شما در مساله خلافت بحث کنم.مقداری از این مباحثه را آقای[محمد تقی]شریعتی در کتاب خلافت و ولایت نقل کرده اند.قطعا کمتر عالمی از علمای دین را من دیده ام که به خوبی مامون در مساله خلافت استدلال کرده باشد،با تمام اینها در مساله خلافت امیر المؤمنین مباحثه کرد و همه را مغلوب نمود.
در روایات شیعه هم آمده است،و مرحوم آقا شیخ عباس قمی نیز در کتاب منتهی الآمال نقل می کند که شخصی از مامون پرسید که تو تشیع را از چه کسی آموختی؟گفت:از پدرم هارون. می خواست بگوید پدرم هارون هم تمایل شیعی داشت.بعد داستان مفصلی را نقل می کند، می گوید پدرم تمایل شیعی داشت،به موسی بن جعفر چنین ارادت داشت،چنین علاقه مند بود،چنین و چنان بود،ولی در عین حال با موسی بن جعفر به بدترین شکل عمل می کرد.من یک وقت به پدرم گفتم تو که چنین اعتقادی درباره این آدم داری پس چرا با او این جور رفتار می کنی؟گفت:الملک عقیم(مثلی است در عرب)یعنی ملک فرزند نمی شناسد تا چه رسد به چیز دیگر.گفت:پسرک من!اگر تو که فرزند من هستی با من بر سر خلافت به منازعه برخیزی، آن چیزی را که چشمانت در او هست از روی تنت برمی دارم،یعنی سرت را از تنت جدا می کنم.
پس در اینکه در مامون تمایل شیعی بوده شکی نیست،منتها به او می گویند«شیعه امام کش ». مگر مردم کوفه تمایل شیعی نداشتند و امام حسین را کشتند؟!و در این که مامون مرد عالم و علم دوستی بوده نیز شکی نیست و این سبب شده که بسیاری از فرنگیها معتقد بشوند که مامون روی عقیده و خلوص نیت،ولایتعهد را به حضرت رضا تسلیم کرد و حوادث روزگار مانع شد،زیرا حضرت رضا به اجل طبیعی از دنیا رفت و موضوع منتفی شد.ولی این مطلب البته از نظر علمای شیعه درست نیست،قرائن هم بر خلاف آن است.اگر مطلب تا این مقدار صمیمی و جدی می بود عکس العمل حضرت رضا در مساله قبول ولایتعهد به این شکل نبود که بود.ما می بینیم حضرت رضا قضیه را به شکلی که جدی باشد تلقی نکرده اند.
نظر شیخ مفید و شیخ صدوق
فرض دیگر-که این فرض خیلی بعید نیست چون امثال شیخ مفید و شیخ صدوق آن را قبول کرده اند-این است که مامون در ابتدای امر صمیمیت داشت ولی بعد پشیمان شد.در تاریخ هست-همین ابو الفرج هم نقل می کند،و شیخ صدوق مفصلترش را نقل می کند،شیخ مفید هم نقل می کند-که مامون وقتی که خودش این پیشنهاد را کرد گفت:زمانی برادرم امین مرا احضار کرد(امین خلیفه بود و مامون با اینکه قسمتی از ملک به او واگذار شده بود ولیعهد هم بود)من نرفتم و بعد لشکری فرستاد که مرا دست بسته ببرند.از طرف دیگر در نواحی خراسان قیامهایی شده بود و من لشکر فرستادم،در آنجا شکست خوردند،در کجا چنین شد و شکست خوردیم،و بعد دیدم روحیه سران سپاه من هم بسیار ضعیف است،برای من دیگر تقریبا جریان قطعی بود که قدرت مقاومت با برادرم را ندارم و مرا خواهند گرفت،کت بسته تحویل او خواهند داد و سر نوشت بسیار شومی خواهم داشت.روزی بین خود و خدای خود توبه کردم-به آن کسی که با او صحبت می کند اتاقی را نشان می دهد و می گوید-در همین اتاق دستور دادم که آب آوردند،اولا بدن خودم را شستشو دادم،تطهیر کردم(نمی دانم کنایه از غسل کردن است یا همان شستشوی ظاهری)،سپس دستور دادم لباسهای پاکیزه سفید آوردند و در همین جا آنچه از قرآن حفظ بودم خواندم و چهار رکعت نماز بجا آوردم و بین خود و خدای خود عهد کردم(نذر کردم)که اگر خداوند مرا حفظ و نگهداری کند و بر برادرم پیروز گرداند،خلافت را به کسانی بدهم که حق آنهاست،و این کار را با کمال خلوص قلب کردم.از آن به بعد احساس کردم که گشایشی در کار من حاصل شد.بعد از آن در هیچ جبهه ای شکست نخوردم.در جبهه سیستان افرادی را فرستاده بودم،خبر پیروزی آنها آمد. بعد طاهر بن الحسین را فرستادم برای برادرم،او هم پیروز شد،مرتب پیروزی و پیروزی،و من چون از خدا این استجابت دعا را دیدم می خواهم به نذری که کردم و به عهدی که کردم وفا کنم.
شیخ صدوق و دیگران قبول کرده اند،می گویند قضیه همین است،انگیزه مامون فقط همین عهد و نذری بود که در ابتدا با خدا کرده بود.این یک احتمال.
احتمال دوم
احتمال دیگر این است که اساسا مامون در این قضیه اختیاری نداشته،ابتکار از مامون نبوده، ابتکار از فضل بن
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
