خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل حدیث سلسله الذهب و مدیریت جامعه توحیدی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل حدیث سلسله الذهب و مدیریت جامعه توحیدی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مساله ولایتعهدی امام رضا علیه السلام(۱)
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مساله ولایتعهدی امام رضا علیه السلام(۱) قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
18ساعت
49دقیقه
59ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مساله ولایتعهدی امام رضا علیه السلام(۲)

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 53

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

حال منطق حضرت در امتناع چه بوده؟چرا امام امتناع کرد؟البته اینها را ما به صورت یک امر صد در صد قطعی نمی توانیم بگوییم ولی در روایاتی که از خود ما نقل کرده اند-از جمله در روایت عیون اخبار الرضا-ذکر شده است که وقتی مامون گفت من این جور فکر کردم که خودم را از خلافت عزل کنم و تو را به جای خودم نصب کنم و با تو بیعت نمایم،امام فرمود:یا تو در خلافت ذی حقی و یا ذی حق نیستی.اگر این خلافت واقعا از آن توست و تو ذی حقی و این خلافت یک خلافت الهی است،حق نداری چنین جامه ای را که خدا برای تن تو تعیین کرده است به غیر خودت بدهی،و اما اگر از آن تو نیست باز هم حق نداری بدهی.چیزی را که از آن تو نیست تو چرا به کسی بدهی؟!معنایش این است که اگر خلافت از آن تو نیست تو باید مثل معاویه پسر یزید اعلام کنی که من ذی حق نیستم،و قهرا پدران خودت را تخطئه کنی همان طور که او تخطئه کرد و گفت:پدران من به نا حق این جامه را به تن کردند و من هم در این چند وقت به ناحق این جامه را به تن کردم.بنا بر این من می روم،نه اینکه بگویی من خلافت را تفویض و واگذار می کنم.وقتی که مامون این جمله را شنید فورا به اصطلاح وجهه سخن را تغییر داد و گفت:شما مجبور هستید.

سپس مامون تهدید کرد و در تهدید خود استدلال را با تهدید مخلوط نمود (۱).جمله ای گفت که در آن،هم استدلال بود و هم تهدید،و آن این بود که گفت:«جدت علی بن ابی طالب در شورا شرکت کرد(در شورای شش نفری)و عمر که خلیفه وقت بود تهدید کرد،گفت:در ظرف سه روز باید اهل شورا تصمیم بگیرند و اگر تصمیم نگرفتند یا بعضی از آنها از تصمیم اکثریت تمرد کردند ابو طلحه انصاری مامور است که گردنشان را بزند.»خواست بگوید الآن تو در آن وضع هستی که جدت علی در آن وضع بود،من هم در آن وضعی هستم که عمر بود.تو از جدت پیروی کن و در این کار شرکت نما.در این جمله تلویحا این معنا بود که جدت علی با اینکه خلافت را از خودش می دانست چرا در کار شورا شرکت کرد؟اینکه در کار شورا شرکت کرد یعنی آمد آنجا تبادل نظر کند که آیا خلافت را به این بدهیم یا به آن؟و این خودش یک نوع تنزلی بود از جد شما علی بن ابی طالب که نیامد سر سختی کند و بگوید شورا یعنی چه؟! خلافت مال من است،اگر همه تان کنار می روید بروید تا من خودم خلیفه باشم،اگر نه،من در شورا شرکت نمی کنم.اینکه در شورا شرکت کرد معنایش این است که از حق مسلم و قطعی خود صرف نظر کرد و خود را جزء اهل شورا قرار داد.تو الآن وضعت در اینجا نظیر وضع علی بن ابی طالب است.این،جنبه استدلال قضیه بود.اما جنبه تهدیدش:عمر خلیفه ای بود که کارهایش برای عصر و زمان تقریبا سند شمرده می شد.مامون خواست بگوید که اگر من تصمیم شدیدی بگیرم جامعه از من می پذیرد،می گویند او همان تصمیمی را گرفت که خلیفه دوم گرفت،او گفت مصلحت مسلمین شوراست و اگر کسی از آن تخلف کند گردنش را بزنید، من هم به حکم اینکه خلیفه هستم چنین فرمانی را می دهم،می گویم مصلحت مسلمین این است که علی بن موسی ولایتعهد را بپذیرد،اگر تخلف کند،به حکم اینکه خلیفه هستم گردنش را می زنم.استدلال را با تهدید مخلوط کرد.

پس یکی دیگر از مسلمات تاریخ این مساله است که حضرت رضا[از قبول ولایتعهد مامون] امتناع کرده است ولی بعد با تهدید به قتل پذیرفته است.

مساله سوم که این هم جزء قطعیات و مسلمات است این است که امام از اول با مامون شرط کرد که من در کارها مداخله نکنم،یعنی عملا جزء دستگاه نباشم،حالا اسم می خواهد ولایتعهد باشد،باشد،سکه به نام من می خواهند بزنند،بزنند،خطبه به نام می خواهند بخوانند،بخوانند،ولی در کارها عملا مرا شریک نکن،کاری را عملا به عهده من نگذار،نه در کار قضا و داد گستری دخالتی داشته باشم،نه در عزل و نصبها و نه در هیچ کار دیگری (۲).در همان مراسم تشریفاتی نیز امام طوری رفتار کرد که آن ناچسبی خودش به دستگاه مامونی را ثابت کرد.آن جمله ای که در اولین خطابه ولایتعهدش خواند به نظر من خیلی عجیب و با ارزش است.آن مجلس عظیم را مامون تشکیل می دهد و تمام سران مملکتی از وزرا و سران سپاه و شخصیتها را دعوت می کند و همه با لباسهای سبز-که شعاری بود که آن وقت مقرر کردند-شرکت می کنند (۳).اول کسی را که دستور داد بیاید با حضرت رضا به عنوان ولایتعهد بیعت کند پسرش عباس بن مامون بود که ظاهرا قبلا ولیعهد یا نامزد ولایتعهد بود،و بعد دیگران یک یک آمدند و بیعت کردند.سپس شعرا و خطبا آمدند و شعرهای بسیار عالی خواندند و خطابه های بسیار غرا انشاء کردند.بعد قرار شد خود حضرت خطابه ای بخواند. حضرت برخاست و در یک سطر و نیم فقط،صحبت کرد که جملاتش در واقع ایراد به تمام کارهای آنها بود.مضمونش این است:«ما(یعنی ما اهل بیت،ما ائمه)حقی داریم بر شما مردم به اینکه ولی امر شما باشیم:معنایش این است که این حق اصلا مال ما هست و چیزی نیست که مامون بخواهد به ما واگذار کند.و شما در عهده ما حقی دارید.حق شما این است که ما شما را اداره کنیم.و هر گاه شما حق ما را به ما دادید-یعنی هر وقت شما ما را به عنوان خلیفه پذیرفتید-بر ما لازم می شود که آن وظیفه خودمان را درباره شما انجام دهیم،و السلام » (۴).دو کلمه:«ما حقی داریم و آن خلافت است،شما حقی دارید به عنوان مردمی که خلیفه باید آنها را اداره کند،شما مردم باید حق ما را به ما بدهید،و اگر شما حق ما را به ما بدهید ما هم در مقابل شما وظیفه ای داریم که باید انجام دهیم،و وظیفه خودمان را انجام می دهیم.»نه تشکری از مامون و نه حرف دیگری،و بلکه مضمون بر خلاف روح جلسه ولایتعهدی است.بعد هم این جریان همین طور ادامه پیدا می کند،حضرت رضا یک ولیعهد به اصطلاح تشریفاتی است که حاضر نیست در کارها مداخله کند و در یک مواردی هم که اجبارا مداخله می کند به شکلی مداخله می کند که منظور مامون تامین نمی شود،مثل همان قضیه نماز عید خواندن که مامون می فرستد نزد حضرت و حضرت می گوید:ما با تو قرار داریم که من در هیچ کار مداخله نکنم.می گوید آخر اینکه تو در هیچ کار مداخله نمی کنی مردم مرا متهم می کنند، حال این یک کار مانعی ندارد،حضرت می فرماید:اگر بخواهم این کار را بکنم باید به رسم جدم عمل کنم نه به آن رسمی که امروز معمول است.مامون می گوید بسیار خوب.امام از خانه خارج می شود.چنان غوغایی در شهر بپا می شود که در وسط راه می آیند حضرت را بر می گردانند.

بنابر این تا این مقدار مساله مسلم است که حضرت رضا را بالاجبار[به مرو]آورده اند و عنوان ولایتعهد را به او تحمیل کرده اند،تهدید به قتل کرده اند و حضرت بعد از تهدید به قتل قبول کرده به این شرط که در کارها عملا مداخله نکند،و بعد هم عملا مداخله نکرده و طوری خودش را کنار کشیده که ثابت کرده است که خلاصه ما به اینها نمی چسبیم و اینها هم به ما نمی چسبند.

مسائل مشکوک

اما مسائلی که عرض کردیم مشکوک است.در اینجا قضایای مشکوک زیاد است.اینجاست که علما و اهل تاریخ،اجتهادشان اختلاف پیدا کرده.اصلا این مساله ولایتعهد چه بود؟چطور شد که مامون حاضر شد حضرت رضا را از مدینه بخواهد برای ولایتعهد،و خلافت را به او تفویض کند،از خاندان عباسی بیرون ببرد و تحویل خاندان علوی بدهد؟آیا این ابتکار از خودش بود یا از فضل بن سهل ذو الریاستین سرخسی و او بر مامون تحمیل کرده بود از باب اینکه وزیر بسیار مقتدری بود و لشکریان مامون که اکثریت قریب به اتفاقشان ایرانی بودند تحت نظر این وزیر بودند و او هر نظری که داشت می توانست تحمیل کند.حال او چرا این کار را کرد؟ بعضی-که البته این احتمال خیلی ضعیف است گو اینکه افرادی مثل «جرجی زیدان »و حتی «ادوارد براون »قبول کرده اند-می گویند:اصلا فضل بن سهل شیعه بوده[و در این موضوع] حسن نیت داشت و می خواست واقعا خلافت را[به خاندان علوی]منتقل کند.اگر این فرض صحیح باشد باید حضرت رضا با فضل بن سهل همکاری کند،به جهت اینکه وسیله کاملا آماده شده است که خلافت به علویین منتقل شود،و حتی نباید بگوید من قبول نمی کنم تا تهدید به قتلش کنند و بعد هم که قبول کرد بگوید باید جنبه تشریفاتی داشته باشد،من در کارها مداخله نمی کنم،بلکه باید جدا قبول کند،در کارها هم مداخله نماید و مامون را عملا از خلافت خلع ید کند. البته اینجا یک اشکال هست و آن این که اگر فرض هم کنیم که با همکاری حضرت رضا و فضل بن سهل می شد مامون را از خلافت خلع کرد،چنین نبود که دیگر اوضاع خلافت رو به راه باشد،چون خراسان جزئی از مملکت اسلامی بود،همین قدر که به مرز ری می رسیدیم،از آنجا به آن طرف،یعنی قسمت عراق که قبلا دار الخلافه بود،و نیز حجاز و یمن و مصر و سوریه وضع دیگری داشت،آنها که تابع تمایلات مردم ایران و مردم خراسان نبودند و بلکه تمایلاتی بر ضد اینها داشتند،یعنی اگر فرض هم می کردیم که این قضیه به همین شکل بود و عملی می شد،حضرت رضا در خراسان خلیفه بود،بغداد در مقابلش محکم می ایستاد،همچنانکه تا خبر ولایتعهد حضرت رضا به بغداد رسید و بنی العباس در بغداد فهمیدند که مامون چنین کاری کرده است فورا نماینده مامون را معزول کردند و با یکی از بنی العباس به نام ابراهیم بن شکله-با اینکه صلاحیتی هم نداشت-بیعت کردند و اعلام طغیان نمودند،گفتند ما هرگز زیر بار علویین نمی رویم،اجداد ما صد سال است که زحمت کشیده اند،جان کنده اند،حالا یکدفعه خلافت را تحویل علویین بدهیم؟!بغداد قیام می کرد و به دنبال آن خیلی جاهای دیگر نیز قیام می کردند.

ولی این یک فرض است و تازه اصل فرض درست نیست،یعنی این حرف قابل قبول نیست که فضل بن سهل ذو الریاستین شیعی بود و روی اخلاص و ارادت به حضرت رضا چنین کاری کرد.اولا اینکه ابتکار از او باشد محل تردید است.ثانیا:به فرض اینکه ابتکار از او باشد،اینکه او احساسات شیعی داشته باشد سخت محل تردید است.آنچه احتمال بیشتر قضیه است این است که فضل بن سهل که تازه مسلمان شده بود می خواست به این وسیله ایران را برگرداند به ایران قبل از اسلام (۵) ،فکر کرد الآن ایرانیها قبول نمی کنند چون واقعا مسلمان و معتقد به اسلام هستند و همین قدر که اسم مبارزه با اسلام در میان بیاید با او مخالفت می کنند.با خود اندیشید که کلک خلیفه عباسی را به دست مردی که خود او وجهه ای دارد بکند،حضرت رضا را عجالتا بیاورد روی کار و بعد ایشان را از خارج دچار دشواریهای مخالفت بنی العباس کند،و از داخل هم خودش زمینه را فراهم نماید برای برگرداندن ایران به دوره قبل از اسلام ودوره زردشتیگری.

اگر این فرض درست باشد،در اینجا وظیفه حضرت رضا همکاری با مامون است برای قلع و قمع کردن خطر بزرگتر،یعنی خطر فضل بن سهل برای اسلام صد درجه بالاتر از خطر مامون است برای اسلام،زیرا بالاخره مامون هر چه هست یک خلیفه مسلمان است.

یک مطلب دیگر را هم باید عرض کنم و آن این است که ما نباید این جور فکر کنیم که همه خلفایی که با ائمه مخالف بودند یا آنها را شهید کردند در یک عرض هستند،بنا بر این چه فرقی میان یزید بن معاویه و مامون است؟تفاوت از زمین تا آسمان است.مامون در طبقه خودش یعنی در طبقه خلفا و سلاطین،هم از جنبه علمی و هم از جنبه های دیگر یعنی حسن سیاست،عدالت نسبی و ظلم نسبی،و از نظر حسن اداره و مفید بودن به حال مردم،از بهترین خلفا و سلاطین است.مردی بود بسیار روشنفکر.این تمدن عظیم اسلامی که امروز مورد افتخار ماست به دست همین هارون و مامون به وجود آمد،یعنی اینها یک سعه نظر و یک روشنفکری فوق العاده داشتند که بسیاری از کارهایی که کردند امروز اسباب افتخار دنیای اسلام است.مساله «الملک عقیم »و اینکه مامون به خاطر ملک و سلطنت بر ضد عقیده خودش قیام کرد و همان امامی را که به او اعتقاد داشت مسموم کرد یک مطلب است،و سایر قسمتها مطلب دیگر.

به هر حال اگر واقعا مطلب این باشد که مساله ولایتعهد ابتکار فضل بن سهل بوده و فضل بن سهل نیز همین طور که قرائن نشان می دهد[سوء نیت داشته است،در این صورت امام می بایست طرف مامون را بگیرد.]روایات ما این مطلب را تایید می کند که حضرت رضا از فضل بن سهل بیشتر تنفر داشت تا مامون،و در مواردی که میان فضل بن سهل و مامون اختلاف پیش می آمد،حضرت طرف مامون را می گرفت.در روایات ما هست که فضل بن سهل و یک نفر دیگر به نام هشام بن ابراهیم آمدند نزد حضرت رضا و گفتند که خلافت حق شماست،اینها همه شان غاصبند،شما موافقت کنید،ما مامون را به قتل می رسانیم و بعد شما رسما خلیفه باشید.حضرت به شدت این دو نفر را طرد کرد.اینها بعد فهمیدند که اشتباه کرده اند،فورا رفتند نزد مامون،گفتند:ما نزد علی بن موسی بودیم،خواستیم او را امتحان کنیم،این مساله را به او عرضه داشتیم تا ببینیم که او نسبت به تو حسن نیت دارد یا نه.دیدیم نه،حسن نیت دارد.به او گفتیم بیا با ما همکاری کن تا مامون را بکشیم،او ما را طرد کرد.و بعد حضرت رضا در ملاقاتی که با مامون داشتند-و مامون هم سابقه ذهنی داشت-قضیه را طرح کردند و فرمودند اینها آمدند و دروغ می گویند،جدی می گفتند،و بعد حضرت به مامون فرمود که از اینها احتیاط کن.

مطابق این روایات،علی بن موسی الرضا خطر فضل بن سهل را از خطر مامون بالاتر و شدیدتر می دانسته است.بنا بر این فرض[که ابتکار ولایتعهد از فضل بن سهل بوده است] (۶) حضرت رضا این ولایتعهدی را که به دست این مرد ابتکار شده است خطرناک می داند، می گوید نیت سوئی در کار است،اینها آمده اند مرا وسیله قرار دهند برای برگرداندن ایران از اسلام به مجوسی گری.

پس ما روی فرض صحبت می کنیم.اگر ابتکار از فضل باشد و او واقعا شیعه باشد(آن طور که برخی از مورخین اروپایی گفته اند)حضرت رضا باید با فضل همکاری می کرد علیه مامون،و اگر این روح زردشتیگری در کار بوده،بر عکس باید با مامون همکاری می کرد علیه اینها تا کلک اینها کنده شود.روایات ما این دوم را بیشتر تایید می کند،یعنی فرضا هم ابتکار از فضل نبوده،اینکه حضرت رضا با فضل میانه خوبی نداشت و حتی مامون را از خطر فضل می ترساند،از نظر روایات ما امر مسلمی است.

فرضیه دیگر این است که اصلا ابتکار از فضل نبوده،ابتکار از خود مامون بوده است.اگر ابتکار از خود مامون بوده،مامون چرا این کار را کرد؟آیا حسن نیت داشت یا سوء نیت؟اگر حسن نیت داشت آیا تا آخر بر حسن نیت خود باقی بود یا در اواسط تغییر نظر پیدا کرد؟اینکه بگوییم مامون حسن نیت داشت و تا آخر هم بر حسن نیت خود باقی بود سخن غیر قابل قبولی است. هرگز چنین چیزی نبوده.حد اکثر این است که بگوییم در ابتدا حسن نیت داشت ولی در انتها تغییر عقیده داد.عرض کردیم که شیخ صدوق و ظاهرا شیخ مفید هم[بر این عقیده بوده اند].شیخ صدوق در کتاب عیون اخبار الرضا عقیده اش این است که مامون در ابتدا حسن نیت داشت،واقعا نذری کرده بود،در آن گرفتار شدیدی که با برادرش امین پیدا کرد نذر کرد که اگر خدا او را بر برادرش امین پیروز کند خلافت را به اهلش برگرداند،و اینکه حضرت رضا[از قبول ولایتعهد]امتناع کرد از این جهت بود که می دانست که او تحت تاثیر احساسات آنی قرار گرفته و بعد پشیمان می شود،شدید هم پشیمان می شود.البته بیشتر علما با این نظر شیخ صدوق و دیگران موافق نیستند و معتقدند که مامون از اول حسن نیت نداشت و یک نیرنگ سیاسی در کار بود.حال نیرنگ سیاسی اش چه بود؟آیا می خواست نهضتهای علویین را به این وسیله فرو بنشاند؟و آیا می خواست به این وسیله حضرت رضا را بدنام کند؟چون اینها در کنار که بودند به صورت یک شخص منتقد بودند.خواست حضرت را داخل دستگاه کند و بعد ناراضی درست کند،همین طور که در سیاستها اغلب این کار را می کنند،برای اینکه یک منتقد فعال وجیه المله ای را خراب کنند می آیند پستی به او می دهند و بعد در کار او خرابکاری می کنند،از یک طرف پست به او می دهند و از طرف دیگر در کارهایش اخلال می کنند تا همه کسانی که به او طمع بسته بودند از او برگردند.در روایات ما این مطلب هست که حضرت رضا در یکی از سخنانشان به مامون فرمودند:«من می دانم تو می خواهی به این وسیله مرا خراب کنی »که مامون عصبانی و ناراحت شد و گفت:این حرفها چیست که تو می گویی؟!چرا این نسبتها را به ما می دهی؟!

بررسی فرضیه ها

در میان این فرضها،در یک فرض البته وظیفه حضرت رضا همکاری شدید بوده،و آن فرض همان است که فضل شیعه بوده و ابتکار در دست او بوده است.بنا بر این فرض،ایرادی بر حضرت رضا از این نظر نیست که چرا ولایتعهد را قبول کرد،اگر ایرادی باشد از این نظر است که چرا جدی قبول نکرد.ولی ما از همین جا باید بفهمیم که قضیه به این شکل نبوده است. حال ما از نظر یک شیعه نمی گوییم،از نظر یک آدم به اصطلاح بی طرف می گوییم:حضرت رضا یا مرد دین بود یا مرد دنیا.اگر مرد دین بود باید وقتی که می بیند چنین زمینه ای[برای انتقال خلافت از بنی العباس به خاندان علوی]فراهم شده[با فضل]همکاری کند،و اگر مرد دنیا بود باز باید با او همکاری می

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.