خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل عزّت و افتخار، پیامد فرهنگ حسینی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل عزّت و افتخار، پیامد فرهنگ حسینی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل THE MEANING OF ‘AL-RAB’
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل THE MEANING OF ‘AL-RAB’ قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
08ساعت
40دقیقه
30ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل پیوند دین و سیاست در گفتمان عاشورا

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 58

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
3 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل فایل پاورپوینت کامل پیوند دین و سیاست در گفتمان عاشورا شامل 120 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل پیوند دین و سیاست در گفتمان عاشورا گزینه‌ای عالی است؟

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل پیوند دین و سیاست در گفتمان عاشورا با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل پیوند دین و سیاست در گفتمان عاشورا را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!

آنچه در این مقاله مورد توجه ا صلی است نگاه به واقعه عاشورا از منظر تفسیر و تعبیری است که از آن ارائه می شود. این حادثه ممکن است به گونه ای تعبیر شود که به هیچ وجه قابل اسوه شدن نباشد و به عنوان وظیفه الهی وتکلیفی ربانی که بر دوش امام حسین (ع) قرار گرفته بود به همان حادثه سال ۶۱ هجری محدود گردد و یا با تفسیری ارائه شود که در آن سیره سیدالشهداء اسوه برای ظلم ستیزی و نفی مشروعیت نظام جبار غیر دینی قرار گرفته و الگویی برای تلاش و جهاد در راه اقامه حکومت دینی و اقامه احکام الهی و فرائض و سنن دینی در صحنه جامعه به شمار آید. اما قرائت دوم در بعضی از محافل با این پرسش مواجه است که با سکولاریزه شدن روابط اجتماعی چه رابطه ای دارد و نقش آفرینی مکتب عاشورا در چنین عصری چگونه خواهد بود؟
نویسنده، بخش اول مقاله خود را به پاسخ پرسش یاد شده داده است و در بخش دوم به بررسی و تحلیل تعبیر سیاسی و ایدئولوژیک از عاشورا و نقد تغییر گفتمانی این حادثه پرداخته است.
چنان که ملاحظه خواهید کرد نویسنده محترم اجمالی از مباحث مبسوط خود را در مقدمه بحث آورده است. مقدمه
عاشورا، حادثه و به تعبیر دیگر متنی دینی است که توسط یکی از اولیاء بزرگ دین رقم زده شده است و همچون هر متن دینی مقدس دیگر از دو منظر قابل مشاهده و تامل و اندیشه است; یکی نگاه به خود این حادثه و دیگر تعبیر و تفسیری که از آن صورت می گیرد. طبیعی است که این دو را نمی توان یکسان انگاشت. از نگاه اول، عاشورا حادثه جانسوز و دلخراشی است که در سال ۶۱هجری قمری در کربلا رخ می دهد و طی نبردی نابرابر، ولی مطلق الهی (ع)، وتر موتور، به مصیبت و رزیه ای بی مانند گرفتار می آید و ثارالله خون خود وعزیزترین عزیزانش را به پیشگاه پروردگار سبحان تقدیم می کند. از این منظر بحث در مورد متن خود این واقعه و حادثه عظیم است. اما از نگاه دوم، سخن در باره فهم و برداشتی است که از این حادثه انجام می گیرد و تفسیر و تعبیری است که در مورد آن ارائه شده یا می شود و به بیان دیگر، قرائتی است که دیگران از آن داشته و دارند.
در طول تاریخ، حادثه عاشورا، مورد تفسیر و تحلیل های گوناگون قرار گرفته و هر کس به فرا خور فکر و اندیشه و اعتقادات و اطلاعاتی که از این حادثه داشته، آن را به گونه ای تفسیر کرده است; عده ای به ابعاد الهی و عرفانی و معنوی آن عنایت کرده اند و گروهی جنبه های بشری و زمینی آن را بیشتر مورد توجه قرار داده اند. طبیعی است که تعبیرات مختلف و گاه متهافت و متناقض از چنین حوادث دینی که جزء بنیان های اولیه فرهنگ جامعه قرار می گیرد، چه تاثیری شگرف و غیر قابل انکار در سرنوشت جامعه خواهد داشت، علاوه بر آنکه اصل حادثه را ممکن است تحریف و یا آن را از اثر بخشی انداخته و بی خاصیت کند.
آنچه در این مقاله مورد توجه ا صلی است و غالب مباحث آن را به خود اختصاص می دهد، نگاه به حادثه عاشورا از منظر دوم و بررسی دیدگاه و تعبیراتی است که در طول تاریخ در باره این حادثه از بعد سیاسی و غیر سیاسی بودن آن مطرح بوده است.
این بحث در دو بخش ارائه می شود; بخش نخست به موضوع سکولاریزاسیون و فرهنگ عاشورا می پردازد و بخش دوم به بررسی و تحلیل تعبیر سیاسی و ایدئولوژیک از عاشورا اختصاص یافته است. پرسش بخش اول با دو پیش فرض آغاز می شود. پیش فرض اول اینکه آنچه درمورد گفتمان عاشورا همواره و به ویژه در دهه های اخیر، درایران شاهد بوده ایم، رواج تعبیر سیاسی از این حادثه است. پیش فرض دوم اینکه سکولار شدن روابط اجتماعی و به حاشیه رفتن دین از متن زندگی جمعی، فرآیندی طبیعی است که در حال رخ دادن است. با توجه به این دو پیش فرض، دغدغه ا صلی و این پرسش اساسی مطرح می شود که کارکرد فرهنگ عاشورا با تعبیری سیاسی در مواجهه با امواج سکولاریزاسیون چگونه است و در این عرصه آیا تحولی در گفتمان سیاسی عاشورا ممکن و قابل پیش بینی و انتظار است یا نه؟
بخش اول: برای پاسخ یابی از این پرسش، در ابتدا بحث خود را به پیش فرض سکولاریزاسیون اختصاص می دهد و با نگاهی فشرده و گذرا به این مفهوم، آن را از دو منظر برون دینی و درون دینی مورد تجزیه و تحلیل انتقادی قرار می دهد و سپس به کارکرد فرهنگ عاشورا با تفسیر و تعبیری سیاسی در مواجهه با سکولاریزاسیون پرداخته و تعامل یا تقابل دو مقوله عاشورا و دنیای سکولار را بررسی می کند؟
بخش دوم: مقاله که با عنوان بررسی و تحلیل تعبیر سیاسی و ایدئولوژیک از عاشورا تقدیم می گردد پس از بررسی قانونمندی متن خوانی حوادث و توضیح مرز میان تعبیر و تحریف یک حادثه، به تغییر و تحول در گفتمان عاشورا می پردازد. برای رسیدن به این منظور، نخست نگاهی گذرا به تاریخچه برخی تعبیرات غیر سیاسی از عاشورا خواهد داشت و ضمن تحلیل انتقادی آنها، در ادامه به تاریخچه تعبیر سیاسی از حادثه عاشورا نگاه می افکند و با تبلور سیاست دینی شمردن عاشورا، نقطه نظرات مخالفان تعبیر سیاسی از عاشورا را تحلیل و بررسی می کند و در پایان به نقش عاشورا پس از استقرار نظام اسلامی و عملکرد آن با توجه به تبلور سیاست دینی بودن آن، می پردازد. بخش اول سکولاریزاسیون و فرهنگ عاشورا پیشگفتار
عاشورا و نهضت کربلا، حادثه ژرفی است که زمینه هایی عظیم برای درس آموزی و عبرت در آن نهفته است و از چنان قدرت و پتانسیل نیرومندی برخوردار است که می تواند همواره مشعلی روشن فرا روی بشریت قرار گیرد و به آنها درس دینداری، آزادگی، ظلم ستیزی و چگونه زیستن و چگونه مردن را بیاموزد. واقعه طف که توسط نواده پیامبر خاتم (ص) و خامس اصحاب کساء طراحی و اجراء گردیده، برای عموم مسلمانان و به ویژه برای ارادتمندان خاندان رسالت و پیروان اهل بیت (ع) قابل الگوبرداری است و می تواند اسوه برای حرکت های آنان باشد. برای آنان که سیدالشهدا (ع) را امام معصوم خود می دانند و او را ولی کامل و مطلق الهی می شمرند، قول و فعل و تقریر ایشان حجت است و گفتار و رفتار ایشان در صحنه کربلا می تواند به عنوان سنت، منبعی فیاض برای تمسک و استناد و حرکت در صراط مستقیم و طریق الی الله باشد و سلوک راه آخرت را به آنان بنماید. (ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه) .
اما مساله بسیار حساس و دقیق در این میان نحوه الگو برداری و اسوه قراردادن نهضت حسینی (ع) است. تمسک به این منبع نورانی، دقیقا با نوع تفسیر و برداشتی که از این حادثه به عمل می آید و تعبیری که از آن انجام می گیرد در ارتباط است. این حادثه ممکن است به گونه ای تعبیر شود که به هیچ وجه قابل اسوه شدن نباشد و به عنوان وظیفه الهی و تکلیفی ربانی که بر دوش امام حسین (ع) قرار گرفته بود، به همان حادثه سال ۶۱ هجری محدود گردد و فایده ای برای آن جز در مویه کردن و سوختن در مصیبت جان سوز شهداء دشت نینوا و بردن ثواب و اجر اخروی دیده نشود و از سوی دیگر ممکن است به عنوان حادثه ای که در آن سالار شهیدان به ایفاء نقش می پردازد تا اقامه عدل و قسط نماید و حکومت علوی و سنت نبوی را احیاء گرداند و زمام امر را از دست نااهلان و فاسدان و ستمگران بگیرد و نظام سیاسی را بر محور ا صلی خود قرار دهد، تلقی شود، در این تعبیر سیره سیدالشهداء اسوه برای ظلم ستیزی و نفی مشروعیت نظام جبار غیر دینی قرار می گیرد و الگویی برای تلاش و جهاد در راه اقامه حکومت دینی و اقامه احکام الهی و فرائض و سنن دینی در صحنه جامعه می شود.
ولی مشکل هم آن است که آیا کدام یک از این دو تعبیر و برداشت صواب و قابل پیروی است؟ آیا می توان هر دو تعبیر را صحیح و روا دانست یا تنها یکی را به عنوان قرائت درست باید پذیرفت و دست رد بر سینه دیگری نهاد؟ گذشته از این پرسش که در بخش دوم مقاله به آن پرداخته خواهد شد. سؤال دیگر که در پاره ای محافل جامعه نیز مطرح شده است آن است که تعبیر و برداشت دوم از عاشورا، که تفسیر رایج و متداول در جامعه به ویژه در بحبوحه انقلاب و دوران دفاع مقدس بوده است، تعبیر سیاسی است و با جامعه مدنی و عصر سکولاریزه شدن روابط اجتماعی ناسازگار است و از آنجا که روند سکولاریزه شدن و به حاشیه رفتن دین از صحنه حیات اجتماعی فرایندی طبیعی و قانون لایتغیر نظام انسانی است، با فرهنگ عاشورا و تعبیر سیاسی از آن چه باید کرد و عملکرد و نقش آفرینی مکتب عاشورا در چنین عصری چگونه قابل فهم خواهد بود؟ برخی از نقطه نظراتی که به این پرسش پرداخته اند، یا برای آن راه حلی اندیشیده چنین است:
«چون کارکردها و مصلحتهای عاشورا در تاریخ گذشته ما که ساختی سنتی داشته مورد بحث قرار می گیرد، لذا باید بدین پرسش نیز پرداخته شود که آیا با تبدیل شدن به جامعه ای مدنی (که سکولاریزه شدن روابط اجتماعی از پیامدهای اجتناب ناپذیر و طبیعی آن است) باید کارکردها و مصلحتهای عاشورا را منتفی دانست؟» (۱) «آنچه که در سالهای اخیر در مورد عاشورا بحث شده، عمدتا بار ایدئولوژیک و سیاسی داشته و از ظلم ستیزی و نفی مشروعیت نظام حاکم در این نهضت بحث به میان آمده است، ولی عاشورا نسبتی نیز می تواند با دنیای سکولار امروز برقرار کند، همین نسبت پل ارتباطی میان این واقعه و انسان امروز است. همان طور که عاشورا یک واقعیت است، سکولار بودن جهان امروز نیز یک واقعیت آشکار است.» (۲)
برخی هم با تغییر، تعبیر سیاسی به تعبیر ایدئولوژیک، ضمن پذیرش فواید تعبیر ایدئولوژیک از عاشورا، مشکلاتی همچون فقدان جامعیت، محدود کردن درس های این واقعه عظیم به دوران خاصی از آرمان خواهی و فراهم آوردن زمینه برای پذیرش راه حل های خشونت آمیز و نظامات توتالیتر در میان پیروان، را برای آن بر شمرده و در یک جمعبندی به این نتیجه می رسند:
«شرایط اجتماعی دوران استقرار نظام پس از انقلاب دیگر چندان با ویژگیهای تعبیر ایدئولوژیک از عاشورا تناسب ندارد.» (۳)
آنچه اکنون این بخش از نوشتار در پی آن است، بررسی اجمالی پیش فرض سکولاریزاسیون و سکولاریزم به عنوان مهمترین چالش فکری موجود در عرصه مسائل تئوریک و سیاسی جاری ایران و انقلاب اسلامی و از منظر برون و درون دینی و کارکرد فرهنگ عاشورا در برابر آن می باشد. تفاوت سکولاریزاسیون و سکولاریسم و مبانی آن
در پاره ای از نوشته جات و دیدگاه هایی که امروز در حمایت و ترویج اندیشه سکولار نشر می یابد این ادعا مطرح است که میان سکولاریسم و سکولاریزاسیون تفاوت می باشد. سکولاریسم یک ایدئولوژی است. فرد سکولاریست معتقد است باید همه چیز را عرفی کرد. اما سکولاریزاسیون یک فرآیند اجتماعی – تاریخی است که واقع شده است. اگر جامعه شناسی، از روند این واقعیت و ویژگی های آن خبر داد، الزاما دلیل ندارد که سکولاریست باشد، بلکه ممکن است مخالف روند سکولاریزاسیون هم باشد. (۴) و بر این اساس است که گویند: «همان طور که عاشورا یک واقعیت است سکولار بودن جهان امروز نیز یک واقعیت آشکار است » . (۵) و با پذیرش واقعی بودن سکولاریزاسیون این پرسش را مطرح می کنند که در جامعه مدنی که سکولاریزه شدن روابط اجتماعی اجتناب ناپذیر است، آیا باید کارکردها و مصلحتهای عاشورا را منتفی دانست؟ (۶) اما منطق و مبنایی که به عنوان مهمترین برهان و استدلال بر روند طبیعی سکولاریزاسیون و جهانی بودن فرهنگ آن ارائه می شود آن است که می گویند: ارکان اساسی فرهنگ مدرنیته امروزین که در جهان غرب تجلی یافته، همچون دموکراسی، فردگرایی، لیبرالیسم، سکولاریزم، در حقیقت اختصاص به غرب ندارد. و بلکه در هر جای گیتی که سطح آموزش به حدود آن در غرب برسد، فرهنگی در اصول و محورها شبیه فرهنگ غرب تحقق خواهد یافت. بنابراین فرهنگ غرب، فرهنگ غرب نیست فرهنگ جهانی است. نهاد خواهشگر انسان با مطلق آموزش هر کجا و هر زمان ترکیب شود همین نتایج به دست می آید و نقش دهکده جهانی و انقلاب ارتباطات در این زمینه تسریعی است نه ایجادی، اعدادی است نه ایجابی، بنابراین رمز پایداری و پایانی بودن سکولاریزاسیون و دیگر اضلاع فرهنگ غرب و روند روبه گسترش آن، نه ارزش آن است، نه گزینش آگاهانه و نه جبر تاریخ. این واقعیت محصول عقب نشینی سنگر به سنگر موانع کامجویی انسانها تا جایی است که دیگر دندان شورش، مبارزه و تغییر پیکر آنها را نگزد. از این رو رفع مؤلفه های تشکیل دهنده فرهنگ غرب که در بالا از آنها یاد شد، در این تحلیل ناتوانستنی است نه ناخواستنی و حدود اعتدال این مؤلفه ها لنگرگاه های نهایی و پایانه های تاریخ اند. البته تاکید هم می شود که این نظریه خالی از داوری ارزشی است چه بسا بسیاری از آنچه پایانه تاریخ دانسته می شود نامطلوب یا خسارت آنی; باشد چنین خواهد شد، اعم از آنکه خوب یا بد باشد. (۷) بررسی فرضیه سکولاریزاسیون الف. سکولاریزاسیون از منظر برون دینی
فرضیه سکولاریزاسیون و رابطه آن با فرهنگ عاشورا، از دو منظر درون دینی و برون دینی قابل نقد و بررسی است. در این قسمت، این فرضیه از نگاه برون دینی مورد بررسی و نقد قرار می گیرد.
اهم تاملاتی که بر این تئوری و تز جامعه شناسانه، از نگاهی بیرونی و خارج از پذیرش آموزه های وحیانی اسلام می توان وارد کرد، به صورت فشرده و مختصر عبارتند از: تامل اول
نخستین تاملی که چهره نمایی می کند، این پرسش است آیا براستی، تز سکولاریزاسیون یک تز علمی جامعه شناسانه است یا یک ترفند تبلیغاتی برای به زانو درآوردن عاشورائیان معتقد به عینیت دیانت و سیاست؟ اگر چه پیروان این تز صریحا می گویند: ما نگاه ارزش به فرضیه سکولاریزه شدن روابط اجتماعی نداریم و تنها از نگاه یک ناظر بیرونی، یک قانون اجتماعی اجتناب ناپذیر را گزارش می کنیم.
بر این اساس، این حقیقت قانونی و اجتناب ناپذیر که به منزله سایر قوانین واقعی و تکوینی تخلف ناپذیر می باشد، خواه ناخواه رخ خواهد داد و هر روز رشد خواهد یافت. لذا نیازی به تبلیغ و نشر آن وجود ندارد.
یک واقعیت و قانون اجتماعی که نیاز به این همه جنگ روانی و تهاجم تبلیغی ندارد. واقعیات طبیعی هستی و امور قانونمند، همچون نفوذ آب، و گسترش شعله آتش، راه خود را ادامه می دهند و فراگیر می شوند. مشکل مهمتر در این ارتباط آن است که چرا جهان غرب با توسل به قوه قهریه، و با زبان تفرعنانه اعلام می کنند: باید جهانی شدن انجام گیرد و فرهنگ غرب به عنوان فرهنگی جهانی که سکولاریزاسیون و دموکراتزاسیون، از ارکان اساسی آن است. پهنه گیتی چیره شود؟ فرهنگی که قانونمند و طبیعی جامعه بشری است، و اجتناب ناپذیر، نیازمند توسل به زور نیست و اگر این گفته حقیقت دارد که: طبیعت انسانی در تمامی جوامع مشترک است، بنابراین هر جا سطح آموزش به حدود آن در غرب برسد، فرهنگی در اصول و محورها شبیه فرهنگ غرب تحقق خواهد یافت، باید گذاشت، این طبیعت انسانی سیر طبیعی خود را داشته باشد تا به آن پایانه قانونمند برسد. آیا غرب به فکر منافع خود است که فرهنگ خویش را فرهنگی جهانی و مقتضای طبیعت انسانی می شمرد یا آنکه واقعا به فکر میلیاردها انسان محروم و غارت زده است و می خواهد آنها را از انبوه مشکلات فقر و جهالت و بدبختی برهاند؟ و آنها را به سوی آرمان جهانی مدرنیته غرب سوق دهد؟ اگر فرهنگ مسلط غرب، به واقع دوستدار انسانیت است، باید به پر شدن شکاف فقر و غناء و جهان توسعه یافته با جهان عقب نگه داشته شده و غارت زده کمک کند و دست ازغارت منابع آنها بر دارد. جامعه جهانی مدنی و سکولار، چه موهبتی برای جهان محروم دارا است که در دست دارندگان قدرت سیاسی، نظامی و فرهنگی، اقتصادی جهان، می خواهند آن را با زور در جوامع محروم و عقب مانده، حاکم و آنها را از فرهنگ خودی و بومی خود، همچون فرهنگ عاشورا و انتظار تهی کنند؟
بنابراین سکولاریزاسیون، در واقع همان سکولاریسم است و نقش فرهنگ عاشورا افشای این چهره رنگارنگ و مقابله با آن است. تامل دوم
اگر سکولاریزاسیون واقعیتی اجتناب ناپذیر است، چرا بسیاری از تئوریسینهای غربی یا پیرو آنها، آن را مردود می شمرند و انتقادهای جدی نسبت به آن مطرح می کنند و آن را به عنوان مقوله ای از پایانه های تاریخی به چالش می کشند؟ آنچه در حال حاضر حتی در خود جهان غرب در جریان است; به چالش کشاندن اندیشه سکولار نه به عنوان یک واقعیت حقیقی اجتناب ناپذیر، بلکه به عنوان یک مکتب و یک اندیشه است. سکولاریسم اکنون در خود جهان غرب که مهد پیدایش این مکتب بوده، با انتقادها و چالشهای جدی مواجه است و این چالشها، از این حقیقت راز می گشاید که سکولاریسم نمی تواند خود را در پشت چهره ای از یک واقعیت پنهان کند، بلکه این اندیشه و نظر هم که به ارزش گذاری دست زده است و به لزوم عرفی شدن روابط اجتماعی حکم می دهد، همچون سایر اندیشه ها و مکتب های ارزشی و ایدئولوژیک باید پاسخگوی انتقادات جدی باشد و نمی تواند به بهانه قانونمندی و جهانی بودن و لازمه طبیعت انسانی شمردن خود، از تنور داغ نقد و سؤال فرار کند. آقای هابرماس که خود از تئوریسین های سکولاریسم به شمار می رود ضمن آنکه صریحا به دوقطبی بودن جوامع غربی در برابر سکولاریسم اشاره می کند به نظریه ای سوم، با نام پاسکولار می پردازد و مؤلفه ا صلی این تفکر را چنین توضیح می دهد:
«جوامع پاسکولار، مدتهاست که از این توهم عصر روشنگری که دین از عرصه حیات عمومی رخت بر خواهد بست، ست برداشته اند.»
وی درادامه می گوید:
«در جوامع مبتنی بر دموکراسی غرب این جریان سوم، همان جریانی است که انسانهایی در آن هستند که میان دو جریان طرفدار حرکت مستقیم و خط روشنگری از یک طرف، و طرفداران تعصب و تصلب دین باورانه از سوی دیگر، راهی را در این جهت می گشایند. در این جوامع لیبرال – دموکراسی، و در این جریان سوم هم شهروندان دیندار حضور دارند و هم شهروندان فاقد باورهای دینی و هر دوی اینها در چالش سیاسی در مقابل این مساله حیاتی، از عقل خود در حوزه عمومی بهره می گیرند و بدین ترتیب جامعه دیندار می تواند از طریق نهادهایی مثل جمعیت های دینی، مثل اجتماعات خاص دین و انجمنهای دینی نظر خود را درعرصه فرهنگی، اجتماعی و سیاسی اعمال کنند.» (۸)
البته اینکه آیا عملا شهروندان دیندار، موفق به اعمال نظر خود می شوند یا اینکه دیکتاتوری اکثریت و سکولار، اجازه اعمال نظر به آنها نمی دهد، بحث دیگری است. و شاید نمونه هایی همچون مساله پوشش بانوان در مدارس فرانسه و ترکیه نمونه هایی از نقض این ادعا باشد. ولی آنچه مهم است و از این سخن بر می آید، اعتراف یک نظریه پرداز سکولار است، مبنی بر عدم توفیق سکولاریسم افراطی و لجام گسیخته در جامعه غربی و پیدایش نظریه های پاسکولاریسم که سکولاریسم را توهم می خوانند و به تجربه فهمیده اند که امکان رخت بر بستن دین از عرصه حیات عمومی به طور کلی ممکن نیست. این سخن یک شهادت روشن و گواه صدقی بر نفی ادعای سکولاریزاسیون است. و نشان می دهد، فرضیه سکولاریزاسیون بافته توهمات برخی خیال پردازان است. غافل از آنکه چنین پنداری حتی در زایشگاه خود، که عرصه مقابله کلیسا و مردم بوده، امکان چیرگی کامل نیافته و با چالشهای جدی روبروست، تا چه رسد به جوامع اسلامی که در آن احترام به حقوق انسانها و حفظ حرمت و کرامت بشر و استقرار قسط وعدل در متن دین نهفته است و مردم آشنای با دین بهترین آرمانهای سعادت دنیوی و اخروی را از آموزه های وحیانی به دست می آورند.
برخی در نقد سکولاریسم گفته اند:
«اینکه می گویند، سکولاریسم ضد مذهب نیست، البته سخن درستی است ولی این سخن باید درست فهمیده شود، ضد مذهب نیست اما بدتر از ضد مذهب است. برای اینکه رقیب و جانشین مذهب است و جای آن را درست پر می کند. ضدیت که همیشه نوعی براندازی نیست. اگر شما چیزی را آوردید که توانست جای چیز دیگری را به تمام و کمال پر کند، آنگاه او را بیرون خواهد کرد. بدین ترتیب می توان به یک معنا گفت که دین و دیانت جدید ظهور کرده است اما دینی که اسم دین بر خود نگذاشته است، بلکه مکتبی است که همان کار دین را می کند، یعنی هم انگیزه می دهد و هم اندیشه، با این همه بشر با از دست دادن انگیزه دینی و اندیشه دینی، چیزهایی را از دست داده است. سکولاریسم گرچه به ظاهر چنین می نماید [نمی نماید.ظ] که جای دین را پر کرده و به آدمیان انگیزه و اندیشه می دهد، ولی قادر نبوده است چیزهایی را جبران کند، به همین دلیل است که شما در جوامع غیر دینی همواره حسرتی برای دینداری می یابید، حتی نزد کسانی که چندان هم اهل ایمان نیستند. وقتی عقلانیت محض حاکم شود، زندگی کاملا تحت محاسبه در می آید، اخلاق، سودجویانه و زندگی علمی می شود، اما از طرف دیگر یک چیز از میان می رود و معلوم نیست از کجا باید آن را تامین کرد، آن چیز عنصر گذشت است. وقتی که این سودجویی ها مقابل هم قرار می گیرند. زندگی را جهنم می کند، یعنی انسانهایی که اهل مطالبه اند و انسانهایی که فقط اهل احقاق حقوق اند وقتی رو به روی هم قرار می گیرند، حالت درندگی پیدا می کنند، در عقلانیت عنصر گذشت را پیدا نمی کنند. این چیزی است که بشر جدید کاملا فاقد آن است.»
وی در ادامه می افزاید:
«اگر این جهان هنوز هم قابل تحمل و زندگی است صرفا به خاطر همان چند نفر آدمی است که اندک گذشت و انسانیتی در زندگی خود داشته اند; اگر همین هم از دنیا رخت بندد، آن وقت متاسفانه جهنمی به پا خواهد شد که هیچ کس نخواهد توانست در آن زندگی کند.» (۹)
در اینجا بدون داوری و تحلیل و بررسی اظهارات بالا، هدف آن است که نشان دهیم، سکولاریزاسیون نمی تواند مدعی پایانه تاریخ باشد و خود را ترمینال نهایی حرکت جامعه بشری معرفی کند بلکه منتقدانی جدی دارد که از دید آنها سکولاریسم، جامعه ای جهنمی پدید می آورد که بشر دیر یا زود، برای رهایی از آن به تلاش و تجربه ای جدید دست خواهد زد و از آن بیرون خواهد رفت. و این تلاش راهی جز بازگشت به دین و فرهنگی چون فرهنگ عاشورا است. عاشورا آن نیروی قدرتمندی است که بشریت را می تواند از چنگال جهنم دنیای سکولار به بهشت آرامش دنیای دینی هدایت کند. تامل سوم
ادبیاتی که برای بیان فرضیه سکولاریزاسیون انتخاب شده، ادبیاتی است که آدمی را به یاد مکتب مارکسیسم می اندازد. در این مکتب نیز، صحبت از یک پیش بینی در مورد وقوع اجتناب ناپذیر تغییرات اجتماعی بود. (۱۰)
طبق نظر مارکس، تاریخ یک سیر جبری و قهری دارد که بر اساس تکامل ابزار تولید صورت می گیرد و این تکامل نیز قهری است، اوضاع تاریخ هم قهرا تغییر می کند. مارکس، به گفته شهید مطهری، روی اصولی که نشان داده است، پیش بینی می کند که جامعه در یک مرحله معین تاریخ به طور جبری به سوسیالیسم گرایش پیدا می کند و نقش انسان فقط در این حد است که در همین مسیر سوسیالیسم عمل کند.
نقش انسانها در به وجود آوردن سوسیالیسم بیش از نقش یک ماما در به دنیا آمدن بچه نیست. سوسیالیسم هم در شرایط خاص تاریخی به طور جبری به وجود می آید. فقط انسانها باید جریان طبیعی را بشناسند و به همان جریان طبیعی کمک کننده. (۱۱) این سخن مارکس بر اساس منطق و یا یک دیالکتیک و به عنوان قانونی قطعی و لا یتغیر، در حوزه فلسفه تاریخ و حرکت اجتماعی بشر ابراز شد. ولی اکنون که چندین دهه از زمان آن فرضیه سپری شده است و نظام شوروی فرو پاشیده است، جهانیان درستی این پیشگویی امام روح الله خمینی (قدس سره) را لمس می کنند که از این پس کمونیسم را باید در موزه های تاریخ سیاسی جهان جستجو کرد. (۱۲) مشکل تئوری مارکس دگم اندیشی و غرور بیش از حد بود و چنین مشکل خانمانسوزی را در منطق و ادبیات به کار رفته در سکولاریزاسیون نیز شاهدیم. سکولارها با ذوق زدگی از چند موفقیت جزئی و پراکنده در بخشی از جوامع بشری و در برهه ای از تاریخ، فکر کردند بر بام هستی ایستاده اند و از ازل تا ابد را در مشت خود دارند و می توانند جزم اندیشاند برای آن تئوری ببافند. غافل از آنکه تسری یک تجربه ای که بر اساس جامعه و فرهنگ و دین غرب شکل گرفته، به سایر محیطها با فرهنگ و پیشینه ای دیگر و دینی مختلف، عالمانه و خردورزانه نیست. البته ریشه مشکل مشترک مارکسیسم و سکولاریسم که هر دو را به دام دگماتیسم فرو غلطانیده و جزم اندیشانه می پنداشتند قوانین حرکت اجتماعی بشر را کشف کرده اند، همان است که در نامه حضرت امام (ره) به گورباچف، آخرین رئیس جمهور شوروی، انعکاس یافته است. در این نامه در باره رمز شکست مارکسیسم می خوانیم:
«مارکسیسم جوابگوی هیچ نیازی از نیازهای واقعی انسان نیست، چرا که مکتبی است مادی و با مادیت نمی توان بشریت را از بحران عدم اعتقاد به معنویت که اساسی ترین درد جامعه بشری در غرب و شرق است به درآورد.»
و در فرازی دیگر آمده:
«مشکل شما عدم اعتقاد به خداست همان مشکلی که غرب را هم به ابتذال و بن بست کشیده و یا خواهد کشید. مشکل ا صلی شما مبارزه طولانی و بیهوده با خدا و مبدءهستی و آفرینش است.» .
امام در رهنمود خود به گورباچف رمز موفقیت او را در این می بینند که در سیاست اسلاف خود دایر بر «خدازدایی » و «دین زدایی » از جامعه که تحقیقا بزرگ ترین و بالاترین ضربه را بر پیکر مردم کشور شوروی وارد کرد، تجدید نظر نماید و بداند که برخورد واقعی با قضایای جهانی جز از این طریق میسر نیست. (۱۳)
این نسخه ای بود که امام برای مارکسیسم تهیه کرده بود و همین نسخه برای سکولاریسم و تمامی آنان که می پندارند فرهنگ مدرنیته غرب و مؤلفه های ا صلی آن را می توانند فرهنگ جهانی اعلام کنند، کار آمد است، چرا که وقتی ریشه و منشا درد یک چیز بود، دارو و شیوه معالجه واقعی و حتمی آن نیز یک چیز خواهد بود و آن بازگشت به آغوش معنویت و دین واقعی، و فرهنگ عاشورا است. این کلید رمزحل واقعی بیماری های مزمن اجتماعی بشریت عصر مدرنیته است. علت اینکه، این درمان، نهایی ترین راه برای معالجه آسیب های اجتماعی دانسته می شود، آن است که این راه حل، نه از سوی انسان نادان و بی اطلاع از حقیقت و کنه هستی و گرفتار قفس تنگ مادیت و جهان محسوس، که از سوی پیامبران (ع) و سفیران الهی همچون ابی عبدالله الحسین (ع) که از مبدء علوم وحیانی سیراب شده، سرچشمه گرفته است. مبدئی که بر کنه هستی واقف است و با اشراف به سرنوشت بشر و اطلاع از ازل تا ابد آفرینش و انسان برای حل مشکلات بشریت و گشودن قفل آنها و درمان دردها، برنامه سعادت دنیوی و اخروی ارائه می دهد. راه حلی، که سیدالشهداء (ع) برای حل مشکلات سال ۶۱ هجری جامعه اسلامی ارائه نمود، یعنی احیاء مجدد سنت پیامبر اکرم (ص) و میراندن بدعتها، اکنون نیز درمان دنیای پرفشار و آسیب بشر می تواند قرار گیرد و انسان را از چنگال بی عدالتی قلیت سکولار رهایی بخشد. تامل چهارم
برای محک زدن فرضیه سکولاریزاسیون، نگاهی به رخ دادهای دهه های اخیر در مقیاس جهانی و به ویژه در ممالک اسلامی و بالاخص در ایران، می تواند مفید و کارساز باشد. آیا تحولات جهانی دهه های اخیر، آخر الزمان و پایانه تاریخ بودن سکولاریسم را تایید می کند یا مؤید ضد آن است؟ در این جهت نگاهی فشرده و اجمالی به برخی حوادث، جالب می باشد; از جمله یکی گسترش روز افزون اندیشه اسلامی در جهان غرب است. امروز اسلام در جهان غرب هر روز پیروان جدیدی را به خود می خواند و یک دین پویا و زنده است.
پیدایش نو اندیشان دینی در جهان اسلام در برابر سکولاریزاسیون است که به فرهنگ زدائی از جهان اسلام معتقد است و فرهنگ غربی را یگانه فرهنگ انسانی و سعادتبخش معرفی می کند تا جایی که به اعتقاد پاره ای از روشنفکران اگر شرقی می خواهد متمدن شود باید از فرق سر تا ناخن پا فرنگی گردد. در برابر این طوفان، متفکرانی همچون سید جمال بروز کردند که از برنامه های ا صلی آنها اعلام همبستگی دین و سیاست بوده سید جمال که نهضت احیاگرانه ای را در بسیاری از ممالک اسلامی پدید آورد و بسیاری از اندیشمندان اسلامی را با خود همراه نمود، تلاش وی در جهت آن بود که شعور مذهبی مسلمانان را برای مبارزه با استبداد و استعمار بیدار سازد و برای این برنامه نسبت به هر برنامه اصلاحی دیگر حق تقدم قائل بود. و اصولا همین تلاش های سیدجمال، موجب شد که عمال استعمار در جهت جدائی دین از سیاست و سکولاریسم و علمانیت دست به کوشش های تازه بزنند که در این میان ظهور از آتاتورک و رضاخان به عنوان قهرمان بزرگ این تلاش وی می توان نام برد. سیدجمال بر آن بود که توده مسلمان به دخالت در سرنوشت سیاسی خود به عنوان یک وظیفه دینی بپردازد و سیاست را به دین وابسته کند، نه اینکه دین را به سیاست. در مقابل جدائی دین از سیاست به مفهومی که آتاتورک قهرمان آن بود و ترکیه را به بدبختی کشانید و به شکلی که در ایران زمان رضاخان عملی شد، به معنی بیرون کردن دین از صحنه سیاست که مساوی با جدا کردن یکی از عزیزترین اعضای پیکر اسلام از اسلام (۱۴) بود. پس از سیدجمال، عبده که از شاگردان و مریدان سید بود، به جنبش اصلاح طلبی به ویژه در جهان عرب و کشور مصر دست زد. او نیز در پی آن بود که ثابت کند اسلام توانایی دارد، به صورت یک مکتب و ایدئولوژی راهنما و تکیه گاه اندیشه جامعه اسلامی قرار گیرد. (۱۵) از دیگر قهرمانان اندیشه اصلاحی در جهان سنی عرب، شیخ عبدالرحمن کواکبی است که به همبستگی دین و سیاست سخت پایبند بود و مخصوصا دین اسلام را یک دین سیاسی می دانست و معتقد بود که توحید اسلام اگر درست فهمیده شود و مردم مفهوم حقیقی کلمه توحید یعنی لا اله الا الله را درک کنند به استوارترین سنگرهای ضد استبدادی دست می یابند. (۱۶)
رشد و توسعه افکار اصلاح طلبانه نواندیشان اسلامی همچنان تا زمان حاضر تداوم یافته است و با فراز و نشیبهای مختلف، نه تنها هرگز خاموش نگشته، بلکه موجب رشد بیداری و بازگشت به آموزه های دینی و پدید آمدن نهضتهایی بزرگ در میان مسلمانان بوده است و از این جهت نشان داده که سکولاریزاسیون توهمی خیال پردازانه بیش نیست. و در این میان از جمله ابزارهای مهم برای طرح اسلام به صورت مکتبی سیاسی از جانب این متفکران نوگرا در جهان اسلام توجه ویژه به نهضت عاشورا بود. آنان تمامی لوازم مورد نیاز خود را همراه با تحریک جوامع اسلامی، به طور یکجا در این نهضت می یافتند، جهاد و شهادت هر دو از ابزارهای لازم و شکننده برای رویارویی با استبداد و استعمار بود که در فرهنگ عاشورا موج می زد. از میان نوگرایان اهل سنت ، متفکرانی چون اقبال لاهوری، عبدالرحمن شرقاوی، عباس محمود العقاد، دکتر طه حسین محمد کامل البنا، به ابعاد سیاسی اسلام با توجه به نهضت عاشورا پرداختند و تاثیرات مهمی را پدید آوردند. رشد و توسعه بیداری اسلامی و توجه به ابعاد سیاسی اسلامی با درس آموزی از نهضت حسینی، در میان جوامع شیعی جلوه ای خاص داشته است. مردم ایران بر اساس همین بینش و بیداری تاکنون دو انقلاب بزرگ بر پا و ده ها نهضت و قیام را در جای جای کشور پدید آورده اند. نهضت مشروطه، انقلابی عدالت خواهانه بر اساس آموزه های سیاسی اسلام بود که توسط رهبران دینی همچون، آخوند خراسانی، و شیخ عبدالله مازندرانی، میرزای نائینی و شیخ فضل الله نوری و سید بهبهانی و سید طباطبایی، پدید آمد و هدف از آن در اصل «اجراء احکام قانون محمدی (ص) که مشتمل بر حفظ نفوس و اموال و اعراض و دماء مسلمین و امنیت دوستان محمد و آل محمد (ص) است » بود. آنان بر آن بودند تا «احکام نازله از ساحت قدس و مقام احدیت حضرت پروردگار و قوانین وارده در قرآن را که تمام پاره تن و فلذه کبد رسول الله هست که خون مظلوم ابی عبدالله الحسین به جهت ابقاء آن ریخته شده است، اجرا بدارند.» (۱۷)
بنابراین عدالت خواهان عصر مشروطه می دانستند که خون ابی عبدالله (ع) برای احکام دین و حضور آن در عرصه اجتماع ریخته شده و دنبال تعقیب همان هدف حسینی بودند.
در نهایت نهضت مشروطه، اگرچه شکست خورد و در اهداف خود که اقامه دین الهی بود، توسط برخی روشنفکران غرب زده ناکام ماند. و در پی آن، حکومت سکولار و خشن رضاخان تحت حمایت اجانب و غرب بر سر کار آمد و از مهمترین برنامه های او، بیرون کردن دین از سیاست بود و در همین راستا با روحانیت و علماء دین و پوشش بانوان و به ویژه با عزاداری اباعبدالله الحسین (ع) و نهادهای مختلف یادبود عاشورا به مبارزه پرداخت، ولی هرگز روند سکولاریزه کردن حرکت اجتماعی در ایران موفق نشد و این انسجام و مقاومت حسین گونه علمای بزرگ تشیع ایران در برابر ترور فرهنگی و شخصیتی و تحقیرها بود (۱۸) که هم ایران را حفظ کرد و نگذاشت به صدپاره تبدیل شود و هم اهداف غرب را در سکولاریزه کردن روابط اجتماعی ایران با شکست مواجه نمود. حرکت عالمان شیعی پس از شهریور بیست، موجی شتابدار به خود گرفت و این حرکت پس از پانزده خرداد۴۲ و قیام امام خمینی، با بهره گیری از آموزه های سیاسی عاشورا، چنان با جرات به پیش رفت که منجر به سرنگونی حکومت سکولار پهلوی و اقامه نظام اسلامی بر اساس آموزه های قرآن و سنت با محوریت ولایت فقیه گردید.
پیروزی انقلاب اسلامی برای حرکت بیداری اسلامی، نقطه عطفی محسوب می شود. از آن پس توجه به ابعاد سیاسی اسلام و درس آموزی از وقایعی چون عاشورا، در میان مسلمانان جهان که یک الگوی موفق را نیز در برابر دیدگان خود مشاهده می کردند مورد توجه ویژه قرار گرفت. با توجه به موفقیت انقلاب اسلامی و غلبه آن بر تمامی مشکلات و عبور از پیچ و خمها در مبارزه با ضد انقلاب و جنگ طاقت فرسای هشت ساله، الگویی از جهاد شرافتمندانه در برابر کشورهای اسلامی ترسیم شد و امواجی جدید را پدید آورد. حرکت طوفنده جوانان مسلمان جنوب لبنان که با تکیه بر اندیشه های سیاسی اسلام و درس آموختن از نهضت حسینی (ع) برای نخستین بار اسرائیل را با شکست مواجه کردند و موج اخیر انتفاضه مردم فلسطین با شعار الله اکبر و عملیات استشهادی آنها، همگی خط بطلانی بر فرضیه سکولاریزاسیون در خیزش جهانی اسلام محسوب می شود و نشان می دهد طراحان سکولاریزاسیون، سر در برف و بی توجه به واقعیتهای حوادث موجود، به تبلیغ این تز مشغولند. تامل پنجم
به نظر می رسد مشکل ا صلی تز سکولاریزاسیون، ناشی از ضعف بنیان منطقی آن است. آیا به راستی دلیل و حجت بر واقعیتی اجتناب ناپذیر دانستن سکولاریزاسیون چیست؟ اگر مدرک این تز، تحقق جامعه سکولار در جهان غرب است، در پاسخ باید گفت: اولا چنین نیست که در مغرب زمین هم، اندیشه سکولار به موفقیت صددرصد رسیده باشد و پیدایش موج پاسکولاریسم نشانه این واقعیت است که نمی توان نقش دین را در حرکت اجتماعی و سیاسی جامعه نادیده گرفت و آن را به کلی حذف کرد. ثانیا اگر هم سکولار شدن جامعه درغرب صددرصد موفق شود، این تنها یک نمونه است و آیا منطقا با ارائه یک نمونه موفق می توان به یک قانون علمی یقینی دست پیدا کرد؟ کدامین منطق دانی است که با استقرای ناقص قانع شود و نظریه ای را تنها با یک تجربه موفق بپذیرد و ایمان آورد.
اما اگر پشتوانه منطقی سکولاریزاسیون، توجه به اقتضای طبیعت انسانی است، با این تقریر که مقتضای طبیعت بشر چنین است که هرگاه سطح آموزش، به سطح آموزش غربی برسد، نتیجه ای جز فرهنگ غرب و مؤلفه های آن از جمله دین زدایی از اجتماع، نخواهد داشت. در پاسخ از این استدلال، این مشکل مطرح می شود که مقتضای طبیعت انسانی را از کجا به دست آورده اید؟ بر اساس کدامین مدرک و شاهد، این خصلت ذاتی انسانی و اقتضای طبیعی بشر به دست آمده است که با آموزش های غربی تمامی انسانها و جوامع عکس العملی یکسان نشان می دهند و یک شکل از ساختار اجتماعی را پدید می آورند؟ اگر چنین است پس در این میان نقش آزادی اراده و قدرت اختیار انسان چه می شود؟ آیا این الگوی تربیتی که ما با هر شکل آموزش که بخواهیم می توانیم نیروهای مورد نظر خود را تربیت کنیم صواب و منطقی است؟ یا آنکه انسانها گوناگونند و هرگز نسبت به یک نوع آموزش یک شکل واکنش نخواهند داد و یک نوع آموزش و با یک سطح و با کمیت و کیفیت و ویژگی های یکسان عکس العمل های متفاوتی را در میان جوامع انسانی در پی خواهد داشت. انسانها همچون ابزارهای ماشینی و یا حیوانات دست آموز و یا همچون کامپیوتر نیستند که هرگونه ما بخواهیم آنها تربیت شوند. البته این به معنای انکار تاثیر محیط و روشهای آموزشی و تربیتی نیست. منظور آن است که بشر در نهایت، با اراده آزاد خویش است که انتخاب می کند. او اگر چه می خواهد تمامی موانع کامجویی را از سر راه خود کنار زند، چنانکه قرآن کریم می فرماید: «بل یرید الانسان لیفجر امامه » (قیامت/۵) ولی فطرتا او «فجور» و «تقوا» را می تواند از یکدیگر تمیز دهد و این الهام به او شده است که حق و باطل را تشخیص دهد و خودش دست به انتخاب بزند: «فالهمها فجورها و تقویها» (شمس/۸) . بنابراین اینکه گفته می شود: «رمز همگرایی فرهنگ ها به سوی فرهنگ غرب یا فرهنگ جهانی، طبیعت انسان و سطح آموزش یا میزان عقلانیت آنهاست و ازآنجا که طبیعت انسانی در تمامی جوامع مشترک است، بنابراین هر جا سطح آموزش به حدود آن درغرب برسد، فرهنگی در اصول و محورها شبیه فرهنگ غرب تحقق خواهد یافت » (۱۹) این گفته جایگاه منطقی صحیحی ندارد; چرا که اولا عکس العمل و واکنش افراد به آموزشها مختلف است و به تبع افراد و جوامع گوناگون این تفاوت پدیدار خواهد گشت و ثانیا چگونه می توان میزان تعقل را با سطح آموزش یکی دانست، در حالی که هر چند آموزش در تعقل انسان مؤثر است ولی عقلانیت در افراد مختلف است; هر چند آموزشها یکسان باشد. این انسان است که در محدوده عقل عملی خود، انتخاب می کند و عقل را بر شهوت و غضب مسلط می کند و نمی گذارد فرمانروای او، کامجویی ها و یا خشونتهای غیر عاقلانه باشد و یا آنکه نیروی اندیشه و خرد خود را مغلوب شهوت و غضب قرار می دهد و با تسخیر شدن عقل در چنگال قوای سرکش شهوت و غضب، عقلانیتی را پدید می آورد که صددرصد در برابر عقلانیت آن انسانی قرار می گیرد که شهوت و غضبش در چنگال نیروی خرد و عقل اوست. بنابراین همین انسانها که با طبیعت واحد، تحت آموزش یکسان قرار گرفته اند، این خودشان هستند که قدرت گزینش دارند و انتخاب می کنند که یا عقل خود را مغلوب و مقهور شهوت و غضب قرار دهند و بدین صورت کامجویی را رها کنند و عقل را در زنجیر کشند، یا بر عکس، کامجویی را به زنجیر عقل کشند و تحت سلطه قاهره نیروی اندیشه و خرد، آن را هدایت کنند. قرار گرفتن بر سر این دو راهی اقتضای فطری تمامی انسانها و تمامی جوامع است و کسی نمی تواند با آموزش یکسان، همواره، حرکت به سمت یکی از این راه ها را نتیجه بگیرد. و بر همین اساس است که همواره در جوامع با یک نوع آموزش، افراد و گروه هایی با گرایش های گوناگون و متفاوت بروز می کنند، هر چند هدف آموزش دهندگان یکسان سازی و پدید آوردن یک صدایی بوده باشد و این از شگفتی های متناقض و پارادکسیکال فرهنگ مدرنیته است که با وجود اینکه، سکولاریسم، اومانیسم و پلورالیسم، سه پایه ا صلی آن معرفی می شود، چگونه به دنبال ایجاد فرهنگی واحد در سطح جهان است. براستی چگونه می توان تناقض میان سکولاریزاسیون با پلورالیزاسیون را حل کرد، در حالی که یکی به دنبال تک صدایی است و دین را در تمامی جهان می خواهد به حاشیه براند و دیگری ادعای چند صدایی را دارد؟
در پایان این تامل توجه به این نکته نیز مفید است که تمامی سخن و آنچه پیرامون تاثیر آموزش گفته شد، مبنی بر آن بود که آموزش را مقوله ای مشتمل بر پاره ای داده های علمی همراه با مسائل تربیتی و پرورشی و اخلاقی فرض کنیم. و الا اگر منظور از آموزش صرف انتقال اطلاعات مربوط به دانش های تجربی و علوم پایه نظیر ریاضی و فیزیک باشد، بدون آنکه آموزش دهندگان، در کنار انتقال اطلاعات به مسائل فرهنگی و مقولات تربیتی مثلا نوع پوشش نیز بپردازند، باید گفت: در این فرض انسانها با فرهنگ ها و اعتقادات و آداب و رسومها و تربیت های مختلف، این اطلاعات مربوط به ریاضی یا فیزیک را فرا خواهند گرفت بدون اینکه این فراگیری موجب پذیرش فرهنگ و عقاید آموزش دهندگان باشد و سبب آن شود که مثلا اگر ریاضی را از استادی می آموزد، نوع لباس و پوشش خود را هم بر طبق انتخاب استاد، برگزیند. آیا منطقا می توان مدعی شد چون اطلاعات مربوط به ریاضی یا فیزیک را از یک انسان غربی فرا گرفته، سپس الزاما فرم لباس خود را نیز از آن معلم غربی می گیرد؟ در واقع لب سخن در این است که آیا اگر تمدن و فرهنگ مدرنیته غرب، داوطلب شود: اطلاعات علمی خود را در اختیار جوامع دیگر قرار دهد، بدون آنکه فرهنگ و ارزش های خود را، با آن همراه کند، در این صورت آیا الزاما می توان باز هم مدعی بود که تمدنی مثل تمدن و فرهنگ غرب در آن جوامع متولد خواهد شد و روند سکولاریزاسیون تداوم خواهد یافت؟ اگر پاسخ این پرسش بسیار مهم راهبردی، منفی است که به نظر می رسد، منفی باشد و روش قرون متمادی پرچمداران فرهنگ غربی این حقیقت را نشان می دهد که آنان در اندیشه انتقال اطلاعات و توسعه دانش بشریت نیستند بلکه در اندیشه انتقال فرهنگ خود برای رسیدن به کامجویی های بیشتر می باشند، در این صورت اثبات می گردد که فرضیه سکولاریزاسیون، فرضیه ای غیر علمی و ناپخته از سوی کسانی است که منافعشان در گرو گسترش سکولاریسم است که مکتب فکری خود را با نام فرآیندی طبیعی و اجتناب ناپذیر، می خواهند تحمیل کنند و عده ای نیز بی توجه به این چهره متلون، فریب خورده، آن را ممکن است تبلیغ کنند و با این فرض، نقش کسانی که همچون حسین بن علی (ع) با این یزید زمانه بیعت نکرده اند و آن را ضلالت و گمراهی می شمرند آن است که با استفاده از فرهنگ عاشورا، به مقاومت در برابر آن بپردازند و با پندآموزی و عبرت گیری از حوادث کربلا، برای اجرای احکام الهی و احیاء سنت رسول خدا (ص) و «اماته » بدعتها، به جلوگیری از توسعه کامجویی های نهفته در بنیان فکری سکولاریسم پرداخته و با تهیه عده و عده و استفاده از فرهنگ جهاد و شهادت، آن را زمینگیر کنند، چنانکه امروزه در سرزمین بیت المقدس شاهدیم.
در این میان از شگفتی های سکولاریسم آن است که با وجود آنکه دنیای سکولار را جهانی و اجتناب ناپذیر معرفی می کند و به حاشیه رفتن دین و منزوی شدن احکام دینی اعتقاد راسخ دارد ولی در جایی که فکر می کند، یک قانون و حکمی دینی می تواند به او کمک کند و در جهت منافعش قرار گیرد، حاضر به اعمال آن در جامعه و تبلیغ و ترویج آن است. نمونه آن عملیات استشهادی فلسطینیان است که عده ای از مقامات امریکایی و اسرائیلی که سکولاریسم در بنیان اساسی آنها مطرح است، با این بهانه که اسلام با انتحار مخالف است. با این اقدامات مخالفت می کنند و آن را مخالف اصول اسلامی می شمارند. شگفتا که اگر قرار است دین به زاویه زندگی رانده شود و بنابر تفکر جدایی دین از سیاست، نمی تواند در تعاملات اجتماعی نقشی ایفا کند، پس چگونه از آن برای محکومیت یک حرکت اجتماعی سیاسی می توان بهره جست و آن را محکوم کرد؟ این قبیل نمونه ها، نشانگر هویت واقعی مکتب سکولار و عمق منطق علمی آن است و نشان می دهد که سکولارها هر جا تشخیص دهند که حکمی از احکام دین قابل آن است که بگونه ای تفسیر شود که توجیه گر آمال و اهداف آنها و مقابله با مخالفان می باشد، از ورود آن به عرصه اجتماع استقبال شایان به عمل می آورند. (۲۰) ب. سکولاریزاسیون از منظر درون دینی
گفته شد: مطرح کردن فرضیه و تز سکولاریسم در قالب واقعیتی اجتناب ناپذیر و فرآیند تاریخی – اجتماعی سکولاریزاسیون و تعامل عاشورا با این فرآیند از دو منظر درون دینی و برون دینی قابل تحلیل و بررسی است. در قسمت پیشین این فرضیه از منظر برون دینی بررسی شد و اینک بررسی آن از منظر درون دینی:
از آن رو که پیروان فرآیند سکولاریزاسیون خود را مسلمان و پیرو مذهب تشیع می نامند، بعلاوه تز خود را در فضای جامعه ای با ایمان و متدین پراکنده اند، می توان این فرضیه و تئوری را از منظر درون دینی مورد تامل و دقت قرار داد. ویژگی نگاه درون دینی آن است که طرفین مناظره بر اصولی از ایمان و عقاید دینی توافق نظر دارند و به عنوان مبادی تصدیقی بحث بر توحید و معاد، نبوت و امامت، قرآن و سنت، مهدویت و انتظار و امثال آن، همگرایی نشان می دهند. بی تردید، تجزیه و تحلیل سکولاریزاسیون از نگاه اصول مسلم و پذیرفته شده دینی مسلمانان و پیروان مذهب اهل بیت (ع) و بررسی لوازم این تز از نگاه یک مسلمان مؤمن نیاز به تحقیق جامع و کاوش کامل دارد که از این فرصت بیرون است ولی به شکل گذرا می توان به برخی از سرفصل های کلیدی این مبحث اشاره داشت. ۱. قرآن و آینده جهان
از سرفصل های قابل توجه که می تواند کمکی شایان به روشن شدن فضای بحث کند، مراجعه به آیات قرآن کریم است. آیا قرآن کریم پایانه های تاریخ را چه می داند و چگونه معرفی می کند؟
تصویری که این کتاب وحیانی از سرنوشت بشریت و پایان تاریخ و جهانی شدن ارائه می دهد، قابل توجه است. البته قرآن با فرآیند جهانی شدن و معرفی اموری به عنوان پایانه تاریخ، با تز سکولاریزاسیون توافق دارد. با این تفاوت که جهتی را در مقابل و ۱۸۰ درجه متفاوت با جهت آنچه در تز سکولاریزاسیون معرفی می شود، نشان می دهد و ترمینال تاریخی سکولاریزاسیون و پیروان فرآیند جهانی شدن غرب گرایانه را به شدت انکار می کند. قرآن کریم در دو مورد صریحا اعلام می کند:
«هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون.» ; (۲۱) این سنت الهی است که رسولش را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر همه آیین ها غالب گرداند. هرچند مشرکان کراهت داشته باشند.
دین حق مجموعه ای کامل از عقاید، اخلاق و قوانین و مقررات اسلامی است. در این مجموعه، تمامی قوانین لازم و مرتبط با امور اجتماعی بشر، در حوزه های مختلف، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، قضایی، نظامی و غیره وجود دارد و غلبه این مجموعه از قوانین به هم پیوسته و گرد آمده در دین و آیین حق و چیره شدن آن بر سایر نظامات غیر اسلامی و نابودی و اضمحلال و فنا شدن آنها و حاکمیت اصول و قوانین الهی بر سرنوشت بشریت، سنت لا یتغیر الهی است: «فلن تجد لسنه الله تبدیلا و لن تجد لسنه الله تحویلا» . نگاه قرآن کریم به سرانجام تاریخ بشریت و آخرالزمان پیشوایی مستضعفان و حاکمیت آنها بر گیتی است: (۲۲)
«و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین.» (۲۳)
جهانی شدن فرهنگ مدرنیته غرب چیزی جز حاکمیت سرمایه و شکاف روز افزون فقر و غنا نیست و سکولاریزاسیون بر این حاکمیت رنگ واقعیت اجتناب ناپذیر می پاشد، و این در حالی است که قرآن کریم حاکمیت مستضعفان و وارث بودن آنها بر زمین را، اراده و مشیت الهی می شمرد، و اراده و مشیت ازلی الهی هم که قطعی و اجتناب ناپذیر است: «انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون.» (۲۴)
در آیه ۵۵ سوره نور، به صورت روشنتر می فرماید:
«وعد الله الذین امنوا منکم و عملوا الصالحات، لیستخلفنهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم امنا یعبدوننی لا یشرکون بی شیئا و من کفر بعد ذلک فاولئک هم الفاسقون » ، این وعده حتمی و تخلف ناپذیر پروردگار سبحان است که اهل ایمان و عمل صالح، حکمران روی زمین خواهند بود و همچون پیشینیان خلافت روی زمین را به آنها خواهد بخشید و دین و آیینی را که برای آنان پسندیده، پا بر جا و ریشه دار خواهد ساخت و ترسشان را به امنیت و آرامش تبدیل خواهد کرد. آنهایی که تنها عبودیت خدا می کنند و اهل شرک نیستند و کسانی که پس از آن، کافر شوند، فاسقانند.
معلوم است که استخلاف و حکمرانی مؤمنان بر روی زمین و ریشه دار و پا بر جا شدن آیین و دین آنها که مورد پسند پروردگار متعال است، نمی تواند با ترمینال و آخرالزمان قرار گرفتن فرهنگ غرب و سکولاریزاسیون همخوان و هم سو باشد. بنابراین از نگاه قرآن سکولاریزاسیون نه یک واقعیت حتمی اجتناب ناپذیر، که یک پندار خود ساخته و جعلی است. ۲. مهدویت و آینده جهان
بر مبنای آیات قرآنی پیش گفته، عقیده مهدویت و انتظار مصلح جهانی است که شکل می گیرد. مهدویت نه تنها از ضروریات تشیع که از مسلمات اسلام و ادیان الهی است. پایانه تاریخ بر مبنای فرهنگ انتظار، حاکمیت قسط و عدل و حضور دین در حیات اجتماعی بشر و اجراء احکام الهی بر پهنه کره خاکی است. «یملا الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا.» این مضمون در روایات فراوانی از منابع روایی فریقین مشاهده می شود. (۲۵) گسترش مدرنیته غرب یعنی به حاشیه رفتن قوانین دینی در سطح جهان، توسعه ظلم و تجاوز جهانی، بهره برداری اقلیتی اندک و برخورداری آنها از منابع انسانی و طبیعی عالم. و انتظار یعنی پایان یافتن این سلطه. سکولاریزاسیون یعنی فرایندی واقعی و طبیعی از حاکمیت بی عدالتی و نفی اخلاق و مرگ حیات اجتماعی دینی، نه تنها در سیاست که در تمامی عرصه ها، سکولاریزاسیون یعنی بر چیده شدن یک به یک موانع کامجویی انسانهای برخوردار و اربابان جهانی زر و زور و تزویر، و ظهور مصلح جهانی یعنی برچیده شدن بساط بی عدالتی و تجاوز و فساد، احیای اخلاق و مکارم انسانی و ارزشهای دینی. ظهور مصلح کل با انجام و به اجرا گذاشتن کتاب الهی و انکار منکرات همراه است: «یعمل بکتاب الله، لایری فیکم منکرا الا انکره » . (۲۶) با ظهور دولت جهانی حضرت مهدی (ع) قطعه ای از زمین که غیر خداوند در آنها پرستش شود، نمی توان یافت و دین و آیین همگی برای خدا خواهد بود.
«لا تبقی فی الارض بقعه عبد فیها غیر الله عزوجل الا عبدالله فیها و یکون الدین کله لله و لو کره المشرکون.» (۲۷)
در ذیل آیه شریفه «هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون » که قبلا اشاره شد، امیرالمؤمنین (ع) از مردم سؤال کردند: «آیا در این زمان، خداوند، دین را برای همه مردم و جهانیان اظهار فرموده است؟ و خود ایشان پاسخ دادند:
«کلا و الذی نفسی بیده. حتی لا یبقی قریه الا و نودی فیها بشهاده ان لا اله الا الله و ان محمدا رسول الله بکره و عشیا» ، (۲۸) هرگز، قسم به کسی که جان من در دست اوست، تحقق عینی این آیه شریفه هنگامی است که قریه ای باقی نماند مگر آنکه صبحگاه و شامگاه بانگ گواهی بر توحید و نبوت در آن سرداده شود.
با عقیده ظهور مهدی موعود (عج) هر فرد شیعه، بر خلاف تز سکولاریزاسیون، می داند که در آینده، بساط بی دینی و فساد و ظلم و بی عدالتی و زورگویی جهانی برچیده می شود، و هر مسلمان می داند وضعی که فرهنگ سلطه و مدرنیته غرب پدید آورده، رخ در نقاب خواهد کشید، و از این رو است که هرگز فرهنگ غرب و پیروان جهانی شدن آن نمی توانند با مهدویت و انتظار کنار بیایند. رهبر فرزانه انقلاب، نقل می کنند: «بنده سندی را دیدم که آن بزرگان استعمار و فرماندهان استعماری توصیه می کنند که ما باید کاری بکنیم که این عقیده به مهدویت به تدریج از بین مردم زایل بشود.» (۲۹)
از دیدگاه ایشان: «استکبار جهانی و صهیونیزم در تلاش هستند تا ملتهای تحت سیطره آنان، به وضع تحمیل شده عادت کنند و آن را رنگی ثابت، ابدی و تغییرناپذیر بپندارند. قدرتهای استکباری خواهان غفلت، خواب آلوده بودن، نداشتن آرمان و نیز عدم تحرک ملتها هستند و چنین وضعی را بهشت خود می دانند، اما انتظار فرج موجب می شود که انسان به وضع موجود قانع نباشد و بخواهد به وضعی بهتر و برتر دست پیدا کند.» (۳۰) رویکرد فرهنگ عاشورا و فرهنگ انتظار در مواجهه با سکولاریزاسیون:
بر مبنای آنچه گزارش شد، طبق آیات قرآن و فرهنگ مهدویت و انتظار، کسانی که سکولاریزه شدن حیات اجتماعی انسان را فرآیندی طبیعی و واقعی معرفی می کنند و در فرهنگ اسلامی و شیعی بالیده اند، اگر منظورشان از طرح این تز، نفی فرهنگ انتظار است و معتقدند، پایانه ای برای سرانجام بشریت جز به حاشیه رفتن دین از جمیع جوانب حیات جمعی نیست. بی تردید، این تئوری با آموزه های وحیانی قرآن و سنت و ضروریات تشیع و اسلام ناسازگار است و میان سکولاریزاسیون به عنوان یک فرآیند و انتظار مصلح جهانی یکی را باید برگزینند. اما اگر بر این باور باشند که پایانه تاریخ خواندن فرآیند سکولاریزاسیون، با صرف نظر از ظهور مصلح جهانی است و در واقع روند سکولاریزه شدن مناسبات اجتماعی، همچنان رو به توسعه و گسترش خواهد بود تا زمانی که شب طولانی انتظار به طلوع سپیده دولت جهانی بقیه الله الاعظم – عجل الله تعالی فرجه الشریف – به انجام رسد و ظهور آن حضرت، مهر پایانی خواهد بود بر روند روبه گسترش سکولاریزاسیون، در پاسخ باید گفت; اولا چنانکه در بخش ب، در بررسی سکولاریزاسیون از منظر برون دینی خواهد آمد، این تئوری، فرضیه ای بیش نیست و ادله متعددی آن را نفی می کند. ثانیا در صورت پذیرش و تسلیم این ایده که سکولاریزاسیون به عنوان واقعیتی اجتناب ناپذیر همچنان ادامه و رشد می یابد، تا اینکه با ظهور دولت مهدوی (ع) نابود شود و دوباره اسلام به حیات اجتماعی گام گذارد، آنگاه این سخن مطرح خواهد شد که هر چند سکولاریزه شدن قطعی باشد، اما ما باید چه کنیم و نقش ما، به عنوان انسان آگاه، مؤمن و پیرو فرهنگ انتظار چیست؟ آیا نقش ما، در این فرایند طبیعی آن است که همگام با سکولاریزاسیون حرکت کنیم و آن را به عنوان حرکتی سیل آسا تلقی کرده که باید ما هم در مسیر آن شنا کنیم و خود را در مقابل آن قرار ندهیم؟ آیا معنای پذیرش انتظار همین است که ما در عمل راهی را دقیقا در مقابل حرکت مصلح جهانی پیش گیریم یا آنکه معنای پذیرش انتظار، ایجاد زمینه هایی اثباتی برای تحقق آمال و اهداف مهدویت است؟
البته در تبیین و تفسیر انتظار به قول شهید مطهری (ره) دو نگرش دو سویه در میان شیعیان همواره مطرح بوده است، انتظار سازنده تحرک بخش و تعهد آور، و انتظار بازدارنده و فلج کننده که نوعی اباحی گری محسوب می شود. (۳۱) انتظار ویرانگر برداشت قشری از مهدویت است که نه تنها در برابر گسترش و اشاعه ظلم و تجاوز و تبعیض و اختناق و حق کشی و تباهی به عکس العمل دست نمی زند و امر به معروف و نهی از منکر را بر خود فرض نمی شمرد، بلکه با این پندار که گسترش جور و فساد و تباهی به ظهور امام زمان (عج) کمک می کند و موجب نزدیکی فرج می شود به همراهی با دستگاه های ظلم و فساد و حکومتهای جبار و رواج ناهنجاری ها و بی بند و باری ها همراه می شود!
این برداشت قشری از فرهنگ انتظار که از رواج ظلم و فساد و زیر پا له شدن قوانین شرعی دفاع می کند چیزی است که پیش از این در گروه هایی همچون انجمن حجتیه قابل مشاهده است. آنان به تعبیر حضرت امام خمینی (ره) مقدس نماهای بی شعوری بودند که می گفتند: دین از سیاست جداست و مبارزه با شاه حرام است و مشروب فروشی و فساد و فحشا و فسق حکومت ظالمان برای ظهور امام زمان – ارواحنا فداه – را مفید و راهشگا می دانستند:
«حجتیه ای ها مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات، تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانی نیمه شعبان را به نفع شاه بشکنند.» (۳۲)
امروز هم اگر کسانی بخواهند به بهانه واقعی و اجتناب ناپذیر شمردن سکولاریزاسیون، به تز جدایی دین از سیاست تن در دهند و همراه با مقدس نمایان، دستان خود را در برابر ظلم جهانی بالا برده و اباحه گری را ترویج کرده، اعلام کنند: تا پیش از ظهور امام زمان (عج) نمی توان شریعت را به اجرا درآورد و فرهنگ مدرنیته غرب خواه ناخواه همه جا را فرا خواهد گرفت، در حقیقت اینان همان مرتجعانی خواهند بود که پس از آن همه تلاشهای اندیشمندان فرهیخته و آگاه به اسلام واقعی همچون امام خمینی (ره) و شهید مطهری (ره) دوباره راه تحجر و مقدس مآبی و بازگشت اسلام امریکایی را هموار کنند و فرهنگ انتظار سازنده را که لب اسلام ناب محمدی است، در این سرزمین منکوب و مقهور نمایند.
اگر در روایات اسلامی گفته می شود: «انتظار الفرج من اعظم العمل » (۳۳) آیا کدامین انتظار از بهترین اعمال شمرده می شود؟ آیا می توان پذیرفت که همراهی با فساد و فحشا، و حاشیه راندن دین به زوایای خانه ها و مساجد، برترین عمل باشد؟ اگر امام سجاد (ع) منتظرین ظهور را افضل از اهل هر زمانی می شمرند و دلیل آن را بالا بودن میزان خرد و درک و فهم آنها می دانند که غیبت و مشاهده معصوم برای آنان یکسان است و اگر امام سجاد، منتظران را مجاهد همراه رسول خدا (ص) معرفی می کنند و آنها را مخلصین حقیقی و شیعیان صادق و دعوت کنندگان به دین الهی لقب داده اند، (۳۴) سرش چیست؟ آیا سر آن در اباحی گری است؟ یا راز و رمزی جز این دارد و نشان می دهد که در جهان وانفسای نعره سکولاریزاسیون، دفاع از دین حق و احیاء شریعت و به صحنه بازگرداندن قوانین اسلامی، چه هزینه ای گزاف دارد؟ هزینه ای بس سنگین که از جهاد با شمشیر در کنار پیامبر (ص)، دشوارتر و سنگین بارتر خواهد بود، و از این رو مزد و پاداش آن هم مضاعف می شود. در همین جاست که پیوند میان فرهنگ انتظار و فرهنگ عاشورا در عصر رواج فرضیه سکولاریزاسیون آشکار می گردد. اگر می پرسند: «آیا با تبدیل شدن به جامعه ای مدنی که سکولاریزه شدن روابط اجتماعی از پیامدهای اجتناب ناپذیر و طبیعی آن هست، باید کارکردها و مصلحهای عاشورا را منتفی دانست؟» (۳۵)
در پاسخ باید گفت: هرگز! و در تبیین این جواب منفی به دو نکته می توان اشاره داشت; نکته نخست آنکه در بخش ب، در حث سکولاریزاسیون از منظر برون دینی، نشان داده شد که این فرضیه مغلطه آمیز، از هیچ پشتوانه منطقی و علمی خردپذیر برخوردار نیست و بنیانی بس سست و لرزان دارد.
نکته دوم اینکه هرچند سکولاریزاسیون پذیرفته شود ولی با توجه به تقابل و تضاد آن با مهدویت و انتظار، هرگز کار کرد عاشورا منتفی نخواهد بود و این فرهنگ به خاموشی نخواهد گرایید. کارکرد عاشورا در جامعه مدنی سکولار، موتور محرکه حرکت اجتماعی برای رسیدن به حکومت جهانی قسط و عدل و حاکمیت دینی خداست. این سر پیوند میان دو فرهنگ انتظار و عاشورا است و سیر حرکت از یک سو و هدف و مقصد اعلی از سوی دیگر با این دو فرهنگ تبیین می شود و هر یک مکمل دیگری است. فرهنگ عاشورا به شیعه مؤمن، بلکه هر انسان اندیشمند آزاده ای می آموزد که در برابر بدعتها و اماته کتاب و سنت و بی عدالتی و تجاوز باید ایستاد و در این مسیر گام نهاد که آینده این مسیر، مسیر سیر تاریخی بشریت است و پایانه تاریخ بر اساس همین عقیده و اعتقاد وحیانی رقم می خورد. شیعه در مکتب عاشورا از امام حسین، هدف از حرکت و نهضت را می آموزد:
«و انی لم اخرج اشرا و لا بطرا ولا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی، ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیره جدی و ابی » . (۳۶)
بر خلاف تئوری سکولاریزاسیون و سکولاریسم که برای قوانین و اصول دینی در حرکت های سیاسی اجتماعی، شانیتی قائل نیست، راه حسین (ع) راهی کاملا منطبق بر آموزه های وحیانی و قوانین شرعی است. امام (ع) نه از روی خودخواهی یا خوشگذرانی و رفع موانع کامجویی و نه برای فساد و ستمگری از مدینه خارج نمی شود. هدف او از این خروج، امر به معروف و نهی از منکر و انجام حرکتهای اصلاحی در امت اسلامی و بر طبق سیره و روش پیامبر اکرم (ص) و امیرمؤمنان (ع) گام نهادن است. این فراز برگزیده از وصیت نامه سیدالشهدا (ع)، ترسیم کننده تابلویی جاودان از پیوند دین و سیاست، بلکه عینیت دیانت و سیاست در قیام حسین است. امام (ع) در ضمن نامه ای که به اشراف بصره می نگارند متذکر می شوند:
«فان السنه قد امیتت، و ان البدعه قد احییت و ان تسمعوا قولی و تطیعوا امری اهدکم سبیل الرشاد.» (۳۷)
اگر در جامعه مدنی و بنیان نهاده بر اساس آموزه سکولاریزه شدن روابط اجتماعی، سنت پیامبر خدا مرده و بدعتها زنده باشند، این ندای فرهنگ عاشوراست که هر کس قول ابی عبدالله را بشنود و امر او را اطاعت کند، او را به راه رشد و کمال هدایت خواهد کرد.
در گفتگویی که حضرت ابا عبدالله با فرزدق در مسیر مکه به کوفه، در منزل صفاح دارد، می فرماید:
«یا فرزدق ان هولاء قوم لزموا طاعه الشیطان و ترکوا طاعه الرحمن و اظهروا الفساد فی الارض، و ابطلوا الحدود و شربوا الخمور و استاثروا فی اموال الفقراء و المساکین و انا اولی من قام بنصره دین الله و اعزاز شرعه و الجهاد فی سبیله لتکون کلمه الله هی العلیاء» (۳۸)
این فراز هم، تابلوی زیبای دیگری از تقابل جامعه سکولار و جامعه اسلامی است. امام (ع) در این تابلو امویان را به عنوان نخستین سکولارهای واقعی در درون جامعه اسلامی که در اندیشه کنار نهادن دین الهی هستند معرفی می کند. کسانی که ملازم پیروی شیطان و تارک طاعت رحمانند، فساد در زمین را آشکار می کنند، حدود الهی را ابطال می گردانند، شرب خمر کرده و دارایی فقیران و مساکین را به تاراج می برند. و این تنها سیدالشهداء (ع) است که از هر کس در قیام برای یاری دین خدا و عزت بخشی به شریعت الهی و جهاد در راه او برای اعلاء کلمه الله اولویت دارد. و شیعه ای که این درس را از مولای خود آموخته او هم ۰در همین مسیر باید گام گذارد، به مقابله با ملازمین طاعت شیطان و تارکین طاعت رحمن و مفسدان زمین و ابطال کنندگان حدود و شرب خمر کنندگان و تاراج کنندگان اموال محرومان برخیزد و دین خدا را یاری کند و شریعت او را عزیز گرداند و به جهاد همه جانبه در راه او دست زند. این است عمل کرد عاشورا در جامعه سکولار در عصر سکولاریزه شدن روابط اجتماعی. عاشورا ایستادگی در برابر امواج سهمگین آن است و فلسفه انتظار هم همین است، فرد منتظر باید خود را هماهنگ با منتظر کند. منتظر مصلح باید خود صالح باشد و در اندیشه اصلاح باشد، تا بتواند لقب منتظر دریافت کند. عاشورا علت فاعلی حرکت های حق طلبانه و تلاش در جهت اجرای کامل دین در عرصه اجتماعی است و انتظار ظهور فرج علت غایی این تلاش مستمر تاریخ است و از این رو، شیعه آموخته است: «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» . و این آموزه حتی در عصر تز سکولاریزه شدن روابط اجتماعی عاشورا و کربلا تداوم می یابد برای آنکه قانون و حکم الهی همواره در جریان باشد، به پیرو راه سیدالشهدا (ع) آموخته اند، هر روز زیارت عاشورا قرائت کند و در زیارت عاشورا، میان عاشورا و ظهور فرج پیوند زند:
«و ان یرزقنی طلب ثارک مع امام منصور من اهل بیت محمد (ص)» .
شیعه از خدا می خواهد رزق معنوی و عظیم مطالبه خون ابی عبدالله (ع) را همراه با امام زمان (ع) داشته باشد و باز تکرار می کند:
«و ان یرزقنی طلب ثارکم مع امام هدی (مهدی خ – ل) ظاهر ناطق بالحق منکم »
و روزی شدن خون خواهی شهداء کربلاء را که به معنای هم سو با اهداف امام حسین (ع) حرکت کردن است به همراه حضرت مهدی (عج) درخواست می کند. پیرو عاشورا و منتظر ظهور، هر هفته در روز جمعه، این ترنم را بر لب دارد:
«این الحسن؟ این الحسین؟ این ابناء الحسین؟ صالح بعد صالح و صادق بعد صادق، این السبیل بعد السبیل؟ این الخیره بعدالخیره؟ این الشموس الطالعه؟ این الاقمار المنیره؟ این الانجم الزاهره؟ این اعلام الدین و قواعد العلم؟ این بقیه الله التی لا تخلو من العتره الهادیه؟ این المعد لقطع دابر الظلمه؟ این المنتظر لاقامه الامت و العوج؟ این المرتجی الازاله الجور و العدوان؟ این المدخر لتجدید الفرائض و السنن؟ این المتخیر لاعاده المله و الشریعه؟ این المؤمل لاحیا الکتاب و حدوده؟ …» .
در این فرازهای دعای ندبه، شخص منتظر، اهداف و آرمانها را می آموزد و همواره این سمت وسورا در نظر دارد که هدف کست ستمگران و احیاء فرائض و سنت و اقامه دوباره امت و تمدن اسلامی و اجراء احکام قرآن و حدود الهی است. تکرار این فرازها برای گم نشدن هدف و شاخص حرکت است.
نتیجه آنکه شیعه پیرو فرهنگ عاشورا و منتظر احیاء تمدن جهانی اسلام، نمی تواند رویکردش به سمت اباحه گری باشد و تسلیم امواج سهمگین سکولاریزه شدن روابط اجتماعی گردد و دست آنها را به عنوان بیعت فشار دهد. او از سیدالشهدا (ع) می آموزد:
«الا و ان الدعی ابن الدعی قد رکز بین اثنتین بین السله و الذله و هیهات منا الذله، ابی الله ذلک لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طهرت و جدود طابت » . (۳۹)
در دو راهی ذلت بیعت و سازش با حزب اموی زمانه یعنی تز سکولاریزاسیون و شهادت با عزت، راهی را که مرضی خدا و رسول و مؤمنان و دامنهای پاک است، برگزیند و این عملکرد فرهنگ عاشورا، در عصر طرح تز سکولاریزه شدن روابط اجتماعی خواهد بود.
امروزه پس از حوادث ۱۱ سپتامبر و مواضع مدرنیته غرب در برابر جهان اسلام و طرح اندیشه جنگهای صلیبی، این مطلب از اشارات و رموز، بلکه تصریحات رسانه ای غرب به خوبی محسوس و ملموس است که مساله سکولاریزم با نام و نشان و بی نام مثل سکولاریزاسیون، هدف راهبردی مهم امریکا و جهان غرب در کشورهای اسلامی، به ویژه جامعه ایرانی به عنوان جهت دهنده ا صلی خیزش جهانی اسلام است. در این ارتباط تامل در اظهارات «فوکویاما» مهم و کارگشا خواهد بود. فرانسیس فوکویاما، صاحب نظری که نقش اساسی در جهت دهی به دولتمردان امریکا دارد و مدرنیته و عقلانیت مدرن را تنها به یک صورت، ممکن می داند و آن هم صورتی که درغرب تحقق یافته، پس از حوادث ۱۱ سپتامبر گوید: (۴۰)
«چالشی که امروز امریکا با آن رو به روست، چیزی بیش از مبارزه با یک باند کوچک تروریستی است، دریایی از اسلام گرایی فاشیستی که تروریستها در آن شنا می کنند، چالش ایدئولوژیکی را در بر می گیرد که از بعضی جهات، اساسی تر از چالشی است که از طرف کمونیسم مطرح بود.»
وی در ادامه به چشم انداز سیر حوادث آینده جهان پس از حوادث ۱۱ سپتامبر اشاره می کند و پس از طرح این پرسش که آیا اسلام افراطی، دارای پیروان بیشتر و سلاح های جدید و قدرتمندتر برای حمله به غرب خواهد شد؟ در پاسخ از این سؤال به عواملی که نقش کلیدی دارند، اشاره می کند. او عامل اول را نتیجه عملیات نظامی امریکا در افغانستان می شمرد و در توضیح دومین عامل گوید:
«تحول دوم که مهمتر نیز هست باید از درون خود اسلام آغاز شود. جامعه اسلامی باید تصمیم بگیرد که آیا باید با مدرنیته و به ویژه با اصل کلیدی حکومتی سکولار و تساهل مذهبی کنار آید یا نه؟»
وی در ادامه می افزاید:
«امیدهایی وجود دارد که یک شاخه میانه روتر از اسلام به دلیل منطق تاریخی نهفته در سکولاریسم سیاسی پدیدار گردد.»
فوکویاما، سپس نگاه خود را به تحولات جهان اسلام از زاویه ایران چنین بیان می کند:
«در حقیقت به نظر می رسد که اگر کشوری وجود داشته باشد که بتواند جهان اسلام را برای خروج از مخمصه فعلی هدایت کند، ایران است که ۲۳ سال پیش باعث شروع اصولگرایی کنونی اسلامی با سرنگونی شاه و به قدرت رسانیدن آیه الله خمینی شد.»
مخمصه ای که این نظریه پرداز وابسته به نظام سلطه امریکا از آن یاد می کند، همان چیزی است که در فرازهای پیش از آن با نام اسلام فاشیستی و بنیاد گرا و ایدئولوژیک از آن یاد کرد; همان اسلامی که به تعبیر او آیه الله خمینی را به قدرت رسانید. چشم امید این نظریه پرداز برجسته امریکایی هم، برای رهایی از این مخمصه بزرگ و مخمصه ای که برای گوینده آن مخمصه است، به ایران دوخته شده تا در ایران تحولی رخ دهد و اسلامی پدیدار شود که با مدرنیته و اصل کلیدی حکومت سکولار کنار آید. و تحولات ایران هم برای رهایی تمدن غرب از مخمصه بزرگ موجود، در گرو تحول در عرصه اندیشه و نظر جامعه ایرانی نسبت به اسلام است. باید قرائتی از اسلام و آموزه هایی همچون عاشورا و کربلا بر عرصه فکر و نظر ایران استیلا یابد که با اصل کلیدی حکومت سکولار کنار آید.
آنچه گذشت نگاهی کلی به ایده سکولاریزاسیون و عملکرد فرهنگ عاشورا بود. این امر پرسشهای عمده ای را پیش روی می نهد که باید به آنها پرداخت. در بخش دوم، این بخش را بگونه ای ملموستر و جزئی تر تکمیل خواهیم کرد. بخش دوم بررسی و تحلیل تعبیر سیاسی و ایدئولوژیک از عاشورا
در بخش اول ایده سکولاریزاسیون و عمل کرد فرهنگ عاشورا در مواجهه با آن مورد بررسی قرار گرفت و نشان داده شد که این ایده پشتوانه علمی و منطقی مستحکم ندارد و از نگاه درون دینی یا برون دینی نمی تواند قابل دفاع باشد. در نتیجه کارکرد فرهنگ عاشورا در برابر این ایده سست و خطرناک که می خواهد خود را چیره کند; مقاومت، و عدم بیعت حسین گونه با این یزید متفرعن است. اگر – بر فرض محال – سکولاریزاسیون واقعیت هم می داشت; بنابر فرهنگ عاشورا و انتظار، مقاومت در برابر آن اجتناب ناپذیر می بود.
این سخن که نتیجه و ماحصل مباحث بخش پیشین بود، به نوبه خود موجب تولید پرسش هایی می شود که در این بخش پیش رو، باید برای آن پرسشها، پاسخهایی علمی و متقن تدارک دید.
نقطه عزیمت و محور پرسش ها از این جا شروع می شود که نتیجه گیری بالا، مبتنی بر تعبیر سیاسی و ایدئولوژیک از عاشورا است. در حالی که تمام حرف و سخن در همین مبنا است; پرسش آن است که آیا چنین مبنایی از ریشه و بنیان قابل دفاع است؟ و بر فرض درستی، آیا در عصر حاضر و در زمان کنونی که جامعه ایرانی از انقلاب بیرون رفته، می تواند ارزشمند و تاثیرگذار در جامعه باشد؟ اگر چه در دهه های اخیر به ویژه از شهریور بیست به بعد و بالاخره در دوران انقلاب اسلامی، تعبیر از عاشورا، عمدتا بار سیاسی و ایدئولوژیک داشت و به ظلم ستیزی و نفی مشروعیت نظام حاکم با استفاده از آن پرداخته می شد، ولی اکنون چنین تعبیری با مشکلات مواجه است. گذشته از آنکه، اینگونه تعبیرات، فاقد جامعیت است و این واقعه بزرگ الهی را که پر از رمز و راز است و زوایای پنهانی دارد همچون قصه موسی و خضر و سوراخ کردن کشتی، به اقدامی سیاسی و تک بعدی محدود می کند و شان و منزلت آن شاهد قدسی را به شاهدی بازاری کاهش و تنزل می دهد. چنین تعبیری برای شرایط اجتماعی پیش از انقلاب که دوران آرمانخواهی است، مفید می باشد ولی در دوران استقرار نظام که دوران نهادینه شدن قانون است، به چنین تعبیراتی نیازی نیست. بعلاوه تعبیر سیاسی زمینه را برای پذیرش راه حل های خشونت آمیز و نظامات توتالیتر در میان پیروان فراهم می آورد.
در این بخش، هدف، بررسی اجمالی و مختصر پرسش های بالاست. و برای کمک به حل عالمانه مشکل بحث از مبانی تعبیر حوادث تاریخی و قانونمندی آن آغاز می شود. آیا برداشت و تفسیر حوادث تاریخی قانونمند است و یا ملاکی برای تعبیر حوادث در دست نیست؟ آیا مرز تعبیر و تحریف کجاست؟ و در خصوص حادثه عاشورا، چگونه می توان تعبیر را از تحریف بازشناخت؟ و ملاک روایی یا ناروایی تغییر گفتمان عاشورا در چیست؟
پس از بررسی این مبانی، نوبت به تعبیر سیاسی و غیر سیاسی از عاشورا می رسد. در این مرحله، نخست به نقد و بررسی تعبیر غیر سیاسی از عاشورا و زمینه های آن همچون غلو، اباحه گری، تفدیه و تکلیف خصوصی امام حسین (ع) پنداشتن حادثه کربلا خواهیم نشست و سپس به بررسی تعبیر سیاسی و ایدئولوژیک از عاشورا و پرسش ها و شبهاتی که نسبت به سیاست دینی دانستن عاشورا وارد شده، خواهیم پرداخت. متن خوانی حوادث و قانونمندی آن
از آنجا که در پرسش های پیشین، سخن از تعبیر از عاشورا و چگونگی متن خوانی این حادثه بود، این موضوع قابل طرح است که آیا تعبیر از حوادث تاریخی ملاکی دارد یا نه؟ اگر می پرسیم: چه تعبیری از عاشورا داشته باشیم و چه تعبیری نداشته باشیم؟ و تجزیه و تحلیل می کنیم که تعبیر سیاسی از عاشورا این ویژگی ها را دارد و تعبیر غیر سیاسی از آن این ویژگی ها را و در مقام سنجش و امتیازدهی و ارزش گذاری برای هر یک از ویژگی های این دوگونه تعبیر برمی آییم، آنچه به ذهن یک انسان متفکر و فهیم خلجان می کند و بر خاطره او نقش می بندد آن است که آیا اختیار برداشت و تعبیر وقایعی همچون عاشورا با ماست؟ آیا ما به عنوان انسانهایی که بیرون از واقعه کربلا، به تماشای آن نشسته ایم و می خواهیم متن آن را بخوانیم، این قدرت را داریم که هر نوع برداشت و فهمی از آن داشته باشیم؟ آیا این حادثه یا هر حادثه دیگر تاریخی، تاب هرگونه تحلیل و تفسیری – هر چند متعارض و متناقض – دارد؟ در حالی که فردی آن را صددرصد سیاسی می بیند، آیا دیگری می تواند آن را کاملا غیر سیاسی و پدیده ای معنوی و روحانی به شمار آورد؟ آیا چنین است یا اینکه برداشت و خواندن متن حوادث تاریخی از جمله حادثه نینوا در عصر حاضر، قانونمند است و قواعد خاص خود را دارد و تعبیر باید در چارچوب موازین خود انجام گیرد تا مقبول افتد؟ آیا عاشورا متنی صامت است و با هر تعبیری قابلیت سازش دارد، هم می توان از آن برداشت ایدئولوژیک و سیاسی داشت و هم می توان از آن تعبیری متضاد با تعبیر سیاسی را داشت. و آیا در هر زمان، هر دو تعبیر می تواند درست و موافق با متن حادثه باشد و تاریخ عاشورا با هر دو قابل تطبیق است و بر هر دو می تواند دلالت کند؟ آیا چنین است یا آنکه عاشورا یک حادثه تاریخی است که با توجه به شواهد مختلف تاریخی و با توجه به مبانی نظری و فکری پدیدآورندگان آن در هر دو سمت، یک سو اصحاب سیدالشهداء (ع) وسوی دیگر لشکر عمر سعد، و به ویژه با توجه به شخصیت امام حسین (ع) به عنوان خلاق و معمار این بنیان رفیع، باید تفسیر شود؟ البته در اینجا که بحث از تعبیر و برداشت است; سخن در داوری و ارزش گذاری نسبت به این حادثه نیست و هر کس، بر اساس افکار و مبانی پذیرفته شده خود و عقیده و ایمانی که دارد، ممکن است حادثه کربلا را تحسین یا تقبیح کند، ممکن است، حتی کسانی که در حزب اموی جای می گیرند; نهضت حسینی را محکوم و آن را خلاف اسلام و خروج بر امام المسلمین ارزیابی کنند، چنانکه شاهد چنین ارزیابی در میان افرادی از لشگر عمر سعد همچون عمرو بن الحجاج می باشیم که در روز عاشورا بانگ برآورد:
«یا اهل الکوفه، الزموا طاعتکم و جماعتکم و لا ترتابوا فی قتل من مرق من الدین و خالف الامام.» (۴۱)
و با این سخنان، امام حسین (ع) را از مارقین و خروج کنندگان بر پیشوای مسلمانان معرفی کرد و یا همچون عمر سعد با خطاب: «یا خیل الله، ارکبی و ابشری » (۴۲) لشکر خود را لشکر خدایی بداند و آنها را برای کشتن ابی عبدالله (ع) به بهشت بشارت دهد. ممکن است کسی در مقام ارزیابی جنگ میان امام حسین (ع) و یزید اعلام کند:
«ان الحسین (ع) قتل بشرع جده » . (۴۳)
و بدین وسیله یزید را تبرئه کند و یا کسی چون ابن خلدون هر چند یزید را فاسق بداند و جنگ او با امام حسین (ع) را نامشروع معرفی کند و معتقد باشد در این جنگ، آن حضرت شهید ماجور است «و الحسین فیها شهید مثاب و هو علی حق و اجتهاد» (۴۴) چرا که بر طبق ظن خویش اجتهاد در حکم شرعی کرده و وظیفه خود را در خروج علیه یزید فاسق تشخیص داده است; هر چند کسانی مثل ابن عباس و ابن زبیر و ابن عمر نیز مجتهد بودند و تشخیصشان چیزی جز تشخیص امام حسین (ع) بود و لذا همراه با او خروج و او را تایید نکردند، ولی امام حسین (ع) اگر چه در وظیفه و حکم شرعی دچار خطا نگردید، اما در امر دنیوی، دچار خطا گردید، چرا که در آن عصر، عصبیت بنی امیه غلبه داشت و شرایط اجتماعی برای قیام مهیا نبود:
«فقد تبین لک غلط الحسین الا انه فی امر دنیوی لا یضره الغلط فیه.» (۴۵)
اینها پاره ای از ارزیابی های علمای اهل سنت نسبت به قیام عاشورا، بر اساس عقاید خود در مساله مهم امامت و زمامداری و عادل دانستن تمامی صحابه و اختلافات آنها را حمل بر اختلاف فتوای مجتهدین کردن، می باشد.
در مقابل این داوری، نظریه شیعه مطرح می گردد که بر اساس اصل کلیدی امامت و ولایت و وجوب عصمت و نص در امام، امام حسین (ع) را به عنوان اسوه و الگو معرفی می کند و قیام آن حضرت را، قیامی واجب و لازم برای حفظ اساس اسلام که بنی امیه و یزید در اندیشه نابودی و اضمحلال آن بودند، می شناسد، ولی نکته بحث در این حقیقت نهفته است که تمامی این ارزش گذاری ها و تحسین و تقبیح ها، صواب و خطا شمردن های متضاد و متناقض بر محور عقاید ونظرات کسی که بر کرسی قضاوت نشسته و می خواهد، در رفتار امام حسین (ع) و یزید قضاوت کند و حکم و رای صادر نماید، می باشد، و اینها همه، غیر از بحث، تعبیر و برداشت و فهم این حادثه است. در بحث تعبیر و برداشت، وظیفه برداشت کننده، استناد به متن حادثه است. هر نوع تعبیری باید برآمده از مجموعه وقایعی باشد که در خارج رخ داده است و تعبیر کننده بر اساس نظاره گری خود طبق آن شواهد برداشت خود را اعلام می کند، در نتیجه هر نوع برداشت و اظهار نظری که متکی بر متن حادثه نباشد و شواهد و قرائن گوناگون خارجی آن را تایید نکند، از حیز ارزش و اعتبار علمی ساقط خواهد بود. عمده ترین شواهد فهم و درک یک حادثه سیاسی و نظامی مثل عاشورا و برداشت از آن عبارتند از: نگاه به رفتار تمامی حادثه آفرینان و نقشی که در متن جریان ایفا کرده اند. سخنانی که میان دو طرف درگیر رد و بدل گشته، سخنان کسانی که هر چند در پدیدآوردن حادثه نقش آفرین نبوده اند ولی از بیرون با سخنان و گزارش ها و اظهار نظرهای خود، ابعاد گوناگون حادثه مورد نظر را روشن کرده اند، حوادثی که پیش از حادثه مورد نظر اتفاق افتاده اند یا حوادثی که پس از آن رخ داده اند، اینها عمده ترین اموری است که می تواند به عنوان ابزار کار تعبیر کننده به کمک او بیاید. مرز تعبیر و تحریف یک حادثه
مرز میان تحریف و غلطخوانی حوادث تاریخی با تعبیر و برداشت علمی در همین جا معین می گردد. هر نوع تعبیر و برداشتی که قرائن و شواهد یاد شده، آن را رد کند و بر اساس اظهار نظرهای شخصی شکل گرفته باشد به عنوان تعبیری ناصواب و برداشتی نادرست، مردود تلقی خواهد شد و نام تحریف به خود می گیرد. (۴۶)
به بیان دیگر فهم و برداشت حوادث تاریخی همچون فهم و تعبیر متون است و همان طور که تفسیر و فهم یک متن باید متکی به قواعد و قوانین محاورات عقلایی همچون ظهور باشد و هرگز یک متن تاب تحمل فهم ها و قرائت های گوناگون متضاد و متناقض را ندارد و برداشتهای مختلف بر اساس قواعد عقلایی و در محدوده اصولی چون اصاله الظهور به عنوان اجتهادهای متفاوت پذیرفتنی است و بیرون از آن به عنوان تحریف و غلطخوانی و نفهمیدن متن یا غرض ورزی تلقی می شود، در تعبیر و تفسیر حوادث تاریخی نیز قواعد و قوانین آن باید مراعات شود وانسان نمی تواند، تعبیرات و تفسیرات متناقض و متضادی را به یک حادثه نسبت دهد و الا دچار مغالطه و تحریف خواهد شد. تعبیر یا تحریف حادثه عاشورا
با توجه به آنچه گذشت، مشکل اساسی کسانی که به بیان خود آنها، تعبیر ایدئولوژیک یا سیاسی از نهضت عاشورا را به نقد می کشند و بر آن اشکالاتی همچون فقدان جامعیت یا زمینه سازی برای خشونت، یا بی نیازی شرایط اجتماعی پس از انقلاب از تعبیر سیاسی عاشورا، وارد می کنند، در بی توجهی به این حقیقت نهفته است که گویا در تعبیر حادثه عاشورا و برداشت و تفسیر از آن، این اختیار و حق به خواننده متن عاشورا، وا نهاده شده است که مثلا در یک برهه از زمان (پیش از انقلاب) تعبیر سیاسی داشته باشید و در برهه ای دیگر (پس از انقلاب) تعبیری غیر سیاسی. اگر منظور منتقدان تعبیر سیاسی حادثه عاشورا، آن است که حادثه عاشورا تنها، سیاسی نیست، یعنی سیاسی بودن آن را می پذیرند، ولی می گویند: نباید تنها این حادثه در بعد سیاسی محدود شود و دیگر ابعاد و لایه های آن مغفول ماند، این نظر بر اساس مباحث آینده این نوشتار، قابل تایید است و اگر غرض آن است که تعبیر سیاسی از عاشورا، از ریشه و بنیان خطاست، حادثه کربلا، حادثه ای غیر سیاسی و پر رمز و راز است که قابل تحلیل عقلانی نیست، این نظر چنانچه در بخشهای بعدی این نوشتار به اثبات خواهد رسید، قابل دفاع نیست و می توان به روشنی ثابت کرد، حادثه عاشورا، حادثه ای سیاسی و برآمده از سیاست دین اسلام است.
ولی اگر مقصود آن باشد که این حادثه در زمانهای گوناگون، می تواند، به تعبیرات متفاوت و تفسیرهای گوناگون درآید، در زمانی می توان از آن برداشت سیاسی داشت و در زمانی دیگر برداشت غیر سیاسی; به عبارت دیگر عاشورا متنی است که با هر معنا و مفهومی قابل تفسیر است و همچون موم شکل پذیر می باشد، اگر مقصود این احتمال سوم است که با توجه به قرائن گوناگون، قاطبه منتقدان تعبیر سیاسی از عاشورا، به همین احتمال روی آورده اند، در پاسخ باید گفت:
اولا، این نظریه، موجب زیر پا نهادن قواعد و قوانین تفسیر حوادث تاریخی که مورد پذیرش عقلا و خردمندان است، می شود; قواعدی که انسانها در طول تاریخ بر اساس آنها به تفسیر و تحلیل جریانات تاریخی دست زده اند.
ثانیا، چنانکه گذشت این نظریه به تحریفی منجر می شود که گناهی نابخشودنی است.
ثالثا، در نتیجه این نظریه مراجعه به تاریخ لغو و بیهوده خواهد شد. اگر هدف از رشته تاریخ با شاخه های متنوع و گوناگون آن، آشنایی با حوادث گذشته انسان و جامعه بشری است برای آنکه دستمایه حرکت آینده او فراهم شود و با درس آموزی و پند و عبرت گرفتن از گذشته، آینده خود را سامان دهد، این هدف در صورتی تامین می شود که تاریخ را صامت ندانیم و بپذیریم که یک حادثه تاریخی داخلی همچون مشروطیت، یا خارجی چون جنگ جهانی و جنگهای صلیبی و حمله مغول مثلا، قابل تعبیرها و برداشتهای متناقص و متضاد نیست به گونه ای که تفسیر در اختیا رما باشد و ما به دلخواه شرایط اجتماعی خود، در هر زمان، نوعی از تعبیر و برداشت از آن را ارائه دهیم. و دراین خصوص میان حادثه کربلا و حوادثی که بر اولیاء الهی و سفیران حضرت حق رخ داده است، همچون حوادث صدر اسلام و جنگ موسی و فرعون و به صلیب کشیدن حضرت مسیح (ع) و شهادت حضرت یحیی (ع) و غیر آن از حوادث مقدس با حوادث دیگر تاریخی در این جهت تفاوتی مشاهده نمی شود و قاعده و قانون تعبیر و برداشت از آنها بر یک نظم و نسق است.
کسی که می خواهد حادثه ای چون واقعه کربلا را تعبیر و تفسیر کند و از آن برداشتی را ارائه دهد، مسؤولیتی بس گران بر عهده دارد و باید به شدت مراقب باشد که به جای تعبیر، دست به تحریف نزند. تحریف این حادثه بزرگ همان طور که می تواند در قالب کم و زیاد کردن برخی جزئیات رخ دهد، که از محل بحث این نوشتار بیرون است، ممکن است از نوع تحریف معنوی باشد. تحریف معنوی نهضت عاشورا، ارائه تفسیر و تعبیر و برداشت نادرست و غیرمتکی بر شواهد موجود در متن آن است، به گونه ای که با ظرافت تمام، نوعی جابه جایی در آن رخ دهد و روح و باطن آن مسخ شود، شبیه دگرگونی و تغییر ماهوی موجودات و مسخ آنها. تحریف معنوی عاشورا، سابقه ای کهن دارد و همواره این مشکل در تفسیر و برداشت از قیام عاشورا وجود داشته است که خواسته یا ناخواسته عده ای به جای تعبیر از آن، دست به تحریف آن زده اند. و بدین وسیله فلسفه و روح قیام سیدالشهدا (ع)، را دگرگون کرده اند و استحاله در ماهیت آن پدید آورده اند، بدون آن که در ظاهر، نمودی داشته باشد. خطر این تحریف، در نفاق آن است، زیرا تحریف کننده، با ظرافت هر چه تمام تر، نام امام حسین (ع) و عاشورا و کربلا را زنده می گذارد ولی روح آن را از ریشه و بنیان مضمحل می گرداند. این تحریف بزرگی است که به قول شهید مطهری (ره) از هر نوع تحریفی خطرناک تر است – چرا که حادثه کربلا سند و حجت میلیون ها نفر

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.